X
تبلیغات
مسيحيت Christianity

مسيحيت Christianity
نقد مسيحيت Criticism of Christianity 
قالب وبلاگ

کمتر پيامبري را مي توان در کتاب مقدس يافت که آماج تهمتها و نسبتهاي   ناروا نبوده باشد از ابراهيم، يعقوب و موسي گرفته تا حضرت مسيحش .

بدون شک هيچ منطقي نمي تواند بپذيرد که پيامبران بزرگ الهي که اسوه و   سرمشق مردم و رابطه بين خدا و خلق هستند اينگونه غوطه ور در منجلاب   گناه و فساد باشند.

چگونه است که مسيحيان نمي توانند رهبري يک پاپ يا کاردينال بي دين و خدا نترس را بپذيرند اما به راحتي بدترين نسبتها را به بزرگترين پيامبران الهي پذيرا مي شوند؟  

به اختصار به برخي از اين موارد مي پردازيم

1ـ ابراهیم و بی غیرتی محض

«و ابرام به مصر فرود آمد… به زن خود سارا می گفت: اینک می دانم که تو زن نیکو منظر هستی همانا چون اهل مصر تو را ببیند گویند این زوجه اوست پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند پس بگو که تو خواهر من هستی… و امرای فرعون او را دیدند و او را در حضور فرعون ستودند پس وی را به خانه ی فرعون در آوردند و به خاطر وی با ابرام احسان نمود و او صاحب میش ها و گاوان و… شد و خداوند فرعون و اهل خانه او را سبب سارای زوجه ابرام به بلایای سخت مبتلا ساخت و فرعون ابرام را خوانده گفت:… چرا گفتی او خواهر منست، که او را به زنی گرفتم» (پیدایش ۱۲ : ۱۰ – ۱۹)

آیا معتقدین به کتاب مقدس چنین نسبتی را به خویشتن پذیرایند؟ کدام مرد با غیرت حاضر به مسافرت به کشوری است که مجبور شود همسرش را در اختیار دیگران قرار بدهد؟! کدام مرد حاضر است فقط به خاطر این توهمی که شاید به خاطر زیبایی همسرش او را بکشند ، همسرش را تقدیم به دیگران نماید؟!

۲ـ یعقوب مکار، دروغگو و حیله گر

«وچون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود ، پسر بزرگ خود عیسو را طلبیده به وی گفت:..اکنون سلاح خود یعنی ترکش و گمان خویش را گرفته به صحرا برو و نخجیری برای من بگیر و خورشی برای من چنانکه دوست می دارم ساخته نزد من حاضر کن تا بخورم و جانم قبل از مردنم تو را برکت دهد… رفقه بشنید… آنگاه رفقه (همسر حضرت اسحاق) پسر خود یعقوب را خوانده گفت:

«… به سوی گله بشتاب و دو بزغاله ی خوب از بزها نزد من بیاور تا از آنها غذایی برای پدرت به طوری که دوست می دارد، بسازم و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد و تو را قبل از وفاتش برکت دهد… پس نزد پدر خود آمده گفت: ای پدر من، گفت لبیک تو کیستی ای پسر من؟ یعقوب به پدر خود گفت: من نخست زاده ی تو عیسو هستم…پس او را برکت داد و گفت آیا تو همان پسر من عیسو هستی ؟ گفت من هستم » (پیدایش ۲۷ : ۱-۲۴)

۳ـ لوط و شرابخواری  ؛ تا بدان حد که با دخترانش همبستر شد و نفهمید!

« و لوط از صوغر برآمد… دختر بزرگ به کوچک گفت: پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما در آید بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم. پس در همان شب پدر خو درا شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد… آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد و از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند». (پیدایش ۱۹ : ۳۰ – ۳۶)

اگر شرابخوری را حرام ندانیم و نوشیدن آن را هم دور از شأن پیامبران ندانیم، اما بد مستی تا بدین حد !! ؛ آنچنان که دو شب متوالی از همبستری با دخترانش نیز خبردار نشد!! ( به خدا از این تهمتهای ناروا پناه می بریم )

و آیا لوط از حامله شدن دخترانش هیچ نپرسید که چرا و چگونه؟!

کمی فکر کنیم.

۴ـ اسحاق، بی غیرتی را از پدر خویش آموخته است.

«پس اسحاق در جرار اقامت نمود و مردمان آن مکان درباره زنش از او جویا شدند. گفت: او خواهر منست زیرا ترسید که بگوید زوجه ی من است مبادا اهل آنجا او را به خاطر رفقه که نیکو منظر بود بکشند… ابی ملک پادشاه فلسطینیان از دریچه نظاره کرد و دید که اینک اسحاق با زوجه خود رفقه مزاح می کند… ابی ملک گفت: این چه کار است که با ما کردی ؟ نزدیک بود که یکی از قوم، با زوجه ات همخواب شود » (پیدایش ۲۶ : ۶-۱۰)

بر این پیامبر و بر غیرتش باید آفرین گفت که پیشاپیش و احتیاطاً همسر خود را در اختیار دیگران قرار می دهد. و این در حالی است که پادشاه ، غیور است و او را بر این کار ملامت می کند.

۵ـ الیشع ، مرد خدا ؛ آموزش دروغگویی می دهد.

«والیشع به دمشق رفت و بَنهَدَد پادشاه آرام بیمار بود و به او خبر داده گفتند که مرد خدا اینجا آمده است. پس پادشاه به حَزائیل گفت هدیه ای به دست خود گرفته برای ملاقات مرد خدا برو و به واسطه او از خداوند سؤال نما که آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟… والیشع وی را گفت: برو و او را بگو البته شفا توانی یافت ؛ لیکن خداوند مرا اعلام نموده است که هر آینه او خواهد مرد» (دوم پادشاهان ۸ : ۷ -۱۰)

عجیب است الیشع که خود باید الگوی صداقت و پارسائی باشد تشویق به دروغ گویی می کند؟!

۶- نوح چنان شرب خمر می کند که مست می شود، عریان می گردد و هیچ نمی فهمد.

« و نوح… شراب نوشیده مست گردید و در خیمه خود عریان گردید و حام ، پدر کنعان برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد… و نوح از مستی خود به هوش آمده، دریافت که پسر کهترش با وی چه کرده بود». (پیدایش ۹ : ۲۰ – ۲۴)

۷ - پیامبر دروغگو ، که با دروغش موجب مرگ پیامبر دیگری شد !

و نبی سالخورده ای در بیت ئیل ساکن می بود و پسران آمده او را از هر کاری که آن مرد خدا آن روز در بیت ئیل کرده بود مخبر ساختند… و از عقب مرد خدا رفته او را زیر درخت بلوط نشسته یافت… وی را گفت : همراه من به خانه بیا و غذا بخور. او در جواب گفت:… به فرمان خداوند به من گفته شده است که در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی که آمده ای مراجعت منما، او وی را گفت من نیز مثل تو نبی هستم و فرشته ای به فرمان خداوند با من متکلم شده گفت او را با خود به خانه ات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد اما وی را دروغ گفت. پس همراه وی در خانه اش برگشته ، غذا خورد و آب نوشید… و چون رفت شیری او را در راه یافته کشت… و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود شنید، گفت: این آن مرد خداست که از حکم خداوند تمرّد نمود لهذا خداوند او را به شیر داده که او را دریده و کشته است ، موافق کلامی که خداوند به او گفته بود… و آن نبی جسد مرد خدا را برداشت و بر الاغ گذارده آن را باز آورد و آن نبی پیر به شهر آمد تا ماتم گیرد و او را دفن نماید » (اول پادشاهان ۱۳ : ۱۱ – ۲۹)

به نظر شما چه کسی می تواند به این پیامبر اعتماد کند و به حرفهای او عمل کند و اصلا کدام خرد و اندیشه می تواند بپذیرد که خدا چنین کسی را برانگیزد ؟

عجیب آنکه خداوند بر پیامبری که فریب پیامبر خدا را خورده بود و به گمان خود ، اطاعت امر خدا می نمود غضب کرد اما بر پیامبری که فریبکار بود و می دانست که دروغ می گوید کاری نداشت.

۸- شمشون پیامبر دروغگو و ساده لوح

« و بعد از آن واقع شد که زنی را در وادی سورَق که اسمش دلیله بود دوست می داشت و سروران فلسطینیان نزد او برآمده وی را گفتند او را فریفته دریافت کن که قوت عظیمش در چه چیز است و چگونه بر او غالب آییم تا او را البته ذلیل نماییم… پس دلیله به شمشون گفت تمنا اینکه به من بگویی که قوت عظیم تو در چه چیز است و چگونه می توان تو را پست و ذلیل نمود.

شمشون وی را گفت: اگر مرا به هفت ریسمان تر و تازه که خشک نباشد ، ببندند من ضعیف و مثل سایر مردم خواهم شد… و او وی را به آنها بست و کسان نزد وی در حجره در کمین بودند. و او وی را گفت: ای شمشون فلسطینیان بر تو آمدند. آنگاه ریسمان ها را بگسیخت چنانکه ریسمان کتان که به آتش برخورد گسیخته شود و لهذا قوتش دریافت نشد و دلیله به شمشون گفت: اینک استهزا کرده به من دروغ گفتی. پس الان مرا خبر بده که به چه چیز تو را توان بست. او وی را گفت اگر مرا با طناب های تازه که با آنها هیچ کار نشده است ، ببندند، ضعیف و مثل سایر مردمان خواهم شد و دلیله طناب های تازه گرفته او را با آنها بست و به وی گفت: ای شمشون فلسطینیان بر تو آمدند و کسان در حجره در کمین می بودند آنگاه آنها را از بازوی خود مثل نخ بگسیخت.

و دلیله به شمشون گفت تا به حال مرا استهزاء نموده دروغ گفتی. مرا بگو که به چه چیز بسته می شوی او وی را گفت اگر هفت گیسوی سر مرا با تار ببافی. پس آنها را به میخ قایم بست و وی را گفت ای شمشون فلسطینیان بر تو آمدند آنگاه از خواب بیدار شد هم میخِ نَوردِ نساج و هم تار را برکند… و چون او وی را هر روز به سخنان خود عاجز می ساخت و او را الحاح می نمود و جانش تا به موت تنگ می شد هر چه در دل خود داشت برای او بیان کرده گفت :… اگر تراشیده شوم قوتم از من خواهم رفت و ضعیف و مثل سایر مردمان خواهم شد. پس چون دلیله دید که هر آنچه در دلش بود برای او بیان کرده است فرستاد و سروران فلسطینیان را طلبیده گفت:این دفعه بیایید زیرا هر چه در دل داشت مرا گفته است… او را بر زانوهای خود خوابانیده کسی را طلبید و هفت گیسوی سرش را تراشید پس به ذلیل نمودن او شروع کرد و قوتش از او برفت…. پس فلسطینیان او را گرفته چشمانش را کندند و…» (داوران ۱۶ : ۴ -۲۱)

به نظر شما فرق این داستان با داستانهایی از قبیل غول چراغ جادو و امثال آن در چیست؟ این داستان حتی یک بچه دبستانی را نیز گول نمی زند.

افسوس، صد افسوس و هزار افسوس بر کسانی که چنین کتابی را مقدس می خوانند.

۹- الیشع: اطفال را لعن و نفرین می کند.

«و از آنجا به بیت ئیل بر آمد و چون او به راه بر می آمد اطفال کوچک از شهر بیرون آمده او را سخریه نموده گفتند: « ای کچل بر آی ای کچل بر آی» و او به عقب برگشته ایشان را دید و ایشان را به اسم یهوه لعنت کرد و دو خرس از جنگل بیرون آمده چهل و دو پسر از ایشان بدرید» (دوم پادشاهان ۲ : ۲۳ – ۲۴)

۱۰- موسی و بی ادبی در سخن گفتن با خداوند :

«و موسی به خداوند گفت: چرا به بنده ی خود بدی نمودی ؟… آیا من به تمامی این قوم حامله شده یا من ایشان را زاییده ام که به من می گویی ایشان را در آغوش خود بردار… گوشت از کجا پیدا کنم تا به همه ی این قوم بدهم؟… و اگر با من چنین رفتار نمایی پس هر گاه در نظر تو التفات یافتم مرا کشته نابود ساز تا بدبختی خود را نبینم.» (اعداد ۱۱ : ۱۱-۱۵)

۱۱- موسی، خداوند را تصدیق نمی کند و عصیان می ورزد.

