تقدیم به مسیحیان اهل فکر و مطالعه
که این وبلاگ را مطالعه می کنند وفقط فکر می کنند....
بله. شما دوست من حتی از بقیه کشورها


گفت: اسلام دین شمشیر است . اصلا اگر به زور شمشیر نبود از همان چاه های اطراف بادیه آن طرف تر نمی رفت.
گفتم : یا خیلی بی انصافی یا خیلی کم اطلاع!
- : بی انصاف نیستم اما در مورد مقدار اطلاعاتم ، من دارم همان حرفی را می زنم که بیشتر مردم همین را می گویند.
- : ملاک درستی و حقیقت بودن یک مطلب چیست؟ آیا اگر همه یا بیشتر مردم چیزی
را بگویند درست است ؟ گالیله یک نفر بود و یک چیز را فریاد می زد. کلیسا
هم اکثریت بود و در مقابل او . کدام حقیقت بود؟ فریاد گالیله که خفه شد یا
نظر کلیسا که آن را در کرنا نواختند؟!
فکری کرد و گفت: خوب ! آن موقع هنوز علم پیشرفت نکرده بود تا کلیسا حقیقت آنچه را گالیله کشف کرده بود ، درک کند!
- : من به دنبال عکس العمل خوب یا بد کلیسا نیستم ! می خواهم تو جواب سوالم
را بگیری . سوالی که ملاک حقیقت چیست؟ آیا هر چیزی که با صدای بلندتر گفته
شود، همان حقیقت است؟
- : قبوله. گرفتم چی می خواهی بگویی!
- : با همین جمله ثابت کردی که از اون دسته بی انصاف ها نیستی. حالا که یک
رفیق خوش انصاف پیدا کردم ، بیا با هم برویم سراغ تاریخ جنگهای صلیبی .
وقتی شیوه جنگی مسلمان ها و مسیحیها رو با هم مقایسه کنیم ، به راحتی
میفهمیم که اسلام دین شمشیر بود یا نه ؟
- : نه، من از کتابهایی که نتیجه آنها از قبل مشخصه را نمیخوانم.
- : خوب می رویم سراغ تاریخنویسهای با انصاف. سراغ یکی هم نه. هر چی که
گیر آوردیم میخوانیم . بعد خودمان در دلمان دادگاهی را تشکیل میدهیم و
قاضی هم خدا. دست آخر هم میآییم و نتیجه را به یکدیگر میگوییم. موافقی؟!
- : پیشنهاد خوبی است.
لحظههایی پرتقالی داشتیم. از خانه بیرون زدیم. در سرمای بی پیر
پارک رفیقمان چنان بی رحمانه چای فلاسک را در استکان میریخت و هورت
میکشید که من که مدتها چایی نمیخوردم هم به هوس افتادم . روز خوبی بود .
مقداری به جفنگیات گذشت و قرار بعدی شد ، هفته بعد .
ابتدا برای این که کم نیاورم کتابخانهها را زیر و رو میکردم. اما یکی دو
روز که گذشت به اصل موضوع علاقمند شدم. این بار با اشتیاق به مطالعه تاریخ
جنگهای صلیبی پرداختم .
در ملاقات بعدی که در بوستان بهاره بود، سخن همه از جاذبهها ، نامردیها
،خوشیها و خیالبافیهایی بود که از جنگهای صلیبی تحویل یکدیگر میدادیم.
اما یک بحث جدی هم مطرح شد.
نشانش دادم که جنگجویان مسیحی در سال ۱۰۹۹ میلادی در مقابل برج وباروی بیت
المقدس که آن موقع از سلطه ترکان سلجوقی تازه به امیری تابع حکومت مصر در
آمده بود، نیزه به زمین کوفتند .
نشانش دادم که تاریخ در این باره چه جنایاتی را ثبت کرده است.
«.. شهر هنوز وسایل دفاعی مورد نیاز را
نداشت. مردم دروازهها را به روی صلیبیها بسته بودند. محاصره بیت المقدس
چهل روز(با اختلاف در تاریخها) طول کشید. سرانجام صلیبیها در ۱۵ ژولای
۱۰۹۹ م شهر را اشغال کردند. صلیبیها ده هزار نفر(با اختلاف در آمار)
ساکنان بیت المقدس را در مسجد الاقصی ، مسجد صخره و سایر نقاط حرم به قتل
رساندند. جای جای بیت المقدس از خون مردم بی دفاع از زنو کودک گرفته تا
مردان مدافع،رنگین بود.
به این ترتیب کشوری مسیحی در قلب ملت اسلام تاسیس شد. و این پیروزی به رویا پاپ تحقق بخشید… » .
گفت : خوب که چی؟! یک تکه از تاریخ را چسبیدهای تا چه چیزی را اثبات کنی؟!
- : صبر کن. عجله کار شیطان است .
قسمت دیگری از جنگ صلیبی را هم نشانش دادم :
« .. صلاح الدین ایوبی در ۲۰ سپتامبر ۱۱۸۷ م
با سپاه خود بر تپهای مشرف بر بیت المقدس قرار گرفت . مدافعان شهر از
بلندی دیوارها مسلمانان را در هم میکوبیدند.
مسلمانان محاصره را شدیدتر کردند تا سرانجام توانستند دیوار را نقب بزنند.
هیئتی از سوی امیران مسیحی بیت المقدس نزد صلاح الدین آمده و امان خواستند.
صلاح الدین ابتدا به آنها یادآوری کرد که چگونه مسیحیان هنگام فتح بیت
المقدس هزاران نفر از مسلمانان بی پناه را قتل عام کردند. سپس امان را
پذیرفت و شهر بدون خونریزی به آغوش اسلام بازگشت… »
- : چیه؟ خیلی از صلاح الدین ایوبی خوشت آمده؟! حال میکنی تاریخ او را می خوانی!
- : نه اتفاقا ما شیعهها دل خوشی از صلاح الدین ایوبی نداریم . او با شیعیان کاملا ظالمانه برخورد میکرد.
- : تو مثال آوردی، حالا نوبت من است. من هم در این یک هفته بیکار نبودم . از این گلچینها چند تایی دارم.
- : آفرین. حرف اصلی من همین جاست. تا اینجا همه مقدمه بود. ببین رفیق
خوبم، نه ماهیت و چهره اصلی مسیحیت آن است که توسط برخی از مسیحیان ارائه
میشود ، نه ماهیت و چهره اسلام آن است که توسط برخی از مسلمانان دیده
میشود.
اگر یک مسلمان خشن رفتار کند، در آن رفتار
خود، از آموزههای اسلام دور شده است. اگر هم یکی مسیحی نامهربانانه به
قتل و عام بپردازد، به توصیههای مسیح علیهالسلام عمل نکرده است.
در اینجا اگر یک مسیحی غیر منصفانه، بگوید اسلام دین شمشیر است ، مسلمانان هم میگویند، مسیحیت دین شمشیر است.
باید رفتار نادرست یکی مسیحی یا مسلمان را ا آنچه باید باشد، جدا کرد.
- : نتیجه جالبی بود. خوشمان آمد.
- : ولی چندان هم خوشتان نیاید. چون خدا وکیلی شما وقتی تاریخ را میخوانی،
مسیحی ها آن قدیمها بیشتر دستشان به شمشیر و امروزه به سلاحهای کشتار
جمعی آشناست!
- : که این طور. پس بگیر که آمد..
مشتش را آماده کرده بود تا بر سرم بنوازد ، اما گریختم . مدتی به دنبال یکدیگر دویدیم تا از نفس افتادیم و بعد هم کلی خندیدیم.
اشكال دور و حجيت كتاب مقدس
در قرن های اول و دوم میلادی اناجیل متعددی در شرح حال حضرت عیسی علیه السلام و تعالیم او نوشته شد که تعداد آنها به بیش از صد انجیل می رسیده است ، که بر اساس این اناجیل عقاید متفاوت و مختلفی هم پیدا شده بود. این امر، کلیسا را وا داشت تا شورهای متعددی را برای تنقیح و تهذیب این کتابها و عقاید ناشی از آنها، تشکیل دهد، اولین شورایی که در این راستا تشکیل شد. شورایی بود که با حضور 300 اسقف و به دعوت قسطنطین نخستین قیصر مسیحی در شهر نیقیّۀ آسیای صغیر در سال 325 میلادی، تشکیل شد، در این شوراها قانون های مختلفی تصویب می شد، از جمله تعداد کتابهای عهد جدید به طور رسمی اعلام شد و از بین کتابهای متعدد، 27 کتاب به عنوان کتابهایی که با الهام الهی نوشته شده اند انتخاب گردیدند و بقیۀ کتابها کنار گذاشته شدند و کلیسا آنها را به رسمیت نشناخت. [1] البته به رسمیت شناخته شدن این کتابها، در یک شورا نبوده است بلکه در خلال تشکیل چند شورا این کتابها به طور رسمی مورد قبول کلیسا قرار گرفت.[2]
یکی از مهمترین سوالهایی که در باره اعتبار عهد جدید مطرح است سوال فوق است که چرا با وجود اینکه دهها انجیل همین چهار انجیل برگزیده میشود آیا واقعا همین چهار کتاب فقط مقدس بودند و بقیه مقدس نبودند مگر چه برتری ای در این چهار کتاب وجود داشته و چرا كليسا از ميان اين همه انجيل فقط به همين چهار كتاب حجيت داد
و اين خود يك دور باطلي است كه در باره حجيت كتاب مقدس وجود دارد زيرا كليسا خود بايد حجيتش را از كتاب مقدس بگيرد و اين كتاب مقدس است كه به كليسا حجيت ميدهد و از طرفي باز اين كليسا است كه از ميان ده ها انجيل به اين چهار انجيل و 27 كتاب حجيت دادو بقيه كتابها را از دور خارج كرد چگونه كليسايي كه حجيتش را بايد از كتاب مقدس بگيرد ميتواند به خود كتاب مقدس حجيت بدهد
کتاب امثال سلیمان
در این کتاب بخشهایی از گفته های دیگران راه یافته مثلا: مثل 30 سخنان سلیمان نیست بلکه سخنان آگور پسر یاقه است اینها سخنان برگزیده آگور پسر یاقه است [1]
و مثل 31 نیز سخنان زنی میباشد آمده:
اینها سخنان برگزیده است که مادر لموییل پادشاه به او تعلیم داد[2]
کتابهای دیگر مانند یونس دانیال هوشع ایوب و.. از این قاعده مستسنا نستند و در همه آنها مولف کتاب با ضمیر غایب نام برده شده است و دارای مطالبی هستند که به هیچ وجه نمیتوان به پیامبران خدا نسبت داد و نمیتوان نسبت به مولف این کتاب به طور قطع نظر داد و در خود این کتابها هم هیچ سند محکمی برای استناد این کتابها به انبیا الهی وجود ندارد و كليسا هم سند محكمي براي استناد اين كتابها به مولفينشان ارائه نميدهد
کتاب اول و دوم پادشاهان
نهايتاً كتب پادشاهان، به خاطر دلايل درونى {دلايل اخذ شده از متن اين كتابها }اقتباسى است از كتب پادشاهى سليمان (كتاب اول پادشاهان 41:11)مثلا در این کتاب آمده است :
و بقيه وقايع يربعام كه چگونه جنگ كرد و چگونه سلطنت نمود، اينك در كتاب تواريخ ايام پادشاهان اسرائيل مكتوب است»... «و بقيه وقايع رحبعام و هر چه كرد، آيا در كتاب تواريخ ايام پادشاهان يهودا مكتوب نيست».
نتيجه آنكه تمام كتابهايى كه تا اينجا مورد بررسى قرار داديم، چيزى نيست جز گرداورى اى كه از حوادثى كه در زمانهاى گذشته رخ داده، گزارش مى دهد.
کتاب نحمیا
در باره کتاب نحمیا هم استناد محکمی در دست نیست و در این کتاب از داریوش پارسی نام میبرد که وی صد و بیست سال پس از نحمیا پادشاهی میکرده[1]
[1] - (نحمیا 12/22) 22 و رؤسای آبای لاویان در ایام اَلِیاشیب و یهویاداع و یوحانان و یدُّوع ثبت شدند و کاهنان نیز در سلطنت داریوش
کتاب اول و دوم سموییل
سموییل که آخرین داور از میان 12 داور بود به در خواست بنی اسراییل شاِؤول را به سلطنت بر کل دوازده سبط منسوب میکند و وی با جالوت فرمانده فلسطینی میجنگد و"داود" یکی از سپاهیان شاءول جالوت را میکشد و بعد از وی داود به سلطنت میرسد که مبسوط این تاریخ در این دو کتاب ذکر شده است و کلیسا نویسنده این دو کتاب را سموییل نبی میداند
در حالی که داستان مرگ سموییل ذکر شده است
سموییل وفات نمود و تمامی بنی اسراییل جمع شده و از برایش نوحه گری کردند [1]
و داستان مرگ سموییل در ابتدای کتاب خودش است و نویسنده همچنان به نقل تاریخ تا سالیانی بعد از مرگ وی ادامه میدهد و نویسنده ادامه آن نمیتواند خود سموییل باشد
و بعلاوه در این کتاب همواره از خود سموییل با ضمیر غایب نام برده شده است مثلا:
سموییل هر چند بچه ای بیش نبودولی جلیقه مخصوص کاهنان را میپوشیدو خداوند را خدمت میکرد [2]
سموییل تا پایان عمرش رهبر بنی اسراییل باقی ماند[3]
[1] - اول سموییل 1:25
[2] - (سموییل 2/18)
مفقود شدن کتاب مقدس[1]
از مندرجات عهد عتیق چنین بر میآید که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخی در جریان برخی حوادث به کلی مفقود شده بود و هیچ کس از آن اطلاعی نداشت تا اینکه فردی مدعی یافتن یا مامور باز نویسی آن شدو معلوم نیست در چنین شرایطی بتوان به تورات باز یافت شده اعتماد صد در صد داشت
در کتاب مقدس آمده است که در زمان سلیمان مردم بت پرست شدند و در زیر هر درختی بتی آویخته بودند پس از سلیمان پسرش رحبعام نیز بت پرستی شایع بود و چون یوشا بر سلطنت نشست در سال هفدهم سلطنت او کاهنی به نام حلیقا ادعا میکند که کتاب مقدس را یافته است
در سال هجدهم سلطنت خود بعد از آنكه زمين و خانه را طاهر ساخته بود شافان بن اصليا و معسيا رئيس شهر و يوآخ بن يوآحاز وقايعنگار را براي تعمير خانه يهوه خداي خود فرستاد و نزد حلقيّاي رئيس كهنه آمدند و نقره را كه به خانه خدا درآورده .... و چون نقره را كه به خانه خداوند آورده شده بود بيرون ميبردند حلقيّاي كاهن كتاب تورات خداوند را كه بواسطه موسي)نازل شده( بود پيدا كرد و حلقيّا شافان كاتب را خطاب كرده گفت كتاب تورات را در خانه خداوند يافتهام و حلقيّا آن كتاب را به شافان داد و شافان آن كتاب را نزد پاشاه برد و نيز به پادشاه خبر رسانيده گفت هر آنچه بدست بندگانت سپرده شده است آن را بجا ميآورند و نقره را كه در خانه خداوند يافت شد بيرون آوردند و آن را بدست سركاران و بدست عملهها دادند و شافان كاتب پادشاه را خبر داده گفت حلقيّاي كاهن كتابي به من داده است پس شافان آن را بحضور پادشاه خواند و چون پادشاه سخنان تورات را شنيد لباس خود را دريد [2]
این نشان میدهد در این زمان تورات مفقود شده بود و یکی از کاهنان ادعای یافتن آن کتاب را میکند که نمیتوان نسبت به ادعای وی اعتماد چندانی داشت
و از این گذشته در زمان حمله بخت النصر به اورشلیم همه آنچه در هیکل سلیمان بود تخریب و سوزانده شد و خود بنی اسراییل به همراه اشیای داخل هیکل به اسارت به بابل رفتند و چون کتاب مقدس داخل هیکل نگهداری میشد یا سوزانده شد و یا به غارت رفت و بر فرض که به غارت رفته شد [3]در موقع بازگشت بنی اسراییل به هیکل برگردانده نشده بودو بعد از این باز گشت است كه بسياري معتقدند شخصی به نام عزرا مامور تهیه و تدوین کتاب مقدس میشود
و بسیاری بر این باورند که وقتی تورات مفقود میشود برخی از کاهنان برای جمع کردن بنی اسراییل شروع به باز نویسی آن از روی محفوضات خود میکنند و طبعا چون سالیانی از متن اصلی دور بودند افسانه ها و داستانهایی را وارد متن اصلی میکنند که منجر رخ دادن تحریف در کتاب مقدس می شود
[1] - جالب است توجه كنيم كه قديمي ترين نسخه هاي تورات وإنجیل كه موجود هستند مربوط به حدود چندين قرن بعد از نوشته شدن توسط كاتبين ادعايي اهل كتاب مي باشد . معلوم نيست در اين چند قرن آيا همان متن اصلي باز نويسي شده يا به عقيده برخی از محققين، تورات اصلي كاملا از بين رفته وبعدا كاهنين سنت هاي شفاهي خود را به عنوان كتاب مقدس به مردم ارائه داده اند. در اين رابطه در كتاب آشنايي با اديان بزرگ ص136مي خوانيم : ( قديمي ترين نسخه هاي عهد عتيق مربوط به 2000سال پيش (يعني1300 سال بعد از مرگ نويسنده ادعايي تورات ( حضرت موسي كه قرن 13 پيش از ميلاد فوت كرد) و قديمي ترين نسخه هاي عهد جديد برای 1600 سال قبل ( يعني حدود 350 سال بعد از مرگ نويسندگان اناجيل ) مي باشد . البته بايد تعداد اين نسخه ها و اين كه آيا تواتر بر كذب در همين نسخه ها چطور است ( يعني آيا نسخه هاي 2000ساله متواترند يا نه) هم بررسي كرد . كني كات از محققين عهد عتيق مي گويد: تمام نسخه هاي عهد عتيق كنوني بين 1000و1400 ميلادي یعنی 2300 الی 2700 سال پس از مرگ حضرت موسی نوشته شده است . يكي ديگر از انديشمندان به نام والتن مي نويسد : نسخه هاي شش قرن پيش بسيار كم ياب است و نسخه هاي 7قرن يا 8قرن پيش در نهايت كميابي است .
عالم ديگري به نام فيليستین شاله مي گويد : هيچ يك از كتاب هاي اصلي خطي كتاب مقدس اكنون به زبان عبري موجود نيست .... و قديمي ترين نسخه خطي عبري كه در دست است , از قرن دهم بعد از ميلاد (1000م ) تجاوز نمي كند . ريس در كتابش كه با همكار ي عده اي از محققان نگاشته مي آورد : تمام نسخه هايي كه در قرن 7 يا 8 ميلادي نوشته شده بود ، به دستور شوراي يهود نابود شد , چرا كه با نسخه هاي مورد توجه آنان مخالفت فراواني داشت . كتاب مقدس فعلي مصوبه شوراي تر نت (1546 م ) است كه اهل كتاب بايد آن را وحي آسماني بدانند .
