طوفان نوح در قرآن و کتاب مقدس


شرح قصّة طوفان نوح در قرآن و تورات اختلاف بسیار با هم دارند و از آن جمله این است که طبق تورات طوفان سراسر کرة زمین را فرا گرفته است امّا در قرآن چنین مطلبی نیست و فقط می‌گوید که قوم نوح دچار طوفان شدند.
در تورات در سفر پیدایش از ابتدای باب ششم تا آخر باب دهم قصّة نوح و طوفان آمده است و علمای تفسیرتورات و محقّقان غربی می‌گویند که این قسمت ازتورات از دو منبع مختلف گرفته شده است که به طور نا شیانه ای با هم تلفیق شده‌اند یعنی بعضی آیات آن از یک منبع است و بعضی از منبع دیگر. یکی را منبع حاخامی می‌نامند که در حدود قرن ششم قبل از میلاد نوشته شده است و یکی را منبع یهوه‌ای که قدیمتر است و متعلق به قرن دهم قبل از میلاد است.


در منبع یهوه‌ای نام خدا به صورت یهوه ذکر شده است که در ترجمة فارسی آن را خداوند (و به انگلیسی Lord) آورده اند و در منبع حاخامی نام خدا الوهیم است (در فارسی خدا ودر انگلیسی God). اینها هیچکدام نوشتة حضرت موسی نبوده است بلکه بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سال بعد از آن حضرت نوشته شده‌اند و در تورات داخل گردیده‌اند. در حقیقت آنها را یهودیان یعنی ملّاهای یهودی در حین اسارت و بعد از اسارت از روی افسانه‌های ملل دیگر که شنیده بودند و بعضی حکایات که ازاجداد خود به خاطر سپرده بودند به هم بافته اند و به صورت قصّه‌های تورات درآورده اند. تورات علاوه بر دو منبع مذکور از دو منبع دیگر هم تلفیق شده است که آنها هم جدید بودند و ربطی به تورات حضرت موسی نداشته اند یکی منبع الوهیمی است که مانند منبع حاخامی در آن نام خدا الوهیم آمده است امّا سبک آن دو با هم فرق دارد و می‌گویند این منبع متعلق به قرن هشتم قبل از میلاد است و دیگر منبع تثنیه ای (که سفر تثنیه متعلق به آن است) و آن در سال ۶۲۲ ق. م نوشته شده است.  این چهار منبع که به ترتیب آنها را یهوه‌ای (با علامت J متعلق به قرن ۱۰ ق.م) ، الوهیمی (با علامت E متعلق به قرن ۸ ق.م)، تثنیه ای (با علامت D متعلق به قرن ۷ ق.م) و حاخامی (یعنی Priestly با علامت P متعلق به قرن ۶ ق.م) می‌نامند با هم تلفیق شده‌اند و اسفار خمسه را از آنها ساخته اند و چنانکه معلوم است هیچکدام به زمان حضرت موسی (که در قرن ۱۵ ق.م می‌زیسته است) مربوط نمی شود و هر کدام سبک نوشتة خاصی دارند و اصطلاحات و لغات مخصوص در آنها به کار رفته است. البته غیر از این چهار منبع عمده منابع دیگری هم در نوشتن تورات مورد استفاده بوده است که نام آنها در خود تورات ذکر شده است، مثل کتاب جنگهای خداوند (یعنی یهوه) که در سفر اعداد (۲۱ : ۱۴) آمده و نیز کتاب یاشر (Jasher) که در صحیفة یوشع (۱۰ : ۱۳) و نیزدرکتاب دوم سموئیل (۱ : ۱۸) آمده و احتمالاً درکتاب اوّل پادشاهان (۸ : ۱۲و ۱۳) هم به نام کتاب سرودها خوانده شده است که فقط این نام در ترجمة سبعینی دیده می‌شود و این کتاب حاوی سرودهای حماسی و پهلوانی بوده است.
