سرگذشت پولس و رسولان
پولس رسول میشود (9) پولس رسول میشود (قسمت هشتم)
ر اثر مکاشفه ای که گفته شد مسیحی میشود و بلافاصله مشغول بشارت میگردد و ابتدا میگوید «لایق نیستم كه به رسول خوانده شوم چونكه بر كلیسای خدا جفا میرسانیدم» (اول قرنتیان 15 :9 ) و با کمال احتیاط مشغول تبشیر مسیحیت میگردد پس از سه سالی که در دهات عربستان تبشیر میکند به اورشلیم می اید و سپس به اورشلیم بر میگردد و بعد از آن به انطاکیه میرود و در انطاکیه تعداد زیادی را مسیحی شده بودند برنابا به همراه پولس راهی انطاکیه میشوند یک سال در این جا میمانند رسیدن انجیل به انطاکیه در سوریه در انطاکیه بود که شاگردان برای نخستین بار "مسیحی" خوانده شدند در این ضمن پطرس در اورشلیم در زندان بسر میبرد و کلیسا برای او با جدیت دعا میکرد و بسیاری در خانه مادر مرقس گرد آمده و دعا میکردند. اولین سفر ماموریتی پولس در قونیه، پولس هم یهودیان و هم یونانیان را به سوی ایمان هدایت کرد و زمان قابل توجهی در آنجا ماند. پولس سپس به لستره و دربه گریخت، پولس به مردان لستره که فکر میکردند ایشان (پولس و برنابا) خدایان هستند پس از اینکه پولس و برنابا انجیل را در دربه موعظه کردند و بسیاری را شاگرد ساختند، به لستره، قونیه و انطاکیه پیسیدیه بازگشتند. پس از بازگشت به انطاکیه، آنها کلیسا را دور هم جمع کردند و گزارش دادند که خدا در ایمان را برای امتها گشوده است. سپس مدتی طولانی را در آنجا ماندند. در این جا بود که عده ای از بت پرستان میخواستند مسیحی شوند ولی ختنه مانع عمده آنان بود و با اصرار پولس در شورای اورشلیم بنا بر این شد برخی از آداب شریعت از غیر یهودیانی که میخواهند مسیحی شوند برداشته شود بنابراین رسولان ومشایخ، بهمراه تمامی کلیسا، مردانی را برگزیدند تا حامل نامه تصمیمات به مسیحیان غیر یهودی در انطاکیه، سوریه، کیلیکیه باشند. دومین سفر ماموریتی پولس پس از چندی در انطاکیه، پولس و برنابا تصمیم گرفتند تا به آن شهرهایی بازگشت کنند که قبلا در آنجا کلام خداوند را اعلان کرده بودند. هدف آنها این بود تا از حال آنها و وضعیتشان با خبر شوند. در اینجا بین پولس و برنابا بر سر همراهی مرقس نزاعی رخ میدهد و پولس حاضر نمیشود یوحنا را در این سفر همراه ببرد بنا بر این پولی از برنابا جدا میشود گزارش ثبت شده میگوید که پولس، سیلاس را با خود برداشت تا به همراهی او کلیساها را تقویت کنند. تیموتائوس در بین راه به جمع ایشان( پولس و سیلاس) پیوست. آنها توسط روح القدس از رساندن کلام به برخی جاها منع شدند، سپس پولس بهمراه گروه خود بسمت اروپا حرکت کرد. پولس به دلیل رویایی که دید متقاعد شد که خدا آنها را به موعظه انجیل در مقدونیه فرا میخواند. او به فیلیپی رفت و خانواده لیدیه را تعلیم و تعمید داد. اما وقتی او و سیلاس روح غیبگویی را که در کنیزی وجود داشت اخراج کردند، اربابان آن کنیز باعث به زندان افتادن پولس و سیلاس شدند. پولس و سیلاس در حال دعا و سرود خواندن در زندان بودند که زمین لرزهای آنها را از بند آزاد ساخت و این فرصتی را فراهم کرد تا به زندانبان تعلیم دهند و آنها نیز ایمان به عیسی مسیح و پیش نیاز برای رستگاری را اعلام کردند. پس از درمیان گذاشتن کلام خداوند با او و اهل خانهاش، زندانبان و خانوادهاش در همان شب تعمید یافتند. قبل از ترک فیلیپی، پولس و سیلاس با ایمانداران ملاقات کردند. پس از اینکه به تسالونیکیه رسیدند، پولس بر طبق