مسيحيت Christianity
نقد مسيحيت Criticism of Christianity 
قالب وبلاگ
منت اسکندریه
راست‌دینیِ هوشمندانه
تیتوس فلاویوس کلمنت
۱ در اواسط قرن دوم میلادی در خانواده‌ای یونانی و بت پرست چشم به جهان گشود. او پس از ایمان آوردن به مسیح سفرهای بسیار کرد و در محضر اساتیدِ مسیحیِ متعددی مکتب دید. او از ششمین و آخرین معلم خود پانتانوس۲ بسیار خشنود بود که مدرسهٔ فلسفیِ مسیحی‌ای را در اسکندریه اداره می‌کرد. کلمنت نزد او ماند و بالاخره در سال ۱۹۰ جانشین او شد. او به هنگام شروع جفایی که در سال‌های ۲۰۲ و ۲۰۳ علیه مسیحیان اِعمال شد اسکندریه را ترک کرد و هرگز به آنجا بازنگشت‌. او در سال ۲۱۶ در آسیای صغیر درگذشت‌.

مصر در قرن دوم یکی از مراکز مهم مکتب ناستیکی بود. بسیاری از رهبران ناستیک یا خاستگاه‌شان مصر بود و یا در آنجا تعلیم می‌دادند. در مقابل، پانتانوس نخستین نمایندهٔ راست‌دینیِ مسیحیِ مصری بود که امروزه می‌شناسیم‌. از آنجا که مذهب ناستیکی در مصر تهدیدی جدی علیه ایمان مسیحی تلقی می‌شد، به‌نظر می‌رسد که راست‌دینانِ مسیحیِ مصری دانش‌ستیزی پیشه کرده باشند، بدین معنا که «به‌سادگی باور کن، بدون اینکه خود را درگیر سؤالات دشوار کنی». پانتانوس و پس از او کلمنت در صدد معرفیِ مسیحیتی راست‌دین بودند که از نظر عقلانی نیز کارآمد و بسنده باشد. آنها می‌کوشیدند نشان دهند که مسیحیان می‌توانند سؤالاتِ فلسفی و عقلانی را مورد بررسی قرار دهند بدون اینکه به دام بدعت بیفتند. اوریجن ، جانشین کلمنت، که محققی برجسته‌تر از او بود کار کلمنت را دنبال کرد.


آثار کلمنت

از آثار کلمنت سه اثر مهم باقی مانده است که دربارهٔ مراحل سه‌گانهٔ تعالیمِ مسیحی‌اند:
۱) «توصیه به یونانیان» اثری دفاعیاتی است و از الگوی آثار دفاعیون قرن دوم (مثل ژوستین) پیروی می‌کند اما در سطحی بالاتر.
۲) «قَیِم» شامل دستورالعمل‌هایی برای نوایمانان است. این کتاب برای نوایمانان راهنمایِ رفتار است و آنان را برای دریافت آموزه‌های روحانی آماده می‌کند. همچنین بر ساده زیستن تأکید می‌ورزد و آن را حد اعتدالی قرار می‌دهد میان زندگیِ ریاضت‌مأبانه و چشم‌پوشی از دنیا، و زندگی تجملاتی.
۳) «کیسه‌های نمدین» یا (نوشته‌های گوناگون‌) اثری پیچیده و عجیب است، و این‌جا است که تعالیم روحانیِ کلمنت ارائه می‌شود. برای ترتولیان ایمانْ کافی و بسنده، اما برای کلمنت فقط نقطهٔ آغاز است، و بنیانی است که دانش بر آن بنا می‌شود. کلمنت ایدهٔ «مسیحیِ ناستیک» را معرفی می‌کند، یعنی فردی روحانی که ورای ایمانش، به‌سوی کسب دانش و معرفت پیش رفته. معرفتی که دانشِ آکادمیکِ صِرف نیست بلکه درکی است روحانی که برای کسب آن باید پاکی اخلاقی داشت و خدا را هدف آن قرار داد و در مورد او به تعمق و ژرف‌اندیشی پرداخت‌.

