فدا و نجات در کلام و فلسفه مسیحی (1)


هم چنان که کلمه توحید در اعتقادات دینی مسلمانان نقش اساسی را ایفا می کند، اساس عقیده مسیحیت را نیز در آموزه فدا، یعنی: نجات بشریت، توسط مرگ مسیح (ع) باید جستجو کرد. « هیچ واقعه ای را، چه در زمان و چه در ابدیت نمی توان از نظر اهمیت با واقعه مرگ مسیح بر روی صلیب مقایسه کرد. اگر مسیح نمرده بود ف سایر برنامه های مهم خدا مثل آفرینش جهان، تجسیم مسیح(ع)، رستاخیز او، آمدن ثانوی اش و خلق آسمانها و زمین همه بی معنا می شدند ...بدون این اعتقاد سایر آموزه های مسیح شناسی اهمیت خود را از دست می دهند.


1- گناه نخستین و مسأله فدایکى از عقاید مشهور در آیین مسیحیت، مسأله گناه اولیه و فداست، به عقیده مسیحیان، آدم و حوا با خوردن از شجره منهیه،مرتکب گناه و از بهشت، رانده شدند. گناه آنان به فرزندان شان سرایت کرد و سبب گناه کارى جبلى و ذاتى آنان گردید؛ وچون کیفر دادن وجاوید ساختن همه آن ها در عذاب با رحمت الهى، منافات دارد، از همین رو، خداوند عیسى مسیح (خداى متجسد) را فرستاد تا برصلیب، فداى آدمیان گردد و با فدا شدن او، گناه نخستین از دامن فرزندان آدم و حوا، زدوده شود. پس عیسى(ع) با فدا شدنش کفاره گناهان بشر شد و موجبات نجات آنان را فراهم کرد. موضوع گناه اولیه و فدا، گرچه جزو معتقدات مسیحى است که در شوراى مشهور »نیقیه» به سال (325م) ونیز شوراى»قسطنطنیه» به سال (381 م) به تصویب اعضاى آن ها رسیده بود، ولى در اناجیل چهارگانه نیامده و مسیحیان نیز اذعان دارند که عیسى به این امر، اشاره اى نکرده است. به این خاطر بود که این مسأله صدها سال میان پیروان آیین مسیحیت، مورد بحث وجدال، واقع شده و در جریان مجادلات ومباحثاتى که در این باره رخ داده، برخى از روحانیان مسیحى، آن را انکار کرده اند، که «پلاز» یکى از کشیشان بنام در قرن پنجم میلادى از آن جمله است. وى همراه جمعى از همفکران خود، موضوع گناه اولیه رامنکر شد وسرایت گناه از یک فرد - اگر گناه باشد - به دیگران را، بى دلیل خواند، ولى نظر او از طرف کلیسا، پذیرفته نشده و مردود اعلام شد.

مفهوم گناه در مسیحیت
در فرهنگ مسیحى گناه به دو قسم کلى تقسیم مى شود:
قسم اول: گناهانى که ناشى از فعالیت ارادى شخص گناهکار و تخطى وى از حکم اخلاقى است.
قسم دوم: گناهانى که از فعالیت ارادى ناشى نمى شوند; مانند لغزش و سهو و خطا. گناه آدم از قسم دوم است که با گناه عادى فرق دارد. در مورد این قسم توجه به نکاتى ضرورى است:
1- قصور در مورد کارهایى که شریعت ما را به آنها مکلف مى کند، گناه است.
2- قصور در یک مورد از احکام شریعت، مانند قصور در تمام شریعت است.
3- عدم اطلاع از قانون، باعث برائت نخواهد شد.
4- توانایى در اجراى شریعت، شرط لازم براى عدم ارتکاب گناه نیست. ناتوانى انسان در اجراى شریعت به دلیل سهمى است که در گناه آدم دارد.

گناه در کتاب مقدس
تفسیر گناه در منابع مسیحی با آنچه ما آن را به عنوان گناه می می شناسیم، تا حدی متفاوت است. توضیحات کتاب مقدس، گناه را با توجه به دو حالت منفعل یا فعال طبقه بندی نموده است. صورات در مقوله برداشت منفعل ما از گناه جای می گیرند. لغزش و سهو و خطا را نیز می توان جزء این گونه گناهان دانست. همچنین قصور از رسیدن به یک هدف خاص نیز جزء این گونه گناهان به شمار می روند. کلمات دیگری در کتاب مقدس این گونه گناهان را به عنوان یک حالت درونی که قادر به انجام کارهای نیک نیست و طبیعت شریرانه بر آن حاکم است، تصویر می کنند. در مورد گناهان نوع دیگر که آن را تحت عنوان فعال طبقه بندی می کنند تخلف و تخطی از یک حکم اخلاقی صورت می گیرد. بعضی عبارات، آن را پافرا گذاشتن از حدود و کلمات و دیگری آن را تحت حکم و شریعت نبودن و زیرپا گذاشتن عدالت تبیین نموده اند. بنا به این تفسیر، خوبی و بدی نه فقط به عمل ارادی بلکه به وضع و حالت هم ارتباط دارد. پس از آنکه( به اعتقاد مسیحیان) آدم و حوا به وسوسه شیطان دچار گشته، مرتکب گناه شدند، آثار چندی از گناه به جای ماند. یکی از نتایج، آن است که با وارد شدن گناه به جهان توسط آدم، گناه در نسل بشر شروع شد و مردم به گناه کردن مبادرت کردند. ذات انسان، فاسد گردید و انسان مقصر شد ( رومیان 5: 19) کتاب مقدس تعلیم می دهد که گناه آدم و حوا باعث گناهکار شدن تمام نسل های بعد گردید. گناه آدم به منزله گناه تمام نسل های بعد محسوب شد( رومیان19:5) کتاب مقدس همگانی بودن گناه را به طور صریح و روشن بیان می کند. این گناهکاری عمومی محدود به اعمال گناه آلود نیست، بلکه شامل ذات گناه آلود هم می شود «فساد کامل انسان به این معنا نیست که تمام مردم تا جایی که امکان دارد فاسد هستند، و همچنین به این معنا نیست که انسانی که تولد تازه (در مسیح ) ندارد نمی تواند دارای صفات نیکو مانند مهربانی باشد و یا اینکه نمی تواند صفات نیکوی دیگر انسان ها را درک کند و به این معنا نیست که همه در گناه غرق شده اند، ولی به این معناست که تمام انسان ها در موقع تولد فاسد هستند و فساد در تمام جنبه های زندگی انسان وارد شده و انسان تازه تولد یافته ( در مسیح) چیز نیکویی در خود ندارد تا خدا را راضی کند و هیچ قدرتی ندارد که وضع خود را تغییر دهد».بنابراین تمامی افراد بشر از ذاتی گناه آلود برخوردار بوده و گناهکار متولد شده اند. اینکه چگونه ممکن است گناه آدم اولیه، موجب گناهکار شدن تمامی افراد بشر گردد، محل بحث فراوان در معتقدان به آیین مسیحیت است و فرضیه های مختلفی در پاسخ به این سوال ارائه شده است:

الف- نظریه پلاگیوس:این روحانی انگلیسی، متولد 370 میلادی که عقایدش در شورای کارتاژ (418م)محکوم و به اصرار آگوستین از سمت خود خلع شد و بدون سروصدا مفقود گردید، معتقد بود که گناه آدم فقط در خودش تاثیر داشت. روح هر انسانی مستقیما توسط خدا و بدون گناه خلق می شود و از تمایلات فاسد آزاد است و می تواند مانند آدم از خدا اطاعت کند. طبق این نظریه خدا فقط گناهانی را به حساب انسان می گذارد که انسان آنها را شخصا و عمدا انجام دهد. این نظریه خلاف تعلیمات کتاب مقدس است که تمام انسان ها ذات گناه آلود را به ارث برده اند و هیچ کس به وسیله اعمال نجات نمی یابد.

ب- نظریه آرمینوس (1560تا1609م):عقاید آرمینوس تا حدی شبیه به عقیده پلاگیوس بوده و مورد قبول کلیسای یونان و کلیسای متدیست و سایر پیروانش قرار گرفته است. طبق این نظریه انسان بیمار است. بر اثر خطای آدم، مردم ذاتا از عدالت اولیه محروم هستند و بدون کمک الهی نمی توانند عادل شوند. خداوند در موقعی که انسان درک اخلاقی پیدا می کند، قدرت مخصوص روح القدس را به او اعطا می نماید تا فساد ارثی را از بین ببرد و اطاعت از خدا در صورتی که با روح القدس همکاری کند، میسر می باشد. تمایل شریرانه در انسان را می توان گناه خواند ولی مستلزم خطا یا مجازات نیست. در حال حاضر، مکتب های جدیدی به وجود آمده که از پاک دینی قدیمی سرچشمه می گیرد و شباهت کاملی به عقاید آرمینوس دارد. به عقیده این مکتب ها، انسان فقط برای کارهایی که انجام می دهد مسئولیت دارد و هر چند تمام انسان ها تمایل به گناه را به ارث می برند.

ج- نظریه شخصیت گروهی:در این نظریه رابطه نزدیک فرد با گروهی که به آن تعلق دارد، مورد تاکید قرار گرفته است. هر فردی می تواند به عنوان نماینده گروه خود عمل نماید. در این مورد نمونه هایی در عهد عتیق وجود دارد. یک خانواده به خاطر گناه یک عضو از بین می رود. نام خانوادگی بسیار مهم بود و فرزند می توانست باعث احترام یا بی احترامی خانواده شود. حتی واحد مذهبی یا اخلاقی اصولا گروهی بود نه فردی. این نظریه محصوب شدن گناه را به خاطر شخصیت گروهی مورد بحث قرار می دهد. در عین حال که این نظریه نیز مشکلات غیر قابل حلی را پیش روی ما می آورد، با این وجود به عنوان بهترین نظریه از سوی محققان مسیحی پذیرفته شده اما نهایتا این مساله لاینحل مانده است که چگونه افراد انسانی که در ارتکاء به گناه اولیه هیچ اراده و اختیار و حضور فعالی نداشتند، مسئول عواقب وخیم این گناه قرار گرفته، مستوجب عقوبت الهی قرار گردند؟

2- نجات در آیین مسیحمسئله نجات به عنوان یکی از آموزه های عمده کتاب مقدس و یکی از مسائل مهم در حوزه کلام و فلسفه دین، همواره مورد توجه متفکران کلامی و فلاسفه مسیحی بوده است.نجات شناسی در مسیحیت بر این امر مبتنی است که تمام انسانها به دلیل «گناه نخستین» یا گناه موروثی، ذاتا فاسد و در حضور خداوند گناهکار و محکوم به مرگ ند و مرگ عیسی بر صلیب و رستاخیز او، تنها عامل نجات انسان است. بنابراین، نجات از گناه و مرگ ابدی، از مسائل بنیادین این بحث در اندیشه کلامی مسیحیت است. در زمان مسیح این اعتقاد وجود داشت که گناه آدم و حوا در بهشت بر همه فرزندان و نسلهای بعدی آنان اثر گذاشته است و تمام انسانها از روزی که آدم از بهشت رانده شد، گناهکار متولد می شوند و عیسی نیز اعلام کرد که آمده است تا افراد بشر را از گناه نجات دهد و یا «بازخرید»۴ کند. برای بخشایش و نجات انسان از گناه و مرگ، پدر که در آسمان است، به دلیل مهر پدری به ابنای بشر، با قربانی کردن پسر خود و مصلوب شدن او، بشریت را از گناه رها ساخته و نجات داده است. این امر به نام «بازخرید گناه بشر با خون عیسی» معروف است: خدا برای نجات شما قیمتی پرداخته تا شما را از قید روشهای پوچ و بی فایده زندگی که از اجداد خود به ارث برده بودید، آزاد کند. قیمتی که خدا برای آزادی از این اسارت پرداخت، به طوری که می دانید، طلا و نقره نبود، بلکه خون گران قیمت مسیح بود که همچون بره ای بی گناه و بی عیب و لکه قربانی شد.به اعتقاد الهی دانان مسیحی، از آنجا که نجات، کار مهم و روحانی خداوند در مورد انسان است، خداوند نجات بشر را اراده کرده و آن را در تاریخ محقق ساخته است و در این مورد دارای نقشه، برنامه و روشی مشخص است. هنری تیسن در کتاب الهیات مسیحی نقشه نجات را این گونه بیان می کند:۱. خداوند انسان را خلق فرمود. ۲. اجازه داد تا سقوط کند. ۳. نجات مسیح را که برای همه کافی بود فراهم ساخت. ۴. عده ای را برای نجات برگزید. ۵. روح القدس را فرستاد تا کار نجت برگزیدگان را اجرا نماید. رستگارى و نجات در مسیحیت در دو باب مطرح مى گردد: یکى در مورد گناه ذاتى و نجات از آن; و دیگرى در مورد گناهان ارادى و پاکى از آنها و پیروى از تعالیم مسیح و انجام اعمال نیک، و در پى آن بحث از لزوم احکام و شریعت. در مورد نجات از گناه ذاتى، کتاب مقدس اعلام مى دارد که مرگ عیسى فقط براى برگزیدگان و ایمان آورندگان به او نبود بلکه او براى تمامى جهانیان جان داد. اما متألهان مسیحى معتقدند مرگ مسیح تنها براى کسانى که به او ایمان آورنده اند، نجات بخش است، یکى از ایشان آموزه ى فوق را چنین تفسیر مى نماید: مرگ عیسى سبب شد که مجازات گناه به تعویق افتد و مردم فرصت زندگى و توبه داشته باشند. مرگ مسیح موانعى را که در راه خدا وجود داشت، برطرف ساخت و تنها مانعى که وجود دارد، رد کردن عمدى نجات توسط انسان است. کفاره ى مسیح از نظر این که در اختیار همه است محدودیتى ندارد، اما تنها براى کسانى مفید است که ایمان آورند.