باری طبق سفر پیدایش (که از دو منبع J و P تلفیق شده است) چون زمین به نظر خدا فاسد و پر از ظلم شده بود (پیدایش ۶ : ۱۰) لذا خدا تصمیم گرفت که تمام بشر را با زمین یکجا هلاک کند (۶ : ۱۳ و نیز ۶ : ۷) و به نوح دستور داد که یک کشتی بسازد با اطاقهایی در آن و طول کشتی ۳۰۰ ذراع و عرض آن ۵۰ ذراع و ارتفاع آن ۳۰ ذراع بود. اگر ذراع را ۳۰ سانتی متر بگیریم اندازة کشتی به حساب امروز ۹ ۱۵ ۹۰ متر می‌شود.
در فرهنگ هارپر ذراع را (در مورد ساختمان معبد سلیمان) معادل ۹/۲۰ اینچ می‌داند که به حساب متری حدود ۵۳ سانتی متر می‌شود و در این صورت طول و عرض کشتی حدود ۱۶ ۵/۲۶ ۱۶۰ متر می‌شود. این بر حسب ذراع سلطنتی (royal cubit) است (ص ۱۰۲۲ فرهنگ هارپر) ولی محاسبة فوق برحسب ذراع معمولی است.
در این کشتی نوح و زنش و سه پسرش سام و حام و یافث و زنان آنها سوار شدند به اضافه یک جفت از هر حیوانی نر و ماده از پرنده و بهایم و حشرات وغیره با آذوقة کامل (۶ : ۱۴ تا آخر باب). در ابتدای باب هفتم نظر خدا عوض می‌شود و می‌گوید از بهایم پاک، یعنی حیوانات حلال گوشت وطیب و طاهر از هر کدام هفت زوج نر و ماده و از بهایم ناپاک (مثل سگ و خوک) دو زوج نر و ماده به کشتی بیاور (ببینید کشتی فوق جای این همه حیوان را دارد یا نه؟) و سپس می‌گوید که من بعد از هفت روز ۴۴ شبانه روز باران می‌بارم و هر موجودی را از روی زمین محو می‌کنم    (۷ : ۴ و ۷ : ۱۲). دوباره خدا پشیمان شده و به جای ۷ زوج همان دو زوج را به کشتی اجازة ورود داده است (۷ : ۸ و ۷ : ۱۵). بعد از ۴۴ شبانه روز باران که کشتی در آن هنگام روی آب می‌رفت تمام کوههای بلند زیر آسمان از آب مستور شد یعنی در آب غرق شد (۷ : ۱۹) بلکه ۱۵ ذراع هم بالاتر رفت (مثلاً از کوه هیمالیا و قلّة اورست هم ۵/۴ متر بالاتر رفت یعنی ۵/۸۸۸۸ متر ارتفاع آب شد) و تمام موجوداتی که بر زمین حرکت می‌کردند از پرندگان و بهایم وحیوانات و حشرات و تمام آدمیان مردند (پرنده ها لابد نمی توانستند از ارتفاع آب بالاتر بپرند) و فقط نوح و آنچه همراه او در کشتی بود باقی ماند (۷ : ۲۱ تا ۳۴).
و در باب هشتم می‌گوید ۱۵۰ روز طول کشید تا آب کم شد و کبوتری را نوح به خارج کشتی فرستاد و بعد از سه بار امتحان معلوم شد که زمین خشک شده است. خلاصه آنکه در یک جا می‌گوید ۴۴ شبانه روز باران می‌بارید (۷ : ۱۷) و در جای دیگر ۱۵۰ روز (۷ : ۲۴ و ۸ : ۴). بقیة داستان را خودتان از تورات بخوانید. این قصّه به عقل درست در نمی آید و زمین شناسان می‌گویند که سیلی بدان بزرگی که تمام کوههای زمین را بپوشاند غیر ممکن است که آمده باشد و این همه آب که بر روی ربع مسکون زمین یعنی بر روی خشکی بیاید اولاً از کجا آمده است و ثانیاً بعداً کجا رفته است که اگر به اوقیانوسها برود سطح آنها را به دو برابر یا بیشتر می‌رساند. یعنی ارتفاع دریاها حداقل سه هزار متر بالاتر از سطح فعلی می‌آید و معلوم نیست که در این صورت این آبها از زمین به کجا رفته است. حال اگر هم فرض کنیم که این معجزه‌ای از جانب خدا بوده است باز هم درست در نمی آید زیرا که زمین شناسان می‌گویند اثری از چنین طوفان عظیمی تاکنون بر روی زمین کشف نشده است. پس این افسانه‌ای غیر قابل پذیرش است.