براي مطالعه بیشتر در اين شاخه از نقادی کتاب مقدس مي توانید به كتاب هاي اظهار الحق , الهدي الي دين المصطفي, مفهوم تومارهاي بحر الميت , سير تاريخي تورات , تاريخ يك ارتداد , رساله اي در الهيات و سياست و .... و خود كتاب مقدس رجوع نمایید.
[2] - ( دوم تواريخ ايام 34) و( دوم پادشاهان 22)
کتاب داوران
کتاب داوران که به سرگذشت بنی اسراییل بعد از یوشع اشاره دارد و داستان حدود دو قرن آوارگی بنی اسراییل را ثبت کرده است که خداوند در این دو قرن دوازده داور بر بنی اسراییل مبعوث میکند
اسپینوزا میگوید هیچ کسی نمیتواند بپزیرد كه خود داوران آن را نوشته باشند; زيرا نتيجه كل داستان در باب دوم، به وضوح نشان مى دهد كه مورخ واحدى اين كتاب را نوشته است. به علاوه، از آن جهت كه نويسنده مكرراً اظهار مى دارد كه در زمان او هيچ پادشاهى در اسرائيل نبوده است، آشكار مى شود كه اين كتاب بعد از تأسيس حكومت پادشاهى نوشته شده است.و برخی این کتاب را نوشته سموییل نبی میدانند ولی هیچ سندی برای این ادعا وجود ندارد
نویسنده دیگرکتب عهد عتیق کیست؟
بقیه کتب عهد عتیق وضعی مناسب تر از تورات ندارند و در اکثر این کتابها نقادان کتاب مقدس ادله ای محکم دارند که اثبات میکند این کتابها نمیتواند وحی الهی باشد مثلا در استناد کتابهای یوشع عزرا اشعیا ارمیا زکریا داود سلیمان حزقیال دانیال و... به این افراد هیچ سندی در دست نیست و دلیل روشنی ندارد و این استناد در حد گمان و ظن است.و خود کلیسا هم نتوانسته دلیلی قانع کننده برای این مساله بیابد که ما در این مجال مولفین چند کتاب از کتابهای عهد عتیق را بررسی میکنیم
صحیفه یوشع
یوشع پیامبری است که بعد از حضرت موسی به نبوت رسید و فرماندهی بنی اسراییل را به عهده گرفت و اولین کتاب بعد از اسفار پنج گانه به وی منسوب است ارباب کلیسا با قاطعیت این کتاب را نوشته یوشع میدانند ، اسپینوزا در ادامه تحقیقاتش نسبت به صحیفه یوشع مینویسد که نویسنده این کتاب نمیتواند خود یوشع باشد ; زيرا بايد شخص ديگرى غير از يوشع در باره او شهادت بدهد [1]
به علاوه در صحیفه یوشع به داستان مرگ نویسنده کتاب اشاره شده است عباراتی که به هیچ وجه نمیتواند توسط خود یوشع نوشته شده باشند
بعد از این امور واقع شد که یوشع چون صد و ده ساله بود مرد
و حتی مکان دفن یوشع نیز مشخص شده است و آمنده است وی را در ملک خودش در تمنه سارح دفن کردند
و او را در حدود ملک خودش در تمنه سارح که در کوهستان افرایم بطرف شمال کوه جاعش دفن کردند [2]
و حتی، حوادثى را كه بعد از مرگ يوشع را نییز ذکر میکند از جمله نقل میکند که مشایخ بنی اسرائیل بعد از یوشع به کارهای وی ادامه دادند و خداوند را عبادت کردند[3]
و همچنین در این کتاب داستان بندگی کنعانیان را نقل میکند اتفاقی که ده ها سال پس از یوشع اتفاق افتاد و میگوید که ایشان جزیه پرداخت کردند
« كنعانيان را، كه در جازر ساكن بودند بيرون نكردند، پس كنعانيان تا امروز در ميان افرايم ساكنند و براى جزيه بندگان شدند»;
در حالی که داستان بندگی کنعانیان و جزیه دادنشان در عهد داوران – 200 سال پس از یوشع- واقع شده و در سفر داوران چگونگی آن بیان شده است [4]
[1] - «از هر چه موسى امر فرموده بود، حرفى نبود كه يوشع به حضور تمام جماعت اسرائيل با زنان و اطفال و غريبانى كه در ميان ايشان مى رفتند نخواند»; « چنانكه خداوند بنده خود موسى را امر فرموده بود، همچنين موسى به يوشع امر فرمود و به همين طور يوشع عمل نمود و چيزى از جميع احكامى كه خداوند به موسى فرموده بود باقى نگذاشت»(صحيفه يوشع 6:27)
[2] - صحیفه یوشع 29:24
[3] - «و اسرائيل در همه ايام يوشع و همه روزهاى مشايخى كه بعد از يوشع زنده ماندند و تمام عملى كه خداوند براى اسرائيل كرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند» (صحيفه يوشع 31:24).
[4] - «و چون اسرائيل قوى شدند، بر كنعانيان جزيه نهادند، ليكن ايشان را تماماً بيرون نكردند* و افرايم كنعانيان را كه در جازر ساكن بودند، بيرون نكرد، پس كنعانيان در ميان ايشان در جازر ساكن ماندند* وزيولون ساكنان فطرون و ساكنان نهلول را بيرون نكرد، پس كنعانيان در ميان ايشان ساكن ماندند و جزيه بر آنها گذارده شد» (سفر داوران 1:28 - 30).
8 -شهرهایی که بعد از موسی نامیده شدند
بايد توجه داشت كه بعضى از مكانها يا نامهايى در اسفار پنجگانه يافت مى شوند كه در زمان موسى به اين نامها مشهور نبوده اند، بلكه بعد از او به اين نامها معروف شده اند. مثلاً در سفر پيدايش آمده است: «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب كرد»،
«چون ابراهيم از اسيرى برادر خود آگاهى يافت، سيصد و هجده تن از خانه زادان كار آزموده خود را بيرون آورده در عقب ايشان تا دان بتاخت»[1].
در حالی که نام این شهر در زمان حضرت موسی « دان» نبوده و به آن «لارش» میگفتند و حدود دو قرن بعد از حضرت موسی نام این شهر از «لارش» به «دان» تغییر پیدا کرد در سفر داوران میخوانیم:
«و شهر را به اسم پدر خود دان، كه براى اسرائيل زائيده شد، دان ناميد; اما اسم شهر قبل از آن لارش بود» [2]
و این نشان میدهد که نویسنده اسفار پنجگانه کنونی نه تنها حضرت موسی یا فردی از نزدیکان وی نبوده بلکه میبایست قرنها پس از موسی (ع) زندگی میکرده
9.داستانی که تا سالیانی بعد از موسی ادامه داشت
اسپینوزا در ادامه تحقیقاتش به داستانى كه در سفر خروج اشاره میکند که واقعه ا ی را که ، تا بعد از مرگ موسى ادامه داشته است بیان میکند:
«و بنى اسرائيل مدت چهل سال منّ را ميخوردند تا به زمين آباد رسيدند; يعنى تا به سر حدّ كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود»[3];
و در این جمله به وضوح به زمان اتمام نزول «من» اشاره دارد زمانی که بنی اسراییل به سرزمینهای آباد رسیده بودند یعنی موقعی که حضرت موسی وفات یافته بود و بنی اسراییل به فرماندهی یوشع (ع) از رود اردن گذر کردند به سرزمین کنعانیان رسیدند که در صحیفه یوشع به آن اشاره میکند و در صحیفه یوشع میخوانیم
«و در فرداى آن روزى كه از حاصل زمين خوردند، منّ موقوف شد و بنى اسرائيل ديگر منّ نداشتند و در آن سال از محصول زمين كنعان مى خوردند.»[4]
و دیدیم که در نقل سفر خروج نویسنده از اتمام نزول من سخن میراند در حالی که تا سالیانی بعد از حضرت موسی هنوز من نازل نشده میشد بنا بر این نویسنده نمیتواند حضرت موسی باشد
بنابر آنچه ذكر شد، از روز روشن تر است كه موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، بلكه شخص ديگرى است كه مدتهاى طولانى بعد از او مى زيسته است.ولی به طور قطع مقداری از تورات اصلی در تورات کنونی حفظ شده است
شايد كسى سؤال كند كه آيا موسى قوانين الهی كه براى نخستين بار به او وحى مى شد، ننوشت؟
در جواب مى گويم: اگر چه فرض اينكه موسى در زمان ابلاغ احكام به مردم، آنها را مى نوشته است، معقول به نظر مى رسد، اما دليلى براى اثبات آن نداريم و نبايد هر آنچه كه امكان عقلى دارد وقوعش را نيز پذيرفت; امّا عقل ما را در اين مورد مجبور به پذيرش چنين نتيجه اى نمى كند; چرا كه ممكن است جمعى از بزرگان فرمانهاى موسى را نوشته و آنها را به مردم ابلاغ مى كردند، و اين مورخ آنها را جمع آورى كرده وبا اضافاتی از خود در جاى مناسب در سيره موسى درج كرده است.
1. آن طرف رود اردن
ابن عزرا در تفسیرش اشاره به جمله آن طرف رود اردن میکند که به صراحت اشاره به آیه اول سفر تثنیه دارد
«اين است سخنانى كه موسى به آنطرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دى ذهب با تمامى اسرائيل گفت»; [1]
نویسنده این جمله باید از رود اردن گذر کرده باشد تا بگوید « آن طرف رود اردن»در حالی که حضرت موسی از رود اردن گذر نکرد و در این سمت رود جان سپرد چنانکه در سفر تثنیه آمده است آمده است كه : «و خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد».[2]
و اين يوشع جانشين حضرت موسى است كه به دستور خداوند از اردن عبور مى كند[3] و ابن عذرا سوال ميكند كه چگونه حضرت موسي ميگويد آن طرف رود اردن در حالي كه در اين جانب رود جان سپرده
2. موسی تورات را نوشت
در سفر تثنيه اين عبارت آمده است: «و موسى اين تورات را نوشته» [4]كلماتى كه نمى توان به موسى نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگرى باشد كه اعمال و نوشته هاى موسى را حكايت مى كند. از این نمونه موارد متعددی وجود دارد که نویسنده کتاب از حضرت موسی با ضمیر سوم شخص خطاب میکند[5]
3. در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند
ابن عزرا مینویسد : در کتاب پيدايش ، مورخ بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان، مى افزايد: «و در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند»[6]; بنابراين، او به وضوح، زمانى كه اين قسمت را مى نوشته، مستثنا كرده است. لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسى نوشته شده باشد، يعنى زمانى كه كنعانيان از اين زمين اخراج شده و ديگر مالك آن نبودند.
وكنعانیان نخستين كسى بوده كه در اين منطقه ساكن شدند[7]، مراد راوى اين است كه وضع در زمان نويسنده بدين منوال نبوده است. بنابراين، راوى نمى تواند موسى باشد; براى اينكه در زمان او كنعانيان هنوز مالك اين مناطق بودند.و در سالهای بعد از موسی کنعانیان از آن زمین رانده شدند اين رمزى است كه در باب آن، امر به سكوت شده است.
4- داستان مرگ موسی
همچنين بايد خاطر نشان كرد كه در تورات، -کتابی که به حضرت موسی منسوب است- داستان مرگ ایشان ذکر شده است اين تاريخ نه تنها نحوه مرگ موسى بلکه جزئیات عزاداری و محل دفن و حتی گم شدن مکان قبر وی را نیز ذکر میکند، در آخر سفر تثنیه میخوانیم:
پس موسی بندة یَهُوَه در آنجا به زمین موآب برحسب قول یَهُوَه مرد.
» و درباره محل دفن او آمده است:
و او را در زمین موآب در مقابل بیتفعور در دره دفن كرد و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است. و موسی چون وفات یافت صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود. [8]
و لحن این سخن بدون تردید از گذشته دوری حکایت دارد و نویسنده این سطور باید ده ها سال پس از موسی میزیسته تا بتواند بگوید "و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است
و نکته غیر قابل تردید اینجاست که نویسنده به جزئیات مراسم دقن و عزاداری حضرت موسی اشاره میکند و میگوید بنی اسرائیل سی روز برای موسی ماتم گرفتند و خود حضرت موسی نمیتوانسته اینگونه سخن بگوید
و بنیاسرائیل برای موسی در عربات موآب سی روز ماتم گرفتند. پس روزهای ماتم و نوحهگری برای موسی سپری گشت.[9].
[1] - سفر تثنيه (1:1)
[2] - سفر تثنيه(31:2)
[3] - «و واقع شد بعد از وفات موسى بنده خداوند كه خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت موسى بنده من وفات يافته است پس الان برخيز و از اين اردن عبور كن...» [3]
و يوشع به اين خطاب لبيك گفت، و بنی را از رود اردن گذراند:
«بامدادن يوشع بزودى برخاسته او و تمامى بنى اسرائيل از شطّيم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور كردن در آنجا منزل گرفتند[3]».
[4] - سفر تثنيه (31:9)
[5] - مانند موارد ذیل:
«موسى با خدا سخن گفت»(سفر خروج 9:33).
«و خداوند با موسى روبه رو سخن مى گفت...» (سفر خروج 11:33).
«موسى مرد بسيار حليم بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روى زمين اند»(سفر اعداد 3:12)
«موسى بر رؤساى لشكر... غضبناك شد»(سفر اعداد 14:31)
«موسى مرد خدا...» (تثنيه 1:33).
«پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمين موآب برحسب قول خداوند رحلت نمود»(سفر تثنيه 6:34).
«و پيامبرى مثل موسى تا در بنى اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنيه 36:10)
در حالی که معمول نیست نویسنده کتاب از خود به عنوان سوم شخص خطاب کند
[6] - پيدايش (6:12)
[7] - سفر پيدايش (19:10) و سر حد کنعانیان از صیدون به سمت جرار تا عزه بود
[8] - (سفر تثنيه 6:34).
[9] - سفر تثنیه 5:34-9
نقادی کتاب مقدس[1]
نقادى كتاب مقدس[2] عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشتههاى كتاب مقدس، مطالعاتى كه در پى داورىهاى ظريف و دقيق درباره اين نوشتهها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى داورى كردن ، تميز دادن ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است. بنابراين، نقادى كتاب مقدس ضرورتا با همه دريافتهايى كه از قديم پذيرفته شدهاند، در تعارض نيست; بلكه بدينمعنا است كه فىالجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درستبر كتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات كتاب مقدس درستبررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد.
به طور كلى، مسائلى كه در نقادى كتاب مقدس مطرحاند، با حفظ و انتقال متون كتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارتاند از: متون خطىاى كه از اين نوشتهها باقى مانده; تاريخ و مكان آنها و ارتباطشان با يكديگر; قابل اعتمادترين شكل متن; منشا و شكلگيرى متن، از جمله اين كه در چه زمان و مكانى و چرا و چگونه و به دست چه كسى و براى چه كسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى كه در به وجود آمدن آن دخيل بودهاند و منابعى كه در شكلگيرى آن به كار گرفته شدهاند; پيام متن، آن گونه كه در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى كلمات و نيز شيوهاى كه آنها كنار هم چيده شدهاند.
[1] برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به مقاله ای به همین نام از فصلنامه هفت آسمان شماره ۸ نوشته عبدالرحيم سليمانى مراجعه کنید.
تاريخ نقادى كتاب مقدس به صورت يك جريان گسترده و يك رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمىگردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراكنده و فعاليتهايى فردى در اينباره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاشها با آنچه درقرن هجدهم وتحتتاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست.[1]
دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش مىكند كه با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسنده اين كتاب حضرت موسى باشد، بلكه اين كتاب قرنها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى كتاب مقدس در قرن هجدهم، كسانى مانند اراسموس (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (1638 - 1712) و ژان آستراك (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز (1588 - 1679) ، جان لاك (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يك به گونهاى به بحث نقادى كتاب مقدس پرداختهاند. اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليتهاى پراكنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه كار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است كه نام نقادى كتاب مقدس يا نقد تاريخى كتاب مقدس به جريانى منصرف است كه از قرن هجدهم به وجود آمده است.
جريان نقادى كتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاكم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى كتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت.
به هر حال، نقادى كتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آنجا كه گزارشى از كتاب مقدس مىداد كه با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود.
1. نقد نسخهشناختىTextual Criticism).) وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى كتاب مقدس بر اساس نسخههاي متعدد و نيز ترجمههايى که به زبانهاى مختلف موجود است، را بر عهده دارد.
نقد تاريخى: Historical Criticism).)هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايىاى كه در آن پديد آمده قرار می دهد و آنرا با توجه به محيط و زمانش تفسير می كند. نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مىپردازد و با استفاده از شواهد باستانشناسى و امثال آن، تاريخ متن بخش های کتاب مقدس را مشخص می كند.
. نقد زبانشناختى: ( Philological Criticism) به مطالعه زبانهاى كتاب مقدس، لغات، دستور زبان و دوره آن مىپردازد.
. نقد سبكشناختى: (Literary Criticism.) در كتاب مقدس سبكها و گونههاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشتهاى تاريخى، متون شعرى، متون حكمتآميز، پيشگويى و مكاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبكها گونههاى كوچكترى از سبك ادبى نهفته است. طبيعى است كه برداشتى كه از يك متن تاريخى مىشود، با برداشت از يك مكاشفه يا پيشگويى يا كتاب حكمتبسيار متفاوت است. نقادی سبک شناختی به این مساله می پردازد.
به طور كلى، محورهايى را كه در جريان نقد كتاب مقدس به آنها پرداختهاند، مىتوان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره ظاهر كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغتشناسى و. . . مىپردازد. برخى ديگر سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مىكند. پس اين دو بخش را مىتوان نقد ظاهرى از قبیل نقد مولفین و نقد نسخه شناختی و نقد محتوايى كتاب مقدس ناميد.. ما در اين كتاب ابتدا به نقد ظاهري كتاب مقدس ميپردازيم و در اين قسمت عهد عتيق و عهد جديد را مورد بررسي قرار ميدهيم.
5. نقد شكلى: (Form Criticism). نقد شكلى تركيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است.
ابتدا در تحليلى ادبى، بخشهاى يك متن معين مىشوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى كه يك بخش، براى مثال يك داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را كه طى كرده تا به شكل نهايى رسيده، بررسى مىشود.
نقد سنتشناختى: (Tradition Criticism). به رديابى سنتهاى شفاهى كه قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مىپردازد.
نقد ويرايشى: (Redaction Criticism). نويسنده دو كتاب تواريخ ايام از همان موادى
استفاده كرده كه در دو كتاب پادشاهان و دو كتاب سموئيل به كار رفتهاند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است كه تغييراتى را كه نويسنده دو كتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتىاى را كه نسبت به كاربرد اين مواد داشته است، تحليل كند.
