نسب حضرت عيسي
تقاضای زن برای شفای دخترش
در انجیل متی باب 15 : 22 هویت زنی که از مسیح درخواست شفای دخترش را می کند کنعانی ذکر شده ولی مرقس باب 7 : 24 وی را اهل فینیقی سوریه می داند اگر هردو انجیل از جانب خداست چرا متناقض است آیا خدا به یکی از دو نویسنده انجیل دروغ گفته است؟
البته بعید هم نیست چون خدایی که مسیحیان ادعا می کنند به شدت دچار بیماری نژاد پرستی است و در همین فراز از انجیل در ادامه به زن پناه آورنده برای نجات کودکش به دلیل غیر یهودی بودن تندی می کند و او را با لفظ و لقب رکیک سگ خطاب می کند در حالی که خداوند متعال در قرآن انسانها را از نژاد پرستی و نسبت دادن نسبتهای رکیک و زشت به همدیگر منع کرده است آنجا که می فرماید ان اکرمکم عند الله اتقی کم: بهترین شما نزد خداوند پرهیز گار ترین شما است و برتری به رنگ و نژاد نیست و لا یغتب بعضکم بعضا: همدیگر را با القاب زشت و زننده و توهین آمیز خطاب نکنید.
در حالی که خدای مسیحیان خود دچار نژاد پرستی است و زن بیچاره و در مانده را سگ خطاب می کند:
انجیل متی 21:15تا 27 : عیسی از آنجا به سوی صور صیدون براه افتاد* در آنجا یک زن کنعانی نزد او آمد و التماس کنان گفت: ای سرور من ای پسر داود پادشاه به من رحم کنید دختر من سخت گرفتار روحی پلید شده است روح یک لحظه او را راحت نمی گذارد * اما عیسی هیچ جوابی به او نداد. تا اینکه شاگردان از او خواهش کرده گفتند جوابی به او بدهید تا از ما دست کشیده برود چون با ناله هایش سر ما را به درد آورده است*
عیسی فرمود: خدا مرا فرستاده تا یهودیان را کمک کنم نه غیر یهودیان را زیرا یهودیان گوسفندان گمگشته خداوند هستند*
آنگاه آن زن جلو آمده پیش پای عیسی به خاک افتاد و التماس کرده گفت: آقا خواهش می کنم به من کمک کنید* عیسی فرمود: درست نیست که نان را از دست فرزندان بگیرم و جلو سگها بیندازیم*
زن جواب داد: بلی حق با شماست ولی سگها هم از تکه های نانی که از سفره صاحبانشان می ریزد می خورند*
ببنید با احساسات مادرانه یک زن بی پناه چگونه بازی می کند اگر شفا یافتن حقشان نبود لا اقل با کلامی آرام بخش و تسکین دهنده آن زن را متوجه می کرد ولی نه با این کلمات توهین آمیز زشت و رکیک که دل هر خواننده ای را می آزرد و هیچ انسانی حاضر نیست در عمرش از یک فرد لات و اوباش چنین کلماتی را بشنود چه رسد به اصطلاح خداوند مسیح.
دوستان همانگونه که قبلا بارها گفته شده این کتاب نا مقدس انجیل و کلام مسیح نیست بلکه کلمات بافته شده توسط افراد مجهول است و یقینا میسحی که قرآن معرفی می کند انسانی مودب با نزاکت و رحیم و مهربان بوده که پناه بی پناهان و یار درمانده گان بوده نه فردی نژاد پرست و .....
نسب حضرت عيسي
مسيحيان مي گويند كه مريم دختر هالي است ولي با مطالعه تاريخ و نظرات قدما از دانشمندان مسيحي چنين بياني ثبت نشده است. و اگر چنين مطلبي بود ناچار نبودند كه به توجيهات ركيك و غير منطقي روي بياورند. چنانچه آدام كلارك مفسر معروف مسيحي در ذيل شرح باب 3 از انجيل لوقا توجيهات بسياري در اين رابطه نموده ولي عاقبت خودش به آن توجيهات قانع نشده و اظهار تحير نموده.
پس احتمال اينكه ممكن است متي نسب يوسف را ننوشته باشد ادعايي بي دليل است و خصوصا اين كه مفسر مسيحي كتاب مقدس آدام كلارك در جلد 5 از تفسيرش اين احتمال را مردود و غير قابل قبول دانسته است.
و البته اين قول وقتي مورد قبول است كه در تواريخ معتبر ثبت و ضبط شده باشد كه مريم بنت هالي و از اولاد ناتان است و حال آنكه بادليل ضعيفي هم نقل نشده و ثابت نگرديده.
در هيچ تاريخي ديده نشده است كه در آن زمان بين يهود متداول بوده باشد كه داماد وقتي زنش برادر نداشته باشد داخل نسب پدر زن مي شده و اسم او را در جاي پسر پدر زن ثبت مي نمودند.
و اگر اين قول لوقا صحيح باشد حضرت مسيح آن موعود نخواهد بود چه آنكه مسيح موعود حتما بايد از نسل حضرت سليمان باشد نه از اولاد ناتان.
به همين جهت كالوين پيشواي پروتستانها در رد اين توجيه غلط نوشته است: هركس مسيح را از نسل سليمان نبي نداند قطعا او را از مسيحيت خارج كرده است.
پس لوقا صريحا انكار مسيح نموده است چون او را از اولاد ناتان بن داود مي داند نه سليمان نبي.
و اگر اين دو انجيل متي و لوقا هر دو آسماني و حق اند بايستي كليسا جواب دهد كه آيا مسيح از اولاد ناتان است يا از نسل سليمان؟
بعد از عروج حضرت عيسي به واسطه پيش آمد ها و حوادث ناگوار انجيل اصلي از بين رفته است. و البته قرآن وقتي از انجيل صحبت مي كند همان انجيل اصلي است كه به حضرت مسيح نازل شده.
