تقدیم به مسیحیان اهل فکر و مطالعه

تقدیم به دوستان مسیحی
که این وبلاگ را مطالعه می کنند وفقط فکر می کنند....
بله. شما دوست من حتی از بقیه کشورها

خشونت کدام بیشتر است؟



گفت: اسلام دین شمشیر است  . اصلا اگر به زور شمشیر نبود از همان چاه های اطراف بادیه آن طرف تر نمی رفت.
گفتم : یا خیلی بی انصافی یا خیلی کم اطلاع!


- : بی انصاف نیستم اما در مورد مقدار اطلاعاتم ، من دارم همان حرفی را می زنم که بیشتر مردم همین را می گویند.
- : ملاک درستی و حقیقت بودن یک مطلب چیست؟ آیا اگر همه یا بیشتر مردم چیزی را بگویند درست است ؟ گالیله یک نفر بود و یک چیز را فریاد می زد. کلیسا هم اکثریت بود و در مقابل او . کدام حقیقت بود؟ فریاد گالیله که خفه شد یا نظر کلیسا که آن را در کرنا نواختند؟!


فکری کرد و گفت: خوب ! آن موقع هنوز علم پیشرفت نکرده بود تا کلیسا حقیقت آنچه را گالیله کشف کرده بود ، درک کند!
- : من به دنبال عکس العمل خوب یا بد کلیسا نیستم ! می خواهم تو جواب سوالم را بگیری . سوالی که ملاک حقیقت چیست؟ آیا هر چیزی که با صدای بلندتر گفته شود، همان حقیقت است؟


- : قبوله. گرفتم چی می خواهی بگویی!
- :  با همین جمله ثابت کردی که از اون دسته بی انصاف ها نیستی. حالا که یک رفیق خوش انصاف پیدا کردم ، بیا با هم برویم سراغ تاریخ جنگ‌های صلیبی . وقتی شیوه جنگی مسلمان ها و مسیحی‌ها رو با هم مقایسه کنیم ،‌ به راحتی می‌فهمیم که اسلام دین شمشیر بود یا نه ؟


- : نه،‌ من از کتاب‌هایی که نتیجه آنها از قبل مشخصه را نمی‌خوانم.
- : خوب می رویم سراغ تاریخ‌نویس‌های با انصاف. سراغ یکی هم نه. هر چی که گیر آوردیم می‌خوانیم . بعد خودمان در دلمان دادگاهی را تشکیل می‌دهیم و قاضی هم خدا. دست آخر هم می‌آییم و نتیجه را به یکدیگر می‌گوییم. موافقی؟!

- :‌ پیشنهاد خوبی است.

لحظه‌هایی پرتقالی داشتیم. از خانه بیرون زدیم. در سرمای بی پیر پارک رفیقمان چنان بی رحمانه چای فلاسک را در استکان می‌ریخت و هورت می‌کشید که من که مدت‌ها چایی نمی‌خوردم هم به هوس افتادم . روز خوبی بود . مقداری به جفنگیات گذشت و قرار بعدی شد ، هفته بعد .
ابتدا برای این که کم نیاورم کتابخانه‌ها را زیر و رو می‌کردم. اما یکی دو روز که گذشت به اصل موضوع علاقمند شدم. این بار با اشتیاق به مطالعه تاریخ جنگ‌های صلیبی پرداختم .
در ملاقات بعدی که در بوستان بهاره بود،‌ سخن همه از جاذبه‌ها ، نامردی‌ها ،‌خوشی‌ها و خیالبافی‌هایی بود که از جنگ‌های صلیبی تحویل یکدیگر می‌دادیم. اما یک بحث جدی هم مطرح شد.
نشانش دادم که جنگجویان مسیحی در سال ۱۰۹۹ میلادی در مقابل برج وباروی بیت المقدس که آن موقع از سلطه ترکان سلجوقی تازه به امیری تابع حکومت مصر در آمده بود،‌ نیزه به زمین کوفتند .
نشانش دادم که تاریخ در این باره چه جنایاتی را ثبت کرده است.
«.. شهر هنوز وسایل دفاعی مورد نیاز را نداشت. مردم دروازه‌ها را به روی صلیبی‌ها بسته بودند. محاصره بیت المقدس چهل روز(با اختلاف در تاریخ‌ها) طول کشید. سرانجام صلیبی‌ها در ۱۵ ژولای ۱۰۹۹ م شهر را اشغال کردند. صلیبی‌ها ده هزار نفر(با اختلاف در آمار) ساکنان بیت المقدس را در مسجد الاقصی ، مسجد صخره و سایر نقاط حرم به قتل رساندند. جای جای بیت المقدس از خون مردم بی دفاع از زنو کودک گرفته تا مردان مدافع،‌رنگین بود.
به این ترتیب کشوری مسیحی در قلب ملت اسلام تاسیس شد. و این پیروزی به رویا پاپ تحقق بخشید… » .

گفت :‌ خوب که چی؟! یک تکه از تاریخ را چسبیده‌ای تا چه چیزی را اثبات کنی؟!
- : صبر کن. عجله کار شیطان است .


قسمت دیگری از جنگ صلیبی را هم نشانش دادم :‌
« .. صلاح الدین ایوبی در ۲۰ سپتامبر ۱۱۸۷ م با سپاه خود بر تپه‌ای مشرف بر بیت المقدس قرار گرفت . مدافعان شهر از بلندی دیوارها مسلمانان را در هم می‌کوبیدند.
مسلمانان محاصره را شدیدتر کردند تا سرانجام توانستند دیوار را نقب بزنند. هیئتی از سوی امیران مسیحی بیت المقدس نزد صلاح الدین آمده و امان خواستند. صلاح الدین ابتدا به آنها یادآوری کرد که چگونه مسیحیان هنگام فتح بیت المقدس هزاران نفر از مسلمانان بی پناه را قتل عام کردند. سپس امان را پذیرفت و شهر بدون خون‌ریزی به آغوش اسلام بازگشت… »

- : چیه؟ خیلی از صلاح الدین ایوبی خوشت آمده؟! حال می‌کنی تاریخ او را می خوانی!
- : نه اتفاقا ما شیعه‌ها دل خوشی از صلاح الدین ایوبی نداریم . او با شیعیان کاملا ظالمانه برخورد می‌کرد.

- : تو مثال آوردی، حالا نوبت من است. من هم در این یک هفته بیکار نبودم . از این گلچین‌ها چند تایی دارم.
- : آفرین. حرف اصلی من همین جاست. تا اینجا همه مقدمه بود. ببین رفیق خوبم،‌ نه ماهیت و چهره اصلی مسیحیت آن است که توسط برخی از مسیحیان ارائه می‌شود ،‌ نه ماهیت و چهره اسلام آن است که توسط برخی از مسلمانان دیده می‌شود.
اگر یک مسلمان خشن رفتار کند،‌ در آن رفتار خود،‌ از آموزه‌های اسلام دور شده است. اگر هم یکی مسیحی نامهربانانه به قتل و عام بپردازد، به توصیه‌های مسیح علیه‌السلام عمل نکرده است.
در اینجا اگر یک مسیحی غیر منصفانه، بگوید اسلام دین شمشیر است ،‌ مسلمانان هم می‌گویند، مسیحیت دین شمشیر است.

باید رفتار نادرست یکی مسیحی یا مسلمان را ا آنچه باید باشد، جدا کرد.

- : نتیجه جالبی بود. خوشمان آمد.
- : ولی چندان هم خوشتان نیاید. چون خدا وکیلی شما وقتی تاریخ را می‌خوانی، مسیحی ها آن قدیم‌ها بیشتر دستشان به شمشیر و امروزه به سلاح‌های کشتار جمعی آشناست!


- : که این طور. پس بگیر که آمد..
مشتش را آماده کرده بود تا بر سرم بنوازد ، اما  گریختم . مدتی به دنبال یکدیگر دویدیم تا از نفس افتادیم و بعد هم کلی خندیدیم.
 

اشكال دور و حجيت كتاب مقدس


 اشكال دور و حجيت كتاب مقدس

در قرن های اول و دوم میلادی اناجیل متعددی در شرح حال حضرت عیسی علیه السلام و تعالیم او نوشته شد که تعداد آنها به بیش از صد انجیل می رسیده است ، که بر اساس این اناجیل عقاید متفاوت و مختلفی هم پیدا شده بود. این امر، کلیسا را وا داشت تا شورهای متعددی را برای تنقیح و تهذیب این کتابها و عقاید ناشی از آنها، تشکیل دهد، اولین شورایی که در این راستا تشکیل شد. شورایی بود که با حضور 300 اسقف و به دعوت قسطنطین نخستین قیصر مسیحی در شهر نیقیّۀ آسیای صغیر در سال 325 میلادی، تشکیل شد، در این شوراها قانون های مختلفی تصویب می شد، از جمله تعداد کتابهای عهد جدید به طور رسمی اعلام شد و از بین کتابهای متعدد، 27 کتاب به عنوان کتابهایی که با الهام الهی نوشته شده اند انتخاب گردیدند و بقیۀ کتابها کنار گذاشته شدند و کلیسا آنها را به رسمیت نشناخت. [1] البته به رسمیت شناخته شدن این کتابها، در یک شورا نبوده است بلکه در خلال تشکیل چند شورا این کتابها به طور رسمی مورد قبول کلیسا قرار گرفت.[2]

یکی از مهمترین سوالهایی که در باره اعتبار عهد جدید مطرح است سوال فوق است که چرا با وجود اینکه دهها انجیل همین چهار انجیل برگزیده میشود آیا واقعا همین چهار کتاب فقط مقدس بودند و بقیه مقدس نبودند مگر چه برتری ای در این چهار کتاب وجود داشته و چرا كليسا از ميان اين همه انجيل فقط به همين چهار كتاب حجيت داد

و اين خود يك دور باطلي است كه در باره حجيت كتاب مقدس وجود دارد زيرا كليسا خود بايد حجيتش را از كتاب مقدس بگيرد و اين كتاب مقدس است كه به كليسا حجيت ميدهد و از طرفي باز  اين كليسا است كه از ميان ده ها انجيل به اين چهار انجيل و 27 كتاب حجيت دادو بقيه كتابها را از دور خارج كرد چگونه كليسايي كه حجيتش را بايد از كتاب مقدس بگيرد ميتواند به خود كتاب مقدس حجيت بدهد



[1] . تاریخ کلیسای قدیم در امپراطوری روم و ایران، ویلیام میلر، ترجمه علی نخستین ص 244. آشنایی با ادیان بزرگ حسین توفیقی ص 147، هبۀ السماء علی الشیخ ص 50 و 51.

[2] .

نویسنده برخی کتب از کتابهای مقدس چه کسی است؟

نویسنده کتاب امثال سلیمان نبی کیست؟

کتاب امثال سلیمان

در این کتاب بخشهایی از گفته های دیگران راه یافته  مثلا: مثل 30 سخنان سلیمان نیست بلکه سخنان آگور پسر یاقه است اینها سخنان برگزیده آگور پسر یاقه است [1]

و مثل 31  نیز سخنان زنی میباشد آمده:

اینها سخنان برگزیده است که مادر لموییل پادشاه به او تعلیم داد[2]

 

کتابهای دیگر مانند یونس دانیال هوشع ایوب و.. از این قاعده مستسنا نستند و در همه آنها مولف کتاب با ضمیر غایب نام برده شده است و دارای مطالبی هستند که به هیچ وجه نمیتوان به پیامبران خدا نسبت داد و نمیتوان نسبت به مولف این کتاب به طور قطع نظر داد و در خود این کتابها هم هیچ سند محکمی برای استناد این کتابها به انبیا الهی وجود ندارد و كليسا هم سند محكمي براي استناد اين كتابها به مولفينشان ارائه نميدهد



[1] -امثال  30 /1:

[2] - امثال 1:31



نویسنده کتاب اول و دوم پادشاهان و کتاب نحمیای نبی کیست؟

کتاب اول و دوم پادشاهان

نهايتاً كتب پادشاهان، به خاطر دلايل درونى {دلايل اخذ شده از متن اين كتابها }اقتباسى است از كتب پادشاهى سليمان (كتاب اول پادشاهان 41:11)مثلا در این کتاب آمده است :

 و بقيه وقايع يربعام كه چگونه جنگ كرد و چگونه سلطنت نمود، اينك در كتاب تواريخ ايام پادشاهان اسرائيل مكتوب است»... «و بقيه وقايع رحبعام و هر چه كرد، آيا در كتاب تواريخ ايام پادشاهان يهودا مكتوب نيست».

 

نتيجه آنكه تمام كتابهايى كه تا اينجا مورد بررسى قرار داديم، چيزى نيست جز گرداورى اى كه از حوادثى كه در زمانهاى گذشته رخ داده، گزارش مى دهد.

کتاب نحمیا

در باره کتاب نحمیا هم استناد محکمی در دست نیست و در این کتاب از داریوش پارسی نام میبرد که وی صد و بیست سال پس از نحمیا پادشاهی میکرده[1]



[1] - (نحمیا 12/22) 22 و رؤسای آبای لاویان در ایام اَلِیاشیب و یهویاداع و یوحانان و ید‌ُّوع ثبت شدند و کاهنان نیز در سلطنت داریوش



بررسی سندی کتاب اول و دوم سموییل

کتاب اول و دوم سموییل

سموییل که آخرین داور از میان 12 داور بود به در خواست بنی اسراییل شاِؤول را به سلطنت بر کل دوازده سبط منسوب میکند و وی با جالوت فرمانده فلسطینی میجنگد و"داود" یکی از سپاهیان شاءول جالوت را میکشد و بعد از وی داود به سلطنت میرسد که مبسوط این تاریخ در این دو کتاب ذکر شده است و کلیسا نویسنده این دو کتاب را سموییل نبی میداند

 در حالی که  داستان مرگ سموییل ذکر شده است

سموییل وفات نمود و تمامی بنی اسراییل جمع شده و از برایش نوحه گری کردند [1]

 

 و داستان مرگ سموییل در ابتدای کتاب خودش است و نویسنده همچنان به نقل تاریخ تا سالیانی بعد از مرگ وی ادامه میدهد و نویسنده ادامه آن  نمیتواند خود سموییل باشد

و بعلاوه در این کتاب همواره از خود سموییل با ضمیر غایب نام برده شده است مثلا:

سموییل هر چند بچه ای بیش نبودولی جلیقه مخصوص کاهنان را میپوشیدو خداوند را خدمت میکرد [2]

سموییل تا پایان عمرش رهبر بنی اسراییل باقی ماند[3]



[1] - اول سموییل 1:25

[2] - (سموییل 2/18)

[3] - ( سموییل 7/13)

مفقود شدن کتاب مقدس.

 

مفقود شدن کتاب مقدس[1]

از مندرجات عهد عتیق چنین بر میآید که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخی در جریان برخی حوادث به کلی مفقود شده بود و هیچ کس از آن اطلاعی نداشت تا اینکه فردی مدعی یافتن یا مامور باز نویسی آن شدو معلوم نیست در چنین شرایطی بتوان به تورات باز یافت شده اعتماد صد در صد داشت

در کتاب مقدس آمده است که در زمان سلیمان مردم بت پرست شدند و در  زیر هر درختی بتی آویخته بودند پس از سلیمان پسرش رحبعام نیز بت پرستی شایع بود و چون یوشا بر سلطنت نشست در سال هفدهم سلطنت او کاهنی به نام حلیقا ادعا میکند که کتاب مقدس را یافته است

در سال هجدهم سلطنت خود بعد از آنكه زمين و خانه را طاهر ساخته بود شافان بن اصليا و معسيا رئيس شهر و يوآخ بن يوآحاز وقايع‏نگار را براي تعمير خانه يهوه خداي خود فرستاد و نزد حلقيّاي رئيس كهنه آمدند و نقره را كه به خانه خدا درآورده .... و چون نقره را كه به خانه خداوند آورده شده بود بيرون مي‏بردند حلقيّاي كاهن كتاب تورات خداوند را كه بواسطه موسي)نازل شده( بود پيدا كرد و حلقيّا شافان كاتب را خطاب كرده گفت كتاب تورات را در خانه خداوند يافته‏ام و حلقيّا آن كتاب را به شافان داد و شافان آن كتاب را نزد پاشاه برد و نيز به پادشاه خبر رسانيده گفت هر آنچه بدست بندگانت سپرده شده است آن را بجا مي‏آورند و نقره را كه در خانه خداوند يافت شد بيرون آوردند و آن را بدست سركاران و بدست عمله‏ها دادند و شافان كاتب پادشاه را خبر داده گفت حلقيّاي كاهن كتابي به من داده است پس شافان آن را بحضور پادشاه خواند و چون پادشاه سخنان تورات را شنيد لباس خود را دريد [2]

 

این نشان میدهد در این زمان تورات مفقود شده بود و یکی از کاهنان ادعای یافتن آن کتاب را میکند که نمیتوان نسبت به ادعای وی اعتماد چندانی داشت

و از این گذشته در زمان حمله بخت النصر به اورشلیم همه آنچه در هیکل سلیمان بود تخریب و سوزانده شد و خود بنی اسراییل به همراه اشیای داخل هیکل به اسارت به بابل رفتند و چون کتاب مقدس داخل هیکل نگهداری میشد یا سوزانده شد و یا به غارت رفت و بر فرض که به غارت رفته شد [3]در موقع بازگشت بنی اسراییل به هیکل برگردانده نشده بودو بعد از این باز گشت است كه بسياري معتقدند شخصی به نام عزرا مامور تهیه و تدوین کتاب مقدس میشود

و بسیاری بر این باورند که وقتی تورات مفقود میشود برخی از کاهنان برای جمع کردن بنی اسراییل شروع به باز نویسی آن از روی محفوضات خود میکنند و طبعا چون سالیانی از متن اصلی دور بودند افسانه ها و داستانهایی را وارد متن اصلی میکنند که منجر رخ دادن تحریف در کتاب مقدس می شود



[1] - جالب است توجه كنيم كه قديمي ترين نسخه هاي تورات وإنجیل  كه موجود هستند مربوط به حدود چندين قرن بعد از نوشته شدن توسط كاتبين ادعايي اهل كتاب مي باشد . معلوم نيست در اين چند قرن آيا همان متن اصلي باز نويسي شده يا به عقيده برخی از محققين، تورات اصلي كاملا از بين رفته وبعدا كاهنين سنت هاي شفاهي خود را به عنوان كتاب مقدس به مردم ارائه داده اند. در اين رابطه در كتاب آشنايي با اديان بزرگ ص136مي خوانيم : ( قديمي ترين نسخه هاي عهد عتيق مربوط به 2000سال پيش (يعني1300 سال بعد از مرگ نويسنده ادعايي تورات ( حضرت موسي كه قرن 13 پيش از ميلاد فوت كرد) و قديمي ترين نسخه هاي عهد جديد برای 1600 سال قبل ( يعني حدود 350 سال بعد از مرگ نويسندگان اناجيل ) مي باشد . البته بايد تعداد اين نسخه ها و اين كه آيا تواتر بر كذب در همين نسخه ها چطور است ( يعني آيا نسخه هاي 2000ساله متواترند يا نه) هم بررسي كرد . كني كات از محققين عهد عتيق مي گويد: تمام نسخه هاي عهد عتيق كنوني بين 1000و1400 ميلادي یعنی 2300 الی 2700 سال پس از مرگ حضرت موسی نوشته شده است . يكي ديگر از انديشمندان به نام والتن مي نويسد : نسخه هاي شش قرن پيش بسيار كم ياب است و نسخه هاي 7قرن يا 8قرن پيش در نهايت كميابي است .

عالم ديگري به نام فيليستین شاله مي گويد : هيچ يك از كتاب هاي اصلي خطي كتاب مقدس اكنون به زبان عبري موجود نيست .... و قديمي ترين نسخه خطي عبري كه در دست است , از قرن دهم بعد از ميلاد (1000م ) تجاوز نمي كند . ريس در كتابش كه با همكار ي عده اي از محققان نگاشته مي آورد :  تمام نسخه هايي كه در قرن 7 يا 8 ميلادي نوشته شده بود ، به دستور شوراي يهود نابود شد , چرا كه با نسخه هاي مورد توجه آنان مخالفت فراواني داشت . كتاب مقدس فعلي مصوبه شوراي تر نت (1546 م ) است كه اهل كتاب بايد آن را وحي آسماني بدانند .

براي مطالعه بیشتر در اين شاخه از نقادی کتاب مقدس مي توانید به كتاب هاي اظهار الحق , الهدي الي دين المصطفي,  مفهوم تومارهاي بحر الميت , سير تاريخي تورات , تاريخ يك ارتداد , رساله اي در الهيات و سياست و .... و خود كتاب مقدس رجوع نمایید. 

 

[2] - ( دوم تواريخ ايام 34) و( دوم پادشاهان 22)

[3] در کتاب دوم تواریخ چنین آمده است : پس پادشاه كلدانيان(نبوکد نصر) را كه جوانان ايشان را در خانه مقدس ايشان به شمشير كشت و بر جوانان و دوشيزگان و پيران و ريش سفيدان ترحّم ننمود بر ايشان آورد و همه را بدست او تسليم كردو او ساير ظروف خانه خدا از بزرگ و كوچك و خزانه‏هاي خانه خداوند و گنجهاي پادشاه سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خدا را سوزانيدند و حصار اورشليم را منهدم ساختند و همه قصرهايش را به آتش سوزانيدند و جميع آلات نفيسه آنها را ضايع كردند و بقيّةالسّيف را به بابل به اسيري برد كه ايشان تا زمان سلطنت پادشاهان فارس او را و پسرانش را بنده بودند (دوم تواريخ ايام17: 36)

نویسنده دیگرکتب عهد عتیق کیست؟

نویسنده دیگرکتب عهد عتیق کیست؟ ادامه

کتاب داوران

کتاب داوران که به سرگذشت بنی اسراییل بعد از یوشع اشاره دارد و داستان حدود دو قرن آوارگی بنی اسراییل را ثبت کرده است که خداوند در این دو قرن دوازده داور بر بنی اسراییل مبعوث میکند

اسپینوزا میگوید  هیچ کسی نمیتواند بپزیرد كه خود داوران آن را نوشته باشند; زيرا نتيجه كل داستان در باب دوم، به وضوح نشان مى دهد كه مورخ واحدى اين كتاب را نوشته است. به علاوه، از آن جهت كه نويسنده مكرراً اظهار مى دارد كه در زمان او هيچ پادشاهى در اسرائيل نبوده است، آشكار مى شود كه اين كتاب بعد از تأسيس حكومت پادشاهى نوشته شده است.و برخی این کتاب را نوشته سموییل نبی میدانند ولی هیچ سندی برای این ادعا وجود ندارد

 



نویسنده دیگرکتب عهد عتیق کیست؟

نویسنده دیگرکتب عهد عتیق کیست؟

بقیه کتب عهد عتیق وضعی مناسب تر از تورات ندارند و در اکثر این کتابها نقادان کتاب مقدس ادله ای محکم دارند که اثبات میکند این کتابها نمیتواند وحی الهی باشد مثلا در استناد کتابهای یوشع  عزرا  اشعیا  ارمیا  زکریا  داود سلیمان  حزقیال  دانیال و... به این افراد هیچ سندی در دست نیست و دلیل روشنی ندارد و این استناد در حد گمان و ظن است.و خود کلیسا هم نتوانسته دلیلی قانع کننده برای این مساله بیابد که ما در این مجال مولفین چند کتاب از کتابهای عهد عتیق را بررسی میکنیم

صحیفه یوشع

یوشع پیامبری است که بعد از حضرت موسی به نبوت رسید و فرماندهی بنی اسراییل را به عهده گرفت و اولین کتاب بعد از اسفار پنج گانه به وی منسوب است ارباب کلیسا با قاطعیت این کتاب را نوشته یوشع میدانند ، اسپینوزا در ادامه تحقیقاتش نسبت به صحیفه یوشع مینویسد که نویسنده این کتاب نمیتواند خود یوشع باشد ; زيرا بايد شخص ديگرى غير از يوشع در باره او شهادت بدهد [1]

به علاوه در صحیفه یوشع به داستان مرگ نویسنده کتاب اشاره شده است عباراتی که به هیچ وجه نمیتواند توسط خود یوشع نوشته شده باشند

بعد از این امور واقع شد که یوشع چون صد و ده ساله بود مرد

و حتی مکان دفن یوشع نیز مشخص شده است و آمنده است وی را در ملک خودش در تمنه سارح دفن کردند

 و او را در حدود ملک خودش در تمنه سارح که در کوهستان افرایم بطرف شمال کوه جاعش دفن کردند [2]

 و حتی، حوادثى را كه بعد از مرگ يوشع را نییز ذکر میکند از جمله نقل میکند که مشایخ بنی اسرائیل بعد از یوشع به کارهای وی ادامه دادند و خداوند را عبادت کردند[3]

و همچنین در این کتاب داستان بندگی کنعانیان را نقل میکند اتفاقی که ده ها سال پس از یوشع اتفاق افتاد و میگوید که ایشان جزیه پرداخت کردند

 « كنعانيان را، كه در جازر ساكن بودند بيرون نكردند، پس كنعانيان تا امروز در ميان افرايم ساكنند و براى جزيه بندگان شدند»;

در حالی که داستان بندگی کنعانیان و جزیه دادنشان  در عهد داوران 200 سال پس از یوشع- واقع شده و در سفر داوران چگونگی آن بیان شده است  [4]



[1] -   «از هر چه موسى امر فرموده بود، حرفى نبود كه يوشع به حضور تمام جماعت اسرائيل با زنان و اطفال و غريبانى كه در ميان ايشان مى رفتند نخواند»;      « چنانكه خداوند بنده خود موسى را امر فرموده بود، همچنين موسى به يوشع امر فرمود و به همين طور يوشع عمل نمود و چيزى از جميع احكامى كه خداوند به موسى فرموده بود باقى نگذاشت»(صحيفه يوشع 6:27)

 

[2] - صحیفه یوشع 29:24

[3] -  «و اسرائيل در همه ايام يوشع و همه روزهاى مشايخى كه بعد از يوشع زنده ماندند و تمام عملى كه خداوند براى اسرائيل كرده بود دانستند، خداوند را عبادت نمودند» (صحيفه يوشع 31:24).

 

[4] - «و چون اسرائيل قوى شدند، بر كنعانيان جزيه نهادند، ليكن ايشان را تماماً بيرون نكردند* و افرايم كنعانيان را كه در جازر ساكن بودند، بيرون نكرد، پس كنعانيان در ميان ايشان در جازر ساكن ماندند* وزيولون ساكنان فطرون و ساكنان نهلول را بيرون نكرد، پس كنعانيان در ميان ايشان ساكن ماندند و جزيه بر آنها گذارده شد» (سفر داوران 1:28 - 30).



ادامه

8 -شهرهایی که بعد از موسی نامیده شدند

بايد توجه داشت كه بعضى از مكانها يا نامهايى در اسفار پنجگانه يافت مى شوند كه در زمان موسى به اين نامها مشهور نبوده اند، بلكه بعد از او به اين نامها معروف شده اند. مثلاً در سفر پيدايش  آمده است: «ابراهيم دشمنان خود را تا «دان» تعقيب كرد»،

«چون ابراهيم از اسيرى برادر خود آگاهى يافت، سيصد و هجده تن از خانه زادان كار آزموده خود را بيرون آورده در عقب ايشان تا دان بتاخت»[1].

در حالی که نام این شهر در زمان حضرت موسی « دان» نبوده و به آن «لارش» میگفتند و حدود دو قرن بعد از حضرت موسی نام این شهر از «لارش» به «دان» تغییر پیدا کرد در سفر داوران میخوانیم:

«و شهر را به اسم پدر خود دان، كه براى اسرائيل زائيده شد، دان ناميد; اما اسم شهر قبل از آن لارش بود» [2]

و این نشان میدهد که نویسنده اسفار پنجگانه کنونی نه تنها حضرت موسی یا فردی از نزدیکان وی نبوده بلکه میبایست قرنها پس از موسی (ع) زندگی میکرده

 

9.داستانی که تا سالیانی بعد از موسی ادامه داشت

اسپینوزا در ادامه تحقیقاتش به داستانى كه در سفر خروج اشاره میکند که واقعه ا ی را که ، تا بعد از مرگ موسى ادامه داشته است بیان میکند:

«و بنى اسرائيل مدت چهل سال منّ را ميخوردند تا به زمين آباد رسيدند; يعنى تا به سر حدّ كنعان داخل شدند، خوراك ايشان منّ بود»[3];

و در این جمله به وضوح به زمان اتمام نزول «من» اشاره دارد زمانی که بنی اسراییل به سرزمینهای آباد رسیده بودند یعنی موقعی که حضرت موسی وفات یافته بود و بنی اسراییل به فرماندهی یوشع (ع) از رود اردن گذر کردند به سرزمین کنعانیان رسیدند که در صحیفه یوشع به آن اشاره میکند و در صحیفه یوشع میخوانیم

«و در فرداى آن روزى كه از حاصل زمين خوردند، منّ موقوف شد و بنى اسرائيل ديگر منّ نداشتند و در آن سال از محصول زمين كنعان مى خوردند.»[4]

 

و دیدیم که در نقل سفر خروج نویسنده از اتمام نزول من سخن میراند در حالی که تا سالیانی بعد از حضرت موسی هنوز من نازل نشده میشد بنا بر این نویسنده نمیتواند حضرت موسی باشد

 

بنابر آنچه ذكر شد، از روز روشن تر است كه موسى نويسنده اسفار پنجگانه نيست، بلكه شخص ديگرى است كه مدتهاى طولانى بعد از او مى زيسته است.ولی به طور قطع مقداری از تورات اصلی در تورات کنونی حفظ شده است

 شايد كسى سؤال كند كه آيا موسى قوانين الهی كه براى نخستين بار به او وحى مى شد، ننوشت؟

در جواب مى گويم: اگر چه فرض اينكه موسى در زمان ابلاغ احكام به مردم، آنها را مى نوشته است، معقول به نظر مى رسد، اما دليلى براى اثبات آن نداريم و نبايد هر آنچه كه امكان عقلى دارد وقوعش را نيز پذيرفت; امّا عقل ما را در اين مورد مجبور به پذيرش چنين نتيجه اى نمى كند; چرا كه ممكن است جمعى از بزرگان فرمانهاى موسى را نوشته و آنها را به مردم ابلاغ مى كردند، و اين مورخ آنها را جمع آورى كرده وبا اضافاتی از خود در جاى مناسب در سيره موسى درج كرده است.



[1] - سفر پيدايش (14:14)

[2] - (سفر داوران 29:18).

[3] - (سفر خروج 35:16)

[4] - صحيفه يوشع (5:12)].



ادامه

1. آن طرف رود اردن

ابن عزرا در تفسیرش اشاره به جمله آن طرف رود اردن میکند که به صراحت اشاره به آیه اول سفر تثنیه دارد  

«اين است سخنانى كه موسى به آنطرف اردن در بيابان عربه مقابل سوف در ميان فاران و توفل و لابان و حفيروت و دى ذهب با تمامى اسرائيل گفت»; [1]

 نویسنده این جمله باید از رود اردن گذر کرده باشد تا بگوید « آن طرف رود اردن»در حالی که حضرت موسی از رود اردن گذر نکرد و در این سمت رود جان سپرد چنانکه در سفر تثنیه آمده است آمده است كه : «و خداوند به من گفته است كه از اين اردن عبور نخواهى كرد».[2]

 و اين يوشع جانشين حضرت موسى است كه به دستور خداوند از اردن عبور مى كند[3] و ابن عذرا سوال ميكند كه چگونه حضرت موسي ميگويد آن طرف رود اردن در حالي كه در اين جانب رود جان سپرده

2. موسی تورات را نوشت

 در سفر تثنيه  اين عبارت آمده است: «و موسى اين تورات را نوشته» [4]كلماتى كه نمى توان به موسى نسبت داد بلكه بايد از نويسنده ديگرى باشد كه اعمال و نوشته هاى موسى را حكايت مى كند. از این نمونه  موارد متعددی وجود دارد که نویسنده کتاب از حضرت موسی با ضمیر سوم شخص خطاب میکند[5]

3. در آن وقت کنعانیان در آن زمین بودند

ابن عزرا مینویسد : در کتاب پيدايش ، مورخ بعد از نقل سير و سفر ابراهيم در سرزمين كنعان، مى افزايد: «و در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند»[6]; بنابراين، او به وضوح، زمانى  كه اين قسمت را مى نوشته، مستثنا كرده است. لذا اين قسمت بايد بعد از رحلت موسى نوشته شده باشد، يعنى زمانى كه كنعانيان از اين زمين اخراج شده و ديگر مالك آن نبودند.

وكنعانیان نخستين كسى بوده كه در اين منطقه ساكن شدند[7]، مراد راوى اين است كه وضع در زمان نويسنده بدين منوال نبوده است. بنابراين، راوى نمى تواند موسى باشد; براى اينكه در زمان او كنعانيان هنوز مالك اين مناطق بودند.و در سالهای بعد از موسی کنعانیان از آن زمین رانده شدند اين رمزى است كه در باب آن، امر به سكوت شده است.

4- داستان مرگ موسی

همچنين بايد خاطر نشان كرد كه در تورات، -کتابی که به حضرت موسی منسوب است- داستان مرگ ایشان  ذکر شده است   اين تاريخ نه تنها نحوه مرگ موسى بلکه جزئیات عزاداری و محل دفن و حتی گم شدن مکان قبر وی را نیز ذکر میکند، در آخر سفر تثنیه میخوانیم:

 پس موسی بندة یَهُوَه در آنجا به زمین موآب برحسب قول یَهُوَه مرد.

» و درباره محل دفن او آمده است:

و او را در زمین موآب در مقابل بیت‌فعور در دره دفن كرد و احدی قبر او را تا امروز ندانسته است. و موسی چون وفات یافت صد و بیست سال داشت و نه چشمش تار و نه قوتش كم شده بود. [8]

و لحن این سخن بدون تردید از گذشته دوری حکایت دارد و نویسنده این سطور باید ده ها سال پس از موسی میزیسته تا بتواند بگوید "و احدی  قبر او را تا امروز ندانسته است

و نکته غیر قابل تردید اینجاست که نویسنده به جزئیات مراسم دقن و عزاداری حضرت موسی اشاره میکند و میگوید بنی اسرائیل سی روز برای موسی ماتم گرفتند و خود حضرت موسی نمیتوانسته اینگونه سخن بگوید                                         

و بنی‌اسرائیل برای موسی در عربات موآب سی روز ماتم گرفتند. پس روزهای ماتم و نوحه‌گری برای موسی سپری گشت.[9].



[1] - سفر تثنيه (1:1)

[2] - سفر تثنيه(31:2)

[3] - «و واقع شد بعد از وفات موسى بنده خداوند كه خداوند يوشع بن نون خادم موسى را خطاب كرده گفت موسى بنده من وفات يافته است پس الان برخيز و از اين اردن عبور كن...» [3]

و يوشع به اين خطاب لبيك گفت، و بنی را از رود اردن گذراند:

    «بامدادن يوشع بزودى برخاسته او و تمامى بنى اسرائيل از شطّيم روانه شده، به اردنّ آمدند و قبل از عبور كردن در آنجا منزل گرفتند[3]».

[4] - سفر تثنيه (31:9)

[5] - مانند موارد ذیل:

«موسى با خدا سخن گفت»(سفر خروج 9:33).

«و خداوند با موسى روبه رو سخن مى گفت...» (سفر خروج 11:33).

«موسى مرد بسيار حليم بود بيشتر از جميع مردمانيكه بر روى زمين اند»(سفر اعداد 3:12)

«موسى بر رؤساى لشكر... غضبناك شد»(سفر اعداد 14:31)

«موسى مرد خدا...» (تثنيه 1:33).

«پس موسى بنده خداوند در آنجا به زمين موآب برحسب قول خداوند رحلت نمود»(سفر تثنيه 6:34).

«و پيامبرى مثل موسى تا در بنى اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبه رو شناخته باشد» (سفر تثنيه 36:10)

 در حالی که معمول نیست نویسنده کتاب از خود به عنوان سوم شخص خطاب کند

[6] - پيدايش (6:12)

[7] - سفر پيدايش (19:10) و سر حد کنعانیان از صیدون به سمت جرار تا عزه بود

[8] - (سفر تثنيه 6:34).

[9] - سفر تثنیه 5:34-9

نقادی کتاب مقدس[1]


نقادی کتاب مقدس[1]

 نقادى كتاب مقدس[2] عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشته‏هاى كتاب مقدس، مطالعاتى كه در پى داورى‏هاى ظريف و دقيق درباره اين نوشته‏ها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى داورى كردن ، تميز دادن ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است.  بنابراين، نقادى كتاب مقدس ضرورتا با همه دريافت‏هايى كه از قديم پذيرفته شده‏اند، در تعارض نيست; بلكه بدين‏معنا است كه فى‏الجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درست‏بر كتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات كتاب مقدس درست‏بررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد.

به طور كلى، مسائلى كه در نقادى كتاب مقدس مطرح‏اند، با حفظ و انتقال متون كتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارت‏اند از: متون خطى‏اى كه از اين نوشته‏ها باقى مانده; تاريخ و مكان آنها و ارتباطشان با يكديگر; قابل اعتمادترين شكل متن; منشا و شكل‏گيرى متن، از جمله اين كه در چه زمان و مكانى و چرا و چگونه و به دست چه كسى و براى چه كسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى كه در به وجود آمدن آن دخيل بوده‏اند و منابعى كه در شكل‏گيرى آن به كار گرفته شده‏اند; پيام متن، آن گونه كه در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى كلمات و نيز شيوه‏اى كه آنها كنار هم چيده شده‏اند.



[1] برای اطلاعات بیشتر در این زمینه به مقاله ای  به همین نام از فصلنامه هفت آسمان شماره ۸ نوشته عبدالرحيم سليمانى مراجعه کنید.

[2] Biblical Criticism 

تاريخچه نقد كتاب مقدس :


تاريخچه نقد كتاب مقدس :

تاريخ نقادى كتاب مقدس به صورت يك جريان گسترده و يك رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمى‏گردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراكنده و فعاليت‏هايى فردى در اين‏باره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاش‏ها با آنچه درقرن هجدهم وتحت‏تاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست.[1]  

دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش مى‏كند كه با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسنده اين كتاب حضرت موسى باشد، بلكه اين كتاب قرن‏ها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى كتاب مقدس در قرن هجدهم، كسانى مانند اراسموس  (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس  (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (1638 - 1712) و ژان آستراك  (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز  (1588 - 1679) ، جان لاك  (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يك به گونه‏اى به بحث نقادى كتاب مقدس پرداخته‏اند.  اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليت‏هاى پراكنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه كار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است كه نام نقادى كتاب مقدس‏ يا نقد تاريخى كتاب مقدس‏ به جريانى منصرف است كه از قرن هجدهم به وجود آمده است.

جريان نقادى كتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاكم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى كتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت.

به هر حال، نقادى كتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آن‏جا كه گزارشى از كتاب مقدس مى‏داد كه با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود.  



[1] دان كيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد (چاپ اول، طرح نو، تهران) ، ص 109.

اقسام نقد کتاب مقدس


  - اندیشمندان غربی چندین نوع نقد به کتاب مقدس وارد کردند که آن را میتوان در هشت قسم زیر تقسیم کرد

1. نقد نسخه‏شناختىTextual Criticism).) وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى كتاب مقدس بر اساس نسخه‏هاي متعدد و نيز ترجمه‏هايى که به زبان‏هاى مختلف موجود است،  را بر عهده دارد.

نقد تاريخى: Historical Criticism).)هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايى‏اى كه در آن پديد آمده قرار می دهد و آن‏را با توجه به محيط و زمانش تفسير می كند.  نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مى‏پردازد و با استفاده از شواهد باستان‏شناسى و امثال آن، تاريخ متن بخش های کتاب مقدس را مشخص می كند. 

. نقد زبان‏شناختى: ( Philological Criticism)  به مطالعه زبان‏هاى كتاب مقدس، لغات، دستور زبان و دوره آن مى‏پردازد.

. نقد سبك‏شناختى: (Literary Criticism.) در كتاب مقدس سبك‏ها و گونه‏هاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشت‏هاى تاريخى، متون شعرى، متون حكمت‏آميز، پيشگويى و مكاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبك‏ها گونه‏هاى كوچك‏ترى از سبك ادبى نهفته است. طبيعى است كه برداشتى كه از يك متن تاريخى مى‏شود، با برداشت از يك مكاشفه يا پيشگويى يا كتاب حكمت‏بسيار متفاوت است. نقادی سبک شناختی به این مساله می پردازد.

به طور كلى، محورهايى را كه در جريان نقد كتاب مقدس به آنها پرداخته‏اند، مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره ظاهر كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغت‏شناسى و. . . مى‏پردازد. برخى ديگر سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مى‏كند. پس اين دو بخش را مى‏توان نقد ظاهرى  از قبیل نقد مولفین و نقد نسخه شناختی و نقد محتوايى  كتاب مقدس ناميد..  ما در اين كتاب ابتدا به نقد ظاهري كتاب مقدس ميپردازيم و در اين قسمت عهد عتيق و عهد جديد را مورد بررسي قرار ميدهيم.

5. نقد شكلى: (Form Criticism). نقد شكلى تركيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است.

 ابتدا در تحليلى ادبى، بخش‏هاى يك متن معين مى‏شوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى كه يك بخش، براى مثال يك داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را كه طى كرده تا به شكل نهايى رسيده، بررسى مى‏شود.

نقد سنت‏شناختى: (Tradition Criticism). به رديابى سنت‏هاى شفاهى كه قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مى‏پردازد. 