نقد قانونى: Canonical Criticism).)يك متن پس از اينكه شكل نهايى خود را گرفت، شان قانونى مىيابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مىشود; نقد قانونى به بررسى این فرايند مىپردازد. (مجله هفت آسمان عبد الرحیم سلیمانی)

اشاره
در نقد محتوايى كتاب مقدس، نگرش اين كتاب را نسبت به خداوند و برخى از
انبياء الهى مورد بررسى قرار داديم. در اين شماره به نقد معرفى چهره مسيح
در اناجيل مىپردازيم.
مسيح در اناجيل
چهرهاى كه اناجيل از مسيح ارائه دادهاند، با چهره مسيح در قرآن و حتى با
چهره مسيحى كه در فيلمهاى هاليوودى به نمايش در مىآيد، تفاوتهاى شگرفى
دارد. در اين جستار به بررسى چند نمونه از عملكرد و شخصيت حضرت
عيسىعليهالسلام در اناجيل مىپردازيم:
سازنده شراب ناب
نسبت دادن چنين كار ناپسندى به نبى خدا، آن هم به فرمان مادرش، جاى بسى
شگفتى است.
بقیه در : ادامه مطلب

مقدمه
"كتاب
مقدس" عنوان مجموعه اي از نوشته هاي كوچك و بزرگ است كه مسيحيان همه، و
يهوديان بخشي از آن را "كتاب آسماني و الهي" خود مي دانند.
عنوان
معروف اين مجموعه در زبان انگليسي و بيش تر زبانهاي اروپايي "بايبل"
)Bible( و يا كلمه هاي هم خانواده آن است كه از كلمه يوناني )Biblia( به
معناي "كتابها" گرفته شده است و به آن عهدين هم مي گويند.
اين عنوان به اين اعتقاد مسيحيان اشاره دارد كه خداوند براي نجات انسانها دو عهد و پيمان(1) با آنها بسته است:
1. عهد قديم(2):
براساس اين عهد، خداوند از انسان پيمان گرفته است كه براي نجات، به شريعت
الهي پايبند باشد و از راه عمل به شريعت و احكام الهي، خود را به خداوند
نزديك سازد و موجبات رضايت او را فراهم آورد.
بقیه در: ادامه مطلب

اشاره:
در بخش
نخست اين مقاله اشاره شد كه به طور كلى، محورهاى نقد كتاب مقدس را مى توان
به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره ظاهر كتاب مقدس است و به
امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغت شناسى و ... مى پردازد. برخى
ديگر، سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مى كند. پس اين دو بخش
را مى توان «نقد ظاهرى» و «نقد محتوايى» كتاب مقدس ناميد.
در قسمت گذشته مقاله به نقد ظاهرى كتاب مقدّس پرداختيم. و در اين قسمت، نگاهى به برخى از نقدهاى محتوايى آن خواهيم داشت.
نقد محتوايى كتاب مقدس
برخى از محورها و موضوعات نقد محتوايى كتاب مقدس عبارتند از:
1. خداشناسى كتاب مقدس
خدايى كه كتاب مقدس به ما معرفى مى كند، داراى خصوصيات قابل بررسى بسيارى
است. در عهد عتيق نسبتهايى به خداوند داده شده است كه با خداى واقعى سازگار
نمى باشد. اكنون فقط به بخشهايى از عهد عتيق اشاره مى كنيم تا بتوانيم
تحريفهايى را كه در اين زمينه وارد عهد عتيق شده، بررسى كنيم.
بقیه در :ادامه مطلب
مقدمه:
در مرحله نخست، دربارۀ نويسندۀ اسفار پنجگانه كه عموماً تصوّر میشود حضرت موسى(ع) بوده است سخن میگوییم. برخی از کشیشان آن قدر دربارۀ هويّت نويسنده اسفار پنجگانه با قاطعیت سخن میگویند كه هر كس را كه با آنان در اين موضوع مخالفت نماید، بدعتگذار به حساب مىآوردند.
برای نخستین بار ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م.) ، دانشمند یهودی، پرده از این راز بزرگ برداشت که نویسنده اسفار پنجگانه کسی جز حضرت موسی(ع) است، ولی چون جرأت آشکار نمودن عقایدش را نداشت، گفتار خود را محدود به اشاراتی مبهم نمود. او میگوید که در اینجا رمزی وجود دارد که اگر کسی که آن را بفهمد، باید ساکت بماند. قرنها بعد، باروخ اسپينوزا (1632 – 1677م.)، دانشمند مشهور از سخنان ابن عزرا رمز گشایی کرد و خود نیز مطالبی به آن افزود. مجموعۀ تحقیقات وی اثبات میکند که اسفار پنجگانه، نوشتۀ حضرت موسی(ع) نیست.
سخنان ابن عزرا كه در تفسيرش بر سفر تثنيه موجود است، به شرح زير است:
گويا ابن عزرا در این جملات ميخواسته به خواننده بفهماند كه مولف تورات شخص ديگري غير از حضرت موسي (ع)است بوده كه مدتهاى طولانى بعد از وي میزيسته است. به علاوه، كتابى كه موسى(ع) نوشت، با تورات امروزي تفاوت فاحش دارد.و ساليان سال اين رازي كه ابن عذرا ميگفت كسي كه آن را ميفهمد بايد ساكت بماند براي همه مكتوم ماند قرن ها بعد، وقتی اسپینوزا تفسیر سفر تثنیه او را مطالعه میکرد، متوجه منظور وی شد و سخنش را شرح داد. آنچه در پی میآيد، خلاصهای است از مطالبي كه اسپینوزا بر نویسنده کتاب مقدس وارد ساخته. (۱)
...................................................................
-۱ر.ک: مقاله اسپینوزا، ترجمه علی رضا آل بویه، مجله هفت آسمان، ش1.
بعضى از مكانها يا نامهايى در اسفار پنجگانه يافت میشوند كه در زمان موسى به اين نامها مشهور نبودهاند؛ بلكه بعد از او به اين نامها معروف شدهاند. مثلاً در سفر پيدايش آمده است:
در حالی که نام این شهر در زمان حضرت موسی(ع) «دان» نبوده است؛ بلکه به آن «لایش » میگفتند و حدود دو قرن بعد از حضرت موسی(ع) نام این شهر از «لایش» به «دان» تغییر پیدا کرد. در کتاب داوران میخوانیم:
این امر نشان دهنده آن است که نویسندۀ اسفار پنجگانۀ کنونی، نه تنها حضرت موسی(ع) یا فردی از نزدیکان وی نبوده، بلکه میبایست قرنها پس از موسی(ع) زندگی کرده باشد.
بقیه در: ادامه مطلب
نویسندگان عهد جدید چه کسانی هستند ؟
آیا نویسندگان اناجیل در نوشته خود امکان خطا و اشتباه نداشتند
- آیا اناجیل موجود واقعا نوشته همان مولفین و رسولان میباشد
- چرا با وجود اناجیل بسیاری فقط به همین چهار انجیل موجود اکتفا شد و دیگر اناجیل مطرود واقع شد
انجیلی كه رسالت حضرت محمد (ص) ختمی مرتبت را بشارت داده بود در قبرس كشف و ضبط شد.
به گزارش فارس به نقل از روزنامه بوگون تركیه، پلیس بخش ترك نشین جزیره قبرس در تاریخ 29 ژانویه گذشته طی عملیاتی كه در یك پایانه مسافربری اتوبوس انجام داد موفق به كشف و ضبط انجیل بارناباس(برنابا) شد. در این عملیات یك نسخه انجیل بارناباس در میان لوازم دو تن از شهروندان تركیه به دست آمد.
كمیسیون ارزیابی و بررسی آثار باستانی بخش ترك نشین جزیره قبرس اعلام كرد كه این انجیل متعلق به دو هزار سال پیش بوده و ارزش فعلی آن رقمی بالغ بر دو میلیون لیره ترك معادل بیش از 1.5 میلیون
کتابهاي جنگهاي يهوه و ياشَر کجا رفتهاند؟ مگر کلام خدا نبودهاند پس چرا خبري از آن ها نيست ؟ چگونه از دست رفته اند؟
در سفر اعداد فصل بيست و يک آيه چهارده و پانزده آمده است: از اين جهت در کتاب جنگهاي يهُوَه گفته ميشود: “واهيب در سوفه و واديهاي ارنون و رودخانه واديهايي که بسوي مسکن عار متوجه است و بر حدود موآب تکيه ميزند.”
در سفر يوشع فصل ده آيه سيزده نيز ميخوانيم: پس آفتاب ايستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر اين در کتاب ياشَر مکتوب نيست که آفتاب در ميان آسمان ايستاد و قريب به تمامي روز به فرو رفتن تعجيل نکرد.
دوم سموئيل فصل يک آيه هجده نيز مينويسد: و امر فرمود که نشيد قوس را به بنييهودا تعليم دهند. اينک در سِفر ياشَر مکتوب است: … .
سوال اين است که اگرکتاب هاي مورد اشاره وحي الهي نيستند ، پس چرا کتابي الهي که کامل است به کتابي ناقص و بشري ارجاع ميدهد. ممکن است کسي پاسخ دهد که اين کتابها قبلا بوده ولي اکنون در دسترس ما نيستند. خوب اگر اين گونه است ، چطور خداوند به کلامي از بشر استشهاد ميکند در حالي که خودش ميداند اين کتاب از دسترسي بشر خارج خواهد شد؟
نويسنده معروف مسيحي جيمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذيل حرف ي در توضيح واژه ياشر(Jasher : ?????? (jâsâr) ) مينويسد:
کتاب مفقودي است که از قرار معلوم مجمع القصائد بوده است و 2دو مرتبه در کتاب مقّدس بدان اشاره رفته است يوش 10:13 2 سمو 10:18.
|
|
||
|
تفاوت نسب نامه متي با كتاب اول تواريخ تفاوت از يورام تا منسي مي باشد و در اينكه يكينا فرزند يوشيا است يا يهوياقيم اختلاف است باز در اينكه زروبابل فرزند كيست اختلاف است .ايا او فرزند سالتيئيل است يا فرزندفدايا؟ در تواريخ ساتيئيل برادر فدايا و عموي زروبابل است ولي در متي سالتيئيل پدر زروبابل لحاظ شده است. در مورد فرزند يا فرزندان زروبابل نيز اختلاف است. متي( 1 / 15-7) 1 سلیمان رَحبعام را آورد و 2رَحبعام اَبِیا را آورد و 3اَبِیا آسا را آورد. و 4آسا یهوشافاط را آورد و 5یهوشافاط یورام را آورد و 6 یورام عزیا را آورد. و 7عزیا یوتام را آورد و 8 یوتام آحاز را آورد و 9 آحاز حزقیا را آورد. و 10حِزقیا منَسی را آورد و 11 منَسی آمون را آورد و 12 آمون یوشیا را آورد. و 13 یوشیا یكُنیا و برادرانش را در زمان تبعید بابل آورد. و یوشیا یكُنیا و برادرانش را در زمان تبعید بابل آورد. و بعد از تبعید بابل 14یكُنیا سألتیئیل را آورد و 15 سألتیئیل زَرُوبابِل را آورد. 16 زَرُوبابِل اَبیهود را آورد(( در حاليكه دركتاب اول تواريخ اين پسر نام برده نشده و بجاي او مشُلّام و حنَنیا و خواهر ایشان شَلُومیت نام برده شده اند)) اول تواريخ 3( /19 -10) 1 پسر سلیمان رَحبعام و 2 پسر او ابیا و 3 پسر او آسا و 4پسر او یهوشافاط. و 5 پسر او یورام و 6 پسر او اَخزیا و 7 پسر او یوآش. و 8 پسر او اَمصیا و 9 پسر او عزَریا و 10 پسر او یوتام. و 11 پسر او آحاز و 12 پسر او حِزقیا و 13 پسر او منسی. و 14 پسر او آمون و 15 پسر او یوشیا. و 16 پسران یوشیا نخستزادهاش یوحانان و دومین یهویاقیم و سومین صِدقیا و چهارمین شَلّوم. و 15 پسران یهویاقیم پسر او یكُنیا و پسر او صِدقَیا. و 16 پسران یكُنیا اَشیر و پسر او شَأَلتِیئیل. ملكیرام و فَدایا و شَنأَصَّر و یقمیا و هوشاماع و نَدَبیا. و 17پسران فَدایا زَرُبابِل و شِمعِی و 18 پسران زَرّبابِل مشُلّام و حنَنیا و خواهر ایشان شَلُومیت بود. مي گويند مشت نمونه خروار است ايا درست است؟؟؟ تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل | ||
| ||||||



پاورقی ها
[1] Nag Hammadi
1- كلمة مذكور در كتاب مقدس «عَلَمَه»مي باشد كه معني آن نزد علماي يهود زن جوان است و فرقي بين باکره و غيرباکره نيست اما مترجمين مسيحي آن را به باکره تر جمه كرده اند تا قابل تطبيق بر حضرت مريم باشد .
2- در هيچ جا نيامده است كه كسي حضرت عيسي را با نام عما نوئيل و يا چيزي به معني آن (خدا با ماست ) خوانده باشد، نه پدر و نه مادر و نه كسي از اطرافيانش به عنوان نمونه درمتی مده است : تا اينكه مريم او را زائيد و يوسف او را يسو ع ناميد[2] و در لوقاآمده است« فرشته به مريم گفت : پس به زودي حامله خواهي شد و فرزندي خواهي زائيد كه نام او را یسوع مي گذاريد»[3] در لوقا نيز آمده است :به يسوع نامگذاري شد [4]
3- با مراجعه به كتاب اشعياء و داستان مذكور در ميا بيم كه عيسي نمي تواند مقصود اشعياء باشد.
وقتي به در بار خبر رسيد كه سوريه و اسرائيل با هم متحد شده اند تا با يهودا بجنگند دل پادشاه يهودا و قوم او از ترس لرزيد.....سپس خداوند به اشعياء فرمود : ....اما من كه خداوند هستم مي گويم كه اين نقشه عملي نخواهد شد .......سپس اشعياء گفت :..... خداوند خودش علامتي به شما خواهد داد آن علامت اين است كه زن جواني (و طبق ترجمة مسيحيان : زن باكره اي) حامله شده پسري به دنيا خواهد آورد و نامش را عمانوئيل خواهد گذاشت قبل از اينكه اين پسر از شير گرفته شود و خوب و بد را تشخيص دهد سرزمين اين دو پادشاه متروكه و ويران خواهد شد.[5]
در تاريخ مسلم است كه سرزمين فاقاح بيست و يك سال پس از پيشگوئي مذكور خراب و ويران گرديد و حال آنكه حضرت عيسي هفتصدو بيست و يك سال پس از ويراني اين سرزمين به دنيا آمد.[6]
با توجه به آنچه گفتيم تطبيق اين پيشگوئي بر حضرت مسيح بسيار بعيد و بلكه غير ممكن است اما در كمال نا باوري مي بينيم كه انجيل متي اين عبارت كتاب اشعيا[7]ء را بر حضرت مسيح تطبيق داده است.
[1] - اشعياء ( 14:7 )
[2] - متی(25:1 )
[3] - لوقا( 30:1و 31 )
[4] - (لوقا21:2)
[5] - اشعياء( 1:7 – 16) :
[6] - اظهار الحق ، باب اول ،فصل سوم. قسمت دوم
[7] - (22:1 و 23)
1ـ2.
سلامت متن از افتراء و تهمت بر خدا و رسول: كتاب مقدس پر از تهمتهايي است
كه بر خدا و رسول او زده شده است. اين خود ميتواند دليل تحريف آن باشد،
بعضي از متوني كه در عهد قديم و جديد آمده، خداوند و انبياي او را به صفاتي
كه در شأن آنها نيست توصيف ميكنند. آنچه كه در سفر پيدايش آمده است
ميتواند مؤيد حرف ما در آنچه كه به خدا نسبت دادهاند و البته لايق شأن
خداوندي نيست، باشد:
خداوند در روز هفتم از آنچه
ساخته بود فارغ شد و آرام گرفت. پس خداوند روز هفتم را مبارك خواند و آن را
تقديس نمود؛ زيرا كه در آن روز بعد از اتمام كارش استراحت نموده و آرام
گرفت.1
چگونه ميتوان خستگي
را به خداوند نسبت داد؟! آيا كسي كه خسته شود ميتواند استحقاق مقام خدايي
را داشته باشد؟ اما آنچه حقيقت است در « قرآن كريم» آمده است.
و لقد خلقنا السّماوات والأرض و ما بينهما في ستّة أيّام و ما مسّنا من لغوب.2
و در حقيقت، آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس خستگي نكرديم.
*
در همين سفر پيدايش نسبت به انبيا نيز تهمتهايي روا داشتهاند:
و
لوط از صوغر خارج شد و با دو دختر خود در كوه ساكن شد؛ زيرا ترسيد كه در
صوغر بماند پس با دو دختر خود در غاري ساكن شد. دختر بزرگ به دختر كوچك
گفت: پدر ما پير شده و مردي بر روي زمين نيست كه بر حسب عادت كلي جهان
بتواند با ما نزديكي كند. بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم و با او همبستر
شويم تا نسلي از پدر خود نكاهيم پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانيدند و
دختر بزرگ آمده و با پدر خويش هم خواب شد و او از خوابيدن و برخواستن وي
آگاه نشد.3
اينچنين كتاب مقدس لوط نبي را به زنا با دختران خود محكوم ميكند. اينها دروغي بيش نيست.
آيا با وجود اين مطالب خرافي و دروغين باز هم كتاب مقدس معصوم از خطا و اشتباه است.
2ـ2.
سلامت كتاب از تناقض (اختلافها و اشتباهها): كتابي كه ادعاي عصمت آن
ميرود ممكن نيست كه احكامش با هم تناقض داشته باشند، مطالبش با هم اختلاف
ندارند و اشتباهي در آن مشاهده نميشود. كتابي كه در دست اهل كتاب است پر
است از اين اشتباهها، اختلافها و... .
*
خدای کتاب مقدس می ترسد ؛ خدا دید اگر آدم از درخت حیات هم بخورد، مثل خدا جاودان میشود ؛ لذا او را از باغ عدن بیرون کرد!
و خداوند خدا گفت: «همانا
انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست
خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.»
پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته
شده بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را
مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را
محافظت کند. (پیدایش 3 / 22 ـ 24)
*
جايگاه مسيح در قرآن
قرآن، «مسيح» را كلمة خداوند توصيف ميكند و اينكه روحي از اوست و ميفرمايد:
خداوند او را با روحالقدس تأييد و حمايت نمود
و
قرآن كريم همچنين ميافزايد كه خداوند بينات يا نشانهها و آيات روشن، و
نيز انجيل را به او داد7و او را در هر جا كه بود، مبارك و ميمون قرار داد.
قرآن كريم اعمال و افعالي را به مسيح منتسب ميكند كه به هيچيك از
پيامبران منسوب نيست.
با اشاره به برخي از آيات و از زبان حضرت عيسي(ع) دريافته ميشود كه خطاب به مردم فرموده است:
1. از گل مجسمه مرغي ساخته و بر آن نفس قدسي بدمم، تا به امر خدا مرغي گردد.
2. و كور مادرزاد و مبتلا به پيسي را به امر خدا شفا دهم.