اختلاف پروتستان و کاتولیک در مورد نجات و رستگارى
دیدگاه سنتى کلیساى کاتولیک این بود که نه تنها نجات منحصر در ایمان به مسیح است، بلکه در انحصار کلیساى کاتولیک است و خارج از سازمان کلیساى کاتولیک به هیچ وجه نجات و رستگارى ممکن نیست.میان فرقه ى پروتستان و کاتولیک، در مورد نجات و رستگارى اختلاف روى داده است. کاتولیک ها معتقدند که سعادت ابدى با دو شرط ایمان به خدا و فیض او، و دیگرى اعمال صالح، حاصل مى شود و مى کوشند اظهارات کتاب مقدس را که با این موضوع هماهنگى ندارد، تأویل کنند. آنان احکام خدا را که لازم الرعایه هستند، عبارت از احکام ده گانه ى عهد عتیق (به استثناى احترام روز شنبه) و اخلاق کامل مسیحیت مى دانند. اخلاق مسیحى سلسله قوانین عملى مشخصى است که به عهده ى افراد گذاشته شده است، مانند حضور در جشن هاى کلیسا، شرکت در مراسم عشاى ربانى، حضور براى اعتراف، به جا آوردن روزه ى چله،( دوره ى چهل روزه ى پرهیز یا توبه و زمان روزه ى مسیحیان کاتولیک که از چهارشنبه توبه شروع و تا عید پاک به طول مى انجامد) و هم چنین روزه هاى نذر و خوددارى از خوردن گوشت در روزهاى پرهیز. اما پروتستان ها به تبعیت از «مارتین لوتر» ـ که وى را احیاگر اندیشه هاى فراموش شده ى پولس لقب داده اند ـ تنها عامل نجات را ایمان و برخوردارى از فیض الهى مى دانند. البته او مخالف کار نیک نبود بلکه معتقد بود که اگر خدا بر اساس اعمال نیکو ما را بپذیرد، در مورد پذیرفته شدن نمى توان هیچ اطمینانى داشت. عادل شمردگى بر اساس ایمان، به این معناست که... ما مى توانیم به کارهاى نیکو مبادرت کنیم، اما کارهاى نیک ما براى کسب تأیید الهى و پذیرفته شدن از سوى او نیست، بلکه ما به این دلیل اعمال نیکو انجام مى دهیم که خدا ما را پذیرفته است. در نگاه پروتستان ها، هرچند ایمان تنها عامل نجات شمرده مى شود، اعمال صالح مى تواند شخص نجات یافته را به درجات بالاتر ارتقا دهد و گنج هایى برایشان در آسمان بیندوزد. بنابراین، نقش اعمال صالح، فزونى نعمت ها و مقامات است، نه رهایى از عذاب و جهنم. مؤمن در مورد گناهان خود دادرسى نخواهد شد; زیرا براى گناهان او در شخص مسیح و صلیبش دادرسى شده است. اما کاتولیک ها معتقدند، شخص گناهکار در صورتى که بدون توبه از دنیا برود، در برزخ عذاب خواهد شد. گناهان به دو دسته تقسیم مى شوند: قسم اول را اصطلاحا خطاهاى مرگبار مى خوانند و آنها گناهانى هستند که در صورت جبران نشدن با توبه، موجب محرومیت از سعادت ابدى مى شوند. بدعت، کفرگویى و فساد، از جمله ى این گناهان هستند. نوع دوم را گناهان عارضى مى خوانند که هر چند شخص را مستوجب ملامت مى کند، اما مانع حصول سعادت ابدى نمى شود.

(ادامه دارد...)

 
فدا و نجات در کلام و فلسفه مسیحی (2)

 

3- مراحل نجات و رستگارى در آیین مسیحمسیحیان در مورد رستگارى انسان سه مرحله قایل شده اند:
1- انسان قبل از هبوط آدم
2- انسان بعد از هبوط و قبل از صلیب
3- انسان بعد از صلیب.

مرحله اول: انسان قبل از هبوط«خدا آدم را به صورت خود آفرید» (پیدایش، 1: 27) پس انسان ابتدا پاک و خداگونه خلق شده است. در کتاب اعتقادنامه ى رسمى کلیساى کاتولیک آمده است: کلیسا با تفسیر زبان نمادین کتاب مقدس به شیوه اى معتبر در پرتو ~عهد جدید~ و سنت تعلیم مى دهد که: پدر و مادر نخستین ما، یعنى آدم و حوا، در اصل در یک «حالت تقدس و عدالت» خلق شدند. و نویسنده اى از گروه پروتستان مى نویسد: این که انسان به صورت خدا خلق شد، دو بعد داشت: یکى بعد عقلى و دیگرى بعد قداست... با هبوط آدم بعد دوم از بین رفت ولى اولى باقى ماند.