کلمنت در صدد بود شکلی اندیشمندانه از راست‌دینی ارائه دهد که از نظر عقلانی بسنده و کارآمد باشد. او چون ژوستین در فلسفهٔ یونان حقیقت را می‌دید، و باور داشت همان‌گونه که عهدِعتیق یهودیان را برای پذیرش عیسای مسیح آماده کرده بود، فلسفه نیز یونانیان را برای پذیرش او آماده می‌کرد؛ و پولس رسول نیز (برای مثال در کولسیان ۲:‏۸) فقط علیه فلسفهٔ بد و کاذب هشدار می‌داد. کلمنت هرچند از بدعت ناستیکی فاصله می‌گرفت اما بسیاری از عناصر جهان‌بینی یونان را پذیرفته بود، اما تعالیم او نشان می‌دهد که برای اجتناب از بدعت‌ها، صرفاً داشتن انگیزه کافی نیست. کلمنت در مخالفت با دوستیسم۳ (دیدگاهی که باور داشت عیسای مسیح فقط یک انسان به‌نظر می‌رسید) تأیید می‌کرد که مسیح جسم انسانی داشت و می‌خورد و می‌آشامید اما باور نداشت که او نیازمند خوردن و آشامیدن بود. همچنین در مخالفت با دیدگاه ناستیک‌ها که ازدواج را نیک نمی‌دانستند، تأکید می‌کرد که ازدواج عطیه‌ای است از سوی خدا. اما بر این باور بود که زوج مسیحیِ ایده‌ال می‌توانند روابط جنسی داشته باشند اما بدون هرگونه میل و اشتیاق و آن‌هم فقط برای بقای نسل.
پیش از ظهور مسیح، یونانیان برای پارساشمرده‌شدن نیازمند فلسفه بودند و اکنون نیز هادیِ‌شان به‌سوی زهد و تقوا است. فلسفه برای آنانکه به دیدنْ ایمان می‌آورند نوعی آموزش مقدماتی است ... زیرا خدا مسبب تمام نیکویی‌ها است، چه مستقیم و با اعطایِ عهدین عتیق و جدید، و چه غیرمستقیم با اعطایِ فلسفه. شاید خدا فلسفه را مستقیماً به یونانیان داده باشد، تا زمانی که آنان را به‌سوی خود بخواند. زیرا فلسفه چون معلمی یونانیان را به‌سوی مسیح هدایت می‌کرد، همان‌گونه که شریعتِ عهدِعتیق یهودیان را برای ظهور او آماده می‌ساخت. بنابراین فلسفه نوعی آماده‌سازی بود که راه را برای آنانکه باید در مسیح کامل می‌شدند مهیا می‌کرد. کیسه‌های نمدین ۱:‏۵
تصور اینکه منجیِ ما برای بقا نیازمند خوردن و آشامیدن باشد، مُضحِک است، زیرا او به‌خاطر نیاز جسمانی خوراک نمی‌خوردْ چرا که جسم او به نیرویی مقدس استوار بود، و بدین سبب خوراک می‌خورد که مبادا همراهانش تصور نادرستی از انسان بودن او در ذهن بپرورانند (دوستیسم‌) ... اما رسولان که تحت تعلیم خداوند بر خشم و ترس و شهوت لگام زده بودند، حتی تحت تأثیر احساساتی نیکو چون شجاعت و غیرت و شادی نیز قرار نمی‌گرفتند. و از آنجا که فکری استوار و مصمم داشتند، تمایلات‌شان دستخوش تغییر نمی‌شد. آنها پس از رستاخیز خداوند، با عزم و اراده‌ای راسخ به تعلیم و تربیت پرداختند. کیسه‌های نمدین ۶:‏۹
کلمنت مترصد یافتن پاسخی راست‌دینانه در برابر مذهب ناستیکی بود اما در این رهنورد به برخی از افکار ناستیکی فرصت جولان داد. اینکه ایمان منجر به معرفت می‌شود صحیح، اما از نظر کلمنت «ایمانْ» مسیحیتِ راست‌دین بود و «معرفتْ‌» فلسفهٔ یونان. «تأثرناپذیری‌» یکی از ارکان بنیادینِ الهیات یونان بود. تفکر یونانی، خدا را موجودی تأثرناپذیر و فراتر از عواطف و احساسات می‌دانست. حالتی که دست یافتن بدان برای فلاسفه هدفی غائی بود، و کلمنت باور داشت مسیحیِ در پی معرفتْ نیز می‌تواند بدان دست یابد. او می‌گفت فلاسفه انکار نفس می‌کنند و بر امیال خود افسار می‌زنند اما مسیحیانِ روحانی حتی از چنین امیالی بری هستند. اما ایدهٔ (تأثرناپذیری) که تا مدت‌ها نیز تأثیری عمیق بر نظریات مسیحی گذاشت، با تعالیم کتاب‌مقدس بیگانه است‌. اما نباید اجازه داد اشتباهات کلمنت دستاوردِ مهمِ او را که همانا تشویق به پیشرفت روحانی-عقلانی کلیسا و مسیحیتِ راست‌دینانه است، مخدوش کند. در واقع راست‌دینیِ مسیحیتِ مصر تا قرن چهارم میلادی تا حد زیادی مرهون تلاش‌های کلمنت و اشخاصی مثل او است.
کلمنت اسکندریه(2)