عادت به کنیسه یهودیان رفته و از کتاب مقدس به ایشان نشان داد که مسیح میبایست رنج ببیند و از مردگان برخیزد. سپس او عیسی را بعنوان مسیح به آنها معرفی کرد و پس از آن برخی از یهودیان و بسیاری از یونانیان و تعدادی از زنان با نفوذ و سرشناس مجاب گشتند. اما تنی چند از یهودیان نقشه ای کشیدند و پولس و همراهش را مجبورکردند تا به بیریه بروند. در آنجا تعدادی یهودی را مسیحی کردند . پولس به دلیل دردسر تولید شده توسط یهودیانی که از تسالونیکیه آمده بودند، به تنهایی به آتن سفر کرد. پولس وقتی در آتن با بت خانه ها روبرو شد اعلان کرد زمان جهالت گذشته است و خدا همه بشر را به توبه دعوت میکند. همه باید با روزی مواجه شوند که توسط مسیح قیام کرده داوری گردند. تعلیم او درباره رستاخیز باعث شد تا عدهای او را تمسخر کنند و عدهای نیز ایمان آورند. سپس پولس به قرنتس سفر کرد و در آنجا به کار خیمه دوزی مشغول شد و درهرسبت( شبات) در کنایس به مباحثه میپرداخت در طی مدت 18 ماهه اقامت او در قرنتس، یهودیان بیایمان تلاش کردند تا پولس را به محاکمه در دادگاه بکشانند. آنها اینگونه شکایت خود را مطرح کردند که پولس، افراد را به پرستشی در تغایر با شریعت موسی متقاعد میکند اما والی رومی آنجا از شنیدن دعوی آنها امتناع ورزید. از قرنتس در راه برگشت به انطاکیه، پولس به افسس و قیصریه رفت . سومین سفر ماموریتی پولس پس از ترک انطاکیه، پولس از مکانی به مکانی دیگر در سرتاسر غلاطیه و فریجیه سفر میکرد و شاگردان را تقویت مینمود. تقریباً در همان زمان، شخصی یهودی اهل اسکندریه بنام آپولس به افسس وارد شد. آپولس با دقت امور مربوط به عیسی را تعلیم داد اما تنها از تعمید یحیی آگاهی داشت. او با شجاعت در کنیسه سخن گفت و وقتی اکیلا و پریسکیلا سخنانش را شنیدند، طریق خدا را دقیقتر به او آموختند. سپس آپولس به اخائیه رفت و عقاید یهودیان بیایمان را ردّ کرد و نشان داد که عیسی همان مسیح است. در این میان پولس به بنای شاگردان در جاهای بسیار ادامه داد. در بازگشت به افسس، او با دوازده شاگرد برخورد کرد که تنها تعمید یحیی را یافته بودند روزانه آنها را در تالار سخنرانی تیرانوس به مدت دوسال تعلیم داد. در نتیجه کلام انجیل در سرتاسر ایالت موعظه گردید. حادثهای که توسط برخی از جنگیران یهودی در افسس ایجاد شد به پولس کمک کرد و ترس بر یهودیان و یونانیان مستولی گشت و بسیاری که به جادوگری اشتغال داشتند، کتابهای خود را آوردند و آنها را در ملاء عام سوزاندند. جامعه مسیحی تبدیل به جمعی پر نفوذ در افسس شد بطوریکه بت سازان و صاحبان این حرفهها رونق خود را از دست دادند و زیان کردند. این صنعتگران بلوایی را برپا کردند که نهایتاً پولس مجبور شد آن شهر را ترک کند. او شاگردان را تشویق و ترغیب کرد و به یونان سفر نمود و در مسیر سفر مومنین را تشویق و ترغیب میکرد. به محض بازگشتش از یونان و مقدونیه، پولس در ترواس توقف کرد و هفت روز در آنجا ماند و در اولین روز هفته زمانی که شاگردان برای شرکت در شام خداوند جمع شده بودند، پولس با ایشان مباحثه و گفتگو کرد. وقتی به میلیتوس رسید، مشایخ افسس را موعظه کرد
تردید هایی در مکاشفه پولس (8) تردید در مکاشفه پولس (قسمت هفتم)
