مسيحيت Christianity
نقد مسيحيت Criticism of Christianity 
قالب وبلاگ

در کتاب مقدس چند نفر به یوحنا معروفند:

۱. یوحنای تعمید دهنده یا یوحنای معمدان یا همان یحیای تعمید دهنده که بنا به نظر مشهور و از دیدگاه اسلامی ایشان همان حضرت یحیی بن زکریا سلام الله علیه است.

۲. یوحنای لاهوتی یا یوحنای الهی یا یوحنای انجیلی یا یوحنای محبوب یا یوحنای رسول یا یوحنای حواری یا یوحنا پسر زبدی (برادر یعقوب) که همان شاگرد یا حواری حضرت مسیح علیه السلام می باشد. دو مورد از مهمترین کتاب های عهد جدید یعنی انجیل یوحنا و نیز مکاشفه یوحنا به این شخص منسوب است. انجیل یوحنا تنها انجیلی است که در آن صراحتا الوهیت مسیح ذکر می شود و به همین دلیل نیز به آن انجیل لاهوتی می گویند و در این مورد با اناجیل همنوا تفاوتی اساسی می یابد.

قاموس کتاب مقدس علاوه بر کتاب مکاشفه و انجیل آثار دیگری را نیز برای یوحنای لاهوتی ذکر می کند، بدین ترتیب که می نویسد:

علاوه بر انجیل و کتاب مکاشفه که به او منسوب است، سه رساله دیگر هم بنام اوست.
۱- مکتوب عام، برای رد غلط های لامذهب ها
۲- مکتوبی که به خاتون برگزیده یا کوریه نوشته شده
۳- نامه ای که به نحایوس نگاشته و از امانت و غریب نوازی او تمجید کرده است.

بسیاری از دانشمندان کنونی مسیحی نسبت به انتساب کتاب های مکاشفه و انجیل یوحنا به یوحنای لاهوتی یا همان حواری حضرت مسیح علیه السلام تشکیک و تردید می کنند. برای این کار هم دلایل مختلفی دارند. از صحت انتساب کتاب های مزبور به یوحنای لاهوتی گرفته تا بررسی تاریخ نگارش کتاب های مزبور و … .

اما اصل بحث من در موضوع دیگری است و آن هم مکاشفه یوحنا است. ضمن بررسی هایی که می کردم یک سوال بزرگ برای من مطرح شده بود و آن این که چرا با توجه به انواع کتاب های مکاشفاتی که به صورت کتاب سوداپیگرافا وجود دارد ، فقط باید مکاشفه یوحنا مورد تایید قرار گیرد و به عهد جدید افزوده شود.

در دانشنامه بریتانیکا در مورد مکاشفه یوحنا آمده است:

Revelation to John, also called Book of Revelation or Apocalypse of John,  last book of the New Testament. It is the only book of the New Testament classified as apocalyptic literature rather than didactic or historical, indicating thereby its extensive use of visions, symbols, and allegory, especially in connection with future events. Revelation to John appears to be a collection of separate units composed by unknown authors who lived during the last quarter of the 1st century, though it purports to have been written by an individual named John—who calls himself “the servant” of Jesus—at Patmos, in the Aegean Sea. The text includes no indication that John of Patmos and John the Apostle are the same person.

The book comprises two main parts, the first of which (chapters 2–۳) contains moral admonitions (but no visions or symbolism) in individual letters addressed to the seven Christian churches of Asia Minor. In the second part (chapters 4–۲۲:۵), visions, allegories, and symbols (to a great extent unexplained) so pervade the text that exegetes necessarily differ in their interpretations. Many scholars, however, agree that Revelation is not simply an abstract spiritual allegory divorced from historical events, nor merely a prophecy concerning the final upheaval at the end of the world, couched in obscure language. Rather, it deals with a contemporary crisis of faith, probably brought on by Roman persecutions. Christians are consequently exhorted to remain steadfast in their faith and to hold firmly to the hope that God will ultimately be victorious over his (and their) enemies. Because such a view presents current problems in an eschatological context, the message of Revelation also becomes relevant to future generations of Christians who, Christ forewarned, would likewise suffer persecution. The victory of God over Satan (in this case, the perseverance of Christians in the face of Roman persecution) typifies similar victories over evil in ages still to come and God’s final victory at the end of time.