حال ببینیم قرآن چه می‌گوید: در حقیقت این هم از معجزات قرآن است که چنین افسانة غیر معقولی در آن نیست. در همه جای قرآن فقط می‌گوید که ما نوح را به قومش فرستادیم (اعراف ۷ : ۵۹ و ۶۹ ، یونس ۱۰ : ۷۱ ، هود ۱۱ : ۲۵ ، مؤمنون    ۲۳ : ۲۳، فرقان ۲۵ : ۳۷، شعراء ۲۶ : ۱۰۵، عنکبوت ۲۹ : ۱۴، ذاریات ۵۱ : ۴۶،       نجم ۵۳ : ۵۲ ، قمر ۵۴ : ۹ و نوح ۷۱ : ۱). در هیچیک از این آیات که ظرف ۲۳ سال بر پیامبر نازل شده است نفرموده است که نوح بر تمام بشر یا بنی آدم مبعوث بوده بلکه گفته است به قوم خود مبعوث بود. قومی که ممکن است از صدتا پانصد خانوار داشته باشد یعنی حداکثر هزار تا دو هزار نفر و آنها در جایی بوده اند که یک طرف آن کوه بوده است زیرا که پسرش می‌گوید من همراه تو نمی آیم. اگر طوفان شد به کوه می‌روم. (هود ۱۱ : ۴۳) و شاید یک سوی آن هم دریا ویا رودخانه ای عظیم متصل به دریا (مثل دجله و فرات) بوده است. که از آن طوفانی مثل طوفان سونامی یا کاترینا برخاسته و بر سر مردم آن محل فرو ریخته است و پسر نوح هم نفهمیده بود که اگر سیل و طوفان بیاید از کوه هم سرازیر می‌شود و هرچه بر سر راهش باشد می‌برد و لذا به کوه پناه می‌برد ولی فایده ای ندارد. یک چنین طوفانی براحتی می‌تواند قوم نوح را که جمعیّت زیادی نبودند نابود کرده باشد.
در آیات مختلفی از قرآن قوم نوح با قوم عاد وقوم ثمود و قوم لوط و قوم رسّ و فرعونیان، و اصحاب ایکه و احزاب و اقوام دیگر بعد از نوح مقایسه شده است       و همة آنها را فرموده است که به علت سرکشی و کفر و ظلم نابود کرده است      (توبه ۹ : ۷۰، هود ۱۱ : ۸۱ که لوط و عاد و ثمود را به دنبال قوم نوح آورده است و نیز نک: ابراهیم ۱۴ : ۹، حج ۲۲ : ۴۲، ص ۳۸ : ۱۲، غافر ۴۰ : ۵ و ۳۱ و ق ۵۰ : ۱۲) پس تمام این اقوام مثل هم بودند. همانطور که قوم عاد نابود شد ولی تمام بشر نابود نشد، قوم نوح هم نابود شد و تمام بشر نابود نشد. مردمی که در دور دست بودند شاید اصلا خبری هم از این طوفان نیافتند. بخصوص که شاید اغلب آنها وحشی و بدوی بودند و هنوز به درجه ای از تمدّن نرسیده بودند که پیامبری بر آنها مبعوث شود. امّا قوم نوح، قوم صالح، قوم هود، قوم لوط، قوم فرعون، اصحاب رس و اصحاب ایکه همه در درجه ای از تمدّن بودند که می‌بایست هدایت یابند و لذا خدا برای آنان پیامبری فرستاد.