نقد ويرايشى: (Redaction Criticism). نويسنده دو كتاب تواريخ ايام از همان موادى

 استفاده كرده كه در دو كتاب پادشاهان و دو كتاب سموئيل به كار رفته‏اند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است كه تغييراتى را كه نويسنده دو كتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتى‏اى را كه نسبت ‏به كاربرد اين مواد داشته است، تحليل كند.

نقد قانونى: Canonical Criticism).)يك متن پس از اين‏كه شكل نهايى خود را گرفت، شان قانونى مى‏يابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مى‏شود; نقد قانونى به بررسى این فرايند مى‏پردازد. (مجله هفت آسمان عبد الرحیم سلیمانی)

 

بررسي انحرافات مسيحيت



نقد كتاب مقدس (3)
گروه تدوين جزوات ‏آموزشى اديان


اشاره‏
در نقد محتوايى كتاب مقدس، نگرش اين كتاب را نسبت به خداوند و برخى از انبياء الهى مورد بررسى قرار داديم. در اين شماره به نقد معرفى چهره مسيح در اناجيل مى‏پردازيم.

مسيح در اناجيل
چهره‏اى كه اناجيل از مسيح ارائه داده‏اند، با چهره مسيح در قرآن و حتى با چهره مسيحى كه در فيلمهاى هاليوودى به نمايش در مى‏آيد، تفاوتهاى شگرفى دارد. در اين جستار به بررسى چند نمونه از عملكرد و شخصيت حضرت عيسى‏عليه‏السلام در اناجيل مى‏پردازيم:
سازنده شراب ناب‏
نسبت دادن چنين كار ناپسندى به نبى خدا، آن هم به فرمان مادرش، جاى بسى شگفتى است.

                                     بقیه در : ادامه مطلب

ادامه نوشته

نقد کتاب مقدس

نقد کتاب مقدس (١)

كتاب مقدس


مقدمه
"كتاب مقدس" عنوان مجموعه اي از نوشته هاي كوچك و بزرگ است كه مسيحيان همه، و يهوديان بخشي از آن را "كتاب آسماني و الهي" خود مي دانند.
عنوان معروف اين مجموعه در زبان انگليسي و بيش تر زبانهاي اروپايي "بايبل" )Bible( و يا كلمه هاي هم خانواده آن است كه از كلمه يوناني )Biblia( به معناي "كتابها" گرفته شده است و به آن عهدين هم مي گويند.
اين عنوان به اين اعتقاد مسيحيان اشاره دارد كه خداوند براي نجات انسانها دو عهد و پيمان(1) با آنها بسته است:

1. عهد قديم(2): براساس اين عهد، خداوند از انسان پيمان گرفته است كه براي نجات، به شريعت الهي پايبند باشد و از راه عمل به شريعت و احكام الهي، خود را به خداوند نزديك سازد و موجبات رضايت او را فراهم آورد.

                بقیه در: ادامه مطلب

ادامه نوشته


نقد محتوايى كتاب مقدس

گروه تدوين جزوات آموزشى اديان


اشاره:
در بخش نخست اين مقاله اشاره شد كه به طور كلى، محورهاى نقد كتاب مقدس را مى توان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره ظاهر كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغت شناسى و ... مى پردازد. برخى ديگر، سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مى كند. پس اين دو بخش را مى توان «نقد ظاهرى» و «نقد محتوايى» كتاب مقدس ناميد.
در قسمت گذشته مقاله به نقد ظاهرى كتاب مقدّس پرداختيم. و در اين قسمت، نگاهى به برخى از نقدهاى محتوايى آن خواهيم داشت.

نقد محتوايى كتاب مقدس
برخى از محورها و موضوعات نقد محتوايى كتاب مقدس عبارتند از:

1. خداشناسى كتاب مقدس
خدايى كه كتاب مقدس به ما معرفى مى كند، داراى خصوصيات قابل بررسى بسيارى است. در عهد عتيق نسبتهايى به خداوند داده شده است كه با خداى واقعى سازگار نمى باشد. اكنون فقط به بخشهايى از عهد عتيق اشاره مى كنيم تا بتوانيم تحريفهايى را كه در اين زمينه وارد عهد عتيق شده، بررسى كنيم.
                            بقیه در :ادامه مطلب

ادامه نوشته

بررسی کتاب مقدس از حیث سند:


 

نويسنده تورات چه كسي است ؟

 

مقدمه:

در مرحله نخست، دربارۀ نويسندۀ اسفار پنجگانه كه عموماً تصوّر می­شود حضرت موسى(ع) بوده است سخن می­گوییم. برخی از کشیشان آن قدر دربارۀ هويّت نويسنده اسفار پنجگانه با قاطعیت سخن می­گویند كه هر كس را كه با آنان در اين موضوع مخالفت نماید، بدعت­گذار به حساب مى­آوردند.

برای نخستین بار ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م.) ، دانشمند یهودی، پرده از این راز بزرگ برداشت که نویسنده اسفار پنجگانه کسی جز حضرت موسی(ع) است، ولی چون جرأت آشکار نمودن عقایدش را نداشت، گفتار خود را محدود به اشاراتی مبهم نمود. او می­گوید که در اینجا رمزی وجود دارد که اگر کسی که آن را بفهمد، باید ساکت بماند. قرنها بعد، باروخ اسپينوزا (1632 – 1677م.)، دانشمند مشهور از سخنان ابن عزرا رمز گشایی کرد و خود نیز مطالبی به آن افزود. مجموعۀ تحقیقات وی اثبات می­کند که اسفار پنجگانه، نوشتۀ حضرت موسی(ع) نیست.

سخنان ابن عزرا كه در تفسيرش بر سفر تثنيه موجود است، به شرح زير است:

«آن طرف اردن و... اگر چنان باشد كه رمز دوازده را بدانى... علاوه موسى تورات را نوشته... در آن وقت كنعانيان در آن زمين بودند... در كوه خدا به او وحى مى­شود... سپس تخت خواب او، تخت آهنين او را نظاره كن؛ بنابراين، تو اين حقيقت را خواهى دانست. ... پس در آنجا رمزى وجود دارد و بگذاريد كسى كه آن را می­فهمد، ساكت بماند.»

گويا ابن عزرا در این جملات ميخواسته به خواننده بفهماند كه مولف تورات شخص ديگري غير از حضرت موسي  (ع)است بوده كه مدتهاى طولانى بعد از وي می­زيسته است. به علاوه، كتابى كه موسى(ع) نوشت، با تورات امروزي تفاوت فاحش دارد.و ساليان سال اين رازي كه ابن عذرا ميگفت كسي كه آن را ميفهمد بايد ساكت بماند براي همه مكتوم ماند  قرن ها بعد، وقتی اسپینوزا تفسیر سفر تثنیه او را مطالعه می­کرد، متوجه منظور وی شد و سخنش را شرح داد. آنچه در پی می­آيد، خلاصه­ای است از مطالبي كه اسپینوزا بر نویسنده کتاب مقدس وارد ساخته. (۱)


 ...................................................................

 -۱ر.ک: مقاله اسپینوزا، ترجمه علی رضا آل بویه، مجله هفت آسمان، ش1.


 

 

ادامه نوشته

نویسنده تورات

نويسنده تورات چه كسي است ؟

شهرهایی که بعد از موسی نامیده شدند

بعضى از مكانها يا نامهايى در اسفار پنجگانه يافت می­شوند كه در زمان موسى به اين نامها مشهور نبوده­اند؛ بلكه بعد از او به اين نامها معروف شده­اند. مثلاً در سفر پيدايش آمده است:

«چون ابرام از اسيرى برادر خود آگاهى يافت، سيصد و هجده تن از خانه­زادان كار آزمودۀ خود را بيرون آورده در عقب ايشان تا دان بتاخت سفر پیدایش،14:14

در حالی که نام این شهر در زمان حضرت موسی(ع) «دان» نبوده است؛ بلکه به آن «لایش » می­گفتند و حدود دو قرن بعد از حضرت موسی(ع) نام این شهر از «لایش» به «دان» تغییر پیدا کرد. در کتاب داوران می­خوانیم:

«و شهر را به اسم پدر خود دان، كه براى اسرائيل زایيده شد، دان ناميد؛ اما اسم شهر قبل از آن لایش بود سفر دوران 29:18

این امر نشان دهنده آن است که نویسندۀ اسفار پنجگانۀ کنونی، نه تنها حضرت موسی(ع) یا فردی از نزدیکان وی نبوده، بلکه می­بایست قرنها پس از موسی(ع) زندگی کرده باشد.

                                                                               بقیه در: ادامه مطلب

ادامه نوشته

نویسندگان عهد جدید

نویسندگان عهد جدید چه کسانی هستند ؟

آیا نویسندگان اناجیل در نوشته خود امکان خطا و اشتباه نداشتند
- آیا اناجیل موجود واقعا نوشته همان مولفین و رسولان میباشد
- چرا با وجود اناجیل بسیاری فقط به همین چهار انجیل موجود اکتفا شد و دیگر اناجیل مطرود واقع شد

عهد جدید
کتاب مقدس از دو قسمت عهد جدید و عهد عتیق تشکیل شده است و عهد جدید نیز از 27 کتاب و نامه تشکیل شده که بر خلاف تصور برخی مولف هیچ کدام از این کتابها نوشته خود حضرت عیسی نبوده بلکه

ادامه نوشته

كشف نسخه‌ی 2000ساله از انجیل بارناباس

انجیلی كه رسالت حضرت محمد (ص) ختمی مرتبت را بشارت داده بود در قبرس كشف و ضبط شد.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه بوگون تركیه، پلیس بخش ترك نشین جزیره قبرس در تاریخ 29 ژانویه گذشته طی عملیاتی كه در یك پایانه مسافربری اتوبوس انجام داد موفق به كشف و ضبط انجیل بارناباس(برنابا) شد. در این عملیات یك نسخه انجیل بارناباس در میان لوازم دو تن از شهروندان تركیه به دست آمد.

كمیسیون ارزیابی و بررسی آثار باستانی بخش ترك نشین جزیره قبرس اعلام كرد كه این انجیل متعلق به دو هزار سال پیش بوده و ارزش فعلی آن رقمی بالغ بر دو میلیون لیره ترك معادل بیش از 1.5 میلیون
ادامه نوشته

ریشه انحراف مسیحیت


انحراف هاي موجود در دين مسيحيت!

از ديدگاه اسلام، خداوند پيامبرانى را فرستاده است تا انسان ها را به سوى سعادت و نيک فرجامى رهنمون شده و آنها را به راه راست هدايت کنند. حضرت عيسى (ع) نيز پيامبرى بود که همانند پيامبران پيش از خود مبعوث شده بود تا با تبليغ پيام خدا، حجت الهى را به انجام رساند؛ از اين رو در قرآن کريم در توصيف حضرت عيسى (ع) و نقش وى در ابلاغ دين، مى خوانيم: و به دنبال آنها (پيامبران پيشين) عيسى بن مريم را فرستاديم در حالى که کتاب تورات را که پيش از او فرستاده شده بود، تصديق داشت و انجيل را به او داديم که در آن هدايت و نور بود (مائده: 46) . و حضرت عيسى (ع) نيز جز رسالت الهى ادعايى نداشت و در معرفى خود مى فرمود: من بنده خدايم. او به من کتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است (مريم: 30) حضرت عيسى (ع) در آغاز بعثت خود يارانى را برگزيد تا به نشر دين الهى کمک کنند و به آنان فرمود: چه کسانى در راه خدا ياوران من هستند؟ حواريون گفتند: ما ياوران خداييم (صف: 14) .
طبق نقل انجيل متى، تعداد اين شاگردان دوازده نفر بود و «عيسى ايشان را به مأموريت فرستاد و چنين گفت: نزد غيريهوديان و سامريان نرويد، بلکه فقط نزد قوم اسرائيل که گوسفندان گم شده خدا هستند برويد و به ايشان خبر دهيد که خداوند ملکوت خود را برقرار مى سازد. در پى فرمان مذکور، حواريون با استعانت از خداوند نشر آموزه هاى عيسى (ع) را آغاز و آن حضرت را در تبليغ دين يارى کردند و بعد از عروج وى نيز از مأموريتشان سر باز نزدند و در اورشليم و شهرهاى اطراف به دعوت مردم به دين مسيح ادامه دادند و اولين کليساى مسيحى، يعنى «کليساى رسولان» را بر اساس آموخته هاى خود از حضرت عيسى (ع) ، بنيان نهادند.
در آن زمان که شاگردان حضرت عيسى (ع) سرگرم سروسامان دادن به امور تازه مسيحيان بودند، شخصى به نام «شاؤول» که نام يونانى «پولس» داشت، سرگرم اذيت و آزار مسيحيان بود و تعقيب و شکنجه آنان را جزو وظايف دينى و اعتقادى خود مى شمرد؛ ولى ناگاه، با اين ادعا که مکاشفه اى برايش رخ داده است، به مسيحيت گرويد و تبليغ اين دين را سرلوحه کار خود قرار داد و، بدين ترتيب، بزرگ ترين تحول را در تاريخ مسيحيت به وجود آورد و آن را به دو برهه مسيحيت قديم و مسيحيت جديد تقسيم کرد. اين تحول به قدرى مهم و سرنوشت ساز بود که برخى از دانشمندان مسيحى، پولس را دومين مؤسس مسيحيت لقب دانسته اند. موفقيت پولس در تأسيس مسيحيت جديد زمانى کامل شد که وى، برخلاف ادعاى انجيل متى که مى گويد حضرت عيسى فقط براى هدايت يهوديان آمده بود، به ميان اقوام غير يهود رفت و آنان را به دين مسيحيت دعوت کرد و ادعا نمود که «خداوند به من فرمود: من تو را تعيين کردم تا براى اقوام غير يهود، نور باشى و ايشان را از چهار گوشه دنيا به سوى من راهنمايى کنى. و براى اين که به تعداد هواداران خود بيفزايد، به نسخ و تحريف آموزه هاى حضرت عيسى (ع) پرداخت.

ريشه انحرافات در مسيحيت با مطالعه سرگذشت اديان الهي، حقيقتي جبران ناپذير توجه انسان را به خود جلب و ذهن انسان را به ريشه انحرافات کتب مقدس اديان مختلف هدايت مي کند و آن حقيقت اين که پيامبران الهي که در طول تاريخ زندگي خود با اتکال به قدرت خدا و پشتيباني هاي او در راه برپايي حکومتي توحيدي و يکپارچه زحمت کشيده اند و با هدايت ها و تعاليم حيات بخششان، باکمال محبت و دوستي، غمخوار و مددکار مردم بودند، همواره مورد اعتماد و توجه و احترام اقشار محروم و ستمديده جامعه قرار مي گرفته اند. اما رياست طلبان و سود جويان که همواره در پي آن بودند که افکار مردم را به دنبال خود بکشانند، با دستبرد به آنچه محبوب مردم بود، يعني متون مقدس و راهنمايي هاي انبياء (ع) ، در صدد جهت دهي افکار و انديشه هاي جامعه مسيحي به سوي خود بودند که در اين کار تا حدود زيادي موفق شده و با تحريف اين متون مقدس توانسته اند روح حقيقي کلمات نوراني به جاي مانده از انبياء (ع) را، از دسترس مردم خارج و بر آنان رياست باطل نمايند.

حکومت هواپرستان رياست طلب در دين مسيحيت نيز اين دسته از افراد رياست طلب و خودخواه وقتي جاي خالي حضرت عيسي (ع) را ديدند، هر کدام با استفاده از سستي و ضعف همان مردم محروم و مستضعف، براي تصاحب اين موقعيت و منصب رفيع و به دست آوردن کرسي رياست بر مردم، پا به ميدان گذاشته و با چهره هاي موجه و مقدس، يکي پس از ديگري با نامهاي مختلف که بيانگر اتصال آنان به آسمان باشد، آن چه را به زيان خود ديدند، تحريف (تغيير داده) ، آن چه را به سود خود يافتند، بر جاي گذاشتند. صاحب دايره المعارف کتاب مقدس دراين باره مي نويسد: «انجيل نويسان و يا مصححان کتاب مقدس هر وقت که ضرورتي ايجاب مي کرد، بدون (هيچ) باک و حرجي به تفسير و تنفيح آن اقدام مي کردند». وآن چنان که همين افراد، حضرت مسيح را تجسم خدا در ميان خود دانستند و منکر نزول کتابي به نام انجيل به آن حضرت شدند و "روح القدس" را که به معناي "روح خدا در بين خلق بود"، هادي و دستگير و تأييد کننده کارهاي خود معرفي کردند و از احساس حلول روح القدس در خود به عنوان حاملان پيام عيسي به خلق خبر دادند و همه ترشحات و افکار فکري خود را الهامي از جانب خدا خواندند و سخن هر که را با منافع و مقاصد خود سازگار ديدند، صاحب الهام از جانب خدا دانسته و بقيه را تکذيب کردند و براي رفعت مقام خود در بين خلق، خدا را "پدر" و عيسي را "پسر او" در بين مردم قرار دادند و براي جذب بيشتر افراد بشر، جامع مسيحيت را به خاطر لطف حضرت مسيح به آن ها، از جميع گناهان و معاصي پاک داشتند و خلاصه براي ادامه حکومت خود، تعاليم تحريف شده دين مسيح را نجات بخش عالم گير اعلام کردند و بشارت عيسي به دين اسلام را، از کتاب مقدس حذف کردند و بسياري از عقايد و جملات غلط و خرافي ضد و نقيض ديگر را به نام حقيقت، علم کرده و به اسم کتب مقدس به آنها رسميت بخشيدند و به تعبير قرآن بدون هيچ علم و هدايت و کتاب روشنگري، در مورد خدا و حقايق ديني اظهار نظر کردند (سوره حج: 8) و کار را به جايي رساندند که مسيحيت به سه فرقه کاتوليک، ارتدوکس و پروتستان تقسيم شد. به طوري که هر کدام از ديگري تبري و دوري جست و عقايد و برنامه ها و کليساي مخصوص براي خود تعريف کرد.
نمونه هايي از تحريف ها در مسيحيت 1- انحراف از توحيد
اناجيل هم نوا (متى، مرقس، لوقا) سعى در بيان سيره و موعظه هاى حضرت عيسى (ع) داشته، تأکيدى بر الوهيت آن حضرت ندارند؛ به عنوان مثال، انجيل متى عيسى (ع) را موساى جديد معرفى مى کند که شريعت تازه اى آورده است؛ و اگر از او تعبير به پسر خدا مى کنند به دليل سنتى است که از يهوديت به ارث برده اند. از ديدگاه اناجيل هم نوا، لقب پسرخدا، به عيسى (ع) اختصاص ندارد و تمام مؤمنان، فرزندان خداوند هستند؛ چنان که در انجيل متى به نقل از عيسى (ع) مى گويد: خوشا به حال آنان که براى برقرارى صلح در ميان مردم مى کوشند؛ زيرا ايشان فرزندان خدا ناميده خواهند شد و هم چنين نقل مى کند که آن حضرت به شاگردان خود تعليم داد تا در دعاهاى خويش خدا را پدر آسمانى بخوانند. لکن پولس از اين امر سوء استفاده کرده، براى عيسى (ع) مقام الوهيت قائل شد و آن حضرت را هم ذات خداوند شمرد. وى در نامه اى به مسيحيان روم مى نويسد: - عيسى- با زنده شدنش پس از مرگ، ثابت کرد که فرزند نيرومند خدا و داراى ذات مقدس الهى است. و در جاى ديگر اعلام کرد که مسيح چهره ديدنى خداى ناديدنى است. او فرزند خداست وبر تمام موجودات برترى دارد و در واقع تمام هستى به وسيله عيسى مسيح به وجود آمد. بنابراين، وى نه تنها توحيد ذاتى بلکه توحيد در خالقيت و توحيد در ربوبيت را انکار کرد و تثليثى را پايه گذارى کرد که در اوايل قرن چهارم در شوراى نيقيه به عنوان اعتقاد مسيحيان تصويب شد و اعلام کردند که: مسيح، پسر خدا، مولود از پدر، يگانه مولود که از ذات پدر است، خدا از خدا، نور از نور، خداى حقيقى از خداى حقيقى، که مولود است نه مخلوق از يک ذات يا پدر.. .. لعنت باد بر کسانى که مى گويند: زمانى بود که او وجود نداشت و يا اين که پيش از آن که وجود يابد، نبود، يا آن که از نيستى به وجود آمد، و بر کسانى که اقرار مى کنند وى از ذات يا جنس ديگرى است، يا آن که پسر خدا خلق شده يا قابل تغيير و تبديل است.

2- تحريف مفهوم نبوت تلقى تمام اديان از مسأله «نبوت» اين است که خداوند انسان هاى برگزيده اى را براى هدايت مردم مى فرستد و توسط آنان وحى را بر مردمان ابلاغ مى کند و حضرت عيسى نيز يکى از همين پيامبران الهى بود که براى هدايت مردم و ابلاغ وحى الهى آمده بود؛ لکن پولس با طرح نظريه «گناه جبلى» ادعا نمود که حضرت عيسى، برخلاف ساير پيامبران، موجودى قديم، ازلى و داراى ذات الهى است که، اين بار، خود براى هدايت انسان ها آمده و با «فداء» شدن عهد جديدى را آغاز نموده است. در نامه اى به عبرانيان مى خوانيم: در زمان هاى گذشته، خدا به وسيله پيامبران، اراده و مشيت خود را به تدريج بر اجداد ما آشکار مى فرمود. او از راه هاى گوناگون، گاه در خواب و رؤيا، گاه حتى رو به رو با پيامبران سخن مى گفت؛ اما در اين ايام آخر او توسط فرزندش با ما سخن گفت... فرزند خدا، منعکس کننده جلال خدا و مظهر دقيق وجود اوست؛ او با کلام نيرومند خود تمام عالم هستى را اداره مى کند؛ او به اين جهان آمد تا جانش را فدا کند و ما را پاک ساخته، گذشته گناه آلود ما را محو نمايد. بنابراين، مى توان نتيجه گرفت که پولس علاوه بر توحيد که از ارکان دعوت حضرت عيسى (ع) بود، نبوت و مفهوم آن را نيز تحريف نمود و هدف از نبوت و تبليغ دين را واژگونه نشان داد.

3- اطاعت از حاکمان ظالم از گزارش هاى اناجيل مى توان نتيجه گرفت که حضرت عيسى شخصيتى انقلابى و مبارز بود و براى اصلاح جامعه قيام کرده بود و به مردم مى گفت: گمان مبريد که آمده ام صلح و آرامش را در زمين برقرار سازم، من آمده ام تا شمشير را برافرازم. و هم چنين شاگردان خويش را به دفاع مسلحانه در مقابل ظالمان دعوت مى کرد و مى گفت: کسى که شمشير ندارد، جامه خود را بفروشد و آن را بخرد. آن حضرت نه تنها از حاکمان و پادشاهان جور اطاعت و با آنان همراهى نمى کرد، بلکه در تحقير «هيروديس»، پادشاه منطقه جليل، وى را «روباه» مى ناميد؛ اما پولس اطاعت از حاکمان جور را تبليغ مى کرد و اطاعت از آنان را اطاعت از خداوند مى ناميد؛ چنان که در نامه اى به مسيحيان روم، که حاکمانشان همگى بت پرست بودند و به آزار مسيحيان مى پرداختند و حتى پطرس، بزرگ حواريون نيز به دست همين قيصرهاى بت پرست به قتل رسيد، مى نويسد: مطيع دولت و قوانين آن باشيد؛ زيرا آن را خدا برقرار کرده است. در تمام نقاط جهان، همه دولت ها را خدا بر سر قدرت آورده است؛ پس هر که از قوانين کشور سرپيچى کند، در واقع از فرمان خدا سرپيچى کرده است و البته مجازات خواهد شد.

پي نوشتها:


1- تاريخ جامع اديان، جان بى ناس، ترجمه على اصغر حکمت، ص 613 2- کلام مسيحى، توماس ميشل، ترجمه حسين توفيقى، ص 54، ص 45 3- تاريخ کليساى قديم درامپراطورى روم و ايران، و. م. ميلر، ترجمه على نخستين، ص 244 4- دايره المعارف کتاب مقدس، ج 4،ص ۴۹۸
نوشته

کتاب‌هاي جنگ‌هاي يهوه و ياشَر کجا رفته‌اند؟




کتاب‌هاي جنگ‌هاي يهوه و ياشَر کجا رفته‌اند؟ مگر کلام خدا نبوده‌اند پس چرا خبري از آن ها نيست ؟ چگونه از دست رفته اند؟

در سفر اعداد فصل بيست و يک آيه چهارده و پانزده آمده است: از اين جهت در کتاب جنگهاي يهُوَه گفته ميشود: “واهيب در سوفه و واديهاي ارنون و رودخانه واديهايي که بسوي مسکن عار متوجه است و بر حدود موآب تکيه ميزند.”

در سفر يوشع فصل ده آيه سيزده نيز مي‌خوانيم:‌ پس آفتاب ايستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر اين در کتاب ياشَر مکتوب نيست که آفتاب در ميان آسمان ايستاد و قريب به تمامي روز به فرو رفتن تعجيل نکرد.

دوم سموئيل فصل يک آيه هجده نيز مي‌نويسد: و امر فرمود که نشيد قوس را به بني‌يهودا تعليم دهند. اينک در سِفر ياشَر مکتوب است: … .

سوال اين است که اگرکتاب هاي مورد اشاره وحي الهي نيستند ، پس چرا کتابي الهي که کامل است به کتابي ناقص و بشري ارجاع مي‌دهد. ممکن است کسي پاسخ دهد که اين کتاب‌ها قبلا بوده ولي اکنون در دسترس ما نيستند. خوب اگر اين گونه است ،‌ چطور خداوند به کلامي از بشر استشهاد مي‌کند در حالي که خودش مي‌داند اين کتاب از دسترسي بشر خارج خواهد شد؟

نويسنده معروف مسيحي جيمز هاکس در قاموس کتاب مقدس ذيل حرف ي در توضيح واژه ياشر(Jasher : ?????? (jâsâr) ) مي‌نويسد:

کتاب مفقودي است که‏ از قرار معلوم مجمع القصائد بوده است و 2دو مرتبه در کتاب مقّدس بدان اشاره رفته‏ است يوش 10:13 2 سمو 10:18.

اختلاف نسبنامه متي با كتاب اول تواريخ



تفاوت نسب نامه متي با كتاب اول تواريخ

تفاوت از يورام تا منسي مي باشد و در اينكه يكينا فرزند يوشيا است يا يهوياقيم اختلاف است باز در اينكه زروبابل فرزند كيست اختلاف است .ايا او فرزند سالتيئيل است يا فرزندفدايا؟

در تواريخ ساتيئيل برادر فدايا و عموي زروبابل است ولي در متي سالتيئيل پدر زروبابل لحاظ شده است.

در مورد فرزند يا فرزندان زروبابل نيز اختلاف است.

متي( 1 /  15-7)

1 سلیمان ر‌َحبعام را آورد و

 2ر‌َحبعام اَبِیا را آورد و

 3اَبِیا آسا را آورد. و

 4آسا یهوشافاط را آورد و

 5یهوشافاط یورام را آورد و

6 یورام عزیا را آورد. و

 7عزیا یوتام را آورد و

8 یوتام آحاز را آورد و

9 آحاز حزقیا را آورد. و

10حِزقیا‌ منَسی را آورد و

11 منَسی آمون را آورد و

12 آمون یوشیا را‌ آورد. و

13 یوشیا یكُنیا و برادرانش را در زمان تبعید بابل آورد. و یوشیا یكُنیا و برادرانش را در زمان تبعید بابل آورد. و بعد از تبعید بابل

 14یكُنیا سألتیئیل را آورد و

15 سألتیئیل ز‌َر‌‌ُوبابِل را آورد.

16 ز‌َر‌‌ُوبابِل‌ اَبیهود را آورد(( در حاليكه دركتاب اول  تواريخ اين پسر نام برده نشده و بجاي او مشُلّام و حنَنیا و خواهر ایشان شَلُومیت نام برده شده اند))

اول تواريخ 3( /19 -10)

1 پسر سلیمان ر‌َحبعام و

2 پسر او ابیا و

3 پسر او آسا و

 4پسر او یهوشافاط. و

5 پسر او یورام و

6 پسر او اَخزیا و

7 پسر او یو‌آش. و

8 پسر او ا‌َمصیا و

9 پسر او عز‌َریا و

10 پسر او یوتام. و

11 پسر او آحاز و

12 پسر او حِزقیا و

13 پسر او منسی. و

14 پسر او آمون و

15 پسر او یوشیا. و

16 پسران یوشیا نخستزاده‌اش یوحانان و دومین یهویاقیم و سومین صِدقیا و چهارمین شَلّوم. و

15 پسران یهویاقیم پسر او یكُنیا و پسر او صِدقَیا. و

16 پسران یكُنیا ا‌َشیر و پسر او شَأَلتِیئیل. ملكیرام و فَدایا و شَنأَصَّر و یقمیا و هوشاماع و نَد‌َبیا. و

 17پسران فَدایا زَر‌ُبابِل و شِمعِی و

18 پسران زَر‌ّ‌بابِل مشُلّام و حنَنیا و خواهر ایشان شَلُومیت بود.

مي گويند مشت نمونه خروار است ايا درست است؟؟؟

تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل

کتابهای آسمانی که از مسیح نیست.





نویسندگان عهد جدید چه کسانی هستند ؟

آیا نویسندگان اناجیل در نوشته خود امکان خطا و اشتباه نداشتند
- آیا اناجیل موجود واقعا نوشته همان مولفین و رسولان میباشد
- چرا با وجود اناجیل بسیاری فقط به همین چهار انجیل موجود اکتفا شد و دیگر اناجیل مطرود واقع شد

عهد جدید
کتاب مقدس از دو قسمت عهد جدید و عهد عتیق تشکیل شده است و عهد جدید نیز از 27 کتاب و نامه تشکیل شده که بر خلاف تصور برخی مولف هیچ کدام از این کتابها نوشته خود حضرت عیسی نبوده بلکه کلیسا معتقد است حواریون و شاگردان و برخی رسولان بودند که این کتابها را تالیف کردند اناجیل چهار گانه شرح حال زندگی حضرت عیسی از زبان مولفین آنها هستند و اعمال رسولان شرح حال زندگانی حواریون و رسولان بعد از مسیح میباشد سپس مجموعه ای از نامه هایی است که پولس و حواریون به دیگران نوشتند و در پایان نیز کتاب مکاشفه یوحنا میباشد
که اکنون در صدد آن هستیم ببینیم این کتابها در چه زمانی تالیف شده و به دست چه کسانی نوشته شده است و آیا انتساب این کتابها به مولفینشان تا چه اندازه صحیح و قابل اعتماد است و در چه مواردی نمیتوان این انتساب را تایید کرد

نویسندگان عهد جدید چه کسانی هستند ؟
درباره نویسنده اناجیل از سه جهت تردید وجود دارد
1- آیا نویسندگان اناجیل در نوشته خود امکان خطا و اشتباه نداشتند
2- آیا اناجیل موجود واقعا نوشته همان مولفین و رسولان میباشد
3- چرا با وجود اناجیل بسیاری فقط به همین چهار انجیل موجود اکتفا شد و دیگر اناجیل مطرود واقع شد در حالی که در باره آنها هم ادعا میشود نوشته حواریون میباشد

که ما در این نوشتار به این سه سوال پاسخ میدهیم :
در باره نویسندگان عهد جدید هیچ کسی ادعا ندارد که این کتابها نوشته خود حضرت عیسی است و همه مسیحیان میگویند که این کتابها نوشته برخی از حواریون و پولس رسول که از حواریون نیست میباشد و این کتابها سالیانی بعد از حضرت عیسی به رشته تحریر در آمده اند و که از سالهای 45 میلادی تا حدود 100 میلادی نگاشته شدند و بسیاری از آنها متن نامه های شخصی یا عمومی پولس و حواریون به دیگران است چه بسا نویسندگان این کتابها در موقع نوشت ان نمیدانستند که ممکن است این نامه ایشان یعدها به یکی از کتابهای مقدس مسیحیان تبدیل شود و کتابی در عرض تورات قرار بگیرد با توجه به این امر باز جای چند سوال باقی میماند

1- آیا نویسندگان اناجیل در نوشته خود امکان خطا و اشتباه نداشتند
میدانیم که هیچ یک از اناجیل نوشته خود مسیح نیست و یا حتی در زمان خود مسیح هم به نگارش در نیامده بود و یا حتی در فاصله نزدیک به زمان مسیح هم انجیلی موجود نبود یعنی اگر به یک ایماندار مسیحی در سالهای پس از عروج مسیح میگفتند کتاب مقدس فقط عهد عتیق موجود در ذهنش تداعی میکرد و اگر به وی میگفتند پس عهد جدید! وی از این کتابها اظهار بی اطلاعی میکرد
و کم کم به دلایلی، نیاز به مکتوباتی که داستان زندگی مسیح را بیان کند احساس شد
افراد بسیاری که ادعا میشود دو نفر ایشان حواری بودند و دو نفر دیگر از شاگردان حواریون (که خود شاهد عینی زندگی مسیح نبودند) دست به قلم بردند
و سالها از زندگی مسیح گذشته بود که در خوشبینانه ترین احتمال از 20 الی 70 سال پس از مسیح این کتابها به رشته تحریر در آمد و طبعا گذشت چنین زمانی مسایلی را ممکن است به وجود بیاورد
و ما با خوشبینانه ترین دید که نگاه کنیم میتوانیم بگوییم نویسنده این کتابها افراد مومن و عاشق مسیح بودند و با هدف گسترش پیام مسیح دست به تالیف چنین کتابهایی زدند و سعی خود را بر صحیح بودن و بی خطا بودن این کتابها کردند ولی باز نکاتی وجود دارد که توجه به آنها ضروری مینماید :

1- عصمت
ولی آیا این افراد معصوم بودند یا امکان خطا و اشتباه هم داشتند ؟ مطمئنا کسی در باره این افراد ادعای عصمت نکرده و اگر هم ادعا کند دلیلی برای اثباتش ندارد مگر اینکه بگوید مطمئنا این افراد تحت حمایت روح القدس این کتابها را نگاشته اند و باور این سخن برای محقق بی طرفی که سخت میتواند به گفته کلیسا اعتماد پیدا کند محال است و طبیعی است که ایشان گر چه سعی خود را برای بی خطا بودن نوشته هایشان کردند ولی چون بشر بودند امکان اشتباه در نوشته هایشان موجود بوده است

2- تناقضات
وجود اختلافات در اناجیل بر این گفتار مهر تاییدی میگذارد که برای نمونه فقط به چند مورد اشاره می شود
پطرس عیسی را به چه کسانی انکار کرد؟(در مرتبه دوم به کنیز یا به مردی یا به به کنیزی دیگر یا جمعی از کردم)
1. بار اول: به یک کنیز ؛ بار دوم: به کنیزی دیگر و بار سوم: جمعی از مردم (آنانکه ایستاده بودند)
2. بار اول: به یک کنیز (از کنیزان رییس کهنه)؛ بار دوم: به همان کنیز و بار سوم: جمعی از مردم (حاضرین)
3. بار اول: به یک کنیز ؛ بار دوم: به یک مرد و بار سوم: به مردی دیگر
4. بار اول: به یک کنیز (که دربان بود یا دم در ایستاده بود) ؛ بار دوم: چند شخص که نام آنها ذکر نشده است و بار سوم: به یکی از غلامان رییس کهنه
چند روز بعد عیسی (ع) بر کوه آمد :
1ـ شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد.
2ـ هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. 29 به هنگام دعا، ناگهان چهره¬ی عیسی نورانی شد و لباس و از سفیدی، چشم را خیره می کرد.
یا تناقضات گسترده ای که در اجداد عیسی مسیح بین نقل متی و نقل لوقا وجود دارد
و این مسایل خود ما را به این نتیجه میرساند که نویسندگان اناجیل معصوم نبودند و گر چه سعی خود را بر بی خطا بودن انجیلی که نگاشتند نمودند ولی چون انسان بودند و خطا پذیر این اشتباهات گر چه بعضا بی اهمیت در آن رخ داده است

3- گذشت زمان
با توجه به گذشت ده ها سال بعد از مرگ مسیح و نبود نوشته مکتوبی از زندگی و فرمایشات وی گر چه شاگردان مسیح با دل و جان سعی در حفظ سخنان وی میکردند ولی گذشت 30 الی 40 سال از وقوع ماجرایی طبیعی است که امکان فراموشی یا اشتباه زیاد کند مثلا اگر اتفاقی در 40 سال پیش رخ داده است و دو نفر هم که خود شاهد آن ماجرا نبودند اکنون میخواهند آن را به رشته تحریر در آورند طبیعی است که دست خطا پذیر آدمی و غلبه تفکرات رایج زمان تالیف امکان تاثیر گذاری بر نقل را زیاد کند به عنوان نمونه شما هیچ گاه دو مورخی را پیدا نمیکنید که در نقلشان از داستانهای تاریخی کاملا یکسان عمل کنند و طبیعی است که اندیشه ها و تتبعات آنان در نقلشان تاثیر گذار است

4- نداشتن ادعای نویسندگان کتاب
خود نویسندگان عهد جدید این کتابها را به عنوان کتاب مقدس ننوشتند بلکه اکثر این کتابها نامه های شخصی ای بوده که برای دیگر ایمانداران مینوشتند و وقتی نویسنده کتاب خود ادعای مقدس بودن نوشته اش را به عنوان کلام الهی ندارد چرا ما باید چنین ادعایی را در مورد وی بکنیم

2- آیا دلیلی وجود کتابها را حواریون و شاگردانشان نوشتند؟
دومین سوالی که در باره اناجیل مطرح است انتساب این کتابها به نویسندگانش است اصولا در هر کتاب تاریخی ای این سوال مطرح است مثلا میگویند آیا واقعا فلان کتاب نوشته افلاطون هست یا شخص دیگری نوشته و به افلاطون منسوب شده یا فلان شعر سروده حافظ است یا شخص دیگری سروده و به خافظ نسبت داده است
و وقتی کتاب از درجه اهمیت بیشتری برخوردار باشد این سوال بیشتر مطرح میشود و طبعا ادله محکمتری را نیز میطلبد
به طور مشخص فرق است بین انتساب دادن یک رمان به ژول ورن و انتساب یک کتاب به خدا و طبیعی است برای انتساب کتاب به خدا باید استناد های محکم و غیر قابل خدشه ای وجود داشته باشد و گرنه نمیتوان به آن اعتماد داشت
و مهمتر این است که این کتاب حاوی نسبتهایی به خدا نیز باشد و میخواهد سنگ بنای اعتقاد تمام بشریت باشد این اهمیت بسیاری دارد و باید ادله غیر قابل خدشه ای نیز داشته باشد
حال میبینیم که آیا در انتساب انجیل های چهار گانه به حواریون ادله محکمی وجود دارد یا خیر؟

بررسی شواهد استناد اناجیل
در این باره شواهدی وجود دارد که مهمترین آن شهادت و پوسبیوس از دانشمندان قرن4.م از پایباس از دانشمندان قرن1-2.م آدارای دو مشکل اساسی است یکی اینکه فاصله زمانی بین پوسیبوس (قرن 4) و پایباس (از 130 الی202 میلادی) بسیار زیاد تر از آن است که پوسیبوس بتواند از پایباس شنیده باشد پس در این شهادت یک انقطاع دو قرنی وجود دارد و یک انقطاع دیگر هم هست پایباس نیز خود با حواریون و رسولان سالها فاصله زمانی داشته و زندگانی ایشان را درک نکرده است پس مطمینا باید از کسی شنیده باشد و شهادت باید عینی باشد نه حسی و شنیدنی و بنا بر این شهادت وی قابل اعتماد آن هم برای چنین کتاب مهمی که بناست سنگ بنای رهنمایی بشریت قرار گیرد نیست
و بعلاوه در این باره معارض هایی وجود دارد ما در گفتار روبرو به شرحی مختصر از اناجیل و میزان استناد آن میپردازیم

انجیل متی
متی یکی از حواریون است که فردی بوده که برای رومیان مالیات می گرفت کلیسا از اوائل قرن 2 این انجیل را به متی نسبت می داد و دلیلش این بود که اولا به عنوان کتاب منسوب متی است و ثانیا.پوسبیوس قرن 4 از پاپیاس قرن 2 نقل می کند که متی انجیل خود را به زبان عبری نگاشت ولی محققان جدید انتساب این انجیل را به متی رد میکنند زیرا گفته پاپیاس نمیتواند بر این انجیل منطبق باشد .و لغت شناسان گفته اند این انجیل در اصل باید به زبان یونانی نوشته شده باشد و از انجیل عبری متی هیچ نشانی در دست نیست
کشیش فهیم عزیز میگوید: متی خود یکی از حواریون و شاهد زندگی عیسی مسیح بوده در حالی که مطالب این انجیل از انجیل مرقس گرفته شده است و مرقس حواری نبوده و این نمی تواند قابل قبول باشد
اعتقاد سنتی کلیسا بر آن است که در اصل به زبان عبری نوشته شده و پس ترجمه شده ولی نسخه اصل در دست نیست و مترجم هم مشخص نیست.و معلوم نیست به کتابی که اصلش مفقود شده و مترجم آن هم مشخص نیست چه مقدار میتوان اعتماد داشت ؟

انجیل مرقس
مرقس خود از حواریون نبود بلکه شاگرد و همسفر پطرس بود در رم از نزدیکان او بوده است که بطرس در باره او می فت «پسرم مرقس به شما سلام می رساند» نامه اول »پطرس13:5عموما این انجیل را به یوحنای مرقس شاگرد و همسفر پولس نسبت میدهند ولی از خود کتاب چنین مطلبی به دست نمیاید برخی احتمال می دهند شخص دیگری این کتاب را نوشته باشد یوسیبوس اسقف قیصریه از قول پاپیاس [130م] می گوید : مرقس مترجم پطرس بود و مطالب وی را با دقت زیاد ثبت می کرد ولی منبع این نقل در دست نیست از این رو برخی احتمال دادند که مرقس خودش مواد انجیل را جمع آوری کرده است