تيتوس فلاويوس كلمنت Titus Flavius Clemens
کلیسای مسیحی فاصله بین سال 100میلادی که هم­زمان با خاتمه نگارش نوشته­های عهد جدید است تا سال 451 که مقارن با آخرین شورای نهایی کالسدون است را دوره آباء می­نامد. منظور از آباء پدران اولیه کلیسا است که یا در برابر منتقدان به دفاع از آموزه­های مسیحی می­پرداختند و یا الهیات این دین جدید را نظام­مند می­کردند. یکی از این آباء کلمنت اسکندرانی نام دارد.
مسیحی نوکیش، الهی­دان می­شود
تیتوس فلاویوس کلمنس یک غیر مسیحی بود که حدوداً در سال 150 میلادی متولد شد. گمان غالب بر این است که او اصلا یونانی و یا شاید اسکندرانی بوده باشد. کلمنت به عنوان طالب حکمت الهی سراسر شرق مدیترانه را مسافرت کرد تا به اسکندریه رسید و در آنجا معلم مسیحی معروف، پانتنوس، را یافت.او در همان جا اقامت گزید و در مکتب و مدرسه پانتنوس به فراگیری اصول اعتقادات و سنن آیین مسیحی پرداخت . پس از مدتی کلمنت در یاد گیری آموزه های مسیحی رشد کرد تا اینکه سرانجام خود مسئولیت مدرسه استادش را به عهده گرفت.
کلمنت نخستین کسی بود که موفق به انجام امور عرفانی شد و پیرو مکتب عرفانی و سنت زاهدانه فیلون اسکندرانی شد. بنابراین توانست نخستین نویسنده مسیحی باشد که در مورد الهیات عرفانی متعاقب عصر رسولان بنویسد.
از آنجا که روزهای آخر عمر کلمنت مبهم است اطلاعات مربوط به آن نیز اندک می­باشد اما همین مقدار روشن است که به محض اینکه آزار و اذیت­های وارده بر مسیحیان بوسیله امپراتوری رُم در سال 202 از سر گرفته شد او از اسکندریه رخت بربست و به کاپادوکیا (قیصریه) در شرق ترکیه هجرت نمود و در آنجا ماند تا اینکه حوالی سال 215 وفات یافت.
پس از مرگ کلمنت آسیب بزرگی که به اعتبار او در کلیسای مسیحی وارد آمد این بود که شورای بزرگ کلیسا در قرن چهارم و پنجم الهیات و آموزه­های کلامی او را از مجموعه اعتقادات ارتدکسی حذف کرد.[1]