«و خداوند به موسی و هارون گفت: چونکه مرا تصدیق ننمودید تا مرا در نظر بنی اسرائیل تقدیس نمایید…» (اعداد ۲۰ :۲ )

«چونکه شما نزد آب مریبه از قول من عصیان ورزیدید.» (اعداد ۲۰ : ۲۴)

۱۲- موسی، چنان مورد غضب خداوند قرار می گیرد که خدا تصمیم به کشتن او می گیرد.

«پس موسی زن خویش و پسران خود را برداشته ایشان را بر الاغ سوار کرده به زمین مصر مراجعت نمود… و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وی نمود » (خروج ۴ : ۲۰-۲۴)

چگونه می توان باور کرد؟

مگر نه اینست که موسی بزرگترین پیامبر بنی اسرائیل بوده است؟ (تثنیه ۳۴ : ۱۰)

اگر بزرگترین پیامبر، مرتکب چنین خطاهایی شود، پس سایر پیامبران چگونه خواهند بود؟

۱۳- هارون، عصیان می ورزد و خدا را تصدیق نمی کند،گوساله ای برای عبادت مردم می سازد!

«و خداوند به موسی و هارون گفت چونکه مرا تصدیق ننمودید… چونکه شما نزد آب مریبه از قول من عصیان ورزیدید » (اعداد ۲۰ : ۱۲ و ۲۴) «و موسی به هارون گفت: این قوم به تو چه کرده بودند که گناه عظیمی برایشان آوردی؟ هارون گفت:… و به من گفتند برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند… بدیشان گفتم هر که را طلا باشد آن را بیرون کند پس به من دادند و آن را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد» (خروج ۳۲ : ۲۱ – ۲۴)

« و خداوند بر هارون بسیار غضبناک شده بود تا او را هلاک سازد » (تثنیه ۹ : ۲۰)

با خواندن این فقرات بروشنی ، هارون یک فرد عصیانگر و شیطان صفت معرفی می شود، اما بهتر است شخصیت او را از کتاب مقدس بررسی کنیم : هارون پیامبر خداوند بوده و همراه و یاور موسی و حتی معجزه ی تبدیل عصا به اژدها نیز از او صادر شده است.

« و خداوند به موسی گفت ببین تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون، نبی تو خواهد بود» (خروج ۷ : ۱)

« و هارون عصای خود را پیش روی فرعون و پیش روی ملازمانش انداخت و اژدها شد» (خروج ۷ : ۱۰)

۱۴- سلیمان و مخالفت با فرامین الهی، ساختن بتکده و منحرف گشتن از یهوه

« و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری از موآبیان و عمّونیان و ادومیان و صیدونیان و حتّیان دوست می داشت از امتهایی که خداوند درباره ی ایشان بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند... آنگاه سلیمان در کوهی که رو به روی اورشلیم است مکانی بلند به جهت کموش، که رجس موآبیان است و به جهت مولک، رجس نبی عمون بنا کرد… پس خشم خداوند بر سلیمان افروخته شد از آن جهت که دلش از یهوه، خدای اسرائیل منحرف گشت». (اول پادشاهان ۱۱ : ۱ – ۹)

البته برخی معتقدند که سلیمان پیامبر نبوده است.

واقعیت این است که شخصیت برجسته سلیمان در کتاب مقدس آمده است و به سختی می توان قبول نمود که او پیامبر نبوده باشد.

تعریف هایی که در حق سلیمان وارد شده فقط و فقط در حق برخی از

پیامبران بزرگ آمده است:

«چونکه اسم او سلیمان خواهد بود… و او پسر من خواهد بود و من پدر او خواهم بود و کرسی سلطنت او را بر اسرائیل تا ابدالآباد پایدار خواهم گردانید » (اول تواریخ ۲۲ : ۹ – ۱۰)

« و حال به بنده ی من داود چنین بگو… آنگاه ذریت تو را که از پسران تو خواهد بود بعد از تو خواهم برانگیخت… و من کرسی او را تا به ابد استوار خواهم ساخت. من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود و رحمت خود را از او دور نخواهم کرد…. و او را در خانه و سلطنت خودم تا به ابد پایدار خواهم ساخت و کرسی او را استوار خواهد ماند تا ابدالاباد» (اول تواریخ ۱۷: ۷ – ۱۴)

«پسرم سلیمان را برگزیده است تا بر کرسی سلطنت خداوند بر اسرائیل بنشیند.» (اول تواریخ ۲۸ : ۵)

مهمتر از تمام این توصیفات آنکه خداوند دوبار بر سلیمان ظاهر شده بود.

«خداوند بار دیگر به سلیمان ظاهر شد چنانکه در جیحون بر وی ظاهر شده بود» (اول پادشاهان ۹ : ۲)

۱۵- داود با زن شوهر دار زنا می کند!!

«و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانه ی پادشاه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو می کند و آن زن بسیار نیکومنظر بود. پس داود فرستاده درباره زن استفسار نمود و او را گفتند که آیا این بتشبع دختر الیعام، زن اوریای حِتّی نیست؟ و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وی آمده داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده و به خانه خود برگشت و آن زن حامله شد و فرستاده ی داود را مخبر ساخت و گفت که من حامله هستم» (دوم سموئیل ۱۱ : ۲ -۵)

داود به این هم اکتفا نکرد و برای آنکه آبرویش نرود نامه ای به این مضمون به یوآب نوشت : « اوریا را در مقدمه ی جنگ سخت بگذارید و از عقبش پس بروید تا زده شده بمیرد.» (دوم سموئیل ۱۱ : ۱۵)

پس از آنکه اوریا کشته شد داود زن او را به همسری خویش درآورد ! (دوم سموئیل ۱۱: ۲۷)

۱۶- بی تفاوتی داود به گناهان و عمل نکردن به شریعت :

«و بعد از این واقع شد که ابشالوم بن داود را خواهری نیکو صورت مسمّی به تامار بود و امنون به سبب خواهر خود تامار چنان گرفتار شد که بیمار گشت زیرا که او باکره بود و به نظر امنون دشوار آمد که با وی کاری کند… و امنون به تامار گفت خوراک را به اطاق بیاور تا از دست تو بخورم… و چون پیش او بگذاشت تا بخورد او وی را گرفته به او گفت ای خواهرم بیا با من بخواب… و بر او زور آور شده او را مجبور ساخت و با او خوابید… و چون داود پادشاه تمامی این وقایع را شنید بسیار غضبناک شد » (دوم سموئیل ۱۳ : ۱ -۲۲)

آری داود در مقابل این گناه به جای مجازات فرزندش به غضب کردن اکتفا کرد.

۱۷ - اعتراف داود به گناه بزرگ خویش و به حماقت خود :

«و داود بعد از آنکه قوم را شمرده بود و در دل خود پشیمان گشت پس داود به خداوند گفت در این کاری که کردم گناه عظیمی ورزیدم و حال ای خداوند گناه بنده خود را عفو فرما زیرا که بسیار احمقانه رفتار نمودم» (دوم سموئیل ۲۴ : ۱۰)

۱۸- کشتار فجیع داود به خاطر اینکه…

«و داود و مردانش بر آمده بر جشوریان و جوزّیان و عمالقه هجوم آوردند زیرا که این طوایف در ایام قدیم در آن زمین از شور تا به زمین مصر ساکن می بودند و داود اهل آن زمین را شکست داده مرد یا زنی زنده نگذاشت… و اخیش گفت امروز به کجا تاخت آوردید؟ داود گفت بر جنوبی یهودا و جنوب یرحمئیلیان و به جنوب قینان» (اول سموئیل ۲۷ : ۸ – ۱۰)

اما اینکه چرا داود به زنان نیز رحم نکرد و هیچکس را زنده نگذاشت خواندنی است.

«و وداود مرد یا زنی را زنده نگذاشت که به جتّ بیایند زیرا گفت مبادا درباره ی ما خبر آورده بگویند که داود چنین کرده است » (اول سموئیل ۲۷ : ۱۱)

برخی می گویند داود پیامبر نبوده و از این راه کارهای او را توجیه می کنند غافل از اینکه شخصیت داود نه تنها از پیامبران کمتر نیست بلکه از بسیاری از آنان نیز برجسته تر است، در جای جای کتاب مقدس از مکالمه ی او با خداوند صحبت شده است و از جمله اول سموئیل ۲۳ : ۲ و ۴ و دوم سموئیل ۲ : ۱٫

در دوم سموئیل ۲۳ : ۱ -۲ آمده است: «و این است سخنان آخر داود :وحی داود بن یسا و وحی مردی که بر مقام بلند ممتاز گردید، مسیح خدای یعقوب و مغنّی شیرین اسرائیل روح خداوند به وسیله من متکلم شد و کلام او بر زبانم جاری گردید »

در سروده ی داود ، جملات بلندی در شأن و عظمت او آمده است: «پس خداوند مرا به حسب عدالتم جزا خواهد داد و به حسب پاکیزگیِ دستم مرا مکافات خواهد رسانید زیرا که طریق های خداوند را حفظ نمودم و از خدای خویش عصیان نورزیدم چونکه جمیع احکام او مدّ نظر من است و از فرایض او انحراف نورزیده ام و به حضور او کامل شدم و از عصیان ورزیدن خویشتن را بازداشتم…» (دوم سموئیل ۲۲ : ۲۱ – ۲۴)

در رساله به عبرانیان، نام داود در زمره اسامی پیامبران آمده است: « و دیگر چه گویم؟ زیرا که وقت مرا کفاف نمی دهد که از جدعون و با راق و شمشون و یفتاح و داود و سموئیل و انبیا اخبار نمایم که از ایمان تسخیر ممالک کردند و به اعمال صالحه پرداختند » (عبرانیان ۱۱ : ۳۲ – ۳۳)

حتی اگر از تمام این آیات صرف نظر نماییم توصیف ذیل در بیان مقام و عظمت داود کافی است :

« و من پادشاه خود را نصب کرده ام بر کوه مقدس خود صهیون، فرمان را اعلام می کنم خداوند به من گفته است تو پسر من هستی، امروز تو را تولید کردم » ( مزامیر ۲ : ۶ – ۷ )

۱۹- عیسی مسیح، خدای ملعون!

« مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است ملعون است هر که بر دار آویخته شود » (غلاطیان ۳ : ۱۳)

و بدینسان عیسی مسیح، پیامبر بزرگ الهی، ملعون و دور از رحمت الهی معرفی شد.

پولس این عبارت را که هیچ کس، آن را به مخیله خویش راه نمی داد رسما عنوان کرد و برای اثبات آن به آیه ای از سفر تثنیه استفاده کرد:

«و اگر کسی گناهی را که مستلزم موت است کرده باشد و کشته شود و او را به دار کشیده باشی بدنش در شب بر دار بماند او را البته در همان روز دفن کن زیرا آنکه بر دار آویخته شود ملعون خداست تا زمینی را که یهوه خدایت تو را به ملکیت می دهد نجس نسازی» (تثنیه ۲۱ : ۲۲ – ۲۳)

به روشنی؛ این عبارات مربوط به کسی است که مرتکب گناهی شده باشد و بندگان صالح خدا او را به خاطر آن گناه که موجب مرگ بوده بر دار بیاوزیند نه در مورد پیامبری که به زعم مسیحیان توسط پادشاهی ظالم و ستمگر به صلیب کشیده شد.

آیا مسیحیان باور می کنند که اگر مسیح در شب بر دار می ماند زمین خداوند را نجس می کرد؟!

علاوه بر آنچه در مذمت پیامبران الهی در کتاب مقدس آمده است، برخی از فقرات نیز جنبه عمومی تر دارد و قداست و شأن و حتی گاهی نبوت عده ای از پیامبران را زیر سؤال می برد. از جمله :

۱- پیامبران ملعون

«زیرا جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند زیر لعنت می باشند زیرا مکتوب است: ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته های کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد » (غلاطیان ۳ : ۱۰) پیشنهاد می کنیم مروری دوباره بر این بخش داشته باشید و پیامبران ملعون را بشمارید.