3. و به شما از غيب خبر دهم كه در خانههايتان چه ميخوريد و چه ذخيره ميكنيد.
اين
خصوصيات اعجازي در دو آية شمارة 7 و 49 سورة آل عمران و آية 111 ذكر شده و
درآنجا آمده است. اين معجزات كه مسيح دست به آنها زد، به اذن و خواست
خداوند محقق شوند، آن گونه كه در قرآن ذكر شده است و خود مسيح نيز در انجيل
مقدس ميگويد، اينها خواست و مشيت من نيستند، بلكه خواست و مشيت كسي است
كه مرا فرستاد.
و قرآن كريم ذكر ميكند، مسيح از مادري پاكدامن و عذرا به دنيا آمد و در كودكي سخن گفت.و ميگويد:
سلام حق بر او باد، در روز ولادتش و در روز وفاتش و روزي كه براي زندگي ابدي برانگيخته خواهد شد.
*
و چانۀ تازۀ الاغی یافته دست خود را دراز کرد و آن را گرفته هزار مرد با آن کشت !!! کتاب داوران باب 15 بند 15
کاش حداقل می گفتن شمشیر بوده . نیزه بوده . آخه با چونۀ الاغ میشه دو نفر یا پنج نفر رو زخمی کرد ، چجوری هزار نفر رو کشته !
*
كشيشان مسيحي چون پاسخي بر ادعاهاي دين خود ندارند و نيك مي دانند هر مناظره و به كار بردن عقلي مساوي است با نفي عقايد مسيحيت كنوني هر گونه تعقلي را در امورات ديني ممنوع كرده اند و تنها بر لزوم ايمان تاكيد مي كنند از اين رو نمي توان مسيحيان را با دلايل عقلي و منطقي به راحتي هدايت كرد زيرا با عقل رابطه ي خوبي ندارند به هر حال بي شك هر خرافه اي ناشي از ايمان و اعتماد بدون خردورزي مي باشد و عقل راهنماي دل و دل دروازه ي ايمان است تاسف از اين است كه لازمه ي مسيحي بودن كنار گذاشتن بزرگترين نعمت خدا و در واقع بزرگ عامل تمايز آن از ديگر موجودات يعني عقل است.
*حرام بودن آموختن زبان در انجیل
بر اساس كتاب مقدس ، آموختن زبان هاي خارجي حرام است . زيرا آمده است :
و
خداوند گفت همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع
كردهاند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد(6
پيدايش 11) اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن
يكديگر را نفهمند(7 پيدايش 11) پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام
زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند(8 پيدايش 11) از آن سبب آنجا
را بابل ناميدند زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت و
خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود(9 پيدايش 11)
بنا بر اين وقتي خداوند به آموختن زبان هاي ديگر راضي نباشد ، پس اين كار حرام مي باشد
*زنا در کتاب مقدس
زنا
از جمله محرمات ادیان ابراهیمی است اما در بخش از کتاب مقدس پیامبر خدا
جدعون از نذورات مردم مکانی را تهیه می کند که در آن مردم به امر ناپسند و
غیر اخلاقی زنا مشغول شوند!
در کتاب داوران 8 : 24 - 27 آمده است:
24
و جِدعون به ایشان گفت: “یك چیز از شما خواهش دارم كه هریكی از شما
گوشوارههای غنیمت خود را به من بدهد.” زیرا كه گوشوارههای طلا داشتند
چونكه اسمعیلیان بودند. 25 در جواب گفتند: “البته میدهیم”. پس ردایی پهن
كرده هر یكی گوشوارههای غنیمت خود را در آن انداختند. 26 و وزن
گوشوارههای طلایی كه طلبیده بود هزار و هفتصد مثقال طلا بود سوای آن
هلالها و حلقهها و جامههای ارغوانی كه بر ملوك مدیان بود و سوای
گردنبندهایی كه بر گردن شتران ایشان بود. 27 و جِدعون از آنها ایفودی
ساخت و آنرا در شهر خود عفرَه برپا داشت و تمامی اسرائیل به آنجا در عقب
آن زنا كردند و آن برای جِدعون و خاندان او دام شد.
بله پیامبر خدا و امر به زنا !
*اسناد اعمال غیر اخلاقی به پیامبر خدا در انجیل
دوم تاریخ 28 : 2 - 4
1
و آحاز بیست ساله بود كه پادشاه شد و شانزده سال در اورشلیم پادشاهی كرد.
اما آنچه در نظر یَهُوَه پسند بود موافق پدرش داود به عمل نیاورد. 2 بلكه
به طریقهای پادشاهان اسرائیل سلوك نموده تمثالها نیز برای بعلیم ریخت. 3 و
در وادی ابن هِنُّوم بخور سوزانید و پسران خود را برحسب رجاسات امتهایی كه
یَهُوَه از حضور بنیاسرائیل اخراج نموده بود سوزانید. 4 و برمكانهای بلند
و تلها و زیر هر درخت سبز قربانیها گذرانید و بخور سوزانید.
*
آیا این کمال بی انصافی نیست که به برترین افراد این کره خاکی که پیامبران باشند این صفات زشت و کیره را بدهیم
مگر به ادعای خود مسیحیان برگزیده بشریت پیامبران نیستند پس چرا اینقدر بی رحمانه و موذیانه این صفات را به این افراد می دهند؟
آیا
خوب نیست که تاملی دوباره بر سندیت محتوایی کتاب مقدس بیندازیم تا اگر قبل
از ما اشتباهی کرده اند ما نیز آن اشتباه را مرتکب نشویم و این تفکر غلط
را ریشه کن بنماییم
*
جالب است میگویند در قرآن امر به فساد و فحشا شده؟؟؟(برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به پاسخ به اسلام ستیزان)
*بلند شدن دود از بینی خدا و خارج شدن آتش از دهانش(البته در انجیل)
بنا بر نقل کتاب مقدس از بینی خداوند دود و از دهانش آتش متصاعد می شود:
۱- آنگاه زمین متزلزل و مرتعش گردید و اساس های آسمان بلرزیدند و از حدّت خشم او متحرک گردیدند. از بینی وی دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمدو اخگرها از آن افروخته گردید.
و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاریكی غلیظ زیر پایهایش بود. بر
کروبین سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهای باد نمایان گردید (دوم سموئیل 22
/ 8 ـ 11)
*
- او
آواز مرا از هیکل خود شنید و استغاثة من به حضورش به گوش وی رسید. زمین
متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گردید چونکه خشم او
افروخته شد. دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید.
آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظی می بود. بر کروبی
سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد. تاریکی را پردة خود و
خیمهای گرداگرد خویش بساخت. (مزامیر 18 / 6 ـ 11) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
*
گفت و شنود خداوند با فرشتهها در داستان آفرينش در عهدين طرح نشده است. ولي قرآن به تمام معنا بيان شده است. و خدواند اين گفتمان را خيلي جدّي و جذاب طراحي کرده است. آنجا که ابتدا خداوند بحثي از طرح خلافت را ميگويد. «اذ قال ربک للملائکة اني جاعلي في الارض خليفة ...»(1). و فرشتهها فوراً دست به اعتراض زده و گفتند : «أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء ...»(2) « آدم دست به خونريزي و فساد در روي زمين خواهند زد؟! خداوند در جواب ميفرمايد: «اني اعلم ما لا تعلمون» (2) اين گفتمان تا پايان داستان ادامه دارد. عهدين از اين نکته عالي بي بهرمند است. شايد دليل اش همان تحريف باشد
*یادآوری
براى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است و آنان در بىخبرى رويگردانند (۱)
هيچ پند تازهاى از پروردگارشان نيامد مگر اينكه بازىكنان آن را شنيدند (۲)
در
حالى كه دلهايشان مشغول است و آنانكه ستم كردند پنهانى به نجوا برخاستند
كه آيا اين [مرد] جز بشرى مانند شماست آيا ديده و دانسته به سوى سحر
مىرويد (۳)
[پيامبر] گفت پروردگارم [هر] گفتار[ى] را در آسمان و زمين مىداند و اوستشنواى دانا (۴)
بلكه
گفتند خوابهاى شوريده است [نه] بلكه آن را بربافته بلكه او شاعرى است پس
همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد بايد براى ما نشانهاى بياورد (۵)
قبل از آنان [نيز مردم] هيچ شهرى كه آن را نابود كرديم [به آيات ما] ايمان نياوردند پس آيا اينان [به معجزه] ايمان مىآورند (۶)
قرآن کریم سوره ی انبیاء
*بالاتر بودن مقام پاپ از انبیا الهی(حجت های خداوند بین مردم)
شورای
اول واتیکان در سال 1870 میلادی پاپ را مصون از هر گونه خطا و لغزش در
مسایل ایمانی و اخلاقی دانست و فرامین او را غیر قابل تخطی اعلام کرد. کتاب
واتیکان کلیسای جهانی کاتولیک صفحه 80
چگونه است برای اینکه
کلام پاپ مورد اطاعت واقع شود باید او از هر گونه خطا و اشتباه مصون باشد
یعنی معصوم باشد. یک انسان معمولی به مقام عصمت می رسد ولی پیامبران خدا و
حتی مسیح دچار لغزش و خطا بشوند و آنهم خطاهایی همچون زنا و شرابخواری و
دروغگویی و...
*
عزیزان
بدرستی این آیات را مطالعه کنید و بینید چه دروغهای شاخداری به پیامبران
خدا نسبت می دهند که یک انسان معمولی حتی از فکر آن هم شرم می کند چه رسد
به چنین عملی.
تورات سفر پیدایش: فصل 19 / آیه 30ـ 38
و
لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در كوه ساكن شد زیرا ترسید كه در صوغر
بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سكنی گرفت. و دختر بزرگ به كوچك گفت:
“پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست كه بر حسب عادت كل جهان به ما
درآید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از
پدر خود نگاه داریم.” پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ
آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. و
واقع شد كه روز دیگر بزرگ به كوچك گفت: “اینك دوش با پدرم همخواب شدم امشب
نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود
نگاه داریم.” آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر كوچك همخواب وی
شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود
حامله شدند. و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر
موآبیان است. و كوچك نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد. وی تا بحال
پدر بنی عمون است.
به نظر شما چنین کسی لیاقت پیامبری
دارد آیا نیاید در دین . خدای چنین پیامبری شک کرد آیا هیچ معیار و میزانی
برای انتخاب پیامبر در این در نزد این خدا وجود ندارد جناب کشیش اگر شراب
خوردن حرام است پس چرا پیامبران خدا اکثرا شرابخوار بودند اگر زنا حرام است
پس چرا اکثرا زنا کار و زنا زاده بودند کمی عاقلانه بیاندیشیم و به خود
آییم که دنبال چیستیم.
*قانون مدنی کشور فرانسه و مقایسه با قانون اسلام
از
دوستان عزیز دعوت می کنم که نگاهی به قانون مدنی کشور فرانسه مهد تمدن
مسیحیت بیاندازند تا بهتر با چهره مسیحیت آشنا شوند؟!!!!!!!!!!!!!!!!1
ماده 215 قانون مدنی فرانسه: شوهر حق دارد به تنهایی در دارایی مشترک بین زن و مرد هرگونه تصرفی انجام دهد و در این مورد اجازه زن لازم نیست.
ماده1242 قانون مدنی فرانسه: همچنین حق اداره اموال شخصی زن به مرد محول شده است.
ماده 1428 قانون مدنی ایران:
اسلام زن را مالک مطلق اموال خود می داند و حقوق انسانی او را با مردان
یکسان می شمارد. و اگر زن به اقتضای طبیعتش رنج بارداری را تحمل می کند مرد
هم باید رنج فعالیتهای اقتصادی و سیاسی و تعمین مخارج خانواده را به عهده
بگیرد .برای آگاهی بیشتر از حقوق و مقام و منزله ی والای زن در اسلام به
وبلاگم و پیوند ها رجوع کنید.
*
زن ماشین جوجه کشی است. و فقط با زائیدن رستگار خواهد شد!!!!!!!!
زن
با سکوت به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمي دهم که تعلیم دهد يا
بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند. زيرا که آدم اول ساخته شد و بعد
حوا!!! و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده و در تقصیر گرفتار شد. اما زن
به زاييدن رستگار خواهد شد..!
نامه اول پولس به تيموناوس، باب دوم، شماره های 12 تا 15
اما در اسلام چنین چیزی را نمیبینیم..
*
آنطور که من کتاب مقدس را مطالعه کرده ام زنا از جمله محرمات ادیان ابراهیمی است اما در بخش از کتاب مقدس پیامبر خدا جدعون از نذورات مردم مکانی را تهیه می کند که در آن مردم به امر ناپسند و غیر اخلاقی زنا مشغول شوند!
*پشیمانی خدای کتاب مقدس
خدای کتاب مقدس پشیمان می شود ؛ خداوند
دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً
محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در
دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریدهام، از روی زمین محو
سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن
ایشان».
این به این معناست که اساسا هیچ جکمتی بر
کارهای خدا ؛ خدایی که این جهان پهناور را بی هیچ نقصی آفریده است حاکم
نیست. در ضمن این خدا از آینده و عاقبت کاری که انجام می دهد آگاهی و
اطلاعی ندارد و به همین سبب مانند ما انسانها هیچ بعید نیست که اشتباهی هم
از او سر بزند!
و در ضمن خداوند با ما یک وجه اشتراک
دیگر هم دارد و آن اینکه مانند اغلب انسانها وقتی از دست یک نفر ناراحت است
کاسه کوزه اش را سر بقیه هم می شکند تا آنها هم بی نصیب نمانند!( انسان و
همه بهایم و حشرات و پرندگان هوا را )
*
درسفر امثال يک زن همسر دار زناکار مردي را مي فريبد و به او مي گويد : بر
بستر خود دوشکها گسترانيدهام(15 امثال سليمان نبيّ 7) با ديباها از کتان
مصري(16 امثال سليمان نبيّ 7) بستر خود را با مرّ و عود و سليخه معطّر
ساختهام(17 امثال سليمان نبيّ 7) بيا تا صبح از عشق سير شويم(امثال
سليمان نبيّ 7) و خويشتن را از محبّت خرّم سازيم(18 امثال سليمان نبيّ 7)
زيرا صاحب خانه در خانه نيست( امثال سليمان نبيّ 7) و سفر دور رفته است(19
امثال سليمان نبيّ 7) کيسه نقره بدست گرفته( امثال سليمان نبيّ 7) و تا
روز بدر تمام مراجعت نخواهد نمود(20 امثال سليمان نبيّ 7) پس او را از
زيادتي سخنانش فريفته کرد( امثال سليمان نبيّ 7) و از تملّق لبهايش او را
اغوا نمود(21 امثال سليمان نبيّ 7)
به نظر شما آموزنده ترين نکاتي که اين عبارات مي تواند داشته باشد چيست ؟ آيا غير از راه فريفتن و زنا چيز ديگري هم آموزش مي دهد ؟
s i n e هاي زن
*کشتی گرفتن پروردگار جهانیان با یعقوب نبی!
در کتاب پیدایش باب 32 بند 24 نوشته شده :
و
یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت ( البته ننوشته
این کشتی فرنگی بوده یا آزاد و اینکه دو نفر چطوری چند ساعت می تونن کشتی
بگیرن . خدا که معلومه خوب قدرت خدایی داره ولی یعقوب چطوری از شب تا صبح
کشتی گرفته ! نمی دونم ! )
وچون او دید که بر وی غلبه نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد ( چقدر بی نزاکت ) و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد !
پس
گفت : مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد . گفت تا مرا برکت ندهی تو را رها
نکنم ( آخر کلاه بر داری تا چه حد ؟ یک بار سر برادرش رو کلاه گذاشت و برکت
رو ازش دزدید ، کم بود حالا دوباره سر خدا رو کلاه می گذاره و برکت می
گیره ) به وی گفت نام تو چیست ؟ گفت یعقوب گفت از این پس نام تو یعقوب
خوانده نشود بلکه اسرائیل زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی
. و یعقوب از او سوال کرده گفت مرا از نام خود آگاه ساز . گفت چرا اسم مرا
می پرسی ؟ و او را در آنجا برکت داد
و یعقوب آن مکان را فنیئیل نامیده ( گفت ) : زیرا خدا را روبرو دیده ام و جانم رستگار شد .
یکی از دوستای مسیحیم می گفت : این ها همه تجلی مسیحه و پسر خداونده که به صورت انسان متجلی میشه و این هم اشکال نداره
ولی هر چی فکر کردم دیدم این هم یک توجیه بی خود و بی معنیه
اول مگه مسیح علاف و بیکاره بیاد با یعقوب کشتی بگیره
دوم
اینکه مسیح اگر خداست تا زمانی که در رحم مریم قرار نگرفته بود که جسم
نبود و فرقی با خدای پدر نداشت . چجوری با انسان کشتی گرفت !
سعدی یک شعر زیبا داره که فکر می کنم جاش همینجاست :
آدمی را عقل باید در بدن/ ورنه جان در کالبد دارد حمار
*مقایسه ی جایگاه مادر در قرآن با انجیل
در آیه
زیر از کتاب مقدس عیسی نبی به مادرش پر خاش می کند و با لفظ رکیک و تند با
او صحبت می کند در حالی که هر دو به عروسی دعوت شده اند ولی انگار عیسی با
مادرش اختلاف دارد و با او قهر کرده است که باهم به عروسی نمی روند بلکه
جدای از هم هستند.
و در سیم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در
آنجا بود* و عیسی و شاگردانش را نیز بعروسی دعوت کردند* و چون شراب تمام
شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند* عیسی بوی گفت ای زن مرا با تو چه کار
است* ساعت من هنوز نرسیده است* مادرش بنوکران گفت هر چه به شما گوید بکنید*
و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو
یا سه کیل داشت* عیسی بدیشان گفت قدحها را از آب پر کنید و آنها را لبریز
کردند* پس بدیشان گفت الان بردارید و بنزد رئیس مجلس ببرید پس بردند* و چون
رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید و ندانست که از کجا ست لیکن
نوکرانیکه آبرا کشیده بودند میدانستند رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته بدو
گفت* هر کسی شراب خوبرا اول می آورد و چون مست شدند بد تر از آن لیکن تو را
شراب خوب را تا حال نگاه داشتی* و این ابتدای معجزاتی است که از عیسی در
قانای جلیل صادر گشت.... یوحنا 2/4
اما قرآن کریم نحوه برخورد عیسی مسیح را با مادرش چنین بیان می کند: سوره مریم آیات 30 تا 32
قال
انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا*و جعلنی مبارکاَ این ما کنت و
اوصانی بالصلاه و الزکواة ما دمت حیاَ* و براَ بوالدتی و لم یجعلنی جباراَ
شقیا*
و عیسی گفت من بنده خدا هستم خداوند به من کتاب داده و مرا به
پیامبری برگزیده است* و مرا در هر کجا باشم مبارک قرار داده و به نماز و
زکات را سفارش نموده ما دامی که زنده هستم* و نیکی به مادرم را به من سفارش
نموده و مرا از مستکبران بی رحم قرار نداده*
با مقایسه آیات این دو کتاب باهم انسان کاملا متوجه می شود که کدامیک وحی الهی و مقدس و کدام دست نوشه افراد هوس باز و غیر مقدس است.