کلیسا در قرن دوم
کلیسای سده نخست از دو جهت عمده با کلیسای سده دوم و سوم تفاوت اساسی داشت:
1- عمل و اخلاق: در سده نخست در جامعه مسیحی باور بر این بود که مسیحیت پیش از هر چیز با زندگانی پاک و مقدس عجین است اما پس از این دوره، اینگونه ریاضت­های اخلاقی-عملی جای خود را به روش اعطای ثواب­های اخروی از سوی کلیسا داد.
همراه با این فراموشی اخلاق، روند سازش با امپراتوران افزایش یافت و در نتیجه مسیحیت که مذهب برادری و برابری و فاقد سلسله مراتب یا دیوان سالاری بود به قالب کلیسایی در آمد که نماینده و بازتابنده ذهنیت سلطنت مطلق امپراتوری روم بود.
2- الهیات: همانطور که مسیحیت در مقایسه با سده نخست به صورت مذهب جدیدی درآمده بود در مفهوم مسیح نیز دگرگونی­هایی رخ داد. در مسیحیت اولیه، نظریه فرزند خواندگی -یعنی باوری که بر پایه آن مردی به نام عیسی به خداوندی ارتقا می­یابد- غالب بود. اما با ادامه تحولات کلیسا، مفهوم و ماهیت عیسی بیش از پیش تغییر جهت داد؛ یعنی اینکه هیچ مردی تا مقام خدایی بالا نرفت بلکه خدایی برای انسان شدن پایین آمد.
با ادامه این تحولات در آموزه­های اولیه و وجود اختلاف بین گروه­های مختلف و نبود کلیسای فراگیر و نظام­مند انشعابات و نهضت­هایی ظهور کرد که از مهم­ترین آن­ها می­توان به گنوسیه اشاره کرد.[2]

کلمنت و گنوسیسم
از آنجا که آموزه های گنوسی در زمانی منتشر می شد که اعتقادات مسیحی در حال شکل گیری بود، بنابر این مدافعه نویسان کلیسا به مبارزه با آن پرداختند و برخی به طور کامل آن را رد کردند اما برخی دیگر تا حدودی آن را پذیرفتند .
کلمنت که سر اسقف اسکندریه بود همه عقاید گنوسی را تکذیب نکرد و اغلب از گنوسی­ها نقل کرده است. او والنتینیوس و مکتبش را مسیحیانی به حساب می­آورد که در پی یافتن حقیقت بودند اما در اثر کج فهمی به خطا کشیده شدند.
آرمان کلمنت گنوسی مسیحی بود. وی در کتاب کشکول می­گوید: گنوسی واقعی برادر و دوست و فرزند خداوند است.

طرد کلمنت توسط کلیسا
کلمنت که با لقب سرکشیش مبارک اسکندریه شناخته شده و به عنوان انسانی واقعا مقدس به وسیله تمام نویسندگان اولیه مسیحی تکریم می­شد به خاطر همین رویکرد از طرف کلیسا مطرود گردیده، بدعت­گذار خوانده شد.
در اواخر قرن 18 پاپ بندیکت چهاردهم، پس از مطالعه و اعتقاد به گزارشی خصمانه علیه کلمنت که بوسیله یک نویسنده کلیسایی قرن نهم ارائه شده بود نام کلمنت را از قدیسان حذف کرد که این باعث تأسف بسیاری از افراد بوده و هست.[3]