مرحله دوم: انسان بعد از هبوطاعتقادنامه ى رسمى کلیساى کاتولیک مى گوید: آدم که نخستین انسان بود، با گناه خود تقدس و عدالت اولیه را که از خدا دریافت کرده بود، از دست داد; و این تنها براى خود او نبود، بلکه شامل همه ى انسان ها مى شد. آدم و حوا سرشتى انسانى را به اولاد خود منتقل کردند که با گناه نخستین آنان تباه شده بود و بنابراین از تقدس و عدالت نخستین محروم شده بودند. این محرومیت «گناه اصلى» خوانده مى شود. در نتیجه ى گناه اصلى، قواى انسان تضعیف شده و او در معرض جهل، رنج و مرگ قرار گرفته و به گناه مایل شده است (این تمایل به گناه «هواپرستى» خوانده مى شود); بنابراین ما همراه با شوراى ترنت، معتقدیم که گناه اصلى همراه با سرشت انسان، با تولد، و نه با تبعیت، منتقل مى گردد. همه ى مسیحیان وضعیت نابهنجار انسان سقوط کرده را تصدیق مى کنند و قایل به سستى و بیمارى قواى انسان شده و تمایل به بدى و زشتى او را مى پذیرند; منتهى پروتستان ها پا را فراتر گذاشته، مى گویند: قواى انسان با این سقوط به طور کامل فاسد گشته است و در نتیجه او براى نجات خود هیچ کارى نمى تواند انجام دهد. در پاسخ به این پرسش که چگونه گناه اولیه ى آدم سبب گناهکار شدن تمامى افراد بشر گردیده، دیدگاه هاى مختلفى بیان شده است. دیدگاهى که از محققان مسیحى به عنوان بهترین نظریه پذیرفته شده «نظریه ى شخصیت گروهى» است. طبق این نظر رابطه ى نزدیک فرد با گروهى که به آن تعلق دارد سبب مى شود که رفتار فرد به عنوان نماینده ى گروه، رفتار آن گروه تلقى گردد و گناه نماینده، گناه تمام آن گروه به حساب آید. آدم نیز به عنوان نماینده ى بشریت مرتکب گناه شد و پیامد گناه او دامان بشریت را گرفت. در این مورد نمونه هایى در عهد عتیق وجود دارد.

مرحله سوم: انسان پس از صلیبطبق الهیات رایج مسیحى که برگرفته از تعالیم «عهد جدید» است، آدم مرتکب گناه بزرگى شد که مجازات آن دامن گیر او و نسلش گردید. با آن گناه، آدم و نسل او از بهشت و درگاه الهى رانده شده، مقام فرزندخواندگى خود را از دست داده و عبد و بنده گردیدند. شریعت، یعنى دستوراتى که این بنده مى باید انجام دهد، مجازات این انسان بود و چون شریعت سنگین بود و انسان نمى توانست آن را به طور کامل به جا آورد، دایم بر گناه او افزوده مى شد. انسان نمى توانست خود را از این مهلکه نجات دهد و به جایگاه نخستین خود بازگردد، پس خدا پسر یگانه ى خود را فرستاد، تا جسم گرفته به شکل انسان درآید و به صلیب رود، تا گناه آدم را کفاره دهد و بین انسان و خدا آشتى برقرار شود; بنابراین انسان از این پس مى تواند با ایمان به مسیح نجات یابد و بار دیگر پسر خدا خوانده شود و دیگر نیازى به اجراى احکام شریعت نیز ندارد: اما خدا محبت خود را نسبت به ما کاملا ثابت کرده است; زیرا در آن هنگام که ما هنوز گناهکار بودیم، مسیح به خاطر ما مرد...، وقتى ما با خدا دشمن بودیم، او با مرگ پسر خویش دشمنى ما را به دوستى تبدیل کرد.... گناه به وسیله ى یک انسان به جهان وارد شد و این گناه مرگ را به همراه آورد، در نتیجه چون همه گناه کردند، مرگ همه را دربرگرفت. قبل از شریعت، گناه در جهان وجود داشت، اما چون شریعتى در بین نبود، گناه به حساب آدمیان گذاشته نمى شد.... شریعت آمد تا گناهان افزایش یابند، اما جایى که گناه افزایش یافت، فیض خدا به مراتب بیشتر گردید. پس همان طور که گناه به وسیله ى مرگ انسان را تحت فرمان خود درآورد، فیض خدا نیز به وسیله ى نیکى مطلق فرمان روایى مى کند و ما را به وسیله خداوند ما عیسى مسیح به حیات جاویدان راهنمایى مى کند. در مورد کفاره بودن مرگ مسیح، توجیهات مختلفى در طول تاریخ از طرف مسیحیان ابراز شده است. نظریه ى راست دینى مسیحى در مذهب پروتستان این کفاره را به یک دادگاه تشبیه کرده است: انسان جنایاتى مرتکب شده بود که مى بایست به سبب آنها مجازات شود، ولى عیسى (ع)جاى ما را گرفت و به جاى ما مجازات شد. نویسنده اى دیگر اضافه مى کند: بر طبق آموزه ى نجات شناسى مسیحى، خدا فقط با توبه ى گناهکار نمى تواند او را ببخشد چنین کارى براى خداى عادل ممکن نیست و با عدالت الهى منافات دارد; خدا وقتى مى تواند گناه را ببخشد که جریمه ى آن پرداخت شود. براى این که خدا بتواند ببخشد و در عین حال عدالت او خدشه دار نشود، مسیح جریمه گناهکار را پرداخت کرد. دیدگاه فوق که به نظریه «کفاره ى نیابتى» شناخته مى شود داراى ابعاد ذیل است:
1- کفاره جنبه ى جانشینى دارد; به این معنا که مسیح براى گناهان خود جان نداد. اصولا وى از هر گناهى پاک بود و تنها براى گناهان دیگران کشته شد.
2- کفاره جنبه ى اقناع دارد; یعنى «مرگ مسیح حس عدالت الهى را اقناع مى کند.» فقط با مرگ مسیح است که خدا مى تواند گناهکار را عادل بشمارد. مرگ مسیح نه تنها حس عدالت الهى را اقناع مى کند بلکه سبب اقناع شریعت خدا هم مى شود.
3- این کفاره جنبه ى تسکین دهنده دارد. مرگ مسیح سبب دور ساختن گناه انسان مى شود و بدین طریق باعث تسکین و آرام ساختن غضب الهى مى گردد.
4- به همراه کفاره و تسکین، موضوع مصالحه و آشتى هم وجود دارد. مرگ مسیح غضب الهى را تسکین داد و در نتیجه بین ما و خدا مصالحه شد.
5- کفاره پرداخت تاوان است. مرگ مسیح پرداخت تاوان محسوب مى شود. این وجهى است که براى آزادسازى یک برده پرداخت مى شود. مسیح به همین دلیل جان خود را فداى ما نمود.