*
و او از ايشان به مسافت پرتاب سنگي دور شده به زانو درآمد و دعا کرده گفت: 42 “اي پدر اگر بخواهي اين پياله را از من بگردان ليکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.” 43 و فرشتهاي از آسمان بر او ظاهر شده او را تقويت مينمود. 44 پس به مجاهده افتاده به سعي بليغتر دعا کرد چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمين ميريخت.
*نظر گوته
«گوته» شاعر فيلسوف و روشنفكر بزرگ آلماني، سياست هاي نفوذي و استعماري كليسا را چنين افشاء مي كند: «ساليان
درازي كشيشان از خدا بي خبر، ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت
آورنده آن، دور نگه داشته اند اما هرقدر كه ما قدم در جاده علم و دانش
گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دريده ايم، عظمت احكام مقدس اسلام كه
قرآن مجموعه آن است بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و به زودي اين
كتاب توصيف ناپذير، عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش
جهان مي گذارد و بي ترديد، قرآن، جهانگير مي گردد.»1
توجه به سخنان وي،
نشان مي دهد كه از عمده تاكتيك هايي كه كليسا براي حفظ مسيحيت رو به زوال و
جلوگيري از گرايش جهانيان بويژه مسيحيان به اسلام به كار مي برد، تلاش
براي عدم دسترسي مسيحيان به معارف اصيل اسلام ميباشد.
سوال
: آيا چنين کتابي مناسب است راهنماي بشريت به سوي سعادت انسان ها باشد ؟
آيا با وجود اين مطالب مي توان گفت نويسندگان کتاب مقدس هنگام نوشتن اين
کتاب ها از لغزش مصون بوده اند ؟
*خدای مسیحیان گوسفند است!!!
یوحنای
لاهوتی از نویسندگان کتاب مقدس در عهد جدید، خدای خود را به گوسفند ذبح
شدهای تشبیه میکند که هفت شاخ و هفت چشم دارد. یوحنا در رویای خود در فصل
پنجم عبارت ششم مینویسد:
و دیدم در میان تخت و چهار حیوان و در وسط
پیران برّه چون ذبح شده ایستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد که هفت روح
خدایند که به تمامی جهان فرستاده میشوند
همچنین در فصل هفدهم آیه چهارده میگوید :
ایشان
با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ایشان غالب خواهد آمد زیرا که او
ربّالارباب و پادشاه پادشاهان است و آنانی نیز که با وی هستند که خوانده
شده و برگزیده و امینند.
یوحنا میگوید گوسفند مزبور گویا ذبح شده بود (با شک و تردید) نه این که واقعا ذبح شده باشد.
سپس در باب هفتم آیه نهم از همان سفر مینویسد:
و
بعد از این دیدم که اینک گروهی عظیم که هیچ کس ایشان را نتواند شمرد از هر
امّت و قبیله و قوم زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامههای سفید
آراسته و شاخههای نخل بدست گرفته ایستادهاند و به آواز بلند ندا کرده
میگویند نجات خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را است.
به نظر شما در این تشبیه (که خداوند را به گوسفند تشبیه کردهاند)،چه معنی و حکمتی میتواند باشد؟.
شاید بگویید این تشبیه کنایه از لطافت و نرمی و تسلیم و سازشپذیری است .
فرض کنیم چنین معنایی را اراده کرده باشند اما آیا خداوند چنین صفاتی را
دارد ؟ بله خداوند لطیف است اما آیا نعوذ بالله همچون گوسفند تسلیم یا
سازشپذیر است یا … . پس اگر مراد گوسفند نباشد و چنین صفاتی باشد باز هم
خداوند از چنین صفاتی مبراست و قیاس مع الفارق است .
باز هم از
باب مماشات ما کوتاه میآییم و فرض میکنیم این خدای خاص که مورد تشبیه
واقع شده است چنین صفاتی دارد و نرم است و سازش پذیر و …. آن وقت این سوال
مطرح میشود که آنچه را که گوسفند مینامند آیا غضب دهشتآور و عذاب و خشم و
صلابت هم دارد یا نه؟! اگر گوسفند است یا شبیه گوسفند، پس نباید این صفات
را داشته باشد . اما این آیات را ببینید : سفر رؤیا ۶ : ۱۶ پولس نیز در
نامهاش به عبرانیها خداوند را این گونه توصیف میکند ۱۲ : ۲۹ : خدای ما
آتش فرو برنده است.
حال جالب آن است که این گوسفند نرم و اهل عطوفت و لطافت و سازش ، هفت شاخ دارد! گاو به خشونتش معروف است چون دو شاخ دارد. اکنون تصور کنید خشونتِ هفت شاخ را.
وقتی
باب تشبیه خداوند به حیوانات باز شود ، ممکن است کسی پیدا شود که خداوندی
را که آراسته به صفت امانتداری است ، نعوذ بالله به سگ تشبیه نماید. چون سگ
حیوان امانت داری است! اعاذنا الله . آیا اگر چنین اتفاقی بیافتد دوستان
مسیحی این گونه تشبیهات را میپذیرند؟ طبعا باید بپذیرند. چرا که کتاب مقدس
خود خداوند را به دلیل لطافتش به گوسفند مانند کرده است ، پس نباید در
تشبیه به حیوانات دیگر مشکلی باشد .
راستی آیا میتوان خداوند را به دلیل نیروی زیادی که دارد ، پناه بر خدا ، به گاو تشبیه کرد؟ چرا؟
آیا
میتوان خداوند عزیز را به دلیل تحمل و صبری که دارد ، پناه بر خدا ، به
الاغ مانند نمود؟ چرا که الاغ، حیوانک اسطوره صبر و بردباری است و خداوند
نیز که آزار یهود را تحمل کرده نیرومند و با صبر و شکیباست! تفاوت در چیست؟
مساله
دیگر این که اگر این تشبیه درست است مسیح باید به گوسفند بودن افتخار کند
یا … اما چه شده که در اناجیل چهارگانه آمده است که مسیح خودش را چوپان
گوسفندان شمرده : در إنجیل یوحنا فصل دهم آیه بیست و هفتم ۱۰ : ۲۷ آمده
است:
گوسفندان من آواز مرا میشنوند و من آنها را میشناسم و مرا متابعت میکنند.
دوستان
عزیز مسیحیم ، چگونه شما خدای خود را گوسفند مینامید، در حالی که شایسته
نیست حتی انسانی را به چنین نامی ملقب کنند . مگر نه آن است که انسان برتر
از گوسفند است؟ حضرت مسیح علیه السلام در انجیل متی باب دوازدهم آیه
دوازدهم ۱۲ : ۱۲ خود به این مطلب شهادت میدهد و میفرماید: پس چقدر انسان
از گوسفند افضلست.
*******
دوستان عزیز مسیحیم ، آیا این ادب کتاب مقدس پذیرفتنی است؟
برای مشاهده ی تصاویر مستند از کلیسا ها و اماکن مسیحی به آدرس زیر رجوع کنید(بسیار جالب)http://www.pedar.net/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%8a%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a-246.html
آدمی را عقل باید در بدن.....
چند همسری در کتاب مقدس واجب شرعی است
در برخی از آیات عهد قدیم ، مسائلی مطرح شده است که نتیجه منطقی آن وجوب ازدواج مرد است، حتی اگر همسر داشته باشد. به عنوان نمونه در سفر تثنیه(تثنیه ۲۵: ۵-۹) چنین آمده است:
۵ اگر برادران با هم ساکن باشند و یکی از آنهابی اولاد بمیرد، پس زن آن متوفی، خارج به شخص بیگانه داده نشود، بلکه برادر شوهرش به او درآمده، او را برای خود به زنی بگیرد، و حق برادر شوهری را با او بجا آورد.
۶ ونخست زادهای که بزاید به اسم برادر متوفای اووارث گردد، تا اسمش از اسرائیل محو نشود.
۷ واگر آن مرد به گرفتن زن برادرش راضی نشود، آنگاه زن برادرش به دروازه نزد مشایخ برود وگوید: «برادر شوهر من از برپا داشتن اسم برادرخود در اسرائیل انکار میکند، و از بجا آوردن حق برادر شوهری با من ابا مینماید.»
۸ پس مشایخ شهرش او را طلبیده، با وی گفتگو کنند، و اگر اصرار کرده، بگوید نمی خواهم او را بگیرم،
۹ آنگاه زن برادرش نزد وی آمده، به حضورمشایخ کفش او را از پایش بکند، و به رویش آب دهن اندازد، و در جواب گوید: «با کسیکه خانه برادر خود را بنا نکند، چنین کرده شود.»
در این آیات هیچ اشاره ای به شرایط مرد به عنوان برادر شوهر زن نشده و بر او لازم است که حتی در صورت همسر داشتن ، زن برادر متوفای خود را به همسری بگیرد و فلسفه این حکم نیز این است(تثنیه ۲۵ : ۶):
ونخست زادهای که بزاید به اسم برادر متوفای اووارث گردد، تا اسمش از اسرائیل محو نشود.نظیر این مطلب در سفر پیدایش نیز آمده است. بدین ترتیب که خانم باید به منظور حفظ نام شخص متوفی ، با برادر شوهرش ازدواج کند(پیدایش ۳۸ : ۶-۸):۶ و یهودا، زنی مسمی به تامار، برای نخست زاده خود عیر گرفت.۷ و نخست زاده یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداونداو را بمیراند.۸ پس یهودا به اونان گفت: «به زن برادرت درآی، و حق برادر شوهری را بجاآورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.»این نگاه افراطی در عهد عتیق به دنبالش نگاهی تفریطی در عهد جدید را به دنبال آورده است. بدین بیان که در عهد جدید نه تنها چندهمسری موجود در عهد قدیم مجاز دانسته نشده است بلکه تک همسری به عنوان یکی از شروط مبلغین دین مسیح برشمرده شده و حتی فراتر از این هم ازدواج مجدد کراهت دارد و هم این که اگر شخص اصلا ازدواج نکند ، بسیار مطلوب است چرا که ازدواج برابر است با دنیا طلبی و دور شدن از ملکوت آسمان ها. بدیهی است که وقتی زن به عنوان نخستین گناهکار و عامل از بهشت رانده شدن مرد در گناه اولیه و به عنوان شیطان و … محسوب شود ، نزدیک شدن به او نیز معادل دور شدن از ملکوت آسمان ها خواهد بود. این در حالی است که در نگاه اسلامی ازدواج نه تنها شخص را از ملکوت آسمان دور نمی کند بلکه نیمی از دین و ایمان شخص منوط به امر مقدس ازدواج است.بنا بر این با توجه به نگاه تفریطی مسیحیت ، در مورد تک همسری مبلغین در عهد جدید می خوانیم(نامه اول پولس به تیموتائوس ۳ : ۱-۲):۱ این سخن امین است که اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد ، کار نیکو می طلبد۲ پس اسقف باید بی ملامت و صاحب یک زن هوشیار و خردمند و صاحب نظام و مهمان نواز و راغب به تعلیم باشد.پولس در همین زمینه خطاب به تیطس در باب شرایط کشیش می نویسد(نامه به تیطس ۱ : ۵-۶):۵ بدین جهت تو را در کریت واگذاشتم تا آنچه را که باقی مانده است اصلاح نمایی و چنان که من به تو امر نمودم ، کشیشان در هر شهر مقرر کنی .۶ اگر کسی بی ملامت و شوهر یک زن باشد که فرزندان مومن دارد ، بری از تهمت فجور و تمرد و … .از دیدگاه عهد جدید ازدواج مجدد برای مردان و زنانی که همسر خود را از دست داده اند ، مصداق بارز غفلت از عبادت و اشتغال به دنیاست(نامه اول به تیموتائوس ۵ : ۱۱-۱۲):۱۱ اما بیوه های جوانتر از این را قبول مکن ، زیرا که چون از مسیح سرکش شوند ، خواهش نکاح دارند .۱۲ و ملزم می شوند از این که ایمان نخست را برطرف کرده اند .بر اساس این آیات ازدواج مجدد بیوه زنان جوان به منزله مخالفت با مسیح است و شخص مستوجب مواخذه می باشد. باز هم پولس در جایی دیگر ، پیروان مسیح را بر عدم ازواج مجدد تشویق نموده و چنین می گوید(نامه اول پولس به قرنتیان ۷ : ۳۹-۴۰):۳۹ زن تا زمانیکه شوهرش زنده است به او تعلّق دارد؛ ولی هرگاه شوهرش بمیرد، او آزاد است با هر کسیکه میخواهد ازدواج نماید، به شرط آنکه آن مرد نیز مسیحی باشد.۴۰ امّا به عقیدهٔ من اگر او مجرّد بماند، شادتر خواهد بود و گمان میکنم که من نیز روح خدا را دارم.حتی پرهیز از ازدواج مجدد یکی از شرایط زنان بیوه است برای این که صلاحیت خدمت کردن به کلیسا را بیابند(اول تیموتائوس ۵ : ۹):بیوه زنی که کمتر از شصت سال نباشد و یک شوهر کرده باشد باید نام او ثبت گردد که در اعمال صالح نیک نام باشد..پولس در محل دیگری از نامه اول خود به مردم قرنتس ، آنان را تشویق می کند که کلا ازدواج نکنند. وی می نویسد(اول قرنتیان ۷ : ۳۲-۳۵):۳۲ آرزوی من این است که شما از هر نوع نگرانی به دور باشید. مرد مجرّد به امور الهی علاقهمند است و میخواهد خداوند را خشنود سازد.۳۳ امّا مرد متأهل به امور دنیوی علاقهمند است و میخواهد همسر خود را خشنود سازد۳۴ و به این سبب او به دو جهت کشیده میشود. همانطور، یک زن مجرّد یا یک دوشیزه به امور الهی علاقه دارد و مایل است در جسم و روح مقدّس باشد، امّا زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد، یعنی میخواهد شوهر خود را خشنود نماید.۳۵ برای خیریّت شما این را میگویم و مقصودم این نیست که برای شما قید و بند به وجود آورم بلکه میخواهم آنچه را که صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ اشتغال خاطر تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمایید.در جای دیگری از همین باب هفتم نامه خود ادامه می دهد(آیات ۸-۱۱):۸ به افراد مجرّد و بیوه زنها میگویم: برای شما بهتر است که مانند من مجرّد بمانید.۹ ولی اگر نمیتوانید جلوی امیال خود را بگیرید، ازدواج کنید. زیرا ازدواج کردن از سوختن در آتش شهوت بهتر است.۱۰ برای متأهلان دستوری دارم که دستور خودم نیست، بلکه از جانب خداوند است: یک زن شوهردار نباید شوهرش را ترک کند؛۱۱ امّا اگر چنین کند یا باید تنها بماند و یا آنکه دوباره با شوهرش آشتی کند. شوهر نیز نباید زن خود را طلاق بدهد.
منبع: http://www.pedar.net/1670.html
---
[1] . در یکی از سریال های تلویزیونی خانم مارپل یکی از موضوعات معمای این سریال جنایی همین بود که شخصی برای ازدواج با خانمی دیگر ، به دلیل ممنوعیت طلاق در عهد جدید، اقدام به قتل همسر خود در قطار کرده بود و سرانجام شخص قاتل توسط خانم مارپل شناسایی شد. خانم جین مارپل که با نام خانم مارپل یا دوشیزه مارپل به انگلیسی Miss Marple نیز شناخته میشود، یکی از شخصیتهای داستانی نویسنده انگلیسی جنایینویس، آگاتا کریستی است که با انتشار «مرگ در خانه کشیش» در سال ۱۹۳۰ به حوزه ادبیات کارآگاهی جهان وارد شد.از معروفترین آثاری که خانم مارپل در ان نقش دارد میتوان به قطار ۴:۵۰ به پدینگتون اشاره کرد.مارگارت رادرفورد در بعضی از فیلمها در نقش وی بازی کردهاست.
نقادى كتاب مقدس (1) عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشتههاى كتاب مقدس، مطالعاتى كه در پى داورىهاى ظريف و دقيق درباره اين نوشتهها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى «داورى كردن» ، «تميز دادن» ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است. (2) بنابراين، نقادى كتاب مقدس ضرورتا با همه دريافتهايى كه از قديم پذيرفته شدهاند، در تعارض نيست; بلكه بدينمعنا است كه فىالجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درستبر كتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات كتاب مقدس درستبررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد. (3)
به طور كلى، مسائلى كه در نقادى كتاب مقدس مطرحاند، با حفظ و انتقال متون كتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارتاند از: متون خطىاى كه از اين نوشتهها باقى مانده; تاريخ و مكان آنها و ارتباطشان با يكديگر; قابل اعتمادترين شكل متن; منشا و شكلگيرى متن، از جمله اين كه در چه زمان و مكانى و چرا و چگونه و به دست چه كسى و براى چه كسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى كه در به وجود آمدن آن دخيل بودهاند و منابعى كه در شكلگيرى آن به كار گرفته شدهاند; پيام متن، آن گونه كه در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى كلمات و نيز شيوهاى كه آنها كنار هم چيده شدهاند. (4)
تاريخ نقادى كتاب مقدس به صورت يك جريان گسترده و يك رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمىگردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراكنده و فعاليتهايى فردى در اينباره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاشها با آنچه درقرن هجدهم وتحتتاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست. (5)
دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش مىكند كه با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسنده اين كتاب حضرت موسى باشد، بلكه اين كتاب قرنها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. (6) اما اين تلاشها تنها يك حاشيهنويسى مختصر شمرده مىشود و هرگز به حد نقادى كتاب مقدس، به هيچ درجهاى از آن، نمىرسد و در اين بحث از اهميت چندانى برخوردار نيست. (7)
قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى كتاب مقدس در قرن هجدهم، كسانى مانند اراسموس (8) (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس (9) (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (10) (1638 - 1712) و ژان آستراك (11) (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز (12) (1588 - 1679) ، جان لاك (13) (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يك به گونهاى به بحث نقادى كتاب مقدس پرداختهاند. (14) اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليتهاى پراكنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه كار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است كه نام «نقادى كتاب مقدس» يا «نقد تاريخى كتاب مقدس» به جريانى منصرف است كه از قرن هجدهم به وجود آمده است.
جريان نقادى كتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاكم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى كتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت.