آراء فلاویوس
از آنجا که دوره کلمنت دوره آزار و اذیت مسیحیان بود و کلیسا نیز فاقد زعیمی توانا بود عرفان­گرایی در جامعه مسیحی رشد کرد و فرقه­هایی مثل گنوسی و مانوی در جامعه پدیدار گشت. اما در این میان دانشمندان راست کیش مثل کلمنت نیز به عرفان روی آوردند.
کلمنت مانند گنوسی­ها معتقد بود که طبقات مختلفی از مردم وجود دارند اما بر خلاف ایشان راه کمال را برای همه باز می­دید نه اینکه فقط گروه خاصی به سعادت برسند.
به نظر او سنت حواری سری و تعلیمات رمزی از طریق معلمان و نه اسقف­ها انتقال یافته است. بنا به نوشته­های کلمنت باید یک مسیحیت سری و محرمانه علاوه بر مسیحیت ظاهری وجود داشته باشد.[4]
کلیسای قدیم در مورد فلسفه دو دیدگاه متفاوت داشت: دیدگاه کسانی که فلسفه را برای ارائه دین مفید می­دانستند و دیدگاه کسانی­که آن را دشمن ایمان تلقی می­کردند. دیدگاه اول را در نوشته­ای از کلمنت می­توان دید:
...فلسفه به کسانی­که از طریق عقل به ایمان می­رسند کمک می­کند...فلسفه یک معلم مدرسه بود تا ذهن یونانی را به مسیح برساند همان­گونه که شریعت موسی عبرانیان را به مسیح رساند...[5]
او در باب عرفان مسیحی نیز صاحب نظریاتی است که این مختصر توانِ پرداخت به همه آن را ندارد.
اما در باب جدال­های او می­توان به دو نزاع مهم اشاره کرد:
1- کلمنت در مخالفت با دوستیسم۳ (دیدگاهی که باور داشت عیسای مسیح فقط یک انسان به‌نظر می‌رسید) تأیید می‌کرد که مسیح، جسم انسانی داشت و می‌خورد و می‌آشامید اما باور نداشت که او نیازمند خوردن و آشامیدن بود.
2- همچنین در مخالفت با دیدگاه ناستیک‌ها که ازدواج را نیک نمی‌دانستند تأکید می‌کرد که ازدواج عطیه‌ای است از سوی خدا. اما بر این باور بود که زوج مسیحیِ ایده‌ال می‌توانند روابط جنسی داشته باشند اما بدون هرگونه میل و اشتیاق و آن‌هم فقط برای بقای نسل.

آثار کلمنت
۱- «توصیه به یونانیان» اثری دفاعیاتی است‌ و از الگوی آثار دفاعیون قرن دوم (مثل ژوستین) پیروی می‌کند اما در سطحی بالاتر.
۲- «قَیِم» شامل دستورالعمل‌هایی برای نوایمانان است. این کتاب برای نوایمانان راهنمایِ رفتار است و آنان را برای دریافت آموزه‌های روحانی آماده می‌کند. همچنین بر ساده زیستن تأکید می‌ورزد و آن را حد اعتدالی قرار می‌دهد میان زندگیِ ریاضت‌مأبانه و چشم‌پوشی از دنیا و زندگی تجملاتی.
۳- «کیسه‌های نمدین» یا (نوشته‌های گوناگون‌) اثری پیچیده و عجیب است و این‌جا است که تعالیم روحانیِ کلمنت ارائه می‌شود. برای ترتولیان ایمانْ کافی و بسنده، اما برای کلمنت فقط نقطۀ آغاز است و بنیانی است که دانش بر آن بنا می‌شود. کلمنت ایدۀ «مسیحیِ ناستیک» را معرفی می‌کند. یعنی فردی روحانی که ورای ایمانش به‌سوی کسب دانش و معرفت پیش رفته، معرفتی که دانشِ آکادمیکِ صِرف نیست بلکه درکی است روحانی که برای کسب آن باید پاکی اخلاقی داشت و خدا را هدف آن قرار داد و در مورد او به تعمق و ژرف‌اندیشی پرداخت‌.



[1] فانینگ ، استیون ؛ عارفان مسیحی ، فرید راد مهر ،تهران ، انتشارات نیلوفر ، سال 1384 ، ص 58 تا 62

[2] فروم ، اریک ؛ جزم اندیشی مسیحی ، منصور گودرزی ، تهران ،انتشارات مروارید ، 1378 ، ص 91 تا 94

[3] ا.گریدی ، جوان ؛ رحیم سلیمانی ، مسیحیت و بدعت ها ، قم ، موسسه طه ، چاپ دوم ، سال 1384 ، ص 89-90

[4] همان ، ص 92

[5] وان وورست ،رابرت ای ؛ مسیحیت از لابلای متون ، باغبانی و رسول زاده ، قم ، موسه امام خمینی ، سال 1384 ، ص 188 - 189

[ یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390 ] [ 16:46 ] [ مریم مسیحی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
  • ایران بوک شاپ
  • صندلی داغ