دو مسیح (قسمت اول)
   با ما همراه باشيد تا به اميد خدا ، موضوع "دو مسيح" و ارتباط آن را با مهدي عجل الله تعالي فرجه را مطرح كنيم. در ساير مقالات مانند "محمّد صلي الله عليه وآله وعده عهد عتیق" و "آنچه تورات و انجيلBible درباره محمّد صلي الله عليه وآله می گویند" اشاره كرديم كه در برخي متون قديمي و احتمالاً كمتر تحريف شده مانند طومارهاي بحر الميت كه در اكتشافات باستان شناسي در قرن بيستم يافت شدند، به وعده ي "دو مسيح" اشاره شده است. اجازه دهيد بار ديگر عبارات دو كتاب تحقيقي در رابطه با اين موضوع را با هم بخوانيم: در كتاب طومارهاي كشف شده ي بحرالميت نوشته ي رابرت آيزنمن Robert Eisenman و مایکل وايز Michel wise مي خوانيم كه، "طومارهاي اوليه از "دو مسيح" سخن مي گويند، اما بعدها جوامع يهودي شروع به ادغام آنها به يك مسيح نمودند. همانگونه كه گفتيم برخلاف تئوري مشهور دو مسيح در طومارهای عتيق قمران، اين ارجاعات به مسيح هارون و اسرائيل در سندهاي دمشقي، مفرد است نه جمع ... يك توجیه ممكن براي مفرد بودن مسيح این است، که یک مسیح با دو صفت پادشاهي و راهب بازسازي شده است؛ تقريباً شبيه آنچه در عهد عتيق آمده است."(طومارهاي كشف شده ي بحر الميت The Dead Sea Scrolls Uncovered ،رابرت آيزنمن و مايكل وايز ص162) "طبق يك نگاه غالب در متن هاي فرقه اي قمران، "دو مسيح" در جماعت آخرالزمان خواهند بود، كه يكي از آنها راهب و ديگري از میان مردم ."(احياء طومارهاي بحرالميت Reclaiming the Dead Sea Scrolls ، لارنس.اچ. شفمن Lawrence H. Schiffman ص321-122) امّا اشاره به "دو مسيح" تنها به متون قديمي طومارهاي كشف شده ي بحرالميت در 1947 ميلادي محدود نمي گردد. اين پيشگويي را همچنين مي توان در متوني كه كليسا به رسميت مي شناسد، يافت. ام.پي. ال دانتمن M. P. L. Dunteman در مقاله "اصل و نسب مسيح" 'Descent of Messiah'نوشته است: "...در تلمود -مجموعه اي از تفسير و سنت یهودیان از دوره ي زماني حدود 300 سال قبل از مسيح تا حدود 500 سال بعد از مسيح- به دو مسيح اشاره شده كه يكي بدست مردم آزار ديده و پذيرفته نشده و ديگري كسي كه شكوهمندانه پادشاهی خواهد كرد..." نكته ي قابل توجه آن است كه در زمانهاي قديم انتظار منجي به عنوان كسي كه صلح و آرامش را به ارمغان مي آورد آنچنان شديد بود كه راهبان و پيامبران را مسيح مي ناميدند، به اميد آنكه يكي از آنان مسيح موعود باشد، دانتمن ادامه مي دهد: "...مسيح از لغت عبري mashiach به معناي تدهين شده می باشد، اين انتظار از زمان سليمان، پادشاهي كه اولين معبد را بنا كرد، افزايش يافت. همه ي پادشاهان اسرائيل براي مردمان خود مسيح به حساب مي آمدند؛ حتي شاؤل (شموئيل1 10-24:9 ) همچنين كاهن بزرگ، "تدهين (مسح) شده" یعنی مشياح خوانده مي شد( سفر لاويان5،16،4:3 )؛ گاهي اوقات حتي پيامبران نيز براي شروع پيامبري خود مسح مي شدند(تورات كتاب اول پادشاهان 19:16)..." علي رغم همه ي پيشگويي ها رهبران يهودي آنچنان به مقام هاي دنيايي خود سخت دلبسته شده بودند كه هنگامي كه عيسي علیه السلام آمد او را نپذيرفتند، و او را به عنوان مسيح موعود قبول نكردند. چرا که پذيرش عيسي به معناي رها كردن موقيعت هاي دنيوي اي بود كه برايشان خيلي عزيز بود. یهودیان گفته اند از آنجا كه در زمان حیات عیسی علیه السلام همه ي پيشگويي هاي تورات مربوط به منجي موعود محقق نشد، در نتیجه، عيسي نمي توانست مسيح موعود آخرالزمان باشد(ان.كیسر N. Kesar)؛ از میان دلایلی که این گروه از یهودیان ذکر کردند، دو دلیل بیشتر به چشم می خورد:1)پیشگویی گسترش صلح در سراسر جهان؛ در حالیکه عيسي علیه السلام خود اعتراف کرد که برای گسترش صلح نیامده بود:"گمان نكن من آمده ام تا صلح بر زمين بگذارم. نيامده ام تا صلح بیاورم، بلکه شمشیر را... "(انجيل متي 10:34،35)، 2) پيشگويي سفر پيدايش كه گفته : "عصاي پادشاهي آخرالزمان از نسل يهودا به قوم ديگري داده خواهد شد"( سفر پيدايش 49:10)؛ در حالیکه گفته شده است عیسی علیه السلام از نسل داوود که از قوم یهودا است، می باشد. بنابر اين گونه استدلالات، يهوديان همچنان منتظر مسيح خود هستند. و اینگونه بود که این گروه از یهودیان، کاملاً به تئوری "دو مسیح" که در تورات ذکر شده بود، پشت کردند و هنوز در انتظار فقط یک مسیح در آخر الزمان هستند. قرآن در بسياري از آيات بيان مي دارد كه حضرت عيسي علیه السلام، مسيح پسر مريم مي باشد. مانند آيۀ زير: يا اهل الكتاب لا تغلوا في دينكم و لا تقولوا علي الله الا الحق انما المسيح عيسي بن مريم رسول الله...  اي اهل كتاب در دین خود غلو نکنید، و درباره ی خدا غیر از حق نگویید، همانا مسیح، عیسی پسر مریم ، فرستاده خدا است.... (قرآن کریم؛ سوره نساء(4)، آیه171) از آنجا که توجیه وعده ی"دو مسيح" برای يهوديان و مسيحيان آنگونه که با ادعاهای ساختگی آنان مطابقت داشته باشد، بسیار دشوار بود،تا قبل از كشف "طومارهاي بحرالميت" اساسًا وعده ی دو مسیح را انکار می کردند؛ در نتیجه تقريباً هرگز به بسیاری از عبارات کتاب مقدس که در این باره است ارجاعی داده نمی شد؛ علاوه بر این، بسياري از متون آنان، تحريف، پنهان و ناپديد شدند. یعنی به بسياري از عبارات تورات و انجيل در اين رابطه، به ندرت اشاره مي شد. امّا پس از چندی به دلایل زیر موضوع "دومسیح" دوباره احیا شد: 1) كشف "طومارهاي بحرالميت"، كه در آن آشكارا به "دومسيح" اشاره شده است و انتشار عكس هايي از اين طومارها 2) ادعاي مسلمانان كه اولين مسيح راهب از نسل بني اسرائيل كه در طومارها به او اشاره شده است، را عيسي پسر مريم مي دانند. فرمانروایی دومين مسيح كه پادشاهي از ميان مردمان و نه از راهبان خواهد بود، را اشاره اي به آخرين حكمفرمايي خداوند برمبناي اسلام كه از طريق نسل پيامبر خاتم، محمّد صلي الله عليه وآله،به دستان آخرين وصي برگزيده اش، حضرت مهدي علیه السلام، خواهد بود ميدانند. در نتیجه يهوديان و مسيحيان دوباره با دلهره و اضطراب تلاش گذشته ي خود را براي توجيه "دو مسيح" موعود آغاز كردند. بعضي از خاخام هاي يهود درحاليكه مسيح بودن عيسي را ناديده مي گيرند براي توجيه موضوع "دو مسيح" نيز تلاش مي كنند و گفته اند،اولين مسيح در جنگ جهاني آينده ميان اسرائيل و ياجوج و ماجوج مي ميرد، مرگ او موجب هموار شدن راه براي حكومت مسيح ديگر در آخر الزمان، هنگاميكه اسرائيل بر كل دنيا حكومت مي كند، خواهد شد. يك "ميدراش"(تفسير كتاب مقدس يهود) ،توضيح مي دهد كه در آينده،یک مسيح (تدهين شده) در جنگ قيام خواهد كرد، و بعد از او دومين مسيح برمي خيزد كه قويتر از اولي خواهد بود. ديگر حاميان تورات و انجيل همچون دكتر پتاي Dr.patai به منظور معرفي عيسي به عنوان تنها مسيح موعود، سعي داشته است تا موضوع "دو مسيح" را كاملاً انكار كند و ادعا كرد که يهوديان موضوع "دو مسيح" را از خود ساخته اند، تا بسياري از اختلافات لا ينحل و تناقضات كتاب مقدس را راجع به موضوع مسيح مانند سفر پيدايش، كتاب زكريا و دانيال و... به خيال خود حل كنند. امّا اكثر مسيحيان سعي دارند، براي توجيه "دو مسيح" همه ي پيشگويي هاي مرتبط با "دو مسيح"- با وجود تمام تناقضات و اختلافات لاينحل كه بدان معترفند- را تركيب كرده و به يك مسيح تبديل كنند؛ بنابراين عيسي علیه السلام را هم مسيح راهب در زمانهاي گذشته و هم منجي منصور و پادشاه در آخر الزمان مي دانند!! براي اينكه بتوانند اينگونه توجيه كنند عيسي علیه السلام مي بايست بيش از يك موجوديت داشته باشد. دو مسیح (قسمت دوم)   اينچنين مسيحيان با ادغام دو موعود در يكي، سعي در توجيه پيشگويي دو مسيح داشتند. ام.