گفتیم که در مکاشفه پولس یکی از بحث بر انگیز ترین مطالب کتاب مقدس است تا کنون روش من این بود که همه مطالبم را با استناد به کتاب مقدس مطرح میکردم بر فرض اینکه معتقد به این کتاب هستم چون مخاطبم مسیحیانی هستند که این کتاب را باور دارند و من باید با استناد به باور های آنها مطالبم را اثبات کنم ولی در این مقاله موضعم را عوض میکنم و گو اینکه یک بی طرفی هستم که نمیتوانم هر آنچه در کتاب مقدس نوشته را صد در صد بپذیرم با این دید مکاشفه پولس را چگونه باید تحلیل کرد 1- در روایت مکاشفه اختلاف وجود دارد در اعمال رسولان 3:9 نقل میکند: هنگامی که در حالت مکاشفه بود همراهان صدا را شنیدند ولی نور را ندیدند در اعمال رسولان 9:22 نقل میکنند همراهان صدا را نشنیدند و نقل یک داستان در یک کتاب با این اختلاف کمی شک برانگیز است 2- راوی داستان مکاشفه تنها خود پولس است از طرفی تا قبل از مکاشفه هیچ اعتباری به پولس نبود چون یکی از سر سخت ترین دشمنان مسیحیت بود و نمیتوان به سخنانش اعتماد داشت و زمانی که مکاشفه اتفاق افتاد باز هم نمیتوان به سخنانش اعتماد داشت چون این ادعایی یک دشمن است و تنها زمانی میتوان به سخنش اعتماد کرد که یک عامل مستند خارجی وقوع این اتفاق را تایید کند در غیر این صورت یک دور باطلی رخ میدهد به طور مثال فرض کنید یک انسان غیر قابل اعتمادی که غیر قابل اعتمادی او برای شما اثبات شده بگوید من وحی شده شما اصلا نمیتوانید به سخنان او اعتمادکنید مگر این که از طریق دیگری خدا به شما بگوید او راست میگوید 3- رفتار پولس بعد از مکاشفه کمی مورد تردید است او به دمشق میرود و چنان پر هیجان در دمشق به تبشیر مسیحیت مشغول میشود خود مسیحیان اصیل چنین نمیکردند که مجبور میشوند او را با سبد از دمشق فراری دهند و از همه مسیحیان اصیل پر شور تر به تبلیغ مسیحیتی که خود ایدولوژیک آن بود همت گمارد و بعدا خواهیم گفت این شور و هیجان چقدر مورد تردید است 4- پولس در کجا تعلیم دید ؟ گفتیم پولس قبلا یک یهودی بود طبعا باید مانند همه مسیحیان و حتی حواریون نیز نیاز گزراندن تعلیم های خاصی در زمینه مسیحیت داشت ولی در هیچ کجا چنین تعالیمی ندید و او بلافاصله بعد از مسیحی شدن مبشر مسیحی شد و. این در هیچ کجا سابقه ندارد « اما ای برادران شما را اعلام میكنم از انجیلی كه من بدان بشارت دادم كه به طریق انسان نیست زیرا كه من آن را از انسان نیافتم و نیاموختم مگر به كشف عیسی مسیح» البته باید گفت که علم از طریق کشف استناد علمی ندارد و اگر بنا بود خداوند از طریق کشف معارفش را به بشریت عرضه کند چرا به قول مسیحیان این زحمت را به دوش کشید تا خود لباس جسم بپوشد و یا این همه انبیا بفرستند 5- سه سال غیبت پولس پولس بعد از مکاشفه سه سال غیبت میکند و در دهات عربستان مشغول تبشیر مسیحیت میشود و از اتفاقات این سه سال اطلاع دقیقی در دست نیست «و به اورشلیم هم نزد آنانی كه قبل از من رسول بودند نرفتم بلكه به عرب شدم و باز به دمشق مراجعت كردم پس بعد از سه سال برای ملاقات پطرس به اورشلیم رفتم و پانزده روز با وی بسر بردم اما از سایر رسولان جز یعقوب برادر خداوند را ندیدم» (غلاطیان 1 :17 ـ19 ) 6- نو آوری در تعالیم مسیحیت پولس بعد از مکاشفه شروع به ترویج تعالیمی نمود که در میان رسولان و خود مسیح سابقه نداشت که یک بحث مستقل در این زمینه میکنیم 7- تاخیر در نقل داستان مکاشفه نقلی که از داستان مکاشفه رسیده سالیان درازی بعد از وقوع آن است در حالی که مکتوباتی از عهد جدید قبل از آن تاریخ نوشته شده و حتی خود پولس مکتوباتی زیادی قبل از زمان تالیف لوقا دارد و در هیچ یک از آنها داستان مکاشفه نقل نشده 8- مخالفت با حواریون بزرگ پولس بعد از مکاشفه خود را بزرگترین رسول مسیح میداند و دیگر رسولان را با القابی چون رسولان کذبه میخواند و از همه مردم میخواهد از وی تبعیت کنند و برای دیگران خط و مشی تعریف میکند که دیگر رسولان باید در چه حیطه ای کار کنند و با حواریون بزرگی چون پطرس مخالفت میکند و حتی او را ریا کار میداند که بعدا در این مورد سخن میگوییم ادامه دارد