ظاهراً اوّلین پیامبر از این قبیل همان حضرت نوح (ع) بوده است. زیرا که آدم (ع) هنوز امتی نداشت و سپس هزاران سال بعد از او طول کشید تا فرزندان ونسل او بتدریج ترقی کردند و به تمدن رسیدند و در این موقع اولین پیامبر مرسل و اولوا العزم نوح بود که خدا به قوم او فرستاد (هود ۱۱ : ۴۸ ، مؤمنون ۲۳ : ۲۴ ، غافر۴۰ : ۵). بعد هم لوط و هود و صالح و موسی و دیگران بوده اند. اگر پیامبران موفق می‌شدند قوم خود را نجات می‌دادند وگرنه سرانجام خدا عذابی می‌فرستاد وقوم آنها را نابود می‌کرد و آنهایی را که ایمان آورده بودند نجات می‌داد تا آیه ونشانه ای از قدرت الهی و صدق وعده خدا در مورد پیامبران باشد و آنها که باقی می‌ماندند، همان مؤمنان بودندکه در مورد نوح ذریّة او از بازماندگان طوفان بودند (صافّات ۳۷ : ۷۷) و جز ذریّة نوح و مؤمنان دیگری که با نوح به کشتی رفته بودند بقیّه غرق شدند (شعراء    ۲۶ : ۱۲۰) و نوح و همراهانش که در کشتی بودند خلیفه‌های او در زمین بودند و راه او را ادامه دادند (یونس ۱۰ : ۷۳) و می‌فرماید که کشتی نوح را هم آیتی برای بازماندگان قرار دادیم (قمر ۵۴ : ۱۵ و عنکبوت ۲۹ : ۱۵) .
پیش از طوفان، حضرت نوح سالهای دراز قوم خودرا نصیحت و هدایت می‌کرد و عدة کمی ایمان آوردند (هود ۱۱ : ۴۰ و شعراء ۲۶ : ۱۲۱) و خدا به او وحی کرد که دیگر کسی به تو ایمان نخواهد آورد بجز همین عدة معدود (هود ۱۱ : ۳۶) و لذا دستور داد که طبق نظر و روش تعیین شده از جانب خدا یک کشتی بسازد، در برابر چشم خدا، یعنی خدا برکار او نظارت داشت و هر جا که اشکالی بود به امر خدا و به وحی الهی بر طرف می‌کرد (هود۱۱ : ۳۷ و مؤمنون ۲۳ : ۲۷) و چون شروع به ساختن کشتی کرد قومش که ظاهراً تا آن موقع چنین صنعتی را ندیده بودند و از کشتی سازی اطلاعی نداشتند او را مسخره می‌کردند (هود ۱۱ : ۳۸) تا آنکه موعدش رسید و علامت بروز طوفان فوران تنور بود (هود ۱۱ : ۴۰ و مؤمنون ۲۳ : ۲۷) و احتمالا این تنور همان چاههای آرتزین (فرانسه artésian) بوده است که فوران می‌کرده است و ظاهراً فوران این چاهها علامت بوده است برای نوح که کشتی را به آب اندازد و چون نوح از قوم خود مأیوس شد گفت خدایا بر روی زمین (یعنی محل زندگی قومش) از کافران هیچکس را باقی مگذار (نوح ۷۱ : ۲۶) زیرا که من مغلوب به دست این قوم شده‌ام که می‌خواهند مرا سنگسار کنند (شعراء ۲۶ : ۱۱۶) پس به دادم برس (قمر ۵۴ : ۱۰) پس خدا درهای آسمان را گشود و آب فرو ریزنده را بر سر آنها آورد (قمر ۵۴ : ۱۱) که ظاهراً چیزی شبیه طوفان سونامی یا طوفان کاترینا بوده است و آن را در سورة عنکبوت (۲۹ : ۱۴) طوفان نامیده است و علاوه بر آن چشمه‌های زمین را شکافته تا آب از آن فوران کند که همان تنور یا چاههای آرتزین بوده است (قمر ۵۴ : ۱۲) و این دو آب یعنی باران آسمانی و فوران زمینی با هم جمع شدند و به هم رسیدند تا سیلی عظیم شد (همان) و خدا قبلاً فرموده بود که در کشتی از هر زوجی دو عدد (نر وماده) به همراه خانوادة نوح و نیز همراه کسانی که به او ایمان آورده بودند