انجیل لوقا
لوقا از حواریون نبوده شاگرد مخصوص پولس بوده و در سفرها وی را همراهی میکرده.ایرنئوس می گوید :انجیل سوم را لوقا آن گونه که پولس تبلیغ می کرد نوشت و در چند بار در رساله های پولس از وی نام برده شده است .
ولی محققین می گویند اگر این کتاب نمیتواند نوشته شاگرد پولس باشد چرا ادبیات آن عیسی بشری است ولی ادبیات پولس عیسی خدائی است
و بعلاوه انجیل لوقا کتابی است که شخصی که خود شاهد زندگی مسیح نبوده نوشته اگر به قول کلیسا اعتماد نداشته باشیم چرا باید به تمام نقل های وی اعتماد کرد
و چه دلیل قانع کننده ای وجود دارد که نویسنده این کتاب از خطا و اشتباه مصون بوده است و چرا نمیتوانسته در نقلش خطا داشته باشد اینها سوالاتی است که اعتماد را از صحت این انجیل سلب میکند
یعنی ابتدا ما نمیتوانیم یقین کنیم نویسنده این کتاب لوقا شاگرد پولس بوده
و بر فرض هم که قبول لوقا چنین کتابی را نوشته دلیلی نداریم که به ما این اعتماد را بدهد که لوقایی که از حواریون نبوده در نقل انجیل خطا نکرده
.
انجیل یوحنا
انجیل یوحنا با اناجیل دیگر بسیار متفاوت است .از نظر سبک نگارش و ترکیب الاهیات و نوع مطالب با سه انجیل دیگر متفاوت است .در این انجیل مثل وجود ندارد در حالی که به گفته سه انجیل دیگر حضرت عیسی (ع)بسیاری مطالب را در قالب مثل بیان کرد .و برخلاف اناجیل دیگر که از معجزات مسیح زیاد سخن گفتند فقط هفت معجزه . از مسیح نقل میکند
کمتر کسی تردید دارد که انجیل یوحنا از نظر تاریخ نگارش آخرین آنهاست وزمان آن را از بعد از سال 70.م تا نیمه دوم قرن دوم احتمال داده اند و قوی ترین قول میگوید این کتاب در پایان قرن اول به نگارش در آمده است شاید بهترین فاصله نگارش 115-90]باشد

مولف انجیل یوحنا کیست؟
اعتقاد کلیسا این است که این انجیل نوشته یوحنا پسر زبدی که یکی از حواریون است میباشدوبه اعتقاد کلیسا یوحنا پسر زبدی عمر طولانی کرد و اواخر عمر در شهر افسس زندگی می کرد و در آن شهر این کتاب را نوشت
اما نقادان کتاب مقدس میگویند این انجیل نمیتواند نوشته یو حنای حواری باشدزیرا این انجیل پر ازمعانی فلسفی و یونانی است و به گفته کتاب اعمال رسولان یوحنا فردی عامی و بی سواد بوده است بنابراین او نمی تواند نویسنده این انجیل باشد و یل دورانت می گوید: انجیل چهارم از فلسفه یونان مایه گرفته
مولف کتاب المدخل الی عهد الجدید میگوید :اگر این انجیل نوشته یوحنای حواری است پسر چرا این اندازه با سه انجیل دیگر متفاوت است آیا می توان گفت که دونفر که شاهد یک ماجرا بوده اند و معتبر هم هستند این اندازه متفاوت نقل کنند.
از آنجا که معلوم شد انجیل چهارم به دست فردی نامشخص در حدود قرن پایان قرن اوّل گماشته شده است بنابراین به احتمال قوی اناجیل دیگر و نوشته های بولس در اختیار مولف بوده است.و او می خواسته مسیحیت را جوری بیان کند که برای یونانیان قابل فهم باشد بنابراین اواصطلاحات و قالب ما را از فلسفه یونان گرفته و الهیات پولس را در آن ریخت.«یوسبیوس»که در اوائل قرن چهارم می زیسته از پاپیاس که در اواخر قرن اول و اوائل قرن دوم می زیسته نقل می کند که در این زمان یوحنای دیگری که به «پیر»معروف بوده در افسس زندگی می کرده است عده ای از محققان جدید می گویند: در واقع یک یوحنا در افسس می زیست که همین یوحنای پیر بود و او انجیل چهارم را نوشت و بعدا با یوحنای رسول مشتبه شد کشیش فهیم عزیز می گوید این سئوال مشکل است و جواب آن به بررسی و تحقیق گسترده ای را می طلبد و غالبا به این عبارت ختم می شود که غیر از خدای یگانه هیچ کس نمی داند چه کسی این انجیل را نوشته است .ودر این باره بحثهای مفصلی صورت گرفته که به کتب مفصل تر مراجعه کنید و برخی دلائل دیگر نیز وجود دارد که از ذکر آن صرف نظر میکنیم

رساله های پولس
ترتیب فعلی عهد جدید بر حسب زمان نگارش آن نیست و محققان به این نتیجه رسیدند که نخستین نوشته های عهد جدید رساله های پولس بودند پولس بین سالهای 35-40] تغییر کیش داد و در سال 64 به قتل رسیددر نخستین سالهای تولد مسیحیت هیچ گزارش با تعلیم مکتوبی وجود نداشته نخستین گزارش مکتوب رساله های پولس قدیس است که بین سالهای 50 تا 64 نگاشته شده اند. رساله های پولس که مجموع آنها به 17 عدد میرسد به سه دسته تقسیم میشود
1- رساله های قطعا به پولس منسوب است -
که عبارتند از « نامه به رومیان. نامه به قرنتیان .نامه به غلاطیان .نامه به فیلیمان .و اول تسالونیکیان فلیمون»
2-رساله یی که انتساب آن به پولس را محققان تایید نمی کند که عبارتند از
«نامه به افسیسیان . نامه به کولسیان . نامه به تسالونیکیان .دو رساله تیموتائوس و تیطس »
3- رساله ای که در خود کلیسا در انتسابش به پولس اختلاف است که آن« رساله به عبرانیان» میباشد

نامه های یوحنا
اعتقاد کلیسا بر این است که این رساله ها نوشته یوحنا حواری است.از طرف سبک نگارش آنها به گونه ای است که بسیاری بر آنند که نویسنده آن باید همان نویسنده انجیل چهار باشد نه یوحنای حواری .ولی رساله دوّم و سوّم با این جمله آغاز می شود «من که پیرم» و این تعبیر نشان می دهد که به عنوان پیر معروف بوده است.و پوسبیوس از دانشمندان قرن4.م از پایباس از دانشمندان قرن1-2.م نقل می کند که در آن زمان در شهر افسس دو نفر به نام «یوحنا»می زیسته اند یکی یوحنای حواری و دیگری یوحنای پیر.بسیاری بر این باورند این نامه ها نوشته یو حنای پیر باشد نه یوحنای حواری.

رساله یهودا
، کلیسا را یهودا برادر عیسی و یعقوب نویسنده این کتاب می داند اما بسیاری از دانشمندان این نسبت را ناصحیح می داند و زمان آن قرن دوم می دانند

مکاشفه یوحنا:
این کتاب یک مکاشفه در باره حوادث آینده و آخرالزمان است و کمتر به بحث های عقیدتی و تاریخی می پردازد.در این کتاب سخنی از الوهیت مسیح نیست بلکه مانند سه انجیل نخست او را یک انسان و مخلوق می داند. کتاب مکاشفه کتابی است مانند کتاب انبیای متاخر عهد قدیم و مانند آنها درباره آینده سخن می گوید و بسیار رمز آلو است و به صورت رمزی وقایع آخر الزمان شخصیت مسیح را بیان می کند.در باره نویسنده کتاب چند نکته را باید در نظر گرفت.خود کتاب می گوید:نام نویسنده یوحنا است.اندیشه اما و طرز تفکر نویسنده یا نویسنده انجیل چهارم بسیار متفاوتند.ویل دورانت می گوید:باور نکردنی است که انجیل چهارم و کتاب مکاشفه از یک فرد باشد کتاب مکاشفه از شعر یهود و انجیل چهارم از فلسفه یونان ما برگرفته است .این کتاب بر خلاف انجیل چهارم از ادبیات یونانی بسیار ضعیفی برخوردار است.از نظر زبان نگارش بسیار زودتر از انجیل چهارم نوشته شده است وبسیاری تاریخ نگارش آن را به زمان فشار و شکنجه «نرون»در سال 65 م بر می گردانند. یو سیبوس در این باره گواهی داده است که این کتاب نوشته یوحنا حواری است و تقریبا در انتساب این کتاب به یوحنا حواری تردیدی نیست

در پایان میتوان به این نتیجه رسید که فقط در انتساب کتاب مکاشفه یوحنا به یوحنای حواری و انتساب هفت نامه پولس به وی هیچ اختلافی وجود ندارد و در بقیه کتابها به رغم اعتقاد کلیسا برای صحت انتسابشان به مولفین سنتی آن نقادان کتاب مقدس نظرات و دلایلی دارند که این انتساب را تایید نمیکند

3- چرا از میان بیش از ده ها انجیل و رساله رسولان تنها همین چهار انجیل و 27 کتاب عهد جدید انتخاب شدند.
یکی از مهمترین سوالهایی که در باره اعتبار عهد جدید مطرح است سوال فوق است که چرا با وجود اینکه دهها انجیل همین چهار انجیل برگزیده میشود آیا واقعا همین چهار کتاب فقط مقدس بودند و بقیه مقدس نبودند مگر چه برتری ای در این چهار کتاب وجود داشته
برای روشن شدن اشکال ابتدا باید تاریخ رسمی شدن عهد جدید نگاهی بیفکنیم
همانطور که میدانیم بنا به اعتقاد مسیحیان خود حضرت عیسی نه کتابی را از آسمان نازل کرد و نه به کسی امر فرمود که سرگذشتش را بنویسد و تا چندین سال بعد از مسیح( که برخی آن را بیش از 25-30 سال میدانند) هیچ کدام از مومنان به مسیح کتابی به نام انجیل نمیشناختند و به مجکوعه کتابی به نام عهد جدید ایمان نداشتند
و کم کم با گذشت نیاز به کتابی به عنوان مجموعه ای از اعمال و گفتار مسیح احساس میشد و برخی از بزرگان مسیحی بدون اینکه بگویند نوشته های ما مقدس است دست به تالیف زندگی نامه مسیح کردند کم کم انجیل نویسی رواج یافت و تعداد انجیلها به بیش از صد انجیل رسید و تا قرنها وضع به همین منوال بود
تا سال 325 میلادی رسید
در این سال تحولات زیادی در مسیحیت رخ داد مسیحیانی که تا دیروز شکنجه دیده بودند خود شکنجه گر شدند مسیحیت که تا دیروز جرم بود امروز مسیحی نبودن جرم بود کنستانتین امپراطور روم به دلایلی خاص حمایت از مسیحیان را آغاز کرد و امکانات یک امپراطور در اختیار مسیحیان قرار گرفت و به اعتقاد بسیاری اگر کنستانتین از مسیحیان حمایت نمیکرد الان نام و اثری از مسیحیت جز در داستانها پیدا نمیشد
امپراطور روم مسیحیت را تبدیل به دین رسمی مملکت خود نمود و در این میان اختلافاتی بین خود مسیحیان بود از جمله در مورد خدا بودن یا نبودن مسیح و از جمله وجود اناجیل متعدد امپراطور بخشی از کشیشان و اسقفها را جمع کرد و مجلسی ترتیب داد تا مسیحیان خود این اختلافات را با هم حل کنند و یک مصوبه واحدی ارایه دهند در این جلسه که ریاستش را نیز خود کنستانتین امپراطوری که هیچ اطلاعاتی از الاهیات مسیحی نداشت بر عهده داشت از طرفی وجود یک کتاب مقدس در مقابل کتاب مقدس یهودیان احساس میشد بنا بر این شد تعدادی از اناجیل موجود باید به عنوان کتاب مقدس انتخاب میشد و بنا بر این گذاشته شد از میان آن همه انجیل فقط همین چهار انجیل انتخاب شود و تعدادی از نامه ها رسولان و...نیز ضمیمه آن شد و مجموعه عهد جدید به وجود آمد

ولی سوال اساسی اینجاست که چرا فقط همین جهار انجیل؟ آیا فقط همین چهار تا مقدس بودند و بقیه کتابها مقدس نبودند
چه مبنایی برای انتخاب این اناجیل وجود داشت ؟
چه دلیلی داشت که دست روی همین چهار کتاب و چند نامه گذاشته شود ؟
چه کسی فقط به همین چند کتاب و نامه تقدس داده بود ؟
آیا وقتی خود پولس داشت نامه مینوشت میدانست دارد کتاب مقدس مینویسد ؟ تا با دقت بیشتری نسبت به بقیه نامه هایش بنویسد ؟
مسیحیان یک سوال مشترک میدهند که این انتخاب تحت حمایت روح القدس انتخاب شده است
ولی چه دلیلی برای اثبات این حمایت وجود دارد ؟
در این باره هیچ پاسخی نمیشنویم

در پایان باید بگویم بعد از شورای 325 بقیه اناجیل را از بین بردند و در عین حال تعدادی از آن اناجیل و نامه ها امروزه در میان کشفیات باستان شناسی به دست آمده که با نام کتابهای اپوکریفایی نامیده میشوند که به نام برخی از آنها اشاره میکنیم:
اناجیل اپوکریفایی نامه ها و رساله های اپوکریفایی
انجیل عبرانیان اعمال پطرس
انجیل مصریان اعمال پولس
انجیل پطرس اعمال یوحنا
انجیل مرقیون اعمال توماس
انجیل توماس اعمال اندریاس
انجیل فیلیپس مکاشفه دوم یوحنای رسول
انجیل کودکی رساله کلمنت
انجیل کودکی عربی رساله برنابا
نوشته غنوسیان رساله پولس به لاودوکیان
انجیل برنابا رساله سوم پولس به قرنتیان