پولس و مكاشفه(7) پولس و مكاشفه (قسمت ششم)
در مقاله قبلی گفتیم كه پولس از كاهن اعظم در اورشلیم نامه ای میگیرد تا روانه دمشق شود و مسیحیان دمشق را دست بسته شكنجه دهد و به اورشلیم بیاورد پولس راهی دمشق میشود در بین راه ا معلوم نیست كه در بین راه چه بر او گذشت كه تغییر عقیده داد و به كیش مسیحی در آمد در مورد علت مسیحی شدن او این مطلب را بیان می كنند كه : ناگاه نوری از آسمان دور او درخشید؛به زمین افتاد آوازی شنید كه بدو گفت: «ای شائول، شائول، برای چه بر من جفا میكنی؟» گفت: «خداوندا تو كیستی؟» خداوند گفت: «من آن عیسی هستم كه تو بدو جفا میكنی.» … اما آنانی كه همسفر او بودند، خاموش ایستادند، چونكه آن صدا را شنیدند، لیكن هیچ كس را ندیدند. پس پولس از زمین برخاسته چون چشمان خود را گشود هیچ كس را ندید و دستش را گرفته او را به دمشق بردند، و سه روز نابینا بود. هنگامی كه، در پایان سفر خود كه ناتوان و همچنان نابینا بود، روی صورتش دستهای آرامبخش یك یهودی گرویده را حس كرد «در ساعت از چشمان او چیزی مثل فلس افتاده بینایی یافت، و برخاسته تعمید گرفت؛ و غذا خورده قوت گرفت.» چند روز بعد داخل كنیسههای دمشق شد و اعلام كرد كه عیسی «پسر خدا» است. فرماندار دمشق، به تحریك یهودیان آزرده خاطر، فرمان دستگیری بولس را داد. دوستان جدید بولس او را در میان سبدی از فراز دیوارهای شهر عبور دادند. خود وی میگوید كه مدت سه سال در دهات عربستان دربارة عیسی موعظه كرد. سپس چون به اورشلیم بازگشت، مورد عفو و محبت پطرس واقع شد و مدتی با او به سر برد. بیشتر حواریون به او اعتماد نداشتند، ولی برناباس، كه خودش نو ایمان بود، دست موافقت به او داد و كلیسای اورشلیم را ترغیب كرد كه به آزار دهندة سابق خود مأموریت دهد تا این «بشارت» را ابلاغ كند كه مسیح آمده است و بزودی ملكوت را برقرار میسازد. یهودیان یونانی زبان كه وی «بشارت» را به آنان عرضه كرد كوشیدند او را به قتل برسانند، و حواریون، شاید از ترس اینكه مبادا حدت و حرارت او جان همهشان را به خطر اندازد، او را به طرسوس فرستادند. این سخنان كلیسا و كتاب مقدس است و اگر ما نخواهیم به سخن كلیسا گردن نهیم باید تردید هایی در مكاشفه پولس بكنیم كه در بحث بعدی به این تردید ها خواهم پرداخت پولس یهودی (6) پولس یهودی (قسمت پنجم) پولس یک یهودی افراطی ای بود که با تمام همتش را در راه مبارزه با مسیحیت همت میگماشت 1- از کسانی بود که در قتل استیفان اولین شهید مسیحیت شرکت داشت و به آن راضی بود ( اعمال رسولان 60:7) 2- در عبارت کتاب مقدس آمده (اما سولس (پولس) بی رحمانه بر کلیسا میتاخت و خانه به خانه گشته زنان و مردان را بیرون میکشید و زندان میافکند ) (اعمال رسولان 2:8) 3- پولس همچنان به دمیدن تهدید و قتل بر شاگردان خداوند ادامه میداد (اعمال 1:9) 4- او آنقدر در کشتار مسیحیان خود را متعهد میدید که به کشتار مسیحیان اورشلیم کفایت ننموده و به پیشنهاد خود نزد کاهن اعظم رفت تا نامه ای به کنیسه های دمشق بنویسد تا چنانچه کسی از مسیحیان را ببیند در بند نهد و به اورشلیم بفرستد (اعمال رسولان 2:9) اگر ما بتوانیم یهودیان را به دو گروه یهودیان میانه رو و یهودیان افراط گرا از این عبارات نشان میدهد پولس یک یهودی معمولی نبوده بلکه جزو گروه یهودیان افراط گرا محسوب میشود و از نظر شخصیتی جزو افراط گرایان یهودی بود در مقاله های بعد به مکاشفه پولس و پولس مسیحی خواهیم پرداخت