پي.ال دانتمن مي گويد: انتظار مسيح، پسر داوود، به اشتياق ظهور يك شخص در آينده تبديل شد. اسرائيليان مي توانستند فرزندان داوود را در هر نسل ببينند، امّا به خاطر نفرين "يهوياقيم" ، هيچيك به عنوان مسيح، تدهين نمي شدند و به فرمانروايي نمي رسيدند. چگونه مي توانست اين مسئلۀ لاينحل حل شود، چطور شخصي مي توانست در دودمان سلطنتي داوود متولد شود و تاج و تخت داوود را به ارث برد بدون اينكه از نسل "يهوياقيم" باشد و نفرين او را به ارث برده باشد؟ پاسخ در سه خاستگاه و اصل و نسب عيسي داده مي شود. در انجيل متي فصل 1 شجره نامه يوسف -پدر قانوني و نه پدر فيزيكي عيسي- [مسيحيان بر این باورند که یوسف همسر مريم شد] را مي يابيم. اين شجره نامه ي خاندان سلطنتي اسرائيل است... بنابراين عيسي، به عنوان اول فرزند در اين خانواده، از تاج و تخت داوود از طريق يوسف ارث مي برد... از آنجا كه عيسي زاده ي فيزيكي يوسف نبود، نفرين يهوياقيم را به ارث نمي برد و حقيقتاً مي تواند به تخت داوود بنشيند... منشاء و خاستگاه دوم عيسي از طريق روح القدس مي باشد... خدا مي خواست دوباره پادشاه اسرائيل شود...هنگام تولد عيسي، خدا يك انسان مي شود و خدا دوباره پادشاه اسرائيل مي شود... بنابراين مي بينيم كه مسيح فرزند حضرت آدم نيست بلكه پسر خداست... مسيح آزار ديده، تمام مأموريت راهبانه ي خود را با يك قرباني خاتمه داد... سومين شجره نامه ي مسيح، از طريق مادرش مريم بوده است.در انجيل لوقا فصل3 شجره نامه ي عيسي را از داوود مي بينيم، ولی نه از خاندان سلطنتي كه به يهوياقيم نفرين شده بازمي گردد. انسان بودن عيسي از مريم بود، نه از يوسف. انسان بودنش از جنبه ي ضعف او بود، و نه از اين لحاظ که فرزند حضرت آدم بود، كه (اگر فرزند "آدم"بود) شامل گناه مي شد. بعضي فرقه ها مريم را به خاطر آنكه عيسي را به دنيا آورد، مقدس مي شمارند، امّا نبايد فراموش كنيم كه و او نیز گناهکار بود چون دختر آدم بود... چون مريم زن بود، ذات گناهكارش را به پسرش منتقل نكرد. همچنين لقب "به دنيا آورنده ي خدا" که برخي فرقه ها به مريم داده اند، مناسب او نيست، زيرا عيسي قبل از تولدش از مريم، خدا بوده... يك شب حدود 2000 سال قبل در بيت الحم، اين سه منشاء يكي شدند و خدا دوباره پادشاه اسرائيل شد... هزاران سال است كه قوم اسرائيل توسط ساير اقوام تحقير، طرد و منفور شده اند، اما در نهايت عيسي قوم بني اسرائيل را در رأس همه ي امّتها قرار خواهد داد... عبارات مزبور خلاصه اي از عقايد مسيحيان است. همانگونه كه مي بينيم آنان معترف اند كه در نتيجۀ تناقضات و اختلافات كتاب مقدس، معماي دشواري را بايد حل كنند؛ برای اینکه عيسي علیه السلام بتواند تحقق پيشگويي های کتاب مقدس در موضوع «دو مسیح» که اکثراً هم تحريف شده اند،باشد، آنها به عيسي اي نياز داشتند كه از نسل داوود از طريق یهویاقیم باشد، اما در عین حال از یهویاقیم و در نتیجه، وارث نفرین او نباشد!!!دو مسیح (قسمت سوم) طبق كتاب مقدس، يهویاقیم از نسل داوود بود، امّا براساس سِفر ارميا از همین کتاب مقدس مورد نفرين خدا قرار گرفت؛ از یک سو به خاطر نفرین خدا مسیح موعود نمی توانست در نسلهای بعدی او باشد، اما از سوی دیگر بنا بر پیش گویی های کتاب مقدس، مسیح موعود می بایست از نسل او می بود!!! اینگونه است که مسیحیان با ابداع سه هويت متفاوت براي عيسي در واقع يك فرد با سه شخصیت ساخته اند. آنان گمان كرده اند كه با این کار توانسته اند مشکل برخي تناقضات کتاب مقدس را حل کنند و در نتیجه يك عيسي ي چند شخصيتي را خلق كرده اند!!! بنا به ادعای مسیحیان برای اینکه عيسي علیه السلام مسیح موعود باشد می بایست، از نسل داوود می بود؛ در نتیجه در اولین گام توجيه، برای سعی در تحقق این ادعا عیسی علیه السلام را وارث خاندان سلطنتی يهویاقیم از طريق يوسف دانستند؛ یوسفی که به گفته ی خود آنان هنگامی که مریم سلام الله عیسی علیه السلام را حامله بود با مریم ازدواج کرد. توجیه اینگونه ادامه می یابد که در حالیکه عیسی علیه السلام وارث خاندان سلطنتی از طریق یوسف می شد ، ولی چون فرزند تنی یوسف نبود، نفرین را به ارث نمی برد!!! سؤال ما از مسیحیان اینست که چگونه حضرت عیسی علیه السلام که اصلاً فرزند تنی یوسف نبود سلطنت را از داوود به ارث برد؟ و به علاوه چطور وارث سلطنت شد اما نفرین را به ارث نبرد؟! چه جالب که عیسی علیه السلام بدون اینکه هیچ ارتباط خونی با یوسف داشته باشد سلطنت را به ارث برد؛ اما نه نفرین را !!! دوماً عیسی ی چند شخصیتی هم خداست و هم پسر خدا! همچنان که دانتمن می گوید : « هنگام تولد عيسي، خدا يك انسان مي شود » و همچنین می گوید : « مسيح فرزند حضرت آدم نيست بلكه پسر خداست... » پس عیسی هم خدا بود که یک انسان شد و هم پسر خداست ، و علاوه بر اینکه از نسل پدران یوسف بود ولی پسر یوسف نبود... همه اینها به این خاطر بود که خدا بسیار ضعیف شده بود و خداوندی اش روی زمین را از دست داده بود و می خواست آن را از مخلوقات خودش پس بگیرد!!! بنابراین خداوند ناتوان، همان مسیح زجر کشیده می شود، و آنچنان ضعیف می شود که به دست مخلوقات خودش کشته می شود، همان مخلوقاتی که خداوند می خواست خداوندی ی غصب شده اش را از آنان پس گیرد!!! ما از مسیحیان سؤال دیگری داریم : آیا چنین خدای ضعیف، کشته شدنی، و زجرکشیده ای که خداوندی اش توسط مخلوقاتش از او گرفته شده بود و در نتیجه نیازمند طراحی نقشه ای بود تا خداوندی اش را از مخلوقات خودش پس بگیرد، همان خالق قادر مطلق کل جهان هستی است ؟!!! سوماً عیسی ی چند شخصیتی که مادر حقیقی او مریم بود، یک انسان بود، اما دانتمن می گوید: «انسان بودن عيسي از مريم بود، نه از يوسف. انسان بودنش از جنبه ي ضعف او بود، و نه از اين لحاظ که فرزند حضرت آدم بود، كه (اگر فرزند "آدم"بود) شامل گناه مي شد. » بنابراین عیسی علیه السلام هم خدا ست و هم پسر خدا؛ که از نسل پدران یوسف بود، اما پسر یوسف نبود؛ همچنین پسر مریم از نسل آدم بود ولی خودش فرزند آدم نبود !!!دو مسیح (قسمت چهارم) علت اینکه مسیحیان اصرار دارند که حضرت عیسی علیه السلام از فرزندان حضرت آدم علیه السلام نباشد، وجود تحریف عجیب دیگری ست که در اینجا به توضیح مختصر آن می پردازیم. یهودیان و مسیحیان معتقدند که به خاطر اولین گناهِ آدم و حوا علیهما السلام همه فرزندان آنها گناه کار به دنیا می آیند؛ به عبارت دیگر همه نوزادان گناهکارند و به همین خاطر به عنوان نمونه یکی از دلایل اینکه آنان نوزادان را پس از تولد، غسل تعمید می دهند این است که از گناهان موروثی پاک شوند !!! متن زیر از سفر پیدایش عهد عتیق از کتاب مقدس ست ، و مورد قبول یهودیان و مسیحیان می باشد (5 کتاب اول در عهد عتیق ، قسمتی از تورات یهودیان است که سفر پیدایش اولین از آن 5 کتاب ست ) : فصل سوم: 1-6 « و مار از همۀ حیوانات صحرا که خداوند خدا ساخته بود ، هشیار تر بود. و به زن گفت : آیا خدا حقیقتاً گفته است که از همه درختان باغ نخورید ؟ زن به مار گفت : از میوۀ درختان باغ می خوریم لکن از میوۀ درختی که در وسط باغ است ، خدا گفت از آن مخورید و آن را لمس نکنید ، مبادا بمیرید . مار به زن گفت : هر آینه نخواهید مرد ، بلکه خدا می داند در روزی که از آن بخورید چشمان شما باز شود و مانند خدا، عارف نیک و بد خواهید بود. و چون زن دید که آن درخت برای خوراک نیکوست و به نظر خوش نما و درختی دلپذیر و دانش افزا ، پس از میوه اش گرفته بخورد و به شوهر خود نیز داد و او خورد» پس بر اساس کتاب مقدس (عهدین) کنونی ، حضرت حوا اولین گناهِ را مرتکب شد و به واسطه او، حضرت آدم و همه انسانها سقوط کردند؛ بنابراین او علت گناهکاری کل نژاد انسانی است. به عبارت دیگر بنا بر کتاب مقدس، هر انسانی آن اولین گناهِ را به ارث می برد !!! این تفکر که زن ناپاک است ( بر اساس مفهوم تحریف شده اولین گناهِ) در سراسر تورات و انجیل مشاهده می شود؛ تأسف آور است که بسیاری از هواخواهان تورات و انجیل دربارۀ حقوق زنان سخن می گویند و از اسلام انتقاد می کنند، در حالیکه در اسلام این بحث کاملاً رد شده است ! اولاً در اسلام حضرت حوا سلام الله علیها به هیچ وجه منشاء گناهان انسان محسوب نمی شود. دوماً از دیدگاه اسلام هر انسانی پاک و بدون گناه به دنیا می آید، بعد بر اساس اعمالی که به عنوان یک فرد بالغ که مسئول تصمیم گیری های خود است، به اختیار خود می تواند یا مرتکب گناه شود یا اجتناب ورزد و البته پیامد انتخاب وی نیز به خودش باز می گردد. بیایید برخی عبارات تورات و انجیل را بخوانیم که به وضوح نگاه زیان بار تحریف شده ای نسبت به مقام زن در آن دیده می شود : سفر ایوب، فصل 14، عبارات 1و 4 « انسان كه از زن زاييده ميشود، قليل الايّام و پر از زحمات است... كيست كه چيز طاهر را از چيز نجس بيرون آورد؟ هيچكس نيست...» سفر مزامیر، فصل 51، عبارت 5 « اينك در معصيت سرشته شدم و مادرم در گناه به من آبستن گرديد» اول تیموتائوس، فصل 2، عبارت 14 « و آدم نبود که فریب خورد بلکه زن فریب خورد و قانون الهی را شکست» به علاوه برخی مسیحیان، مسیحیان کاتولیک را مورد انتقاد قرار می دهند که مریم را مادر خدا نامیدند ؛ به این دلیل که همانگونه که آقای دانتمن هم گفته بود « او نیز گناهکار بود چون دختر آدم بود » ؛ و نه به این خاطر که این عقیده کاملاً غیر منطقی است که خدای نامحدود از مخلوق محدود به دنیا آمده باشد!!! آقای دانتمن مسیحی ادامه می دهد: « چون مريم زن بود، ذات گناهكارش را به پسرش منتقل نكرد » به عبارت دیگر در اینجا آنان می گویند مریم به عنوان مادر، گناه موروثی را به عیسی منتقل نکرد در حالیکه آنان همه نوزادان متولد شده را گناهکار می دانند و علت آن را اولین گناهِ مادرشان حوا ، می دانند !!! بسیار جالب تر اینکه ام . پی . ال . دانتمن گفته است : « عیسی قبل از تولدش از مريم، خدا بوده »گمان نمی کنیم که اصلاً این عبارت استحقاق بررسی داشته باشد !!! دلیلی که یهودیان اصرار دارند که منجی آخر الزمان از آنان است ، آن است که آنها قوم بنی اسرائیل را برتر و سایر نژادها و اقوام را پست تر از خود می دانند و به همین دلیل است که هیچ کس را به دین یهود نمی پذیرند و همینک نیز تعداد آنها فقط میلیونها در میان میلیاردها انسان روی کره زمین می باشد. به طور مشابه، مسیحیان اصرار دارند که عیسی همان مسیح و منجی آخرالزمان که پادشاهی خواهد کرد می باشد زیرا آنان قوم بنی اسرائیل را نژاد برتر می دانند، اما باور دارند که اسرائیلیان به محض بازگشت عیسی توبه خواهند کرد ، و به مسیحیان می پیوندند تا بر سراسر دنیا فرمانروایی کنند. همانطور که آقای دانتمن مسیحی می گوید : «در نهايت عيسي قوم بني اسرائيل را در رأس همه ي امّتها قرار خواهد داد...»دو مسیح (قسمت پنجم) در حالیکه یهودیان و مسیحیان به برتری نژاد خاصی اعتقاد دارند، لیکن بر اساس قرآن محبوبترین و گرامی ترین نزد خداوند متقی ترین و مطیع ترین است، نه نژاد، رنگ یا قوم خاصی . قرآن کریم می فرماید : يأيها الناس إنا خلقناكم من ذكر و أنثى‏ و جعلناكم‏ شعوبا و قبائل لتعارفوا إن أكرمكم‏ عند الله أتقئكم إنّ الله عليم خبير اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم، و شما را اقوام و قبائل قرار داديم‏ تا با يكديگر شناسايى متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا با تقواترين شماست. بى‏ترديد، خداوند داناى آگاه است. (سوره حجرات (49)، آیه 13) ... و مسلمانان واقعی همان کسانی هستند که پیرو سنت حضرت محمّد صلی الله و علیه و آله اند که توسط او و جانشینان منصوب آسمانی اش ( اهل بیت علیهم السلام ) با صبر و شکیبایی اقامه شد؛ همانگونه که امیر المؤمنین علی علیه السلام فرمودند : "و صبرت و فی العین قذی و فی الحلق شجا" " صبر کردم درحالیکه استخوان در گلو و خار در چشم داشتم " (نهج البلاغه، خطبه شقشقیه ) و در عصر غیبت نیز اقتدای مسلمانان واقعی به این صبر و شکیبایی اهل بیت علیهم السلام ادامه دارد، تا زمانی که سرانجام منجی آخر الزمان مهدی علیه السلام به همراه بسیاری از پیامبران پیشین و متقی ترین افراد امت های مختلف بازگردد؛ سپس متقی ترین و مطیع ترین پیروان، صرف نظر از نژاد ، ملیت ، رنگ و... خاصی تحت فرمان منتخب خداوند و بر اساس قوانین خداوند بر جهان حکمرانی خواهند نمود. در فصل بیست و چهارم از انجیل متی عبارات 1تا3 حضرت عیسی علیه السلام ، خراب شدن معبد بیت المقدس را پیشگویی کرده بودند؛ در همین فصل نیز زیاد شدن بلاها، جنگ ها، لغزش ها و گناه ها، سردشدن محبت ها، و... را در آخرالزمان متذکر می شود. اما با وجود این سختی ها، در عبارت 26، بشارت حضور کسی داده می شود که هیچ کس از مکان او آگاه نیست، آنگاه در عبارت 27، ظهور آن شخص را از مشرق و توسعه ی حرکتش به سوی مغرب را نوید می دهد. جالب توجه است که در عبارت 28، در ترجمه های انگلیسی، از واژه ی carcase استفاده شده است که به معنای باقی مانده ی ساختمان تخریب شده نیز می باشد. همان گونه که ذکر شد در ابتدای این فصل حضرت عیسی علیه السلام، پیشگویی وجود معبد تخریب شده در آینده را دادند، لذا منطقی است که در عبارت 28 صحبت از محل خرابه ی معبد باشد نه آنگونه که در انجیل های فارسی به مردار ترجمه شده است؛ همچنین در انجیل های یونانی و ترجمه های انگلیسی آن از عبارت ملحق شدن عقاب ها سخن گفته شده است نه آنگونه که در انجیل های فارسی به وجود لاشخورها اشاره شده است. یعنی در عبارت 28 حضرت عیسی علیه السلام بشارت می دهند که در محل خرابه های معبد بیت المقدس، عقاب ها به هم خواهند پیوست. سپس در عبارت 30 فرود آمدن شخصی سوار بر ابر از آسمان را نوید می دهد. یعنی در آخرالزمان بلاها و غفلت ها زیاد می شوند، آنگاه حضرت مهدی علیه السلام از شرق ظهور خواهند کرد و آوازه شان تا مغرب زمین خواهد رسید، ایشان به بیت المقدس خواهند رفت و در آنجا حضرت عیسی علیه السلام به اذن خداوند فرود خواهند آمد، واین دو عقاب، بهم خواهند پیوست. For wheresoever the carcase is, there will the eagles be gathered together. (gospel of Mathew, 24:28) در اینجا جالب است که تأیید آنچه که ذکر شد را از زبان مفسران مسیحی بازگو کنیم: " هنگامی که عقابها به هم بپیوندند ( انجیل متی 28/24) به طور مشخص" توسط دو مسیح " نجات و رستگاری، تمام و کمال محقق می شود "( ان کیسر N. Kesar) اما شگفت انگیز است که مسیحیان توضیح نمی دهند که اگر به اصرار آنها هر دو مسیح، عیسی علیه السلام هستند، چگونه "عقابها" که کنایه به گفته خودشان هم از دو مسیح می باشند، به یکدیگر خواهند پیوست ؟!!! ما به عنوان مسلمان و پیرو سنت حضرت محمّد صلی الله و علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام به حضرت عیسی علیه السلام و بازگشت مجدد او که پس از ظهور امام مهدی علیه السلام واقع می شود معتقدیم؛ سپس مهدی علیه السلام و عیسی علیه السلام به یکدیگر خواهند پیوست ( "هنگامی که عقابها به هم بپیوندند")؛ در آن زمان، آن رستگاری همیشه وعده داده شده محقق خواهد شد و اسلام، دین حق، در سراسر جهان مستقر خواهد شد ؛ همان دینی که توسط عیسی علیه السلام، سایر انبیا و اوصیاء علیهم السلام، البته پیش از تحریفات، و حضرت محمّد صلی الله و علیه و آله و اوصیاء ایشان ، ائمه اطهار علیهم السلام، تبلیغ شد. تحقق این دین حق، بر مبنای شریعت کامل و نهایی حضرت محمّد صلی الله و علیه و آله خواهد بود. خاتم پیامبران، حضرت محمّد مصطفی صلی الله و علیه و آله و سلم فرمودند: عیسی علیه السلام در گردنه ای به نام "افیق" در سرزمین مقدس فرود می آید، وارد بیت المقدس می شود، در حالیکه مردم برای نماز صبح صف کشیده باشند. پس امام (حضرت مهدی علیه السلام) عقب می رود، ولی عیسی علیه السلام او را جلو می اندازد و خود به او اقتدا کرده ، پشت سرش طبق شریعت محمّدی (صلی الله علیه وآله وسلم) نماز می خواند. و می گوید: شما اهل بیتی هستید که احدی نمی تواند بر شما پیشی بگیرد. ( اسناد شیعه: منتخب الاثر ص 316 – یوم الخلاص ص 552 ،و ... اسناد سنی : صواعق المحرقه ص 162 و...)