Although Christ is clearly the central figure of Revelation, an understanding of the text presupposes familiarity with Old Testament language and concepts, especially those taken from the books of Daniel and Ezekiel. The author uses the number seven, for example, in a symbolic sense to signify “totality” or “perfection.” References to “a thousand years” (chapter 20) have led some to expect that the final victory over evil will come after the completion of some millennium.

همان طور که می بینید ، بریتانیکا در بخشی که به رنگ قرمز مشخص کرده ام، نوشته است: مکاشفه به نظر می‌آید مجموعه‌ای از بخش‌های مجزا باشد که به وسیلهٔ نویسندگان گمنامی که در آخرین ربع سدهٔ اول میلادی می‌زیستند نوشته شده باشد.با این وجود این‌طور انگاشته می‌شود که این کتاب توسط یوحنا، «مرید محبوب» مسیح، در «پاتموس» (جزیره‌ای در یونان) در دریای اژه به رشته تحریر درآمده‌است.

آنچه بریتانیکا مبنی بر ناشناخته بودن نویسندگان گمنام مکاشفه می گوید حقیقتی است که می توان در آثار بسیاری از پژوهشگران مسیحی کتاب مقدس یافت. حال وقتی نویسنده این کتاب مشخص نبوده و تا این اندازه مجهول است ، چه انگیزه ای باعث شده تا آن را در زمره کتاب های عهد جدید مصوب نمایند؟

این در حالی است که کتاب های زیادی در یهودیت و مسیحیت داریم که به عنوان کتبی مقدس اما با ادبیات مکاشفه ای نوشته شده اند و حتی برخی از آن ها مورد اشاره قرآن کریم نیز قرار گرفته اند و در کتاب مقدس اثری از آن ها نمی بینیم. برخی از این کتاب های سوداپیگرافایی (Pseudepigrapha) با ادبیات مکاشفه ای ، عبارتند از :

از سوداپیگرافاهای عهد قدیم:

- مکاشفه ابراهیم.  Apocalypse of Abraham
- مکاشفه باروک.
- مکاشفه إیلیا.
- مکاشفه عزرا.
- مکاشفه موسى.
- مکاشفه شدرک.
- عزرا چهارم
- مکاشفه عزرا.
- کتاب أخنوخ.
- معراج موسى.
- کتاب های سیبیلی.
- عهد آدم.
- عهد ابراهیم. Testament of Abraham
- عهد اسحق
- عهد پدران یا مشایخ دوازده گانه
- عهد موسى.

کلیه کتب اپوکریفایی و سوداپیگرافایی یهودی و عهد قدیم را می توانید از اینجا مطالعه و بررسی کنید.

ب- از سوداپیگرافاهای عهد جدید:
- مکاشفه پطرس.
- مکاشفه پولس.
- مکاشفه توما.
- مکاشفه استفانوس.
- مکاشفه مریم.
- مکاشفه فیلیپس
- مکاشفه برتولما.
- مکاشفه زکریا.

از این میان آنچه مدنظر است کتبی است که منتسب به حضرت ابراهیم خلیل صلوات الله علیه می باشد.