۲ – داود ، سلیمان و عیسی ، فرزندان زنا

« و یهودا زنی مسمّی به تامار برای نخست زاده خود عیر گرفت… چون یهودا او را بدید ، وی را فاحشه پنداشت زیرا که روی خود را پوشیده بود، پس از راه به سوی او میل کرده گفت: بیا تا به تو در آیم، زیرا ندانست که عروس اوست… و چون وقت وضع حملش رسید اینک توأمان در رحمش بودند… پس او را فارص نام نهاد» ( پیدایش ۳۸ : ۶ – ۲۹ )

در انجیل متی آمده است که عیسی، سلیمان و داود همگی از نسل فارص ولد الزنا بوده اند. (متی ۱ : ۳ – ۱۶ )

گذشته از این در مورد حرام زاده آمده است « حرام زاده داخل جماعت خداوند نشود حتی تا پشت دهم احدی از او داخل جماعت خداوند نشود» (تثنیه ۲۳ : ۲)

۳ – داود ، سلیمان و عیسی ، باز هم و به طریق دیگر فرزندان زنا هستند !

در سفر پیدایش ۱۹ : ۳۰ – ۳۸ آمده است که دو دختر لوط به او شراب نوشانیدند و در حال مستی با او خوابیدند و از او حامله شدند. «و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمّی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی عمون است» (پیدایش ۱۹ : ۳۷ – ۳۸)

و بدون شک داود سلیمان و عیسی از موآبیان بوده اند زیرا : راعوث (که به او روت هم می گویند) جده ی داود است (متی ۱ : ۵) و راعوث هم موآبیه بوده است ( روت ۱ : ۴ ) گذشته از این عیسی از عمونیان نیز هست زیرا رحبعام ابن سلیمان از اجداد عیسی است ( متی ۱ : ۷ ) و مادر رحبعام عمونی بوده است ( اول پادشاهان ۱۴ : ۲۱)

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:56 ] [ مریم مسیحی ]

در جای جای انجیلها حواریون مورد نکوهش و سر زنش قرار گرفته اند .

بسیاری از کلماتی که در انجیلها آمده است دور از شأن و جایگاه حواریون است . با خواندن حالات حواریون ، این سؤال در ذهن نقش می بندد که آیا در آن زمان اشخاص بهتری وجود نداشتند که تا این حد ، سست عنصر، ضعیف و ترسو نباشند ؟ یا اینکه بوده اند اما مسیح در گزینش حواریون اشتباه ورزید؟

مناسب است نمونه هایی از اوصاف حواریون و کلماتی که در شأن ایشان ذکر شده را بیاوریم :

 

1 - حواریون سست ایمان :

« و شاگردانش چون بدان طرف می رفتند فراموش کردند نان بردارند ....عیسی این را درک نموده بدیشان گفت : ای سست ایمانان چرا در خود تفکر میکنید از آن جهت که نان نیاورده اید » متی 16 : 5- 8

 

2 - حواریون بی ایمان :

« اما شاگردان نزد عیسی آمده در خلوت از او پرسیدند : چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم عیسی ایشان را گفت : به سبب بی ایمانی شما زیرا هر آینه به شما می گویم اگر ایمان به قدر دانۀ خردلی میداشتید بدین کوه میگفتید از اینجا بدانجا منتقل شو البته منتقل میشد » متی  17 : 19 - 20

 

3 - شاگردان سخت دل :

« فی الفور شاگردان خود را الحاح فرمود که به کشتی سوار شده .... و تا نزد ایشان به کشتی سوار شد باد ساکن گردید چنانکه بی نهایت در خود متعجب شدند زیرا که معجزۀنان را درک نکرده بودند زیرا دل ایشان سخت بود » مرقس 6 : 45 - 52

 

4 - پطرس حواری ، شیطانی که موجب لغزش مسیح می شود :

« و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت : حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد اما او برگشته پطرس را گفت : دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می باشی »  متی 16 : 22 - 23

 

چگونه عیسی ، پطرس را شیطان می خواند و حال آنکه در توصیف پطرس می فرماید : « و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت کلید های ملکوت آسمان را به تو  می سپارم و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود » متی 16 : 18 -  19

 

آیا می توان باور داشت که مسیح به پطرسی که کلیدهای ملکوت آسمان را در دست دارد لقب شیطان بدهد ؟!

اگر حال پطرس که بزرگترین حواری مسیح بود چنین است پس سایر حواریون چگونه اند ؟

آیا مسیح کلیسای خود رابر شیطان بنا نمود ؟!

 

5 - یهودا ، حواری دزد که مسیح را در مقابل سی درهم نقره تسلیم یهود کرد :

«پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اسخریوطی پسر شمعون که تسلیم کنندۀ وی بود گفت :برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود ؟ واین را نه از آن رو گفت که پروای فقرا می داشت بلکه از آن رو که دزد بود وخریطه در حوالۀ او و از آنچه در آن انداخته می شد بر می داشت » یوحنا 12 : 4 - 6

عجیب آنکه یهودا نیز توسط خود آن حضرت دستچین شده بود و حتی این قدرت را یافته بود که هر بیماری و رنجی را شفا دهد !

« و دوازده شاگرد خود را طلبیده ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند وهر بیماری و رنجی را شفا دهند و نامهای دوازده رسول این است : .... و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود » متی 10 : 1 - 4

 

6 - بی اعتنایی حواریون به فرامین حضرت عیسی :

« آنگاه عیسی با ایشان به موضعی که مسمی به جتسیمانی بود رسیده به شاگردان خود گفت : در اینجا بنشینید تا من رفته در آنجا دعا نمایم .... ونزد شاگردان خود آمده ایشان را در خواب یافت و به پطرس گفت : آیا همچنین نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید .بیدار باشید و دعا کنید ....وآمده باز ایشان را در خواب یافت » متی 26 : 36 - 43

 

7 - بی مهری شاگردان ، نسبت به  مسیح :

« پس به ایشان گفت : لیکن الآن هر که کیسه دارد و همچنین توشه دان را و کسی که شمشیر ندارد جامۀ خود را فروخته آن را بخرد ....گفتند ای خداوند اینک دو شمشیر ، به ایشان گفت کافی است » لوقا 22 : 36 - 38

آری حواریون درمقابل دستورعیسی که همگی باید به هر قیمت شمشیری تهیه کنند بی توجهی نمودند و به آن حضرت گفتند دو شمشیر داریم . حضرت مسیح که از این بی اعتنایی حواریون سر خور شده بود از تکرار دستور، صرف نظر کرد .

 

8 - حواریون کم جرأت و بی وفا ،ادعاهای بی مورد پطرس :

« آنگاه عیسی بدیشان گفت همهُ شما دربارۀ من لغزش می خورید ..... پطرس در جواب وی گفت: هر گاه همه دربارۀ تو لغزش خورند من هرگز نخورم عیسی به وی گفت : هر آینه به تو می گویم که در همین شب قبل از بانگ زدن خروس ، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد ، پطرس به وی گفت :هر گاه مردنم با تو لازم شود هرگز تو را انکار نکنم ،و سایر شاگردان نیز همچنان گفتند » متی 26 : 31 – 35

اما همین حواریون با تمام این وعده ها زمانی که حضرت مسیح دستگیر شد او را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند ! « در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند » متی 26 : 56

 

بد نیست بدانیم پطرس که بزگترین حواری مسیح بود و حتی حضرت عیسی ، کلیسا را  بر وی بنا نهاده بود چه کرد ؟

« اما پطرس در ایوان نشسته بود که نا گاه کنیزکی نزد وی آمده گفت : با عیسی جلیلی بودی . او روبروی همه انکار نموده گفت : نمی دانم چه می گویی .... باز قسم خورده انکار نمود که این مرد را نمی شناسم .... پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص را نمی شناسم »متی ۲۶ : 69 - 74  

باری پطرس به انکار عیسی پرداخت و حال آنکه مسیح قبلا فرموده بود که : « اما هر که مرا پیش مردم انکار نماید من هم در حضور پدرخود که در آسمان است او را انکار خواهم نمود » متی 10 : 33

 

آیا برا ستی ؛ مسیح ، پطرس را در حضور پدرانکارخواهد کرد ؟

آیا مسیح کلیدهای آسمان را به چنین فرد ضعیفی سپرد ؟

و آیا همین حواریون هدایت کلیسای مسیح را بر عهده داشتند ؟!

 

 

بی ایمانی حواریون به اینجا هم ختم نشد بلکه آنان زنده شدن و رستاخیز مسیح را باور نکرده و انکار کردند :

9 - انکار رستاخیز مسیح

« و صبحگاهان ، روز اول هفته چون برخاسته بود نخستین به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می کردند خبر داد و ایشان چون شنیدند که زنده کشته و بدو ظاهر شده بود باور نکردند .... و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را به سبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند تصدیق ننمودند » مرقس 16: 9 - 14  

 

همانطور که دیدید بررسی شخصیت حواریون در انجیلها انسان را در بهتی عمیق فرو می برد .

باور اینکه حواریون مسیح کوچکترین ایمانی نداشته اند و حتی در شب آخر او را واگذاشته و فرار کردند بسیار سخت می نماید .

 

در بخش کتاب مقدس به این نکته اشاره کردیم که انجیلها همگی پس از رسالات پولس نوشته شده اند واز طرفی انجیل متی ، یوحنا و احتمالا مرقس نوشتۀ این افراد نبوده بلکه بعدها و توسط افراد دیگری تألیف شده و به ایشان نسبت داده شده است .

تمامی انجیلها به روشنی متأثر از افکار پولس است ؛ پولسی که در تقابل و تضاد فکری وعقیدتی با حواریون قرار داشت ( رجوع شود به بخش پولس ) 

پولس به این نکته تصریح می کند که پس از گرویدن به مسیحیت هیچ تلاشی برای دیدن حواریون نداشته و تا سه سال با هیچ یک از حواریون ملاقاتی نداشته است(غلاطیان 1 : 17 - 19 )

وی به این مطلب هم اذعان دارد که اندیشه هایش را ازحواریون دریافت نکرده (غلاطیان 1 : 11 - 17 ) و بلکه رسما به مخالفت با حواریون پرداخت (غلاطیان 2: 11 – 14 )

در آخرین قدم وی ادعا کرد که از بزرگترین حواریون نیز چیزی کم ندارد   ( اول قرنتیان 11 : 5 )

به هر حال شخصیت موجود از حواریون در اناجیل به هیچ عنوان نمی تواند مورد قبول باشد .

 

 

دیدگاه اسلامی

در نقطۀ مقابل این دیدگاه ، دیدگاه اسلامی است که حواریون را افرادی خالص و پیراسته معرفی می کند .

صرف نظر از ایات قرآن که بر عظمت و شخصیت حواریون تاکید می کند روایات اسلامی نیز همین مساله را مورد تاکید قرار می دهد .

از امام رضا در مورد دلیل نامگذاری شاگردان حضرت مسیح به « حواریون » چنین نقل شده است :

.... به این دلیل حواری نامیده شده اند که درون خود را ار آلودگی گناه زدوده و به درجه ی اخلاص رسیده بودند و با موعظه و نصیحت  به زدودن الودگی دیگران اقدام می کردند ( تفسیر صافی ، آیه ی 52 سوره ی آل عمران )

 

در روایت دیگری پیامبر اسلام آنان را دوازده شخص خالص و انتخاب شده برای یاوری عیسی می داند که در نصرت خداوند و رسول او کوشا ، شجاع و آماده بودند، هیچگونه ضعف و تکبری درآنان نبود ، ایمانشان از هر شک و تردیدی پیراسته بود وعیسی را با بصیرت و خلوص و جدیت وخضوع یاری می کردند  (بحار الانوار ،ج 36 ،ص 309 ، حدیث 149 ) 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:55 ] [ مریم مسیحی ]

 

         کنستانتین كبير اولين امپراتوري بود كه به حمايت از مسيحيت پرداخت و بحق در توسعۀ مسيحيت نقش بسيار مهمي را ايفا كرد. اما آيا هدف او از اين پشتيباني علاقۀ به عيسي مسيح و دين او بود يا چيز ديگر؛ شايستۀ تأمل است.

        

آنچنانکه در تاريخ آمده است او اندكي پس از رسيدن به حكومت، مسيحيت را به عنوان يكي از اديان رسمي امپراتوري اعلام نمود. اما آيا اينكار او بدون چشمداشت بود؟ هرگز!

     کنستانتین با پشتيباني از مسيحيت كه در طي سه قرن تحت فشار و مظلوميت بود حمايت گستردۀ مسيحيان را به دست آورد. بدون شك او به هيچ عنوان در پي مسيحيت نبود چرا كه تا آخر عمر هم مسيحي نشد و يا به قول برخي فقط در آخر عمر بود كه تعميد يافت.

گذشته از اين دلايل محكمي در دست است كه ثابت مي‌كند کنستانتین با هدف استفاده از مسيحيت، آن را جزو دينهاي رسمي اعلام نمود.