4- عوامل نجات در آیین مسیحمهم ترین عوامل نجات و رستگاری از دیدگاه مسیحیت عبارت اند از:

۱.فدا
مرگ مسیح بر صلیب و کفاره شدن او برای گناهان جهت محقق ساختن نجات بشر به عنوان تنها راه نجات حقیقی و رسیدن به حیات ابدی، از اصول بنیادین اعتقاد مسیحی است، به نحوی که تنها تمایز اساسی بین مسیحیت و سایر ادیان شمرده شده است: اساس سایر ادیان بر تعالیم بنیان گذاران آنها قرار دارد، مسیحیت با تمام ادیان این تفاوت را دارد که بر اساس مرگ، بنیان گذار خود قرار گرفته است. اگر مرگ مسیح را به کناری بگذاریم، مسیحیت به سطح سایر ادیان نزول خواهد کرد. در این صورت هر چند هم اخلاقیات عالی خواهیم داشت، فاقد نجات خواهیم بود. اگر صلیب را برداریم، قلب مسیحیت از بین خواهد رفت.
رهیافت مسیحیان به مرگ عیسیمسیحیان برای فهم معنا و مفهوم مرگ عیسی از سه طریق وارد می شوند که هر یک از این سه راه، بازگوکننده احساس نیاز آنان به نجات است:
الف) آزادی از گناه و مرگ
از دیدگاه مسیحیت، تأثیر «گناه اصلی»، محیط آلوده به گناه و همچنین گناهان اجتماعی، همگی باعث شقاوت، بدبختی و اسارت انسان و محروم شدن او از سعادت واقعی می گردند. معنا و مفهومی که مسیحیان از مرگ مسیح به دست آورده اند، این است که با مرگ او انسان از نیروهای گناه و مرگ رهایی می یابد. به اعتقاد مسیحیان، خدا مسیح را از مردگان برخیزاند و او را بر گناه و مرگ پیروز گرداند که این پیروزی با توکل بر خدا و خضوع و اطاعت از او تا هنگام مرگ بر صلیب حاصل شد. پیروزی عیسی بر مرگ و رستاخیز او از مردگان از دیدگاه مسیحیان، نشان دهنده آن است که خدای توانا قدرت دارد زندگی را از بدترین گونه مرگ و موفقیت را از شدیدترین شکست ظاهری، پدید آورد و جانکاه ترین درد و رنج را به شادی و سعادت متحول کند.
ب) کفاره گناهان
اثر اجتماعی گناه، جهان آفرینش و نظام اخلاقی و تمام نژاد بشر را آلوده می سازد و بنابراین، موجب می گردد انسان احساس آلودگی کند و خود را نیازمند پاک شدن مجدد بداند. در مسیحیت نادیده گرفتن زیانی که گناه بر نظام اخلاقی وارد می کند و تأکید بر جنبه شخصی و فردی گناه، کوچک شمردن آمرزشی است که خدا عطا می کند و نیز می تواند به منزلة سبک شمردن گناه تلقی گردد، همان طور که همه مردم در آسیب وضعی گناه شرکت دارند، یک نماینده از سوی بشریت می تواند کفاره این گناه باشد. به عقیده مسیحیان، عیسی کفاره آن آسیب را یک باره و برای همیشه محقق ساخت و با تسلیم شدن کامل به خدا، دیواری را که گناه بین خدای بی نهایت شایسته و انسان متمرد قرار داده بود، منهدم کرد. این کفاره شدن را کسی نمی تواند انجام دهد، مگر آن کس که خود بی گناه و با حکمت الهی کاملا متحد باشد. بر اساس تعالیم مسیحیت، عیسی رنجها و مرگ خود را با آزادی کامل پذیرفت تا با نمایندگی از بشر، کفاره تمام گناهانی باشد که مردم مرتکب شده اند و بر اثر آن به خدا بی احترامی کرده اند.
ج) محبت تحول آفرینسومین رهیافت مسیحیت درباره مرگ عیسی عبارت است از نیروی محبت؛ یعنی همان چیزی که می تواند در دل مردم اثر کند و آنها را تغییر دهد و زندگی شخص را متحول سازد. مسیحیان عیسی را اسوة الهام و فیضی برای پیروی از وی و تحول یافتن به وسیله او می دانند. طبق تعالیم کتاب مقدس، حقایقی که در مرگ مسیح به انجام رسید، عبارت ند از:
۱. او به جای گناهان مردم مرد:وقتی مسیح روی صلیب جان خود را فدا می کرد، بار گناهان ما را به دوش گرفت تا ما بتوانیم از چنگ گناه آزاد شده، زندگی پاکی داشته باشیم.
۲. مرگ او رهایی از گناه را فراهم کرد:آن روزهای ناپاک سابق ما با مسیح روی صلیب میخکوب شد. آن قسمت از وجود ما که دوست داشت گناه کند، دیگر درهم شکسته شد، به طوری که بدن ما که قبلا اسیر گناه بود، دیگر در چنگال گناه نیست و لزومی هم ندارد که اسیر و برده گناه باشد؛ چون حالا که ما نسبت به گناه مرده ایم، از تمام جذبه و قدرت آن هم آزاد شده ایم.
۳. مرگ او باعث مصالحه و آشتی با خداوند گردید. اکنون حالت جدایی و بیگانگی خداوند و انسان تغییر کرده و حال انسان قادر است نجات یابد:پیغام عجیبی که خدا به ما داده تا به مردم دنیا برسانیم این است که خدا در مسیح بود و مردم دنیا را با خود آشتی داد تا پس از آن نه فقط گناهانشان را به حساب نیاورد، بلکه لکه های گناهشان را هم پاک کند.
۴. مرگ مسیح باعث فرونشاندن غضب خدا گردید. بنابراین، بر هیچ کس لازم نیست برای خشنود ساختن خداوند عملی انجام دهد؛ زیرا خداوند قبلا با مرگ مسیح، راضی و خشنود شده است و راضی کردن مجدد او غیرضروری است:اگر آن موقع که ما گناهکار بودیم، مسیح با ریختن خون خود این فداکاری را در حق ما کرد، چقدر بیشتر حالا که خدا ما را بی گناه می داند، کارهای بزرگ تری برای ما انجام خواهد داد، مخصوصا چون مسیح ما را از تمام خشم و غضب آینده خدا نجات داده است.
۵. مرگ او پایان شریعت را به همراه داشت: با دانستن قوانین مذهبی از چنگال گناه نجات پیدا نکردیم؛ چون نه می توانیم آن را رعایت کنیم و نه می کنیم، ولی خدا نقشه دیگری برای نجات ما کشیده بود. او فرزند خود عیسی مسیح را در بدنی مثل بدن انسانی ما به این دنیا فرستاد...