  منبع

كتب اپوكريفايى عهد قديم


عبدالرحيم سليمانى ‏اردستانى چكيده: نويسندگان بسيارى در طى زمانى طولانى مجموعه‏اى بزرگ را پديد آوردند كه عهد قديم خوانده مى‏شود. اين مجموعه، كتاب‏هاى فراوان و همانندى را در بر مى‏گرفت. بدين جهت لازم دانستند كه كتاب‏هاى قانونى اين مجموعه را از كتاب‏هاى غيرقانونى جدا كنند. اما در بين معتقدان به اين مجموعه، اختلافاتى درباره كتاب‏هاى رسمى و غيررسمى پديد آمد. اين نوشتار به معرفى كتاب‏هاى اختلافى و نيز كتاب‏هايى كه متفقا آن‏ها را غيرقانونى مى‏دانند، مى‏پردازد. اهميت اين كتاب‏ها در اين است كه اولا بسيارى از آن‏ها حاوى مضامين عرفانى و اخلاقى و حكمى ارزشمندى‏اند; ثانيا به درك كتاب‏هاى قانونى و نيز تاريخ و انديشه‏هاى دوره‏اى كه به آن اختصاص دارند، كمك مى‏كنند; و ثالثا برخى از آن‏ها يگانه منبع تاريخ دوره‏اى از يهوديتند. مقدمه كتاب مقدس مسيحيان دو بخش دارد: يكى عهد قديم، كه يهوديان هم آن را مقدس مى‏شمارند; و ديگرى عهد جديد، كه ويژه مسيحيان است. هر بخش شامل مجموعه‏اى از نوشته‏هاى مختلف است. اين بخش‏ها دو ويژگى دارند كه در بسيارى از كتب مقدس ديگر ديده نمى‏شوند: يكى اين‏كه نوشته‏هاى متنوع اين دو مجموعه را به نويسندگان زيادى نسبت داده‏اند; دوم اين‏كه اين دو مجموعه در طى مدت زمانى طولانى نوشته شده‏اند; براى مثال مى‏گويند عهد قديم در طى قرن‏ها و عهد جديد در طى حدود يك قرن نوشته شده ‏اند. از آن‏جا كه در اين دوره طولانى يا بعد از آن كتاب‏هاى ديگرى نيز نوشته شده‏اند كه با كتاب‏هاى مجموعه فوق شباهت دارند، لازم بود كه در زمانى، كتاب‏هاى اين مجموعه رسمى و قانونى و كتاب‏هاى ديگر غيرقانونى اعلام شوند. طبيعى بود كه بين گرايش‏هاى مختلف پيرو اين دو كتاب، درباره تعداد كتاب‏هاى قانونى و غيرقانونى اختلافاتى بروز كند. اين مسائل بحثى را با عنوان كتاب‏هاى قانونى و غيرقانونى (1) مطرح كرده است. گفتيم كه يهوديان و مسيحيان مجموعه عهد قديم را مقدس و معتبر مى‏شمارند. از سوى ديگر، سه گرايش عمده مسيحيت، يعنى كاتوليك، ارتدوكس و پروتستان، افزون بر اختلافات ديگر، درباره كتاب‏هاى قانونى و غيرقانونى عهد قديم نيز اختلاف داشته‏اند. قبل از اين‏كه از اختلاف اين چهار گروه در اين مسئله سخن بگوييم، كتاب‏هاى مربوط به عهد قديم را دسته‏بندى مِي‏كنيم. از عهد قديم دو نسخه مهم قديمى در دسترس است: يكى به زبان اصلى، يعنى عبرى، و ديگرى به زبان يونانى، كه به ترجمه «سبعينيه‏» (2) معروف است. گفته مى‏شود كه در قرن سوم ق‏م، عده‏اى از يهوديان، به دستور بطلميوس فيلادلفوس، حاكم مصر، ماموريت‏يافتند كه كتاب عهد قديم را به يونانى ترجمه كنند. از آن‏جا كه تعداد اين افراد بيش از هفتاد نفر بود، اين ترجمه به «سبعينيه‏» معروف شد. (3) البته اين داستان تنها در «نامه اريستياس‏»، كه در قرن دوم ق‏م نوشته شده (و در اين نوشتار از آن بحث‏خواهد شد)، آمده است. (4) تفاوت اين دو نسخه در اين است كه برخى از كتاب‏هاى نسخه يونانى در نسخه عبرى وجود ندارند. افزون بر اين برخى از كتاب‏ها در نسخه يونانى مفصل ‏ترند. مسيحيان اوليه كه در محيطى يونانى زبان مى‏زيستند، به نسخه‏هاى يونانى عهد قديم، و به‏خصوص نسخه سبعينيه، مراجعه مى‏كردند. بعدا ترجمه‏هايى از عهد قديم به زبان لاتينى صورت گرفتند كه بر اين نسخه‏ها متكى بودند. (5) معروف‏ترين اين ترجمه‏ها، ترجمه موسوم به «ولگات‏» (6) است كه در قرن چهارم به‏دست جروم (7) قديس و به دستور پاپ داماسيوس (8) و به منظور پايان دادن به اختلافات ترجمه‏هاى قديم لاتينى، انجام شد. اين ترجمه نيز بيشتر بر نسخه سبعينيه متكى است، (9) و بنابراين نسبت‏به نسخه عبرى اضافاتى دارد. تلقى مسيحيان از عهد قديم همين نسخه متكى بر ترجمه سبعينيه بود، تا اين‏كه پروتستان‏ها به نسخه عبرى رجوع كردند و فقط كتاب‏هاى موجود در آن را قانونى شمردند. در مقابل، كليساى كاتوليك در شوراى «ترنت‏» (10) (در سال 1546 م.)، همه كتاب‏هاى موجود در نسخه ولگات را، به استثناى سه كتاب (اول و دوم اسدراس [عزرا] و دعاى منسى)، قانونى شمرد. (11) اعتقاد كليساى ارتدوكس در اين باره شبيه كليساى كاتوليك بود، با اين تفاوت كه چند كتاب ديگر را هم قانونى مى‏شمرد. (12) اين را بايد بيفزاييم كه كتاب‏هاى ديگرى نيز در رابطه با عهد قديم وجود دارند كه در هيچ يك از اين نسخه‏ها موجود نيستند. با توجه به بحث قانونى و غيرقانونى، و نيز با توجه به چهار گروهى كه عهد قديم را معتبر مى‏دانند - يعنى يهوديان و سه گرايش مسيحيت - اين مجموعه به سه قسمت تقسيم مي‏شود: 1. كتاب‏هايى كه همه اين گروه‏ها، بدون اختلاف، قانونى مى‏دانند; اين‏ها كتاب‏هاى موجود در نسخه عبرى عهد قديمند. عنوان «قانونى‏» (13) به طور مطلق براى اين دسته از كتاب‏ها به كار مي‏رود.   2. كتاب‏هايى كه برخى از اين گروه‏ها قانونى مى‏شمرند; اين‏ها عبارتند از كتاب‏هايى كه تنها در ترجمه سبعينيه موجودند. اين كتاب‏ها را دو گروه كاتوليك و ارتدوكس قانونى مى‏دانند، اما يهوديان و پروتستان‏ها چنين عقيده‏اى ندارند. پروتستان‏ها براى اين مجموعه عنوان «اپوكريفا» (14) را به كار بردند. اين واژه در اصل يونانى به معناى «مخفى و پوشيده‏» بود، ولى در انگليسى رايج‏به معناى «چيزى كه كنار گذاشته مى‏شود» به كار مى‏رود. (15) در مقابل پروتستان‏ها، كاتوليك‏ها عنوان «قانون ثانوى‏» (16) را براى اين مجموعه برگزيدند كه به قانونى بودن اين كتاب‏ها، هر چند در رتبه دوم، اشاره داشت. آن‏ها به كتاب‏هاى موجود در نسخه عبرى عنوان «قانونى اولى‏» (17) را دادند. (18)   3. كتاب‏هايى كه هيچ يك از اين گروه‏ها قانونى نمى‏دانند; اين مجموعه، كه در هيچ يك از اين نسخه‏ها موجود نيستند، عنوان «سوداپيگرافا» (19) يا «مجعول العنوان‏» را به خود گرفته است. كاتوليك‏ها، كه نام «اپوكريفا» را براى دسته دوم قبول ندارند، اين نام را براى اين دسته از كتاب‏ها به كار مى‏برند. (20) معرفى اجمالى كتاب‏هاى دسته دوم و سوم و بحث از موضوع، تاريخ نگارش و نويسنده آن‏ها موضوع اين نوشتار است. الف) كتاب‏هاى اپوكريفايى (21) يا قانونى ثانوى عهد قديم سه گروه مسيحى فوق، در نام‏گذارى و ترتيب اين كتاب‏ها با هم اختلاف دارند. به طور كلى اين مجموعه هيجده عنوان رادربرمى گيرد كه هنگام طرح هر يك از آن‏ها به اختلافات نيز اشاره مى‏شود. 1. كتاب طوبيت (22) كتاب طوبيت‏سرگذشت زندگى فردى يهودى به همين نام است. در حدود هشت قرن ق‏م، ده سبط بنى‏اسرائيل، كه كشور اسرائيل را در شمال منطقه فلسطين تشكيل داده بودند، اسير و به نينوا برده مى‏شوند. در اين هنگام فردى به نام طوبيت‏سركردگى اين قوم اسير را به عهده مى‏گيرد و خود را وقف خدمت‏به ايشان مى‏كند و در اين راه زيان‏هاى زيادى را متحمل مى‏شود. او با قبول خطر مجازات سنگين پادشاه، شبانه جنازه‏هاى قوم خود را به خاك مى‏سپارد و در اين راه حتى بينايى خود را از دست مى‏دهد. از سوى ديگر، در ميان اسباط جنوبى بنى اسرائيل، كه در احمتا ( اكباتان، همدان) در اسارت به سر مى‏بردند، دخترى به نام ساره مى‏زيست كه شيطان او را آزار مى‏داد; به‏گونه‏اى كه هفت‏بار ازدواج كرد و هر بار، در شب زفاف، همسر او از دنيا مى‏رفت. اين دو فرد در يك زمان دست‏به سوى خدا بلند مى‏كنند و از او مى‏خواهند آن‏ها را از غم و گرفتارى برهاند و خدا دعاى هر دو را مستجاب مى‏كند. خداوند فرشته خود، رافائيل، را به يارى مى‏فرستد. طوبيت پسر خود، طوبيا، را به ماموريتى در سرزمين ماد روانه مى‏كند و رافائيل به صورت يك انسان وى را همراهى و راهنمايى مى‏كند. طوبيا در مسير خود، با راهنمايى رافائيل، به منزل ساره مى‏رود و با تاكيد رافائيل با وى ازدواج مى‏كند و شيطان را از او دور مى‏سازد و در اموال پدرش شريك مى‏شود. پس از بازگشت از اين ماموريت، با راهنمايى رافائيل، چشم پدر خود را شفا و او را از غم و غصه نجات مى‏دهد. وقايع اين كتاب به حدود قرن هشتم ق م مربوط مى‏شود. (23) هر چند در خود كتاب شواهدى دال بر تاريخى بودن آن وجود دارد و براى مثال، اسامى اشخاص و مكان‏هايى تاريخى در آن آمده است (و همين امر باعث‏شده كه برخى از تحليلگران پيشين، آن را تاريخى به حساب آورند)، در واقع يك داستان تخيلى بيش نيست. (24) خطاهاى فراوانى از نظر تاريخى در آن وجود دارد كه نشان مى‏دهد نويسنده، آن منطقه و افراد تاريخى را نمى‏شناخته است; اين امر تاريخى بودن كتاب را زير سؤال مى‏برد. (25) محققان بر اين باورند كه اين كتاب در قرن دوم ق‏م (26) (حدود سال 180 ق‏م)، در فلسطين، به يكى از زبان‏هاى سامى، و احتمالا آرامى، نوشته شده است; (27) لذا از آن جا كه طوبيت، كه قهرمان داستان است، در قرن هشتم ق‏م مى‏زيسته است، خود وى نويسنده اين كتاب نيست و نويسنده واقعى آن ناشناخته است. در واقع اين كتابى است داستانى و تخيلى كه براى تقويت ايمان قوم و اين كه خدا در همه حال همراه و ياور پارسايان است نگاشته شده است. (28) اين كتاب را كاتوليك‏ها و ارتدوكس‏ها قانونى (ثانوى) مى‏شمارند. (29) 2. كتاب يهوديت (30) كتاب يهوديت داستان يك زن پارساى يهودى است كه با فداكارى و نيرنگ، فرمانده سپاه دشمن را به قتل مى‏رساند و قوم خود را نجات مى‏دهد. به گفته اين كتاب، نبوكدنصر(بختنصر)، كه قصد كشورگشايى و حكومت‏بر سراسر منطقه را دارد، اليفانا را با سپاهى‏گران به سوى اين نواحى گسيل مى‏دارد. اليفانا پس از فتح و غارت بسيارى از مناطق، به دروازه‏هاى يهوديه مى‏رسد. كاهن اعظم يهوديه به مردم دستور مقاومت مى‏دهد. وى از مردم شهرى كه درگلوگاه يهوديه، بر فراز كوه، قرار داشت مى‏خواهد كه مانع از ورود دشمن به كشور شوند. هنگامى كه سپاهيان نبوكدنصر با مقاومت مردم اين شهر روبه‏رو مى‏شوند، شهر را محاصره مى‏كنند و چاه‏هاى آب آن را در اختيار مى‏گيرند. پس از مدت‏ها مقاومت، وقتى قوم در معرض هلاكت است و مى‏خواهد تسليم شود، زنى پارسا و زيباروى، به نام يهوديت، براى نجات شهر، نقشه‏اى را به بزرگان شهر پيشنهاد مى‏كند. او با موافقت‏بزرگان شهر لباس زيبا مى‏پوشد و خود را مى‏آرايد و به سپاه دشمن نزديك مى‏شود و چنين وانمود مى‏كند كه از شهر گريخته است و براى فرمانده لشكر خبرهايى دارد. او را نزد اليفانا مى‏آورند. فرمانده، كه مفتون جمال او شده است، علت گريزش از شهر را مى‏پرسد. يهوديت مى‏گويد: قوم من اگر خدا را اطاعت كنند خدا يارى‏شان مى‏كند، و تو نمى‏توانى به آن‏ها دست‏يابى، و اگر گناه كنند خدا رهايشان خواهد كرد; و چون به زودى آذوقه آنان پايان مى‏يابد، چهار پايان خود را مى‏كشند و قسمت‏هاى حرام آن را مى‏خورند و لذا خدا به آن‏ها غضب مى‏كند و دست‏يابى بر ايشان براى تو راحت‏خواهد بود. من نزد شما مى‏مانم و راه‏ها را نشانتان مى‏دهم، به شرط اين‏كه اجازه دهيد شب‏ها به بيابان رفته، خدا را عبادت كنم. فرمانده با خواسته او موافقت مى‏كند و يهوديت در اردوگاه مى‏ماند. در يكى از شب‏ها، هنگامى كه يهوديت در خيمه با فرمانده مست تنها بود، سر او را جدا مى‏كند و به بهانه عبادت از اردوگاه خارج مى‏شود و خود را به شهر مى‏رساند. دشمن با كشته شدن فرمانده خود مى‏گريزد و شهر نجات مى‏يابد. در اين كتاب، درباره تاريخ زندگى نبوكدنصر و نيز اسامى افراد و مناطقى كه نامشان به ميان آمده است، خطاهاى زيادى اين كتاب در حدود سال 150 ق‏م (32) اندكى پس از شروع انقلاب مكابيان، در فلسطين، به زبان عبرى، به دست نويسنده‏اى ناشناخته نوشته شده است. در اين زمان از يك طرف بيم هجوم دشمنان مى‏رفته و از طرف ديگر در ميان يهوديان گرايش‏هاى هلنيستى روبه گسترش بوده است. لذا نويسنده، اين كتاب را به منظور تشويق به مقاومت در برابر دشمنان و دورى از افكار بيگانه و پاى‏بندى به شريعت نگاشته است. (33) اين كتاب را دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس قانونى (ثانوى) مي‏شمارند. (34) 3. اضافات كتاب استر (35) يكى از كتاب‏هاى قانونى عهد قديم، كه در همه نسخه‏ها موجود است، كتاب استر است. اين كتاب، مشتمل بر ده باب و درباره سرگذشت‏يك دختر يتيم يهودى به همين نام است كه در زمان اسارت بابلى همسر اخشورش (خشايارشا) مى‏شود و دين خود را مخفى مى‏كند. هنگامى كه هامان، وزير خشايارشا، او را به قتل عام يهوديان تحريك مى‏كند، استر دين خود را آشكار مى‏كند و يهوديان را نجات مى‏دهد. كتاب استر در نسخه‏هاى غيرعبرى اضافاتى دارد كه بدين قرار است: 1. قبل از آغاز باب اول: مردخاى، كه فردى يهودى است، رؤيايى مى‏بيند و توطئه‏اى را براى خشايارشا كشف مى‏كند و مقرب درگاه او مى‏شود; 2. بعد از باب سوم، آيه 13: متن نامه‏اى كه خشايارشا به ايالت‏هاى مختلف مى‏فرستد و در آن دستور به قتل عام يهوديان مى‏دهد; 3. بعد از باب چهارم آيه 17: دو دعا از مردخاى و استر; 4. ابتداى باب پنجم: در آن جا كه استر خود را آماده مى‏كند تا نزد خشايارشا رفته، از او براى يهوديان طلب بخشش كند، نسخه‏هاى غيرعبرى مفصل‏تر است; 5. باب هشتم، بعد از آيه 12: متن نامه ديگرى كه خشايارشا براى تمجيد و اكرام يهوديان به ايالات مختلف فرستاده است; 6. باب دهم، بعد از آيه 3: مردخاى روياى خود را تفسير مى‏كند. اين شش قسمت، كه در متن عبرى موجود نيست، در نسخه يونانى سبعينيه به صورت فوق الذكر آمده است، ولى در نسخه‏هاى لاتينى، همه آن، به جز يك قسمت در پايان كتاب استر، يعنى بعد از باب دهم، آيه 3 آمده (36) و اين باعث تشتت مطالب آن شده است. (37) بنابراين نسخه‏هاى عبرى و يونانى ده باب (عبرى 163 و يونانى 270 آيه) و نسخه لاتينى يازده باب دارند. (38) گفته مى‏شود اين اضافات بين سال‏هاى 114 ق‏م و 90 م، در اصل به زبان يونانى و به دست افراد مختلفى نوشته شده و بعدا به ترجمه سبعينيه افزوده شده‏اند. (39) برخى اصل چند مورد از اين اضافات را به زبان عبرى و اصل موارد ديگر را زبان يونانى مى‏دانند. (40) درباره هدف نويسندگان اين اضافات عموما گفته‏اند كه چون در كتاب استر، آن گونه كه در متن عبرى آمده، اسمى از خدا نيست و رنگ دينى ندارد، بنابراين خواسته‏اند كه به‏اين كتاب رنگ دينى بدهند. (41) اما برخى دو هدف ديگر را نيز افزوده‏اند: يكى اين كه‏داستان با تفصيل بيان شود و ديگر اين‏كه براى يهوديت جنبه دفاعى، به خود بگيرد. (42) از آن جا كه اين اضافات در اصل عبرى موجود نيست، يهوديان و پروتستان‏ها آن را قانونى نمى‏دانند، ولى نزد كاتوليك‏ها و ارتدكس‏ها از اعتبار قانونى ثانوى برخوردار است. (43) 4. كتاب حكمت ‏سليمان كتاب حكمت‏سليمان از كتاب‏هاى حكمت‏آميز (همانند امثال و جامعه سليمان در مجموعه قانونى عهد قديم) است و از نظر محتوا مى‏توان آن را به سه بخش كلى تقسيم كرد. (44) بخش اول كتاب، كه پنج‏باب نخست را در برمى گيرد، به بيان مشى و سلوك ابرار و كفار مى‏پردازد و آن دو را با هم مقايسه مى‏كند. هدف نويسنده در اين بخش تثبيت ايمان يهود است و به يهوديان گوشزد مى‏كند كه درد و رنجى كه در راه ايمان با آن روبه‏رو مى‏شوند، زمينه‏ساز سعادت اخروى آن‏هاست. او مردم را به انجام اعمال نيك تشويق مى‏كند و مى‏گويد با عمل نيك است كه نفس انسان جاودانه مى‏شود و نيز مى‏گويد كه دشمنان حكمت‏به عذاب مبتلا مى‏شوند. بخش دوم كتاب، كه از باب ششم تا آيه سوم از باب يازدهم را در برمى‏گيرد، از زبان حضرت سليمان به تمجيد از حكمت مى‏پردازد. در اين قسمت‏حاكمان به حكمت دعوت مى‏شوند، حكمت‏شخصيت مى‏يابد و با انسان ملاقات مى‏كند و به مثابه همسر مثالى انسان مى‏شود، و حكمت از زبان حضرت سليمان توصيف و مدح مى‏شود و براى نيل به آن دعا مى‏شود. بخش سوم (11:4 تا 19:22) به بيان عمل حكمت در تاريخ، از آدم تا موسى، در زمان موسى و ماجراى خروج از مصر، اقدامات حكمت‏براى بنى‏اسرائيل و عليه دشمنان آن‏ها و... مى‏پردازد. نويسنده كتاب يك يهودى اسكندرانى است كه از زبان سليمان سخن مى‏گويد (45) و دانشمندان احتمال مى‏دهند، بين قرن اول ق م تا قرن اول م نگاشته شده باشد. (46) در اين كتاب، كه زبان يونانى نوشته شده و نفوذ انديشه يونانى در آن نمايان است، به جاى مفهوم يهودى رستاخيز ابدان، مفهوم افلاطونى جاودانگى ارواح مطرح شده است(3:1-19); به حكمت‏شخصيت داده شده (7: 21 تا 8: 21) (47) و انديشه لوگوس و بسيارى از انديشه‏هاى ديگر مشركان بيان شده است. (48) برخى برآنند كه در ميان كتاب‏هاى عهد قديم، اين كتاب به عقيده عهد جديد كه بر محبت استوار است، نزديك‏تر است; چون محبت را علت اصلى خلقت مى‏داند (11: 24 - 26). (49) دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس براى اين كتاب اعتبار قانونى ثانوى قائلند. 5. كتاب حكمت ‏يشوع بن سيراخ (50) يكى از كتاب‏هاى حكمت‏آميز، كه در ترجمه سبعينيه عهد قديم موجود است، كتاب حكمت‏يشوع بن سيراخ است. برخلاف كتاب حكمت‏سليمان، كه نفوذ انديشه يونانى در آن آشكار است، اين كتاب براى مقابله با هجوم اين انديشه و دفاع از كيان سنت‏يهودى نگاشته شده است. (51) در اين كتاب بر عقايد و انديشه‏هاى سنتى يهودى، از قبيل يگانگى خدا (36: 1 - 5)، عالم مطلق بودن او (42:18)، ابدى بودن او (18:1)، مقدس بودن او (23:9) عادل بودن او (35:12- 13) و رحمت او (2:11و 48:20 و 50: 19) تاكيد شده است. بعضى از محققان از برخى عبارات كتاب چنين برداشت كرده‏اند كه نويسنده به حيات پس از مرگ قائل نيست: (52) اگر آن‏ها كه زنده‏اند خدا را ستايش نكنند آيا مردگان او را خواهند ستود؟ مرده حمد خدا را نمى‏گويد، پس تنها زندگان خدا را ستايش خواهند كرد (17: 27 - 28). كتاب حكمت ‏يشوع بن سيراخ تاكيد مى‏كند كه سرچشمه حكمت‏خداست و انسان در تمام امور بايد آن را سرلوحه زندگى خويش قرار دهد. اين كتاب مجموعه مفصلى از پندها و نصايح بسيار جامع است. بر دورى از همه گناهان و رذايل اخلاقى تاكيد شده و آفات و زيان‏هاى ابتلا به آن‏ها به صورتى مفصل بيان شده است. تاكيد بر فضايل اخلاقى و انجام اعمال نيك در جاى جاى اين كتاب به چشم مى‏خورد. تاكيد بر ايمان و پارسايى و عمل به شريعت از ديگر امورى است كه در اين كتاب ديده مى‏شود. در پايان، مختصرى از فضايل و اعمال نيك انبياى بزرگ الهى آمده است. نويسنده اين كتاب، برخلاف بسيارى از كتاب‏هاى عهد قديم، معلوم است: در عنوان مهم‏ترين نسخه‏هاى خطى و نيز در متن كتاب، نام يشوع بن سيراخ آمده است (50:27 و 51:30). (53) وى فردى يهودى است از فرقه فريسيان، (54) كه در حدود سال 200 ق م در اورشليم مى‏زيسته است. او كتاب خود را حدود سال 180 ق م به زبان عبرى نوشته است. اصل عبرى كتاب، به جز پاره‏هايى از آن كه در دهه‏هاى اخير در مصر به دست آمده، در دست نيست و تنها ترجمه يونانى آن در اختيار است. اين كتاب را نوه يشوع بن سيراخ در حدود سال 132 ق م به يونانى برگردانده است. خود مترجم در مقدمه‏اى كه بر اين كتاب نوشته به اين مطالب اشاره كرده است. اهميت اين كتاب در اين است كه شواهد منحصر به فردى درباره ويژگى يهوديت و جامعه يهودى قبل از انقلاب مكابى به دست مى‏دهد. از اين كتاب برمى آيد كه جامعه يهودى در اين زمان دچار يك نظام طبقاتى بين فقير و غنى، قوى و ضعيف، مرد و زن و.. بوده است. (55) دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس براى اين كتاب اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند. (56) 6. كتاب باروك (57) كتاب باروك با حوادثى مرتبط است كه پس از تخريب اول معبد و هنگام اسارت بابلى رخ داده است. اين كتاب مشتمل بر چند مطلب است. در ابتدا مقدمه‏اى تاريخى آمده كه چگونگى نگارش كتاب و نيز حوادثى را كه در كنار آن رخ داده، شرح مى‏دهد. پس از آن از زبان جمع به گناهان اعتراف مى‏كند; گويا گناهان قوم باعث‏بدبختى و فلاكت آن شده است. در پى اين اعتراف، به گريه و زارى و التماس به درگاه خداوند مى‏پردازد. سخنانى حكمت‏آميز و نيز حكمت درميان يهوديان در بخش بعدى به زبان شعر آمده است. تشجيع ساكنان اورشليم و پند و اندرز آنان بخش پايانى اين كتاب را تشكيل مى‏دهد. (58) اين كتاب به باروك، منشى خاص دانيال (ارميا، 32:12) منسوب است. در نگاه نخست از كتاب برمى‏آيد كه در اثناى اسارت بابلى (قرن ششم ق م ) نوشته شده است; اما شواهدى در خود آن موجود است كه انتسابش را به باروك محال مى‏گرداند، (59) و شواهد واضحى در آن وجود دارد كه نشان مى‏دهد اين كتاب به دست افراد مختلف و در زمان‏هاى مختلف نوشته شده است. (60) تاريخ دقيق نگارش كتاب معلوم نيست، اما بسيارى از دانشمندان جديد، قرن دوم يا اول ق م را ترجيح مى‏دهند. (61) برخى از محققان مى‏گويند همه كتاب در اصل به زبان عبرى نوشه شده و برخى ديگر مى‏گويند حداقل زبان اصلى قسمت‏هايى از آن عبرى بوده است. (62) اين كتاب در نسخه سبعينه مشتمل بر پنج‏باب است، اما در نسخه لاتينى ولگات شش باب دارد و رساله ارميا (كه به آن خواهيم پرداخت) به عنوان باب ششم اين كتاب آمده است. (63) از اين رو دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس، كتاب را داراى اعتبار قانونى ثانوى و مشتمل بر شش باب مى‏دانند. (64) 7. رساله ارميا اين رساله، كه به ارمياى نبى منسوب است، براى كسانى نوشته شده است كه در معرض اسارت بابلى قرار گرفته‏بودند. ارميا به آنان گوشزد مى‏كند كه اسارتى كه در پيش دارند در اثر خطاها و گناه‏هاى ايشان است. او قوم را از اين‏كه در بابل به پرستش بت‏ها روى آورند برحذر مى‏دارد. اين رساله با استدلال‏هاى فراوان و گاهى مكرر، حقير و پست‏بودن بت‏ها و عدم شايستگى آن‏ها را براى پرستش اثبات مى‏كند. (65) گفته‏اند كه اين رساله همان است كه در كتاب ارمياى نبى، باب بيست و نهم، بدان اشاره شده است; (66) اما برخى از محققان از درون اين رساله شواهد متعددى را براى نفى اين انتساب ذكر كرده‏اند. (67) نويسنده اين نامه ناشناخته است. (68) زمانى گمان مى‏رفت كه زبان اصلى اين رساله يونانى است، اما امروزه تقريبا اجماعى است كه در اصل به زبان عبرى نگاشته شده است. (69) درباره تاريخ نگارش اين رساله اختلاف است، اما بيشتر محققان سال 100 ق م را ترجيح مى‏دهند. (70) رساله ارميا در نسخه‏هاى يونانى نوشته‏اى مستقل است، اما در ترجمه لاتينى ولگات، باب ششم از كتاب باروك است. (71) همين امر باعث‏شده كه كاتوليك‏ها و ارتدوكس‏ها، كه براى اين رساله اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند، آن را باب ششم كتاب باروك قرار دهند. (72) 8. غزل سه جوان (يا مناجات عزريا) (73) در نسخه سبعينيه و نيز نسخه‏هاى لاتين كتاب مقدس، در كتاب دانيال، باب سوم، بعد از آيه 23، اضافاتى مشتمل بر 67 آيه وجود دارد كه در نسخه عبرى موجود نيست. اين اضافه به «غزل سه جوان‏» معروف است. (74) در باب سوم از كتاب دانيال نبى آمده است كه نبوكدنصر (بختنصر)، پادشاه بابل، هنگامى كه يهوديان در بابل در تبعيد به سر مى‏بردند، تمثالى از طلا ساخت و مردم را مجبور كرد كه بر آن سجده نمايند. سخن‏چينان به پادشاه مى‏گويند كه سه نفر يهودى حاضر به سجده بر تمثال نيستند. وى اين سه نفر را احضار و آنان را تهديد مى‏كند كه اگر بر تمثال سجده نكنند در آتش سوزانده مى‏شوند و خداى آنان نمى‏تواند كارى برايشان انجام دهد. ايشان از سجده امتناع مى‏كنند و پادشاه دستور مى‏دهد كه آن‏ها را در آتش بيندازند (دانيال، 3: 1- 23). در نسخه عبرى در دنباله (آيه 24 به بعد) چنين آمده است: نبوكدنصر مى‏بيند اين سه نفر، همراه فرد چهارمى كه او را پسر خدا مى‏نامد، به سلامت در آتش نشسته‏اند. پس دستور مى‏دهد آن‏ها را بيرون آورند و مقام و منصب حكومتى بالايى به ايشان مى‏دهد و توهين به خداى ايشان را ممنوع اعلام مى‏كند. در نسخه سبعينه و نسخه‏هاى لاتين بين اين دو قسمت آمده است كه عزريا (عبد نغو)، كه يكى از آن سه نفر بود، در ميان آتش زبان مى‏گشايد و خدا را مناجات مى‏كند (26 - 45). سپس هر سه نفر با يك صدا به خواندن سرود مى‏پردازند و در آن خدا را ستايش كرده، به تسبيح و تمجيد او مى‏پردازند (51 - 90). دو آيه در ابتدا و چند آيه در وسط اين دو سمت‏به مسائل جانبى، از قبيل افزودن آتش مى‏پردازد اين قسمت در اصل به زبان عبرى، يا احتمالا آرامى، نوشته شده و به يونانى ترجمه شده است. (75) برخى مدعى‏اند كه دو قسمت مناجات عزريا و غزل سه جوان در اصل مستقل بوده‏اند و اولى بين سال‏هاى 168 تا 165 ق م، در بحبوحه انقلاب مكابى، و دومى احتمالا پس از پيروزى انقلاب مكابى نوشته شده‏اند. (76) ديگران تعيين تاريخ نگارش هر دو قسمت را مشكل دانسته‏اند و زمانى بين 164 تا 100 ق م را احتمال داده‏اند. (77) كاتوليك‏ها و ارتدوكس‏ها براى اين بخش اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند و باب سوم كتاب دانيال در كتاب مقدس آنان 90 آيه دارد. (78) 9. قصه سوسنه (79) كتاب دانيال نبى در نسخه عبرى دوازده باب و در نسخه يونانى سبعينيه و لاتين ولگات چهارده باب دارد. باب سيزدهم اين دو نسخه، قصه‏اى را بيان مى‏كند كه به قصه سوسنه معروف است و در نسخه عبرى موجود نيست. اين قصه در برخى از نسخه‏هاى يونانى در ابتداى كتاب دانيال آمده است. (80) سوسنه نام زنى يهودى و زيباروى است كه همسر فردى ثروتمند مى‏شود. دو قاضى مسن يهودى با او برخورد مى‏كنند و به او طمع مى‏ورزند و چون اطاعت نمى‏كند تهمت زنا مى‏زنند. دادگاه يهود، بدون شنيدن دفاع، او را به مرگ محكوم مى‏كند. وقتى او را براى اعدام مى‏برند، به پيشگاه خدا ناله مى‏زند و خدا دانيال جوان را به يارى‏اش مى‏فرستد. دانيال به دادگاه اعتراض مى‏كند و مى‏گويد چرا بدون تحقيق فردى را به اعدام محكوم كرده‏اند. پس جداگانه از آن دو قاضى بازجويى مى‏كند و چون گفته‏هايشان متناقض است، كذبشان ثابت مى‏شود و به اعدام محكوم مى‏شوند. اين قصه احتمالا در اصل به زبان عبرى نوشته شده است و بعد در نسخه‏هاى ديگر آورده شده است. (81) درباره مكان و زمان نگارش آن چيز زيادى معلوم نيست، ولى يك نظريه اين است كه در حدود سال 100 ق م در اسكندريه نگاشته شده است. (82) برخى مدعى‏اند كه در اواخر قرن دوم ق‏م و اوايل قرن اول ق‏م بحث اصلاح شريعت مطرح بوده است و فريسيان و صدوقيان در اين مسئله اختلاف داشته‏اند كه اگر كسى عليه ديگرى، درباره جرمى كه مجازات آن اعدام است، شهادت دروغ بدهد، آيا شاهد دروغين در هر صورت بايد اعدام شود يا تنها در صورتى كه حكم اجرا شده باشد؟ اين داستان در اين حال و هوا نوشته شده است. (83) دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس براى اين بخش اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند، با اين تفاوت كه در كتاب مقدس كاتوليك‏ها اين بخش باب سيزدهم كتاب دانيال است، اما در كتاب مقدس ارتدوكس‏ها مستقل و جاى آن قبل از كتاب دانيال است. (84) 10. قصه بعل (85) و اژدها باب چهاردهم كتاب دانيال، كه در نسخه‏هاى سبعينيه و لاتينى، برخلاف نسخه عبرى، موجود است، به نقل دو داستان اختصاص دارد. (86) در داستان نخست، پادشاه بابل مجسمه بعل را مى‏پرستد و به او خوراك‏هايى هديه مى‏كند. پادشاه از دانيال مى‏پرسد كه چرا بعل را نمى‏پرستد. او پاسخ مى‏دهد كه من خداى زنده را مى‏پرستم. پادشاه مى‏گويد بعل زنده است، چون غذاهاى اهدايى را مى‏خورد. دانيال براى پادشاه ثابت مى‏كند كه كاهنان از راه مخفى مى‏روند و غذاها را مى‏خورند. پس پادشاه آن بت را از بين مى‏برد و كاهنان را به قتل مى‏رساند. داستان ديگر داستان اژدهايى است كه مردم بابل او را مى‏پرستند. پادشاه بابل به دانيال مى‏گويد كه اين ديگر خداى زنده است، پس چرا او را نمى‏پرستى؟ دانيال جواب مى‏دهد كه من تنها خداى خود را مى‏پرستم; و در ادامه مى‏گويد اين مار خدا نيست و اگر او را در اختيار من قرار دهى او را از بين مى‏برم. پادشاه چنين مى‏كند و دانيال مار را با معجونى از بين مى‏برد. اهالى بابل شورش مى‏كنند و از پادشاه مى‏خواهند كه دانيال را به آن‏ها تسليم كند. پادشاه به‏ناچار چنين مى‏كند. دانيال را به مدت هفت روز در لانه شيرهاى گرسنه قرار مى‏دهند، ولى شيرها با او كارى ندارند. خداوند حبقوق نبى را، كه در يهوديه بود، مامور مى‏كند كه براى دانيال غذا ببرد. فرشتگان حبقوق را بدين منظور به بابل مى‏آورند. در روز هفتم، پادشاه، كه دانيال را صحيح و سالم مى‏يابد، او را آزاد مى‏كند و دشمنانش را به لانه شيرها مى‏افكند. اين دو داستان در اصل به زبان عبرى نوشته شده و به يونانى ترجمه شده‏اند. (87) تاريخ نگارش اين كتاب را برخى قرن دوم ق‏م (88) و برخى قرن اول ق‏م (89) دانسته‏اند و برخى بين اين دو قرن ترديد دارند. (90) اين بخش جزء كتاب مقدس دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس است و از اعتبار قانونى (ثانوى) برخوردار است، اما كاتوليك‏ها آن را باب 14 كتاب دانيال و ارتدوكس‏ها باب 13 اين كتاب مى‏دانند. (91) 11. كتاب اول مكابيان (92) «مكابى‏» در زبان عبرى به معناى «چكش‏» (93) و لقب فردى به نام يهودا (94) است كه در دوره‏اى كه سرزمين يهودا حت‏سلطه اعقاب و جانشينان اسكندر مقدونى، يعنى «سلوكيان‏»، بود رهبرى قيامى را كه پدرش «متتياى كاهن‏» آغاز كرده بود، به دست مى‏گيرد و دشمنان را شكست مى‏دهد. شايد لقب مكابى به خاطر ضربات مهلكى باشد كه وى بر دشمن وارد كرد. (95) او حكومتى را در سرزمين يهوديه تشكيل مى‏دهد كه براى مدتى باقى مى‏ماند. او و جانشينانش سلسله مكابيان خوانده مى‏شوند. هم‏چنين چهار كتاب وجود دارد كه به تاريخ و حوادث اين دوره پرداخته‏اند و از اين رو مكابيان خوانده مى‏شوند. (96) اين كتاب حوادثى را بررسى مى‏كند كه در آن سرزمين، از زمان جلوس آنتيوخوس اپيفانوس (97) بر تخت (175 ق م) تا زمان مرگ شمعون مكابى، كه يكى از رهبران قيام يهودى بود (حدود 132 يا 135 ق م) رخ داده است. (98) در ابتداى كتاب اشاره‏اى گذرا به روى كارآمدن و كشور گشايى و مرگ اسكندر مقدونى و تقسيم كشور پهناور او بين جانشينانش مى‏شود. ميراث اسكندر بين جانشينان او و فرزندانشان دست‏به دست مى‏گردد تا اين‏كه نوبت‏به يكى از آن‏ها به نام آنتيوخوس اپيفانوس مى‏رسد. او پس از غلبه بر مصر به سرزمين يهودا حمله مى‏كند و آن را تحت‏سلطه خويش در مى‏آورد. در اين زمان يهوديت از دو جهت تهديد مى‏شد: يكى فرهنگ هلنيستى (يونانى‏گرايى)، كه در بسيارى از مردم آن سرزمين نفوذ كرده بود، و ديگرى پادشاه آنتيوخوس، كه به محو يهوديت و مظاهر آن كمر بسته بود. آنتيوخوس مردم را وامى‏داشت كه از آيين اجدادى خويش دست‏بردارند و براى بت‏ها قربانى كنند. بسيارى از يهوديان به خواسته پادشاه جبار گردن نهادند و دست از شريعت اجدادى خويش برداشتند. كسانى كه از فرمان پادشاه سرپيچى مى‏كردند، به اشد مجازات محكوم مى‏شدند. بدين سان روزگار به سختى بر يهوديان مى‏گذشت. در اين زمان كاهنى به نام «متتيا» (99) همراه با پسرانش قيام مى‏كند و به كوهستان‏ها پناه مى‏برد. به تدريج گروه‏هايى از مردم به آنان مى‏پيوندند و سپاهى تشكيل مى‏دهند و با پادشاه به نبرد برمى‏خيزند و به پيروزى‏هايى دست مى‏يابند. پس از متتيا، پسرش يهوداى مكابى جانشين وى مى‏شود و با اقتدار كامل به جنگ دشمنان مى‏رود و به پيروزى‏هاى بزرگى دست مى‏يابد. پس از جنگ‏هاى زياد با آنتيوخوس و ديگر دشمنان يهود، كشور را آزاد مى‏كند و سرانجام در يكى از جنگ‏ها كشته مى‏شود. پس از يهودا، برادرش «يوناتان‏» (100) به جانشينى او برگزيده شد. در اين زمان نفاق و خيانت در گوشه و كنار كشور نمايان شد و قحطى و بدبختى شديد كشور را فرا گرفت. در زمان يوناتان جنگ با دشمنان ادامه مى‏يابد تا اين‏كه او در يكى از جنگ‏ها اسير مى‏شود. پس از يوناتان، برادرش شمعون جانشين وى مى‏شود و به نبرد با دشمنان ادامه مى‏دهد. در زمان او كشور به طور كامل از شر بيگانگان رهايى مى‏يابد و حكومتش به قدرت زيادى دست مى‏يابد. سرانجام آن گاه كه شمعون براى ديدار از يكى از شهرهاى يهودا بيرون مى‏رود، يكى از يهوديان به او خيانت كرده، او را به جشنى دعوت مى‏كند و در حالى كه شمعون و پسرانش از فرط نوشيدن شراب مستند، دشمنان حمله مى‏كنند و او و همراهانش را به قتل مى‏رساند. كتاب اول مكابيان با قتل شمعون به پايان مى‏رسد. اهميت كتاب اول مكابيان در اين است كه بهترين منبع تاريخى براى اين دوره است. (101) با اين‏كه نويسنده كتاب ناشناخته است، از محتواى كتاب برمى آيد كه يهودى‏اى مؤمن، و احتمالا از فرقه صدوقيان، نويسنده آن بوده است. (102) اين كتاب در اصل به زبان عبرى و در فلسطين، و احتمالا در اورشليم، اندكى قبل از پايان قرن دوم ق‏م نگاشته شده است. (103) برخى احتمال مى‏دهند كه بين 100 تا 70 ق‏م نوشته شده باشد. (104) برخى ديگر بر اين اعتقادند كه سه فصل آخر كتاب بعدا افزوده شده و كل كتاب پس از تخريب معبد در سال 70 م دوباره ويرايش شده است. (105) هدف نويسنده اين كتاب اين بوده است كه حكومت مكابيان بر يهودا را مشروع و قانونى جلوه دهد و آن‏ها را در مبارزه با سلوكى‏ها بر حق نشان دهد. (106) بنابراين، اين كتاب يك دفاعيه از حكومت مكابيان است. (107) دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس براى اين كتاب اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند. (108) 12. كتاب دوم مكابيان كتاب دوم مكابيان كتاب مستقل ديگرى است كه به بررسى حوادث عصر مكابيان اختصاص دارد. اين كتاب از جهات مختلفى با كتاب اول مكابيان متفاوت است. مقطع زمانى، كه اين نوشته در برگيرنده آن است، بسيار كوتاه است و از سال 176 تا 161 ق‏م، يعنى حدود پانزده سال، را در برمى‏گيرد. (109) بنابراين، كتاب دوم مكابيان تنها بخشى تاريخى را در بر مى‏گيرد كه اول مكابيان به آن پرداخته است; اما از آنجا كه بسيار بيشتر از اول مكابيان به جزئيات پرداخته، از ارزش و اعتبار بالاترى برخوردار است. (110) نويسنده در مقدمه اين كتاب مى‏گويد: «همه اين رويدادها را ياسون قيروانى (111) در پنج جلد كتاب آورده است. من نيز آن‏ها را در يك مجلد خلاصه خواهم كرد» (2:23). اما غير از اين اشاره، هيچ اثرى از كتاب ياسون قيروانى در دست نيست. (112) تفاوت ديگر اين كتاب با اول مكابيان در هدف نويسنده است. نويسنده كتاب اول مكابيان مى‏خواست از انقلاب مكابى دفاع كند و نظام آنان را مشروع جلوه دهد; ولى هدف نويسنده اين كتاب دفاع از حريم معبد و شريعت است و مبارزه با هجوم فرهنگ هلنيستى را در سرلوحه كار خويش قرار داده است; (113) حتى برخى از محققان نويسنده اين كتاب را دشمن مكابيان قلمداد كرده‏اند. (114) همين امر حال و هواى اين دو كتاب را متفاوت كرده است. اين كتاب را مى‏توان به سه بخش تقسيم كرد. نويسنده در دو باب اول دو نامه‏اى را كه يهوديان اورشليم و يهوديه به يهوديان مصر نوشته‏اند، مى‏آورد. در اين دو نامه، با اشاره به حوادثى كه براى معبد پيش آمده و وظايفى كه يهوديان در قبال آن دارند، از يهوديان مصر مى‏خواهند كه در جشن بزرگداشت مراسم افتتاح معبد شركت جويند. نويسنده، در پايان باب دوم، براى كتاب خود مقدمه‏اى مى‏آورد و در آن به كتاب ياسون قيروانى اشاره مى‏كند و هدف خود از خلاصه كردن آن كتاب و شيوه كار خود را بيان مى‏كند. نويسنده از باب سوم تا هشتم، به تفصيل به هجوم فرهنگ هلنيستى و گرايش يهوديان به آن و بى اعتنايى آن‏ها به آيين و شريعت اجدادى خود مى‏پردازد. هجوم سلوكيان و سلطه آنان بر يهوديه و اهتمام آنان به از بين بردن شريعت‏يهود و مظاهر اين دين، و فشار طاقت فرسا و شكنجه و آزار و قتل يهوديان براى دست‏برداشتن از دين اجدادى و روى آوردن به بت پرستى، مطالبى است كه به صورت گسترده در اين بخش بيان شده است. بخش سوم شامل باب هشتم تا پايان كتاب (باب پانزدهم) است كه به مبارزه و فعاليت‏هاى يهوداى مكابى مى‏پردازد و ماجرا را تا آن جا پى مى‏گيرد كه شهر اورشليم به طور كامل به دست عبرانيان مى‏افتد. نويسنده اين كتاب يك يهودى ناشناخته است (115) و برخى او را از فرقه فريسيان دانسته‏اند. (116) تاريخ نگارش اين كتاب را از ربع آخر قرن دوم ق‏م تا ربع اول قرن اول ق‏م دانسته‏اند (117) و حتى برخى تاريخ نگارش آن را تا قبل از سلطه روميان در سال 63 ق‏م محتمل دانسته‏اند. (118) برخلاف كتاب اول مكابيان، كه در اصل به عبرى نوشته شده و به يونانى برگردانده شده است، كتاب دوم مكابيان در اصل به زبان يونانى نوشته شده است. (119) مكان نگارش اين كتاب را اسكندريه يا اورشليم مى‏دانند. (120) دو فرقه كاتوليك و ارتدوكس براى اين كتاب اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند. (121) 13. كتاب سوم مكابيان اين كتاب و نيز كتاب چهارم مكابيان، نسبت‏به دو كتاب قبل از اهميت كمترى برخوردارند. اين اثر گزارشى است از نجات معجزه‏آساى يهوديان مصر از دست‏بطلميوس چهارم (حك . 221 - 205 ق‏م); وى يهوديان را بدين خاطر كه يهوديان فلسطين مانع از ورود او به معبد شده بودند، تهديد كرده بود. (122) تاريخ نگارش اين كتاب را نزديك به آغاز دوره مسيحى يا ابتداى قرن اول م تخمين مى‏زنند. (123) اين كتاب، علاوه بر نسخه عبرى عهد قديم، در نسخه لاتينى ولگات نيز موجود نيست و از همين رو كاتوليك‏ها براى آن اعتبار قانونى قائل نيستند، اما فرقه ارتدوكس آن را داراى اعتبار قانونى مى‏داند. (124) 14. كتاب چهارم مكابيان اين كتاب يك اثر فلسفى يهودى است كه تحت تاثير رواقيان و ادبيات يونان نوشته شده است. (125) پيام اصلى دينى اين كتاب اين است كه رنج‏شهادت به طور غيرمستقيم كفاره گناه همه يهوديان مى‏شود. (126) با اين‏كه اين نوشته يك اثر تاريخى نيست، از اين جهت‏به مكابيان منسوب شده است كه به آغاز زجر و آزار يهوديان به دست آنتيوخوس اپيفانوس تاريخ نگارش اين اثر نيمه اول قرن اول‏م (128) يا يك قرن منتهى به سال 70 م است. (129) از آن‏جا كه اين كتاب در نسخه لاتينى ولگات موجود نيست، فرقه كاتوليك براى آن اعتبار قانونى قائل نيست، اما فرقه ارتدوكس آن را معتبر مى‏داند. (130) در كتاب مقدس ارتدوكس اين كتاب به صورت ضميمه آمده است. (131) 15. كتاب اول عزرا (132) (اسدراس) در مجموع در سه نسخه معروف عبرى، سبعينيه و ولگات، چهار كتاب به نام عزرا (يا اسدراس) آمده است. در نسخه عبرى كتابى به نام عزرا وجود دارد كه همه آن را قانونى مى‏دانند. اين كتاب در نسخه سبعينيه، همراه با كتاب نحميا، عنوان كتاب دوم عزرا را گرفته‏است; (133) در نسخه سبعينيه كتابى به نام كتاب اول عزرا آمده است; اين كتاب اكنون مورد بحث است. (134) در نسخه ولگات دو كتاب عزرا و نحميا، كه در نسخه عبرى مجزا هستند، با عنوان كتاب اول و دوم عزرا آمده‏اند. در اين نسخه، كتابى كه اكنون مورد بحث است، تحت عنوان كتاب سوم عزرا (135) در ضميمه آمده است. بعدها كتاب ديگرى به عنوان ضميمه اين نسخه آمده كه كتاب چهارم عزرا خوانده شده است (136) و ما تحت عنوان كتاب دوم عزرا از آن بحث‏خواهيم كرد. ولى در نسخه‏هاى انگليسى و ويرايش‏هاى جديد ولگات، كتاب عزراى قانونى با عنوان كتاب عزرا و كتاب نحميا، مجزا و با همين نام آمده است. كتابى كه اكنون مورد بحث است و در نسخه سبعينيه عنوان كتاب اول عزرا را دارد، همين عنوان و كتاب ديگرى كه در سبعينيه موجود نيست (137) عنوان كتاب دوم عزرا را گرفته است. عمده مطالب اين كتاب در كتاب‏هاى قانونى عهد قديم موجود است، و در واقع اين كتاب تكرار كتاب تواريخ ايام از اول باب 35 تا آيه 23 باب 36 و كل كتاب عزرا و كتاب نحميا از آيه 31 باب هفتم تا آيه 12 باب هشتم است، و اين كتاب، تنها قصه‏هاى «داريوش‏» و «سه جوان‏» را نسبت‏به نسخه عبرى و كتاب‏هاى قانونى اضافه دارد; از اين‏رو ارزش تاريخى مستقلى ندارد. (138) اين كتاب، غير از مقطعى از آن كه حكمت‏آميز است (3:1 تا 5:6)، تاريخ است و از عيد فصحى كه يوشيا در اورشليم گرفت (دوم تواريخ ايام، 35:1) تا اصلاحات عزرا را در برمى‏گيرد. (139) امروزه تنها نسخه يونانى اين كتاب موجود است و برخى مى‏گويند كه در اصل به زبان يونانى نوشته شده (140) ولى برخى ديگر احتمال داده‏اند كه اصل آن به زبان عبرى يا آرامى بوده است. (141) اين واقعيت كه عمده مطالب اين كتاب در ديگر قسمت‏هاى عهد قديم آمده است، احتمال دوم راتقويت مى‏كند. برخى ديگر مى‏گويند كه اين كتاب يا بقايايى از ترجمه‏اى مجزا از سه كتاب دوم تواريخ ايام، عزرا و نحميا است، و يا بخش‏هايى گزينش شده از اين سه كتاب است كه به يونانى ترجمه شده است. (142) نويسنده يا مترجم اين كتاب معلوم نيست، اما احتمالا در مصر و در ميان يهوديان يونانى زبان نوشته شده است. با اين‏كه تعيين تاريخ نگارش كتاب مشكل است، اما اواخر قرن دوم ق‏م (143) يا اوايل قرن اول ق‏م را متحمل دانسته‏اند. (144) اين كتاب نه باب دارد و هدف نويسنده آن چندان روشن نيست. شايد بتوان تاكيد بر معبد و شعائر و مراسم آن را از لابه‏لاى آن به دست آورد. (145) كتاب در ترجمه سبعينيه آمده، اما در ترجمه لاتينى ولگات به صورت ضميمه و پس از كتاب عهد جديد قرار گرفته است. (146) تنها گروهى كه براى اين كتاب اعتبار قانونى (ثانوى) قائل است، فرقه ارتدكس است. (147) 16. كتاب دوم عزرا برخلاف كتاب اول عزرا، نسخه يونانى و نيز اصل عبرى يا آرامى اين كتاب در دسترس نيست. بنابراين، ترجمه سبعينيه حاوى آن نيست و تنها پاره‏هايى از ترجمه يونانى آن در دسترس است; اما نسخه لاتين و ترجمه‏هاى ديگرى از آن موجود است. اين كتاب جزء كتاب‏هاى اپوكريفايى است. در نسخه ولگات، ترجمه لاتينى اين كتاب به عنوان ضميمه و پس از عهد جديد آمده است. (148) اين كتاب را به سه بخش مى‏توان تقسيم كرد: در دو فصل اول كتاب، خدا از قوم شكايت و عزرا را مكلف به تقويت ايمان مردم مى‏كند و آمدن ملكوت خدا گوشزد شده است. اين دو فصل از افزوده‏هاى مسيحيان به اين كتاب است (149) و در حدود سال 100 م نوشته شده است. (150) گاهى اين بخش كتاب پنجم عزرا خوانده مى‏شود. (151) بخش دوم كتاب، از باب سوم تا چهاردهم را در برمى‏گيرد كه در آن هفت مكاشفه، كه ظاهرا در هنگام تبعيد بابلى براى عزرا رخ داده، بيان شده است. اين هفت مكاشفه عبارتند از: (152) 1) گفت و گويى بين عزرا و يك فرشته درباره عدالت‏خدا و بذر گناهى كه در آدم نهاده شده است (3:1 - 5:20); 2) گفت و گويى درباره خلقت، عصر مسيحايى و داورى پس از آن (6:35 - 10:59); 3) گفت و گويى درباره سر اين‏كه خدا بنى اسرائيل را برگزيده است ولى بعدا آن‏ها را عذاب مى‏كند(5:21 - 6:34); 4) مكاشفه‏اى كه در آن عزرا با كوه صهيون (اورشليم) به صورت زنى مواجه مى‏شود كه در مرگ فرزندش عزادارى مى‏كند (9:26 - 10:59); 5) مكاشفه‏اى تمثيلى از يك عقاب با بال‏ها و سرهاى زياد كه نشان دهنده امپراتورى روم است (باب‏هاى 11 و 12); 6) مكاشفه‏اى كه در آن مسيح به صورت انسانى تصوير شده كه از دريا برمى خيزد و صعود مى‏كند (باب 13); 7) در مكاشفه آخر، كتاب مقدس به عزرا الهام مى‏شود و او آن را مى‏نويسد. از آن جا كه اين بخش تنها مشتمل بر مكاشفات منسوب به عزراست، برخى آن را كتاب عزرا مى‏نامند. (153) اين بخش را يك يهودى ناشناخته، پس از تخريب دوم معبد وآوارگى يهود در سال 70 م و نزديك به پايان قرن اول نوشته است. (154) هدف نويسنده تقويت‏يهوديان و پاسخ به شبهاتى بوده است كه پس از آوارگى و بدبختى‏هاى يهود مطرح شده بود; او در قالب مكاشفه شبهات را مطرح مى‏كند و پاسخ مى‏دهد. نويسنده زمان نوشته خود را به دوره تبعيد بابلى برمى‏گرداند و به عزرا نسبت مى‏دهد تا بدين سان حجت و مقبوليت كسب كند. (155) اين بخش در اصل به زبان عبرى يا آرامى نوشته شده و بعد به يونانى ترجمه شده است. (156) بخش سوم كتاب، كه باب‏هاى 14 و 15 را در برمى گيرد، افزوده مسيحيان است كه بعدها بين سال‏هاى 260 - 270 م نوشته شده‏اند (157) . اين بخش، كه آلام و گرفتارى‏هاى آخرالزمان و پايان تاريخ را بيان مى‏كند، گاهى كتاب ششم عزرا خوانده مى‏شود. (158) برخى اين كتاب را در مجموعه كتاب‏هاى قانونى (ثانوى) كليساى ارتدوكس آورده‏اند (159) و برخى ديگر چنين نكرده‏اند. (160) با توجه به اين‏كه اين كتاب در ترجمه سبعينيه موجود نيست احتمال اول بعيد به نظر مى‏رسد. 17. دعاى منسى در عهد قديم، در كتاب دوم پادشاهان، باب 21، سرگذشت پادشاهى يهودى به نام منسى آمده كه فسق و فجور بسيار مى‏كرده است. همين سرگذشت را كتاب دوم تواريخ ايام روايت كرده است; اما در پايان كتاب اخير آمده است كه چون او به هشدارهاى خدا گوش فرا نداد، به دست آشوريان به اسارت برده شد. منسى در اسارت توبه مى‏كند و از خدا بخشايش مى‏طلبد. پس خدا او را نجات مى‏دهد و به وطنش بازمى گرداند. در كتاب دوم تواريخ ايام (33:18) آمده است: «و بقيه وقايع منسى و دعايى كه نزد خداى خود كرد... اينك در تواريخ پادشاهان اسرائيل مكتوب است‏». درباره دعايى كه اين متن به آن اشاره مى‏كند چيزى معلوم نيست; اما در بين بخش‏هاى اپوكريفايى عهد قديم، بخشى به نام دعاى منسى، مشتمل بر 15 آيه وجود دارد. اين دعا را مى‏توان به سه بخش تقسيم كرد: وى در آيات يك تا هفت‏به خدا توجه دارد و او را تمجيد و ستايش مى‏كند; در آيه 8 تا 10 به خطاهاى خود اعتراف مى‏كند; و در آيات بعدى از خدا غفران و بخشايش مى‏طلبد. اين دعا تنها در برخى از نسخه‏هاى يونانى وجود دارد و در متن عبرى و نسخه سبعينيه موجود نيست و حتى براى جروم، مترجم معروفى كه كتاب مقدس را در قرن چهارم م به لاتينى ترجمه كرده، ناشناخته بوده است. بنابراين اين دعا در نسخه اصلى ولگات موجود نبوده، ولى بعدها در برخى از نسخه‏ها به عنوان ضميمه عهد جديد، و در برخى از نسخه‏هاى قديمى، پس از كتاب اول تواريخ ايام آمده است. (161) از آن جا كه اين بخش بسيار مختصر است، تعيين زمان و مكان نگارش آن و نيز زبان اصلى آن را نمى‏توان به صورت يقينى بيان كرد، (162) ولى برخى احتمال داده‏اند كه در قرن اول يا دوم ق‏م در فلسطين نوشته شده باشد (163) ،و برخى مى‏گويند از سبك دعا برمى‏آيد كه در اصل به زبان عبرى نوشته شده است. (164) نويسنده اين دعا شناخته شده نيست، ولى دانشمندان اين احتمال را كه آن را فردى يهودى از زبان منسى نوشته باشد ترجيح مى‏دهند. (165) تنها فرقه ارتدوكس، (166) و يا بخشى از آن (167) ،براى اين دعا اعتبار قانونى ثانوى قائلند. 18. مزمور 151 از مزامير داود كتاب مزامير داود در نسخه عبرى مشتمل بر 150 مزمور است، ولى در برخى از نسخه‏ها پنج‏يا شش مزمور ديگر نيز هست كه در بخش كتاب‏هاى مجعول العنوان آمده است. فرقه ارتدوكس براى مزمور شماره 151 اعتبار قانونى قائل است و بنابراين كتب مزامير نزد آن‏هايك مزمور بيشتر دارد. (168) ب)كتاب‏هاى مجعول العنوان (169) غير از كتاب‏هاى قانونى و اپوكريفايى عهد قديم، مجموعه ديگرى از نوشته‏ها موجودند كه با عهدقديم مرتبطند. (170) اين مجموعه‏«سوداپيگرافا» يا «مجعول العنوان‏» خوانده مى‏شوند. علت اين نام‏گذارى آن است كه نگارش اغلب كتاب‏هاى اين مجموعه به شخصيت‏هاى بزرگ گذشته نسبت داده شده است، در حالى كه در واقع آنان نويسنده اين‏كتاب‏ها نيستند. (171) اين‏كتاب‏ها را برخى از يهوديان‏و مسيحيان نگاشته‏اند و خود را پشت عنوان يك‏قهرمان باستانى پنهان‏كرده‏اند. در واقع بايد اين‏كار را عادى، و نه جعل يا تقلب، به حساب آورد. در اين قبيل نوشته‏ها نويسنده فرض مى‏كرد كه اگر فلان قهرمان باستانى در حادثه‏اى‏خاص حاضر بود درباره آن چه مى‏گفت; پس از زبان حال او سخن مى‏گويد. (172) برخى اين مجموعه را اين گونه تعريف كرده ‏اند: واژه سوداپيگرافا به مجموعه‏اى از نوشته‏هاى يهودى يا يهودى - مسيحى اشاره دارد كه: الف) در كتاب مقدس عبرى، عهد جديد، مجموعه اپوكريفايى و نوشته‏هاى حاخامى (173) مندرج نيستند; ب) با متون كتاب مقدس يا شخصيت‏هاى آن مرتبطند; ج) اغلب به يكى از شخصيت‏هاى باستانى مورد احترام كتاب مقدس نسبت داده شده‏اند; د) در بردارنده پيامى از طرف خدايند كه به زمانى كه در آن نوشته شده‏اند مربوط است; ح) بين سال‏هاى 250 ق‏م تا 200 م نوشته شده‏اند، و اگر بعد از اين دوره نوشته شده‏اند، دربردارنده سنت‏هاى يهودى همين دوره‏اند. (174) با اين حال نام‏گذارى اين مجموعه به «مجعول العنوان‏» دقيق نيست; چون اولا همه كتاب‏هاى اين مجموعه اين‏گونه نيستند و ثانيا خارج از اين مجموعه هم كتاب‏هايى با اين خصوصيت وجود دارند. (175) جمع‏آورى اين مجموعه به زمان‏هاى اخير تعلق دارد. اين مجموعه به زبان آلمانى در كتابى تحت عنوان Die Apokryphen undPseudepigraphen des Alten Testaments ،در دو مجلد، (1900 ، Tubingen ) به سر ويراستارى Emil Kautzsch به چاپ رسيده است. در زبان انگليسى در كتابى تحت عنوان The Apocrypha andPseudepigrapha of the OldTestament در دو جلد (1913 ، Oxford ) به ويراستارى آر. اچ چارل (176) به چاپ رسيده است. نسخه انگليسى، علاوه بر همه كتاب‏هاى نسخه آلمانى، چهار كتاب اضافه را نيز در بردارد. (177) تعدادى از اين كتاب‏ها در كتابى تحت عنوان The Forgotten Books of Eden (178) به ويراستارى روترفورد اچ پلات (179) جمع آورى شده است. هم‏چنين تعدادى ديگر از اين نوشته‏ها در مجموعه‏اى به زبان عربى تحت عنوان مخطوطات قمران - البحر الميت، التوراة - كتابات ما بين العهدين، جلدهاى دوم و سوم گردآورى شده است. درباره تعداد كتاب‏هايى كه تحت عنوان «سوداپيگرافا» قرارمى گيرند اختلاف است. اين اختلاف از اختلاف در تعداد و برخى ديگر 52 دانسته‏اند. (182) گروه نخست عنوان «عهدهاى مشايخ دوازده‏گانه‏» را به تفكيك، و گروه دوم يك جا و تحت همين عنوان آورده‏اند. ولى در ميان اين مجموعه كتاب‏هايى وجود دارد كه برخى از گروه‏هابراى آن‏ها اعتبار قانونى (ثانوى) قائلند و اگر آن‏ها را كنار بگذاريم، و نيز كتاب مشايخ سه گانه را هم يك كتاب به حساب آوريم، تعداد كتاب‏هاى اين مجموعه 47 عدد مى‏شود. اين مجموعه را به لحاظ موضوع و مطالب مندرج در آن‏ها به پنج دسته تقسيم كرده‏اند: (183) 1. آثار و نوشته‏هاى مربوط به مكاشفه (185) كلمه apocalyptic از كلمه يونانى apocalypsis به معناى «وحى و مكاشفه‏» يا آشكار سازى است. از آن‏جا كه اين دسته از نوشته‏ها، در بردارنده ادعاى مكاشفه درباره مقاصد سرى خدا، پايان جهان و استقرار حكومت‏خدا بر زمين هستند، اين واژه درباره آن‏ها به كار رفته است. (185) نوزده كتاب در اين مجموعه قرار مى‏گيرند كه عبارتند از: 1-1. كتاب اول خنوخ (186) (مكاشفه خنوخ به زبان حبشى (187) ) بنابر عهد قديم، خنوخ فرزند يارد است كه با چند واسطه به حضرت آدم مى‏رسد. (188) در اين مجموعه سه كتاب منسوب به خنوخ وجود دارد كه مهم‏ترين آن‏ها كتاب اول خنوخ است. كامل‏ترين نسخه اين كتاب به زبان حبشى و تنها بخش‏هايى از آن به زبان يونانى است و بخش‏هايى از آن نيز به زبان آرامى در قمران (189) كشف شده است; از اين رو گاهى اين كتاب را مكاشفه حبشى خنوخ مى‏خوانند. (190) كتاب اول خنوخ از پنج‏بخش تشكيل شده است: بخش اول ابتدا سرگذشت فرشتگانى را بيان مى‏كند كه ساقط شده و در زمين به فساد مى‏پردازند; سپس سفرهاى رؤيايى خنوخ را مطرح مى‏كند. بخش دوم مشتمل بر حكمت‏ها و مثل‏هايى از خنوخ است. بخش سوم بحثى درباره فلك و نجوم است. بخش چهارم به بيان دو رؤياى خنوخ مى‏پردازد و در بخش پنجم مواعظ اخلاقى خنوخ آمده است. (191) تاريخ نگارش بخش‏هاى مختلف اين كتاب را از قرن سوم ق م تا قرن اول م دانسته‏اند. (192) 2-1. كتاب دوم خنوخ (193) (مكاشفه خنوخ به زبان اسلاوى (194) ) كتاب دوم خنوخ مكاشفه‏اى فوق العاده است كه در بردارنده بصيرت‏هايى درباره جهان و انسانيت است. (195) نسخه موجود اين كتاب به زبان اسلاوى است و به همين جهت گاهى مكاشفه اسلاوى خنوخ خوانده مى‏شود. (196) متن اصلى اين كتاب احتمالا نزديك به پايان قرن اول م (197) ،پس از تخريب دوم معبد در سال 70 م و آوارگى يهود، و تحت تاثير مصيبت‏هاى وارده به آن‏ها، نوشته شده است. (198) 3-1. كتاب سوم خنوخ (مكاشفه خنوخ به زبان عبرى) اين كتاب كه يك اثر يهودى و به زبان عبرى است، به دست افراد مختلفى نوشته شده و در قرن پنجم يا ششم م به شكل كنونى درآمده است، اما بخش‏هايى از آن احتمالا در قرن‏هاى اول يا دوم م نوشته شده است. (199) اين كتاب نيز تحت تاثير مصائب يهود، پس از تخريب معبد در سال 70 ميلادى، نگاشته شده است. (200) 4-1. پيشگويى‏هاى الهامى (201) اين كتاب، كه تركيبى از نوشته‏هاى يهوديان اوليه و مسيحيان بعد است، مصائب و بلاياى آينده (از جمله تخريب دوم معبد) (202) را پيشگويى مى‏كند. (203) تاريخ نگارش اين مجموعه از قرن دوم ق‏م تا قرن هفتم م است. (204) 5-1. رساله سام (205) تعيين تاريخ نگارش اين كتاب مشكل است، اما ظاهرا در پايان قرن اول ق م در اسكندريه تاليف شده است. (206) 6-1. مجعول حزقيال (207) اين كتاب، كه مشتمل بر پيشگويى درباره مصائب قوم، از جمله تخريب دوم معبد، بوده است، (208) ناپديد گشته و تنها نقل‏ها و گزيده‏هايى از آن در نوشته‏هاى پدر مسيحى قرن چهارمى، اپيفانوس (209) ،و تلمود بابلى موجود است. تاريخ اصل اين سند به حدود آغاز دوره مسيحى برمى‏گردد. (210) 7-1. مكاشفه صفنيا (211) اين كتاب، كه تنها بخش‏هايى از آن باقى مانده و يك اثر يهودى است، سفرهاى صفنيا به بهشت و دوزخ را توصيف مى‏كند. اين كتاب اندكى قبل يا بعد از شروع دوره مسيحى نوشته شده است. (212) 8-1. كتاب چهارم عزرا اين كتاب يك اثر يهودى است كه پس از تخريب دوم معبد نوشته شده است. (213) نام‏گذارى اين كتاب به كتاب چهارم، مطابق نسخه ولگات است كه در آن غير از كتاب قانونى عزرا، دو كتاب ديگر به عزرا منسوب شده است. (214) اين كتاب كه مشتمل بر يك رؤيا است (215) بعدا به دست مسيحيان دچار تغييراتى شد. (216) 9-1. مكاشفه يونانى عزرا اين مكاشفه، كه به زبان يونانى است، رؤياى عزرا درباره بهشت، دوزخ و دجال را گزارش مى‏دهد. اين كتاب در شكل كنونى‏اش يك اثر مسيحى نسبتا متاخر است و شايد در قرن نهم م گردآورى شده باشد، اما تركيبى از منابع يهودى و مسيحى است. (217) 10-1. رؤياى عزرا اين‏كتاب نيز يك اثر مسيحى است كه شباهت آن با ديگر كتاب‏هاى عزرا، مانند كتاب چهارم و مكاشفه، روشن‏است. تاريخ‏نگارش اين‏كتاب بين‏قرن چهارم تا هفتم م بوده است. (218) 11-1. مسائل عزرا اين كتاب نيز يك اثر مسيحى است كه با ديگر كتاب‏هاى عزرا شباهت دارد. تاريخ نگارش اين كتاب مشخص نيست. (219) 12-1. مكاشفه عزرا اين كتاب، كه با ديگر كتاب‏هاى عزرا كمتر شباهت دارد و با رساله سام شبيه است، ويژگى‏هاى‏سالى را كه‏با روز يونانى‏آغاز مى‏شود، توصيف مى‏كند. اين‏نيز يك‏اثر مسيحى است كه تعيين تاريخ آن مشكل است، اما يقينا قبل از قرن نهم م نوشته شده است. (220) 13-1. مكاشفه شدرك (221) اين كتاب در شكل كنونى‏اش يك اثر مسيحى است كه احتمالا در قرن پنجم م نوشته شده است; اما عناصرى از قرون اوليه مسيحى را در خود دارد. (222) 14-1. كتاب دوم باروخ (مكاشفه باروخ به زبان سريانى) اين كتاب، كه شباهت‏بسيار زيادى با كتاب چهارم عزرا دارد، مكاشفه‏اى درباره مصيبت‏هاى تخريب اورشليم و آخرالزمان و مسائل ديگر است. (223) اين مكاشفه كه يك اثر يهودى است، در حدود سال 100 م نوشته شده است. (224) 15-1. كتاب سوم باروخ (مكاشفه باروخ به زبان يونانى) اين كتاب از يك مكاشفه حكايت مى‏كند كه در آن امور مختلفى وجود دارد; اما بخش عمده آن به مصائبى كه بر شهر اورشليم در تخريب دوم معبد وارد شده و علل آن مى‏پردازد. (225) اين اثر يا از سنت‏يهودى استفاده كرده يا يك اثر يهودى است كه به دست‏يك مسيحى ويراستارى شده است. تاريخ نگارش اصل يهودى آن به قرن اول يا دوم م برمى‏گردد. (226) 16-1. مكاشفه ابراهيم اين مكاشفه، كه تنها به زبان اسلاوى باقى مانده، دو قسمت دارد: در قسمت اول حضرت ابراهيم، كه فرزند تارح بت‏ساز است، از خدا هدايت مى‏جويد و در قسمت دوم يك قربانى تقديم خداوند مى‏كند و در رؤيايى برروى بال‏هاى كبوترى به آسمان صعود مى‏كند (227) . دانشمندان تاريخ نگارش اصل يهودى اين كتاب را بين 70 تا 150 م دانسته‏اند. (228) 17-1. مكاشفه آدم اين كتاب در شكل كنونى‏اش يك كتاب گنوسى است، اما نه گنوسى مسيحى; بسيارى از دانشمندان برآنند كه اين اثر از سنتها يا منابع يهودى مربوط به قرن اول م گرفته شده است. (229) 18-1. مكاشفه ايليا (230) اين كتاب از سه بخش تشكيل شده است: در بخش اول، الياس (ايليا) مردم را نصيحت مى‏كند; بخش دوم به پيشگويى جنگ بين آشوريان و ايرانيان و سرنوشت آن مى‏پردازد; بخش سوم پيشگويى ظهور مسيح و دجال است. (231) اين كتاب، كه تركيبى از مواد يهودى و مسيحى است، احتمالا بين سال‏هاى 150 تا 275 م نوشته شده است. (232) 19-1. مكاشفه دانيال اين كتاب در شكل كنونى‏اش قطعا در اوايل قرن نهم م نوشته شده، اما مشتمل بر سنت‏هايى يهودى است كه مربوط به قرون پيشين است. برخى از دانشمندان برآنند كه بخش‏هايى از اين كتاب احتمالا در قرن چهارم نوشته شده است. (233) 2. وصيت‏ها (234) دسته دوم از كتاب‏هاى مجعول العنوان عهد قديم، وصيت‏ها هستند (كه اغلب بخش‏هايى از آن‏ها مكاشفه‏اى است). اين مجموعه مشتمل بر شش عنوان است كه عبارتند از: (235) 2-1. وصيت‏هاى مشايخ (236) دوازده‏گانه دوازده اثر منسوب به دوازده فرزند حضرت يعقوب تحت اين عنوان مى‏گنجند و همان طور كه قبلا گذشت، برخى در شمارش تعداد كتاب‏هاى «مجعول العنوان‏»، نام آن‏ها را به تفكيك مى‏آورند. اين دوازده كتاب حاوى آموزش‏هاى اخلاقى و اغلب همراه با رؤيا و مكاشفه‏اند. (237) اين كتاب در شكل كنونى‏اش يك اثر مسيحى است كه تاريخ آن به نيمه دوم قرن دوم م برمى گردد; (238) اما بيشتر دانشمندان برآنند كه فقرات مسيحى آن الحاقى است و به اصل يهودى كتاب، كه تاريخش به قرن دوم يا اول ق‏م برمى گردد، افزوده شده‏اند. (239) از قطعه‏هايى از اين اثر، كه در قمران كشف شده است، برمى‏آيد كه اصل آن آرامى و عبرى بوده و به دست مسيحيان به يونانى ترجمه شده است. (240) 2-2. وصيت ايوب به گفته مؤلف اين كتاب، ايوب نزديكان خود را در بستر مرگ نزد خويش جمع و آخرين وصيت‏ها را به آنان مى‏كند. اين كتاب نشان‏دهنده صبر و استقامت ايوب در مقابل بلاياست. (241) وصيت ايوب، كه يك اثر يهودى است، در ابتداى عصر مسيحيت نوشته شده است. (242) 3-2. وصيت‏هاى مشايخ سه گانه (ابراهيم، اسحاق و يعقوب) وصاياى سه شيخ، يعنى ابراهيم، اسحاق و يعقوب، در اصل سه كتابند كه به هم ضميمه شده‏اند. كتاب دوم و سوم دو اثر مسيحى‏اند كه به كتاب ابراهيم، كه اثرى يهودى است، ملحق شده‏اند. (243) اين اثر نيز در بردارنده نكاتى اخلاقى است. (244) دو وصيت اسحاق و يعقوب در قرن دوم يا سوم م به وصيت ابراهيم، كه تاريخش احتمالا به پايان قرن اول يا آغاز قرن دوم م برمى‏گردد، ملحق شده‏اند. (245) گاهى اين سه اثر با سه عنوان مجزا آورده مى‏شوند. 4-2. وصيت موسى اين كتاب، كه گاهى به نام‏هاى صعود موسى و كتاب موسى نيز خوانده مى‏شود، دربردارنده وصاياى موسى به يوشع ابن نون است. در اين كتاب حوادثى كه براى بنى اسرائيل پيش مى‏آيد بيان شده است. (246) كتاب وصيت موسى يك اثر يهودى است كه در اوايل عصر مسيحى به شكل كنونى درآمده است. (247) تنها بخشى از كتاب، كه از يونانى به زبان لاتين ترجمه شده، باقى مانده است. (248) زبان اصلى اين اثر عبرى بوده است. (249) 5-2. وصيت‏سليمان اين كتاب داستانى است درباره اين‏كه چگونه سليمان با به‏كارگيرى سحر و جنيان معبد را ساخت. اين اثر در شكل موجودش حدود قرن سوم م نوشته شده است; (250) اما برخى از دانشمندان برآنند كه اين كتاب دربردارنده نوشته‏اى يهودى است كه تاريخش به قرن اول م برمى‏گردد. (251) 6-2. وصيت آدم اين كتاب، كه يك اثر تركيبى است، دربردارنده بحث‏هايى درباره ساعات روز، پيشگويى و سلسله مراتب قدرت‏هاى آسمانى است. (252) تاريخ اين اثر را در شكل كنونى‏اش، كه يك اثر مسيحى است، برخى پايان قرن سوم (253) و برخى قرن پنجم م دانسته‏اند. (254) بخش‏هاى يهودى اين كتاب ممكن است در قرن دوم نوشته شده باشد. (255) 3. گسترش داستان‏هاى عهد قديم و داستان‏هاى ديگر از آن جا كه حجيت الهى كتاب‏هاى عهد قديم به رسميت‏شناخته شده بود، اين آثار بر زندگى روزمره و دينى يهوديان جهان يونانى عميقا تاثير داشت. همين امر باعث‏شده است كه نوشته‏هاى بسيارى تحت تاثير ادبيات و اعتقادات عهد قديم در اين دوره (قرن سوم ق‏م تا قرن دوم ق‏م) به وجود آيد. از جمله اين نوشته‏ها داستان‏هايى است كه پيرامون حكايت‏هاى عهد قديم به وجود آمده است و در مجموعه سوداپيگرافا قرار مى‏گيرد. (256) اين مجموعه مشتمل بر سيزده كتاب است كه تنها يكى از آن‏ها (رساله اريستياس) درباره حكايات عهد قديم نيست. (257) 1-3. رساله اريستياس (258) اين رساله، كه در نيمه اول قرن دوم ق‏م نوشته شده، (259) حكايت‏يك مشرك يونانى زبان (اريستياس) است كه در نامه‏اى به برادرش از يهوديت تمجيد مى‏كند و از هيئت مترجمان سبعينيه سخن مى‏گويد. در واقع اين اثر نوشته يك يهودى اسكندرانى است كه يهوديت را به زبانى مطرح مى‏كند كه براى يونانيان قابل فهم باشد. 2-3. پنجاهه‏ها (يوبيلها) (260) اين كتاب يك تقويم تاريخى است مطابق حوادث سفر پيدايش و بخشى از سفر خروج، كه در آن هر 49 ساله يك پنجاهه به حساب آمده و طبق اين پنجاهه‏ها حوادثى كه در اين مقطع رخ داده تقسيم بندى شده است. (261) اين كتاب در ظاهر به وسيله يك فرشته به حضرت موسى وحى شده است. (262) اين كتاب در قرن دوم ق‏م نوشته شده است. (263) 3-3. شهادت و عروج اشعيا اين كتاب از سه بخش تشكيل شده است: بخش «عروج اشعيا» (باب‏هاى 1 - 5) يك اثر يهودى است كه احتمالا در سال 100 ق‏م نوشته شده است. بخش ديگر اين كتاب يك اثر مسيحى است‏به نام «رؤياى اشعيا» (باب‏هاى 6 - 11) كه قبل از قرن سوم م نوشته شده است. بخش سوم، كه باز يك اثر مسيحى به نام «وصيت‏حزقيا» (3: 13 - 4: 22) است، احتمالا در پايان قرن اول نوشته شده است. اين سه بخش قبل از قرن چهارم م به هم الحاق شده‏اند. (264) بنا به گفته اين كتاب، اشعياى نبى به حزقيا، پادشاه يهوديه، از جناياتى كه پسرش منسى پس از او مرتكب مى‏شود خبر مى‏دهد. پس از مرگ حزقيا اين حوادث رخ مى‏دهد. منسى وصاياى پدر را فراموش مى‏كند و به فسق و فجور روى مى‏آورد و اشعيا را به شهادت مى‏رساند. (265) 4-3. يوسف و اسنات اين كتاب دو بخش دارد: در بخش اول به ماجراى ازدواج يوسف و اسنات و در بخش دوم به اقدامات پسر فرعون براى جدايى اين دو پرداخته شده است. (266) اين كتاب ماجراى ازدواجى را كه در سفر پيدايش (41: 45) به اختصار آمده، توسعه داده است. دانشمندان امروزى برآنند كه اين كتاب در حدود 100 م يا زودتر از آن نوشته شده است. (267) 5-3. زندگى آدم و حوا داستان زندگى آدم و حوا، كه در سفر پيدايش باب‏هاى دوم تا چهارم بيان شده، در اين كتاب به صورتى مفصل‏تر و با اضافاتى آمده است. اين كتاب به زبان يونانى است، ولى نويسنده از منابع عبرى و آرامى نيز استفاده كرده است. گاهى اين كتاب را زندگى آدم‏و حوا به زبان يونانى مى‏نامند تا از ترجمه‏هاى آن كه به زبان‏هاى مختلف، از جمله لاتين، است تميز داده شود. (268) اين كتاب در قرن اول‏م و احتمالا نيمه اول آن، نوشته شده است. (269) 6-3. مجعول فيلون (270) اين كتاب بازنويسى سفر پيدايش تا كتاب دوم سموئيل نبى است، كه ماجراهاى اين بخش را به صورت اسطوره‏اى شرح و بسط مى‏دهد. اين كتاب بين سال‏هاى 70 تا 135 م يا اندكى قبل از سال 70 م نوشته شده است. (271) 7-3. زندگى انبيا اين كتاب، كه داستان زندگى و مرگ 23 پيامبر را بيان مى‏كند، گذشته از افزوده‏هاى مسيحى، آميخته‏اى از فرهنگ عاميانه اساطير است. اين اثر در قرن اول م يا اندكى قبل از آن نوشته شده است. (272) 8-3. نردبان يعقوب (273) در سفر پيدايش چنين نقل شده است: يعقوب در رويا نردبانى را ديد كه بر روى زمين قرار دارد و سر آن در آسمان است; فرشتگان از نردبان بالا و پايين مى‏روند و خدا بالاى آن ايستاده است و با يعقوب سخن مى‏گويد. (274) كتاب نردبان يعقوب شرح اين رؤياست. برخى از دانشمندان برآنند كه باب اول تا ششم اين كتاب يك اثر يهودى است و احتمالا در اواخر قرن اول نوشته شده، و باب هفتم يك اثر مسيحى است كه بعدا افزوده شده است. (275) 9-3. كتاب چهارم باروخ يا نسخه حبشى آن است. (277) كتاب چهارم باروخ، كه اندكى پس از سال 100 م نوشته شده، اثرى يهودى است كه فردى مسيحى آن را ويراستارى كرده است. (278) 10-3. ينيس و يمبريس (279) اين كتاب داستانى است درباره جادوگران فرعون كه با موسى مبارزه مى‏كردند (سفر خروج، باب‏هاى 7 و 8، و دوم تيموتائوس، 3: 8 - 9). كتاب در شكل كنونى‏اش يك اثر مسيحى است، اما قطعا اصل آن به سنت‏هاى يهودى قبل از قرن اول م برمى‏گردد. (280) 11-3. تاريخ ركابيان (281) اين كتاب شرحى افسانه‏اى است‏بر باب 35 از كتاب ارمياى نبى. كتاب تاريخ ركابيان در شكل كنونى‏اش يك اثر مسيحى است كه تاريخش حداقل به قرن ششم م برمى‏گردد. اما ادله‏اى وجود دارد كه بخش‏هاى اصلى اين كتاب از يك اثر يهودى گرفته شده كه تاريخ آن به سال 100 م برمى‏گردد. (282) 12-3. الداد و ميداد (283) در سفر اعداد سرگذشت دو نفر از مومنان به حضرت موسى آمده است كه نبوت مى‏كرده‏اند. (284) كتاب الداد و ميداد، كه به نام اين دو نفر است، بسط و گسترش اين داستان است. اين كتاب ناپديد شده و تنها بخشى از آن باقى مانده است كه كتاب شبان هرماس از آن نقل مى‏كند. تعيين تاريخ نگارش اين كتاب مشكل است اما احتمالا اصل آن يك اثر يهودى قديمى بوده است. (285) 13-3. تاريخ يوسف اين كتاب به شرح و بسط بخشى از سرگذشت‏حضرت يوسف، كه در سفر پيدايش (41: 39 تا 42:38) آمده است، مى‏پردازد. تعيين تاريخ نگارش اين كتاب، كه يك اثر يهودى است، مشكل است ولى از كتب قديمى است و قطعا قبل از قرن ششم م نوشته شده است. (286) 4. آثار حكمت‏آميز و فلسفى كتاب‏هاى اين بخش تلاشى است كه يهوديان يونانى مآب كرده‏اند تا از فعاليت‏هاى عقلانى انسان‏هاى آن دوره گزارش دهند. (287) اين كتاب‏ها، كه مشتمل بر مطالبى در جنبه‏هاى مختلف زندگى انسان، چه دينى و چه دنيوى‏اند، از فرهنگ‏هاى معاصر يهوديان برگرفته شده‏اند و اغلب سعى شده در پرتو عهد قديم بازنويسى شوند. (288) اين بخش مشتمل بر سه كتاب است كه عبارتند از: 1-4. كتاب احيقار (289) اين كتاب درباره داستان زندگى و اندرزهاى حكيمى به نام احيقار (290) (احتمالا همان لقمان حكيم) است. كتاب در آغاز احيقار را وزير حكيم و خردمند سنحاريب، پادشاه آشور، معرفى مى‏كند. اين داستان در برخى از نسخه‏هاى كتاب هزار و يك شب موجود است. اين كتاب، كه يك اثر آشورى مربوط به قرن هفتم يا ششم ق‏م است، از زمان كتاب‏هاى سوداپيگرافا بيرون است، اما از اين جهت در آن گنجانيده شده كه براى شناخت انديشه‏هاى يهود اوليه اهميت دارد. (291) برخى تاريخ نگارش اين كتاب را قرن چهارم يا پنجم ق‏م، و نويسنده كتاب طوبيت (از كتاب‏هاى اپوكريفايى) را متاثر از آن مى‏دانند. (292) در باب اول كتاب طوبيت اشاره‏اى به داستان احيقار شده است. 2-4. مجعول فوسيليدس (293) اين‏اثر، كه‏كتابى در حكمت و پند و اندرز يهود است، به شاعرى از اهالى ايونيا، كه در قرن‏ششم‏ق‏م‏مى‏زيسته، نسبت‏داده‏شده‏است‏وتاريخ‏نگارش‏آن‏به‏50ق‏م‏تا100م‏برمى‏گردد. (294) 3-4. منندر (295) سريانى (296) اين كتاب مجموعه‏اى از گفته‏هاى حكمت‏آميز است كه فردى يهودى در حدود قرن سوم م آن را جمع آورى كرده است. (297) اين اثر به كتاب احيقار و كتاب حكمت‏يشوع بن سيراخ بى‏شباهت نيست. (298) 5. دعاها، مزامير (299) و غزل‏ها (300) مناجات‏ها، سرودها و غزل‏هاى يهود كه مربوط به اين دوره‏اند، بخش آخر كتاب‏هاى سوداپيگرافايى عهد قديم را تشكيل مى‏دهند. برخى از اين آثار تحت تاثير شيوه شعر و سرود اوليه يهود، مانند مزامير داود، هستند و برخى ديگر آزادترند. (301) اين بخش مشتمل برشش اثر است كه عبارتند از: 1-5. مزمورهاى اضافى داود علاوه بر كتاب مزامير داود، كه جزء كتاب‏هاى قانونى عهد قديم و مشتمل بر 150 مزمور است، پنج مزمور ديگر، و نيز چند آيه از يك مزمور، وجود دارد كه به داود منسوب است. (302) اين مجموعه در زمان‏هاى مختلف از قرن سوم تا اول ق‏م نوشته شده‏اند. (303) 2-5. مزامير سليمان اين كتاب كه مشتمل بر هيجده مزمور و شبيه به مزامير داود است، در اصل به عبرى نوشته شده ولى اكنون تنها نسخه يونانى آن موجود است. (304) اين اثر در اورشليم يا اطراف آن به دست‏يك يهودى پارسا، در نيمه دوم قرن اول ق‏م، نوشته شده است. (305) 3-5. دعاهاى يونانى‏مآب كنيسه‏اى (306) اين دعاها، كه در كتاب هفتم و هشتم كتاب قواعد حوارى (307) حفظ شده‏اند، در شكل كنونى‏شان اثرى مسيحى‏اند، اما ممكن است‏بقاياى ادعيه يهودى و مربوط به سده‏هاى اوليه م باشند. (308) تاريخ جمع‏آورى شكل كنونى اين اثر را برخى قرن دوم و سوم م احتمال داده‏اند. (309) 4-5. دعاى يوسف اين كتاب بيشتر به كتاب‏هاى بخش گسترش حكايات عهد قديم شبيه است و تنها بخش‏هايى از آن باقى مانده است. (310) تاريخ نگارش اين كتاب، كه يك اثر يهودى است، به قرن اول م برمى‏گردد. (311) 5-5. دعاى يعقوب اين كتاب ناپديد شده و تنها بيست و شش خط آن باقى مانده است. اين اثر يك دعاى يهودى است كه تعيين تاريخ آن مشكل است، اما قبل از قرن چهارم م (312) و احتمالا در قرن اول (313) نوشته شده است. 6-5. قصيده‏هاى سليمان اين كتاب، كه اولين كتاب سرود مسيحى است، به شكل سرودهاى مزامير داود است. (314) تاريخ اين اثر به حدود سال 100 م برمى‏گردد و با انجيل يوحنا شباهت زيادى دارد و مشتمل بر چهل و دو سرود است. (315) كتاب‏نامه الف) منابع فارسى و عربى 1. كتاب مقدس، انجمن كتاب مقدس ايران. 2. الكتاب المقدس، دارالمشرق، بيروت، چاپ سوم، 1988. 3. هاكس، مستر: قاموس كتاب مقدس، تهران، اساطير، چاپ اول، 1377. 4. سعيد، حبيب: المدخل الى الكتاب المقدس، دار التاليف و النشر للكنيسة الاسقفية بالقاهره، بى‏تا. 5. شولتز، ساموئل: عهد عتيق سخن مى‏گويد، ترجمه مهرداد فاتحى، شوراى كليساهاى جماعت ربانى آموزشگاه كتاب مقدس، بى‏تا. 6. الفغالى، الخورى بولس: المدخل الى الكتاب المقدس، الجزء الاول، منشورات المكتبة البولسيه، بيروت، چاپ اول، 1994. 7. دوبون، اندريه و مارك فيلوننكو، سومر: التوراة كتابات ما بين العهدين، ج 2 التورات المنحول (مخطوطات قمران - البحرالميت)، ترجمه (بالعربى) موسى ديب الخورى، دار الطليعة الجديدة، دمشق، چاپ اول، 1998. 8. - ، التوراة كتابات ما بين العهدين، ج 3 التوراة المنحول (مخطوطات قمران - البحرالميت)، ترجمه (بالعربى) موسى ديب الخورى، دارالطليعة الجديدة، دمشق، چاپ اول، 1999. پى‏نوشتها: 1. قانونى و غير قانونى در الهيات مسيحى به معناى رسمى و غير رسمى است. 2. Septuagint 3. ساموئل شولتز، عهد عتيق سخن مى‏گويد، ترجمه مهرداد فاتحى (شوراى كليساهاى جماعت ربانى آموزشگاه كتاب مقدس، بى‏تا) ص 3; و الخورى بولس الفغالى، المدخل الى الكتاب المقدس (چاپ اول، منشورات المكتبة البولسيه، بيروت، 1994) ج‏1، ص 77 و 78. 4) J.D.Douglas(ed),the New International Dictionary of the Bible (Regency Reference Library, U,S,A1995)P.916. (به اين مرجع از اين پس با علمت اختصارى [ NIDB ] اشاره خواهد شد). 5) Mirce Eliade(ed),the Encyciopedia of Religion (Macmilan Publishing Copany , New York, 1987)V2,P.155. (به اين مرجع از اين پس با علمت اختصارى [ERME] اشاره خواهد شد). 6. Vulgate 7. Jerome 8. Damasus 9)F, L. Cross (ed), the Oxford Dictionany of the Ghristain Ghurch (Oxford University Press, London, 1957) P.1431. (به اين مرجع از اين پس با علمت اختصارى [ODC] اشاره خواهد شد). 10. Trent 11. NIDB., PP. 67-68 12)Paul J,Avhtmeier, Harpers Bible Dictionary .Harper, an Francisco, 1985) P. 219. (به اين مرجع از اين پس با علمت اختصارى [HBD] اشاره خواهد شد). 13. Canonical 14. Apocrypha 15. HBD., P.36 16. Deuterocanonical 17. Protocanonical 18. HBD., P.37 19. Pseudepigrapha 20. HBD., P.36 21. اين مجموعه را گروه اديان مؤسسه آموزشى پژوهشى امام خمينى (ره) زير نظر آقاى حسين توفيقى ترجمه كرده‏اند و احتمالا به زودى منتشر خواهد شد. 22. Tobit 23. NIDB., P.68 24) Er. ME., v.2, P.175, Bruce M.Metzger and Michael D.Coogan, the Oxford Companion to Bidle .Oxford University Press, York, 1993) P.745. به اين ماخذ از اين پس با علامت اختصارى [OCB ] اشاره مى‏شود. 25. NIDB., P.98 26. ibid 27. ER.ME., V.2, P.115 28. ibid 29) HBD., P.219, John R.Kohlenberger, the Parallel Apocrypha (Oxford University Press, New York) P.xlviii. (به اين ماخذ از اين پس با علامت اختصارى [ PA ] اشاره مى‏شود). 30. Judith 31. الكتاب‏المقدس، (چاپ سوم، دارالمشرق، بيروت، 1988) ص 899; و 400. .OCB., P 32. ER.ME., V.2, P.115 33. ibid. HBD., P.518 34. PA., P.xIviii; HBD., P.219 35. Esther 36. حبيب سعيد، المدخل الى كتاب المقدس (دارالتاليف و النشر للكنيسة الاسقفيه، قاهره، بى تا) ص 192; و 282. . HBD., P 37. حبيب سعيد، پيشين، ص 193. 38. NIDB., P.68 39. حبيب سعيد، پيشين، ص 192. 40. OCB., P.201; HBD., P.282 41. حبيب سعيد، پيشين، ص 192; 201. .NIDB. P.68; HBD., P.282; OCB., P . ER. ME., V2, P.176 . PA., P.xlviii; HBD., P.219 44)الكتاب المقدس، ص 1394. 45. NIDB., P.68 46. OCB., P.803; HBD., P.1136 47. ER.ME, V.2, P.178; NIDB., P.68 48. NIDB., P.68 49. حبيب سعيد، پيشين، ص 194. 50. The Wisdom of Jesus ben Sira 51. حبيب سعيد، پيشين، ص 195; و 175. .ER.ME., V.2, P 52. ER.ME., v.2, P.178 53. الكتاب المقدس، ص 1433. 54. حبيب‏سعيد، پيشين، ص 196. 55. HBD., P.231 56. ibid., P.219; PA., P.xlviii 57. Baruch 58. الكتاب المقدس، صص 8 - 1755; و حبيب سعيد، پيشين، ص 198. 59. الكتاب المقدس، ص 1755. 60. NIDB., P.68 61. ER.ME., V.2., P.11 62. ibid 63. الكتاب المقدس، ص 1755. 64. PA., P.xlviii; HBD., P.219 65. الكتاب المقدس، صص 9 - 1758. 66. NIDB., P, 69 67. الكتاب المقدس، ص 1759. 68. NIDB., P.69 69. حبيب سعيد، پيشين، ص 200. 70. همان; الكتاب المقدس، ص 1759; 69. .NIDB., P 71. حبيب سعيد، پيشين، ص 199 و 69. .NIDB., P 72. PA., P.xlviii; HBD., P.219 73. Azariah 74. حبيب سعيد، پيشين، صص 200-201 و 69 . .NIDB.,P 75. ER.ME., V.2, P.176 76. حبيب سعيد، پيشين، ص 201. 77. ER.ME., v.2, P.176 78. HBD., P.219; PA., P.xlviii 79. Susanna 80. HBD., P.1001; NIDB., P.69 81. حبيب سعيد، پيشين، ص 202 ; 1001. .HBD., P 82. NIDB., P. 69 83. حبيب سعيد، پيشين، ص 202. 84. HBD., P.219; PA., P.xlviii 85. بعل نام خداى خورشيد بوده كه در فينيقيه و كنعان و برخى مناطق ديگر پرستيده مى‏شده است. (قاموس كتاب مقدس، ص 180). 86. حبيب سعيد، پيشين، ص 203. 87. همان. و 102. .HBD., P 88. HBD., P.102 89. حبيب سعيد، پيشين، ص 203. 90. NIDB., P.69 91. PA., P.xlviii 92. Maccabees 93. HBD., P. 290 94. Judas 95. HBD., P.290 96. NIDB., P.69 97. Antiochus Epiphanes 98. حبيب سعيد، پيشين، ص 204 و 390. .HBD., P 99. Mattathias 100. Jonathan 101. حبيب سعيد، پيشين، ص 205 ;69. .NIDB., P 102. همان. 103. ER.ME., V.2, P.179 104. حبيب سعيد، پيشين، ص 205. 105. NIDB., P.69 106. HBD., P.590 107. OCB., P.477 108. HBD., P.219; PA., P.xlviii 176. حبيب سعيد، پيشين، ص 206; و 69. 109.NIDB., P 110. HBD., P.591 111. Jason of Cyrene 112. ER.ME., v.2, P.179 113. OCB., P.478; ER.ME., V.2, P.179 114. حبيب سعيد، پيشين، ص 206. 115. ER.ME V.2, P.179 116. حبيب سعيد، پيشين، ص 206. 117. همان.; 69. .ER.ME., V.2, P.179; NIDB., P 118. OCB., P.479 119. ER.ME., V.2, P.179 20. ibid 21. HBD., P.2,; PA., P.xlviii 122)The New Encyclopedia Britannica (15 Ed. Encylopadia Briannica, inc., U.S. A. 1995)v.7,p.659. (به اين مرجع از اين پس با علامت اختصارى [ NEB ] اشاره مى‏شود.) 123. HBD., P.840 124. PA., P.xlviii 125. HBD., P.840 126. NEB., V.2, P.609 127. ibid 128. ibid 129. HBD., P.640 130. PA., P.xlviii 131. HBD P.219 132. Ezra [Greek] Esdras 133. HBD., P.278 134. ODC., P.462 135. ER.ME., V.2, P.175 136. HBD., P.278 137. ODC., P.68 136. حبيب سعيد، پيشين، ص 187. 139. NIDB., P.68 140. حبيب سعيد، پيشين، ص 187. 141. ER.ME., V.2, P.175 142. HBD., P.278 143. ER.ME., V.2, P.175 144.حبيب سعيد، پيشين، ص 187. 145. HBD., P .278 146. OCB., P.196 147. PA., P.xlviii; HBD., 219 148. OCB., P.195; HBD., P.2, 279 149. ibid 150. حبيب سعيد، پيشين، ص 188. 151. HBD., P.278 152. ibid; OCB., P.196 153. NIDB., P.98 154. حبيب سعيد، پيشين، ص 188 ; .ibid 155. همان، ص 188 و 189. 156. OCB., P.196 157. حبيب سعيد، پيشين، ص 179. 158. HBD., P.279 159. PA., P.lxviii 160. HBD., P.219 161. OCB., P.486 162. ibid 163. NIDB., P.69 164. OCB., P.486 165. حبيب سعيد، پيشين، ص 203. 166. PA., P.xlviii and HBD., P.219 167. OCD., P.486 168. HBD., P.219; PA., P.xlviii 169) pseudepigrapha كلمه يونانى است از pseuepigraphos به معناى «غلط اسناد داده شده و داراى عنوان اشتباه; pseud به معناى خطا و اشتباه و epigraphin به معناى اسناد دادن است. .Websters Third New International Dictionary, v.2, P.1830 170. NIDB., P.834 171. HBD., P.836 . 172)H.PLatt Rutherford, the Forgotten Books of Eden, (14th ed., the WorldPud. ishing Company, 1927) P.xlviii. 173) Rabbinic Literature عبارتند از مجموعه‏اى از نوشته‏ها كه پس از سال 70 م تا قرن ششم م به دست دانشمندان يهود نوشته شده و مجموعه تلمود را تشكيل مى‏دهند. 174. OCB., P.629 175. ibid 176. R.H.Charls 177. ER.ME., v.2, P.180 178. اين كتاب به دست آقاى حسين توفيقى در دست ترجمه است و بخش‏هايى از آن در شماره 3 و 4 مجله هفت آسمان منتشر شده است. 179. Rutherford H.Platt 180. OCB., P.630 181. HBD., P.836 182. ER.ME., V2,.P.180 183. ibid; HBD., P.836 184. Apocalyptic Literature and Related Works 185. NIDB., P.67 186) Enoch (خنوخ): انوش، ادريس (فرهنگ بزرگ حييم). 187. Ethiopic 188)سفر پيدايش، 5: 4-24. 189. Qumran 190. اندريه دوبون و سومرمارك فيلوننكو، مخطوطات قمران، ترجمه (به عربى) موسى ديب الخورى (چاپ اول، دارالطليعه الجديد، دمشق، 1998. ج‏2، ص‏9 ;181) .ER.ME., V.2, P 191. همان. 192. HBD., P.831; ER.ME., V.2, P.181 193. ترجمه اين كتاب،به قلم آقاى حسين توفيقى، و تحت عنوان «رازهاى خنوخ‏» در شماره 3 و 4 نشريه هفت آسمان به چاپ رسيده است. 194. Slavonic 195. HBD., P.831 196. ibid 197. ibid 198. ER.ME., V.2, P.180 199. HBD., P.831 200. ER.ME., V.2, P.180 201. Sibylline oracles 202. ibid 203. HBD., P.831 204. ibid Shem پسر حضرت نوح است. 206. HBD., P.831 207. Apocryphon of Ezekiel 208. ER.ME., V.2, P.180 209. Epiphanius 210. HBD., P.831 211. Apocalypse of Zephaniah 212. ibid 213. ibid 214. اندريه دوبون و...، پيشين، ج 3، ص 12. 215. همان. 216. HBD., P.831 217. ibid 218. ibid 219. ibid.,P.838 220. ibid Sedrach Shadrach (كتاب دانيال، باب اول). 222. ibid 223. اندريه دوبون و...، پيشين، ج 3، ص 15. 224. HBD., P.838 225. اندريه دوبون و...، پيشين، ص 8. 226. HBD., P.838 227. اندريه دوبون و...، پيشين، ص 20. 228 HBD., P.838 229. ibid 230) Elijah الياس (فرهنگ بزرگ حييم). 231. اندريه دوبون و...، پيشين، ص 25. 232. HBD., P.838 233. ibid 234. Testaments 235. HBD., P.838; ER.ME., V.2, P.181 236. patriarchs 237. ER.ME., V.2, P.181 238. HBD., P.838 239. ER.ME., V.2, P.181 240. اندريه دبون و...، پيشين، ج‏2، ص 15. 241. اندريه دبون و...، پيشين، ج 3، ص 17 و 18. 242. HBD., P.838 243. ibid 244. ibid 245. ER.ME., V.2, P.181 246. اندريه دبون و...، پيشين، ج 2، ص 18. 247. HBD., P.839 248. ibid 249. اندريه دبون و...، پيشين، ج 2، ص 18. 250. ER.MR., V.2, P.181 251. HBD., P.838 252. HBD., P.838 253. ibid 254. ER.ME., V.2, P.839 255. HBD., P.839 256. ER.ME., V.2, P.182 257. HBD., P.839 258. Aristeas 259. HBD., P.839 260 Jubilees : سفر لاويان، 25: 8 - 17 درباره اين كلمه سخن مى‏گويد. 261. اندريه دوبون و... ، پيشين، ج 2، ص 13; 635. .NEB., V.2, P 262. HBD., P.839 263. ibid 264. ibid 265. اندريه دبون و...، پيشين، ج‏2، ص 19. 266. همان، ج 3، ص 16. 267. HBD., P.839 268. اندريه دبون و...، پيشين، ج‏3، ص 24. 269. HBD., P.839 270. Pseudo-Philo 271. HBD., P .839 273. ibid 274. Ladder of Jacob 274. پيدايش، 28: 12 - 16. 275. HBD., P.839 276. ibid 277. اندريه دبون و...، پيشين، ج 3، ص 8. 278. HBD., P.839 279. Jannes and Jambers 280. HBD., P .839 281. Rechabites 282. HBD., P.839 283. Eldad and Modad 284. اعداد، 11: 24 - 30. 285. HBD., P .839 286. ibid 287. ER.ME., V.2, P.182 288. HBD., P .839 289) Ahiqar ;اين كتاب به قلم آقاى حسين توفيقى ترجمه شده و در شماره دوم هفت آسمان به چاپ رسيده است. 290. James Hastings (ed), Encyclopedia of Religion and Ethics (harles Seribeners Sons, New York)P.231. 291. HBD., P.840 292. ER.ME., V.2, P .182 293. Pseudo-Phocylides 294. HBD., P .840 295 Menander ; شاعر و كمديسين آتنى قرن چهارم ق‏م، .(Britannica) Syriac 296 ; شاخه‏اى از زبان آرامى. 297 . ibid.; ER.ME., V.2, P .182. 298. HBD., P .840. 299. Psalms 300. Odes 301. HBD., P .840 302. ibid 303. ER.ME., V.2, P .183. 304. اندريه دوبون و... ، پيشين، ج‏2، ص 16. 305. HBD., P .840. 306. Synagogal 307. Apostolic Constitutions 308. ER.ME., V.2, P .182 309. HBD., P.840 310. ibid 311. ER.ME., V.2, P .182 312. HBD., P.840 313. ER.ME., V.2, P.182 314. ibid 315. HBD., P .840. /home/rasadir/www/farsi/ArticleFish/Articles/116.htmArray ( [0] => stdClass Object ( [ArticleFishId] => 120 [SerialNo] => 116 [MTitle] => كتب اپوكريفايى عهد قديم [FTitle] => [AMTitle] => [AFTitle] => [EMTitle] => [EFTitle] => [ALanguage] => 1 [TLanguage] => 0 [ADateS] => 0 [ADateM] => 0 [ADateG] => 0 [Side_NY] => 1 [Side_NS] => 0 [Side_B] => 0 [Side_HY] => 0 [Side_HS] => 0 [Side_NE] => 0 [Side_HE] => 0 [SourceType] => 3 [Book] => 0 [BArticlePageFrom] => [BArticlePageTo] => [Magazine] => 0 [MPublishDateS] => 0 [MPublishDateM] => 0 [MPublishDateG] => 0 [MYear] => 0 [MNo] => [MSerialNo] => 0 [MArticlePageFrom] => [MArticlePageTo] => [Site] => 13 [ArticleAddrInSite] => http://yahood.net/new/00505.htm --> [FishWriter] => 8 [WriteDate] => 12/11/2004 0:00:00 [Confirmed] => 1 [SupervisorView] => [Abstract] => [AAbstract] => [EAbstract] => [Editted] => 1 [Degree] => 0 [Mode] => 0 [fldFirstPage] => 0 [fldFPMod] => 0 ) )