چنانكه در پستهاي قبل ذكر شد بعدها اشخاص مجهول الهويه به نام متي، مرقس، لوقا و يوحنا هر يك به خيال خود كتابي نوشتند و به نام انجيل در دسترس مردم گذاردند.
از جمله دلايلي كه بر بطلان و ساختگي بودن اناجيل است اختلافاتي است كه در الفاظ و معاني آنها ظاهر و بارز است.
از جمله اختلاف بزرگي است كه در نسب حضرت مسيح از شش جهت بين انجيل متي با انجيل لوقا موجود است.
1. در انجيل متي نوشته كه يوسف نجار(شوهر مصنوعي مريم) پسر يعقوب است و در انجيل لوقا نوشته پسر هالي است.
2. در انجيل متي آمده است كه جميع آباء مسيح از داود تا جلاي بابل سلاطين مشهور بوده اند و در انجيل لوقا نوشته شده كه آباء مسيح از سلاطين و مشهورين نبوده اند غير از داود و ناتان.
3. در انجيل متي است كه عيسي از اولاد سليمان بن داود است ولي در انجيل لوقا است كه از اولاد ناتان ابن داود است.
4. در انجيل متي (سالتيئيل بن بكتيا) يا يوخانيا نوشته. و در انجيل لوقا سالتيئيل بن نيريست نوشه شده.
5. در انجيل متي است كه اسم پسر زروبابل ابيهود بوده ولي در انجيل لوقا اسم پسر زروبابل را ريسا ثبت نموده است پس معلوم مي شود كه هر دو انجيل غلط نوشته اند يا توات غلط آورده است.
6. در انجيل متي نسبت حضرت عيسي را تا به داود بيست و شش طبقه نوشته است ولي در انجيل لوقا چهل و يك طبقه آورده (و چون زمان بين مسيح و داود هزار سال است پس بنابر بيان متي مقابل هر طبقه چهل سال خواهد بود و به نا بر بيان لوقا مقابل هر طبقه بيست و پنج سال و كسري خواهد بود.
و اگر قائل شويم كه هر دو كتاب حق است و با الهام الهي نوشته شده است بايد اقرار كنيم كه خداوند دروغ يا اشتباه گفته است و قطعا چنين تصوري محال است.
و اگر بخواهيم يكي از دو انجيل را حق بدانيم و آن ديگري را باطل قطعا دليلي بر صحت يكي از اين دو نداريم و اگر هر دو را باطل ندانيم قطعا نخواهيم توانست حق را پيدا كنيم پس بايستي با شك و ترديد به آن دو بنگريم و البته كتاب مشكوك مردود و غير قابل قبول است و نمي توان بعنوان كتاب آسماني بآن اعتقاد پيدا كرد.
و انجيل لوقا بعد از متي نوشته شده است و بايستي نويسنده لوقا به انجيل متي در موقع نوشتن مراجعه مي كرد تا اختلافي پيش نمي آمد.
اختلاف اناجيل در نسب مسيح (ع)
كتاب آسماني چون از جانب خداوند است بايد حتما اختلافي در آن نباشد و تناقضي در سخنانش وجود نداشته باشد تا فرق بين كلام انسان معمولي و خداوند مشخص شود. چون انسان مركز خطا و اشتباه است و در سخنان و گفتارش خطا و اشتباه بيشمار است ولي خداوند متعال هرگز خطا و اشتباه نمي كند و هيچ تناقضي در سخنانش پيدا نمي شود. پس اگر در كتاب منتسب به خداوند تناقض و اشتباهي ديده شود قطعا به نام كتاب آسماني شناخته نمي شود. حتما كتابي است ساخته و پرداخته دست بشر لذا اطميناني به آن نميباشد.
چرا كه اگر آنها كتب آسماني بودند و از يك مبداء آمده بودند اين همه اختلاف در آنها پيدا نمي شد . آنچه مسلم است اين است كه بر حضرت عيسي روح الله بيش از يك كتاب نازل نشده است پس در اين صورت اناجيل اربعه چه معنايي مي تواند داشته باشد؟
مسيحيان در جواب مي گويند : متي، مرقس، لوقا و يوحنا نويسندگان انجيل هستند. در جواب بايد گفت كه اين حرف صحيح است ولي چهار نويسنده كه نبايد مطالب يك كتاب آسماني را مختلف بنويسند.
مگر قرآن كريم در زمان خود خاتم الانبياء و بعد از زمان آن حضرت نويسندگان متعددي مانند امير المومنين علي بن ابيطالب و زيد بن ثابت و عبد الله بن مسعود و عثمان بن عفان و ديگران نداشته است پس چرا در هيچ يك ازقرآن هاي ما هيچ گونه اختلافي به وجود نيامده است؟ با اختلافاتي كه در فرق مسلمين پيدا شده با اين همه قرآن مجيد در ميان همه مسلمين به يك صورت مي باشد. قرآن هاي خطي هزار سال قبل با ميليون ها قرآن امروزي كوچكترين فرقي ندارد.
زيرا فرستنده يكي، و آورنده هم يكي بوده است و نويسند گان اگر متعدد بودند همان يك كتاب را نوشته اند و براي همين هم است كه هيچ اختلافي در آنها ديده نمي شود .
زيرا از زمان نزول قرآن تا اكنون فاصله اي در ميان ايجاد نشده و حادثه اي مانع تواتر نگرديده است پس در نتيجه از طريق تواتر لفظي و معنوي تا به امروز يك قرآن ثبت و ظبط گرديده است و وجود نويسندگان متعدد باعث به وجود آمدن اختلاف در معاني و الفاظ نگرديده است.