۲. ایمان
یکی از عوامل مهم نجات در مسیحیت «مسئله ایمان» است. کتاب مقدس نیز بر آموزه ایمان به عنوان یکی از عوامل مهم کسب نجات و رستگاری تأکید بسیار کرده است.ایمان عهد جدید، به طور خلاصه بر اساس این اعتقاد قرار دارد که خدا به وسیله زندگی و رستاخیز مسیح، به نحو قاطعانه ای وارد زندگی بشر گردید. در قرن اول اگر کسی رستاخیز عیسی را قبول نمی کرد، مسیحی نبود. در واقع پایه ایمان مسیحی همان رستاخیز مسیح بود. به هر حال در اعتقاد مسیحی، ارکان ایمان، موضوع آشکار ایمان را تشکیل می دهند که در سنت طولانی کلیسا به صورت اعتقادنامه های مختلفی خلاصه شده اند که «اعتقادنامه رسولان» و «اعتقادنامه نیقیه» از آن قرار است.
آثار ایمان: ایمان به عنوان یکی از عوامل نجات دارای آثار متعددی در زندگی دنیوی و اخروی است. به نظر ~آگوستین قدیس~، ایمان صحیح آغاز نوعی حیات طیبه است و حیات جاودانه نیز در گرو این ایمان است. یکی از مهم ترین آثار «ایمان» در مسیحیت «عادل شمردگی» است. به عبارتی ایمان آوردن باعث «عادل شدن» می گردد. بنا به گفته نویسنده الهیات مسیحی، مفهوم اصلی عادل شدن این است که خداوند به عنوان داور عادل اعلام می دارد هر انسانی که به مسیح ایمان می آورد، هر چند گناهکار باشد، عادل است؛ یعنی عادل شمرده می شود؛ زیرا در مسیح با خدا رابطه ای عادلانه برقرار کرده است. به گفته وی، نتایج عادل شدن به این شرح است:
۱. از بین رفتن مجازات گناه که همان مرگ است.
۲. حاصل شدن رضایت خداوند.
۳. محسوب شدن عدالت مسیح؛ به این معنا که فرد مؤمن عدالتی را در بر می کند که از آن خودش نیست، بلکه به مسیح تعلق دارد و به همین دلیل در مصاحبت الهی پذیرفته می شود.
۴. وارث حیات ابدی شدن.
۵. داشتن زندگی عادلانه.

۳. فیض (لطف الهی)یکی دیگر از عوامل مهم نجات که در مسیحیت همواره مورد تأکید متکلمین و فلاسفه مسیحی واقع شده است، «فیض» و یا «لطف الهی» است.یکی از نویسندگان مسیحی درباره مفهوم «فیض» می گوید: «در واقع فیض را نمی توان توصیف کرد، فقط می توان از راه تجربه آن را دریافت.» وی با ذکر این مطلب که «فیض رابطه شخصی، خدا با ماست»، تصریح می کند: «نزدیک ترین معادل معنای فیض، مهر و عشق پایدار است.» فیض دارای منابع و ابزارهایی است که به وسیله آنها در نفس ایجاد می شود و به اعمال انسان ارزش می دهد. طبق تعلیمات کلیسای کاتولیک، دعا و آیینهای مقدس دو وسیله اصلی برای به دست آوردن فیض ند. از بین آیینهای مقدس نیز دو آیین اصلی عبارت ند از: «تعمید» و «عشای ربانی». مسیحیان کاتولیک و ارتدکس پنج آیین دیگر را بر اینها می افزایند و مجموع آیینها را به هفت می رسانند.

(ادامه دارد...)



فدا و نجات در کلام و فلسفه مسیحی (3)

 

5- موانع نجات از دیدگاه مسیحیتدر آیین مسیحیت از «گناه» و «شریعت» به عنوان دو مانع مهم نجات و رستگاری بشر یاد شده است. یکی از نظرهای مهم قدیس اگوستین، بزرگ ترین پدر راست دینی مسیحی در مغرب زمین، اعتقاد به «گناه اولیه» است. وی تأکید می کرد انسان به این صورت آزاد نیست که بتواند بین نیکی و بدی، یکی را انتخاب کند. میراث انسان گناه آلود است و به همین دلیل وی به گناه تمایل دارد و این تمایل آن قدر شدید است که اگر لطف و فیض الهی کمک نکند، نمی تواند بر گناه غلبه کند. انسان به جای اینکه آزاد باشد، در اسارت گناه به سر می برد و فقط با لطف الهی می تواند از این بند آزاد شود.
طبق تعالیم کتاب مقدس، نتیجه قطعی گناه «مرگ» است. بابهای دوم و سوم «سفر پیدایش» چنین تعلیم می دهد که مرگ در نتیجه گناه وارد جهان شد. والدین نخستین ما قادر به داشتن حیات ابدی بودند، ولی پس از اینکه از فرمان خدا سرپیچی کردند، مجازات گناه؛ یعنی مرگ، شامل حال ایشان گردید. گناه آدم و حوا سبب مرگ جسمی آنان نشد، ولی آنها را دچار مرگ اخلاقی کرد؛ یعنی طبیعت آنها گناهکار شد و از آن زمان به بعد همه انسانها با طبیعت گناه آلود به دنیا می آیند.
وقتی حضرت آدم گناه کرد، گناه او تمام انسان را آلوده ساخت، گناه او حتی باعث انتشار مرگ در سراسر جهان شد. در نتیجه همه چیز دچار فرسودگی و نابودی گشت؛ چون مردم همه گناه کردند.