طومارهای دریای مرده

طومارهای دریای مرده
 
در سال 1947 در منطقه قمران[1] در فلسطین و در کرانه دریای مرده، طومارهایی کشف شد که در پژوهش‏های مربوط به آئین یهودیت و مسیحیت اهمیت به سزائی داشت.
 
طومارها
 
چوپانی از قبائل بومی ساکن این منطقه بز گله‏اش را گم می‏کند. هنگام جستجو جهت یافتن آن، به غاری می‏رسد. سنگی را در این غار می‏اندازد. در این هنگام صدای برخورد این سنگ با ظرفی سفالین، باعث کنجکاوی او می‏شود. پس از ورود به این غار، خمره‏ای سفالین در این غار می‏یابد که درون آن طومارهای قدیمی وجود داشت[2].
و این سرآغاز کشفیات طومارهای دریای مرده بود. پس از این که مسئولین محلی، پی به وجود این طومارها می‏برند، عملیات باستان‏شناسی را در این منطقه آغاز می‏کنند. تا سال 1958 کلّ طومارهایی که در یازده غار از غارهای این منطقه قرار داشت، کشف می‏شوند[3].
 
هویت نویسندگان این طومارها
 
نویسندگان این طومارها جمعی از یهودیان بودند که دارای نگرشی عرفانی بودند. این گروه به نام إسنی‏ها[4] شهرت یافتند. یهودیان اسنی به خاطر آن که با آموزه‏های یهودیان صدوقی (یهودیان معبد) مخالف بودند، ناچار شدند از شهرها خارج شوند و در منطقه  قمران سکنی گزینند. این عرفای یهودی، در این منطقه آزادانه به عبادت و انجام اعمال عبادی خود مشغول شدند[5]. "پلینی کبیر" مورخ رومی به وجود این تجمعات در این منطقه اشاره کرده است[6].
 