برخى نهضت روشنگرى را اين گونه تعريف كردهاند: قبل از اين دوره، انسان، خود، بخشى از جهانى كه نظام الهى دارد به حساب مىآمد; در اين دوره، نه تنها از اين انديشه دستبرداشته شد، بلكه به سوى اين نگرش مىرفتند كه جهان بر حسب عقل، تجربه و كشف انسان شناخته شود. (15) به تعبير ديگر، در اين عصر طرز تفكر علمى - انتقادى، كه بر شناخت علمى متكى است، حاكم شد. شناخت علمى، برخلاف شناخت دينى كه حالتى شخصى است و از تعبد به فرايض ناشى مىشود و ادعاى كمال، قطعيت و اعتبار جاودانه دارد، به هيچ سنت ايمانى وابسته نيست، از نظر اخلاقى بىطرف است، ادعا ندارد كه باطن ما را تغيير مىدهد يا سعادت ابدى براى ما مىآورد، ساخته و پرداخته انسان است، موقت و گذرا و مدام در معرض دگرگونى و رشد است. (16) در اين عصر، اصالت تجربه و مشاهده، اساس و بنيان همه شناختها است و همه علوم، حتى فلسفه، بايد به علم طبيعى مبدل مىشد. (17)
اين فرايند شامل مطالعه كتاب مقدس نيز شد و لازمه آن اين بود كه كتاب مقدس، كه از ديد سنتگرايان، مقدس و كتاب خدا به حساب مىآمد و درك آن بر خضوع و حضور ذهن و ايمان مبتنى بود، همانند كتابهاى عادى بشرى مطالعه، نقد و بررسى شود. (18) از اين جهت است كه با حوادثى كه در كتاب مقدس نقل شده، مانند حوادثى كه در كتابهاى تاريخى آمده استبرخورد شده، صحت و سقم آنها با معيارهاى علم تاريخ بررسى مىشود. اين جريان نقد تاريخى خوانده مىشود. همچنين سه اصل حاكم بر اصالت مشاهده و تجربه مربوط به عصر روشنگرى بر مطالعه كتاب مقدس هم حاكم شد. اين سه اصل عبارتاند از:
1. حوادثى ممكنالوقوعاند كه وقوع نظاير آن را مشاهده مىكنيم، نه آنچه در ذهن امكان وقوع دارد;
2. همه حوادث اين جهان با هم مرتبطاند و وقوع هر حادثه تغييراتى در حوادث ديگر به وجود مىآورد. هيچ حادثهاى وجود ندارد كه بىارتباط با حوادث ديگر جهان باشد;
3. نظام اين جهان يك نظام بسته و خودكفا است و هر حادثهاى كه در اين جهان رخ مىدهد با حوادث خود اين جهان قابل تبيين و تفسير است. (19)
كشور آلمان را بايد زادگاه اصلى بحث نقادى كتاب مقدس و همچنين الهيات جديد شمرد. مهمترين و برجستهترين فردى كه در اين كشور به نقد كتاب مقدس به شيوه جديد پرداخت، يان گاتفريد يشهورن (20) (1752 - 1827) است. او در كتابى كه در حدود سال 1780 با نامى مستعار منتشر كرد، قصههاى سفر پيدايش درباره آفرينش جهان، نخستين انسان، توفان و غيره را مانند داستانهاى فراوان ديگر موجود در ادبيات باستان شمرد. (21) شخصيت ديگرى كه در ميان محققان عهد قديم محوريت داشت، دى وت (22) (1780 - 1849) بود كه به خاطر اثرى كه درباره سفر تثنيه نگاشت، مشهور است. (23) شخصيتبرجسته ديگر اين دوره، جوليوس ولهاوسن (24) است كه كار او بر روى منابع تورات محور بحثهاى بعدى در اين موضوع بود. (25) درباره شخصيتهايى كه به عهد جديد پرداختهاند، مىتوان از فرديناند كريستين باور (26) (1792 - 1860) نام برد كه بين سنت پولسى و پطرسى تناقض جدى مىديد. (27)
بحث نقادى كتاب مقدس وقتى به كشورهاى انگليسى زبان رسيد، با مشكلاتى روبهرو شد و براى مثال، در اسكاتلند، رابرتسون اسميت، (28) كه شخصيتبرجستهاى در اين رشته بود، در سال 1881 از استادى دانشگاه خلع شد، و چارلز ا. بريجز (29) در آمريكا، در سال 1893، سمت كشيشى را از دست داد. ولى به زودى در همين كشورها جريان نقادى كتاب مقدس به موفقيتهايى دستيافت. (30)
به هر حال، نقادى كتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آنجا كه گزارشى از كتاب مقدس مىداد كه با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود. (31)
سؤالى كه در اينجا مطرح مىشود، اين است كه آيا پذيرش نتايجى كه در پرتو نهضت نقد تاريخى كتاب مقدس به دست آمده است، بر پذيرش اصول حاكم بر عصر روشنگرى مبتنى است؟ به تعبير ديگر، آيا كسى كه مىخواهد در همه يا برخى از زمينهها همان روش نقد تاريخى را پيش بگيرد، ضرورتا بايد اصول حاكم بر عصر روشنگرى را بپذيرد؟ برخى پذيرش مطلق جهانبينى حاكم بر عصر روشنگرى را شرط چنين چيزى مىدانند. (32) اما به نظر مىرسد كه در اين جا نيز جريان نقد تاريخى كتاب مقدس از كل نهضت روشنگرى مستثنا نباشد. اشكالى كه عمدتا به نهضت روشنگرى وارد مىشود اين نيست كه اصول و جهانبينى حاكم بر آن به طور مطلق خطا است; بلكه اشكال اين است كه اين اصول پيشفرض علوم تجربى (33) است و عالم تجربى حتما بايد آنها را مسلم فرض كند وگرنه تحقيقاتش به نتيجه نمىرسد، يا اصلا نمىتواند تحقيق كند. اما غير از علوم تجربى، علوم ديگرى هم وجود دارند كه از راه تجربه و مشاهده حاصل نمىشوند. پس اشكال نهضت روشنگرى اين است كه اصولى را كه در جاى خود بايد مسلم فرض شود، به محدودههاى ديگر كشانيده و آنها را عام و مطلق فرض كرده است. بنابراين، نبايد دستاوردهاى عصر روشنگرى را به طور مطلق كنار گذاشت، بلكه تنها بخشى از آن قابل پذيرش نيست كه به محدودههاى خارج از قلمرو تجربه و مشاهده پرداخته است. درباره نقد تاريخى كتاب مقدس نيز امر به همين صورت است. بايد توجه كرد كه آيا همه بخشهاى نقد تاريخى از قلمرو تجربه و مشاهده خارج استيا اين كه بخشهايى از آن اين گونه است؟ اگر صورت دوم درستباشد، نبايد دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور كلى كنار گذاشت و حتى كسى مىتواند بدون اين كه جهانبينى حاكم بر عصر روشنگرى را به صورت مطلق بپذيرد، در بخشهايى همان روش نقد تاريخى را پىبگيرد. پس لازم است قبل از هر چيز بخشهاى مختلفى را كه در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته شده، بررسى كنيم.
به طور كلى، محورهايى را كه در جريان نقد تاريخى به آنها پرداختهاند، مىتوان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغتشناسى و. . . مىپردازند. برخى ديگر سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مىكنند. پس اين دو بخش را مىتوان نقد ظاهرى و نقد محتوايى كتاب مقدس ناميد.
نقد ظاهرى بخشى از نقد تاريخى كتاب مقدس است كه كارى به بحث محتوايى و صحت و سقم مطالب ندارد، بلكه مقدم بر آن بحث است و به امور شكلى مىپردازد. اين نقد چند صورت دارد:
1. نقد نسخهشناختى: (34) اين نقد بخشى از نقادى كتاب مقدس است كه وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى هر قسمت از كتاب مقدس را بر عهده دارد. در رابطه با هر كتاب نسخههايى متعدد و نيز ترجمههايى به زبانهاى مختلف موجود است. اين نسخهها تفاوتهاى زيادى با هم دارند. نقد متنى وظيفه دارد كه نسخههاى موجود يك متن را شناسايى كند و از مقايسه و بررسى آنها با يكديگر و با كاربرد شيوههاى جديد حتىالامكان متن اصلى يا معتبرتر را بشناسد. (35) اين نقد نسخهشناختى يك مطالعه علمى و جديد است و مواردى كه عهد جديد از عهد قديم نقل كرده است، نشان مىدهد كه در صدر مسيحيت اين دقت در نقل هرگز مورد توجه مسيحيان نبوده است. (36)
2. نقد تاريخى: (37) نقد تاريخى شاخهاى از نقادى كتاب مقدس است كه تلاش مىكند هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايىاى كه در آن پديد آمده قرار دهد و آنرا با توجه به محيط و زمانش تفسير كند. (38) هر متنى در زمانى نوشته شده يا جمعآورى شده; به دست فردى خاص تاليف يا ويراستارى شده; براى فرد يا مخاطبانى خاص نوشته شده; در مكان و منطقهاى خاص به وجود آمده است. بنابراين، هريك از متون كتاب مقدس تاريخى خاص خود دارند. نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مىپردازد. (39) در بسيارى از متون، زمان و مكان و تاريخ نگارش و نويسنده و مخاطب آنها بهصراحتبيان نشده است; اين وظيفه نقد تاريخى است كه از لابهلاى خود متن و شواهد و قرائنى كه در آن وجود دارد و نيز با استفاده از ديگر قسمتهاى كتاب مقدس و يا متون ديگرى كه جزء مجموعه كتاب مقدس نيستند، و همچنين با استفاده از شواهد باستانشناسى و امثال آن، تاريخ يك متن را مشخص كند. (40)
3. نقد زبانشناختى: (41) نقد زبانشناختى شاخهاى از نقادى كتاب مقدس است كه به مطالعه زبانهاى كتاب مقدس مىپردازد تا دانشى دقيق از لغات، دستور زبان و سبك كتاب مقدس و دوره آن به دست آورد. (42) مطالعه زبانى كتاب مقدس و مقايسه زبانى بخشهاى مختلف با يكديگر، علاوه بر كمك به تعيين تاريخ و محيط نگارش هر متن، به شناخت تاثيرات متون بر يكديگر نيز كمك مىكند. (43)
4. نقد سبكشناختى: (44) اين رشته شاخهاى از نقادى كتاب مقدس است كه انواع سبكهاى ادبى را در يك متن جستوجو مىكند تا شواهدى را درباره تاريخ جمعآورى، نويسنده و كاربرد گونههاى مختلف نوشتههاى كتاب مقدس به دست آورد. (45) در كتاب مقدس سبكها و گونههاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشتهاى تاريخى، متون شعرى، متون حكمتآميز، پيشگويى و مكاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبكها گونههاى كوچكترى از سبك ادبى نهفته است. طبيعى است كه برداشتى كه از يك متن تاريخى مىشود، با برداشت از يك مكاشفه يا پيشگويى يا كتاب حكمتبسيار متفاوت است. بنابراين، مشخص كردن نوع متن از نظر ادبى مقدمه تفسير و برداشت از متن است. همچنين مشخص شدن سبك ادبى يك متن و مقايسه آن با ديگر بخشهاى كتاب مقدس و آثار ديگر خارج از اين مجموعه به روشن شدن امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش و الحاقى بودن اجزايى از متن كمك مىكند. (46)
5. نقد شكلى: (47) نقد شكلى تركيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است. هر متن از اجزايى از قبيل داستان، موعظه، مثل، مناجات، دعا و. . . تشكيل شده است. هر جزء براى مدتها شكل شفاهى داشته و بعد به صورتها و در نسخههاى مختلف نوشته شده و سپس شكل نهايى خود را پيدا كرده است. تقسيم يك متن به بخشها و واحدهايى كوچكتر در تحليل ادبى صورت مىگيرد; براى مثال، متن اناجيل را به داستان، مثل، دعا و. . . تقسيم مىكنند. بنابراين، ابتدا در تحليلى ادبى، بخشهاى يك متن معين مىشوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى كه يك بخش، براى مثال يك داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را كه طى كرده تا به شكل نهايى رسيده، بررسى مىشود. كل اين فرايند را، كه تركيبى از تحليل ادبى و تاريخى است، نقد شكلى مىنامند. (48)
6. نقد سنتشناختى: (49) اين نقد به رديابى سنتهاى شفاهى كه قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مىپردازد. (50) يكمتن سابقهاى درسنت دارد ودرزمان و مكانى خاص پديد آمده و به صورت شفاهى و سينه به سينه سير تكاملى خود را طى كرده است. نقد سنتى تلاش مىكند كه اين مسير را مرحله به مرحله دنبال كرده، زواياى آن را كشف كند. (51)
7. نقد ويرايشى: (52) اين نقد بر كار ويراستار نهايى، كه از منابع قبلى براى ايجاد متن اصلى و نهايى استفاده مىكند، متمركز است. (53) نقد ويرايشى به مطالعه شيوهاى كه مؤلف يا ويراستار نهايى براى استفاده از مواد سنتى به كار برده و هدفى كه گردآورنده از گنجانيدن هر يك از اين مواد در اين متن داشته است، مىپردازد. (54) براى مثال، نويسنده دو كتاب تواريخ ايام از همان موادى استفاده كرده كه در دو كتاب پادشاهان و دو كتاب سموئيل به كار رفتهاند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است كه تغييراتى را كه نويسنده دو كتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتىاى را كه نسبتبه كاربرد اين مواد داشته است، تحليل كند. (55)
8. نقد قانونى: (56) يك متن پس از اينكه شكل نهايى خود را گرفت، در زمانى شان قانونى مىيابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مىشود; بنابراين، متن قانونىشده از ديگر متون قانونى جدا و بريده نيست و بايد با آنها مقايسه شود. نقد قانونى به بررسى فرايند قانونى شدن يك متن و چگونگى آن مىپردازد. (57)
مواردى كه ذكر شد، انواع معروف نقد كتاب مقدس است كه گاهى موارد ديگرى را نيز به آنها مىافزايند. همچنين برخى دو شيوه از شيوههاى فوق را با يك عنوان مىآورند. بنابراين، انواع نقد در كتابهاى مختلف، از نظر تعداد و اسامى، تفاوتهايى با يكديگر دارند.
همانطور كه گذشت، نقد تاريخى كتاب مقدس در بسترى پديدار شد كه شناخت و طرز تفكر علمى و انتقادى سلطه داشت. كتاب مقدس نيز با همين شيوه و ابزار مورد كنكاش قرار گرفت. ابعاد مختلفى كه تاكنون از اين نقادى بيان شد، درباره صورت كتاب مقدس بود، نه محتواى آن; اما محتوا و مضمون كتاب مقدس نيز از اين جريان در امان نماند و مورد تحليل و نقد قرار گرفت. شايد بتوان گفت در ميان محورهايى كه در جريان نقد تاريخى محتوايى به آنها توجه شده، سه محور از اهميتبيشترى برخوردارند. اين سه محور عبارتاند از: سرگذشتهاى منسوب به مشايخ و انبيا، اكتشافات علمى و كتاب مقدس و معجزات منقول در كتاب مقدس.
1. بررسى اخلاقى داستانهاى مشايخ و انبيا: شكى نيست كه انبيا و مشايخى كه در كتاب مقدس از آنها به نيكى ياد شده است، براى پيروان اين كتاب الگو و سرمشقاند و تقليد از آنان بسيار شايسته و نيكو است. اين در حالى است كه در كتاب مقدس اعمالى به اين افراد نسبت داده شده كه هرگز با اخلاق سازگارى ندارد. براى مثال، كتاب مقدس قتلعامهاى فجيعى را به يوشع ابننون نسبت مىدهد; به داوود نسبت مىدهد كه با همسر يكى از سربازانش زنا كرد و مقدمات قتل آن سرباز را فراهم آورد; به ابراهيم نسبتبىغيرتى مىدهد; و. . . . پيروان سنتى كتاب مقدس موارد فوق را توجيه مىكردند; براى مثال، درباره قتلعامهاى يوشع مىگفتند كه آن اقوام در اثر گناهكارى، استحقاق اين مجازات را داشتند و. . . . اما نقادان كتاب مقدس، كه به اين كتاب مانند كتابهاى ديگر مىنگريستند و در نتيجه مجبور به توجيه نبودند، به انتقاد از موارد فوق پرداخته، آنها را زير سؤال بردند. (58)
2. كتاب مقدس و علم: در عصرى كه نقادى كتاب مقدس به وجود آمد، يعنى عصر روشنگرى و قرن هجدهم، علوم تجربى در زمينههاى مختلف بسيار پيشرفت كرده بود. كشفيات اين علوم، در ظاهر، با مواردى از كتاب مقدس سازگارى نداشت. قبل از اين دوره، گزارههاى علمى كتاب مقدس به صورتى تعبدى پذيرفته مىشد، اما اين طبيعى بود كه در عصر روشنگرى، كه شناخت علمى تنها شناخت معتبر محسوب مىشد، دستاوردهاى علوم تجربى بر گزارههاى علمى كتاب مقدس مقدم شود. (59) اين دستاوردها در زمينههاى مختلف تاريخى، باستانشناسى، زبانشناسى، كيهانشناسى و. . . بود، و گزارهها و ماجراهاى كتاب مقدس با اين دستاوردها سنجيده مىشد و مواردى از قبيل داستان خلقت جهان و انسان و توفان نوح، كه با علم سازگار به نظر نمىرسيد، انديشه يك قوم ابتدايى و يا اسطوره انگاشته مىشد. (60)
3. نقد تاريخى و معجزات منقول در كتاب مقدس: در كتاب مقدس حوادث خارقالعادهاى نقل شده است كه با اصول حاكم بر نقادى كتاب مقدس سازگار نيست. اگر بخواهيم شناخت علمى تجربى را تنها راه شناختبدانيم و نيز قائل شويم كه همه حوادث طبيعى با ديگر پديدههاى موجود در طبيعت قابل تبيين است، پس بايد معجزات منقول در كتاب مقدس را كنار گذاشتيا از ظاهر لفظىشان دستبرداشت. (61)
نقد تاريخى كتاب مقدس با توجه به اصولى پديد آمد كه انديشه و اعتقاد رايجبين اكثر فرهيختگان آن عصر بود: امورى ممكنالوقوعاند كه مشابه آنها رخ داده است; حوادث اين جهان همه در يكديگر تاثير و تاثر دارند; اين جهان يك مجموعه خودكفا است كه حوادث آن را با حوادث ديگر مىتوان تبيين كرد; تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. لازمه پذيرش اين اصول اين بود كه به كتاب مقدس به مثابه يك كتاب بشرى، مانند كتابهاى ديگر، نظر شود.
ابزارى كه نقادان كتاب مقدس به كار مىبردند، دستاوردهاى جديد علمى بود. به عبارت ديگر، پيشرفتهاى علمى راه را بر روى نقادان گشوده بود تا به دستاوردهاى جديد درباره كتاب مقدس برسند.
همانطور كه قبلا اشاره شد، اين پرسش در اينجا مطرح مىشود كه آيا متدينان، چون نمىتوانند اصول حاكم بر عصر روشنگرى را به عنوان يك عقيده يا جهانبينى بپذيرند، بايد نتايج و دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور كامل كنار گذشته، آنها را الحاد به حساب آورند؟ آيا فردى كه به اصول عصر روشنگرى اعتقاد ندارد، نمىتواند مسير نقادان تاريخى را در همه خطوط يا برخى از آنها دنبال كند؟
در جواب بايد گفت كه هر چند متدنيان نمىتوانند اين اصول را به عنوان اعتقاد و جهانبينى بپذيرند، اما بايد آنها را به مثابه پيشفرض علوم تجربى مورد توجه قرار دهند و در غير اين صورت، علوم تجربى به نتيجه نمىرسند. اشتباه پيروان نهضت روشنگرى اين بود كه اين اصول را مطلق انگاشتند و جهانبينى تلقى كردند و اين باعثشد به اين نتيجه برسند كه تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. اما شكى در اين نيست كه عالم تجربى بايد اين اصول را پيشفرض كار خود قرار دهد.