راه نجات از گناهاز دیدگاه مسیحیت، گناه نه تنها مرگ انسان، بلکه خشم و غضب همیشگی خداوند را به همراه دارد و هیچ کس نمی تواند خدا را خشنود و راضی کند و انسان را با او آشتی دهد و هیچ کس شایسته این نیست که بتواند برای گناهان تمام مردم و یا حتی برای گناه خودش کفاره شود. از این رو خدا به وسیله مرگ مسیح، کیفر تمام کسانی را که به عیسی ایمان آوردند، پرداخته است، مرگ عیسی بر صلیب هم باعث آمرزش گناهان بشر و هم باعث خشنودی کامل خداوند و مصالحه و آشتی او با بشریت گردید. مرگ او انسان را از مرگ روحانی به حیات روحانی و از قدرت گناه به قدرت خدا و از تسلط شیطان به حاکمیت خداوند و ارتباط شخصی و تازه با او وارد کرد و از اسارت و مجازات گناه آزاد ساخت.چون آدم با گناه خود باعث مرگ عده زیادی شد، ولی عیسی مسیح از روی لطف عظیم خدا باعث بخشش گناهان بسیاری گشت. آدم با اولین گناه خود باعث شد عده بسیاری محکوم به مرگ شوند، در حالی که مسیح گناهان بشر را به رایگان پاک می کند و باعث می شود که خدا عده بسیاری را بی گناه بشناسد. «شریعت» دومین مانع نجات انسان، در مسیحیت معرفی شده است. در بخشهایی از عهد جدید به شدت علیه «شریعت» سخن گفته شده و شریعت به عنوان یکی از موانع مهم نجات بشر معرفی گردیده است.به اعتقاد مسیحیان، شخصی که گرفتار مرض گناه است، احتیاجش با شریعت و قوانین و دستورهای نیکوی اخلاقی و امر و نهی برآورده نمی شود، بلکه به یک پزشک روحانی احتیاج دارد که قادر باشد او را دگرگون سازد و در او فکر و قلب و اراده جدیدی بیافریند تا بتواند آنچه را که خدا از او می خواهد، انجام دهد. بنابراین، انجام اعمال و مناسک مذهبی نمی تواند هیچ نقشی در رستگاری و نجات انسان ایفا کند. منظور مسیحیان از عبادت، تحصیل نجات و بخشش گناهان نیست؛ زیرا به اعتقاد آنان نجات را نمی توان به وسیله کارهایی که انجام می گیرد، به دست آورد، بلکه بخشش از طرف خدا رایگان به انسان عطا می شود، به شرطی که به مسیح ایمان آورد. از این رو عبادت خدا نه جهت تحصیل نجات، بلکه به منظور ابراز محبت و قدردانی به خدا برای نجات رایگانی است که به انسان بخشیده است. همین مفهوم در کتاب مقدس چنین طرح شده است:
ولی گناه از این شریعت که علیه خواهشهای ناپسند من بود، استفاده کرد و به یاد من آورد که این خواهشها نادرست ند و در من همه نوع خواهشهای ناپسند را بیدار کرد. چون فقط در یک صورت کسی دیگر گناه نمی کند و آن موقعی است که هیچ شریعتی نباشد. به این دلیل است که من تا وقتی که نمی دانستم شریعت واقعا از من چه می خواهد، زندگی آسوده ای داشتم، ولی وقتی به واقعیت پی بردم، متوجه شدم که قانون مذهبی را زیر پا گذاشته ام و گناهکار و محکوم به مرگ هستم.

مهم ترین ادله مسیحیت در رد شریعت و قوانین مذهبیمهم ترین ادله مسیحیت در رد شریعت و قوانین مذهبی به عنوان عاملی جهت نجات و رستگاری عبارت اند از:
۱. اجرای قوانین شریعت جهت دریافت اجر و پاداش، مذهب را به وسیله ای جهت تجارت و داد و ستد تبدیل می کند.
۲. افراد مذهبی را به افرادی منافق و خودپسند و ریاکار تبدیل می کند.
۳. باعث ایجاد یأس و نومیدی انسان جهت تحصیل اجر و پاداش کامل در صورت عدم توانایی در انجام شریعت و نهایتا سرخوردگی او می شود.
۴. به علاوه، کسب نجات، هدیه و بخشش مجانی و رایگان از طرف خدا است و هیچ انسانی نمی تواند آن را با اعمال خود به دست آورد؛ زیرا انسان عاجزتر از آن است که بخواهد نجات و رستگاری را با عمل خویش کسب کند.

دیدگاه ویلیام هوردرن:پولس رسول که بزرگ ترین مفسر مسیحیت در عهد جدید است، اولین نبرد مسیحی را که علیه شریعتی بودن انجام شد، رهبری کرد. تمام مذاهب و از جمله مسیحیت متمایل به شریعتی بودن هستند. شریعتی بودن عبارت است از اعتقاد به این عقیده که با اجرای بعضی از قوانین و مقررات می توان رضایت خدا را جلب نمود و اجر اخروی دریافت کرد. هم عیسی و هم پولس علیه شریعتی بودن مبارزه کردند. عیسی فرمود: «وقتی انسان آنچه در قدرت دارد، انجام می دهد باید خود را غلام بی منفعت بخواند؛ یعنی نباید در انتظار اجر و پاداش باشد.» به علاوه، عیسی می فرماید: «خدا باران خود را بر عادلان و ظالمان می باراند». به اعتقاد الهی دانان مسیحی، هدف خداوند از اعطای شریعت این نبود که مردم به وسیله آن نجات یابند؛ چون انسان در اسارت کامل به سر می برد و قادر نیست شریعت را اجرا کند. در نتیجه شریعت نمی تواند به انسان حیات و عدالت ببخشد، تنها فایده شریعت در این است که انسان را متوجه گناه خود کند و قدوسیت خدا را نشان دهد و گناهکاران را به سوی مسیح رهبری می کند. مرگ عیسی بر صلیب ایمان داران را نه فقط از لعنت شریعت، بلکه از خود شریعت نیز آزاد کرد.
همچنین کسانی که می خواهند به وسیله حفظ دستورات مذهبی نجات پیدا کنند، زیر لعنت خدا قرار دارند؛ چون در تورات نوشته شده: لعنت بر کسی باد که حتی یکی از دستورهای کتاب شریعت را بشکند. پس معلوم می شود که هیچ کس نمی تواند از راه حفظ قوانین مذهبی نجات پیدا کند.