مطالعه و بررسی این طومارها
 
این طومارها در موزه‏ای در شهر قدس نگهداری می‏شد و تحقیقات علمی در مورد آن زیر نظر کمیسیونی هشت نفره و به ریاست کشیشی فرانسوی به نام رونالد دو وو[7] آغاز شد.
 
طومار 2
 پس از این که این شهر توسط رژیم صهیونیستی در ژوئن سال 1967 اشغال شد، کلّ این طومارها (به جز طوماری مسی که در موزه‏ای در کشور اردن نگهداری می‏شد) در اختیار آنها قرار گرفت[8].
به تدریج این طومارها ترجمه و منتشر شد. ولی از همان ابتدا، انتشار این طومارها موجب بروز جدالی پایان‏ناپذیر شد.
طبق اخباری که مسئولان ناظر بر نشر این طومارها منتشر کردند، تمام طومارهایی که در این منطقه کشف شد، انتشار یافت و در اختیار پژوهشگران قرار گرفت.
 
تردیدهایی در مورد ادعای انتشار تمامی متون کشف‏شده
 
ولی بر اساس برخی گزارشها، تمام طومارهایی که از غار شماره‏ی چهار (که نسبت به سائر غارهای این منطقه، مهم‏ترین کشفیات در آن صورت گرفت) در قمران به دست آمد، منتشر نشد[9].
در سال 1991 در لندن کتابی تحت عنوان "نیرنگ طومارهای دریای مرده"[10] منتشر شد. این کتاب توسط مایکل بایجنتس[11] و ریچارد لایت[12] نوشته شد. این دو محقق در این کتاب به طور صریح، واتیکان را به دخالت در کار ترجمه و نشر طومارهای قمران متهم کردند و ادعا نمودند که کلیسای واتیکان در تلاش است آن دسته مطالبی که در این طومارها آمده است و در تضادّ با آموزه‏های کاتولیکی است، منتشر نشود.
با نگاه به اهداف آشکار و پنهان دولت مردان اسرائیل و سیر حوادثی که طی این سالها در حاشیه این طومارها به وقوع پیوست، می‏توان این احتمال را مد نظر قرار داد که "یهودیان اسرائیل" و "جهان مسیحیت"، معامله‏ی دو جانبه‏ای در مورد این طومارها انجام داده باشند. به این معنی که در قبال عدم انتشار برخی طومارها مسئولان اسرائیلی، بتوانند از این طومارها بهره‏برداری تبلیغی بکنند[13].
با بررسی تمام اتفاقاتی که پیرامون انتشار این نسخه‏ها افتاد می‏توان گفت که پس از گذشت بیش از شصت سال از اکتشاف طومارهای دریای مرده هنوز اطلاعات ما از این طومارها و اسرار آن بسیار مبهم و اندک است.
 
اهمیت این طومارها در شناخت مسیحیت
 
این طومارها از چند بُعد در مسیحیت‏شناسی، حائز اهمیت است.
این طومارها در زمانی بین قرن دوم پیش از میلاد تا نیمه‏ی دوم قرن اول میلادی، نگاشته شده است. و این همزمان با زندگی عیسی مسیح در منطقه بیت‏لحم[14] و ناصره[15] و اورشلیم[16] است. و این سه منطقه در فاصله بسیار نزدیکی از قمران واقع شده است. هنگامی که خبر کشف این طومارها در قمران به دست آمد، محققان امید داشتند که اطلاعات جدیدی از زندگی حضرت عیسی به دست بیاورند. ولی نکته عجیب این جا بود که این طومارها هیچ اشاره‏ای به عیسی مسیح و زندگی وی نکرده بود[17].
نکتة حائز اهمیت آن بود که این طومارها حاوی 200 نسخه خطی از عهد قدیم بود. از آنجا که قدیمی‏ترین نسخه خطی عهد قدیم به قرن دهم میلادی بر می‏گردد، اکتشاف این نسخه‏ها در مستندسازی عهد عتیق و رفع اختلاف نسخه‏های آن اهمیت بسزائی داشت[18].
در سال 1992 نشریه ایندیپندنت[19]، قسمتی از طومار مکاشفه‏ای آرامی[20] به شماره 4Q246 که در غار شماره 4 کشف شده بود را منتشر نمود. در این طومار در مورد آخرالزمان می‏گوید که فرزند خدا در آخرالزمان ظهور می‏کند و اوصافی که برای او بر می‏شمارد با اوصاف حضرت عیسی (که مسیحیان او را تنها فرزند خدا می‏دانند که در آخر الزمان ظهور می‏کند) مطابقت ندارد.[21]
این نکته بر خلاف آموزه‏های مسیحی است که مسیح را تنهافرزند خدا می‏داند که در آخر الزمان ظهور می‏کند.

پاورقی:

[1] Qumran
[2] ورمز، گزا، النصوص الکامله لمخطوطات البحر المیت، ترجمه دکتر سهیل زکّار، دار قتیبه، چاپ اول، سال 2006، ص29
[3] سومر، دوبون؛ مخطوطات قمران، البحر المیت؛ ترجمه موسی دیب الخوری، دار الطلیعه الجدیده، چاپ اول، 1998، ج1، ص23
[4] Essins
[5] F.F. Bruce, Second Thoughts On The Dead Sea Scrolls. Paternoster Press, 1956 p.112
[6] بنتلی، جیمز؛ اکتشاف الکتاب المقدس، قیام المسیح فی سیناء؛ ترجمه آسیا محمد الطریحی، سینا للنشر، ص149
[7] Roland de Vaux
[9] مراجعه کنید: The People of the Dead Sea Scrolls, p27
[10] The Dead Sea Scrolls Deception
[11] Baigent
[12] Richard Leigh
[14] Beth –leham
[15] Nazareth
[16] Jerusalem
[17] پیشین، ص115
[18] ورمز، گزا، پیشین، ص40و 41
[19] The Independent
[20] The Aramaic apocalypse
[21] The Independent, Tuesday, 1 September 1992
+

نسخه های خطی نجع حمادی

نسخه های خطی نجع حمادی
 
نجع حمادی
 
در سال 1946 در منطقه نجع‏حمادی مصر[1]، نسخه‏های خطی کاملی که مربوط به قبطی‏های مصری[2] بود، به دست آمد. قبطی­های مصر از اولین جوامعی بودند که به مسیحیت گرویدند. اینان پس از آنکه در مقام مخالفت با قوانین و آموزه‏های کلیسای روم بر آمدند، مورد خشم این کلیسا و امپراطوری روم واقع شدند و به شدید­ترین وجهی سرکوب شدند.
قبطی‏های مصر، "قدیس مرقس"[3] را مؤسس کلیسای خود می‏دانند و می‏گویند که وی در اسکندریه در سال 63 کشته شد و جسد او زیر مذبح کلیسای قدیم پاتریارکی اسکندریه دفن شد. همانگونه که گفته شده رومی‏ها چند قرن بعد، استخوان‏های او را درآوردند و زیر کلیسای "سنت مارک"[4] در شهر ونیز[5] دفن کردند.[6]
این گروه از مسیحیان دارای نگرش گنوسی[7] بودند. گنوسی‏گری (و در انگلیسی ناستیسیزم[8] که معادل تصوّف در جهان امروز است)، حرکت ریشه‏داری است که از زمان یهودیت و حتی پیش از آن در جهان کهن، وجود داشته است.[9]
 
مکاتب اصلی گنوسی
 
گنوسی‏گری دارای مکاتب متعددی است. یکی از مهمترین مکاتب گنوسی، مکتب گنوسی اسکندرانی[10] است که قبطیان مصر پیرو این مکتب بودند. والنتینوس[11] و باسیلیدیس[12]  دو شخصیت بارز این مکتب بودند.[13]
مسیحیان قبطی، تمایلاتى زاهدانه داشتند و به واسطه‏ی اشتراک در عقیده، به نوعى زندگى اشتراکى تن داده بودند. زندگی این جمع دارای نوعی گرایش صوفیانه بود که به دنبال کشف عناصر معنوی بشر بودند.[14]
اگر با نظرى سطحى به متون یافته شده بنگریم، چیزى جز یک "جمع پریشان" به چشم نمى‏خورد؛ به گونه‏اى که با توجه به تنوع و اختلاف فراوان این متون، نمى‏توان نشان داد که آنها را چه کسانى، در چه زمانى و در چه مکانى نوشته‏اند. و این اختلاف تا حدى است که به گمان عده‏اى، این نوشته‏ها به یک گروه واحد تعلق ندارند.
با این همه، اگر با دیدى عمیق‏تر به این مجموعه نگاه کنیم، مى‏توانیم نکته‏هاى مشترکى را که موجب فراهم‏آمدن آنها در کنار یکدیگر شده‏اند دریابیم؛ مثلاً کسانى که این نوشته‏‏ها را جمع کرده‏اند، بیشتر به معانى آنها توجه داشته‏اند؛ گو اینکه نویسندگان اصلى رساله ‏هاى گنجانده شده در این مجموعه، چنین معانى‏اى را در نظر نداشته‏اند.
 
پنهان کردن نوشته­ها
 
اینان که می‏دانستند به زودی توسط ارتشیان روم (که پس از آن که امپراطور کنستانتین به مسیحیت گروید، به خدمت کلیسای روم در آمده بودند) مورد هجوم قرار خواهند گرفت؛ نوشته‏های خود را در منطقه نجع حمادی و در خمره‏های سفالین پنهان کردند تا توسط رومی‏ها از بین نرود.
در قرن چهارم میلادی پس از آن که سربازان رومی به مصر حمله کردند، کتابخانه با عظمت اسکندریه مصر[15] را نابود کردند. بهانه آنها نیز وجود کتابهایی در تعارض با آموزه‏های کلیسای روم بود.
 
کشف این نسخه‏ها
 
نسخه‏های خطی که توسط قبطی‏های مصر در منطقه نجع حمادی پنهان شد، پس از گذشت حدود شانزده قرن، توسط دو برادر کشاورز ساده مصری، به صورت معجزه‏آسائی سالم به دست آمد. این دو برادر (به نام برادران سمان) به طور اتفاقی این گنجینه پنهان را در این منطقه کشف کردند.
به همت "دکتر طه حسین" (که در آن زمان وزیر فرهنگ کشور مصر بود) این نسخه‏های خطی با ارزش، به طرز شایسته‏ای مورد مراقبت و نگهداری قرار گرفت.
اولین کسی که پی به اهیمت این نسخه‏های خطی برد و مسئولین مصری را به این امر آگاه کرد، دانشمند فرانسوی مصر شناس به نام "ژان دورسیه"[16] است.[17]
کشف گنجینه نجع حمادى اهمیت بسزائی دارد؛ چرا که تا پیش از دستیابى به این گنج ذی‏‏قیمت، اطلاعات دانش‏پژوهان از گنوسیان، از آن چه مسیحیان بدعت‏ستیز و نوافلاطونیان ضد گنوسى گفته بودند، فراتر نمى‏رفت.[18]
 
محتوای متون کشف‏شده
 
این نسخه‏های خطی از سیزده جلد تشکیل می‏شد که حاوی انجیل‏های اپوکریفایی همچون انجیل فیلیپ[19]، انجیل مصریان[20] و انجیل توماس[21] بود.
در کنار این اناجیل برخی نوشته­ها که منسوب به حواریون بود نیز کشف شد مثل کتاب جیمز[22] (یا همان "یحمس" در زبان مصری) و مکاشفه پولس[23] و خطاب پطرس به فیلیپ[24].[25]
مهمترین نوشته‏ای که در نجع حمادی یافت شد، انجیل توماس بود. تفاوت این انجیل با سایر اناجیل معروف در این بود که این انجیل در بردارنده‏ی هیچ داستان یا نقل قضیه تاریخی نبود و فقط از 114 سخن منسوب به عیسی مسیح تشکیل می‏شد.[26]
با بررسی سایر نسخه‏ها ثابت شد که آنها محتوی 52 متن هستند که همگی به قرن اول میلادی باز می‏گردد[27] و برخی از این اناجیل پیش از این، مدتها بود که از نظرها  ناپدید شده بودند.[28]
 
تضاد برخی از این متون با مسیحیت امروزی
 
با مراجعه به این اناجیل ثابت شد که برخی از این متون، مطالبی در تضادّ با آموزه‏های مسیحیت دارد. مثلاً در انجیل پطرس (که در این منطقه کشف شد) به صراحت مسئله به‏صلیب‏رفتن مسیح را نفی می‏کند.[29]
در "مقاله دوم شیث کبیر"[30] که در این مجموعه کشف شد، این عبارت را از زبان حضرت عیسی می‏بینیم:
«شخص دیگری بود که صلیب را بر دوش خود کشید، شخص دیگری بود که تاجی از خار را بر سرش نهادند. و من در بالا خشنود بودم ... و به جهالت شان می‏خندیدم بدو گفت مرا به صلیب نکشیدند و شخص دیگری به صلیب رفت».[31]
در نسخه‏های خطی نجع حمادی، مطلبی دالّ بر این که عیسی مسیح در شهر بیت لحم به دنیا آمد و یا این که ولادت او مربوط به زمان پادشاهی هیرودیس است، وجود ندارد. بلکه در کلّ نوشته‏های نجع حمادی (که به 52 متن می‏رسد) هیچ اشاره ای به زیارت مسیح از شهر قدس و یا ملاقاتش با یحیی تعمید دهنده در کنار رود اردن، نشده است.[32]
در نوشته‏های نجع حمادی، مریم مجدلیّه گنهکار نیست، بلکه از نزدیک‏ترین شاگردان مسیح است که محبّت عیسی به او از سایر شاگردانش بیشتر است[33] و او انجیل مخصوصی به نام خودش در میان این نسخه‏ها دارد.[34]
اسناد قبطی می‏گوید که مرقس مقدس که دومین انجیل از عهد جدید را به نگارش در آورد، در میانه قرن اول میلادی به اسکندریه آمد و در این شهر زیست تا این که در سال 74 میلادی از دنیا رفت و در این شهر دفن گردید و اسکندریه و کتاب خانه‏اش مرکز اصلی فکر مسیحی در خلال قرن اول و دوم میلادی گشت.[35]
سازمان یونسکو در سال 1961 در خواست کرد که تمامی این مجلدات قبطی، منتشر شود و پیشنهاد کرد که کمیسیونی بین المللی در قاهره تشکیل شود و بر کار انتشار این نسخه‏ها نظارت کند. در ابتدا از تمام این نسخه‏ها عکس‏برداری شد و سپس این عکس­ها در ده جلد، بین سال‏های 1972 تا 1977 منتشر گردید.[36]
 

پاورقی ها

[1] Nag Hammadi

[2] Coptic
[3]  نویسنده انجیل مرقس
[4] Saint Mark : از بناهای با اهمیت شهر ونیز. کلیسای جامع سنت مارک در سال 828 ساخته شده و بعد از آتش سوزی سال 976 در سال 1047 بازسازی گردید و نمونه‏ای از سبک بیزانسی می‏باشد.
[5] Venice
[6] عثمان، احمد، مخطوطات البحر المیت، دار الشروق قاهره، مصر، سال 1996، ص161 و 162
[7] Gnostic
[9] The Catholic Encyclopedia . Gnosticism
[10] The Hellenistic or Alexandrian school
[11] Valentinus (c. 100 – c. 160)
[12] Basilides
[13] دورانت، ویل؛ تاریخ تمدن؛ ترجمه گروه مترجمان، انتشارات علمی و فرهنگی، ج3، ص707
[14] The Gnostic Gospels,Vintage Books Edition, New York, USA,  1989,  pgs. 18, 37, 42
[15] Library of Alexandria
[16] Jane Dorsey
[17] عثمان، احمد، پیشین، ص128
[18] همان، ص118 و 119
[19] The Gospel of Philip
[20] The Gospel of the Egyptians
[21] The Gospel of Thomas
[25] همان،  ص130
[26] همان، ص133و 134
[27] همان، ص130
[28] The Nag Hammadi Library, Marvin W. Meyer Managing (ed.), First edition, Printed In The Netherland, 1977, P.117,131,195
[29] Ibid, Apocalypse of Peter
[30] The Second Treatise of the Great Seth
[31] Ibid. pp. 368-369
[32] عثمان، احمد، پیشین، ص166
[33] ر.ک: Robert, M. Grant, "The Mystery of Marriage in the Gospel of Philip", Vigiliae Christianae, 15.3 (September 1961:129-140).
[34] ر.ک: De Boer, Esther A., The Gospel of Mary Listening to the Beloved Disciple. London: Continuum, 2006 (2005)
[35] عثمان، احمد، پیشین، ص131
[36] همان 135

عمانوئل کیست؟

عمانوئل کیست؟
مسيحيان عبارت مذكور در كتاب اشعياء را بر حضرت مسيح تطبيق داده اند : اینک باکره حامله شده پسری خواهد زائید و نام او را عمانوئیل خواهد خواند[1] . اما اين عبارت به هيچ روي قابل تطبيق بر حضرت عيسي نيست زيرا:

1- كلمة مذكور در كتاب مقدس «عَلَمَه»مي باشد كه معني آن نزد علماي يهود زن جوان است و فرقي بين باکره و غيرباکره نيست اما مترجمين مسيحي آن را به باکره تر جمه كرده اند تا قابل تطبيق بر حضرت مريم باشد .

2- در هيچ جا نيامده است كه كسي حضرت عيسي را با نام عما نوئيل و يا چيزي به معني آن (خدا با ماست ) خوانده باشد، نه پدر و نه مادر و نه كسي از اطرافيانش به عنوان نمونه درمتی مده است : تا اينكه مريم او را زائيد و يوسف او را يسو ع ناميد[2] و در لوقاآمده است« فرشته به مريم گفت : پس به زودي حامله خواهي شد و فرزندي خواهي زائيد كه نام او را یسوع مي گذاريد»[3] در لوقا نيز آمده است :به يسوع نامگذاري شد [4]

3- با مراجعه به كتاب اشعياء و داستان مذكور در ميا بيم كه عيسي نمي تواند مقصود اشعياء باشد.

وقتي به در بار خبر رسيد كه سوريه و اسرائيل با هم متحد شده اند تا با يهودا بجنگند دل پادشاه يهودا و قوم او از ترس لرزيد.....سپس خداوند به اشعياء فرمود : ....اما من كه خداوند هستم مي گويم كه اين نقشه عملي نخواهد شد .......سپس اشعياء گفت :..... خداوند خودش علامتي به شما خواهد داد آن علامت اين است كه زن جواني (و طبق ترجمة مسيحيان : زن باكره اي) حامله شده پسري به دنيا خواهد آورد و نامش را عمانوئيل خواهد گذاشت قبل از اينكه اين پسر از شير گرفته شود و خوب و بد را تشخيص دهد سرزمين اين دو پادشاه متروكه و ويران خواهد شد.[5]

در تاريخ مسلم است كه سرزمين فاقاح بيست و يك سال پس از پيشگوئي مذكور خراب و ويران گرديد و حال آنكه حضرت عيسي هفتصدو بيست و يك سال پس از ويراني اين سرزمين به دنيا آمد.[6]

با توجه به آنچه گفتيم تطبيق اين پيشگوئي بر حضرت مسيح بسيار بعيد و بلكه غير ممكن است اما در كمال نا باوري مي بينيم كه انجيل متي اين عبارت كتاب اشعيا[7]ء را بر حضرت مسيح تطبيق داده است.


[1] - اشعياء ( 14:7 )

[2] - متی(25:1 )

[3] - لوقا( 30:1و 31 )

[4] - (لوقا21:2)

[5] - اشعياء( 1:7 – 16) :

[6] - اظهار الحق ، باب اول ،فصل سوم. قسمت دوم

[7] - (22:1 و 23)

خرافات در انجیل یا در قرآن

خرافات در انجیل یا در قرآن


1ـ2. سلامت متن از افتراء و تهمت بر خدا و رسول: كتاب مقدس پر از تهمت‌هايي است كه بر خدا و رسول او زده شده است. اين خود مي‌‌تواند دليل تحريف آن باشد، بعضي از متوني كه در عهد قديم و جديد آمده، خداوند و انبياي او را به صفاتي كه در شأن آنها نيست توصيف مي‌‌كنند. آنچه كه در سفر پيدايش آمده است مي‌‌تواند مؤيد حرف ما در آنچه كه به خدا نسبت داده‌‌اند و البته لايق شأن خداوندي نيست، باشد:
خداوند در روز هفتم از آنچه ساخته بود فارغ شد و آرام گرفت. پس خداوند روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود؛ زيرا كه در آن روز بعد از اتمام كارش استراحت نموده و آرام گرفت.1

چگونه مي‌‌توان خستگي را به خداوند نسبت داد؟! آيا كسي كه خسته شود مي‌‌تواند استحقاق مقام خدايي را داشته باشد؟ اما آنچه حقيقت است در « قرآن كريم» آمده است.

و لقد خلقنا السّماوات والأرض و ما بينهما في ستّة أيّام و ما مسّنا من لغوب.2
و در حقيقت، آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس خستگي نكرديم.

*

در همين سفر پيدايش نسبت به انبيا نيز تهمت‌هايي روا داشته‌‌اند:
و لوط از صوغر خارج شد و با دو دختر خود در كوه ساكن شد؛ زيرا ترسيد كه در صوغر بماند پس با دو دختر خود در غاري ساكن شد. دختر بزرگ به دختر كوچك گفت: پدر ما پير شده و مردي بر روي زمين نيست كه بر حسب عادت كلي جهان بتواند با ما نزديكي كند. بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم و با او همبستر شويم تا نسلي از پدر خود نكاهيم پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانيدند و دختر بزرگ آمده و با پدر خويش هم خواب شد و او از خوابيدن و برخواستن وي آگاه نشد.3

اين‌چنين كتاب مقدس لوط نبي را به زنا با دختران خود محكوم مي‌‌كند. اينها دروغي بيش نيست.
آيا با وجود اين مطالب خرافي و دروغين باز هم كتاب مقدس معصوم از خطا و اشتباه است.
2ـ2. سلامت كتاب از تناقض (اختلاف‌ها و اشتباه‌ها): كتابي كه ادعاي عصمت آن مي‌‌رود ممكن نيست كه احكامش با هم تناقض داشته باشند، مطالبش با هم اختلاف ندارند و اشتباهي در آن مشاهده نمي‌‌شود. كتابي كه در دست اهل كتاب است پر است از اين اشتباه‌ها، اختلاف‌ها و... .

*

خدای کتاب مقدس می ترسد ؛ خدا دید اگر آدم از درخت حیات هم بخورد، مثل خدا جاودان میشود ؛ لذا او را از باغ عدن بیرون کرد!

و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند. (پیدایش 3 / 22 ـ 24)

*

جايگاه مسيح در قرآن

قرآن، «مسيح» را كلمة خداوند توصيف مي‌كند و اينكه روحي از اوست و مي‌فرمايد:
خداوند او را با روح‌القدس تأييد و حمايت نمود
و قرآن كريم همچنين مي‌افزايد كه خداوند بينات يا نشانه‌ها و آيات روشن، و نيز انجيل را به او داد7و او را در هر جا كه بود، مبارك و ميمون قرار داد. قرآن كريم اعمال و افعالي را به مسيح منتسب مي‌كند كه به هيچ‌يك از پيامبران منسوب نيست.
با اشاره به برخي از آيات و از زبان حضرت عيسي(ع) دريافته مي‌شود كه خطاب به مردم فرموده است:
1. از گل مجسمه مرغي ساخته و بر آن نفس قدسي بدمم، تا به امر خدا مرغي گردد.
2. و كور مادرزاد و مبتلا به پيسي را به امر خدا شفا دهم.
3. و به شما از غيب خبر دهم كه در خانه‌هايتان چه مي‌خوريد و چه ذخيره مي‌كنيد.
اين خصوصيات اعجازي در دو آية شمارة 7 و 49 سورة آل عمران و آية 111 ذكر شده و درآنجا آمده است. اين معجزات كه مسيح دست به آنها زد، به اذن و خواست خداوند محقق شوند، آن گونه كه در قرآن ذكر شده است و خود مسيح نيز در انجيل مقدس مي‌گويد، اينها خواست و مشيت من نيستند، بلكه خواست و مشيت كسي است كه مرا فرستاد.
و قرآن كريم ذكر مي‌كند، مسيح از مادري پاكدامن و عذرا به دنيا آمد و در كودكي سخن گفت.و مي‌گويد:
سلام حق بر او باد، در روز ولادتش و در روز وفاتش و روزي كه براي زندگي ابدي برانگيخته خواهد شد.

*

و چانۀ تازۀ الاغی یافته دست خود را دراز کرد و آن را گرفته هزار مرد با آن کشت !!! کتاب داوران باب 15 بند 15

کاش حداقل می گفتن شمشیر بوده . نیزه بوده . آخه با چونۀ الاغ میشه دو نفر یا پنج نفر رو زخمی کرد ، چجوری هزار نفر رو کشته !

*

كشيشان مسيحي چون پاسخي بر ادعاهاي دين خود ندارند و نيك مي دانند هر مناظره و به كار بردن عقلي مساوي است با نفي عقايد مسيحيت كنوني هر گونه تعقلي را در امورات ديني ممنوع كرده اند و تنها بر لزوم ايمان تاكيد مي كنند از اين رو نمي توان مسيحيان را با دلايل عقلي و منطقي به راحتي هدايت كرد زيرا با عقل رابطه ي خوبي ندارند به هر حال بي شك هر خرافه اي ناشي از ايمان و اعتماد بدون خردورزي مي باشد و عقل راهنماي دل و دل دروازه ي ايمان است تاسف از اين است كه لازمه ي مسيحي بودن كنار گذاشتن بزرگترين نعمت خدا و در واقع بزرگ عامل تمايز آن از ديگر موجودات يعني عقل است.

*حرام بودن آموختن زبان در انجیل
بر اساس كتاب مقدس ، آموختن زبان هاي خارجي حرام است . زيرا آمده است :
و خداوند گفت همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كرده‏اند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد(6 پيدايش 11) اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند(7 پيدايش 11) پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند(8 پيدايش 11) از آن سبب آنجا را بابل ناميدند زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود(9 پيدايش 11)
بنا بر اين وقتي خداوند به آموختن زبان هاي ديگر راضي نباشد ، پس اين كار حرام مي باشد

*زنا در کتاب مقدس


زنا از جمله محرمات ادیان ابراهیمی است اما در بخش از کتاب مقدس پیامبر خدا جدعون از نذورات مردم مکانی را تهیه می کند که در آن مردم به امر ناپسند و غیر اخلاقی زنا مشغول شوند!



در کتاب داوران 8 : 24 - 27 آمده است:

24 و جِدعون به ایشان گفت: “یك چیز از شما خواهش دارم كه هریكی از شما گوشواره‌های غنیمت خود را به من بدهد.” زیرا كه گوشواره‌های طلا داشتند چونكه اسمعیلیان بودند. 25 در جواب گفتند: “البته میدهیم”. پس ردایی پهن كرده‌ هر یكی گوشواره‌های غنیمت خود را در آن انداختند. 26 و وزن گوشواره‌های طلایی كه طلبیده بود هزار و هفتصد مثقال طلا بود سوای آن هلالها و حلقه‌ها و جامه‌های ارغوانی كه بر ملوك مدیان بود و سوای گردنبندهایی كه بر گردن شتران ایشان بود. 27 و جِدعون از آنها ایفودی ساخت و آنرا در شهر خود عفر‌َه برپا داشت و تمامی اسرائیل به آنجا در عقب آن زنا كردند و آن برای جِدعون و خاندان او دام شد.


بله پیامبر خدا و امر به زنا !

*اسناد اعمال غیر اخلاقی به پیامبر خدا در انجیل



دوم تاریخ 28 : 2 - 4
1 و آحاز بیست ساله بود كه پادشاه شد و شانزده‌ سال در اورشلیم پادشاهی كرد. اما آنچه در نظر یَهُوَه پسند بود موافق پدرش داود به عمل نیاورد. 2 بلكه به طریقهای پادشاهان اسرائیل سلوك نموده‌ تمثالها نیز برای بعلیم ریخت. 3 و در وادی ابن هِنُّوم بخور سوزانید و پسران خود را برحسب رجاسات امتهایی كه یَهُوَه از حضور بنی‌اسرائیل اخراج نموده بود سوزانید. 4 و برمكانهای بلند و تلها و زیر هر درخت سبز قربانیها گذرانید و بخور سوزانید.

*

آیا این کمال بی انصافی نیست که به برترین افراد این کره خاکی که پیامبران باشند این صفات زشت و کیره را بدهیم
مگر به ادعای خود مسیحیان برگزیده بشریت پیامبران نیستند پس چرا اینقدر بی رحمانه و موذیانه این صفات را به این افراد می دهند؟
آیا خوب نیست که تاملی دوباره بر سندیت محتوایی کتاب مقدس بیندازیم تا اگر قبل از ما اشتباهی کرده اند ما نیز آن اشتباه را مرتکب نشویم و این تفکر غلط را ریشه کن بنماییم

*
جالب است میگویند در قرآن امر به فساد و فحشا شده؟؟؟(برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به پاسخ به اسلام ستیزان)

*بلند شدن دود از بینی خدا و خارج شدن آتش از دهانش(البته در انجیل)

بنا بر نقل کتاب مقدس از بینی خداوند دود و از دهانش آتش متصاعد می شود:

۱- آنگاه زمین متزلزل و مرتعش گردید و اساس های آسمان بلرزیدند و از حدّت خشم او متحرک گردیدند. از بینی وی دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمدو اخگرها از آن افروخته گردید. و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاریكی غلیظ زیر پایهایش بود. بر کروبین سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهای باد نمایان گردید (دوم سموئیل 22 / 8 ـ 11)

*

- او آواز مرا از هیکل خود شنید و استغاثة من به حضورش به گوش وی رسید. زمین متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گردید چونکه خشم او افروخته شد. دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید. آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظی می بود. بر کروبی سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد. تاریکی را پردة خود و خیمه­ای گرداگرد خویش بساخت. (مزامیر 18 / 6 ـ 11) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
*

گفت و شنود خداوند با فرشته‌ها در داستان آفرينش در عهدين طرح نشده است. ولي قرآن به تمام معنا بيان شده است. و خدواند اين گفتمان را خيلي جدّي و جذاب طراحي کرده است. آنجا که ابتدا خداوند بحثي از طرح خلافت را مي‌گويد. «اذ قال ربک للملائکة اني جاعلي في الارض خليفة ...»(1). و فرشته‌ها فوراً دست به اعتراض زده و گفتند : «أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء ...»(2) « آدم دست به خونريزي و فساد در روي زمين خواهند زد؟! خداوند در جواب مي‌فرمايد: «اني اعلم ما لا تعلمون» (2) اين گفتمان تا پايان داستان ادامه دارد. عهدين از اين نکته عالي بي بهرمند است. شايد دليل اش همان تحريف باشد

*یادآوری

براى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است و آنان در بى‏خبرى رويگردانند (۱)
هيچ پند تازه‏اى از پروردگارشان نيامد مگر اينكه بازى‏كنان آن را شنيدند (۲)
در حالى كه دلهايشان مشغول است و آنانكه ستم كردند پنهانى به نجوا برخاستند كه آيا اين [مرد] جز بشرى مانند شماست آيا ديده و دانسته به سوى سحر مى‏رويد (۳)
[پيامبر] گفت پروردگارم [هر] گفتار[ى] را در آسمان و زمين مى‏داند و اوست‏شنواى دانا (۴)
بلكه گفتند خوابهاى شوريده است [نه] بلكه آن را بربافته بلكه او شاعرى است پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد بايد براى ما نشانه‏اى بياورد (۵)
قبل از آنان [نيز مردم] هيچ شهرى كه آن را نابود كرديم [به آيات ما] ايمان نياوردند پس آيا اينان [به معجزه] ايمان مى‏آورند (۶)

قرآن کریم سوره ی انبیاء

*بالاتر بودن مقام پاپ از انبیا الهی(حجت های خداوند بین مردم)


شورای اول واتیکان در سال 1870 میلادی پاپ را مصون از هر گونه خطا و لغزش در مسایل ایمانی و اخلاقی دانست و فرامین او را غیر قابل تخطی اعلام کرد. کتاب واتیکان کلیسای جهانی کاتولیک صفحه 80

چگونه است برای اینکه کلام پاپ مورد اطاعت واقع شود باید او از هر گونه خطا و اشتباه مصون باشد یعنی معصوم باشد. یک انسان معمولی به مقام عصمت می رسد ولی پیامبران خدا و حتی مسیح دچار لغزش و خطا بشوند و آنهم خطاهایی همچون زنا و شرابخواری و دروغگویی و...

*

عزیزان بدرستی این آیات را مطالعه کنید و بینید چه دروغهای شاخداری به پیامبران خدا نسبت می دهند که یک انسان معمولی حتی از فکر آن هم شرم می کند چه رسد به چنین عملی.
تورات سفر پیدایش: فصل 19 / آیه 30ـ 38

و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در كوه ساكن شد زیرا ترسید كه در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سكنی گرفت. و دختر بزرگ به كوچك گفت: “پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست كه بر حسب عادت كل جهان به ما درآید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. و واقع شد كه روز دیگر بزرگ به كوچك گفت: “اینك دوش با پدرم همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر كوچك همخواب وی شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است. و كوچك نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد. وی تا بحال پدر بنی عمون است.

به نظر شما چنین کسی لیاقت پیامبری دارد آیا نیاید در دین . خدای چنین پیامبری شک کرد آیا هیچ معیار و میزانی برای انتخاب پیامبر در این در نزد این خدا وجود ندارد جناب کشیش اگر شراب خوردن حرام است پس چرا پیامبران خدا اکثرا شرابخوار بودند اگر زنا حرام است پس چرا اکثرا زنا کار و زنا زاده بودند کمی عاقلانه بیاندیشیم و به خود آییم که دنبال چیستیم.

*قانون مدنی کشور فرانسه و مقایسه با قانون اسلام

از دوستان عزیز دعوت می کنم که نگاهی به قانون مدنی کشور فرانسه مهد تمدن مسیحیت بیاندازند تا بهتر با چهره مسیحیت آشنا شوند؟!!!!!!!!!!!!!!!!1
ماده 215 قانون مدنی فرانسه: شوهر حق دارد به تنهایی در دارایی مشترک بین زن و مرد هرگونه تصرفی انجام دهد و در این مورد اجازه زن لازم نیست.
ماده1242 قانون مدنی فرانسه: همچنین حق اداره اموال شخصی زن به مرد محول شده است.
ماده 1428 قانون مدنی ایران: اسلام زن را مالک مطلق اموال خود می داند و حقوق انسانی او را با مردان یکسان می شمارد. و اگر زن به اقتضای طبیعتش رنج بارداری را تحمل می کند مرد هم باید رنج فعالیتهای اقتصادی و سیاسی و تعمین مخارج خانواده را به عهده بگیرد .برای آگاهی بیشتر از حقوق و مقام و منزله ی والای زن در اسلام به وبلاگم و پیوند ها رجوع کنید.

*

زن ماشین جوجه کشی است. و فقط با زائیدن رستگار خواهد شد!!!!!!!!

زن با سکوت به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمي دهم که تعلیم دهد يا بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند. زيرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا!!! و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده و در تقصیر گرفتار شد. اما زن به زاييدن رستگار خواهد شد..!

نامه اول پولس به تيموناوس، باب دوم، شماره های 12 تا 15
اما در اسلام چنین چیزی را نمیبینیم..

*

آنطور که من کتاب مقدس را مطالعه کرده ام زنا از جمله محرمات ادیان ابراهیمی است اما در بخش از کتاب مقدس پیامبر خدا جدعون از نذورات مردم مکانی را تهیه می کند که در آن مردم به امر ناپسند و غیر اخلاقی زنا مشغول شوند!

*پشیمانی خدای کتاب مقدس

خدای کتاب مقدس پشیمان می شود ؛ خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریده­ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ایشان».
این به این معناست که اساسا هیچ جکمتی بر کارهای خدا ؛ خدایی که این جهان پهناور را بی هیچ نقصی آفریده است حاکم نیست. در ضمن این خدا از آینده و عاقبت کاری که انجام می دهد آگاهی و اطلاعی ندارد و به همین سبب مانند ما انسانها هیچ بعید نیست که اشتباهی هم از او سر بزند!

و در ضمن خداوند با ما یک وجه اشتراک دیگر هم دارد و آن اینکه مانند اغلب انسانها وقتی از دست یک نفر ناراحت است کاسه کوزه اش را سر بقیه هم می شکند تا آنها هم بی نصیب نمانند!( انسان و همه بهایم و حشرات و پرندگان هوا را )

*

 درسفر امثال يک زن همسر دار زناکار مردي را مي فريبد و به او مي گويد : بر
بستر خود دوشکها گسترانيده‏ام(15 امثال سليمان نبيّ 7) با ديباها از کتان
مصري(16 امثال سليمان نبيّ 7) بستر خود را با مرّ و عود و سليخه معطّر
ساخته‏ام(17 امثال سليمان نبيّ 7) بيا تا صبح از عشق سير شويم(امثال
سليمان نبيّ 7) و خويشتن را از محبّت خرّم سازيم(18 امثال سليمان نبيّ 7)
زيرا صاحب خانه در خانه نيست( امثال سليمان نبيّ 7) و سفر دور رفته است(19
امثال سليمان نبيّ 7) کيسه نقره بدست گرفته( امثال سليمان نبيّ 7) و تا
روز بدر تمام مراجعت نخواهد نمود(20 امثال سليمان نبيّ 7) پس او را از
زيادتي سخنانش فريفته کرد( امثال سليمان نبيّ 7) و از تملّق لبهايش او را
اغوا نمود(21 امثال سليمان نبيّ 7)

به نظر شما آموزنده ترين نکاتي که اين عبارات مي تواند داشته باشد چيست ؟ آيا غير از راه فريفتن و زنا چيز ديگري هم آموزش مي دهد ؟
s i n e هاي زن

*کشتی گرفتن پروردگار جهانیان با یعقوب نبی!
در کتاب پیدایش باب 32 بند 24 نوشته شده :
و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت ( البته ننوشته این کشتی فرنگی بوده یا آزاد و اینکه دو نفر چطوری چند ساعت می تونن کشتی بگیرن . خدا که معلومه خوب قدرت خدایی داره ولی یعقوب چطوری از شب تا صبح کشتی گرفته ! نمی دونم ! )
وچون او دید که بر وی غلبه نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد ( چقدر بی نزاکت ) و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد !

پس گفت : مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد . گفت تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم ( آخر کلاه بر داری تا چه حد ؟ یک بار سر برادرش رو کلاه گذاشت و برکت رو ازش دزدید ، کم بود حالا دوباره سر خدا رو کلاه می گذاره و برکت می گیره ) به وی گفت نام تو چیست ؟ گفت یعقوب گفت از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی . و یعقوب از او سوال کرده گفت مرا از نام خود آگاه ساز . گفت چرا اسم مرا می پرسی ؟ و او را در آنجا برکت داد
و یعقوب آن مکان را فنیئیل نامیده ( گفت ) : زیرا خدا را روبرو دیده ام و جانم رستگار شد .

یکی از دوستای مسیحیم می گفت : این ها همه تجلی مسیحه و پسر خداونده که به صورت انسان متجلی میشه و این هم اشکال نداره

ولی هر چی فکر کردم دیدم این هم یک توجیه بی خود و بی معنیه
اول مگه مسیح علاف و بیکاره بیاد با یعقوب کشتی بگیره
دوم اینکه مسیح اگر خداست تا زمانی که در رحم مریم قرار نگرفته بود که جسم نبود و فرقی با خدای پدر نداشت . چجوری با انسان کشتی گرفت !

سعدی یک شعر زیبا داره که فکر می کنم جاش همینجاست :
آدمی را عقل باید در بدن/ ورنه جان در کالبد دارد حمار

*مقایسه ی جایگاه مادر در قرآن با انجیل

در آیه زیر از کتاب مقدس عیسی نبی به مادرش پر خاش می کند و با لفظ رکیک و تند با او صحبت می کند در حالی که هر دو به عروسی دعوت شده اند ولی انگار عیسی با مادرش اختلاف دارد و با او قهر کرده است که باهم به عروسی نمی روند بلکه جدای از هم هستند.

و در سیم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود* و عیسی و شاگردانش را نیز بعروسی دعوت کردند* و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند* عیسی بوی گفت ای زن مرا با تو چه کار است* ساعت من هنوز نرسیده است* مادرش بنوکران گفت هر چه به شما گوید بکنید* و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو یا سه کیل داشت* عیسی بدیشان گفت قدحها را از آب پر کنید و آنها را لبریز کردند* پس بدیشان گفت الان بردارید و بنزد رئیس مجلس ببرید پس بردند* و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید و ندانست که از کجا ست لیکن نوکرانیکه آبرا کشیده بودند میدانستند رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته بدو گفت* هر کسی شراب خوبرا اول می آورد و چون مست شدند بد تر از آن لیکن تو را شراب خوب را تا حال نگاه داشتی* و این ابتدای معجزاتی است که از عیسی در قانای جلیل صادر گشت.... یوحنا 2/4

اما قرآن کریم نحوه برخورد عیسی مسیح را با مادرش چنین بیان می کند: سوره مریم آیات 30 تا 32

قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا*و جعلنی مبارکاَ این ما کنت و اوصانی بالصلاه و الزکواة ما دمت حیاَ* و براَ بوالدتی و لم یجعلنی جباراَ شقیا*

و عیسی گفت من بنده خدا هستم خداوند به من کتاب داده و مرا به پیامبری برگزیده است* و مرا در هر کجا باشم مبارک قرار داده و به نماز و زکات را سفارش نموده ما دامی که زنده هستم* و نیکی به مادرم را به من سفارش نموده و مرا از مستکبران بی رحم قرار نداده*

با مقایسه آیات این دو کتاب باهم انسان کاملا متوجه می شود که کدامیک وحی الهی و مقدس و کدام دست نوشه افراد هوس باز و غیر مقدس است.