به کشتی برده شوند (هود ۱۱: ۴۰ و مؤمنون ۲۳: ۲۷) ولی در مورد گناهکاران به نوح گفته بود که او با خدا از آنان سخن نگوید (مؤمنون ۲۳ : ۲۷) و منظور از گناهکاران یکی زنش بوده است که با کافران همصدا شده بود (تحریم     ۶۶ : ۱۰) و دیگری پسرش که با کافران بود (مع الکافرین) ولی به نظر نوح شاید از کافران واقعی (من الکافرین) نبود و درموقع طوفان در کناره ای قرار گرفته بود (یعنی از پدرش جدا شده و گوشه ای رفته بود که شاید مورد مسخرة دوستان کافرش نشود) و نوح او را صدا زد و گفت بیا با ما سوار کشتی شو (هود ۱۱ : ۴۲) امّا پسر خیره سر گفت من به کوهی (از کوهها) پناه می‌برم تا از آب مرا حفظ کند (لابد در اطراف کوههایی بوده است نه یک کوه) و نوح گفت دیگر بعد از این روز هیچ کس       نمی تواند کسی را از امر خدا حفظ کند مگر آنکه خدا خودش رحم کند به او (هود ۱۱ : ۴۳) و نوح رو به خدا کرد و چون گمان می‌بردکه او از کافران نیست بلکه با کافران دوست شده است از خدا کمک خواست و گفت: ای خداوند پسر من از خانواده و اهل من است و وعدة توحق است که گفته بودی ذریّت ترا نجات خواهم داد و از میان آنها پیامبران برخواهند خاست پس تو که بهترین داور هستی او را نجات بده (هود ۱۱ : ۴۵) خدا فرمود او از اهل تو نیست (و براستی کافر است) و این خواهش تو عملی ناصالح است زیرا که دعا در حقّ کافران جایز نیست و آنها نجات نخواهند یافت و تو از چیزی که بدان علم نداری خواهش مکن (یعنی نوح خبر نداشت که پسرش واقعاً کافر شده است وفکر می‌کرد از روی نادانی با او همراهی نمی کند) و خدا اضافه می‌کند که ای نوح من ترا نصیحت می‌کنم که از جاهلان نباشی (که تعصّب قومی و قبیله ای و ایلی و نژادی دارند). نوح گفت من از اینکه خواهشی کردم که دربارة آن علم وآگاهی نداشتم به تو پناه می‌برم و عذر می‌خواهم که اگر تو مرا نیامرزی و نبخشایی من از زیانکاران خواهم بود (هود ۱۱ : ۴۷) و این پسر هم غرق شد. (هود ۱۱ : ۴۳) ولی لابد نوح پسران دیگر هم داشته است که نجات یافتند و نسل او را ادامه دادند و چون کار غرق کافران به پایان رسید خدا فرمود: ای نوح فرود بیا از کشتی به سلامتی و ایمنی که از جانب ماست و هم با برکاتی که بر تو و بر امّتهایی که از همراهان تو پیدا خواهند شد ارزانی می‌داریم و بعد از تو نیز امّتهایی خواهند بود که ما آنها را از متاع دنیا و آثار تمدن بهره‌مند خواهیم ساخت، امّا به علت کفر و بدعهدی عذاب دردناکی از جانب ما آنها را فراخواهد گرفت (پس نوح اولین پیامبری بوده است که مبعوث شده و پیامبران دیگر هم بعد از او خواهند آمد) و این در حقیقت مژده‌ای بود به نوح که از اعقاب او و اعقاب مؤمنان همراه او امّتهای مؤمن و مسلمان پیدا خواهد شد (هود ۱۱ : ۴۸) و در آیة بعد می‌فرماید که این مطالب که در این قرآن راجع به نوح گفتیم از خبرهای غیبی بوده است که ما به تو ای پیامبر وحی کردیم، تو آن را پیش از این نمی دانستی نه خودت و نه قومت. پس شکیبا باش (بر آزار مشرکان مکّه) که پایان کار از آن پرهیزگاران است (هود ۱۱ : ‌۴۹).
