مفقود شدن کتاب مقدس[1]

از مندرجات عهد عتیق چنین بر میآید که تورات در چندین مقطع از مقاطع تاریخی در جریان برخی حوادث به کلی مفقود شده بود و هیچ کس از آن اطلاعی نداشت تا اینکه فردی مدعی یافتن یا مامور باز نویسی آن شدو معلوم نیست در چنین شرایطی بتوان به تورات باز یافت شده اعتماد صد در صد داشت

در کتاب مقدس آمده است که در زمان سلیمان مردم بت پرست شدند و در  زیر هر درختی بتی آویخته بودند پس از سلیمان پسرش رحبعام نیز بت پرستی شایع بود و چون یوشا بر سلطنت نشست در سال هفدهم سلطنت او کاهنی به نام حلیقا ادعا میکند که کتاب مقدس را یافته است

در سال هجدهم سلطنت خود بعد از آنكه زمين و خانه را طاهر ساخته بود شافان بن اصليا و معسيا رئيس شهر و يوآخ بن يوآحاز وقايع‏نگار را براي تعمير خانه يهوه خداي خود فرستاد و نزد حلقيّاي رئيس كهنه آمدند و نقره را كه به خانه خدا درآورده .... و چون نقره را كه به خانه خداوند آورده شده بود بيرون مي‏بردند حلقيّاي كاهن كتاب تورات خداوند را كه بواسطه موسي)نازل شده( بود پيدا كرد و حلقيّا شافان كاتب را خطاب كرده گفت كتاب تورات را در خانه خداوند يافته‏ام و حلقيّا آن كتاب را به شافان داد و شافان آن كتاب را نزد پاشاه برد و نيز به پادشاه خبر رسانيده گفت هر آنچه بدست بندگانت سپرده شده است آن را بجا مي‏آورند و نقره را كه در خانه خداوند يافت شد بيرون آوردند و آن را بدست سركاران و بدست عمله‏ها دادند و شافان كاتب پادشاه را خبر داده گفت حلقيّاي كاهن كتابي به من داده است پس شافان آن را بحضور پادشاه خواند و چون پادشاه سخنان تورات را شنيد لباس خود را دريد [2]

 

این نشان میدهد در این زمان تورات مفقود شده بود و یکی از کاهنان ادعای یافتن آن کتاب را میکند که نمیتوان نسبت به ادعای وی اعتماد چندانی داشت

و از این گذشته در زمان حمله بخت النصر به اورشلیم همه آنچه در هیکل سلیمان بود تخریب و سوزانده شد و خود بنی اسراییل به همراه اشیای داخل هیکل به اسارت به بابل رفتند و چون کتاب مقدس داخل هیکل نگهداری میشد یا سوزانده شد و یا به غارت رفت و بر فرض که به غارت رفته شد [3]در موقع بازگشت بنی اسراییل به هیکل برگردانده نشده بودو بعد از این باز گشت است كه بسياري معتقدند شخصی به نام عزرا مامور تهیه و تدوین کتاب مقدس میشود

و بسیاری بر این باورند که وقتی تورات مفقود میشود برخی از کاهنان برای جمع کردن بنی اسراییل شروع به باز نویسی آن از روی محفوضات خود میکنند و طبعا چون سالیانی از متن اصلی دور بودند افسانه ها و داستانهایی را وارد متن اصلی میکنند که منجر رخ دادن تحریف در کتاب مقدس می شود



[1] - جالب است توجه كنيم كه قديمي ترين نسخه هاي تورات وإنجیل  كه موجود هستند مربوط به حدود چندين قرن بعد از نوشته شدن توسط كاتبين ادعايي اهل كتاب مي باشد . معلوم نيست در اين چند قرن آيا همان متن اصلي باز نويسي شده يا به عقيده برخی از محققين، تورات اصلي كاملا از بين رفته وبعدا كاهنين سنت هاي شفاهي خود را به عنوان كتاب مقدس به مردم ارائه داده اند. در اين رابطه در كتاب آشنايي با اديان بزرگ ص136مي خوانيم : ( قديمي ترين نسخه هاي عهد عتيق مربوط به 2000سال پيش (يعني1300 سال بعد از مرگ نويسنده ادعايي تورات ( حضرت موسي كه قرن 13 پيش از ميلاد فوت كرد) و قديمي ترين نسخه هاي عهد جديد برای 1600 سال قبل ( يعني حدود 350 سال بعد از مرگ نويسندگان اناجيل ) مي باشد . البته بايد تعداد اين نسخه ها و اين كه آيا تواتر بر كذب در همين نسخه ها چطور است ( يعني آيا نسخه هاي 2000ساله متواترند يا نه) هم بررسي كرد . كني كات از محققين عهد عتيق مي گويد: تمام نسخه هاي عهد عتيق كنوني بين 1000و1400 ميلادي یعنی 2300 الی 2700 سال پس از مرگ حضرت موسی نوشته شده است . يكي ديگر از انديشمندان به نام والتن مي نويسد : نسخه هاي شش قرن پيش بسيار كم ياب است و نسخه هاي 7قرن يا 8قرن پيش در نهايت كميابي است .

عالم ديگري به نام فيليستین شاله مي گويد : هيچ يك از كتاب هاي اصلي خطي كتاب مقدس اكنون به زبان عبري موجود نيست .... و قديمي ترين نسخه خطي عبري كه در دست است , از قرن دهم بعد از ميلاد (1000م ) تجاوز نمي كند . ريس در كتابش كه با همكار ي عده اي از محققان نگاشته مي آورد :  تمام نسخه هايي كه در قرن 7 يا 8 ميلادي نوشته شده بود ، به دستور شوراي يهود نابود شد , چرا كه با نسخه هاي مورد توجه آنان مخالفت فراواني داشت . كتاب مقدس فعلي مصوبه شوراي تر نت (1546 م ) است كه اهل كتاب بايد آن را وحي آسماني بدانند .

براي مطالعه بیشتر در اين شاخه از نقادی کتاب مقدس مي توانید به كتاب هاي اظهار الحق , الهدي الي دين المصطفي,  مفهوم تومارهاي بحر الميت , سير تاريخي تورات , تاريخ يك ارتداد , رساله اي در الهيات و سياست و .... و خود كتاب مقدس رجوع نمایید. 

 

[2] - ( دوم تواريخ ايام 34) و( دوم پادشاهان 22)

[3] در کتاب دوم تواریخ چنین آمده است : پس پادشاه كلدانيان(نبوکد نصر) را كه جوانان ايشان را در خانه مقدس ايشان به شمشير كشت و بر جوانان و دوشيزگان و پيران و ريش سفيدان ترحّم ننمود بر ايشان آورد و همه را بدست او تسليم كردو او ساير ظروف خانه خدا از بزرگ و كوچك و خزانه‏هاي خانه خداوند و گنجهاي پادشاه سرورانش را تماماً به بابل برد و خانه خدا را سوزانيدند و حصار اورشليم را منهدم ساختند و همه قصرهايش را به آتش سوزانيدند و جميع آلات نفيسه آنها را ضايع كردند و بقيّةالسّيف را به بابل به اسيري برد كه ايشان تا زمان سلطنت پادشاهان فارس او را و پسرانش را بنده بودند (دوم تواريخ ايام17: 36)