دو مسیح (قسمت ششم) بیایید وجه دیگری از موضوع دو مسیح را بایکدیگر کنکاش کنیم؛ بر اساس آنچه « دیوید بروان » David Brown از AMF International می گوید :  " اما پیشگویی ها راجع به مسیح، از دو نمونه ی ظاهراً مجزا و متفاوت می باشد ، گویی در مورد "دو مسیح" متفاوت سخن می گویند.  علمای یهود به مسیح بن داوود و مسیح بن یوسف اشاره می کنند.یکی از آنها مسیح پیروزمندی است که پادشاهی خواهد کرد و صلح را در سراسر جهان گسترش خواهد داد، مسیح دیگر بنده ایست رنج کشیده. عموماً چنین است که فقط بن داوود در نظر گرفته می شود و بن یوسف نادیده گرفته می شود... ما یوسف را بر مبنای کتاب مقدس از رؤیای با عظمتش می شناسیم ، لیکن قبل از اینکه خواب او به حقیقت بپیوندد از دیدگان بنی اسرائیل ناپدید شد و در حقیقت مرده پنداشته شد. هر چند نهایتاً او بازگشتی دوباره داشت و با زندگی برادرانش- همان کسانی که وی را طرد کرده بودند- همراه شد، آنها او را تعظیم کردند و او منجی قوم اش در دوران قحطی شد .  هر دوی این شخصیت های تاریخی ( داوود و یوسف ) در سنت یهود به عنوان پروتوتایپ prototype و مُدل "دو مسیح" شناخته می شوند ."  آقای دانتمن همچنین می نویسد :  " ... بعد از دوران تلخ بردگی و زندان، در نهایت یوسف در مصر سلطنت کرد و برادرانش مجبور به آمدن نزد وی شدند و به او تعظیم کردند. او بر برادرانش حکمرانی کرد ... "  داستان حضرت یوسف علیه السلام در سفر پیدایش عهد عتیق از کتاب مقدس نقل شده است ، و در قرآن کریم در سوره ی یوسف علیه السلام (12) ذکر شده است. علاوه بر این روایات دیگری در "تلمود" (مجموعه ی احکام و سنت یهودیان) موجودند که نقش "دو مسیح" را ، دقیقاً عکس آنچه یهودیان و مسیحیان معمولاً به آن اصرار دارند شرح می دهند. یعنی یهودیان و مسیحیان همیشه اصرار داشته اند که مسیح بن داوود ( عیسی علیه السلام در قول مسیحیان ) حاکم دوره ی آخر الزمان خواهد بود و همانطور که در بالا اشاره شد دیوید براون اعتراف کرده است: "عموماً چنین است که فقط بن داوود در نظر گرفته می شود و بن یوسف نادیده گرفته می شود"؛ یعنی مسیحی که ویژگی هایش شبیه حضرت یوسف علیه السلام باشد، کاملاً از طرف یهودیان و مسیحیان نادیده گرفته می شود. به عبارت دیگر به عقیدۀ خود دانشمندان یهودی و مسیحی، ترجیح غالب آن است که صرفاً مسیحی که پروتوتایپ prototype او حضرت داوود علیه السلام است در نظر گرفته شود و مسیحی که پروتوتایپ و مُدل او حضرت یوسف علیه السلام است کاملاً نادیده انگاشته شود. طبق این روایات تلمودی "مسیح بن داوود از دنیا گرفته می شود و بن یوسف به عنوان پادشاه آخرالزمان به تصویر کشیده شده است."  بگذارید عبارات مذکور را با دقت بررسی کنیم: بسیاری از پیروان کتاب مقدس ادعا می کنند داوود و یوسف علیهما السلام هر دو ، مُدل مسیح موعود می باشند. یعنی دو مسیح موعود یکی ویژگی های داوود علیه السلام و دیگری ویژگی های یوسف علیه السلام را دارد؛ و طبق برخی روایات "تلمود" آخرین منجی موعود در آخر الزمان که بر جهان حکم فرما خواهد شد، شباهت هایی با حضرت یوسف علیه السلام دارد .  در عین حالیکه در روایات معصومین علیهم السلام شباهت هایی بین شیوۀ حکمفرمایی حضرت مهدی علیه السلام و حضرت داوود علیه السلام- من جمله اینکه حضرت مهدی علیه السلام همانند حضرت داوود علیه السلام بر مبنای علم الهی بنا بر آنچه که در باطن مردمان است حکم می کنند و نه بر مبنای ظاهر- نیز وجود دارد در بحار الانوار علامه ی مجلسی و کمال الدین شیخ صدوق و ... نیز احادیث بسیاری نقل شده است که شباهت های حضرت مهدی علیه السلام و حضرت یوسف علیه السلام در آنها ذکر شده است؛ اینک به یاری خداوند به مضمون برخی از این احادیثی که از امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام و ... نقل شده اند، نگاهی خواهیم داشت.  براساس اینگونه احادیث برخی از خصوصیاتی که حضرت مهدی علیه السلام و حضرت یوسف علیه السلام در آنها مشترک اند به شرح زیر است: 1.حضرت یوسف علیه السلام ،حجت برگزیده خداوند، از قومش ، دوستانش و برادرانش ، پنهان بودند؛ همانطور که حضرت مهدی علیه السلام ،حجت خداوند بر عالمیان در دوران غیبت از نظرها پنهان هستند. 2.حضرت یوسف علیه السلام در زندان محبوس بودند؛ همانگونه که حضرت مهدی علیه السلام در دوران غیبت ظاهراً محدودیت هایی دارند که در روایات این دوران به زندان نیز تشبیه شده است . 3.حضرت یوسف علیه السلام توسط برادران ایشان و همسفرانشان شناخته نشدند در حالیکه حضرت یوسف علیه السلام به اذن خداوند و با علم نبوت آنان را شناختند؛ مانند حضرت مهدی علیه السلام که در زمان غیبتشان توسط مردم دیده می شوند ولی مردم ایشان را نمی شناسند در حالیکه امام علیه السلام ظاهر و باطن تک تک مردمان را به علم و قدرتی که خداوند به ایشان عطا فرموده، می شناسند . 4.برادران حضرت یوسف علیه السلام بدون اینکه او را بشناسند با او معامله کردند؛ همانند حضرت مهدی علیه السلام که طبق روایات در زمان غیبتشان در میان مردم راه می روند، به بازار آنان می روند بر فرش هایشان قدم می گذارند و ... 5.مادر حضرت یوسف علیه السلام در دورانی کنیز بودند؛ و مادر حضرت مهدی علیه السلام نیز دختر پادشاه روم بودند که در جنگ اسیر شدند. (برای خواندن داستان جذاب مادر امام زمان علیه السلام به داستان دلدادگی ملیکا در سایت maseeh.ir رجوع کنید.) 6.امر حضرت یوسف علیه السلام یک شبه اصلاح شد؛ بر اساس روایات امر ظهور حضرت مهدی علیه السلام نیز می تواند به ارادۀ خداوند در یک شب- در یکی از همین شبها ان شاء الله- اصلاح شود. 7.برادران حضرت یوسف علیه السلام هرچند فرزندان مادر حضرت یوسف علیه السلام نبودند، لیکن فرزندان حضرت یعقوب علیه السلام بودند یعنی پیغمبرزاده محسوب می شدند؛ همانگونه که برادران حضرت مهدی علیه السلام نیز حتی بنی اسرائیل پیغمبرزاده هستند؛ چرا که بنی اسرائیل از فرزندان اسحاق پسر ابراهیم علیهما السلام بودند و حضرت مهدی علیه السلام از نسل حضرت اسماعیل علیه السلام ، فرزند نخستین حضرت ابراهیم علیه السلام می باشند. با وجود اینکه حضرت اسماعیل و حضرت اسحاق علیهما السلام از یک مادر نبودند پس بنی اسرائیل برادران حضرت مهدی علیه السلام می باشند. 8.حضرت یوسف علیه السلام در دوران دوریشان از وطن فاصله کمی با پدر و برادرانشان داشتند و اگر خدا می خواست می توانست مکان ایشان را آشکار سازد؛ همانطور که حضرت مهدی علیه السلام نیز در دوران غیبتشان از مردم دور نیستند و اگر خدا بخواهد، مکان ایشان را آشکار می کند. 9.