 با مراجعه به تاريخ مسيحيت در مي‌يابيم كه او مزدي بسيار بيشتر از خدمتي كه انجام داده بود دريافت مي‌كرد.

کنستانتین تا بدانجا پيش رفت كه در كمال بي‌شرمي رياست شوراي جهاني اسقفها را بر عهده گرفت.

        

جوان گريدي مي‌نويسد: او اميد داشت كه بدين وسيله كليسا را به شكل ابزاري براي استحكام قدرت مطلق امپراتور درآورد. (مسيحيت و بدعتها/ ص131 )

       کنستانتین در مسئلۀ جدال آريوس كه الوهيت مسيح را رد مي‌كرد موضع بسيار جالبي گرفت كه حاكي از طرز تفكر و انديشۀ او دربارۀ‌ مسيحيت است .

 پس از آنكه آريوس ادعاي خود را مطرح نمود، الكساندر (اسقف اسكندريه) حكم به ارتداد آريوس داد و اين مسئله باعث آشوب و بلوايي بزرگ شد.

         اين كشمكش کنستانتین را وا داشت تا نامه‌اي را براي الكساندر و آريوس نوشت كه محتواي آن بسيار جالب، راهگشا و خواندني است. ما این نامه را از تاريخ تمدن ويل دورانت نقل مي‌كنيم:

« من فرض را بر آن گذاشته بودم كه انديشه‌هايي را كه همۀ مردم از خدايان دارند به يك شكل واحد بازگردانم زيرا قويا حس مي‌كردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم كه در اين باره متحد شوند ادارۀ امور عامه به طور قابل ملاحظه‌اي آسان خواهد شد... ظاهراً علت اين مجادلات، پوچ به نظر مي‌رسد و در خور چنين معارضات تند نيست، تو الكساندر را اگر مي‌خواستي بداني كشيشانت دربارۀ يك مسئلۀ حقوقي يا حتي دربارۀ جرئي از مسئله‌اي كه هيچ اهميتي ندارد چگونه فكر مي‌كنند و تو آريوس اگر چنين افكاري داشتي مي‌بايست سكوت مي‌كردي... لزومي نداشت كه اين مسايل را به ميان مردم بكشانيد زيرا اينها مسائلي است كه فقط بيكاري محرك آنهاست... كارهايي است احمقانه در خور كودكان بي‌تجربه نه شايستۀ كشيشها »

                                                                         (تاريخ تمدن /ج3 ص769 )

 

     پس از آنكه نزاع پايان نيافت امپراتوردستور تشكيل شورايي متشكل از اسقفهاي مسيحي را صادر كرد و خود رياست اين شورا را برعهده گرفت.

         نظريۀ آريوس در اين شورا محكوم شد. عجيب آنكه همين جناب امپراتور، در طي فرماني مقرر داشت كه همۀ كتابهاي آريوس سوزانده شود و مجازات پنهان نگاه داشتن آنها اعدام باشد. (تاريخ تمدن/ ويل دورانت/ ج3 ص771 )

         حال اين سؤال پيش مي‌آيد كه يك مسئلۀ بي اهميت كه از بيكاري سرچشمه گرفته است چگونه امپراتور را وا داشت كه حكم اعدام را براي آن صادر كند؟!

         آري امپراتور فقط و فقط در فكر ايجاد حكومت مقتدر و يكپارچه بود و اصلاً اين مسائل الهياتي براي او ذره‌اي اهميت نداشت. متأسفانه مسيحيت كه زخمهاي سه قرن ظلم و جفا را بر پيكرة خود احساس مي‌كرد براحتي درمقابل کنستانتين و حمايتهايش قامت خم كرد و تسليم هوسرانيهاي اوشد.

         کنستانتین در طول حكومت خويش از اين موقعيت بهترين بهره را بدست آورد و چنانكه پيشتر گفتيم رياست شوراي مذهبي و ديني مسيحيان رانيز از آن خود كرد

 

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:55 ] [ مریم مسیحی ]

امروزه بسیاری از دین شناسان، با توجه به وجود برخی شباهتها میان اعتقادات و آداب رسوم مسیحی، معتقدند كه مسیحیت كنونی ریشه در ادیان غیر الهی دارد. (1) اما آیا به راستی چنین است؟

آیا می توان تنها به خاطر وجود برخی شباهتها، مسیحیت و مسیحیان را متهم به كپی برداری از ادیان شرك آلود نمود.

پاسخ به این سوال چندان آسان نیست.

به ناچار گذری بر این شباهتها خواهیم داشت تا درستی یا نادرستی این ادعا آشكار شود.

 

اعتقادات بوداییان:

  • بودا در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • هنگام تولد بودا ستارهای ظاهر گردید و به طرف محل تولد بودا حرکت کرد و گروهی با استفاده از ستاره جایگاه وی را یافتند و بر وی سجده نمودند.
  • پادشاه در پی آن بود تا بودا را بیابد و او را بکشد.
  • در ابتدای شروع فعالیتش، شیطان (مارا) ظاهر گردید تا وی را بفریبد. شیطان به وی گفت: از دعوت دینی دست بردار تا سلطنت جهان را به دست آوری اما بودا شیطان را طرد نمود و گفت از من دور شو.
  • بودا با آب مقدس تعمید گرفت و در حال تعمید، روح الهی بر وی نازل گردید.
  • پس از آنکه بودا مرد و دفن گردید قبرش شکافته شد و بودا زنده گشت و پس از اتمام دعوتش به آسمان صعود نمود.
  • بودا در آخر الزمان دوباره به زمین باز خواهد گشت تا جلال خویش را دریابد و سعادت را به ارمغان آورد.
  • بودا ازلی و ابدی است و حسابرسی اعمال بندگان با وی خواهد بود.
  • وی گناهان بشر را به دوش کشیده تا مردم به سعادت برسند. (2)

 

مردم بابل و اعتقادات آنان:

  • مردم بابل معتقد بودند که بعل دستگیر و محاکمه شد
  • وی پس از دستگیری مورد آزار و اذیت قرار گرفت.
  • همراه با بعل، فرد گناهکار دیگری بود که وی نیز محکوم به اعدام بود. رسم بر آن بود که هر ساله یکی از افراد اعدامی بخشیده میشد اما مردم خوستار آن شدند که بعل اعدام شود و زندانی دیگر آزاد شود.
  • پس از اعدام بعل جهان تاریک شد و مردم به هراس افتادند.
  • بعل پس از مرگ زنده شد و به آسمان صعود کرد. (3)

 

هندوئیسم چه می گوید:

  • کریشنا اقنوم دوم از تثلیث الهی به شمار میآید.
  • مردم با دیدن ستارهی کریشنا از تولد وی اطلاع یافتند.
  • آنان به الوهیت وی اعتراف کردند و برای وی هدایای خوشبویی آوردند.
  • پادشاه با اطلاع از تولد این طفل دستور کشتن تمام کودکان مذکری را که در شب ولادت کریشنا به دنیا آمده بودند صادر نمود.
  • کریشنا در نهایت به صلیب کشیده شد و کشته گردید و با مرگ وی حوادث بزرگی روی داد و خورشید تاریک گشت.
  • وی پس از مرگ دوباره زنده شد و به دوزخ رفت و پس از آن با بدن خویش به آسمان صعود نمود.
  • وی دوباره باز خواهد گشت و مردم را داوری خواهد نمود.
  • آنان معتقدند کریشنا همان برهما است و چگونگی تجسد وی از اسرار به شمار میرود. (4)

 

مسیحیت چه می گوید:

  • مطابق تاریخ سنتی، حضرت مسیح در 25 دسامبر به دنیا آمد.
  • مردم با دیدن ستاره‎اش از تولد وی اطلاع یافتند
  • ستاره پیش روی آنان حرکت کرد و از این طریق محل ولادت وی را یافتند. برایش هدیه آوردند و او را پرستش نمودند.
  • پادشاه با اطلاع از ولادت این کودک دستور کشتن تمام اطفال را داد. (5)
  • حضرت مسیح در رود اردن تعمید گرفت و در این هنگام روح خداوند بر وی نازل شد. (6)
  • در ابتدای فعالیت حضرت مسیح، شیطان ظاهر شد و از مسیح خواست او را سجده کند تا شیطان، سلطنت جهان را به مسیح بدهد اما مسیح نپذیرفت. (7)
  • عیسی مسیح، در نهایت دستگیر و محاکمه شد.
  • رسم والی بر این بود که در هر عید یک زندانی را آزاد کند. وی به مردم گفت: که را میخواهید برای شما آزاد کنم ؟ برابا یا عیسی مشهور به مسیح را ؟ اما مردم خواستار آن شدند که برابا آزاد شود و مسیح کشته گردد.
  • حضرت مسیح مورد آزار و اذیت قرار گرفت و در نهایت به صلیب کشیده شد. در این هنگام تمام جهان تاریک شد. (8)
  • وی پس از مرگ زنده شد و به دوزخ رفت. (9)
  • پس از آن در حضور شاگردانش به آسمان صعود کرد. (10)
  • مسیح در آخر الزمان دوباره باز خواهد گشت و حسابرسی بندگان را انجام خواهد داد. (11)
  • عیسی مسیح دومین شخصیت تثلیث است که متجسد شده است و این تجسد از اسرار به شمار میآید. (12)
  • وی با تجسد خویش و تحمل مرگ، گناهان بشر را به دوش کشیده است.

 

یك دانشمند آزاد اندیش مسیحی با توجه به این شباهتهای حیرت انگیز اظهار می دارد:

بزرگان کلیسا از پولس تا آگوستین یعنی از قرن اول تا قرن پنجم میلادی، نسبت به این شباهتها بی اطلاع نبوده اند... آنان اظهار میداشتند که شیطان خواهان شباهت یافتن با مسیح بوده است و به همین خاطر مشرکان را واداشته تا این عقاید و شعایر را بپذیرند. اما این ادعا در عصر حاضر قابل دفاع نیست... مردم طرسوس(13) اعتقاداتی مشابه اعتقادات مردم فریجیه در مورد اتیس، مردم بابل در مورد تموز، مردم شام در مورد ادونیس، مردم مصر در مورد اوزیریس و سایر خدایان آن عصر را داشته اند... طرسوس در نزدیکی فریجیه و شام قرار داشت و ارتباط دائمی با فینیقیه و مصر داشت. (14)

وی پس از بررسی شباهتهای مسیحیت و برخی از این ادیان عقیده‎ی خویش را در این باره چنین اظهار می دارد:

بنابر این مسیحیت دینی است که از عناصر بیگانهی متعددی تأثیر پذیرفته است. (15)

 

اما چرا و چگونه؟

پولس رسول كه مسیحیت امروزی وامدار تلاشهای بی وقفه‎ی وی می باشد پس از ادعای رسالت از جانب مسیح (به درستی و نادرستی ادعای وی قبلا پرداخته‎ایم) به گسترش مسیحیت در مناطق مختلف روم پرداخت اما در این راه، به مشكلاتی چند برخورد نمود:


  1. حاكمان خودكامه كه هیچ گونه مخالفتی را بر نمی تابیدند.
  2. شریعت سخت موسوی.
  3. عقاید خاص مردم روم به خصوص چندگانه پرستی.