سؤال ديگر اين است كه آيا محورهايى از كتاب مقدس كه نقادان بدانها پرداختهاند، در حيطه علوم تجربى مىگنجند؟ اگر اينگونه باشد، بايد به دستاوردهاى آنان توجه كرد; زيرا نتيجهاى كه از تلاش آنان به دست آمده، ارتباطى با اين ندارد كه آن اصول را پيشفرض دانسته باشند يا جهانبينى. اما اگر اين محورهاى مورد مطالعه از حيطه علوم تجربى خارج باشند، نبايد از اين اصول حتى به عنوان پيشفرض استفاده كرد و درنتيجه، دستاوردهاى نقادان را نمىتوان پذيرفت.
پيروان همه اديان كتاب مقدس خود را كتابى عادى و بشرى به حساب نمىآورند; اما آيا اين بدين معنا است كه نمىتوان آن را از هيچ جهت مورد مطالعه نقادانه قرار داد؟ آيا عالم تجربى با توجه به مطالعات تاريخى، زبانشناختى، باستانشناختى و. . . نمىتواند ادعا كند كه فلان كتاب ممكن نيست در فلان تاريخ نوشته شده باشد؟ فرض كنيم متدينان به يك دين معتقدند كه كتاب مقدسشان در سه هزار سال پيش نوشته شده است. عالم تجربى با مطالعات خويش درمىيابد كه ادبيات، زبان و اصطلاحاتى كه در اين كتاب به كار رفته، از دو هزار سال پيش به بعد معمول شده است. بنابراين، با مقدماتى علمى به اين نتيجه مىرسد كه اين كتاب حداكثر دو هزار سال پيش نوشته شده است. بهنظرمىرسد كه دراين صورت عالم تجربى ازحيطه علومتجربى فراتر نرفته است وهرگزپيروان اينكتاب نمىتوانند مدعى شوند كه با اينكه اينادبيات، زبان واصطلاحات مربوط به دوهزار سال پيش است، اما به صورتى معجزهآسا سه هزارسال پيش در اين كتاب به كار رفته است; چون هر كتابى حتما با زبان مخاطب خود سخن مىگويد.
آنچه درباره نقد صورى كتاب مقدس گفته شد، همه از اين قبيلاند و در حيطه علوم تجربى قرار دارند. بنابراين، نمىتوان دستاوردهاى نقادى كتاب مقدس را در اين زمينه تخطئه كرد. در باب تعارض گزارههاى كتاب مقدس با علم در زمينه طبيعيات و كيهانشناسى و مانند آن، نمىتوان گفت كه عالم تجربى از حيطه خود فراتر رفته، بلكه اين حيطه خاص علوم تجربى است. حال روشن است كه اگر در يكى از مسائل علوم تجربى، حكمى با قطع و يقين ثابتشد كه با ظاهر كتاب مقدس سازگارى نداشت، نمىتوان عالم تجربى را واداشت كه ظاهر كتاب را تعبدا بپذيرد. بنابراين، راه براى دستبرداشتن از آن ظاهر، و اسطورهانگارى يا حداكثر مسكوت گذاشتن آن باز مىشود.
در مورد مسائل غيراخلاقى منسوب به برخى از مشايخ و انبيا، معلوم است كه همه، چه عالمان تجربى و چه ديگران، حق دارند كه سؤال كنند و اگر پاسخ قانعكنندهاى نيافتند آنها را كنار بگذارند.
تنها مسئلهاى كه مىماند، ناسازگارى معجزات با اصول رايج در عصر روشنگرى است. در جريان نقد تاريخى كتاب مقدس، در بين مواردى كه ذكر شد، اين تنها موردى است كه نقادان، اصول علوم تجربى را به كار گرفته ولى از حيطه آن فراتر رفتهاند. به تعبير ديگر، در اين صورت اين اصول ديگر صرفا پيشفرض نيستند، بلكه به دايره اعتقادات و جهانبينى پيوستهاند; هرچند در اينجا نيز برخى گفتهاند كه نقادان معجزات را بهطوركلى رد نكردهاند، بلكه آن را به آن كثرت و فراوانى كه در كتاب مقدس آمده است، نپذيرفتهاند. (62) بنابراين، نمىتوان با اين استدلال كه جهانبينى حاكم بر جريان نقد تاريخى براى متدينان قابل قبول نيست، همه دستاوردهاى آن را رد كرد، چنانكه برخى چنين كردهاند. (63)
نكته ديگر اين است كه نقادان با كتاب مقدس، مانند كتابهاى ديگر، نقادانه برخورد مىكردند. سنتگرايان در اعتراض مىگفتند:
تورات و انجيل كتابهاى مقدس و آسمانىاند و مؤلفشان خود خداست: كلام پروردگارند خطاب به انسان. تنها طرز خواندن درست، و يگانه راه گشودن رموز آنها، قرائت آنها با حضور ذهن ايمان سنتى است. برخورد انتقادى با آنها قطعا زيبنده نيست، چرا كه به اصل مطلب ترديد راه مىدهد، و از اول، كتاب مقدس را نه كلام خدا بلكه كتابى صرفا بشرى مىشمارد. (64)
اما نقادان پاسخ مىدادند كه:
دين و كتاب مقدس بسيار است. نبايد جزمانديش بود و يكى را بر حق دانست و ديگران را ناديده انگاشت. همه كتابهاى مقدس را بايد با ديد سنجشگر خواند، و به داورى ارزشهاى دينى و اخلاقى كه مىآموزند و اطلاعات تاريخى كه مىدهند پرداخت. از اين گذشته، انجيل مسيحيان به وضوح سندى بشرى و تاريخى و وابسته به زمانها و مكانهاى مشخصى در گذشته است. اگر آن را منبع اطلاعات خود سازيم، بايد همان پرسشهايى را از آن بكنيم كه از ديگر مدارك تاريخى مىكنيم. (65)
عبدالرحيم سليمانی( منبع : فصلنامه هفت آسمان شماره ۸)
1. برلين، ايزايا: عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش، تهران، سپهر، 1345.
2. كيوپيت، دان: درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1376.
3. مجتهد شبسترى، محمد: هرمنوتيك، كتاب و سنت، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1375.
...
پىنوشتها:
1) Biblical Criticism
2) HBD, p. 129
3) OCB, p. 318.
4) HBD, p. 129.
5) دان كيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد (چاپ اول، طرح نو، تهران) ، ص 109.
6) Spinoza, pp.120-132 ; و رك: باروخ اسپينوزا، «مصنف واقعى اسفار خمسه» ، ترجمه عليرضا آلبويه، (هفت آسمان، شماره اول، بهار 76) ، ص 89 - 103.
7) OCB, p. 123.
8) Erasmus
9) Hugo Grotius
10) Richard Simon
11) Jean Astruc
12) Thomas Habbes
13) John 14)
OCB.p.322.
15) Rogerson, p.46.
16) دان كيوپيت، پيشين، ص 107 - 109.
17) ايزايا برلين، عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش (سپهر، تهران، 1345) ، ص10.
18) دان كيوپيت، پيشين، ص 109.
19) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتيك كتاب و سنت (چاپ دوم، طرح نو، تهران، 1375) ، ص161 - 163.
20) John Gottfried Eichhorn
21) دان كيوپيت، پيشين، ص111; OCB,p. 322; Weinfeld, p.35
22) Wihelm Martin Leberecht de Wette
23) OCB,p. 322; Weinfeld, p.37.
24) Julius Welhausen
25) OCB, p. 322; Weinfeld, p.38.
26) Ferdinand Christian Baur
27) OCB, p. 322.
28) W. Robertson Smith
29) Charles A. Briggs
30) ibid.
31) Pannenberg, p.15
32) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161.
33) منظور از علوم تجربى در اينجا، معناى اخص آن نيست و شامل علوم تاريخى و اجتماعى و مانند آن نيز مىشود.
34) Textual Criticism
35) HBD, p. 12; EB, v. 14, p. 997
36) ERE, v. 2, p. 593.
37) Historical Criticism ; هرچند عنوان اين نقد با عنوان اصلى بحث مشترك است، اما اين اصطلاح ديگرى است.
38) EB, v. 14, p. 998.
39) HBD, p. 130.
40) ibid.
41) Philological Criticism
42) EB, v. 2, p. 196.
43) ibid. , v. 14, p. 997.
44) Literary Criticism
45) HBD, p. 131.
46) ibid.
47) Form Criticism
48) HBD, p. 132; EB, v. 14, p. 998.
49) Tradition Criticism
50) EB, v. 2, 19.
51) EB, v. 14, p. 998; OCB, p. 323.
52) Redaction Criticism
53) OCB, p. 323.
54) EB, v. 14, p. 998.
55) HBD, p. 133.
56) Canonical Criticism
57) ibid.
58) Rogerson, p. 95.
59) OCB, p. 320.
60) دان كيوپيت، پيشين، 112.
61) OCB, p. 320.
62) OCB, p. 320.
63) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161.
64) دان كيوپيت، پيشين، ص 109.
65) همان، ص110.
تناقض در اناجیل
فَإِنْ كَانَ هَذَا كَمَا تَزْعُمُ فَلِمَ اخْتَلَفْتُمْ فِي الْإِنْجِيلِ وَ إِنَّمَا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ فِي هَذَا الْإِنْجِيلِ الَّذِي فِي أَيْدِيكُمُ الْيَوْمَ فَلَوْ كَانَ عَلَى الْعَهْدِ الْأَوَّلِ لَمْ تَخْتَلِفُوا فِيهِ
امام در ادامه اشاره به تناقضات اناجیل میکند امروزه اندیشمندان تناقضات فراوانی در کتاب مقدس یافتند که ما در این مجال تنها به تناقضات عهد جئیئ اشاره ای خواهیم کرد
تناقضات عهد جدید
نسب حضرت مسیح (ع)
یکی از اشکالاتی که به انجیل میشود بحث نسب نامه عیسی مسیح است در دو انجیل لوقا و متی نسب نامه حضرت عیسی ذکر شده و در هر دو عیسی فرزند داود شناخته میشود ولی در انجیل متی عیسی ناتان به داود میرسد و در انجیل لوقا از سلیمان به داود میرسد با وجود اینکه ناتان و سلیمان دو برادر بودند چگونه میشود یک نفر از نسل دو برادر با هم باشد ؟
1ـ یسی پدر داود پیغمبر بود و داود پدر سلیمان بود. (متی 1 : 6)
2ـ پدر ناتان، داود بود. 32 پدر داود، عیسی بود. (لوقا 3 : 31)
چند روز بعد (شش یا هشت)
در اناجیل پس از نقل داستان غذا دادن عیسی به 5000 نفر با دو نقل متفاوت نقل میکنند که چند؟ روز بعد عیسی در بالای کوهی با الیاس و موسی ملاقات کرد در اینکه این اتفاق ملاقات با موسی در کوه چند روز پس از غذا داده به 5000 نفر رخ داده دو انجیل لوقا و مرقس دو نقل متفاوت دارند
1ـ شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، 3 و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد. (مرقس 9 : 2)
2ـ هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. 29 به هنگام دعا، ناگهان چهرهی عیسی نورانی شد و لباس و از سفیدی، چشم را خیره می کرد. (لوقا 9 :28)
پطرس عیسی را به چه کسانی انکار کرد
عیسی مسیح قبل از دستگیری پیش گویی کرد که پطرس سه بار مسیح را انکار میکند و این سه بار قبل از بانگ خروس است و هنگامی که طبق نقل اناجیل مسیح دستگیر شد پطرس به جمع یهودیان نفوذ کرد و یهودیان در سه مرتبه به وی مشکوک شدند و در هر بار پطرس انکار کرد که از یاران مسیح است و نکته قابل توجه در مرتبه دوم است که هر کدام از اناجیل نقلی متفاوتی دارند
متی این گونه نقل میکند بار اول: به يک کنيز ؛ بار دوم: به کنيزي ديگر و بار سوم: جمعي از مردم (آنانکه ايستاده بودند) (متي 26:69 تا 26:73)
مرقس چنین میگوید بار اول: به يک کنيز (از کنيزان رييس کهنه)؛ بار دوم: به همان کنيز و بار سوم: جمعي از مردم (حاضرين) (مرقس 14:66 تا 14:71)
و لوقا نیز اینگونه مینویسد بار اول: به يک کنيز ؛ بار دوم: به يک مرد و بار سوم: به مردي ديگر (لوقا 22:54 تا 22:60) ارباب کلیسا در برخی از این موارد سعی در توجیه این تناقضات کردند و در برخی که هیچ راه توجیهی وجود نداشت اشتباه را به گردن نسخه نویسان کتاب مقدس انداختند اشتباهی که در همه نسخه ها تکرار شده و برای این سوال پاسخی نمی دهند که اگر نسخه نویس در یک مورد بتواند در کتاب مقدس دست ببرد و رد پایش باقی بماند آیا در موارد دیگر هم احتمال نمی رود چنین کاری انجام دهد . لازم به ذکر است که برخی از تناقضات کتاب مقدس چنان توجیه ناپذیر است که بسیاری از اندیشمندان مسیحی چاره ای از پذیرش آن ندارند و می گویند ما وقتی کتاب مقدس را می خوانیم به تناقضات آن کاری نداریم و روح و پیام کتاب را دریافت می کنیم و وجود چند تناقض به روح کتاب آسیب نمی زند در حالی که ایشان روح و پیام کتابی را دریافت می کنندکه یقینا و به اعتراف خودشان قسمت هائی از آن تحریف شده و کلام خداوند نیست و چگونه به پیام چنین کتابی می توان اعتماد نمود ؟ کتابی که دست بشر در آن مشهود است
(سه روز و سه شب یا دو شب و یک روز )
در اناجیل عیسی مسیح در باره مرگ خود پیش گویی میکند
((همانطور که یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی بود پسر انسان (خود عیسی مسیح) هم سه شبانه روز در زمین خواهد بود)) (انجیل متی 40)
ولی وقتی اناجیل داستان به صلیب کشیده شدن مسیح را نقل میکنند چنین گزارش میدهند که مسیح جمعه به صلیب کشیده شد (متی 25:27-46) و در غروب آن روز وی را دفن کردند و صبح زود یکشنبه وقتی بر سر قبر وی آمدند قبر را خالی یافتند (متی 6:28) در نتیجه کل مدت اقامت مسیح در قبر دو شب کامل و یک روز کامل بوده در حالی که طبق پیشگویی خود عیسی مسیح باید سه شب و سه روز کامل در قبر بماند
نگارش اناجیل
قَالَ الرِّضَا ع يَا جَاثَلِيقُ أَ لَا تُخْبِرُنِي عَنِ الْإِنْجِيلِ الْأَوَّلِ حِينَ افْتَقَدْتُمُوهُ عِنْدَ مَنْ وَجَدْتُمُوهُ وَ مَنْ وَضَعَ لَكُمْ هَذَا الْإِنْجِيلَ قَالَ لَهُ مَا افْتَقَدْنَا الْإِنْجِيلَ إِلَّا يَوْماً وَاحِداً حَتَّى وَجَدْنَاهُ غَضّاً طَرِيّاً فَأَخْرَجَهُ إِلَيْنَا يُوحَنَّا وَ مَتَّى فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع مَا أَقَلَّ مَعْرِفَتَكَ بِسِرِّ الْإِنْجِيلِ وَ عُلَمَائِهِ فَإِنْ كَانَ هَذَا كَمَا تَزْعُمُ فَلِمَ اخْتَلَفْتُمْ فِي الْإِنْجِيلِ وَ إِنَّمَا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ فِي هَذَا الْإِنْجِيلِ الَّذِي فِي أَيْدِيكُمُ الْيَوْمَ فَلَوْ كَانَ عَلَى الْعَهْدِ الْأَوَّلِ لَمْ تَخْتَلِفُوا فِيهِ وَ لَكِنِّي مُفِيدُكَ عِلْمَ ذَلِكَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَمَّا افْتُقِدَ الْإِنْجِيلُ الْأَوَّلُ اجْتَمَعَتِ النَّصَارَى إِلَى عُلَمَائِهِمْ فَقَالُوا لَهُمْ قُتِلَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَ افْتَقَدْنَا الْإِنْجِيلَ وَ أَنْتُمُ الْعُلَمَاءُ فَمَا عِنْدَكُمْ فَقَالَ لَهُمْ ألوقا وَ مرقابوس إِنَّ الْإِنْجِيلَ فِي صُدُورِنَا وَ نَحْنُ نُخْرِجُهُ إِلَيْكُمْ سِفْراً سِفْراً فِي كُلِّ أَحَدٍ فَلَا تَحْزَنُوا عَلَيْهِ وَ لَا تَخْلُوا الْكَنَائِسَ فَإِنَّا سَنَتْلُوهُ عَلَيْكُمْ فِي كُلِّ أَحَدٍ سِفْراً سِفْراً حَتَّى نَجْمَعَهُ كُلَّهُ فَقَعَدَ ألوقا وَ مرقابوس وَ يُوحَنَّا وَ مَتَّى فَوَضَعُوا لَكُمْ هَذَا الْإِنْجِيلَ بَعْدَ مَا افْتَقَدْتُمُ الْإِنْجِيلَ الْأَوَّلَ وَ إِنَّمَا كَانَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ تَلَامِيذَ التَّلَامِيذِ الْأَوَّلِينَ أَ عَلِمْتَ ذَلِكَ قَالَ الْجَاثَلِيقُ أَمَّا هَذَا فَلَمْ أَعْلَمْهُ وَ قَدْ عَلِمْتُهُ الْآنَ وَ قَدْ بَانَ لِي مِنْ فَضْلِ عِلْمِكَ بِالْإِنْجِيلِ وَ سَمِعْتُ أَشْيَاءَ مِمَّا عَلِمْتُهُ شَهِدَ قَلْبِي أَنَّهَا حَقٌّ فَاسْتَزَدْتُ كَثِيراً مِنَ الْفَهْمِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع فَكَيْفَ شَهَادَةُ هَؤُلَاءِ عِنْدَكَ قَالَ جَائِزَةٌ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ الْإِنْجِيلِ وَ كُلُّ مَا شَهِدُوا بِهِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ الرِّضَا ع لِلْمَأْمُونِ وَ مَنْ حَضَرَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ اشْهَدُوا عَلَيْهِ قَالُوا قَدْ شَهِدْنَا
امام در این فراز از بحث اشاره به میفرماید که عیسی مسیح انجیلی داشته و ان انجیل مفقود گردید و بعد از دیگرانی امدند و انجیل را از اول نوشتند و این افراد حواری نبودند و بلکه از شاگران حواریون بودند مساله ای که امروزه محققان کتاب مقدس به ان رسیدند امام در قرنها قبل به ان اشاره میکند که اناجیل نگاشه متی و یوحنا حواری نیست
«متی» یکی از حواریون است. وی قبل از آشنایی با مسیح برای رومیان مالیات میگرفت[1] کلیسا از اوایل قرن 2م. این انجیل را به متی نسبت میداد[2] و دلیلش این بود که اولاً، به عنوان کتاب منسوب متی است و ثانیاً،.يوسبیوس قرن 4م. از پاپیاس قرن 2م. نقل میکند که متی انجیل خود را به زبان عبری نگاشت[3] ولی محققان جدیددودلیل یاد شده را کافی نمی دانند. ميدانيم بين واسطههاي اين شهادت و يوحنّا، انقطاع زماني زيادي وجود دارد و شهادتي كه حسي نباشد، قابل اعتماد نيست. علاوه بر اين محققان، جدید انتساب این انجیل را به متی رد میکنند؛ زیرا گفته پاپیاس نمیتواند بر این انجیل منطبق باشد. لغتشناسان گفتهاند که این انجیل در اصل باید به زبان یونانی نوشته شده باشد ؛وانجیلی که پاپیاس از آن خبر می دهد به زبان عبری نوشته شده و از انجیل عبری متی هیچ نشانی در دست نیست.[4]
کشیش فهیم عزیز میگوید:
«متی خود یکی از حواریون و شاهد زندگی عیسی مسیح بوده، در حالی که مطالب این انجیل از انجیل مرقس گرفته شده است و مرقس حواری نبوده و این نمیتواند قابل قبول باشد.[5]»
باتوجه به نکات یاد شده بسیاری بر این باورند که انجیل موجود را فرد دیگری که ناشناخته است و شاید نامش متی بوده نوشته است .[6] ودست کم در اینکه بتوان این انجیل را به متای حواری نسبت داد تردید وجود دارد.