تاريخ رسولان بعد از مسيح(5) تاريخ رسولان بعد از مسيح (قسمت چهارم)
مسيح به آسمان صعود کرد مدتي بعد از قيام ادعايي مسيح مسيح با شاگردانش بود و سپس به اسمان عروج كرد روز پنطيكاست چند روز بعد از عروج مسيح شاگردان مسيح در جايي جمع بودند كه ناگهان با و طوفان شديدي وزيد و شاگردان به حالت افتادند كه هر كس ايشان را ميديد گمان ميكرد كه مست شدند در اين حال به ادعاي انجيل روح القدس بر شاگردان نزول كرد و ايشان ميتوانستند به زبانهاي مختلف تكلم كنند سخنراني و دستگيري پطرس پطرس سخنراني کرد و پس از شفاي يک مرد عليل دستگير شدند و شوراي يهود ميخواست از ايشان تعهد بگيرد که ديگر به نام مسيح چنين نکنند و ايشان نپذيرفتند مرگ حنانيا به خاطر شرکت نکردن در اموال ايمانداران در اموال شريک هم بودند و هر کس هر چه داشت در اختيار ديگران قرار ميداد و از قضا روزي حنانيا زميني فروخت و مقداري از آن را ذخيره کرد و بيشتر آن را در اختيار رسولان قرار داد ÷طرس وي را سرزنش کرد که چرا چنين کردي و همه اموال را نياوردي در دم حنانيا جان سپرد و سپس زنش وارد شد و او انکار کرد که مالي در نزد خود نگاه داشته پطرس وي را هم سرزنش کرد و او نيز جان س÷رد و هر دو را کفن کردند و دفن نمودند (اعمال رسولان 1:5) آزار رسولان و پس از مطرح شدن رسولان يهود شروع به آزار رسولان نمودند و رسولان را زندان نمودند ولي روز بعد وقتي وارد زندان شدند کسي را در زندان نيافتند دستگيري و قتل استيفان و شرکت پولس در قتل وي دستگيري استيفان که يکي از شوراي هفت نفره نيکنامي براي پخش جيره غذايي بود اهميت به سزايي دارد يهوديان به وي تهمت زندند که به موسي کفر گفته وي را دستگير کردند و او سخنراني آتشيني در برابر شوراي يهود نمود و چون اين سخنان را شنديدند غضبناک شدند و استيفان را براي سنگسار کردن به بيرون شهر بردند و سنگسار کردند و کشتند استيفان اولين شهيد مسيحيت است از افرادي که به گونه اي در قتل وي شرکت نمود و به آن راضي بود شخصيتي به نام پولس است که بعدا با وي بيشتر آشنا ميشويم
حوزه ماموریتی رسولان (4) حوزه ماموريتي رسولان (قسمت سوم)
بحث به اينجا رسيد كه مسيح براي بني اسرائيل آمده بود و خود را فقط متعلق به بني اسرائيل ميدانست و از كمك به غير يهوديان استنكاف داشت اما حال بايد ديد رسولان او چه ميكردند در باره رسولان ميتوان گفت كه ايشان بيشترين وظيفه خود را هدايت يهوديان ميديدند و البته از غير يهوديان هم استنكاف نميكردند ابتدا بايد ديد مسيح چه حوزه اي براي حواريون ترسيم نموده بود مسيح در زمان حياتش وقتي حواريون را به تبليغ ميفرستاد به ايشان توصيه جدي ميكرد 5عيسي اين دوازده تن را فرستاد و به آنان فرمود: «نزد غيريهوديان مرويد و به هيچيک از شهرهاي سامريان داخل مشويد،6بلکه نزد گوسفندانِ گمشده ي قوم اسرائيل برويد. ( متي 10 : 5و 6 ) و اين آيه حوزه ماموريتي حواريون را مشخص ميكند اما يك آيه ديگري هم وجود دارد كه با اين آيه بايد همخوان شود و آن آيه آخر متي است 19پس برويد و همه ي قومها