پولس هر سه مانع را از سر راه خویش برداشت:


  1. اطاعت از حاكمان را لازم شمرد (به این مطلب در بحث پولس پرداختیم)
  2. اعلام داشت كه تعهد به شریعت برای نجات لازم نیست (در بحث شریعت به آن پرداختیم)
  3. مسیحیت را به گونه‎ای قابل قبول برای مردم روم تبدیل نمود:

 

دین شناس معروف، جان بایر ناس در این باره می نگارد:

« پولس رسول را غالبا دومین مؤسس مسیحیت لقب داده اند... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشهی آن اقوام بود در آمد... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی آسمانی است که طبیعت و ذاتیت الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد ».(16)

ویل دورانت، مورخ برجسته‎ی غربی نیز در این باره می نویسد:

« مسیحیت شرک را از میان نبرد، بلکه آن را در خود پذیرفت. روح یونانی، که رو به احتضار بود، دوباره از الاهیات و از رسوم کلیسا جان گرفت. زبان یونانی که قرنها بر فلسفه فرمانروایی کرده بود، مظروف ادبیات مسیحی و شعایر و کیش نوین گشت. اسرار یونانی در سریت مؤثر آیین قداست تثبیت شد. دیگر فرهنگهای مشرکان نیز در به وجود آمدن آیینی که همهی آیینها را در خود جذب کرده بود، سهم داشتند.از مصر افکار مربوط به تثلیث خدا، روز واپسین داوری، و بقای فردی برای پاداش و کیفر آمد؛ و باز هم از مصر پرستش مادر و کودک و همچنین مذهب تئوزوفی که مذاهب نوافلاطونی و گنوستیسیسم (17) را به وجود آورد و مایهی ابهام کیش مسیح گشت. همچنین رهبانیت مسیحی نیز الگوها و سرچشمهی خود را در این کشور یافت. از فریگیا، پرستش مهین مام؛ از سوریه داستان رستاخیز آدونیس؛ و از تراکیا شاید پرستش دیونوسوس خدای میرنده و نجات دهنده به مسیحیت انتقال یافتند».(18)

 

 

1 - پیدایش مسیحیت؛ دان ناردو؛ ص 18

2 - ادیان زندهی جهان؛ رابرت ارنست هیوم؛ ص 116 – 118 و الدیانات القدیمة؛ محمد ابو زهره؛ ص 55 – 68

3 - مقارنة الأدیان؛ المسیحیة؛ الدکتور أحمد شلبی؛ ص 182 – 183

4 - العقائد الوثنیة فی الدیانة النصرانیة؛ محمد بن طاهر التنیر البیروتی؛ ص 188 – 200

5 - متی 2: 2 – 16

6 - متی 3: 16

7 - متی 4: 8 – 10

8 - لوقا، باب 22 و 23

9 - اعتقاد نامهی آتاناسیوسی. رک: آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 85

10 - لوقا 24: 51

11 - متی 25: 31 – 46

12 - آیین کاتولیک؛ جورج برانتل؛ ص 95

13 - محل تولد و زندگی پولس

14 - المسیحیة؛ نشأتها وتطورها؛ شارل جینیبر؛ ص 77 – 80

15 - همان، ص 205

16 - تاریخ جامع ادیان؛ جان بایر ناس؛ ص 614

17 - Gnosticism . تلفظ صحیح انگلیسی، ناستیسیزم می‎باشد.

18 - تاریخ تمدن؛ ویل دورانت؛ ج 3، ص 6

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:54 ] [ مریم مسیحی ]

تحریف قرآن یا تحریف کتاب مقدس؟

۵۵ نظر

گفت: برای این که من حرفت رو قبول کنم ،  هر آیه ای از کتاب مقدس که دلت بخواد رو مطرح می کنی ؛ ولی نوبت به خودت که می رسه می گی ،  من کتاب مقدس رو قبول ندارم و تحریف شده؟!

گفتم : خوش انصاف من کی گفتم کتاب مقدس رو قبول ندارم . خیلی هم قبول دارم.

گفت:  واقعا کتاب مقدس رو قبول داری؟!

گفتم : بله که قبول دارم. اگه من کتاب مقدس رو قبول نداشته باشم ، در حقیقت قرآن رو انکار کرده ام. مشکل من با اصل کتاب مقدس نیست. من با کتاب مقدسی که الان هستش مشکل دارم. من می گم یه قسمت هایی از این کتاب مقدس تحریف شده . و گرنه تو کتاب مقدس آیه های قشنگ و خوندنی زیاده . من خودم با یه سری از مثل های کتاب مقدس خیلی حال می کنم مثل همون یکی دو تا مثلی که پریروز دربارش حرف می زدیم. خودت دیدی که چقدر ذوق کردم.

گفت : آخه عزیز دلم ، همین جوری که نمی شه هر کی از راه می رسه می گه کتاب مقدس تحریف شده.

گفتم :اولا من یه نیم ساعتی هست که از راه رسیدم و بعد نیم ساعت گفتم تحریف شده . ولی از شوخی بگذریم این همه دانشمند یهودی و مسیحی از اسپینوزا گرفته تا دانشمندای معاصر در طول دو هزار سال تو زیرزمین بادبادک هوا می کردند! که یوهو همه برای رفع خستگی اومدن بیرون و گفتند: تحریف؟!

اصلا برای چی هر سال این همه نسخه های اصلاح شده جدید کتاب مقدس چاپ می شه؟! این ها رو که دیگه من از راه نرسیده ،  نچاپیده ام(چاپ نکرده ام) ؟!

گفت : اگه کتاب مقدس تحریف شده ،  پس چرا قرآن تاییدش کرده؟!

گفتم : دلیل؟

گفت  : نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنزَلَ التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِیلَ (آل‌عمران: ۳) : (همان کسی که) کتاب را بحق بر تو نازل کرد، که با نشانه‌های کتب پیشین، منطبق است؛ و «تورات» و «انجیل» را.(همچنین نک : مائده / ۴۶ و ۴۸ و نیز صف / ۱۶ و آیات دیگری از قرآن).

گفتم : اولا قرآن به همون تورات تحریف نشده اشاره می کنه .

ثانیا قرآن تو آیه های دیگه ای گفته کتاب مقدس تحریف شده (بقره / ۷۵ و ۷۹ ، آل عمران / ۷۰ و ۷۸ : در میان آنها [= یهود] کسانی هستند که به هنگام تلاوت کتاب (خدا)، زبان خود را چنان می‌گردانند که گمان کنید (آنچه را می‌خوانند،) از کتاب (خدا) است؛در حالی که از کتاب (خدا) نیست! (و با صراحت) می‌گویند: «آن از طرف خداست!» با اینکه از طرف خدا نیست، و به خدا دروغ می‌بندند در حالی که می‌دانند!)

ثالثا: با عرض معذرت این آیه که شما خوندی از چه کتابی بود؟

گفت : حالت خوبه؟! از قرآن دیگه!

گفتم : مگه شما قرآن رو قبول داری که به آیاتش استناد می کنی؟

گفت : می خوام جواب تو رو از جایی بهت بدم که قبول کنی. تو که کتاب مقدس رو قبول نداری. برای همین ازقرآن خودتون جوابت رو می دم . چیه ؟ کفت برید؟!

گفتم : نه ، اتفاقا! یه سوال آشنا برام پیش اومد.

گفت : چیه؟

گفتم : هر آیه ای از قرآن  که دلت بخواد رو مطرح می کنی ؛ ولی نوبت به خودت که می رسه می گی ،  من قرآن رو قبول ندارم؟!

خندید و خندیدم و دست به ظرف میوه بردیم تا ذائقه ای عوض کنیم. شب خوبی بود و به رفیق ما خیلی خوش گذشت.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:53 ] [ مریم مسیحی ]

الگو … الگو … الگو … واژه‌ای که آشنای من و شماست. الگو و اسوه نیک شما ،‌پیامبر خدا: ولکم فی رسول الله اسوة حسنة. و همه پیامبران الهی الگوی بشریتند. چرا این‌گونه نباشد در حالی که باید پیام خداوند مهربان را به من و شما برسانند. الگو اگر یک خال بر پیشانیش باشد، الگو پذیر همه وجودش بر خال خواهد نشست.


34054
مقایسه داستان پیامبران در قرآن و کتاب مقدس

پیامبران و اسوگان عالم باید آراسته باشند و نیز پیراسته از هر عیبی تا بتوان به تمام ابعاد وجودی‌شان اعتماد نمود و از ایشان پیروی کرد. قرآن کریم درباره پیامبران می‌فرماید: آنان کسانی هستند که خداوند، آن‌ها را هدایت نموده است پس تو نیز از آن‌ها تبعیت نما. [انعام : ۹۰]؛

پس اگر پیامبران چنیند که هدایت یافته و ره‌نما هستند ، از گناه نیز دورند و وجودشان سرشار از نیکی است. اگر فرستادگان خدا و اسوگان پاک‌سیرت نباشند ، به جای راه‌نمایی ، بی‌راهه می‌نمایند و وای از آن ‌که فرستادگان خود آلوده به گناه باشند و سر از فرمان خدای خویش بپیچند. فرستادگان الهی رهبران جامعه بشری به سوی خدایند و اگر اینان جامعه را نه به سمت خدا و بلکه به آن سوترک راه‌بری کنند ،‌ چگونه می‌توان بدان‌ها اعتماد نمود.

کتاب خدا را باز کن. فرقی نمی کند قرآن یا کتاب مقدس را. هدف مقایسه است. وقتی که قرآن را می‌گشایی و قصه‌های پیامبرانش را می‌خوانی ، شخصیت‌هایی راه‌بر را می‌یابی ستودنی که باید قصه‌هایشان را به جان نوشید و گام در جای گامشان نهاد. اما وقتی همین قصه‌ها را در کتاب مقدس (عهدین) ، برمی‌رسی ، می‌بینی که تفاوت‌ها بسیار است. در مقابل قصه‌های واقعی و هدایت‌بخش و پالوده قرآن، قصه‌هایی سرگرم کننده و گاه آلوده در چشمانتان می‌نشیند که از شگفتی‌ انگشت به دندان می‌گزید.

در قرآن کریم، خداوند آدم را از بهشت می‌راند؛ چون ترک أولی می‌کند [طه : ۱۱۷]؛

اما در کتاب مقدس، آدم به زمین فروافکنده می‌شود، چون از درخت معرفت نیک و بد خورده است؛ چرا که خداوند نمی‌خواست، انسان به نیک و بد آگاه شود؟ (پیدایش۳ : ۱-۲۴).

در قرآن کریم، ابراهیم علیه‌السلام در مناظره‌ای شجاعانه با حاکم مصر، او را به خداوند دعوت می‌کند:

آیا از [حالِ‏] آن کس که چون خدا به او پادشاهی داده بود [و بدان می‏نازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه [می‏] کرد، خبر نیافتی؟ آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسی است که زنده می‏کند و می‏میراند.» گفت: «من [هم‏] زنده می‏کنم و [هم‏] می‏میرانم. ابراهیم گفت: «خدا [ی من‏] خورشید را از خاور برمی‏آورد، تو آن را از باختر برآور. » پس آن کس که کفر ورزیده بود، مبهوت ماند. و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمی‏کند. [بقره : ۲۵۸]؛

اما در کتاب مقدس، از این شجاعت خبری نیست و برعکس ابراهیم از ترس جانش، زن خود را به همان حاکم مصر پیشکش می‌کند، به طوری که بعداً، حتی حاکم مزبور هم، ابراهیم را برای این کار، ملامت می‌کند. (پیدایش ۱۲ : ۱۰-۲۰).

در قرآن کریم، خداوند با ابراهیم عهد می‌بندد و او را پیشوا قرار می‌دهد، اما وقتی ابراهیم آن را برای تمام فرزندانش تقاضا می‌کند، خداوند می‌گوید: عهد من به فرزندی که ستمگر باشد، نمی‌رسد ؛ لذا عهد خدا شامل تمام فرزندان ابراهیم نمی‌شود:

… [خدا به ابراهیم] فرمود: من تو را پیشوای مردم قرار دادم. [ابراهیم‏] پرسید: از دودمانم [چطور]؟ فرمود: پیمان من به بیدادگران نمی‏رسد. [بقرة : ۱۲۴]؛

اما در کتاب مقدس، خدا در عهد خود با ابراهیم، او را پدر امت‌ها معرفی کرده که پادشاهان از وی به وجود می آیند و می‌گوید: این عهد با فرزندان او نیز به صورت دائمی است و تمام فرزندان ابراهیم را شامل می شود، چه ستمگر باشند، چه نباشند. (پیدایش ۱۷ : ۴-۱۱).

قرآن کریم در قصه لوط می‌گوید:

به لوط حکم و دانش دادیم … و همانا لوط از پیامبران بود. [أنبیاء : ۷۴] و [صافات : ۱۳۳].

و نیز می‌فرماید :

لوط در زمره کسانی است که خدا هدایتشان نموده، پس به روش آنها اقتدا کن… [انعام :۹۰]؛

اما بر اساس کتاب مقدس، حضرت لوط علیه‌السلام شراب نوشیده، سپس در حال مستی با دخترانش زنا کرد. دختران نیز از این زنا حامله شده و هر کدام پسری به دنیا آوردند که نسب بعضی از أنبیا به آنان می‌رسد؛ مانند داوود، سلیمان و عیسی علیهم‌السلام (پیدایش ۱۹ : ۳۱-۳۸)؛ حال آن که به حکم خود کتاب مقدس، افراد حاصل از زنا داخل جماعت خداوند نشوند حتی تا پشت دهم!(تثنیه ۲۳ : ۲).