مرقس از حواريون مسيح نبود و بعد ها به مسيحيت گرويد و از شاگردان پطرس شد. انجيل مرقس، دومين و كوچكترين انجيل از اناجيل موجود است. محققان معتقدند که از نظر زماني، اولين انجيلي كه به رشته تحرير در آمد اين انجيل ميباشد که منبع نگارش دو انجيل ديگرمتی و لوقا بوده است؛ زيرا تمام محتواي اين انجيل در دو انجيل متي و لوقا تكرار شده است. عموماً این انجیل را به یوحنّای مرقس، شاگرد و همسفر پطرس نسبت میدهند؛ ولی از خود کتاب چنین مطلبی به دست نمیآید. برخی احتمال میدهند که شخص دیگری این کتاب را نوشته باشد.[7] یوسیبوس، اسقف قیصریه، از قول پاپیاس(130م.) میگوید: مرقس، مترجم پطرس بود و مطالب وی را با دقت زیاد ثبت میکرد؛[8]ولی منبع این نقل در دست نیست. از این رو، برخی احتمال دادهاند که مرقس، خودش انجیل را جمع آوری کرده است.
لوقا نيز از حواريون نبود بلكه طبيبي بود كه بعد ها به مسيحيت گرويد و از ياران پولس شد . انجيل لوقا، سومين انجيل از اناجيل موجود است. لوقا از حواريون نبوده، بلکه شاگرد مخصوص پولس بوده است و در سفرها وي را همراهي ميکرده. ايرنئوس ميگويد: «انجيل سوم را لوقا آنگونه که پولس تبليغ ميکرد نوشت[9] و چند بار در رسالههاي پولس از وي نام برده شده است.[10] » ولي برخی از محققان ميگويند که اين کتاب نميتواند نوشتۀ شاگرد پولس باشد؛ چرا که ادبيات آن، عيسي بشري است؛ ولي ادبيات پولس عيسي خدایي است. و لوقا در كتابش داستان زندگي مسيح را به نگارش مي اورد كه نه خود و نه استادش پولس شاهد آن نبودند.
انجیل یوحنّا، با اناجیل دیگر بسیار متفاوت است. سبک نگارش، ترکیب الاهیات و نوع مطالب از جمله تفاوتهای آن با سه انجیل دیگر است. در این انجیل، مَثَل وجود ندارد؛ در حالی که به گفته سه انجیل دیگر، حضرت عیسی بسیاری مطالب را در قالب مثل بیان کرد. برخلاف اناجیل دیگر که از معجزات مسیح زیاد سخن گفتند، انجیل یوحنّا فقط هفت معجزه از مسیح نقل میکند[11] که پنج تای آنها منحصراً در این انجیل نقل شده است.
کمتر کسی تردید دارد که انجیل یوحنّا از نظر تاریخ نگارش آخرین انجیل است. زمان نگارش آن را بعد از سال 70م. تا نیمه دوم قرن دوم میلادی احتمال دادهاند. قویترین قول میگوید که این کتاب در پایان قرن اول میلادی نگارش شده است و شاید بهترین زمانی را که میتوان برای نگارش آن احتمال داد، بین سالهای 90 تا 115م. باشد [12]
به اعتقاد اصحاب کلیسا، این انجیل نوشتۀ یوحنّا پسر زبدی که یکی از حواریون است میباشد. کشیشان برآنند که یوحنّا پسر زبدی، عمر طولانی داشت و اواخر عمر در شهر افسس زندگی میکرد و در همان شهر این کتاب را نوشت.[13]
اما نقّادان کتاب مقدس میگویند که این انجیل نمیتواند نوشته یوحنّای حواری باشد؛ زیرا این انجیل پر از معانی فلسفی و یونانی است و به گفته کتاب اعمال رسولان[14] یوحنّای حواري فردی عامی و بیسواد بوده است؛ بنابراین او نمیتواند این انجیل را نوشته باشد[15]. وبعدا می خوانیم که کتاب مکاشفه که نوشته یوحنا حواری است دارای متن بسیار ابتدائی می باشد و نویسنده این دو کتاب نمی توانند یک نفر باشد . ویل دورانت میگوید: «انجیل چهارم از فلسفۀ یونان مایه گرفته.[16] »
مؤلّف کتاب المدخل الی عهد الجدید میگوید: «اگر این انجیل نوشتۀ یوحنّای حواری است، پس چرا این اندازه با سه انجیل دیگر متفاوت است؟ آیا میتوان گفت که دو نفر که شاهد یک ماجرا بودهاند و معتبر هم هستند، این اندازه متفاوت نقل کنند؟[17]»
بسياري بر اين عقيده اند كه انجیل چهارم به دست فردی نامشخص در حدود پایان قرن اوّل نگاشته شده است؛ و به احتمال قوی اناجیل دیگر و نوشتههای پولس در اختیار مؤلّف بوده است و او قصد داشته که مسیحیت را طوری بیان کند که برای یونانیان قابل فهم باشد؛ بنابراین، او اصطلاحات و قالب متن را از فلسفۀ یونان گرفت و الهیات پولس را در آن ریخت.
«یوسبیوس»که در اوایل قرن چهارم میزیسته، از پاپیاس که در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم میزیسته، نقل میکند که در این زمان، یوحنّای دیگری که به «پیر» معروف بوده در افسس زندگی میکرده است. عدهای از محققان جدید میگویند: «در واقع، یک یوحنّا در افسس میزیست که همین یوحنّای پیر بود و او انجیل چهارم را نوشت و بعداً با یوحنّای رسول مشتبه شد[18].» کشیش فهیم عزیز میگوید:
«این سؤال مشکل است و جواب آن، بررسی و تحقیق گستردهای را میطلبد و غالباً به این عبارت ختم میشود که غیر از خدای یگانه هیچ کس نمیداند چه کسی این انجیل را نوشته است.»[19]
در این باره، بحثهای مفصلی صورت گرفته محققان جدیدبرای عدم انتساب این کتاب به یوحنا حواری ادله ای دارند.
[1][. متی، 9: 9، مرقس، 2: 14.
[2]. توضیحاتی در رابطه با انجیل متی
مکان نگارش: براي اهالي فلسطين مسیحيان يهودي الاصل نوشته شده است؛ ولي برخي مکان نگارش آن را «انطلاکيه» ميدانند.
زبان نگارش: اعتقاد سنتي کليسا بر آن است که در اصل به زبان عبري نوشته شده است و سپس ترجمه گردیده؛ ولي نسخۀ اصل آن در دست نيست و مترجم هم مشخص نيست.
زمان نگارش: اعتقاد سنتي بر آن است که اين انجيل در اوایل دهه 40م. نوشته شده است؛ اما دانشمندان دلايلي بر اثبات این مطلب دارند که اين کتاب در حدود سالهاي 65-70م. نوشته شده است.
از جمله اينکه در انجيل متي آمده است که يهوداي اسخر يوطي با پول رشوهاي که از نشان دادن مسيح دريافت کرد، زميني براي مقره غريبان خريد و چون نقره به منزله خون بها بود نام اين مزرعه را «حقل الدم» گذاشتند و تا امروز به همين نام مشهور است.(ر.ک: متي، 27: 3 -8) در حالي که فراموش شدن نام يک محل زماني نسبتاً طولاني ميطلبد.
به علاوه، انجيل متي پس از انجیل مرقس نوشته شده است؛ زيرا تمام مطالب مرقس در آن هست و از آنجا که انجیل مرقس بين سالهاي 65-70 نوشته شده است. متي هم بايد در همين سالها نوشته شده باشد. برخي تاريخ نگارش آن را اندگي پس از سال 70 ميلادي و تخريب اورشليم ميدانند.گروهي با استناد به اينکه در انجیل متي سقوط اورشليم پيش بيني شده ولي اشاره اي به وقوع آن نکرده(متی، 24: 1 28)، میگویند که بايد اندکي قبل از سال 70 م. نوشته شده باشد.(معرفي عهد جديد، ج1، ص158.)
[3] . NIDB.P.631
[4] . ODC.P.859
[5]. المدخل الی عهد الجدید،کشیش فهیم عزیز،ص243.
[6] . HBD.P.613
[7]. نقل از : کتاب مقدس، عبدالرحیم سلیمانی، ص209. ER.ME, VOL.P.208
[8]. نقل از: معرفی عهد جدید، مریل سی.تنی ، ترجمه طه میکائلیان، ج1، ص 173.
[9] . نقل از عبدالرحیم سلیمانی صفحه 75 ER.ME.VOL.9.P.51
[10]. لوقاي طبيعت و ... به شما سلام ميرسانند.(کولسيان، 4: 14) مثلاً پولس دربارۀ وي ميگويد:
«لوقا! همکاران من تو را سلام ميرسانند.»(فليمون، 24)
[11]. معرفی عهد جدید، ج1، ص205.
.[12]مدخل الی عهد الجدید، ص560. فهیم عزیز ، الدکتور قس
.[13] معرفی عهد جدید، ص207و209.
.[14] اعمال رسولان، 19.
.[15] المدخل الی العهد الجدید، ص551. فهیم عزیز ، الدکتورقس
.[16] تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، ج3، ص695.
.[17] المدخل الی العهد الجدید، ص551.
[18]. عبدالرحیم سلیمانی ، کتاب مقدس ، ص258.
[19]. کشیش فهیم عزیز ، المدخل الی عهد الجدید، ص546. نقل از عبدالرحیم سلیمانی ، کتاب مقدس ص258.
در طول مطالعه کتاب مقدس شاید شما هم برخورد کرده باشید که در مواردی نام کتاب هایی آورده می شود که امروزه اثری از آن ها در کتاب مقدس نیست. این ارجاعات که مرجع آن ها گم یا حذف شده ، ما را نسبت به اعتبار کتاب مقدس به تردید می افکند. فرض کنید شما یک کتاب علمی نوشته اید. در این کتاب در چندین فصل مطالب خود را به جایی در همان کتاب ارجاع می دهید. اکنون اگر خواننده ای که کتاب شما را مطالعه می کند و به دنبال محلی که ارجاع داده اید می گردد ، اثری از محل ارجاع شما نیابد ، به نظر شما چه حسی نسبت به کتاب شما پیدا می کند؟ آیا اعتبار کتاب شما نزد او زیر سوال نمی رود؟
در
کتاب مقدس به کتاب های آسمانی بسیاری در همین کتاب استشهاد می شود که اثری
از آن نیست و در کتاب مقدس وجود ندارند. به عنوان نمونه:
سفر جنگ های یهوه:
اعداد فصل ۲۱ : ۱۴ از این جهت در کتاب جنگهای یهُوَه گفته میشود: “واهیب در سوفه و وادیهای ارنون ۱۵ و رودخانه وادیهایی که بسوی مسکن عار متوجه است و بر حدود موآب تکیه میزند.”
سفر یاشر:
یوشع فصل ۱۰ : ۱۳ پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر این در کتاب یاشِر مکتوب نیست که آفتاب در میان آسمان ایستاد و قریب به تمامی روز به فرو رفتن تعجیل نکرد.
سفر وقایع سلیمان:
اول پادشاهان فصل ۱۱ : ۴۱ و بقیة امور سلیمان و هر چه کرد و حکمت او آیا آنها در کتاب وقایعِ سلیمان مکتوب نیست؟
سفر مراثی:
دوم تواریخ فصل ۳۵ : ۲۵ و ارمیا به جهت یوشیا مرثیه خواند و تمامی مغنیان و مغنیات یوشیا را در مراثی خویش تا امروز ذکر میکنند و آنرا فریضهای در اسرائیل قرار دادند چنانکه در سِفر مراثی مکتوب است.
سفر یوشیا:
دوم تواریخ فصل ۳۵ : ۲۵ و ارمیا به جهت یوشیا مرثیه خواند و تمامی مغنیان و مغنیات یوشیا را در مراثی خویش تا امروز ذکر میکنند و آنرا فریضهای در اسرائیل قرار دادند چنانکه در سِفر مراثی مکتوب است.
سفر تواریخ ناتان نبی:
دوم تواریخ فصل ۹ : ۲۹ و اما بقیة وقایع سلیمان از اول تا آخر آیا آنها در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اَخِیای شیلونی و در رؤیای یعدُوی رایی دربارة یرُبعام بننَباط مکتوب نیست؟
سفر تواریخ شمعیای نبی:
دوم تواریخ فصل ۱۲ : ۱۵ و اما وقایع اول و آخر رَحبعام آیا آنها در تواریخ شَمعیای نبی و تواریخ انساب عدُّوی رایی مکتوب نیست؟ و در میان رَحبعام و یرُبعام پیوسته جنگ میبود.
سفر اخیای شیلونی نبی:
دوم تواریخ فصل ۹ : ۲۹ و اما بقیة وقایع سلیمان از اول تا آخر آیا آنها در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اَخِیای شیلونی و در رؤیای یعدُوی رایی دربارة یرُبعام بننَباط مکتوب نیست؟
سفر رویای یعدوی رایی :
دوم تواریخ فصل ۹ : ۲۹ و اما بقیة وقایع سلیمان از اول تا آخر آیا آنها در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اَخِیای شیلونی و در رؤیای یعدُوی رایی دربارة یرُبعام بننَباط مکتوب نیست؟
سفر تواریخ جاد رایی :
اول تواریخ فصل ۲۹ : ۲۹ و اینک امور اول و آخر داود پادشاه در سِفرِ اخبارِ سموئیل رایی و اخبار ناتان نبی و اخبار جاد رایی ۳۰ با تمامی سلطنت و جبروت او و روزگاری که بر وی و بر اسرائیل و بر جمیع ممالک آن اراضی گذشت مکتوب است.
سفر تورات خدا:
یوشع فصل ۲۴ : ۲۶ و یوشع این سخنان را در کتاب تورات خدا نوشت و سنگی بزرگ گرفته آنرا در آنجا زیر درخت بلوطی که نزد قدس یهُوَه بود برپا داشت.
اگر منظور از تورات خدا سفر دیگری غیر از تورات باشد که خوب مشخص است که چنین سفری در کتاب مقدس نیست. اگر هم منظور تورات کنونی باشد ، آیه مورد ارجاع در تورات کنونی نیست.
سفر تورات موسی :
یوشع فصل ۸ : ۳۱ چنانکه موسی بندة یهُوَه بنیاسرائیل را امر فرموده بود بطوری که در کتاب تورات موسی مکتوب است یعنی مذبحی از سنگهای ناتراشیده که کسی بر آنها آلات آهنین بلند نکرده بود و بر آن قربانیهای سلامتی برای یهُوَه گذرانیدند و ذبایح سلامتی ذبح کردند.
آیه مورد ارجاع در تورات نیست.
سفر تورات موسی :
یوشع فصل ۲۳ : ۶ پس بسیار قوی باشید و متوجه شده هر چه در سفر تورات موسی مکتوب است نگاه دارید و به طرف چپ یا راست از آن تجاوز منمایید.
آیه مورد ارجاع در تورات نیست.
سفر تواریخ سموئیل:
اول تواریخ فصل ۲۹ : ۲۹ و اینک امور اول و آخر داود پادشاه در سِفرِ اخبارِ سموئیل رایی و اخبار ناتان نبی و اخبار جاد رایی
سفر حیات بره:
مکاشفه یوحنا فصل ۱۳ : ۸ و جمیع ساکنان جهان جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیات برّهای که از بنای عالم ذبح شده بود مکتوب است او را خواهند پرستید.
مکاشفه یوحنا فصل ۲۱ : ۲۷ و چیزی ناپاک یا کسی که مرتکب عمل زشت یا دروغ شود هرگز داخل آن نخواهد شد مگر آنانی که در دفتر حیات برّه مکتوبند.
واقعا این ارجاعات و اسفار چه شده اند؟ چرا در کتاب مقدس وجود ندارند؟
آدام کلارک مفسر معروف مسیحی درباره این اسفار گم شده می گوید: بر قلب های دانشمندان به خاطر فقدان و از دست دادن همیشگی تاریخ مخلوقات، نگرانی و غم بزرگی نشسته است.(ر.ک ذیل تفسیر اول پادشاهان ۴ : ۱۳ – ۳۲)
نوشته ها و یادداشت های تفسیر کلارک را می توانید از آدرس های زیر مشاهده نمایید:
http://www.studylight.org/com/acc/
http://www.godrules.net/library/clarke/clarke.htm
زندگی نامه کلارک که آن را در نیویورک نوشته است را نیز می توانید با قلم خودش از اینجا بخوانید:
http://www.godrules.net/library/clarke/08clarke_a0.htm
تامس (توماس) انگلس کاتولیک نیز می گوید: دنیا همه بر این اتفاق نظر دارند که کتاب های گمشده کتاب مقدس ، کمتر از بیست کتاب نیستند.
دائره المعارف کتابیه ذیل واژه اپوکریفا نیز از کتاب های مفقود و گمشده بسیاری سخن می گوید که در قرن چهارم میلادی مورد قبول مسیحیان واقع شده بوده است . برای توضیح بیشتر میتوانید به دائره المعارف مزبور مراجعه نمایید.
و اکنون این سوال همچنان مطرح می شود که مرجع ضمیر و منبع ارجاعات کتاب مقدس کجا رفته اند؟ اگر حذف نشده اند پس چه توجیهی دارند و اگر حذف شده اند پس چگونه می توان گفت که کتاب مقدس تحریف نشده است؟