عزیزان مسیحی از یک سو در پاسخ به اشکالات مسلمانان به کتاب مقدس، به ما مسلمانان می گویند که قرآن کریم کتب مقدس پیشین را تایید کرده ، بنا بر این کتب مزبور معتبرند . مسیحیان با این روش می خواهند اتقان و اعتبار تورات و انجیل را از قرآن کریم به اثبات برسانند در حالی که صرف نظر از پاسخ هایی که به آنان داده می شوند ، این عزیزان توجه ندارند که قرآن کریم کتب دیگری را نیز معتبر شمرده شده است که مسیحیان آن ها را نمی پذیرند مانند صحف حضرت ابراهیم ص . همان طور که در فهرست فوق ملاحظه می کنند ، اینان کتب حضرت ابراهیم را در زمره کتب جعلی قرار داده اند. در عین حال کتاب ضعیف و نامعتبری که خود الهی دانان مسیحی بدان اذعان دارند مانند مکاشفه یوحنا را در زمره کتب عهد جدید قرار داده اند. این یک بام و دو هوا از قبیل همان چیزی است که قرآن کریم می گوید: … أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْکِتَابِ وَتَکْفُرُونَ بِبَعْضٍ فَمَا جَزَاءُ مَن یَفْعَلُ ذَٰلِکَ مِنکُمْ إِلَّا خِزْیٌ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یُرَدُّونَ إِلَىٰ أَشَدِّ الْعَذَابِ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ ﴿بقرة: ٨۵﴾ :  … آیا شما به پاره‌اى از کتاب ایمان مى‌آورید، و به پاره‌اى کفر مى‌ورزید؟ پس جزاى هر کس از شما که چنین کند، جز خوارى در زندگى دنیا چیزى نخواهد بود، و روز رستاخیز ایشان را به سخت‌ترین عذابها باز برند، و خداوند از آنچه مى‌کنید غافل نیست.

برخی از مسیحیان در علت جعلی قراردادن مکاشفه ابراهیم علیه السلام و نیز کتاب عهد ابراهیم می گویند ، این کار بدین دلیل بوده است که کتب مزبور توسط افراد دیگری نوشته شده اما به انبیای الهی نسبت داده شده است.

این در حالی است که باید از این عزیزان پرسید ، چطور شما کتابی را که تا قبل از قرن دهم میلادی قانونی نشده بود و سخنی از آن نبود و نویسنده آن هم معلوم نیست را معتبر و قانونی می دانید ، اما کتب انبیای الهی چون ابراهیم ، که اتقان و تقدم بیشتری دارد را خیر؟!و جالب این که قرآن به صحف ابراهیم اشاره می کند اما شما این تایید قرآن کریم را نادیده می انگارید ، اما سایر تاییدات را با تفسیرهایی اشتباه به نفع خود مصادره می کنید؟!

 آتاناسیوس (born ~293 CE, Alexandria — died May 2 373 CE, Alexandria) یکی از شخصیت هایی بوده است که با کتب اپوکریفا به شدت مخالف بوده است. لذا وی در دوره خود در اثرش دو ستون مجزا می کشد و در این دو ستون کتب قانونی را از اپوکریفا جدا می کند و در آن دوره مکاشفه یوحنا در زمره کتب قانونی نبوده است.

به این بخش از عبارت سایت رسمی کتاب های قانونی عهد جدید (http://www.ntcanon.org/Athanasius.shtml) توجه کنید. به ویژه بخشی را که با رنگ قرمز مشخص کرده ام:

It is important that Athanasius turns sharply against all apocrypha, so that the lines are drawn as sharply as possible between canonical and apocryphal writings. Whatever they may be in terms of their origin, their content or their age, the ‘apocrypha’ are downgraded as heretical and therefore excluded from any ecclesiastical use. We cannot establish what effect Athanasius’ letter had outside of Egypt. We may conjecture that it advanced the recognition of the 7 ‘catholic’ epistles in the East, but it could not remove the opposition to the Revelation of John. This book only achieved its firm place in the canon of the Greek Church in the 10th century.

از این که حوصله به خرج دادید و تا اینجا با من همراه بودید متشکرم. اکنون می خواهم به طور مختصر به ارجاعات قرآن کریم از کتب مقدس انبیای پیشین بپردازم.