*

و او از ايشان به مسافت پرتاب سنگي دور شده به زانو درآمد و دعا کرده گفت: 42 “اي پدر اگر بخواهي اين پياله را از من بگردان ليکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.” 43 و فرشته‌اي از آسمان بر او ظاهر شده او را تقويت مي‌نمود. 44 پس به مجاهده افتاده به سعي بليغ‌تر دعا کرد چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمين مي‌ريخت.

*نظر گوته


«گوته» شاعر فيلسوف و روشنفكر بزرگ آلماني، سياست هاي نفوذي و استعماري كليسا را چنين افشاء مي كند: «ساليان درازي كشيشان از خدا بي خبر، ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن، دور نگه داشته اند اما هرقدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دريده ايم، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن مجموعه آن است بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و به زودي اين كتاب توصيف ناپذير، عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش جهان مي گذارد و بي ترديد، قرآن، جهانگير مي گردد.»1
توجه به سخنان وي، نشان مي دهد كه از عمده تاكتيك هايي كه كليسا براي حفظ مسيحيت رو به زوال و جلوگيري از گرايش جهانيان بويژه مسيحيان به اسلام به كار مي برد، تلاش براي عدم دسترسي مسيحيان به معارف اصيل اسلام ميباشد.


سوال
: آيا چنين کتابي مناسب است راهنماي بشريت به سوي سعادت انسان ها باشد ؟
آيا با وجود اين مطالب مي توان گفت نويسندگان کتاب مقدس هنگام نوشتن اين
کتاب ها از لغزش مصون بوده اند ؟

*خدای مسیحیان گوسفند است!!!
یوحنای لاهوتی از نویسندگان کتاب مقدس در عهد جدید، خدای خود را به گوسفند ذبح شده‌ای تشبیه می‌کند که هفت شاخ و هفت چشم دارد. یوحنا در رویای خود در فصل پنجم عبارت ششم می‌نویسد:
و دیدم در میان تخت و چهار حیوان و در وسط پیران برّه چون ذبح شده ایستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد که هفت روح خدایند که به تمامی جهان فرستاده می‏شوند
همچنین در فصل هفدهم آیه چهارده می‌گوید :

ایشان با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ایشان غالب خواهد آمد زیرا که او ربّ‏الارباب و پادشاه پادشاهان است و آنانی نیز که با وی هستند که خوانده شده و برگزیده و امینند.


یوحنا می‌گوید گوسفند مزبور گویا ذبح شده بود (با شک و تردید) نه این که واقعا ذبح شده باشد.


سپس در باب هفتم آیه نهم از همان سفر می‌نویسد:


و بعد از این دیدم که اینک گروهی عظیم که هیچ کس ایشان را نتواند شمرد از هر امّت و قبیله و قوم زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامه‏های سفید آراسته و شاخه‏های نخل بدست گرفته ایستاده‏اند و به آواز بلند ندا کرده می‏گویند نجات خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را است.


به نظر شما در این تشبیه (که خداوند را به گوسفند تشبیه کرده‌اند)،چه معنی و حکمتی می‌تواند باشد؟. شاید بگویید این تشبیه کنایه از لطافت و نرمی و تسلیم و سازش‌پذیری است . فرض کنیم چنین معنایی را اراده کرده باشند اما آیا خداوند چنین صفاتی را دارد ؟ بله خداوند لطیف است اما آیا نعوذ بالله همچون گوسفند تسلیم یا سازش‌پذیر است یا … . پس اگر مراد گوسفند نباشد و چنین صفاتی باشد باز هم خداوند از چنین صفاتی مبراست و قیاس مع الفارق است .


باز هم از باب مماشات ما کوتاه می‌آییم و فرض می‌کنیم این خدای خاص که مورد تشبیه واقع شده است چنین صفاتی دارد و نرم است و سازش پذیر و …. آن وقت این سوال مطرح می‌شود که آنچه را که گوسفند می‌نامند آیا غضب دهشت‌آور و عذاب و خشم و صلابت هم دارد یا نه؟! اگر گوسفند است یا شبیه گوسفند، پس نباید این صفات را داشته باشد . اما این آیات را ببینید : سفر رؤیا ۶ : ۱۶ پولس نیز در نامه‌اش به عبرانی‌ها خداوند را این گونه توصیف می‌کند ۱۲ : ۲۹ : خدای ما آتش فرو برنده است.

حال جالب آن است که این گوسفند نرم و اهل عطوفت و لطافت و سازش ، هفت شاخ دارد! گاو به خشونتش معروف است چون دو شاخ دارد. اکنون تصور کنید خشونتِ هفت شاخ را.
وقتی باب تشبیه خداوند به حیوانات باز شود ، ممکن است کسی پیدا شود که خداوندی را که آراسته به صفت امانتداری است ، نعوذ بالله به سگ تشبیه نماید. چون سگ حیوان امانت داری است! اعاذنا الله . آیا اگر چنین اتفاقی بیافتد دوستان مسیحی این گونه تشبیهات را می‌پذیرند؟ طبعا باید بپذیرند. چرا که کتاب مقدس خود خداوند را به دلیل لطافتش به گوسفند مانند کرده است ،‌ پس نباید در تشبیه به حیوانات دیگر مشکلی باشد .
راستی آیا می‌توان خداوند را به دلیل نیروی زیادی که دارد ، پناه بر خدا ،‌ به گاو تشبیه کرد؟ چرا؟
آیا می‌توان خداوند عزیز را به دلیل تحمل و صبری که دارد ، پناه بر خدا ، به الاغ مانند نمود؟ چرا که الاغ، حیوانک اسطوره صبر و بردباری است و خداوند نیز که آزار یهود را تحمل کرده نیرومند و با صبر و شکیباست! تفاوت در چیست؟

مساله دیگر این که اگر این تشبیه درست است مسیح باید به گوسفند بودن افتخار کند یا … اما چه شده که در اناجیل چهارگانه آمده است که مسیح خودش را چوپان گوسفندان شمرده : در إنجیل یوحنا فصل دهم آیه بیست و هفتم ۱۰ : ۲۷ آمده است:


گوسفندان من آواز مرا می‏شنوند و من آنها را می‏شناسم و مرا متابعت می‏کنند.


دوستان عزیز مسیحیم ،‌ چگونه شما خدای خود را گوسفند می‌نامید، در حالی که شایسته نیست حتی انسانی را به چنین نامی ملقب کنند . مگر نه آن است که انسان برتر از گوسفند است؟ حضرت مسیح علیه السلام در انجیل متی باب دوازدهم آیه دوازدهم ۱۲ : ۱۲ خود به این مطلب شهادت می‌دهد و می‌فرماید: پس چقدر انسان از گوسفند افضلست.

*******


دوستان عزیز مسیحیم ، آیا این ادب کتاب مقدس پذیرفتنی است؟
برای مشاهده ی تصاویر مستند از کلیسا ها و اماکن مسیحی به آدرس زیر رجوع کنید(بسیار جالب)
http://www.pedar.net/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%8a%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a-246.html

آدمی را عقل باید در بدن.....

سنجش داستانهای قرآن با کتاب مقدس (2)

منع طلاق ، لزوم چند همسری و منع ازدواج مجدد در کتاب مقدس



چند همسری در کتاب مقدس واجب شرعی است

در برخی از آیات عهد قدیم ، مسائلی مطرح شده است که نتیجه منطقی آن وجوب ازدواج مرد است، حتی اگر همسر داشته باشد. به عنوان نمونه در سفر تثنیه(تثنیه ۲۵: ۵-۹) چنین آمده است:

۵ اگر برادران با هم ساکن باشند و یکی از آنهابی اولاد بمیرد، پس زن آن متوفی، خارج به شخص بیگانه داده نشود، بلکه برادر شوهرش به او درآمده، او را برای خود به زنی بگیرد، و حق برادر شوهری را با او بجا آورد.

۶ ونخست زاده‌ای که بزاید به اسم برادر متوفای اووارث گردد، تا اسمش از اسرائیل محو نشود.

۷ واگر آن مرد به گرفتن زن برادرش راضی نشود، آنگاه زن برادرش به دروازه نزد مشایخ برود وگوید: «برادر شوهر من از برپا داشتن اسم برادرخود در اسرائیل انکار می‌کند، و از بجا آوردن حق برادر شوهری با من ابا می‌نماید.»

۸ پس مشایخ شهرش او را طلبیده، با وی گفتگو کنند، و اگر اصرار کرده، بگوید نمی خواهم او را بگیرم،

۹ آنگاه زن برادرش نزد وی آمده، به حضورمشایخ کفش او را از پایش بکند، و به رویش آب دهن اندازد، و در جواب گوید: «با کسی‌که خانه برادر خود را بنا نکند، چنین کرده شود.»

در این آیات هیچ اشاره ای به شرایط مرد به عنوان برادر شوهر زن نشده و بر او لازم است که حتی در صورت همسر داشتن ، زن برادر متوفای خود را به همسری بگیرد و فلسفه این حکم نیز این است(تثنیه ۲۵ : ۶):

ونخست زاده‌ای که بزاید به اسم برادر متوفای اووارث گردد، تا اسمش از اسرائیل محو نشود.نظیر این مطلب در سفر پیدایش نیز آمده است. بدین ترتیب که خانم باید به منظور حفظ نام شخص متوفی ، با برادر شوهرش ازدواج کند(پیدایش ۳۸ : ۶-۸):۶ و یهودا، زنی مسمی به تامار، برای نخست زاده خود عیر گرفت.۷ و نخست زاده یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداونداو را بمیراند.۸ پس یهودا به اونان گفت: «به زن برادرت درآی، و حق برادر شوهری را بجاآورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.»این نگاه افراطی در عهد عتیق به دنبالش نگاهی تفریطی در عهد جدید را به دنبال آورده است. بدین بیان که در عهد جدید نه تنها چندهمسری موجود در عهد قدیم مجاز دانسته نشده است بلکه تک همسری به عنوان یکی از شروط مبلغین دین مسیح برشمرده شده و حتی فراتر از این هم ازدواج مجدد کراهت دارد و هم این که اگر شخص اصلا ازدواج نکند ، بسیار مطلوب است چرا که ازدواج برابر است با دنیا طلبی و دور شدن از ملکوت آسمان ها. بدیهی است که وقتی زن به عنوان نخستین گناهکار و عامل از بهشت رانده شدن مرد در گناه اولیه و به عنوان شیطان و … محسوب شود ، نزدیک شدن به او نیز معادل دور شدن از ملکوت آسمان ها خواهد بود. این در حالی است که در نگاه اسلامی ازدواج نه تنها شخص را از ملکوت آسمان دور نمی کند بلکه نیمی از دین و ایمان شخص منوط به امر مقدس ازدواج است.بنا بر این با توجه به نگاه تفریطی مسیحیت ، در مورد تک همسری مبلغین در عهد جدید می خوانیم(نامه اول پولس به تیموتائوس ۳ : ۱-۲):۱ این سخن امین است که اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد ، کار نیکو می طلبد۲ پس اسقف باید بی ملامت و صاحب یک زن هوشیار و خردمند و صاحب نظام و مهمان نواز و راغب به تعلیم باشد.پولس در همین زمینه خطاب به تیطس در باب شرایط کشیش می نویسد(نامه به تیطس ۱ : ۵-۶):۵ بدین جهت تو را در کریت واگذاشتم تا آنچه را که باقی مانده است اصلاح نمایی و چنان که من به تو امر نمودم ، کشیشان در هر شهر مقرر کنی .۶ اگر کسی بی ملامت و شوهر یک زن باشد که فرزندان مومن دارد ، بری از تهمت فجور و تمرد و … .از دیدگاه عهد جدید ازدواج مجدد برای مردان و زنانی که همسر خود را از دست داده اند ، مصداق بارز غفلت از عبادت و اشتغال به دنیاست(نامه اول به تیموتائوس ۵ : ۱۱-۱۲):۱۱ اما بیوه های جوانتر از این را قبول مکن ، زیرا که چون از مسیح سرکش شوند ، خواهش نکاح دارند .۱۲ و ملزم می شوند از این که ایمان نخست را برطرف کرده اند .بر اساس این آیات ازدواج مجدد بیوه زنان جوان به منزله مخالفت با مسیح است و شخص مستوجب مواخذه می باشد. باز هم پولس در جایی دیگر ، پیروان مسیح را بر عدم ازواج مجدد تشویق نموده و چنین می گوید(نامه اول پولس به قرنتیان ۷ : ۳۹-۴۰):۳۹ زن تا زمانی‌که شوهرش زنده است به او تعلّق دارد؛ ولی هرگاه شوهرش بمیرد، او آزاد است با هر کسی‌که می‌خواهد ازدواج نماید، به شرط آنکه آن مرد نیز مسیحی باشد.۴۰ امّا به عقیدهٔ من اگر او مجرّد بماند، شادتر خواهد بود و گمان می‌کنم که من نیز روح خدا را دارم.حتی پرهیز از ازدواج مجدد یکی از شرایط زنان بیوه است برای این که صلاحیت خدمت کردن به کلیسا را بیابند(اول تیموتائوس ۵ : ۹):بیوه زنی که کمتر از شصت سال نباشد و یک شوهر کرده باشد باید نام او ثبت گردد  که در اعمال صالح نیک نام باشد..پولس در محل دیگری از نامه اول خود به مردم قرنتس ، آنان را تشویق می کند که کلا ازدواج نکنند. وی می نویسد(اول قرنتیان ۷ : ۳۲-۳۵):۳۲ آرزوی من این است که شما از هر نوع نگرانی به دور باشید. مرد مجرّد به امور الهی علاقه‌مند است و می‌خواهد خداوند را خشنود سازد.۳۳ امّا مرد متأهل به امور دنیوی علاقه‌مند است و می‌خواهد همسر خود را خشنود سازد۳۴ و به این سبب او به دو جهت کشیده می‌شود. همان‌طور، یک زن مجرّد یا یک دوشیزه به امور الهی علاقه دارد و مایل است در جسم و روح مقدّس باشد، امّا زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد، یعنی می‌خواهد شوهر خود را خشنود نماید.۳۵ برای خیریّت شما این را می‌گویم و مقصودم این نیست که برای شما قید و بند به وجود آورم بلکه می‌خواهم آنچه را که صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ اشتغال خاطر تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمایید.در جای دیگری از همین باب هفتم نامه خود ادامه می دهد(آیات ۸-۱۱):۸ به افراد مجرّد و بیوه زنها می‌گویم: برای شما بهتر است که مانند من مجرّد بمانید.۹ ولی اگر نمی‌توانید جلوی امیال خود را بگیرید، ازدواج کنید. زیرا ازدواج کردن از سوختن در آتش شهوت بهتر است.۱۰ برای متأهلان دستوری دارم که دستور خودم نیست، بلکه از جانب خداوند است: یک زن شوهردار نباید شوهرش را ترک کند؛۱۱ امّا اگر چنین کند یا باید تنها بماند و یا آنکه دوباره با شوهرش آشتی کند. شوهر نیز نباید زن خود را طلاق بدهد.

منبع: http://www.pedar.net/1670.html
---
[1] . در یکی از سریال های تلویزیونی خانم مارپل یکی از موضوعات معمای این سریال جنایی همین بود که شخصی برای ازدواج با خانمی دیگر ، به دلیل ممنوعیت طلاق در عهد جدید، اقدام به قتل همسر خود در قطار کرده بود و سرانجام شخص قاتل توسط خانم مارپل شناسایی شد. خانم جین مارپل که با نام خانم مارپل یا دوشیزه مارپل به انگلیسی Miss Marple نیز شناخته می‌شود، یکی از شخصیت‌های داستانی نویسنده انگلیسی جنایی‌نویس، آگاتا کریستی است که با انتشار «مرگ در خانه کشیش» در سال ۱۹۳۰ به حوزه ادبیات کارآگاهی جهان وارد شد.از معروف‌ترین آثاری که خانم مارپل در ان نقش دارد می‌توان به قطار ۴:۵۰ به پدینگتون اشاره کرد.مارگارت رادرفورد در بعضی از فیلم‌ها در نقش وی بازی کرده‌است. 

نقدکتاب مقدس

اشاره


نقادى كتاب مقدس (1) عبارت است از مطالعه و تحقيق درباره نوشته‏هاى كتاب مقدس، مطالعاتى كه در پى داورى‏هاى ظريف و دقيق درباره اين نوشته‏ها است. واژه criticism (نقادى) از واژه يونانى krion ، به معناى «داورى كردن‏» ، «تميز دادن‏» ، يا دقت در ارزيابى يا داورى، گرفته شده است. (2) بنابراين، نقادى كتاب مقدس ضرورتا با همه دريافت‏هايى كه از قديم پذيرفته شده‏اند، در تعارض نيست; بلكه بدين‏معنا است كه فى‏الجمله برخى از تفاسير سنتى، به صورتى درست‏بر كتاب مقدس مبتنى نيست و اگر واقعيات كتاب مقدس درست‏بررسى شوند، تفاسير جديدى مطرح خواهند شد. (3)


به طور كلى، مسائلى كه در نقادى كتاب مقدس مطرح‏اند، با حفظ و انتقال متون كتاب مقدس ارتباط دارند. اين مسائل عبارت‏اند از: متون خطى‏اى كه از اين نوشته‏ها باقى مانده; تاريخ و مكان آنها و ارتباطشان با يكديگر; قابل اعتمادترين شكل متن; منشا و شكل‏گيرى متن، از جمله اين كه در چه زمان و مكانى و چرا و چگونه و به دست چه كسى و براى چه كسى و در چه اوضاع و احوالى به وجود آمده است; امورى كه در به وجود آمدن آن دخيل بوده‏اند و منابعى كه در شكل‏گيرى آن به كار گرفته شده‏اند; پيام متن، آن گونه كه در زبان خود متن بيان شده، از جمله معناى كلمات و نيز شيوه‏اى كه آنها كنار هم چيده شده‏اند. (4)


تاريخچه نقد كتاب مقدس :


تاريخ نقادى كتاب مقدس به صورت يك جريان گسترده و يك رشته علمى به قرن هجدهم و عصر روشنگرى برمى‏گردد. قبل از اين دوره تنها آثارى پراكنده و فعاليت‏هايى فردى در اين‏باره وجود داشته است. علاوه بر اين، گستردگى و عمق و تاثير اين تلاش‏ها با آنچه درقرن هجدهم وتحت‏تاثير نهضت روشنگرى رخ داد، هرگزقابل مقايسه نيست. (5)


دانشمند يهودى، ابراهيم ابن عزرا (1089 - 1164 م) ، را شايد بتوان از پيشينيان اين بحث قلمداد كرد. او تلاش مى‏كند كه با استناد به مواردى از درون تورات، اثبات كند كه ممكن نيست نويسنده اين كتاب حضرت موسى باشد، بلكه اين كتاب قرن‏ها بعد، به دست فرد ديگرى، نوشته شده است. باروخ اسپينوزا (1632 - 1677) راه او را ادامه داد و شواهد زيادى بر آنچه ابن عزرا آورده بود، افزود. (6) اما اين تلاش‏ها تنها يك حاشيه‏نويسى مختصر شمرده مى‏شود و هرگز به حد نقادى كتاب مقدس، به هيچ درجه‏اى از آن، نمى‏رسد و در اين بحث از اهميت چندانى برخوردار نيست. (7)


قبل از پيدايش جريان وسيع نقادى كتاب مقدس در قرن هجدهم، كسانى مانند اراسموس (8) (1466 - 1536) و هوگو گروتيوس (9) (1583 - 1645) از هلند، ريچارد سايمون (10) (1638 - 1712) و ژان آستراك (11) (1684 - 1766) از فرانسه، توماس هابز (12) (1588 - 1679) ، جان لاك (13) (1632 - 1704) و اسحاق نيوتن (1642 - 1727) از انگلستان، هر يك به گونه‏اى به بحث نقادى كتاب مقدس پرداخته‏اند. (14) اما باز آنچه در عصر روشنگرى رخ داد با اين فعاليت‏هاى پراكنده، هم از لحاظ گستردگى و هم شيوه كار و هم نتايج و پيامدها، بسيار متفاوت بود. از همين جهت است كه نام «نقادى كتاب مقدس‏» يا «نقد تاريخى كتاب مقدس‏» به جريانى منصرف است كه از قرن هجدهم به وجود آمده است.


پيدايش نقد تاريخى كتاب مقدس :


جريان نقادى كتاب مقدس در بستر نهضت روشنگرى به وجود آمد و در واقع فرع و زيرمجموعه آن است. بنابراين، هم از نظر روش بحث و هم اصول حاكم بر تحقيق، تابع نهضت روشنگرى است. پس قبل از مطالعه جريان نقادى كتاب مقدس، بايد نهضت روشنگرى را شناخت.


عصر روشنگرى و پيدايش نقد تاريخى :


برخى نهضت روشنگرى را اين گونه تعريف كرده‏اند: قبل از اين دوره، انسان، خود، بخشى از جهانى كه نظام الهى دارد به حساب مى‏آمد; در اين دوره، نه تنها از اين انديشه دست‏برداشته شد، بلكه به سوى اين نگرش مى‏رفتند كه جهان بر حسب عقل، تجربه و كشف انسان شناخته شود. (15) به تعبير ديگر، در اين عصر طرز تفكر علمى - انتقادى، كه بر شناخت علمى متكى است، حاكم شد. شناخت علمى، برخلاف شناخت دينى كه حالتى شخصى است و از تعبد به فرايض ناشى مى‏شود و ادعاى كمال، قطعيت و اعتبار جاودانه دارد، به هيچ سنت ايمانى وابسته نيست، از نظر اخلاقى بى‏طرف است، ادعا ندارد كه باطن ما را تغيير مى‏دهد يا سعادت ابدى براى ما مى‏آورد، ساخته و پرداخته انسان است، موقت و گذرا و مدام در معرض دگرگونى و رشد است. (16) در اين عصر، اصالت تجربه و مشاهده، اساس و بنيان همه شناخت‏ها است و همه علوم، حتى فلسفه، بايد به علم طبيعى مبدل مى‏شد. (17)


اين فرايند شامل مطالعه كتاب مقدس نيز شد و لازمه آن اين بود كه كتاب مقدس، كه از ديد سنت‏گرايان، مقدس و كتاب خدا به حساب مى‏آمد و درك آن بر خضوع و حضور ذهن و ايمان مبتنى بود، همانند كتاب‏هاى عادى بشرى مطالعه، نقد و بررسى شود. (18) از اين جهت است كه با حوادثى كه در كتاب مقدس نقل شده، مانند حوادثى كه در كتاب‏هاى تاريخى آمده است‏برخورد شده، صحت و سقم آنها با معيارهاى علم تاريخ بررسى مى‏شود. اين جريان نقد تاريخى خوانده مى‏شود. همچنين سه اصل حاكم بر اصالت مشاهده و تجربه مربوط به عصر روشنگرى بر مطالعه كتاب مقدس هم حاكم شد. اين سه اصل عبارت‏اند از:


1. حوادثى ممكن‏الوقوع‏اند كه وقوع نظاير آن را مشاهده مى‏كنيم، نه آنچه در ذهن امكان وقوع دارد;


2. همه حوادث اين جهان با هم مرتبط‏اند و وقوع هر حادثه تغييراتى در حوادث ديگر به وجود مى‏آورد. هيچ حادثه‏اى وجود ندارد كه بى‏ارتباط با حوادث ديگر جهان باشد;


3. نظام اين جهان يك نظام بسته و خودكفا است و هر حادثه‏اى كه در اين جهان رخ مى‏دهد با حوادث خود اين جهان قابل تبيين و تفسير است. (19)


كشور آلمان را بايد زادگاه اصلى بحث نقادى كتاب مقدس و همچنين الهيات جديد شمرد. مهم‏ترين و برجسته‏ترين فردى كه در اين كشور به نقد كتاب مقدس به شيوه جديد پرداخت، يان گاتفريد يشهورن (20) (1752 - 1827) است. او در كتابى كه در حدود سال 1780 با نامى مستعار منتشر كرد، قصه‏هاى سفر پيدايش درباره آفرينش جهان، نخستين انسان، توفان و غيره را مانند داستان‏هاى فراوان ديگر موجود در ادبيات باستان شمرد. (21) شخصيت ديگرى كه در ميان محققان عهد قديم محوريت داشت، دى وت (22) (1780 - 1849) بود كه به خاطر اثرى كه درباره سفر تثنيه نگاشت، مشهور است. (23) شخصيت‏برجسته ديگر اين دوره، جوليوس ولهاوسن (24) است كه كار او بر روى منابع تورات محور بحث‏هاى بعدى در اين موضوع بود. (25) درباره شخصيت‏هايى كه به عهد جديد پرداخته‏اند، مى‏توان از فرديناند كريستين باور (26) (1792 - 1860) نام برد كه بين سنت پولسى و پطرسى تناقض جدى مى‏ديد. (27)


بحث نقادى كتاب مقدس وقتى به كشورهاى انگليسى زبان رسيد، با مشكلاتى روبه‏رو شد و براى مثال، در اسكاتلند، رابرتسون اسميت، (28) كه شخصيت‏برجسته‏اى در اين رشته بود، در سال 1881 از استادى دانشگاه خلع شد، و چارلز ا. بريجز (29) در آمريكا، در سال 1893، سمت كشيشى را از دست داد. ولى به زودى در همين كشورها جريان نقادى كتاب مقدس به موفقيت‏هايى دست‏يافت. (30)


به هر حال، نقادى كتاب مقدس به صورت جريانى گسترده ادامه يافت، و از آن‏جا كه گزارشى از كتاب مقدس مى‏داد كه با سنت پيشين مسيحى بسيار متفاوت بود، در الهيات جديد مسيحى و انديشه مسيحيت جديد بسيار تاثيرگذار بود. (31)


نقد تاريخى و يك پرسش اساسى :


سؤالى كه در اين‏جا مطرح مى‏شود، اين است كه آيا پذيرش نتايجى كه در پرتو نهضت نقد تاريخى كتاب مقدس به دست آمده است، بر پذيرش اصول حاكم بر عصر روشنگرى مبتنى است؟ به تعبير ديگر، آيا كسى كه مى‏خواهد در همه يا برخى از زمينه‏ها همان روش نقد تاريخى را پيش بگيرد، ضرورتا بايد اصول حاكم بر عصر روشنگرى را بپذيرد؟ برخى پذيرش مطلق جهان‏بينى حاكم بر عصر روشنگرى را شرط چنين چيزى مى‏دانند. (32) اما به نظر مى‏رسد كه در اين جا نيز جريان نقد تاريخى كتاب مقدس از كل نهضت روشنگرى مستثنا نباشد. اشكالى كه عمدتا به نهضت روشنگرى وارد مى‏شود اين نيست كه اصول و جهان‏بينى حاكم بر آن به طور مطلق خطا است; بلكه اشكال اين است كه اين اصول پيش‏فرض علوم تجربى (33) است و عالم تجربى حتما بايد آنها را مسلم فرض كند وگرنه تحقيقاتش به نتيجه نمى‏رسد، يا اصلا نمى‏تواند تحقيق كند. اما غير از علوم تجربى، علوم ديگرى هم وجود دارند كه از راه تجربه و مشاهده حاصل نمى‏شوند. پس اشكال نهضت روشنگرى اين است كه اصولى را كه در جاى خود بايد مسلم فرض شود، به محدوده‏هاى ديگر كشانيده و آنها را عام و مطلق فرض كرده است. بنابراين، نبايد دستاوردهاى عصر روشنگرى را به طور مطلق كنار گذاشت، بلكه تنها بخشى از آن قابل پذيرش نيست كه به محدوده‏هاى خارج از قلمرو تجربه و مشاهده پرداخته است. درباره نقد تاريخى كتاب مقدس نيز امر به همين صورت است. بايد توجه كرد كه آيا همه بخش‏هاى نقد تاريخى از قلمرو تجربه و مشاهده خارج است‏يا اين كه بخش‏هايى از آن اين گونه است؟ اگر صورت دوم درست‏باشد، نبايد دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور كلى كنار گذاشت و حتى كسى مى‏تواند بدون اين كه جهان‏بينى حاكم بر عصر روشنگرى را به صورت مطلق بپذيرد، در بخش‏هايى همان روش نقد تاريخى را پى‏بگيرد. پس لازم است قبل از هر چيز بخش‏هاى مختلفى را كه در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته شده، بررسى كنيم.


گستره نقد تاريخى :


به طور كلى، محورهايى را كه در جريان نقد تاريخى به آنها پرداخته‏اند، مى‏توان به دو بخش تقسيم كرد: برخى از اين محورها درباره كتاب مقدس است و به امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش، لغت‏شناسى و. . . مى‏پردازند. برخى ديگر سخن و محتواى كتاب مقدس را بررسى، تحليل و نقد مى‏كنند. پس اين دو بخش را مى‏توان نقد ظاهرى و نقد محتوايى كتاب مقدس ناميد.


الف) نقد ظاهرى كتاب مقدس


نقد ظاهرى بخشى از نقد تاريخى كتاب مقدس است كه كارى به بحث محتوايى و صحت و سقم مطالب ندارد، بلكه مقدم بر آن بحث است و به امور شكلى مى‏پردازد. اين نقد چند صورت دارد:


1. نقد نسخه‏شناختى: (34) اين نقد بخشى از نقادى كتاب مقدس است كه وظيفه شناخت و معرفى متن اصلى هر قسمت از كتاب مقدس را بر عهده دارد. در رابطه با هر كتاب نسخه‏هايى متعدد و نيز ترجمه‏هايى به زبان‏هاى مختلف موجود است. اين نسخه‏ها تفاوت‏هاى زيادى با هم دارند. نقد متنى وظيفه دارد كه نسخه‏هاى موجود يك متن را شناسايى كند و از مقايسه و بررسى آنها با يكديگر و با كاربرد شيوه‏هاى جديد حتى‏الامكان متن اصلى يا معتبرتر را بشناسد. (35) اين نقد نسخه‏شناختى يك مطالعه علمى و جديد است و مواردى كه عهد جديد از عهد قديم نقل كرده است، نشان مى‏دهد كه در صدر مسيحيت اين دقت در نقل هرگز مورد توجه مسيحيان نبوده است. (36)


2. نقد تاريخى: (37) نقد تاريخى شاخه‏اى از نقادى كتاب مقدس است كه تلاش مى‏كند هر متنى را در صحنه تاريخى و جغرافيايى‏اى كه در آن پديد آمده قرار دهد و آن‏را با توجه به محيط و زمانش تفسير كند. (38) هر متنى در زمانى نوشته شده يا جمع‏آورى شده; به دست فردى خاص تاليف يا ويراستارى شده; براى فرد يا مخاطبانى خاص نوشته شده; در مكان و منطقه‏اى خاص به وجود آمده است. بنابراين، هريك از متون كتاب مقدس تاريخى خاص خود دارند. نقد تاريخى به بيان تاريخ خاص هر متن مى‏پردازد. (39) در بسيارى از متون، زمان و مكان و تاريخ نگارش و نويسنده و مخاطب آنها به‏صراحت‏بيان نشده است; اين وظيفه نقد تاريخى است كه از لابه‏لاى خود متن و شواهد و قرائنى كه در آن وجود دارد و نيز با استفاده از ديگر قسمت‏هاى كتاب مقدس و يا متون ديگرى كه جزء مجموعه كتاب مقدس نيستند، و همچنين با استفاده از شواهد باستان‏شناسى و امثال آن، تاريخ يك متن را مشخص كند. (40)


3. نقد زبان‏شناختى: (41) نقد زبان‏شناختى شاخه‏اى از نقادى كتاب مقدس است كه به مطالعه زبان‏هاى كتاب مقدس مى‏پردازد تا دانشى دقيق از لغات، دستور زبان و سبك كتاب مقدس و دوره آن به دست آورد. (42) مطالعه زبانى كتاب مقدس و مقايسه زبانى بخش‏هاى مختلف با يكديگر، علاوه بر كمك به تعيين تاريخ و محيط نگارش هر متن، به شناخت تاثيرات متون بر يكديگر نيز كمك مى‏كند. (43)


4. نقد سبك‏شناختى: (44) اين رشته شاخه‏اى از نقادى كتاب مقدس است كه انواع سبك‏هاى ادبى را در يك متن جست‏وجو مى‏كند تا شواهدى را درباره تاريخ جمع‏آورى، نويسنده و كاربرد گونه‏هاى مختلف نوشته‏هاى كتاب مقدس به دست آورد. (45) در كتاب مقدس سبك‏ها و گونه‏هاى مختلفى از متن، از قبيل سرگذشت‏هاى تاريخى، متون شعرى، متون حكمت‏آميز، پيشگويى و مكاشفه وجود دارد. همچنين در درون خود اين سبك‏ها گونه‏هاى كوچك‏ترى از سبك ادبى نهفته است. طبيعى است كه برداشتى كه از يك متن تاريخى مى‏شود، با برداشت از يك مكاشفه يا پيشگويى يا كتاب حكمت‏بسيار متفاوت است. بنابراين، مشخص كردن نوع متن از نظر ادبى مقدمه تفسير و برداشت از متن است. همچنين مشخص شدن سبك ادبى يك متن و مقايسه آن با ديگر بخش‏هاى كتاب مقدس و آثار ديگر خارج از اين مجموعه به روشن شدن امورى از قبيل نويسنده، تاريخ نگارش و الحاقى بودن اجزايى از متن كمك مى‏كند. (46)


5. نقد شكلى: (47) نقد شكلى تركيبى از نقد تاريخى و نقد ادبى است. هر متن از اجزايى از قبيل داستان، موعظه، مثل، مناجات، دعا و. . . تشكيل شده است. هر جزء براى مدت‏ها شكل شفاهى داشته و بعد به صورت‏ها و در نسخه‏هاى مختلف نوشته شده و سپس شكل نهايى خود را پيدا كرده است. تقسيم يك متن به بخش‏ها و واحدهايى كوچك‏تر در تحليل ادبى صورت مى‏گيرد; براى مثال، متن اناجيل را به داستان، مثل، دعا و. . . تقسيم مى‏كنند. بنابراين، ابتدا در تحليلى ادبى، بخش‏هاى يك متن معين مى‏شوند; سپس در تحليل تاريخى، بسترى كه يك بخش، براى مثال يك داستان، در آن به وجود آمده و سيرى را كه طى كرده تا به شكل نهايى رسيده، بررسى مى‏شود. كل اين فرايند را، كه تركيبى از تحليل ادبى و تاريخى است، نقد شكلى مى‏نامند. (48)


6. نقد سنت‏شناختى: (49) اين نقد به رديابى سنت‏هاى شفاهى كه قبل از نوشته شدن هر متن وجود داشته است، مى‏پردازد. (50) يك‏متن سابقه‏اى درسنت دارد ودرزمان و مكانى خاص پديد آمده و به صورت شفاهى و سينه به سينه سير تكاملى خود را طى كرده است. نقد سنتى تلاش مى‏كند كه اين مسير را مرحله به مرحله دنبال كرده، زواياى آن را كشف كند. (51)


7. نقد ويرايشى: (52) اين نقد بر كار ويراستار نهايى، كه از منابع قبلى براى ايجاد متن اصلى و نهايى استفاده مى‏كند، متمركز است. (53) نقد ويرايشى به مطالعه شيوه‏اى كه مؤلف يا ويراستار نهايى براى استفاده از مواد سنتى به كار برده و هدفى كه گردآورنده از گنجانيدن هر يك از اين مواد در اين متن داشته است، مى‏پردازد. (54) براى مثال، نويسنده دو كتاب تواريخ ايام از همان موادى استفاده كرده كه در دو كتاب پادشاهان و دو كتاب سموئيل به كار رفته‏اند. وظيفه نقاد ويرايشى اين است كه تغييراتى را كه نويسنده دو كتاب تواريخ ايام داده و اهداف ادبى و الهياتى‏اى را كه نسبت‏به كاربرد اين مواد داشته است، تحليل كند. (55)


8. نقد قانونى: (56) يك متن پس از اين‏كه شكل نهايى خود را گرفت، در زمانى شان قانونى مى‏يابد و طى فرايند قانونى شدن، براى يهوديان يا مسيحيان حجت مى‏شود; بنابراين، متن قانونى‏شده از ديگر متون قانونى جدا و بريده نيست و بايد با آنها مقايسه شود. نقد قانونى به بررسى فرايند قانونى شدن يك متن و چگونگى آن مى‏پردازد. (57)


مواردى كه ذكر شد، انواع معروف نقد كتاب مقدس است كه گاهى موارد ديگرى را نيز به آنها مى‏افزايند. همچنين برخى دو شيوه از شيوه‏هاى فوق را با يك عنوان مى‏آورند. بنابراين، انواع نقد در كتاب‏هاى مختلف، از نظر تعداد و اسامى، تفاوت‏هايى با يكديگر دارند.


ب) نقد محتوايى كتاب مقدس :


همان‏طور كه گذشت، نقد تاريخى كتاب مقدس در بسترى پديدار شد كه شناخت و طرز تفكر علمى و انتقادى سلطه داشت. كتاب مقدس نيز با همين شيوه و ابزار مورد كنكاش قرار گرفت. ابعاد مختلفى كه تاكنون از اين نقادى بيان شد، درباره صورت كتاب مقدس بود، نه محتواى آن; اما محتوا و مضمون كتاب مقدس نيز از اين جريان در امان نماند و مورد تحليل و نقد قرار گرفت. شايد بتوان گفت در ميان محورهايى كه در جريان نقد تاريخى محتوايى به آنها توجه شده، سه محور از اهميت‏بيشترى برخوردارند. اين سه محور عبارت‏اند از: سرگذشت‏هاى منسوب به مشايخ و انبيا، اكتشافات علمى و كتاب مقدس و معجزات منقول در كتاب مقدس.


1. بررسى اخلاقى داستان‏هاى مشايخ و انبيا: شكى نيست كه انبيا و مشايخى كه در كتاب مقدس از آنها به نيكى ياد شده است، براى پيروان اين كتاب الگو و سرمشق‏اند و تقليد از آنان بسيار شايسته و نيكو است. اين در حالى است كه در كتاب مقدس اعمالى به اين افراد نسبت داده شده كه هرگز با اخلاق سازگارى ندارد. براى مثال، كتاب مقدس قتل‏عام‏هاى فجيعى را به يوشع ابن‏نون نسبت مى‏دهد; به داوود نسبت مى‏دهد كه با همسر يكى از سربازانش زنا كرد و مقدمات قتل آن سرباز را فراهم آورد; به ابراهيم نسبت‏بى‏غيرتى مى‏دهد; و. . . . پيروان سنتى كتاب مقدس موارد فوق را توجيه مى‏كردند; براى مثال، درباره قتل‏عام‏هاى يوشع مى‏گفتند كه آن اقوام در اثر گناهكارى، استحقاق اين مجازات را داشتند و. . . . اما نقادان كتاب مقدس، كه به اين كتاب مانند كتاب‏هاى ديگر مى‏نگريستند و در نتيجه مجبور به توجيه نبودند، به انتقاد از موارد فوق پرداخته، آنها را زير سؤال بردند. (58)


2. كتاب مقدس و علم: در عصرى كه نقادى كتاب مقدس به وجود آمد، يعنى عصر روشنگرى و قرن هجدهم، علوم تجربى در زمينه‏هاى مختلف بسيار پيشرفت كرده بود. كشفيات اين علوم، در ظاهر، با مواردى از كتاب مقدس سازگارى نداشت. قبل از اين دوره، گزاره‏هاى علمى كتاب مقدس به صورتى تعبدى پذيرفته مى‏شد، اما اين طبيعى بود كه در عصر روشنگرى، كه شناخت علمى تنها شناخت معتبر محسوب مى‏شد، دستاوردهاى علوم تجربى بر گزاره‏هاى علمى كتاب مقدس مقدم شود. (59) اين دستاوردها در زمينه‏هاى مختلف تاريخى، باستان‏شناسى، زبان‏شناسى، كيهان‏شناسى و. . . بود، و گزاره‏ها و ماجراهاى كتاب مقدس با اين دستاوردها سنجيده مى‏شد و مواردى از قبيل داستان خلقت جهان و انسان و توفان نوح، كه با علم سازگار به نظر نمى‏رسيد، انديشه يك قوم ابتدايى و يا اسطوره انگاشته مى‏شد. (60)


3. نقد تاريخى و معجزات منقول در كتاب مقدس: در كتاب مقدس حوادث خارق‏العاده‏اى نقل شده است كه با اصول حاكم بر نقادى كتاب مقدس سازگار نيست. اگر بخواهيم شناخت علمى تجربى را تنها راه شناخت‏بدانيم و نيز قائل شويم كه همه حوادث طبيعى با ديگر پديده‏هاى موجود در طبيعت قابل تبيين است، پس بايد معجزات منقول در كتاب مقدس را كنار گذاشت‏يا از ظاهر لفظى‏شان دست‏برداشت. (61)


جمع‏بندى و نتيجه‏گيرى :


نقد تاريخى كتاب مقدس با توجه به اصولى پديد آمد كه انديشه و اعتقاد رايج‏بين اكثر فرهيختگان آن عصر بود: امورى ممكن‏الوقوع‏اند كه مشابه آنها رخ داده است; حوادث اين جهان همه در يكديگر تاثير و تاثر دارند; اين جهان يك مجموعه خودكفا است كه حوادث آن را با حوادث ديگر مى‏توان تبيين كرد; تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. لازمه پذيرش اين اصول اين بود كه به كتاب مقدس به مثابه يك كتاب بشرى، مانند كتاب‏هاى ديگر، نظر شود.