پس قرآن صراحت دارد که این داستان به شرحی که در قرآن آمده است و با این تفاصیل از عالم غیب به پیامبر خبر داده شده است و هیچکس از قوم پیامبر یعنی از عربها و قریش و غیره در مکّه این مطالب را نمی دانست و من می‌گویم که هیچکس در هیچ کجای دنیا هم این مطالب را نمی دانست و امروز هم هیچکس نمی تواند سراغ این مطالب را در کتابها، و نوشته‌های پیش از اسلام بدهد. بسم الله این گوی و این میدان برای یهودیان مغرض و کشیشان و اسقفان و هیئتهای تبشیری و تبلیغی فراوان مسیحی که با پول واتیکان و پول کشورهای لائیک اروپا به کشورهای اسلامی فرستاده می‌شوند، تا مردم را گمراه کنند. جالب است که دولتهای اروپا همه لائیک و حتی ضد دین هستند امّا بودجه‌های هنگفتی به مبلّغان دینی مسیحی اختصاص می‌دهند، معلوم است که هدف آنها ترویج دین نیست بلکه صاف کردن جادّة استعمار و استثمار ملل شرق و ملل عقب مانده است تا بتوانند با غارت ثروت آنها به عیش و عشرت بپردازند و مسیحیّتی که آنها تبلیغ می‌کنند در حقیقت سکّوی پرتاب به سوی بی‌دینی است.
باری آقای پاپ، آقایان اسقفها و کشیشان و خلیفه‌های مسیح اگر راست می‌گویید منابع این قصّه‌های قرآن و به خصوص همین قصّة نوح را بگویید. شما که چشم و گوش دارید و علم فراوان آیا این قصّة نوح با آنچه در تورات آمده است یکی است؟ خودتان قضاوت کنید. و ببینید که اگر کسی تورات را بخواند از این خرافات که در آن است خنده اش می‌گیرد و از دین بیزار می‌شود.
اما قرآن یکی از آن خرافات را ندارد چنانکه به تفصیل ذکر کردم. نوح هزاران سال بلکه شاید یک ملیون سال بعد از آدم مبعوث شده بوده است. بر قومی از اقوام احتمالاً در یکی از سرزمینهای خاورمیانه و آن قوم از لحاظ مادّی پیشرفت داشته است ولی مردمی بت پرست بودند و حضرت نوح سالها به آنها نصیحت کرد و خواست آنها را به راه راست و خداپرستی و توحید و اعمال حسنه راهنمایی کند ولی اکثریت مردم آن ناحیه کافر بودند و قبول نکردند و خدا طوفانی فقط برای همین قوم در همان ناحیه نه در تمام روی زمین فرستاد و آنها را غرق کرد و ذریّة او و ذریّة مؤمنانی که با او بودند نجات یافتند تا در میان آنها موسی و بنی اسرائیل (اسراء ۱۷ ‌: ۳) و ابراهیم و اسحق و یعقوب و موسی و عیسی از یک سو و اسماعیل و حضرت محمد از سوی دیگر و نیز ادریس و دیگران مبعوث شوند (سورة مریم ۴۱ تا ۵۸) و طبعاً عیسی و مریم هم از ذریّة همان نوح بوده اند.
آیا این قصّه معجزه ای عظیم ازجانب خدا نیست؟ آیا از این آیات هدایت بخش‌تر می‌توان یافت؟
مسیحیت از نظر قرآن و اسلام ، مصطفی ذاکری

منبع: www.pedar.net