قرآن کریم به اسفار و صحف زیر از انبیای الهی در آیات مختلفی اشاره می کند:

۱. صحف ابراهیم :  إِنَّ هَذَا لَفِی الصُّحُفِ الْأُولَى (۱۸) صُحُفِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَى (۱۹) سورة أعلى.

صحف ابراهیم را که گفتیم احتمال دارد همان مکاشفه ابراهیم و نیز عهد ابراهیم از کتاب های سوداپیگرافای عهد قدیم باشد و الله عالم.

تصویری قدیمی از کتاب عهد ابراهیم

تصویری قدیمی از کتاب عهد ابراهیم

2- تورات موسى : إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْرَاةَ فِیهَا هُدًى وَنُورٌ یَحْکُمُ بِهَا النَّبِیُّونَ الَّذِینَ أَسْلَمُوا لِلَّذِینَ هَادُوا وَالرَّبَّانِیُّونَ وَالْأَحْبَارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ کِتَابِ اللَّهِ وَکَانُوا عَلَیْهِ شُهَدَاءَ فَلَا تَخْشَوُا النَّاسَ وَاخْشَوْنِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآَیَاتِی ثَمَنًا قَلِیلًا وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (۴۴) سورة مائدة.

تورات نیز نظر مشهور آن است که قرآن کریم همین تورات کنونی را می گوید اما بخش هایی از آن دچار تحریف شده است. به ویژه آن که با توجه به نظریه اسپینوزا و نقدهای بعد از وی ، این نظریه تایید شد که تورات کنونی را حضرت موسی علیه السلام ننوشته است و بعدها توسط نویسنده واحدی که بنا به مشهور عزرای کاهن در مظان قرار می گیرد ، نگاشته شده است.
۳- زبور داود : وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلَى بَعْضٍ وَآَتَیْنَا دَاوُودَ زَبُورًا (۵۵) سورة إسراء.

در حال حاضر یک صد و پنجاه مزمور تحت عنوان کلی مزامیر در عهد قدیم قرار دارد که بنا به نظر مشهور همان زبور است. اما بنا به ظاهر قرآن کریم زبور یکی بیشتر نبوده است . لذا عنوان مزامیر و یک صد و پنجاه بخش آن ممکن است قابل قبول نباشد. شاید هم بتوان بر خلاف عرف مسیحیت ، تمام این مجموعه را تحت یک عنوان کلی زبور پذیرفت. هر چند بخش هایی دیگری از مزمور نیز در کتب اپوکریفایی وجود دارد.
۴- إنجیل عیسى: وَقَفَّیْنَا عَلَى آَثَارِهِمْ بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَآَتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاةِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةً لِلْمُتَّقِینَ (۴۶) سورة مائدة.

آنچه در قرآن کریم مسلم است این است که انجیل در اصل یک کتاب بیشتر نبوده است و در هیچ آیه ای از قران کریم شما واژه اناجیل را نمی یابید. بلکه هر جا سخن از کتاب مقدس مسیحیت گفته است با تعبیر انجیل بدان اشاره نموده. حال این انجیل چه کتابی است خود معرکه الارا است. این که آیا این انجیل یکی از همین اناجیل قانونی است یا یکی از اناجیل اپوکریفا است یا انجیلی است که در سینه مسیح بوده یا انجیل مکتوبی بوده که گمشده و … جای بحث بسیار است . اما آنچه به نظر من به حقیقت نزدیکتر می رسد ، این است که ممکن است اشاره قرآن کریم به همان منبع فرضی Q مخفف واژه Quelle باشد که تفصیل این نظریه را در فرصتی دیگر به شما عزیزان تقدیم خواهم نمود.

منبع: سایت چرا مسیحی نیستم؟

[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 16:2 ] [ مریم مسیحی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

امکانات وب
  • ایران بوک شاپ
  • صندلی داغ