قرآن کریم در قصه داوود می‌فرماید:

ما سلیمان را به داوود بخشیدیم؛ چه بنده خوبی! زیرا همواره به سوی خدا باز می‌گشت (و به یاد خدا بود). [صـ : ۳۰]؛

اما کتاب مقدس در قصه‌ی داوود می‌گوید: داوود علیه‌السلام با زن اوریا زنا کرد. آن زن حامله ‌شد. حضرت داوود نیز شوهر آن زن را به کام مرگ فرستاد و .. سلیمان علیه‌السلام از این زن متولد ‌شد. (سموئیل دوم ۱۱: ۲-۲۷ و ۱۲: ۹-۱۲).

در قرآن کریم، هارون یار و یاور موسی است و پیوسته به موسی برای هدایت مردم به سوی خدا، کمک می‌کند:

و به یقین [ما] به موسی کتاب [آسمانی‏] عطا کردیم، و برادرش هارون را همراه او دستیار [ش‏] گردانیدیم. [فرقان : ۳۵]؛

اما در قصه موسی در کتاب مقدس، هارون گوساله می‌سازد و خود با بنی اسرائیل گوساله‌پرست می‌شود. (خروج ۳۲ : ۱-۹).

در قصه سلیمان علیه‌السلام، قرآن می‌فرماید:

سلیمان کافر نشد، بلکه شیاطین کفر ورزیدند. [بقره : ۱۰۲]؛

همچنین قرآن سلیمان را بنده‌ای مومن معرفی می کند:

و به راستی به داوود و سلیمان دانشی عطا کردیم، و آن دو گفتند: ستایش خدایی را که ما را بر بسیاری از بندگانِ باایمانش برتری داده است. [نمل : ۱۵]؛

اما کتاب مقدس در قصه‌ی خود، درباره سلیمان می‌گوید: زنان سلیمان، در آخر عمر او، دلش را از خدا برگرداندند و او بت‌پرست گردید. لذا خشم خداوند بر سلیمان بر افروخته شد و آنچه را خداوند به او امر فرموده بود، به جا نیاورد. (اول پادشاهان ۱۱ : ۱-۱۳).

بر اساس قرآن در قصه‌ی سلیمان، سلیمان فقط خدا را در نظر دارد و به امور دنیایی فریفته نمی‌شود:

و چون [فرستاده‏] نزد سلیمان آمد، [سلیمان‏] گفت: آیا مرا به مالی کمک می‏دهید؟ آنچه خدا به من عطا کرده، بهتر است از آنچه به شما داده‏است. [نه،] بلکه شما به ارمغان خود شادمانی می‏نمایید. [نمل : ۳۶]؛

اما در کتاب مقدس، سلیمان به شدت شیفته و فریفته زن، طلا و سایر امور دنیایی می شود. (اول پادشاهان ۱۰ : ۱۵-۲۹ و ۱۱ : ۱-۳).

بر اساس قصه‌ی قرآن، زنان از سلیمان تأثیر می‌گیرند و با ارتباط با سلیمان به خداوند ایمان می‌آورند:

… [ملکه‏] گفت: پروردگارا، من به خود ستم کردم و [اینک‏] با سلیمان در برابر خدا، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم. [نمل : ۴۴]؛

اما طبق روایت کتاب مقدس، سلیمان از زنان تأثیر می‌پذیرد و حتی در این راه ایمانش را از دست می‌دهد. (اول پادشاهان ۱۱ : ۲-۵).

در قرآن کریم، نوح به عنوان پیامبری به دور از هر آلایش معرفی می شود:

و به او(ابراهیم) اسحاق و یعقوب را بخشیدیم، و همه را به راه راست درآوردیم، و نوح را از پیش راه نمودیم، .. و این گونه، نیکوکاران را پاداش می‏دهیم. [أنعام : ۸۴ - ۹۰ و نیز ر.ک : صافات : ۸۰ و ۸۱ نساء : ۱۶۳ و آل عمران : ۳۳ -۳۵]؛

اما در قصه کتاب مقدس، نوح علیه‌السلام شراب نوشیده و از شدت مستی عریان شد و پسرانش ردایی را روی او افکندند، تا برهنگی پدر نمایان نباشد. (پیدایش ۹ : ۲۰-۲۵).

در قرآن کریم، أیوب به عنوان فردی شکیبا معرفی می‌شود:

ما او را شکیبا یافتیم. چه نیکوبنده‏ای! به راستی او توبه‏کار بود. [صـ : ۴۴]؛

ولی در کتاب مقدس، أیوب پیوسته نفرین، گله و شکایت می کند و فردی بی‌صبر و ناشکیبا است. (أیوب۳ : ۱-۲۶).

باری، در این باره تفاوت‌ها فراوان است و روشنگر، که برخی را گفتیم و بقیه را همچون إسحق و یعقوب و مریم و عیسی مسیح و … علیهم السلام که در این مختصر نمی‌گنجد، را به خودتان وامی‌گذاریم. حال نسبت به آنچه گفتیم، شما خودتان قضاوت کنید.


کدام یک به کلام خدا نزدیک‌تر است و کدام به کلام بشر؟ کدام خوبی را می‌آموزند و کدام ، بد، آموزند.

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:52 ] [ مریم مسیحی ]

طوفان نوح در قرآن و کتاب مقدس


شرح قصّة طوفان نوح در قرآن و تورات اختلاف بسیار با هم دارند و از آن جمله این است که طبق تورات طوفان سراسر کرة زمین را فرا گرفته است امّا در قرآن چنین مطلبی نیست و فقط می‌گوید که قوم نوح دچار طوفان شدند.
در تورات در سفر پیدایش از ابتدای باب ششم تا آخر باب دهم قصّة نوح و طوفان آمده است و علمای تفسیرتورات و محقّقان غربی می‌گویند که این قسمت ازتورات از دو منبع مختلف گرفته شده است که به طور نا شیانه ای با هم تلفیق شده‌اند یعنی بعضی آیات آن از یک منبع است و بعضی از منبع دیگر. یکی را منبع حاخامی می‌نامند که در حدود قرن ششم قبل از میلاد نوشته شده است و یکی را منبع یهوه‌ای که قدیمتر است و متعلق به قرن دهم قبل از میلاد است.