نقد نظریه کفاره از دیدگاه مسیحیان
اندیشه ى گناه ذاتى، مانند اندیشه ى تثلیث و تجسد، در مسیر زمان شکل گرفت. با این تفاوت که مباحثات مربوط به تثلیث و تجسد که به شخصیت فوق بشرى مسیح مربوط مى شد، در شرق جهان مسیحیت پى گیرى مى شد و مباحثات مربوط به آموزه ى گناه و فیض الهى در غرب جریان داشت. پرسش مهمى که ذهن اندیشمندان کلیساى غرب را به خود مشغول کرده بود، این بود که آیا در انسان اراده ى آزاد وجود دارد؟ و آیا انتخاب عمل از خود اوست، یا این که اعمال انسان غیرانتخابى و از پیش تعیین شده است؟ پلاگیوس (360ـ 430 م) روحانى بریتانیایى آغازگر این بحث بود. هنگامى که وى به روم وارد شد از سستى و پایین بودن سطح معنویت در آن جا نگران شد. او مى دید که برخى این ضعف را ناشى از اراده ى خداوند مى دانند و شرارت را حالتى جدا ناشدنى از سرشت انسانى تلقى مى کنند. وى به عنوان مبارزه با فساد، شعار محورى «اگر من موظف هستم پس مى توانم» را مطرح ساخت و اعلان نمود که فیض خداوند به همه ى انسان ها براى نجات کمک مى کند، به این شرط که انسان با تلاش، خود را شایسته ى فیض قرار دهد. پلاگیوس معتقد بود که گناه آدم(علیه السلام) تنها در خودش تأثیر داشت و از این ناحیه هیچ ضررى به نوع بشر نرسانده است. روح هر انسانى را خدا مستقیما آفریده است و این روح، آزاد از تمایلات فاسد و بدون گناه است و مى تواند مانند آدم از خدا اطاعت کند. نظریات پلاگیوس موافقت و مخالفت گروهى از روحانیون مسیحى را در پى داشت. در رأس مخالفان او، قدیس اگوستین بود. نهایتا مخالفت ها با نظریه ى پلاگیوس به حدى بالا گرفت که وى به بدعت کار شناخته و از مقام خود خلع شد. پلاگیوس، نجات را خارج از مسیح و کلیساى او قرار مى داد. و تصویرى که از مسیح نشان مى داد صرفا انسانى نمونه بود، نه یک منجى، به گونه اى که انسان، وابسته به فیض مسیح نبود و این نظریات را گروهى نمى توانستند تحمل کنند. بنابراین، نخستین نقدى که خود مسیحیان به نظریه ى «کفاره بودن مرگ مسیح براى گناه ذاتى» مطرح کردند این است که: به چه دلیل انسان هایى که در ارتکاب گناه اولیه هیچ نقشى نداشته اند باید عواقب وخیم این گناه را تحمل کنند و مستحق عذاب خداوند شوند؟ نویسنده اى مسیحى مى نگارد: آزاد اندیشان قرون اخیر عموما اعتقاد به گناه اولیه را رد کرده اند. این به آن معنا نیست که آنها از نقایص موجود در انسان ها بى خبرند; ولى معتقدند که بشر به طور ذاتى نقص اصولى ندارد. بین خدا و انسان شکاف عظیمى وجود ندارد; زیرا انسان شبیه خداست. انسان با آموزش و پرورش و پیروى از تعالیم عیسى مى تواند از گناه آزاد شود. پیروان سوسینوس نیز معتقدند که انسان ها مانند حضرت آدم هنوز هم آزادى انتخاب بین نیکى و بدى را دارند و اصولا «گناه ذاتى» آموزه اى خلاف منطق است. آموزه ى «فدا» که براى تبیین نقش اساسى کشته شدن مسیح در نجات بشر تنظیم شده است، ناخواسته تصویرى از خداوند ارائه مى کند که براى ارضاى قدوسیت و عدالت خود چاره اى جز انتقام از گناهکاران ندارد و بخشش و عفو او تنها زمانى ممکن است که تاوان گناه پرداخت شده باشد. حال آن که خداى عهد عتیق (که مورد پذیرش مسیحیان نیز هست) چنین تصویرى از خدا ارائه نمى دهد. خداى عهد عتیق خدایى مهربان و آمرزنده (بدون نیاز به تاوان) است. نویسنده اى کاتولیک به ناصحیح بودن آموزه ى فدا اعتراف مى کند: متکلمان مسیحى عصر ما نظریه ى «آنسلم» را، که به نظریه ى «تعویض» شهرت یافته است، مردود مى شمارند، چون تصویر خشن و زشتى از مفهوم صلاح الهى و عدل خداوندى ارائه مى کند. این نظریه چنین فرض مى کند که خداوند، خون مسیح را که بى گناه از هر خطایى بود، تاوان گناه دیگران ساخت و در این مسیر مسیح را به سخت ترین عذاب و به مرگى دردناک گرفتار نمود. هیچ انسانى چنین رفتار وحشیانه و ظالمانه اى را براى رسیدن به مقصود نمى پسندد; پس چگونه مى توان چنین کارى را به خداوند نسبت داد.



منابع:

 1-جان هیک، فلسفه دین، ترجمه بهزاد سالکی، چاپ اول، تهران، انتشارات بین‌المللی الهدی، ۱۳۷۶

2- هنری تیسن، الهیات مسیحی، ترجمه ط. میکائیلیان، تهران، انتشارات حیات ابدی

3- براون رابرت مک آفی، روح آیین پروتستان، ترجمه فریبرز مجیدی، چاپ اول، تهران، نشر نگاه معاصر، ۱۳۸۲

4- ویلیام میلر، مسیحیت چیست؟ ترجمه کمال مشیری، چاپ پنجم، تهران، انتشارات حیات ابدی، ۱۹۱۸

5- ویلیام هوردرن، راهنمای الهیات پروتستان، ترجمه طه طاووس میکائیلیان، چاپ اول، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۸

6- سایت باشگاه اندیشه، مقاله نجات شناسی از دیدگاه مسیحیت، نوشته حسن طالبی

7- تحقیقی در دین مسیح، جلال الدین آشتیانی

8- مسیحیت، مؤلف: سید محمد ادیب آل على، ناشر: انتشارات مرکز مدیریت حوزه علمیه قم

9- مسیحیت شناسى مقایسه اى، محمدرضا زیبایى نژاد، سروش، 1384

10- درآمدی بر تاریخ و کلام مسیحیت، محمد رضا زیبایى نژاد، انتشارات اشراق، قم 137

11- کلام مسیحى، توماس میشل، ترجمه حسین توفیقی، مرکز مطالعات و تحقیقات ادیان و مذاهب قم

12- درآمدى بر الهیات تطبیقى اسلام و مسیحیت، عبدالرحیم سلیمانى اردستانى