حضرت یوسف علیه السلام پس از اذن خداوند، هویت خود را آشکار نمود، و جهالت برادرانش را به ایشان متذکر شد: قال هل علمتم ما فعلتم بيوسف وأخيه* إذ أنتم جاهلون (یوسف علیه السلام)گفت آیا دانستید با یوسف و برادرش چه کردید آن هنگام که جاهل بودید. ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12)، آیه 89 ) *یوسف و برادرش بنیامین از یک مادر بودند ولی سایر برادران از مادران دیگری بودند.  قالوا أإنك لأنت يوسف قال أنا يوسف و هـذا أخي قد منّ الله علينا إنه من يتق و يصبر فإن الله لا يضيع أجر المحسنين (برادران) گفتند حقیقتاً تو یوسف هستی ، گفت من یوسف ام و این برادرم است ، به تحقیق خدا بر ما منت گذارد ، همانا او با کسی است که صبر و تقوی پیشه کند پس همانا خدا اجر نیکوکاران را ضایع نمی کند . ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12)، آیه 90 )  همچنین حضرت مهدی علیه السلام نیز پس از اذن خدا هویت خود را آشکار خواهند نمود.دو مسیح (قسمت هفتم)   10.طبق روایات هنگامیکه جایگاه حضرت یوسف علیه السلام مشخص شد، پدر و برادرانشان به طور معجزه آسایی مسافت را طی الارض کردند تا به یوسف علیه السلام برسند . هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام ظهور فرمایند به اذن خداوند، منتظران خاص ایشان به صورت طی الارض مسافت تا کعبه، محل ظهور حضرت مهدی علیه السلام، را خواهند پیمود. 11.حضرت یوسف علیه السلام در نهایت به منصب فرمانروایی رسیدند؛ حضرت مهدی علیه السلام نیز بعد از ظهورشان به پادشاهی، لیکن بر تمامی جهانیان، خواهند رسید. 12.در طول غیبت حضرت یوسف علیه السلام، حضرت یعقوب علیه السلام بر اساس علمی که خداوند به ایشان داده بود، در انتظار بازگشت یوسف علیه السلام بودند و در تمام این مدت ایشان نه تنها در فراق فرزند بلکه در فراق حجّت خدا و ظلمی که بر او روا شده بود می گریستند و برای این انتظار و اندوه توسط اطرافیان پیوسته سرزنش می شدند، حال آنکه ایشان به فرمان خداوند و به علم الهی صبورانه و مشتاقانه با قلبی مالامال از اندوه ظلم روا شده منتظر بازگشت یقینی ولی خدا، حضرت یوسف علیه السلام ، بودند. امّا در نهایت همان کسانی که ایشان را سرزنش میکردند، دانستند که این انتظار بر مبنای وعدۀ خداوند بود و حقیقت را دریافتند : فلما أن جاء البشير ألقاه على وجهه فارتد بصيرا قال ألم أقل لكم إني أعلم من الله ما لا تعلمون هنگامیکه بشیر آمد و آن (پیراهن یوسف) را بر صورتش نهاد، بیناییش بازگشت؛ (یعقوب علیه السلام) فرمود: آیا به شما نگفتم بدرستیکه من از خداوند چیزی میدانم که شما نمی دانید. (قرآن کریم؛ سوره یوسف علیه السلام (12)؛ آیه 96)   همین گونه منتظران حضرت مهدی علیه السلام نیز همان کسانی هستند که براساس قرآن و کلام حضرت محمّد و آل محمّد صلی الله علیهم اجمعین به بازگشت یقینی حضرت مهدی علیه السلام ایمان دارند و در فراق حجت خدا و ظلم های فراگیر با قلبی مالامال از اندوه لیکن صبورانه و مشتاقانه می گریندو ممکن است توسط افراد نادان سرزنش شوند و مورد طعنه قرار گیرند، اما در نهایت این سرزنش کنندگان نیز حقیقت را در خواهند یافت ... بیایید نگاهی دقیقتر به داستان حضرت یوسف علیه السلام آنگونه که در قرآن کریم و مشابه آن در عهد عتیق نقل شده است، داشته باشیم؛ هنگامی که برادران، بزرگی و عظمت خدادادی حضرت یوسف علیه السلام را دریافتند، چنین اعتراف کردند: قالوا تاللّه لقد آثرك الله علينا و ان كنا لخاطئين (برادران) گفتند: به خدا قسم، كه خداوند ترا بر ما برترى داده است و قطعاً ما خطاكار بوده‏ايم.  ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12) ، آیه 98 ) و هنگامی که برادران به اشتباه خود پی بردند یوسف علیه السلام بزرگوارانه آنان را بخشید : قال لا تثريب عليكم اليوم يغفر الله لكم و هو أرحم الراحمين (يوسف) گفت: امروز بر شما ملامتى نيست، خداوند شما را مى‏بخشد و او ارحم الراحمین است. ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12) ، آیه 92 ) برادران که بسیار خجالت زده شده بودند، اشتباه و گناهانشان را نزد پدرشان ، پیامبر خدا ، اعتراف کردند و از او خواستند برای آمرزش گناهانشان نزد خداوند شفاعتشان کند : قالوا يا أبانا استغفر لنا ذنوبنا إنا كنا خاطئين (فرزندان) گفتند: اى پدر! براى گناهانمان (از خداوند) طلبِ آمرزش كن كه براستى ما خطاكار بوديم. ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام (12)، آیه 97 ) قال سوف أستغفر لكم ربي إِنه هو الغفور الرحيم (حضرت يعقوب علیه السلام) فرمود: بزودى از پروردگارم براى شما طلب آمرزش مى‏كنم، براستى كه او، خود آمرزنده و بسيار مهربان است. ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12) ، آیه 98 ) نهایتاً برادران در برابر خواست خداوند یعنی در اطاعت از برگزیده ی خداوند تسلیم شدند: و رفع أبويه على العرش و خروا له سجدا و پدر و مادرش را بر تخت بنشانید، و آنان او را سجده كردند. ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12) ، آیه 100) سپس در دنباله ی آیه حضرت یوسف علیه السلام فرمودند: و قال يا أبت هذا تأويل رءياي من قبل قد جعلها ربي حقا و قد أحسن بي إذ أخرجني من السجن و جاء بكم من البدو من بعد أن نزغ الشيطان بيني و بين إخوتي إن ربي لطيف لما يشاء إنه هو العليم الحكيم و (حضرت يوسف علیه السلام) فرمود: اى پدر! اين است تعبير خوابی که پيش از این، دیده بودم. به يقين، پروردگارم آن را تحقق بخشيد و به راستى كه به من احسان كرد، آن گاه كه مرا از زندان آزاد ساخت و شما را پس از آنكه شيطان ميان من و برادرانم را بر هم زد، از بيابان (كنعان به مصر) آورد. همانا پروردگار من در آنچه بخواهد، صاحب لطف است. براستى او داناى حكيم است. ( قرآن کریم؛سوره یوسف علیه السلام(12) ، آیه 100) سپس حضرت یوسف علیه السلام ،که خود از برگزیدگان خداوند بودند، خاضعانه کمال توحید خویش یعنی تسلیم در برابر اسلام را اظهار کردند؛ آیات قرآن و روایات تأکید می کنند که دین بر حق همه انبیاء و اوصیای برگزیدۀ آنان علیهم السلام پیش از تحریفات بدخواهان و نادانان، "اسلام" بوده است. إن الدين عند الله الإسلام و ما اختلف الذين أوتوا الكتاب إلا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم و من يكفر بآيات الله فإن الله سريع الحساب همانا دين، نزد خداوند "اسلام" است و اهل كتاب اختلافى نكردند، مگر بعد از آنكه علم برايشان حاصل شد، (اين اختلاف) بواسطۀ تجاوز ایشان از حدودشان و حسادت و دشمنى ميان آنان می باشد، و هر كس به آيات خداوند كفر ورزد، پس همانا خداوند سریع الحساب است.