در منبع یهوه‌ای نام خدا به صورت یهوه ذکر شده است که در ترجمة فارسی آن را خداوند (و به انگلیسی Lord) آورده اند و در منبع حاخامی نام خدا الوهیم است (در فارسی خدا ودر انگلیسی God). اینها هیچکدام نوشتة حضرت موسی نبوده است بلکه بین ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ سال بعد از آن حضرت نوشته شده‌اند و در تورات داخل گردیده‌اند. در حقیقت آنها را یهودیان یعنی ملّاهای یهودی در حین اسارت و بعد از اسارت از روی افسانه‌های ملل دیگر که شنیده بودند و بعضی حکایات که ازاجداد خود به خاطر سپرده بودند به هم بافته اند و به صورت قصّه‌های تورات درآورده اند. تورات علاوه بر دو منبع مذکور از دو منبع دیگر هم تلفیق شده است که آنها هم جدید بودند و ربطی به تورات حضرت موسی نداشته اند یکی منبع الوهیمی است که مانند منبع حاخامی در آن نام خدا الوهیم آمده است امّا سبک آن دو با هم فرق دارد و می‌گویند این منبع متعلق به قرن هشتم قبل از میلاد است و دیگر منبع تثنیه ای (که سفر تثنیه متعلق به آن است) و آن در سال ۶۲۲ ق. م نوشته شده است.  این چهار منبع که به ترتیب آنها را یهوه‌ای (با علامت J متعلق به قرن ۱۰ ق.م) ، الوهیمی (با علامت E متعلق به قرن ۸ ق.م)، تثنیه ای (با علامت D متعلق به قرن ۷ ق.م) و حاخامی (یعنی Priestly با علامت P متعلق به قرن ۶ ق.م) می‌نامند با هم تلفیق شده‌اند و اسفار خمسه را از آنها ساخته اند و چنانکه معلوم است هیچکدام به زمان حضرت موسی (که در قرن ۱۵ ق.م می‌زیسته است) مربوط نمی شود و هر کدام سبک نوشتة خاصی دارند و اصطلاحات و لغات مخصوص در آنها به کار رفته است. البته غیر از این چهار منبع عمده منابع دیگری هم در نوشتن تورات مورد استفاده بوده است که نام آنها در خود تورات ذکر شده است، مثل کتاب جنگهای خداوند (یعنی یهوه) که در سفر اعداد (۲۱ : ۱۴) آمده و نیز کتاب یاشر (Jasher) که در صحیفة یوشع (۱۰ : ۱۳) و نیزدرکتاب دوم سموئیل (۱ : ۱۸) آمده و احتمالاً درکتاب اوّل پادشاهان (۸ : ۱۲و ۱۳) هم به نام کتاب سرودها خوانده شده است که فقط این نام در ترجمة سبعینی دیده می‌شود و این کتاب حاوی سرودهای حماسی و پهلوانی بوده است.
باری طبق سفر پیدایش (که از دو منبع J و P تلفیق شده است) چون زمین به نظر خدا فاسد و پر از ظلم شده بود (پیدایش ۶ : ۱۰) لذا خدا تصمیم گرفت که تمام بشر را با زمین یکجا هلاک کند (۶ : ۱۳ و نیز ۶ : ۷) و به نوح دستور داد که یک کشتی بسازد با اطاقهایی در آن و طول کشتی ۳۰۰ ذراع و عرض آن ۵۰ ذراع و ارتفاع آن ۳۰ ذراع بود. اگر ذراع را ۳۰ سانتی متر بگیریم اندازة کشتی به حساب امروز ۹ ۱۵ ۹۰ متر می‌شود.
در فرهنگ هارپر ذراع را (در مورد ساختمان معبد سلیمان) معادل ۹/۲۰ اینچ می‌داند که به حساب متری حدود ۵۳ سانتی متر می‌شود و در این صورت طول و عرض کشتی حدود ۱۶ ۵/۲۶ ۱۶۰ متر می‌شود. این بر حسب ذراع سلطنتی (royal cubit) است (ص ۱۰۲۲ فرهنگ هارپر) ولی محاسبة فوق برحسب ذراع معمولی است.
در این کشتی نوح و زنش و سه پسرش سام و حام و یافث و زنان آنها سوار شدند به اضافه یک جفت از هر حیوانی نر و ماده از پرنده و بهایم و حشرات وغیره با آذوقة کامل (۶ : ۱۴ تا آخر باب). در ابتدای باب هفتم نظر خدا عوض می‌شود و می‌گوید از بهایم پاک، یعنی حیوانات حلال گوشت وطیب و طاهر از هر کدام هفت زوج نر و ماده و از بهایم ناپاک (مثل سگ و خوک) دو زوج نر و ماده به کشتی بیاور (ببینید کشتی فوق جای این همه حیوان را دارد یا نه؟) و سپس می‌گوید که من بعد از هفت روز ۴۴ شبانه روز باران می‌بارم و هر موجودی را از روی زمین محو می‌کنم    (۷ : ۴ و ۷ : ۱۲). دوباره خدا پشیمان شده و به جای ۷ زوج همان دو زوج را به کشتی اجازة ورود داده است (۷ : ۸ و ۷ : ۱۵). بعد از ۴۴ شبانه روز باران که کشتی در آن هنگام روی آب می‌رفت تمام کوههای بلند زیر آسمان از آب مستور شد یعنی در آب غرق شد (۷ : ۱۹) بلکه ۱۵ ذراع هم بالاتر رفت (مثلاً از کوه هیمالیا و قلّة اورست هم ۵/۴ متر بالاتر رفت یعنی ۵/۸۸۸۸ متر ارتفاع آب شد) و تمام موجوداتی که بر زمین حرکت می‌کردند از پرندگان و بهایم وحیوانات و حشرات و تمام آدمیان مردند (پرنده ها لابد نمی توانستند از ارتفاع آب بالاتر بپرند) و فقط نوح و آنچه همراه او در کشتی بود باقی ماند (۷ : ۲۱ تا ۳۴).
و در باب هشتم می‌گوید ۱۵۰ روز طول کشید تا آب کم شد و کبوتری را نوح به خارج کشتی فرستاد و بعد از سه بار امتحان معلوم شد که زمین خشک شده است. خلاصه آنکه در یک جا می‌گوید ۴۴ شبانه روز باران می‌بارید (۷ : ۱۷) و در جای دیگر ۱۵۰ روز (۷ : ۲۴ و ۸ : ۴). بقیة داستان را خودتان از تورات بخوانید. این قصّه به عقل درست در نمی آید و زمین شناسان می‌گویند که سیلی بدان بزرگی که تمام کوههای زمین را بپوشاند غیر ممکن است که آمده باشد و این همه آب که بر روی ربع مسکون زمین یعنی بر روی خشکی بیاید اولاً از کجا آمده است و ثانیاً بعداً کجا رفته است که اگر به اوقیانوسها برود سطح آنها را به دو برابر یا بیشتر می‌رساند. یعنی ارتفاع دریاها حداقل سه هزار متر بالاتر از سطح فعلی می‌آید و معلوم نیست که در این صورت این آبها از زمین به کجا رفته است. حال اگر هم فرض کنیم که این معجزه‌ای از جانب خدا بوده است باز هم درست در نمی آید زیرا که زمین شناسان می‌گویند اثری از چنین طوفان عظیمی تاکنون بر روی زمین کشف نشده است. پس این افسانه‌ای غیر قابل پذیرش است.
حال ببینیم قرآن چه می‌گوید: در حقیقت این هم از معجزات قرآن است که چنین افسانة غیر معقولی در آن نیست. در همه جای قرآن فقط می‌گوید که ما نوح را به قومش فرستادیم (اعراف ۷ : ۵۹ و ۶۹ ، یونس ۱۰ : ۷۱ ، هود ۱۱ : ۲۵ ، مؤمنون    ۲۳ : ۲۳، فرقان ۲۵ : ۳۷، شعراء ۲۶ : ۱۰۵، عنکبوت ۲۹ : ۱۴، ذاریات ۵۱ : ۴۶،       نجم ۵۳ : ۵۲ ، قمر ۵۴ : ۹ و نوح ۷۱ : ۱). در هیچیک از این آیات که ظرف ۲۳ سال بر پیامبر نازل شده است نفرموده است که نوح بر تمام بشر یا بنی آدم مبعوث بوده بلکه گفته است به قوم خود مبعوث بود. قومی که ممکن است از صدتا پانصد خانوار داشته باشد یعنی حداکثر هزار تا دو هزار نفر و آنها در جایی بوده اند که یک طرف آن کوه بوده است زیرا که پسرش می‌گوید من همراه تو نمی آیم. اگر طوفان شد به کوه می‌روم. (هود ۱۱ : ۴۳) و شاید یک سوی آن هم دریا ویا رودخانه ای عظیم متصل به دریا (مثل دجله و فرات) بوده است. که از آن طوفانی مثل طوفان سونامی یا کاترینا برخاسته و بر سر مردم آن محل فرو ریخته است و پسر نوح هم نفهمیده بود که اگر سیل و طوفان بیاید از کوه هم سرازیر می‌شود و هرچه بر سر راهش باشد می‌برد و لذا به کوه پناه می‌برد ولی فایده ای ندارد. یک چنین طوفانی براحتی می‌تواند قوم نوح را که جمعیّت زیادی نبودند نابود کرده باشد.
در آیات مختلفی از قرآن قوم نوح با قوم عاد وقوم ثمود و قوم لوط و قوم رسّ و فرعونیان، و اصحاب ایکه و احزاب و اقوام دیگر بعد از نوح مقایسه شده است       و همة آنها را فرموده است که به علت سرکشی و کفر و ظلم نابود کرده است      (توبه ۹ : ۷۰، هود ۱۱ : ۸۱ که لوط و عاد و ثمود را به دنبال قوم نوح آورده است و نیز نک: ابراهیم ۱۴ : ۹، حج ۲۲ : ۴۲، ص ۳۸ : ۱۲، غافر ۴۰ : ۵ و ۳۱ و ق ۵۰ : ۱۲) پس تمام این اقوام مثل هم بودند. همانطور که قوم عاد نابود شد ولی تمام بشر نابود نشد، قوم نوح هم نابود شد و تمام بشر نابود نشد. مردمی که در دور دست بودند شاید اصلا خبری هم از این طوفان نیافتند. بخصوص که شاید اغلب آنها وحشی و بدوی بودند و هنوز به درجه ای از تمدّن نرسیده بودند که پیامبری بر آنها مبعوث شود. امّا قوم نوح، قوم صالح، قوم هود، قوم لوط، قوم فرعون، اصحاب رس و اصحاب ایکه همه در درجه ای از تمدّن بودند که می‌بایست هدایت یابند و لذا خدا برای آنان پیامبری فرستاد.
ظاهراً اوّلین پیامبر از این قبیل همان حضرت نوح (ع) بوده است. زیرا که آدم (ع) هنوز امتی نداشت و سپس هزاران سال بعد از او طول کشید تا فرزندان ونسل او بتدریج ترقی کردند و به تمدن رسیدند و در این موقع اولین پیامبر مرسل و اولوا العزم نوح بود که خدا به قوم او فرستاد (هود ۱۱ : ۴۸ ، مؤمنون ۲۳ : ۲۴ ، غافر۴۰ : ۵). بعد هم لوط و هود و صالح و موسی و دیگران بوده اند. اگر پیامبران موفق می‌شدند قوم خود را نجات می‌دادند وگرنه سرانجام خدا عذابی می‌فرستاد وقوم آنها را نابود می‌کرد و آنهایی را که ایمان آورده بودند نجات می‌داد تا آیه ونشانه ای از قدرت الهی و صدق وعده خدا در مورد پیامبران باشد و آنها که باقی می‌ماندند، همان مؤمنان بودندکه در مورد نوح ذریّة او از بازماندگان طوفان بودند (صافّات ۳۷ : ۷۷) و جز ذریّة نوح و مؤمنان دیگری که با نوح به کشتی رفته بودند بقیّه غرق شدند (شعراء    ۲۶ : ۱۲۰) و نوح و همراهانش که در کشتی بودند خلیفه‌های او در زمین بودند و راه او را ادامه دادند (یونس ۱۰ : ۷۳) و می‌فرماید که کشتی نوح را هم آیتی برای بازماندگان قرار دادیم (قمر ۵۴ : ۱۵ و عنکبوت ۲۹ : ۱۵) .
پیش از طوفان، حضرت نوح سالهای دراز قوم خودرا نصیحت و هدایت می‌کرد و عدة کمی ایمان آوردند (هود ۱۱ : ۴۰ و شعراء ۲۶ : ۱۲۱) و خدا به او وحی کرد که دیگر کسی به تو ایمان نخواهد آورد بجز همین عدة معدود (هود ۱۱ : ۳۶) و لذا دستور داد که طبق نظر و روش تعیین شده از جانب خدا یک کشتی بسازد، در برابر چشم خدا، یعنی خدا برکار او نظارت داشت و هر جا که اشکالی بود به امر خدا و به وحی الهی بر طرف می‌کرد (هود۱۱ : ۳۷ و مؤمنون ۲۳ : ۲۷) و چون شروع به ساختن کشتی کرد قومش که ظاهراً تا آن موقع چنین صنعتی را ندیده بودند و از کشتی سازی اطلاعی نداشتند او را مسخره می‌کردند (هود ۱۱ : ۳۸) تا آنکه موعدش رسید و علامت بروز طوفان فوران تنور بود (هود ۱۱ : ۴۰ و مؤمنون ۲۳ : ۲۷) و احتمالا این تنور همان چاههای آرتزین (فرانسه artésian) بوده است که فوران می‌کرده است و ظاهراً فوران این چاهها علامت بوده است برای نوح که کشتی را به آب اندازد و چون نوح از قوم خود مأیوس شد گفت خدایا بر روی زمین (یعنی محل زندگی قومش) از کافران هیچکس را باقی مگذار (نوح ۷۱ : ۲۶) زیرا که من مغلوب به دست این قوم شده‌ام که می‌خواهند مرا سنگسار کنند (شعراء ۲۶ : ۱۱۶) پس به دادم برس (قمر ۵۴ : ۱۰) پس خدا درهای آسمان را گشود و آب فرو ریزنده را بر سر آنها آورد (قمر ۵۴ : ۱۱) که ظاهراً چیزی شبیه طوفان سونامی یا طوفان کاترینا بوده است و آن را در سورة عنکبوت (۲۹ : ۱۴) طوفان نامیده است و علاوه بر آن چشمه‌های زمین را شکافته تا آب از آن فوران کند که همان تنور یا چاههای آرتزین بوده است (قمر ۵۴ : ۱۲) و این دو آب یعنی باران آسمانی و فوران زمینی با هم جمع شدند و به هم رسیدند تا سیلی عظیم شد (همان) و خدا قبلاً فرموده بود که در کشتی از هر زوجی دو عدد (نر وماده) به همراه خانوادة نوح و نیز همراه کسانی که به او ایمان آورده بودند به کشتی برده شوند (هود ۱۱: ۴۰ و مؤمنون ۲۳: ۲۷) ولی در مورد گناهکاران به نوح گفته بود که او با خدا از آنان سخن نگوید (مؤمنون ۲۳ : ۲۷) و منظور از گناهکاران یکی زنش بوده است که با کافران همصدا شده بود (تحریم     ۶۶ : ۱۰) و دیگری پسرش که با کافران بود (مع الکافرین) ولی به نظر نوح شاید از کافران واقعی (من الکافرین) نبود و درموقع طوفان در کناره ای قرار گرفته بود (یعنی از پدرش جدا شده و گوشه ای رفته بود که شاید مورد مسخرة دوستان کافرش نشود) و نوح او را صدا زد و گفت بیا با ما سوار کشتی شو (هود ۱۱ : ۴۲) امّا پسر خیره سر گفت من به کوهی (از کوهها) پناه می‌برم تا از آب مرا حفظ کند (لابد در اطراف کوههایی بوده است نه یک کوه) و نوح گفت دیگر بعد از این روز هیچ کس       نمی تواند کسی را از امر خدا حفظ کند مگر آنکه خدا خودش رحم کند به او (هود ۱۱ : ۴۳) و نوح رو به خدا کرد و چون گمان می‌بردکه او از کافران نیست بلکه با کافران دوست شده است از خدا کمک خواست و گفت: ای خداوند پسر من از خانواده و اهل من است و وعدة توحق است که گفته بودی ذریّت ترا نجات خواهم داد و از میان آنها پیامبران برخواهند خاست پس تو که بهترین داور هستی او را نجات بده (هود ۱۱ : ۴۵) خدا فرمود او از اهل تو نیست (و براستی کافر است) و این خواهش تو عملی ناصالح است زیرا که دعا در حقّ کافران جایز نیست و آنها نجات نخواهند یافت و تو از چیزی که بدان علم نداری خواهش مکن (یعنی نوح خبر نداشت که پسرش واقعاً کافر شده است وفکر می‌کرد از روی نادانی با او همراهی نمی کند) و خدا اضافه می‌کند که ای نوح من ترا نصیحت می‌کنم که از جاهلان نباشی (که تعصّب قومی و قبیله ای و ایلی و نژادی دارند). نوح گفت من از اینکه خواهشی کردم که دربارة آن علم وآگاهی نداشتم به تو پناه می‌برم و عذر می‌خواهم که اگر تو مرا نیامرزی و نبخشایی من از زیانکاران خواهم بود (هود ۱۱ : ۴۷) و این پسر هم غرق شد. (هود ۱۱ : ۴۳) ولی لابد نوح پسران دیگر هم داشته است که نجات یافتند و نسل او را ادامه دادند و چون کار غرق کافران به پایان رسید خدا فرمود: ای نوح فرود بیا از کشتی به سلامتی و ایمنی که از جانب ماست و هم با برکاتی که بر تو و بر امّتهایی که از همراهان تو پیدا خواهند شد ارزانی می‌داریم و بعد از تو نیز امّتهایی خواهند بود که ما آنها را از متاع دنیا و آثار تمدن بهره‌مند خواهیم ساخت، امّا به علت کفر و بدعهدی عذاب دردناکی از جانب ما آنها را فراخواهد گرفت (پس نوح اولین پیامبری بوده است که مبعوث شده و پیامبران دیگر هم بعد از او خواهند آمد) و این در حقیقت مژده‌ای بود به نوح که از اعقاب او و اعقاب مؤمنان همراه او امّتهای مؤمن و مسلمان پیدا خواهد شد (هود ۱۱ : ۴۸) و در آیة بعد می‌فرماید که این مطالب که در این قرآن راجع به نوح گفتیم از خبرهای غیبی بوده است که ما به تو ای پیامبر وحی کردیم، تو آن را پیش از این نمی دانستی نه خودت و نه قومت. پس شکیبا باش (بر آزار مشرکان مکّه) که پایان کار از آن پرهیزگاران است (هود ۱۱ : ‌۴۹).
پس قرآن صراحت دارد که این داستان به شرحی که در قرآن آمده است و با این تفاصیل از عالم غیب به پیامبر خبر داده شده است و هیچکس از قوم پیامبر یعنی از عربها و قریش و غیره در مکّه این مطالب را نمی دانست و من می‌گویم که هیچکس در هیچ کجای دنیا هم این مطالب را نمی دانست و امروز هم هیچکس نمی تواند سراغ این مطالب را در کتابها، و نوشته‌های پیش از اسلام بدهد. بسم الله این گوی و این میدان برای یهودیان مغرض و کشیشان و اسقفان و هیئتهای تبشیری و تبلیغی فراوان مسیحی که با پول واتیکان و پول کشورهای لائیک اروپا به کشورهای اسلامی فرستاده می‌شوند، تا مردم را گمراه کنند. جالب است که دولتهای اروپا همه لائیک و حتی ضد دین هستند امّا بودجه‌های هنگفتی به مبلّغان دینی مسیحی اختصاص می‌دهند، معلوم است که هدف آنها ترویج دین نیست بلکه صاف کردن جادّة استعمار و استثمار ملل شرق و ملل عقب مانده است تا بتوانند با غارت ثروت آنها به عیش و عشرت بپردازند و مسیحیّتی که آنها تبلیغ می‌کنند در حقیقت سکّوی پرتاب به سوی بی‌دینی است.
باری آقای پاپ، آقایان اسقفها و کشیشان و خلیفه‌های مسیح اگر راست می‌گویید منابع این قصّه‌های قرآن و به خصوص همین قصّة نوح را بگویید. شما که چشم و گوش دارید و علم فراوان آیا این قصّة نوح با آنچه در تورات آمده است یکی است؟ خودتان قضاوت کنید. و ببینید که اگر کسی تورات را بخواند از این خرافات که در آن است خنده اش می‌گیرد و از دین بیزار می‌شود.
اما قرآن یکی از آن خرافات را ندارد چنانکه به تفصیل ذکر کردم. نوح هزاران سال بلکه شاید یک ملیون سال بعد از آدم مبعوث شده بوده است. بر قومی از اقوام احتمالاً در یکی از سرزمینهای خاورمیانه و آن قوم از لحاظ مادّی پیشرفت داشته است ولی مردمی بت پرست بودند و حضرت نوح سالها به آنها نصیحت کرد و خواست آنها را به راه راست و خداپرستی و توحید و اعمال حسنه راهنمایی کند ولی اکثریت مردم آن ناحیه کافر بودند و قبول نکردند و خدا طوفانی فقط برای همین قوم در همان ناحیه نه در تمام روی زمین فرستاد و آنها را غرق کرد و ذریّة او و ذریّة مؤمنانی که با او بودند نجات یافتند تا در میان آنها موسی و بنی اسرائیل (اسراء ۱۷ ‌: ۳) و ابراهیم و اسحق و یعقوب و موسی و عیسی از یک سو و اسماعیل و حضرت محمد از سوی دیگر و نیز ادریس و دیگران مبعوث شوند (سورة مریم ۴۱ تا ۵۸) و طبعاً عیسی و مریم هم از ذریّة همان نوح بوده اند.
آیا این قصّه معجزه ای عظیم ازجانب خدا نیست؟ آیا از این آیات هدایت بخش‌تر می‌توان یافت؟
مسیحیت از نظر قرآن و اسلام ، مصطفی ذاکری