ابزارى كه نقادان كتاب مقدس به كار مى‏بردند، دستاوردهاى جديد علمى بود. به عبارت ديگر، پيشرفت‏هاى علمى راه را بر روى نقادان گشوده بود تا به دستاوردهاى جديد درباره كتاب مقدس برسند.


همان‏طور كه قبلا اشاره شد، اين پرسش در اين‏جا مطرح مى‏شود كه آيا متدينان، چون نمى‏توانند اصول حاكم بر عصر روشنگرى را به عنوان يك عقيده يا جهان‏بينى بپذيرند، بايد نتايج و دستاوردهاى نقد تاريخى را به طور كامل كنار گذشته، آنها را الحاد به حساب آورند؟ آيا فردى كه به اصول عصر روشنگرى اعتقاد ندارد، نمى‏تواند مسير نقادان تاريخى را در همه خطوط يا برخى از آنها دنبال كند؟


در جواب بايد گفت كه هر چند متدنيان نمى‏توانند اين اصول را به عنوان اعتقاد و جهان‏بينى بپذيرند، اما بايد آنها را به مثابه پيش‏فرض علوم تجربى مورد توجه قرار دهند و در غير اين صورت، علوم تجربى به نتيجه نمى‏رسند. اشتباه پيروان نهضت روشنگرى اين بود كه اين اصول را مطلق انگاشتند و جهان‏بينى تلقى كردند و اين باعث‏شد به اين نتيجه برسند كه تنها شناخت معتبر، شناخت علمى و تجربى است. اما شكى در اين نيست كه عالم تجربى بايد اين اصول را پيش‏فرض كار خود قرار دهد.


سؤال ديگر اين است كه آيا محورهايى از كتاب مقدس كه نقادان بدانها پرداخته‏اند، در حيطه علوم تجربى مى‏گنجند؟ اگر اين‏گونه باشد، بايد به دستاوردهاى آنان توجه كرد; زيرا نتيجه‏اى كه از تلاش آنان به دست آمده، ارتباطى با اين ندارد كه آن اصول را پيش‏فرض دانسته باشند يا جهان‏بينى. اما اگر اين محورهاى مورد مطالعه از حيطه علوم تجربى خارج باشند، نبايد از اين اصول حتى به عنوان پيش‏فرض استفاده كرد و درنتيجه، دستاوردهاى نقادان را نمى‏توان پذيرفت.


پيروان همه اديان كتاب مقدس خود را كتابى عادى و بشرى به حساب نمى‏آورند; اما آيا اين بدين معنا است كه نمى‏توان آن را از هيچ جهت مورد مطالعه نقادانه قرار داد؟ آيا عالم تجربى با توجه به مطالعات تاريخى، زبان‏شناختى، باستان‏شناختى و. . . نمى‏تواند ادعا كند كه فلان كتاب ممكن نيست در فلان تاريخ نوشته شده باشد؟ فرض كنيم متدينان به يك دين معتقدند كه كتاب مقدسشان در سه هزار سال پيش نوشته شده است. عالم تجربى با مطالعات خويش درمى‏يابد كه ادبيات، زبان و اصطلاحاتى كه در اين كتاب به كار رفته، از دو هزار سال پيش به بعد معمول شده است. بنابراين، با مقدماتى علمى به اين نتيجه مى‏رسد كه اين كتاب حداكثر دو هزار سال پيش نوشته شده است. به‏نظرمى‏رسد كه دراين صورت عالم تجربى ازحيطه علوم‏تجربى فراتر نرفته است وهرگزپيروان اين‏كتاب نمى‏توانند مدعى شوند كه با اين‏كه اين‏ادبيات، زبان واصطلاحات مربوط به دوهزار سال پيش است، اما به صورتى معجزه‏آسا سه هزارسال پيش در اين كتاب به كار رفته است; چون هر كتابى حتما با زبان مخاطب خود سخن مى‏گويد.


آنچه درباره نقد صورى كتاب مقدس گفته شد، همه از اين قبيل‏اند و در حيطه علوم تجربى قرار دارند. بنابراين، نمى‏توان دستاوردهاى نقادى كتاب مقدس را در اين زمينه تخطئه كرد. در باب تعارض گزاره‏هاى كتاب مقدس با علم در زمينه طبيعيات و كيهان‏شناسى و مانند آن، نمى‏توان گفت كه عالم تجربى از حيطه خود فراتر رفته، بلكه اين حيطه خاص علوم تجربى است. حال روشن است كه اگر در يكى از مسائل علوم تجربى، حكمى با قطع و يقين ثابت‏شد كه با ظاهر كتاب مقدس سازگارى نداشت، نمى‏توان عالم تجربى را واداشت كه ظاهر كتاب را تعبدا بپذيرد. بنابراين، راه براى دست‏برداشتن از آن ظاهر، و اسطوره‏انگارى يا حداكثر مسكوت گذاشتن آن باز مى‏شود.


در مورد مسائل غيراخلاقى منسوب به برخى از مشايخ و انبيا، معلوم است كه همه، چه عالمان تجربى و چه ديگران، حق دارند كه سؤال كنند و اگر پاسخ قانع‏كننده‏اى نيافتند آنها را كنار بگذارند.


تنها مسئله‏اى كه مى‏ماند، ناسازگارى معجزات با اصول رايج در عصر روشنگرى است. در جريان نقد تاريخى كتاب مقدس، در بين مواردى كه ذكر شد، اين تنها موردى است كه نقادان، اصول علوم تجربى را به كار گرفته ولى از حيطه آن فراتر رفته‏اند. به تعبير ديگر، در اين صورت اين اصول ديگر صرفا پيش‏فرض نيستند، بلكه به دايره اعتقادات و جهان‏بينى پيوسته‏اند; هرچند در اين‏جا نيز برخى گفته‏اند كه نقادان معجزات را به‏طوركلى رد نكرده‏اند، بلكه آن را به آن كثرت و فراوانى كه در كتاب مقدس آمده است، نپذيرفته‏اند. (62) بنابراين، نمى‏توان با اين استدلال كه جهان‏بينى حاكم بر جريان نقد تاريخى براى متدينان قابل قبول نيست، همه دستاوردهاى آن را رد كرد، چنان‏كه برخى چنين كرده‏اند. (63)


نكته ديگر اين است كه نقادان با كتاب مقدس، مانند كتاب‏هاى ديگر، نقادانه برخورد مى‏كردند. سنت‏گرايان در اعتراض مى‏گفتند:


تورات و انجيل كتاب‏هاى مقدس و آسمانى‏اند و مؤلفشان خود خداست: كلام پروردگارند خطاب به انسان. تنها طرز خواندن درست، و يگانه راه گشودن رموز آنها، قرائت آنها با حضور ذهن ايمان سنتى است. برخورد انتقادى با آنها قطعا زيبنده نيست، چرا كه به اصل مطلب ترديد راه مى‏دهد، و از اول، كتاب مقدس را نه كلام خدا بلكه كتابى صرفا بشرى مى‏شمارد. (64)


اما نقادان پاسخ مى‏دادند كه:


دين و كتاب مقدس بسيار است. نبايد جزم‏انديش بود و يكى را بر حق دانست و ديگران را ناديده انگاشت. همه كتاب‏هاى مقدس را بايد با ديد سنجشگر خواند، و به داورى ارزش‏هاى دينى و اخلاقى كه مى‏آموزند و اطلاعات تاريخى كه مى‏دهند پرداخت. از اين گذشته، انجيل مسيحيان به وضوح سندى بشرى و تاريخى و وابسته به زمان‏ها و مكان‏هاى مشخصى در گذشته است. اگر آن را منبع اطلاعات خود سازيم، بايد همان پرسش‏هايى را از آن بكنيم كه از ديگر مدارك تاريخى مى‏كنيم. (65)

عبدالرحيم سليمانی( منبع :  فصلنامه هفت آسمان شماره ۸)



كتاب‏نامه :

1. برلين، ايزايا: عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش، تهران، سپهر، 1345.

2. كيوپيت، دان: درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد، تهران، طرح نو، چاپ اول، 1376.

3. مجتهد شبسترى، محمد: هرمنوتيك، كتاب و سنت، تهران، طرح نو، چاپ دوم، 1375.

...

پى‏نوشت‏ها:

1) Biblical Criticism

2) HBD, p. 129

3) OCB, p. 318.

4) HBD, p. 129.

5) دان كيوپيت، درياى ايمان، ترجمه حسن كامشاد (چاپ اول، طرح نو، تهران) ، ص 109.

6) Spinoza, pp.120-132 ; و رك: باروخ اسپينوزا، «مصنف واقعى اسفار خمسه‏» ، ترجمه عليرضا آل‏بويه، (هفت آسمان، شماره اول، بهار 76) ، ص 89 - 103.

7) OCB, p. 123.

8) Erasmus

9) Hugo Grotius

10) Richard Simon

11) Jean Astruc

12) Thomas Habbes

13) John   14)

OCB.p.322.

15) Rogerson, p.46.

16) دان كيوپيت، پيشين، ص 107 - 109.

17) ايزايا برلين، عصر روشنگرى، ترجمه پرويز داريوش (سپهر، تهران، 1345) ، ص‏10.

18) دان كيوپيت، پيشين، ص 109.

19) محمد مجتهد شبسترى، هرمنوتيك كتاب و سنت (چاپ دوم، طرح نو، تهران، 1375) ، ص‏161 - 163.

20) John Gottfried Eichhorn

21) دان كيوپيت، پيشين، ص‏111; OCB,p. 322; Weinfeld, p.35

22) Wihelm Martin Leberecht de Wette

23) OCB,p. 322; Weinfeld, p.37.

24) Julius Welhausen

25) OCB, p. 322; Weinfeld, p.38.

26) Ferdinand Christian Baur

27) OCB, p. 322.

28) W. Robertson Smith

29) Charles A. Briggs

30) ibid.

31) Pannenberg, p.15

32) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161.

33) منظور از علوم تجربى در اين‏جا، معناى اخص آن نيست و شامل علوم تاريخى و اجتماعى و مانند آن نيز مى‏شود.

34) Textual Criticism

35) HBD, p. 12; EB, v. 14, p. 997

36) ERE, v. 2, p. 593.

37) Historical Criticism ; هرچند عنوان اين نقد با عنوان اصلى بحث مشترك است، اما اين اصطلاح ديگرى است.

38) EB, v. 14, p. 998.

39) HBD, p. 130.

40) ibid.

41) Philological Criticism

42) EB, v. 2, p. 196.

43) ibid. , v. 14, p. 997.

44) Literary Criticism

45) HBD, p. 131.

46) ibid.

47) Form Criticism

48) HBD, p. 132; EB, v. 14, p. 998.

49) Tradition Criticism

50) EB, v. 2, 19.

51) EB, v. 14, p. 998; OCB, p. 323.

52) Redaction Criticism

53) OCB, p. 323.

54) EB, v. 14, p. 998.

55) HBD, p. 133.

56) Canonical Criticism

57) ibid.

58) Rogerson, p. 95.

59) OCB, p. 320.

60) دان كيوپيت، پيشين، 112.

61) OCB, p. 320.

62) OCB, p. 320.

63) محمد مجتهدشبسترى، پيشين، ص 161.

64) دان كيوپيت، پيشين، ص 109.

65) همان، ص‏110.

تناقض در اناجیل

تناقض در اناجیل

فَإِنْ كَانَ هَذَا كَمَا تَزْعُمُ فَلِمَ اخْتَلَفْتُمْ فِي الْإِنْجِيلِ وَ إِنَّمَا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ فِي هَذَا الْإِنْجِيلِ الَّذِي فِي أَيْدِيكُمُ الْيَوْمَ فَلَوْ كَانَ عَلَى الْعَهْدِ الْأَوَّلِ لَمْ تَخْتَلِفُوا فِيهِ

 

امام در ادامه اشاره به تناقضات اناجیل میکند امروزه اندیشمندان تناقضات فراوانی در کتاب مقدس یافتند که ما در این مجال تنها به تناقضات عهد جئیئ اشاره ای خواهیم کرد

تناقضات عهد جدید

نسب حضرت مسیح (ع)

یکی از اشکالاتی که به انجیل میشود بحث نسب نامه عیسی مسیح است در دو انجیل لوقا و متی نسب نامه حضرت عیسی ذکر شده و در هر دو عیسی فرزند داود شناخته میشود ولی در انجیل متی عیسی ناتان به داود  میرسد و در انجیل لوقا از سلیمان به داود میرسد با وجود اینکه ناتان و سلیمان دو برادر بودند چگونه میشود یک نفر از نسل دو برادر با هم باشد ؟

1ـ یسی پدر داود پیغمبر بود و داود پدر سلیمان بود. (متی 1 : 6)

2ـ پدر ناتان، داود بود. 32 پدر داود، عیسی بود. (لوقا 3 : 31)

چند روز بعد (شش یا هشت)

در اناجیل پس از نقل داستان غذا دادن عیسی به 5000 نفر با دو نقل متفاوت نقل میکنند که چند؟ روز بعد عیسی در بالای کوهی با الیاس و موسی ملاقات کرد در اینکه این اتفاق ملاقات با موسی در کوه چند روز پس از غذا داده به 5000 نفر رخ داده دو انجیل لوقا و مرقس دو نقل متفاوت دارند

1ـ شش روز بعد، عیسی با پطرس، یعقوب و یوحنا به بالای تپه ای رفت. کس دیگری در آنجا نبود. ناگاه صورت عیسی به طرز پرشکوهی شروع به درخشیدن کرد، 3 و لباسش درخشان و مثل برف سفید شد. (مرقس 9 : 2)

  هشت روز پس از این سخنان، عیسی به همراه پطرس، یعقوب و یوحنا، بر فراز تپه ای برآمد تا دعا کند. 29 به هنگام دعا، ناگهان چهره­ی عیسی نورانی شد و لباس و از سفیدی، چشم را خیره می کرد. (لوقا 9 :28)

پطرس عیسی را به چه کسانی انکار کرد

عیسی مسیح قبل از دستگیری پیش گویی کرد که پطرس سه بار مسیح را انکار میکند و این سه بار قبل از بانگ خروس است و هنگامی که  طبق نقل اناجیل مسیح دستگیر شد پطرس به جمع یهودیان نفوذ کرد و یهودیان در سه مرتبه به وی مشکوک شدند و در هر بار پطرس انکار کرد که از یاران مسیح است و نکته قابل توجه در مرتبه دوم است که هر کدام از اناجیل نقلی متفاوتی دارند

متی این گونه نقل میکند  بار اول: به يک کنيز ؛ بار دوم: به کنيزي ديگر و بار سوم: جمعي از مردم (آنانکه ايستاده بودند) (متي 26:69 تا 26:73)

مرقس چنین میگوید بار اول: به يک کنيز (از کنيزان رييس کهنه)؛ بار دوم: به همان کنيز و بار سوم: جمعي از مردم (حاضرين) (مرقس 14:66 تا 14:71)

و لوقا نیز اینگونه مینویسد  بار اول: به يک کنيز ؛ بار دوم: به يک مرد  و بار سوم: به مردي ديگر (لوقا 22:54 تا 22:60) ارباب کلیسا در برخی از این موارد سعی در توجیه این تناقضات کردند و در برخی که هیچ راه توجیهی وجود نداشت اشتباه را به گردن نسخه نویسان کتاب مقدس انداختند اشتباهی که در همه نسخه ها تکرار شده و برای این سوال پاسخی نمی دهند که اگر نسخه نویس در یک مورد بتواند در کتاب مقدس دست ببرد و رد پایش باقی بماند آیا در موارد دیگر هم احتمال نمی رود چنین کاری انجام دهد . لازم به ذکر است که برخی از تناقضات کتاب مقدس چنان توجیه ناپذیر است که بسیاری از اندیشمندان مسیحی چاره ای از پذیرش آن ندارند و می گویند ما وقتی کتاب مقدس را می خوانیم به تناقضات آن کاری نداریم و روح و پیام کتاب را دریافت می کنیم و وجود چند تناقض به روح کتاب آسیب نمی زند در حالی که ایشان روح و پیام کتابی را دریافت می کنندکه یقینا و به اعتراف خودشان قسمت هائی از آن تحریف شده و کلام خداوند نیست و چگونه به پیام چنین کتابی می توان اعتماد نمود ؟ کتابی که دست بشر در  آن مشهود است

 

مسیح چند روز در قبر بود

(سه روز و سه شب یا دو شب و یک روز )

در اناجیل عیسی مسیح در باره مرگ خود پیش گویی میکند

((همانطور که یونس سه روز و سه شب در شکم ماهی بود پسر انسان (خود عیسی مسیح) هم سه شبانه روز در زمین خواهد بود)) (انجیل متی 40)

ولی وقتی اناجیل داستان به صلیب کشیده شدن مسیح را نقل میکنند چنین گزارش میدهند که مسیح جمعه به صلیب کشیده شد (متی 25:27-46) و در غروب آن روز وی را دفن کردند و صبح زود یکشنبه وقتی بر سر قبر وی آمدند قبر را خالی یافتند (متی 6:28) در نتیجه کل مدت اقامت مسیح در قبر دو شب کامل و یک روز کامل بوده در حالی که طبق پیشگویی خود عیسی مسیح باید سه شب و سه روز کامل در قبر بماند

نگارش اناجیل

نگارش اناجیل

قَالَ الرِّضَا ع يَا جَاثَلِيقُ أَ لَا تُخْبِرُنِي عَنِ الْإِنْجِيلِ الْأَوَّلِ حِينَ افْتَقَدْتُمُوهُ عِنْدَ مَنْ وَجَدْتُمُوهُ وَ مَنْ وَضَعَ لَكُمْ هَذَا الْإِنْجِيلَ قَالَ لَهُ مَا افْتَقَدْنَا الْإِنْجِيلَ إِلَّا يَوْماً وَاحِداً حَتَّى وَجَدْنَاهُ غَضّاً طَرِيّاً فَأَخْرَجَهُ إِلَيْنَا يُوحَنَّا وَ مَتَّى فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع مَا أَقَلَّ مَعْرِفَتَكَ بِسِرِّ الْإِنْجِيلِ وَ عُلَمَائِهِ فَإِنْ كَانَ هَذَا كَمَا تَزْعُمُ فَلِمَ اخْتَلَفْتُمْ فِي الْإِنْجِيلِ وَ إِنَّمَا وَقَعَ الِاخْتِلَافُ فِي هَذَا الْإِنْجِيلِ الَّذِي فِي أَيْدِيكُمُ الْيَوْمَ فَلَوْ كَانَ عَلَى الْعَهْدِ الْأَوَّلِ لَمْ تَخْتَلِفُوا فِيهِ وَ لَكِنِّي مُفِيدُكَ عِلْمَ ذَلِكَ اعْلَمْ أَنَّهُ لَمَّا افْتُقِدَ الْإِنْجِيلُ الْأَوَّلُ اجْتَمَعَتِ النَّصَارَى إِلَى عُلَمَائِهِمْ فَقَالُوا لَهُمْ قُتِلَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَ افْتَقَدْنَا الْإِنْجِيلَ وَ أَنْتُمُ الْعُلَمَاءُ فَمَا عِنْدَكُمْ فَقَالَ لَهُمْ ألوقا وَ مرقابوس إِنَّ الْإِنْجِيلَ فِي صُدُورِنَا وَ نَحْنُ نُخْرِجُهُ إِلَيْكُمْ سِفْراً سِفْراً فِي كُلِّ أَحَدٍ فَلَا تَحْزَنُوا عَلَيْهِ وَ لَا تَخْلُوا الْكَنَائِسَ فَإِنَّا سَنَتْلُوهُ عَلَيْكُمْ فِي كُلِّ أَحَدٍ سِفْراً سِفْراً حَتَّى نَجْمَعَهُ كُلَّهُ فَقَعَدَ ألوقا وَ مرقابوس وَ يُوحَنَّا وَ مَتَّى فَوَضَعُوا لَكُمْ هَذَا الْإِنْجِيلَ بَعْدَ مَا افْتَقَدْتُمُ الْإِنْجِيلَ الْأَوَّلَ وَ إِنَّمَا كَانَ هَؤُلَاءِ الْأَرْبَعَةُ تَلَامِيذَ التَّلَامِيذِ الْأَوَّلِينَ أَ عَلِمْتَ ذَلِكَ قَالَ الْجَاثَلِيقُ أَمَّا هَذَا فَلَمْ أَعْلَمْهُ وَ قَدْ عَلِمْتُهُ الْآنَ وَ قَدْ بَانَ لِي مِنْ فَضْلِ عِلْمِكَ بِالْإِنْجِيلِ وَ سَمِعْتُ أَشْيَاءَ مِمَّا عَلِمْتُهُ شَهِدَ قَلْبِي أَنَّهَا حَقٌّ فَاسْتَزَدْتُ كَثِيراً مِنَ الْفَهْمِ فَقَالَ لَهُ الرِّضَا ع فَكَيْفَ شَهَادَةُ هَؤُلَاءِ عِنْدَكَ قَالَ جَائِزَةٌ هَؤُلَاءِ عُلَمَاءُ الْإِنْجِيلِ وَ كُلُّ مَا شَهِدُوا بِهِ فَهُوَ حَقٌّ فَقَالَ الرِّضَا ع لِلْمَأْمُونِ وَ مَنْ حَضَرَهُ مِنْ أَهْلِ بَيْتِهِ وَ مِنْ غَيْرِهِمْ اشْهَدُوا عَلَيْهِ قَالُوا قَدْ شَهِدْنَا

 

امام در این فراز از بحث اشاره به میفرماید که عیسی مسیح انجیلی داشته و ان انجیل مفقود گردید و بعد از دیگرانی امدند و انجیل را از اول نوشتند و این افراد حواری نبودند و بلکه از شاگران حواریون بودند مساله ای که امروزه محققان کتاب مقدس به ان رسیدند امام در قرنها قبل به ان اشاره میکند که اناجیل نگاشه متی و یوحنا حواری نیست

بررسی شواهد استناد اناجیل

 

انجیل متی

«متی» یکی از حواریون است. وی قبل از آشنایی با مسیح برای رومیان مالیات می­گرفت[1] کلیسا از اوایل قرن 2م. این انجیل را به متی نسبت می­داد[2] و دلیلش این بود که اولاً، به عنوان کتاب منسوب متی است و ثانیاً،.يوسبیوس قرن 4م. از پاپیاس قرن 2م. نقل می­کند که متی انجیل خود را به زبان عبری نگاشت[3] ولی محققان جدیددودلیل یاد شده را کافی نمی دانند. مي­دانيم بين واسطه­هاي اين شهادت و يوحنّا، انقطاع زماني زيادي وجود دارد و شهادتي كه حسي نباشد، قابل اعتماد نيست. علاوه بر اين محققان، جدید انتساب این انجیل را به متی رد می­کنند؛ زیرا گفته پاپیاس نمی­تواند بر این انجیل منطبق باشد. لغت­شناسان گفته­اند که این انجیل در اصل باید به زبان یونانی نوشته شده باشد ؛وانجیلی که پاپیاس از آن خبر می دهد به زبان عبری نوشته شده و از انجیل عبری متی هیچ نشانی در دست نیست.[4]

کشیش فهیم عزیز می­گوید:

 «متی خود یکی از حواریون و شاهد زندگی عیسی مسیح بوده، در حالی که مطالب این انجیل از انجیل مرقس گرفته شده است و مرقس حواری نبوده و این نمی­تواند قابل قبول باشد.[5]»

باتوجه به نکات یاد شده بسیاری بر این باورند که انجیل موجود را فرد دیگری که ناشناخته است و شاید نامش متی بوده نوشته است .[6] ودست کم در اینکه بتوان این انجیل را به متای حواری نسبت داد تردید وجود دارد. 

 

انجیل مَرقُس²

مرقس از حواريون مسيح نبود و بعد ها به مسيحيت گرويد و از شاگردان پطرس شد. انجيل مرقس، دومين و كوچك­ترين انجيل از اناجيل موجود است. محققان معتقدند که از نظر زماني، اولين انجيلي كه به رشته تحرير در آمد اين انجيل ميباشد که منبع نگارش دو انجيل ديگرمتی و لوقا بوده است؛ زيرا تمام محتواي اين انجيل در دو انجيل متي و لوقا تكرار شده است. عموماً این انجیل را به یوحنّای مرقس، شاگرد و همسفر پطرس نسبت می­دهند؛ ولی از خود کتاب چنین مطلبی به دست نمی­آید. برخی احتمال می­دهند که شخص دیگری این کتاب را نوشته باشد.[7] یوسیبوس، اسقف قیصریه، از قول پاپیاس(130م.) می­گوید: مرقس، مترجم پطرس بود و مطالب وی را با دقت زیاد ثبت می­کرد؛[8]ولی منبع این نقل در دست نیست. از این رو، برخی احتمال داده­اند که مرقس، خودش انجیل را جمع آوری کرده است.

 

انجیل لوقا

لوقا نيز از حواريون نبود بلكه طبيبي بود كه بعد ها به مسيحيت گرويد و از ياران پولس شد . انجيل لوقا، سومين انجيل از اناجيل موجود است. لوقا از حواريون نبوده، بلکه شاگرد مخصوص پولس بوده است و در سفرها وي را همراهي مي­کرده. ايرنئوس مي­گويد: «انجيل سوم را لوقا آنگونه که پولس تبليغ مي­کرد نوشت[9] و چند بار در رساله­هاي پولس از وي نام برده شده است.[10] » ولي برخی از محققان مي­گويند که اين کتاب نمي­تواند نوشتۀ شاگرد پولس باشد؛ چرا که ادبيات آن، عيسي بشري است؛ ولي ادبيات پولس عيسي خدایي است. و لوقا در كتابش داستان زندگي مسيح را به نگارش مي اورد كه نه خود و نه استادش پولس شاهد آن نبودند.

 

انجیل یوحنّا

انجیل یوحنّا، با اناجیل دیگر بسیار متفاوت است. سبک نگارش، ترکیب الاهیات و نوع مطالب از جمله تفاوت­های آن با سه انجیل دیگر است. در این انجیل، مَثَل وجود ندارد؛ در حالی که به گفته سه انجیل دیگر، حضرت عیسی بسیاری مطالب را در قالب مثل بیان کرد. برخلاف اناجیل دیگر که از معجزات مسیح زیاد سخن گفتند، انجیل یوحنّا فقط هفت معجزه از مسیح نقل میکند[11] که پنج تای آنها منحصراً در این انجیل نقل شده است.

کمتر کسی تردید دارد که انجیل یوحنّا از نظر تاریخ نگارش آخرین انجیل است. زمان نگارش آن را بعد از سال 70م. تا نیمه دوم قرن دوم میلادی احتمال داده­اند. قوی­ترین قول می­گوید که این کتاب در پایان قرن اول میلادی نگارش شده است و شاید بهترین زمانی را که می­توان برای  نگارش آن احتمال داد، بین سال­های 90 تا 115م. باشد [12]

 

به اعتقاد اصحاب کلیسا، این انجیل نوشتۀ یوحنّا پسر زبدی که یکی از حواریون است می­باشد. کشیشان برآنند که یوحنّا پسر زبدی، عمر طولانی داشت و اواخر عمر در شهر افسس زندگی می­کرد و در همان شهر این کتاب را نوشت.[13]

اما نقّادان کتاب مقدس می­گویند که این انجیل نمی­تواند نوشته یوحنّای حواری باشد؛ زیرا این انجیل پر از معانی فلسفی و یونانی است و به گفته کتاب اعمال رسولان[14] یوحنّای حواري فردی عامی و بی­سواد بوده است؛ بنابراین او نمی­تواند این انجیل را نوشته باشد[15]. وبعدا می خوانیم که کتاب مکاشفه که نوشته یوحنا حواری است دارای متن بسیار ابتدائی می باشد و نویسنده این دو کتاب نمی توانند یک نفر باشد . ویل دورانت می­گوید: «انجیل چهارم از فلسفۀ یونان مایه گرفته.[16] »

 مؤلّف کتاب المدخل الی عهد الجدید می­گوید: «اگر این انجیل نوشتۀ یوحنّای حواری است، پس چرا این اندازه با سه انجیل دیگر متفاوت است؟ آیا می­توان گفت که دو نفر که شاهد یک ماجرا بوده­اند و معتبر هم هستند، این اندازه متفاوت نقل کنند؟[17]»

بسياري بر اين عقيده اند كه انجیل چهارم به دست فردی نامشخص در حدود پایان قرن اوّل نگاشته شده است؛ و به احتمال قوی اناجیل دیگر و نوشته­های پولس در اختیار مؤلّف بوده است و او قصد داشته که مسیحیت را طوری بیان کند که برای یونانیان قابل فهم باشد؛ بنابراین، او اصطلاحات و قالب متن را از فلسفۀ یونان گرفت و الهیات پولس را در آن ریخت.

«یوسبیوس»که در اوایل قرن چهارم می­زیسته، از پاپیاس که در اواخر قرن اول و اوایل قرن دوم می­زیسته، نقل می­کند که در این زمان، یوحنّای دیگری که به «پیر» معروف بوده در افسس زندگی می­کرده است. عده­ای از محققان جدید می­گویند: «در واقع، یک یوحنّا در افسس می­زیست که همین یوحنّای پیر بود و او انجیل چهارم را نوشت و بعداً با یوحنّای رسول مشتبه شد[18].» کشیش فهیم عزیز می­گوید:

«این سؤال مشکل است و جواب آن، بررسی و تحقیق گسترده­ای را می­طلبد و غالباً به این عبارت ختم می­شود که غیر از خدای یگانه هیچ کس نمی­داند چه کسی این انجیل را نوشته است.»[19]

در این باره، بحثهای مفصلی صورت گرفته محققان جدیدبرای عدم انتساب این کتاب به یوحنا حواری ادله ای دارند.

 



[1][. متی، 9: 9، مرقس، 2: 14.

[2]. توضیحاتی در رابطه با انجیل متی

مکان نگارش: براي اهالي فلسطين مسیحيان يهودي الاصل نوشته شده است؛ ولي برخي مکان نگارش آن را «انطلاکيه» مي­دانند.

زبان نگارش: اعتقاد سنتي کليسا بر آن است که در اصل به زبان عبري نوشته شده است و سپس ترجمه گردیده؛ ولي نسخۀ اصل آن در دست نيست و مترجم هم مشخص نيست.

زمان نگارش: اعتقاد سنتي بر آن است که اين انجيل در اوایل دهه 40م. نوشته شده است؛ اما دانشمندان دلايلي بر اثبات این مطلب دارند که اين کتاب در حدود سالهاي 65-70م. نوشته شده است.

از جمله اينکه در انجيل متي آمده است که يهوداي اسخر يوطي با پول رشوه­اي که از نشان دادن مسيح دريافت کرد، زميني براي مقره غريبان خريد و چون نقره به منزله خون بها بود نام اين مزرعه را «حقل الدم» گذاشتند و تا امروز به همين نام مشهور است.(ر.ک: متي، 27: 3 -8) در حالي که فراموش شدن نام يک محل زماني نسبتاً طولاني مي­طلبد.

به علاوه، انجيل متي پس از انجیل مرقس نوشته شده است؛ زيرا تمام مطالب مرقس در آن هست و از آنجا که انجیل مرقس بين سالهاي 65-70 نوشته شده است. متي هم بايد در همين سالها نوشته شده باشد. برخي تاريخ نگارش آن را اندگي پس از سال 70 ميلادي و تخريب اورشليم مي­دانند.گروهي با استناد به اينکه در انجیل متي سقوط اورشليم پيش بيني شده ولي اشاره اي به وقوع آن نکرده(متی، 24: 1 28)، می­گویند که بايد اندکي قبل از سال 70 م. نوشته شده باشد.(معرفي عهد جديد، ج1، ص158.)

[3] . NIDB.P.631  

[4] . ODC.P.859  

[5]. المدخل الی عهد الجدید،کشیش فهیم عزیز،ص243.

[6] . HBD.P.613 

[7]. نقل از : کتاب مقدس، عبدالرحیم سلیمانی، ص209. ER.ME, VOL.P.208              

[8]. نقل از: معرفی عهد جدید، مریل سی.تنی ، ترجمه طه میکائلیان، ج1، ص 173.

[9] . نقل از عبدالرحیم سلیمانی  صفحه 75 ER.ME.VOL.9.P.51                 

[10]. لوقاي طبيعت و ... به شما سلام مي­رسانند.(کولسيان، 4: 14) مثلاً پولس دربارۀ وي مي­گويد:

«لوقا! همکاران من تو را سلام مي­رسانند.»(فليمون، 24)

[11]. معرفی عهد جدید، ج1، ص205.

 .[12]مدخل الی عهد  الجدید، ص560. فهیم عزیز ، الدکتور قس

.[13] معرفی عهد جدید، ص207و209.

.[14] اعمال رسولان، 19.

 .[15] المدخل الی العهد الجدید، ص551. فهیم عزیز ، الدکتورقس

.[16] تاریخ تمدن، ترجمه حمید عنایت و دیگران، ج3، ص695.

.[17] المدخل الی العهد الجدید، ص551.

[18]. عبدالرحیم سلیمانی ، کتاب مقدس ، ص258.

[19]. کشیش فهیم عزیز ، المدخل الی عهد الجدید، ص546. نقل از عبدالرحیم سلیمانی ، کتاب مقدس ص258.

دلایل تحریف کتاب مقدس14

دلایل تحریف کتاب مقدس (۴): آدرس‌های بدون مرجع

۳ نظر

در طول مطالعه کتاب مقدس شاید شما هم برخورد کرده باشید که در مواردی نام کتاب هایی آورده می شود که امروزه اثری از آن ها در کتاب مقدس نیست. این ارجاعات که مرجع آن ها گم یا حذف شده ، ما را نسبت به اعتبار کتاب مقدس به تردید می افکند. فرض کنید شما یک کتاب علمی نوشته اید. در این کتاب در چندین فصل مطالب خود را به جایی در همان کتاب ارجاع می دهید. اکنون اگر خواننده ای که  کتاب شما را مطالعه می کند و به دنبال محلی که ارجاع داده اید می گردد ، اثری از محل ارجاع شما نیابد ،‌ به نظر شما چه حسی نسبت به کتاب شما پیدا می کند؟ آیا اعتبار کتاب شما نزد او زیر سوال نمی رود؟


در کتاب مقدس به کتاب های آسمانی بسیاری در همین کتاب استشهاد می شود که اثری از آن نیست و در کتاب مقدس وجود ندارند. به عنوان نمونه:

سفر جنگ های یهوه:

اعداد فصل ۲۱ : ‌۱۴ از این جهت در کتاب جنگهای یهُوَه گفته میشود: “واهیب در سوفه و وادیهای ارنون ۱۵ و رودخانه وادیهایی که بسوی مسکن عار متوجه است و بر حدود موآب تکیه میزند.”

سفر یاشر:

یوشع فصل ۱۰ : ۱۳ پس آفتاب ایستاد و ماه توقف نمود تا قوم از دشمنان خود انتقام گرفتند. مگر این در کتاب یاشِر مکتوب نیست که آفتاب در میان آسمان ایستاد و قریب به تمامی روز به فرو رفتن تعجیل نکرد.

سفر وقایع سلیمان:

اول پادشاهان فصل ۱۱ : ۴۱ و بقیة امور سلیمان و هر چه کرد و حکمت او آیا آنها در کتاب وقایع‌ِ سلیمان مکتوب نیست؟

سفر مراثی:

دوم تواریخ فصل ۳۵ : ۲۵ و ارمیا به جهت یوشیا مرثیه خواند و تمامی مغنیان و مغنیات یوشیا را در مراثی خویش تا امروز ذکر میکنند و آنرا فریضه‌ای در اسرائیل قرار دادند چنانکه در سِفر مراثی مکتوب است.

سفر یوشیا:

دوم تواریخ فصل ۳۵ : ۲۵ و ارمیا به جهت یوشیا مرثیه خواند و تمامی مغنیان و مغنیات یوشیا را در مراثی خویش تا امروز ذکر میکنند و آنرا فریضه‌ای در اسرائیل قرار دادند چنانکه در سِفر مراثی مکتوب است.

سفر تواریخ ناتان نبی:

دوم تواریخ  فصل ۹ : ۲۹ و اما بقیة وقایع سلیمان از اول تا آخر آیا آنها در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اَخِیای شیلونی و در رؤیای یعد‌ُوی رایی دربارة یر‌ُبعام بن‌نَباط مکتوب نیست؟

سفر تواریخ شمعیای نبی:

دوم تواریخ فصل ۱۲ : ۱۵ و اما وقایع اول و آخر ر‌َحبعام آیا آنها در تواریخ شَمعیای نبی و تواریخ انساب عد‌ُّوی رایی مکتوب نیست؟ و در میان ر‌َحبعام و یر‌ُبعام پیوسته جنگ می‌بود.

سفر اخیای شیلونی نبی:

دوم تواریخ فصل ۹ : ۲۹ و اما بقیة وقایع سلیمان از اول تا آخر آیا آنها در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اَخِیای شیلونی و در رؤیای یعد‌ُوی رایی دربارة یر‌ُبعام بن‌نَباط مکتوب نیست؟

سفر رویای یعدوی رایی :

دوم تواریخ فصل ۹ : ۲۹ و اما بقیة وقایع سلیمان از اول تا آخر آیا آنها در تواریخ ناتان نبی و در نبوت اَخِیای شیلونی و در رؤیای یعد‌ُوی رایی دربارة یر‌ُبعام بن‌نَباط مکتوب نیست؟

سفر تواریخ جاد رایی :

اول تواریخ فصل ۲۹ : ۲۹ و اینک امور اول و آخر داود پادشاه در سِفرِ اخبار‌ِ سموئیل رایی و اخبار ناتان نبی و اخبار جاد رایی ۳۰ با تمامی سلطنت و جبروت او و روزگاری که بر وی و بر اسرائیل و بر جمیع ممالک آن اراضی گذشت مکتوب است.

سفر تورات خدا:

یوشع فصل ۲۴ : ۲۶ و یوشع این سخنان را در کتاب تورات خدا نوشت و سنگی بزرگ گرفته آنرا در آنجا زیر درخت بلوطی که نزد قدس یهُوَه بود برپا داشت.

اگر منظور از تورات خدا سفر دیگری غیر از تورات باشد که خوب مشخص است که چنین سفری در کتاب مقدس نیست. اگر هم منظور تورات کنونی باشد ، آیه مورد ارجاع در تورات کنونی نیست.

سفر تورات موسی :

یوشع فصل ۸ : ۳۱ چنانکه موسی بندة یهُوَه بنی‌اسرائیل را امر فرموده بود بطوری که در کتاب تورات موسی مکتوب است یعنی مذبحی از سنگهای ناتراشیده که کسی بر آنها آلات آهنین بلند نکرده بود و بر آن قربانیهای سلامتی برای یهُوَه گذرانیدند و ذبایح سلامتی ذبح کردند.

آیه مورد ارجاع در تورات نیست.

سفر تورات موسی :

یوشع فصل ۲۳ : ۶ پس بسیار قوی باشید و متوجه شده هر چه در سفر تورات موسی مکتوب است نگاه دارید و به طرف چپ یا راست از آن تجاوز منمایید.

آیه مورد ارجاع در تورات نیست.

سفر تواریخ سموئیل:

اول تواریخ فصل ۲۹ : ۲۹ و اینک امور اول و آخر داود پادشاه در سِفرِ اخبار‌ِ سموئیل رایی و اخبار ناتان نبی و اخبار جاد رایی

سفر حیات بره:

مکاشفه یوحنا فصل ۱۳ : ۸ و جمیع ساکنان جهان جز آنانی که نامهای ایشان در دفتر حیات بر‌ّه‌ای که از بنای عالم ذبح شده بود مکتوب است او را خواهند پرستید.

مکاشفه یوحنا فصل ۲۱ : ۲۷ و چیزی ناپاک یا کسی که مرتکب عمل زشت یا دروغ شود هرگز داخل آن نخواهد شد مگر آنانی که در دفتر حیات بر‌ّه مکتوبند.

واقعا این ارجاعات و اسفار چه شده اند؟ چرا در کتاب مقدس وجود ندارند؟

آدام کلارک مفسر معروف مسیحی درباره این اسفار گم شده می گوید: بر قلب های دانشمندان به خاطر فقدان و از دست دادن همیشگی تاریخ مخلوقات، نگرانی و غم بزرگی نشسته است.(ر.ک ذیل تفسیر اول پادشاهان ۴  : ۱۳ – ۳۲)

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/e/e2/Adamclarke.jpg

نوشته ‌ها و یادداشت های تفسیر کلارک را می توانید از آدرس های زیر مشاهده نمایید:

http://www.studylight.org/com/acc/

http://www.godrules.net/library/clarke/clarke.htm

زندگی نامه کلارک که آن را در نیویورک نوشته است را نیز می توانید با قلم خودش از اینجا بخوانید:

http://www.godrules.net/library/clarke/08clarke_a0.htm

تامس (توماس) انگلس کاتولیک نیز می گوید: دنیا همه بر این اتفاق نظر دارند که کتاب های گمشده کتاب مقدس ، کمتر از بیست کتاب نیستند.

دائره المعارف کتابیه ذیل واژه اپوکریفا  نیز از کتاب های مفقود و گمشده بسیاری سخن می گوید که در قرن چهارم میلادی مورد قبول مسیحیان واقع شده بوده است . برای توضیح بیشتر می‌توانید به دائره المعارف مزبور مراجعه نمایید.

و اکنون این سوال همچنان مطرح می شود که مرجع ضمیر و منبع ارجاعات کتاب مقدس کجا رفته اند؟ اگر حذف نشده اند پس چه توجیهی دارند و اگر حذف شده اند پس چگونه می توان گفت که کتاب مقدس تحریف نشده است؟