را شاگرد سازيد و ايشان را به نام پدر، پسر و روحالقدس تعميد دهيد20و به آنان تعليم دهيد که هرآنچه به شما فرمان دادهام، بهجا آورند. ( متي 28 : 19 و 20 ) در آخر مرقس نيز ميخوانيم : 15 پس بديشان گفت: "در تمام عالم برويد و جميع خلايق را به انجيل موعظه كنيد. و از اين آيات نكته ديگري را مي يابيم كه حواريون تا زمان مسيح فقط مامور به هدايت يهوديان بودند ولي بعد از مسيح حوزه ماموريتي ايشان گسترش يافت با اين حال بيشترين تاكيد آنها بر روي يهود بود عمده فعاليت حواريون بر يهوديان بود و ايشان براي خود تقسيم بندي هايي نيز قائل بودند مثلا پولس ميفرمايد در واقع همان خدايي كه مرا براي هدايت غيريهوديان به كار گرفته، پطرس را نيز براي هدايت يهوديان مقرر داشته؛ زيرا خدا به هر يك از ما رسالتي خاص بخشيده است. رساله پولس به غلاطيان، 2: 8-9.) كه نشان ميدهد پولس خود را مختص هدايت غير يهوديان ميدانسته و پطرس مهمترين شاگرد و جانشين عيسي مسيح را مختص هدايت يهوديان
جانشینی مسیح (2) پطرس جانشين مسيح (قسمت اول)
مهمترين بحث هاي در باره دوره رسولان بحث جانشيني مسيح است و مفهوم جانشيني در اسلام معناي خاصي پيدا ميکند زيرا مهمترين اختلاف بين شيعه و سني بحث جانشيني پيامبر اسلام است در کتاب مقدس هم جانشيني مسيح معناي خاصي دارد بنا بر نص انجيل مسيح پطرس را جانشين خود قرار ميدهد «من نيز ميگويم که تويي پطرس، و بر اين صخره، کليساي خود را بنا ميکنم و ابواب جهنم بر آن استيلا نخواهد يافت.» (متي 16:18) و در ادامه ميفرمايد : کليدهاي ملکوت آسمان را به تو ميسپارم آنچه در زمين ببندي در آسمان بسته خواهد شد و آنچه در زمين بگشائي در آسمان گشوده خواهد شد از اين آيه فهميد ميشود که پطرس قدرت تصرف در ملکوت را هم دارد و اين خصيصه اختصاصا به پطرس داده شده و از آيات کتاب مقدس مشخص نميشود که ديگر در انجيل يوحنا ميگويد : و بعد از غذا خوردن عيسي به شمعون پطرس گفت: "اي شمعون پسر يونا آيا مرا بيشتر از اينها محبت مينمايي؟" بدو گفت: "بلي اي سرور تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." بدو گفت: "برههاي مرا خوراك بده." 16 باز در ثاني به او گفت: "اي شمعون پسر يونا آيا مرا محبت مينمايي؟" به او گفت: "بلي سرور تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." بدو گفت: "گوسفندان مرا شباني كن." 17 مرتبة سوم بدو گفت: "اي شمعون پسر يونا مرا دوست ميداري؟" پطرس محزون گشت زيرا مرتبة سوم بدو گفت "مرا دوست ميداري؟" پس به او گفت: "اي سرور تو بر همه چيز واقف هستي. تو ميداني كه تو را دوست ميدارم." عيسي بدو گفت: "گوسفندان مرا خوراك ده. در اين آيات مشخص شده که خوراک (معنوي) دادن به برگان عيسي (مومنان مسيحي) بر عهده پطرس است علاوه بر تغذيه فکري شباني و رهبري امت مسيحي هم ببه پطرس واگذار شده وقتي ميگويد گوسفندان من (مومنان مسيحي) را شباني (رهبري ) کن علاوه بر اين رهبري تغذيه فکري (مرجعيت ديني )و هدايت کليسا نيز به عهده پطرس گذاشته شد چنانچه در قسمت سوم باز ميفرمايد پس گوسفندان من را خوراک بده و در قاموس کتاب مقدس نيز آمده که:"مسيح او را براي هدايت کنيسه(عبادتگاه مسيحيان)، تعيين نمود." از آيات فوق در مي يابيم که چند امتياز زير به پطرس نهاده شده 1- قدرت تصرف در تکوينيات 2- رهبري فکري جامعه 3- مرجعيت ديني جامعه مسيحي 4- رهبري سياسي و شباني جامعه مسيحي ادامه مباحث را در بحث هاي بعدي دنبال کنيد