( قرآن کریم؛ سوره آل عمران(3)آیه 19) و من يبتغ غير الإسلام دينا فلن يقبل منه و هو في الآخرة من الخاسرين و هر كس غير از "اسلام" دين ديگری را بطلبد، پس هرگز از او پذیرفته نمى‏شود و او در قيامت از زيانكاران خواهد بود. ( قرآن کریم؛ سوره آل عمران(3)آیه 85) رب قد آتيتني من الملك و علمتني من تأويل الأحاديث فاطر السماوات و الأرض أنت وليي في الدنيا و الآخرة توفني مسلما و ألحقني بالصالحين (حضرت یوسف علیه السلام فرمود:) پروردگارا تو به من مُلک دادى و تأویل خواب‏ به من آموختى. (اى) پديدآورنده‏ى آسمان‏ها و زمين، تو در دنيا و آخرت ولى من هستى، مرا "مسلمان" بميران و مرا به صالحان ملحق فرما. ( قرآن کریم؛ سوره یوسف علیه السلام(12) ،آیه 101) آری هنگامی که حضرت مهدی علیه السلام اجازه ظهور می یابند و خود را معرفی می نمایند ، نهایتاً پس از اتمام حجت و هلاکت مخالفان، کلیه برادرانشان، حتی بنی اسرائیل و پیروان موسی و عیسی علیهما السلام، به همراه تمامی مسلمانان حقیقت را در می یابند، می پذیرند و به آن اعتراف می کنند ، و تسلیم خواست خداوند می شوند. قطعاً حضرت مهدی علیه السلام که مطیع ترین و خاشع ترین بنده ی خداوند روی زمین می باشند، در هنگامۀ این پیروزی بسیار شکرگزار پروردگار خواهند بود که بالاخره اختلافات میان بشریت که ناشی از رهبری شیطان بوده است، برطرف شد. قد كان في يوسف و إخوته آيات للسائلين به تحقیق در (حکایت) یوسف و برادرانش برای سوال کنندگان آیات و نشانه هایی است. ( قرآن کریم؛ سوره یوسف علیه السلام(12)، آیه 7) خداوندا به حق محمّد و آل محمّد صلی الله علیهم اجمعین –مطیع ترین و خاضع ترین بندگانت- به درگاهت استغاثه می کنیم تا در ظهور و بازگشت باشکوه یوسف زهرا علیه السلام (حضرت مهدی علیه السلام) تعجیل فرمایی. چشمان حضرت یعقوب علیه السلام در فراغ یوسف علیه السلام -ولی و حجت خدا و وصی حضرت یعقوب علیه السلام پس از وی- سفید شد؛ منتظران حضرت مهدی علیه السلام در فراق حجت خدا و از ظلم های اعتقادی و اقتصادی و اجتماعی و ... که فراگیر شده است، تا لحظه ی ظهور آن حضرت یعقوب وار و امیدوار می گریند. در راه تو با دیده ی حسرت نگرانم دارد همه دم شوق تماشای تو چشمم ای یوسف زهرا که سفید است چو یعقوب از حسرت دیدار دل آرای تو چشممدو مسیح (قسمت هشتم) در این نوشتار به بررسی اجمالی اعتقادات مسیحیت و نیز به تفاسیر گوناگون اهل کتاب از عبارت "دو مسیح" پرداخته ایم ؛ همچنین به این نکته اشاره کردیم که تناقضات فراوانی در گفتار ایشان موجود است؛ اینک به اختصار به نقش پولس در مسیحیت که یکی از مهم ترین ریشه های این تناقضات می باشد، می پردازیم. پولس اصالتاً یهودی بود همانگونه که خود را در کتاب مقدس چنین معرفی می کند: "من مرد یهودی هستم، متولد طرسوس قیلیقیّه، اما تربیت یافته بودم در این شهر در خدمت غمالائیل و در دقایق شریعت اجداد متعلم شده، درباره ی خدا غیور بودم، چنانکه همگی شما امروز می باشید." ( عهد جدید؛ کتاب اعمال رسولان، فصل 22 ، عبارت3) پولس خود اعتراف کرده که بسیاری از پیروان حضرت عیسی  علیه السلام  را می کشته است: "و این گونه تا قتل شکنجه می دادم؛ مردان و زنان را بند نهاده، به زندان می انداختم." ( عهد جدید؛ اعمال رسولان، فصل 22 ، عبارت 4) اندک زمانی بعد از عروج عیسی علیه السلام ناگهان پولس که هرگز عیسی علیه السلام را ملاقات نکرده بود، گفت که در مکاشفه ای عیسی علیه السلام را دیده و از جانب حضرت عیسی علیه السلام یک رسول(Apostle)گشته است؛ شایان تذکر است که مسیحیان اصطلاحاً به مبلغان نخستین "رسول" می گفتند: " (پولس گفت) و در اثنای راه چون نزدیک به دمشق رسیدم، قریب به ظهر ناگاه نوری عظیم از آسمان گرد من درخشید." (عهد جدید؛  اعمال رسولان؛  فصل 22، عبارت 6) در اینجا لازم است مختصراً جریان پولس را بیان کنیم. پولس به بهانۀ این  "به  اصطلاح مکاشفه" حق خدادادی شمعون صفا (پطرس)   Simon Peter وصی عیسی علیه السلام  را -که حضرت عیسی علیه السلام  به فرمان خدا به پیروانش معرفی کرده بود- غصب کرد: "و من(عیسی علیه السلام) نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم، و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت. و کلیدهای ملکوت آسمان را به تو می سپارم؛ و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشوده شود." (عهد جدید ، انجیل متی، فصل16، عبارات 18و 19) و در نتیجه ظلمانی آن غصب شیطانی که مخالفت مستقیم با امر خداوند و پیامبر خدا بود، تعالیم عیسی علیه السلام تحریف شد؛ مفاهیمی چون تثلیث و مصلوب شدن حضرت عیسی علیه السلام و ساده سازی دین به وسیله ی حذف شریعت.... ایده های پولس بود که از افسانه های باستانی ، فلسفه و ... وارد کرده بود و در نتیجه توانست با جلب نظر بیگانگان به شهرت و موقعیتی جهانی دست یابد!! به این بهای اندک، او کلام خداوند و تعالیم پیامبر خدا را فروخت !! فويل للذين يكتبون الكتاب بأيديهِم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمنا قليلا فويل لهم مما كتبت أيديهم و ويل لهم مما يكسبون پس واى بر كسانى كه کتاب را به دستانشان مى‏نويسند، سپس مى‏گويند اين از طرف خداست، تا بابت آن بهایی اندك بستانند، پس واى بر آنها از آنچه دست‏هايشان نوشت و واى بر آنها از آنچه به دست مى‏آورند. ( قرآن ، سوره بقره(2) ، آیه 79) إن الذين يشترون بعهد الله و أيمانهم ثمنا قليلا أولئك لا خلاق لهم في الآخرة و لا يكلمهم الله و لا ينظر إليهم يوم القيامة و لا يزكيهم و لهم عذاب أليم همانا كسانى كه پيمان خدا و سوگندهاى خودشان را به بهاى ناچيزى مى‏فروشند، آنان برايشان نصيبى در آخرت نيست و خداوند در قيامت با آنها سخن نمى‏گويد و به آنان نيز نظری نمى‏كند، آنها را (از گناه) پاك نمى‏سازد و براى آنان عذابى دردناك است. ( قرآن ،سوره آل عمران(3)، آیه 77) إن الذين اشتروا الكفر بالإيمان لن يضروا الله شيئا و لهم عذاب أليم قطعاً كسانى كه ايمان را با كفر معامله كردند، هرگز به خداوند ضررى نمى‏رسانند و براى آنان عذاب دردناكى است‏ . ( قرآن ،سوره آل عمران(3)، آیه 177) تعیین وصایت به فرمان خداوند ، سنت پیامبران بود که با اولین پیامبر خدا آغاز شد تا زمین هرگز خالی از حجت خدا نبوده باشد و دین خدا مورد محافظت قرار گیرد ... همانگونه که شیث وصی آدم و سام وصی نوح علیهم السلام و ... بوده اند. به تأیید احادیث اسلامی ، خداوند شمعون صفا را که از بستگان نزدیک حضرت عیسی علیه السلام بود به عنوان وصی وی برگزید. شایان تذکر است که در نویسه گردانی از عربی و عبری به یونانی و لاتین، نام "شمعون" به Simon تبدیل گشت؛ همچنین "صفا" در عربی به معنای سنگ است که این لقب توسط حضرت عیسی علیه السلام به او داده شده بود (انجیل یوحنا، فصل 1، عبارت 42) و ترجمه یونانی آن "پطرس" است که در انگلیسیPeter  گفته می شود. پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله دربارۀ موضوع وصایت شمعون صفا چنین فرمودند : ... هنگامیکه خدا اراده فرمود عیسی را بالا برد به عیسی وحی کرد تا نور ، حکمت و علم کتابش را نزد شمعون صفا خلیفه اش بر مؤمنان به امانت گذارد و عیسی نیز چنین کرد. شمعون تا زمانیکه زنده بود امر خداوند را بر پا داشت؛ مردم بنی اسرائیل را به تعالیم عیسی (علیه السلام) هدایت می کرد و در مقابل کافران،  ایستادگی می کرد. هر کس به شمعون و آنچه که به او عطا شده بود، ایمان آورد مؤمن بود. و هر کس او را انکار کرد و اطاعتش را نکرد، کافر بود... ( کمال الدین ، بحارالانوار ج 14 – صفحۀ 516 ) امیر المؤمنین علی علیه السلام در پاسخ کسی که درباره جانشینان و دشمنان پیامبران گذشته و حضرت محمّد صلی الله علیه و آله پرسیده بود پاسخ فرمودند : به خدا سوگند عهدی از رسول خدا صلی الله علیه و آله با من است درباره آنچه که آنان می شوند و آنچه که انجام می دهند، چگونه می تواند امور امت او (پیامبر) از من پنهان بماند حال آنکه جایگاه من به او همچون جایگاه هارون است به موسی و شمعون است به عیسی. آیا نمی دانی که به راستی وصی عیسی شمعون بن حمون صفا پسر دایی اش بود؟ امت عیسی درباره او اختلاف کردند و به 4 فرقه تقسیم شدند و آن 4 فرقه به 72 فرقه تقسیم شدند که همه آنها مستوجب هلاکت شدند مگر یک فرقه و مشابه همین برای امت موسی بود ، آنها 71 فرقه شدند که همه به هلاکت افتادند مگر یک فرقه . حقیقتا محمّد صلی الله علیه و آله عهد را به من واگذار نمود، و فرمود بدرستیکه امت او به 73 فرقه تقسیم می شوند. 13 فرقه از آنها،ادعای محبت و مودت ما (اهل بیت) را دارند، همه به جز یک فرقه هلاک خواهند شد ، و براستی من بر بیّنه ای از پروردگارم هستم و همانا من عالم هستم به آنچه امت خواهد شد... (بحار الانوار ج 30ص76-77)  دو مسیح (قسمت نهم) همانطور که پیش از این اشاره کردیم، در اکتشافات باستان شناسان در قرن بیستم مسیحی تعدادی متون قدیمی پیدا شدند که "طومارهای بحر المیت" نامگذاری شدند. این متون به پیشگویی های بسیار جالب و درخشانی اشاره دارند، مانند اشاره به طالبانِ چیزهای ساده (ساده کردن قوانین شریعت) که به طور شگفت آوری شبیه توصیف پولس و پیروان اوست که دین حضرت عیسی علیه السلام را بعد از عروج اش ساده کردند و کل احکام را آن برچیدند؛در این حال پولس ادعا داشت که اختیارش را از "به اصطلاح مکاشفه" ی عیسی علیه السلام گرفته بود. در مورد برچیدن شریعت، از پولس نقل شده، که گفت: "ليكن مي ترسم كه چنانكه مار به مكر خود حوّا را فريفت، همچنين خاطر شما هم از سادگي اي كه در مسيح است، فاسد گردد." (دوم قرنتيان، فصل 11، عبارت3) "باخبر باشيد كه كسي شما را نربايد به فلسفه و مكر باطل، برحسب تقليد مردم و برحسب اصول دنيوي نه بر حسب مسيح." (كولسيان، فصل 2، عبارت 8) انجیل پولس بیان کرد که انسان دیگر تحت قوانین شریعت و مجازات آن قرار نمی گرفت، از تعالیم پولس این بود که عیسی علیه السلام با کشته شدنش کفاره گناهان انسانها را ادا کرد چرا که طبق گفته های پولس عیسی پسر خداست بنابر این از ذات خداست؛ به عبارت دیگر عیسی علیه السلام – مخلوقی محدود – از ذات خالق بی همتا است !!! علاوه بر این طبق تعلیمات پولس، انسان همواره به خاطر " گناه اولیه حوا " -گناهی که انسان به ارث می برد!- گناهکار است، اما اگر انسان باور کند که عیسی –خدا و پسر خدا- کشته شد تا بدین وسیله کفاره کل گناهان را بپردازد، انسان رستگار خواهد شد !!! به عبارت دیگر بر اساس تعالیم پولس و نه تعلیمات عیسی  علیه السلام انسان به راحتی و بدون نگرانی می تواند هر گناهی را که مایل باشد انجام دهد مثل شرابخواری، زنا و ... ، به خاطر اینکه خدا کشته شده تا کفاره ی گناهان انسانها را بپردازد !! و چنین بود که پولس مشهور شد و پیروان تنبل بسیاری پیدا کرد که در پی آنانند که فقط آنچه را که خود می خواهند انجام دهند نه آنچه را که خدا می خواهد ! پس اگر واقعاً چنین باشد یعنی طبق گفته های پولس عیسی علیه السلام به او گفته بود که به مردم بگوید اطاعت خداوند دیگر لازم نبود و کفاره ی گناهان داده شده است،و آنان که عیسی علیه السلام را خدا می دانند، آزادانه می توانند هر گناهی را انجام دهند، پس این عبارات انجیل از قول حضرت عیسی علیه السلام به چه معناست ؟!! "پس اگر چشم راستت تو را بلغزاند، قلعش كن و از خود دور انداز زيرا تو را بهتر آن است كه عضوي از اعضايت تباه گردد، از آنكه تمام بدنت در جهنم افكنده شود. و اگر دست راستت تو را بلغزاند، قطعش كن و از خود دور انداز زيرا تو را مفيدتر آن است كه عضوي از اعضاي تو نابود شود، از آنكه كل جسدت در دوزخ افكنده شود." ( انجیل متی ،فصل5 ، عبارات 29و30)  "واي بر اين جهان به سبب لغزشها، زيرا كه لابد است از وقوع لغزشها،ليكن واي بر كسي كه سبب لغزش باشد. پس اگر دستت يا پايت تو را بلغزاند، آن را قطع كرده از خود دور انداز زيرا تو را بهتر است كه لنگ يا شل داخل حيات شوي از آنكه با دو دست يا دو پا در نار جاوداني افكنده شوي." ( انجیل متی ،فصل 18، 7- 9) چنین نیست که پنداشته اند؛ حضرت عیسی علیه السلام هرگز امر به عدم اطاعت خداوند و حذف شریعت ننمود بلکه مردمان به تبعیت پولس غاصب غرق گناه گشته اند و آنگاه که منجی موعود بازآید،در گناه و خوش گذرانی غافلند، مگر اینکه توبه کنند و بازگردند: "ليكن چنانكه ايام نوح بود، ظهور پسر انسان نيز چنان خواهد بود. زيرا همچنان كه در ايام قبل از طوفان مي خوردند و مي آشاميدند و نكاح مي كردند و منكوحه مي شدند تا روزي كه نوح داخل كشتي گشت. و نفهميدند تا طوفان آمده، همه را ببرد، همچنين ظهور پسر انسان نيز خواهد بود."( انجيل متی ؛ باب 24، عبارات 37 - 39) ...و من اضل ممن اتبع هواه بغير هدي من الله ان الله لا يهدي القوم الظالمين   ...كيست گمراه‏تر از آنكه بى‏راهنمايى خدا از هوسش پيروى كند بى‏ترديد خدا مردم ستمگر را راهنمايى نمى‏كند. (قرآن کریم، سوره قصص(28)، آیه 50) آری هیچیک از پیامبران خدا یا اوصیای به حق آنان هرگز به انسانها، اجازه مخالفت و نادیده گرفتن هیچیک از قوانین یا بشارات و... الهی را نداده اند؛ که قوانین و بشارات الهی جهت سعادت و تعالی انسانها می باشند، و مخالفت و نادیده گرفتن آنها برابر هلاکت و نابودی خود انسان؛ اگر تعالیم پیامبرانی چون موسی و عیسی  علیهما السلام  توسط غاصبان و دروغگویان تحریف نشده بود، بشارت های به حضرت محمد  صلی الله علیه و آله  و اهل بیت او ( به عنوان سرور و سالار همه مخلوقات خداوند ) اینچنین به دشواری و کمیابی پیدا نمی شد. (به قسمت های مختلف مقاله "محمّد صلی الله علیه و آله وعدۀ عهد عتیق" و سلسله مقالات "محمّد صلی الله علیه و آله وعدۀ انجیل" در این سایتmaseeh.ir مراجعه شود.) در تفسیر نورالثقلین ، تفسیر علی بن ابراهیم ، تفسیر جامع سید ابراهیم بروجردی ، خصال شیخ صدوق ، ثواب الاعمال و ...احادیثی از امام صادق ، امام کاظم ، امام رضا علیهم السلام و ... در باره محلی وحشتناک و غیر قابل توصیف در جهنّم به نام فلق واقع در سقر آمده است. که دیگر ساکنان جهنم از شر آنجا پناه می جویند! معصومین علیه السلام فرمودند: در آن محل خوفناک، قابیل فرزند آدم کسی که برادرش را کشت ، نمرود که ابراهیم علیه السلام را درون آتش انداخت، فرعون زمان حضرت موسی علیه السلام، سامری که نیرنگ گوساله زرین از او بود، آنکسی که یهودیان را یهودی کرد(از دین موسی علیه السلام منحرف کرد) و پولس آنکه نصاری را نصرانی کرد (از تعالیم حضرت عیسی علیه السلام منحرف کرد) ، ابوبکر، عمر و عثمان، معاویه، ذوالثدیه رهبر خوارج ( که علیه حضرت علی علیه السلام جنگید) و ابن ملجم (قاتل حضرت علی علیه السلام) جاودانه در سقر معذّب به عذابی خوفناک می باشند. به نظر می آید در وحشتناک ترین محل جهنم آغازگران مخالفت با خداوند سکنی دارند، آنان که پلیدانی چون یزید و شمر و ... پیروان آنان بودند. نکته مهم و حیاتی آن که غاصبان حق اوصیا بعد از انبیا علیهم السلام پیروان خود را به هلاکت دعوت کرده اند در حالی که اوصیای بر حق انبیا که خداوند آنان را برگزیده، مؤمنان را به رستگاری جاودانی رهنمون شده اند؛ به عبارت دیگر تفاوت بین پیروان پولس و پیروان شمعون ، تفاوت بین هلاکت و رستگاری است، درست همانطور که بین پیروان ابوبکر و عمر و پیروان حضرت علی و اهل بیت علیهم السلام تفاوتی فاحش وجود دارد؛ تفاوتی بین جهنم ابدی و بهشت جاودانی؛ شناخت این تفاوت حیاتی ترین نکتۀ زندگی بشر می باشد چرا که محمّد و آل او علیهم السلام  از ابتدای خلقت کسانی بودند که مخلوقات به خاطر آنان خلق شدند و همه پیامبران پیشین و جانشینان ایشان بشارت آمدنشان را داده و به پیروانشان دستور داده بودند که منتظرشان باشند و اگر ایشان را ملاقات کردند آنان را اطاعت کنند. بنابراین اطاعت محمّد صلی الله علیه و آله و آل محمّد علیهم السلام فرمانی است که از ابتدای خلقت داده شده بود، لذا اطاعت از آخرین و کاملترین برگزیدگان خدا در این جهان آخرین فرصت رسیدن به سعادت ابدی است ...دو مسیح (قسمت دهم-قسمت پایانی-) دسته بندی ها: در آخر الزمان هنگامی که منجی موعود حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف ظهور نماید، همه ضلالت هایی که توسط غاصبان و دروغگویان به امر شیاطین ترویج داده شده است، را بر ملا خواهد ساخت. دقیقاً همین ضلالت های شیطانی و تحریفات توسط غاصبانی چون پولس،ابوبکر، عمر و ....، در طول تاریخ بوده است که موجب کتمان حقیقت شده است، یعنی کتمان جایگاه و حقانیت خدادادی محمد و اهل بیت اش صلی الله علیهم اجمعین. به عبارت دیگر هدف و وعده شیطان، به عنوان دشمن آشکار انسان، کتمان همین حقیقت است که خداوند محمد و آل محمد صلی الله علیهم اجمعین را سرور همه ی مخلوقات قرار داده است؛ شیطان بدین وسیله انسان را از صراط مستقیم که موجب سعادت جاودان او می شود منحرف می کند. لأقعدن لهم صراطک المستقیم (شیطان به خداوند گفت) یقیناً و بی تردید بر صراط مستقیم تو در برابر ایشان خواهم نشست. (قرآن کریم؛ سوره اعراف(7)؛ آیه 16) صراط مستقیم ولایت محمد و آل محمد صلی الله علیهم اجمعین است که خداوند به آن امر کرده و همواره تنها راه رسیدن به سعادت حقیقی بوده است؛ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بارها این مهم را تبیین و تفسیر فرمودند من جمله در خطبه فراموش ناشدنی غدیر: "‌ای مردم ! من (محمد) صراط مستقیم خداوند هستم که شما را به پیروی از آن فرمان داده است . بعد از من علی و سپس ذریه من از صلب او ،ائمه هدی، که به حق هدایت می کنند و به یاری حق به عدالت رفتار می کنند." بسیاری از تبیینات پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در مورد مسیر هدایت حتی توسط راویان سنی مانند زید بن طالب نیز نقل شده است؛ که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند ایشان دو چیز گرانقدر برای امت باقی می گذارند، قرآن و علی بن ابیطالب و سپس تاکید فرمودند که علی گرانقدرتر است چرا که علی علیه السلام مفسر قرآن است. علی رغم چنین بیان های روشنیٰ‌، غاصبان و پیروان ایشان، به عنوان بهترین شاگردان شیطان ، با ابزاری چون پول و مقام و تزویر و زور ... بسیاری را به ضلالت کشاندند . آری! با وجود همه ی درد و رنجهایی که غاصبان برای بشریت به وجود آوردند، حتی سخت ترین عذاب برای آنها کافی نیست! در عین حال با تمام این تحریفات، بسیار زیبا و دل گرم کننده است که بدانیم خداوند رحمان هرگز اجازه نداده است که نور هدایتش خاموش گردد. یریدون أن یطفؤوا نور الله بأفواههم و یأبى الله إلا أن یتم نوره و لو کره الکافرون همیشه خواسته اند نور خدا را با دهانهایشان خاموش کنند، لیکن خدا ابا دارد، مگر اینکه نورش را به حد اعلای کمال به ظهور خواهد رساند هرچند کافران را خوش نیاید.  (قرآن کریم؛ سوره توبه(9)، آیه 32) و چنین است که هنوز بارقه هایی از نور هدایت در تاریکترین تاریککده تحریفات می درخشد. همانگونه که بارها متذکر شده ایم در بسیاری از عبارات کتاب مقدس کنونی به بازگشت اشخاصی در آخر الزمان اشاره شده است؛ من جمله در سفر مکاشفات یوحنا فصل ششم عبارت دوم، علاوه بر رجعت حضرت عیسی علیه السلام، به شخصی "تاج بر سر" و "سوار بر اسب" که بر بسیاری غالب خواهد شد، اشاره شده است. آری خداوند نور هدایتش را در حد اعلای کمال به ظهور خواهد رساند ، به عبارت دیگر آخرین برگزیده او ظهور خواهد کرد . "همچنان که نور و درخشش برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر می شود، ظهور پسر انسان نیز چنین خواهد شد."( متی فصل 24، عبارت 27) در آخر لازم به تذکر است که خود واژه « مسیح » تاکید اصلی ما در این سری مقالات نبوده است،‌بلکه تاکید ما به افراد موعود پس از موسی علیه السلام و بنای حکومت پادشاهی جهانی به دستان آخرین منجی موعود آخر الزمان که در متون قدیمی به آن اشاره شده بود، بوده است. اما در عین حال، در احادیث اسلامی نکات تفکر برانگیزی در این رابطه وجود دارند که به طور مختصر در این مقاله به آن نیز می پردازیم. در "لسان العرب" فرهنگ لغت مشهور عربی نوشته شده که فعل «یَسیح »به معنای سیر و عبادت کردن بر روی زمین می باشد؛ آنگاه به عنوان مثال حضرت «مسیح»را ذکر می کند. به عبارت دیگر از یک جنبه ی لغوی، «مسیح» را از ریشه «سَیَحَ» میداند؛ بنابراین طبق لسان العرب اگر واژه مسیح از ریشه «سَیَحَ» باشد و نه از ریشه «مَسَحَ»، به معنای کسی است که مکان ثابتی ندارد، و در زمین سیر و عبادت می کند. یعنی این امکان وجود دارد که دلیلی دیگری برای اطلاق لقب «مسیح» به ‌حضرت عیسی علیه السلام ،سیر و عبادت کردن ایشان بر روی زمین بود. احادیث اسلامی نقل می کنند حضرت عیسی بن مریم علیه السلام بسیار سفر می کرد و در مجموعه عهدین _کتاب مقدس_ نیز چنین اشاراتی شده است. در انجیل متی فصل 8 عبارت 20 گفته شده است که عیسی علیه السلام می فرمود که روباهان لانه داشتند و پرندگان آسمان آشیانه، لیکن او جایی نداشت که سرش را بر زمین بگذارد. در مجموعه احادیث اسلامی ‌،به عنوان مثال در کتاب های «الزام الناصب و یوم الخلاص و ... »سنتهایی از پیامبران پیشین که در حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف نیز وجود دارد، توسط امام صادق علیه السلام و ...نقل شده است؛ طبق این احادیث ،‌یکی از سنتهایی که بین حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف و حضرت عیسی علیه السلام مشترک است، «سیاحة» می باشد که طبق لسان العرب از ریشه ی «سَیَحَ» به معنای سیر و عبادت کردن است . در احادیثی حضرت مهدی علیه السلام توسط پدرش امام حسن عسگری علیه السلام توصیه شدند که در طول غیبتش در شهرها سکنی نگزیند و همچنین امام مهدی علیه السلام خود در نامه اش به شیخ مفید چنین فرمودند :‌ "... در حالیکه در جایگاهمان بر قله کوهی در مکانی ناشناخته سکونت داریم که اخیرا به خاطر افرادی بی ایمان به ناچار از منطقه ای پر درخت بدین جا آمدیم و به همین زودی از این محل به دشتی هموار که چندان از آبادی دور نباشد فرود آییم"... (بحار الانوار ج53، کلمة الامام مهدی ص197 و... ) البته باید یادآوری کنیم که در حالیکه محل سکونت امام زمان علیه السلام نامعلوم است امام علیه السلام در میان مردم رفت و آمد می کنند و به مردم نزدیک هستند؛ چنانچه در روایات نقل شده است که ایشان در میان مردم است، در بازارها راه می رود بر فرشهایشان قدم می گذارد و.... به عبارت دیگر در عین حالیکه حضرت مهدی علیه السلام در حال سیر و حرکت می باشند و در مکانهایی که مردم از آن آگاه نیستند، ساکن می باشند، لیکن در میان مردم آمد و شد دارند بدون اینکه شناخته شوند به عبارت دیگر بر اساس اینگونه احادیث حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف ‌در زمان غیبتشان و حضرت عیسی علیه السلام، در سیر و عبادتشان بر روی زمین یعنی سیاحة به یکدیگر شباهت دارند؛ در واقع صفت «مسیح» بودن به معنای سیر کردن و عبادت، از این دیدگاه می تواند هم به حضرت مهدی علیه السلام اطلاق شود هم به حضرت عیسی علیه السلام! الله اعلم ! که آیا از ابتدا به «دو مسیح» با این مفهوم اشاره شده بود؟!   بیایید خدا را با قلبهای شکسته و منتظر، خاضعانه و صمیمانه بخوانیم و از او بخواهیم تا ظهور موفور و سرور آخرین گنجینه ی باقی مانده ی همه پیامبران الهی – مهدی صاحب الزمان علیه السلام - و به دنبال آن فرود حضرت عیسی علیه السلام را برساند تا جهان از عطر گل نرگس و گل مریم آکنده گردد و همه سوالات پاسخ داده شود ، مشکلات بشریت حل شود و قلب ها التیام یابد خصوصا قلب نازنین حضرت مهدی عج الله تعالی فرجه الشریف که خیرخواهانه و مهربانانه برای رستگاری بشریت می تپد. آمین یا رب العالمین