منبع: www.pedar.net

 


[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:51 ] [ مریم مسیحی ]

آفرینش و خستگی خداوند در قرآن و کتاب مقدس


در عهد قدیم (تورات) در سفر خروج ۳۱: ۱۷ آمده است :

این در میان من و بنی اسرائیل آیتی ابدی است زیرا که در شش روز یَهُوَه آسمان و زمین را ساخت و در روز هفتمین آرام فرموده استراحت یافت.”

این آیه از دو قسمت تشکیل شده است :

  1.   آفرینش در ۶ روز به انجام رسیده است.
  2.   خداوند در روز هفتم استراحت نمود.

اکنون ببینیم خداوند در قرآن کریم چه می فرماید:

وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَوَاتِ وَالأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍ؛ (ق: ۳۸): ما آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست در شش روز (شش ‍ دوران) آفریدیم و هیچگونه رنج و تعبی به ما نرسید.

این آیه نیز از دو قسمت تشکیل شده است:

  1.   آفرینش در ۶ روز به انجام رسیده است.
  2.   خداوند دچار خستگی نشده و برای رفع آن نیاز به استراحت ندارد.

 خداوند اگر قرار باشد خسته شود تا نیازمند استراحت باشد، که دیگر خداوند نخواهد بود.
 

هدف از این مقایسه این بود که بگویم قرآن کریم تمام آنچه در تورات و انجیل آمده را نفی نکرده است.

از طرف دیگر تمام آنچه در این کتب آمده است را نیز تایید نفرموده است.

بلکه برخی از آموزه های درستش را تایید ، و برخی را که دچار تحریف شده ، اصلاح نموده است.

مانند مثالی که ملاحظه نمودید.

آفرینش

آفرینش در شش روز

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:50 ] [ مریم مسیحی ]

کتاب مقدس می گوید:

پیدایش فصل ۳۲ آیه ۲۸ :

قدیم

گفت‌: «از این‌ پس‌ نام‌ تو یعقوب‌ خوانده‌ نشود بلکه‌ اسرائیل‌، زیرا که‌ با خدا و با انسان‌ مجاهده‌ کردی‌ و نصرت‌ یافتی‌.»

مژده

آن مرد گفت : «بعد از این اسم تو یعقوب نخواهد بود. تو با خدا و انسان مبارزه کردی و پیروز شدی . پس بعد از این اسم تو اسرائیل خواهد بود.»

ASV

And he said, Thy name shall be called no more Jacob, but Israel: for thou hast striven with God and with men, and hast prevailed.

KJV

And he said, Thy name shall be called no more Jacob, but Israel: for as a prince hast thou power with God and with men, and hast prevailed.

قرآن می گوید:

قدر خدا را چنانکه در خور اوست نشناختند در حقیقت‏خداست که نیرومند شکست‏ناپذیر است.  حج: ۷۴

کدام خدا بهتر است؟  خدایی که مانند یک انسان عادی در کشتی ، مغلوب می شود یا خدای توانمندی که در برابر هیچ موجودی شکست نخورده و ضعیف و ناتوان نشده و نمی شود و نخواهد شد؟

با وجدان خود قضاوت کنید که کدام یک شایسته پرستش هستند؟ خدای قرآن کریم یا خدای کتاب مقدس؟

God’s Power

Bible says:

Genesis 32:28

Then the man said, “Your name will no longer be Jacob, but Israel, [a] because you have struggled with God and with men and have overcome.”

 

Quran says:

Surah 22:74

They measure not God with His true measure; surely God is All-strong, All-mighty.

 

Would you rather worship the God of the Bible whom a man is able to overcome or worship a God who cannot be overcome by anyone or anything? The God that cannot be overcome can only be the one true God; the God that revealed the Glorious Quran.

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:49 ] [ مریم مسیحی ]

ماجرای قصه زن زناکار – مستند آشکار یک تحریف


یکی از ماجراهایی که در انجیل یوحنا آمده است و در موعظه های کلیسایی بسیار مورد استفاده قرار می گیرد ، قصه زن زنا کار است که در انجیل یوحنا فصل ۸ : ۱- ۱۲ نقل شده است.

در این مقاله می خواهیم صحت و اصالت این قصه را مورد تحقیق و بررسی قرار دهیم .

اصل قصه در کتاب مقدس های کنونی بدین شرح آمده است(ترجمه قدیم):

۱   امّا عیسی به کوه زیتون رفت.
۲   و بامدادان باز به هیکل آمد و چون جمیع قوم نزد او آمدند نشسته، ایشان را تعلیم می‌داد.
۳   که ناگاه کاتبان و فریسیان زنی را که در زنا گرفته شده بود، پیش او آوردند و او را در میان برپا داشته،
۴   بدو گفتند، ای استاد، این زن در عین عمل زنا گرفته شد؛
۵   و موسی در تورات به ما حکم کرده است که چنین زنان سنگسار شوند. امّا تو چه می‌گویی؟
۶   و این را از روی امتحان بدو گفتند تاادّعایی بر او پیدا کنند. امّا عیسی سر به زیر افکنده، به انگشت خود بر روی زمین می‌نوشت.
۷   و چون در سوال کردن الحاح می‌نمودند، راست شده، بدیشان گفت، هر که از شما گناه ندارد اوّل بر او سنگ اندازد.
۸   و باز سر به زیر افکنده، بر زمین می‌نوشت.
۹   پس چون شنیدند، از ضمیر خود ملزم شده، از مشایخ شروع کرده تا به آخر، یک یک بیرون رفتند و عیسی تنها باقی ماند با آن زن که در میان ایستاده بود.
۱۰   پس عیسی چون راست شد و غیر از زن کسی را ندید، بدو گفت، ای زن آن مدّعیان تو کجا شدند؟ آیا هیچ‌کس بر تو فتوا نداد؟
۱۱   گفت، هیچ‌کس ای آقا. عیسی گفت، من هم بر تو فتوا نمی‌دهم. برو دیگر گناه مکن.

نکته جالب توجه اینجاست که این قصه در هیچ یک از نسخه های خطی کتاب مقدس قرن پنجم میلادی به قبل وجود ندارد و بعدها اضافه شده است.

تصویر زیر از پاپیروس شماره ۶۶ است . برای مشاهده تصویر در اندازه بزرگ ، روی آن کلیک نمایید.

 

سطر اول و دوم ، همان متن انجیل یوحنا فصل ۷ : ۵۲ است.متن این آیه در چهار ترجمه زیر به شرح زیر است:

ترجمه قدیم
ایشان در جواب وی گفتند، مگر تو نیز جلیلی هستی؟ تفحّص کن و ببین زیرا که هیچ نبی از جلیل برنخاسته است.
ترجمه مژده
در پاسخ به او گفتند: «مگر تو جلیلی هستی؟ بررسی کن و ببین که هیچ نبی ای از جلیل ظهور نکرده است.»

ASV
They answered and said unto him, Art thou also of Galilee? Search, and see that out of Galilee ariseth no prophet.
KJV
They answered and said unto him, Art thou also of Galilee? Search, and look: for out of Galilee ariseth no prophet.

متن این آیه به زبان یونانی در تصویر زیر را هم می توانید مشاهده کنید که سه واژه آخر یونانی، مشخص شده است.

Joh 7:52 απεκριθησαν και ειπαν μη και συ εκ της γαλιλαιας ει ερευνησον και ιδε οτι εκ της γαλιλαιας προφητηςουκεγειρεται

بعد از آن نقطه ای وجود دارد که با کادری تیره آن را مشخص کرده و توضیح داده ایم . بعد از این نقطه واژه هایی که می بینید از یوحنا ۸: ۱۲ به بعد است.

Joh 8:12 Πάλιν οὖν αὐτοῖς ὁ ᾿ ἐλάλησε Ιησοῦς λέγων· ἐγώ εἰμι τὸ φῶς τοῦ κόσμου· ὁ ἀκολουθῶν ἐμοὶ οὐ μὴ περιπατήσῃ ἐν τῇ σκοτίᾳ, ἀλλ᾿ ἕξει τὸ φῶς τῆς

به عبارت دیگر در محل نقطه فوق آیات ۱ تا ۱۲ فصل ۸ انجیل یوحنا که همان قصه زن زناکار است ، وجود ندارد.

سایت مسیحی ای که تصویر نسخ خطی مربوطه را درخود قرار داده است (http://www.bible-researcher.com/papyrus66.html) بالای تصویر پاپیروس ۶۶ می نویسد:

Below is an image of page NB (52) of Papyrus 66, a codex of John’s Gospel from about AD 200. The text begins in the middle of the word εραυνησον (“search”) in John 7:52. On the second line the sentence ends with a punctuation mark and is immediately followed by Παλιν ουν αυτοις ελαλησεν ο Ις (“again Jesus spoke to them”) in 8:12, omitting the Story of the Adulteress. The manuscript has been annotated by a scribe who used diagonal strokes to indicate a word-order variant in the first and second lines, but the Story of the Adulteress is omitted without any notation.

مفهوم وجود نداشتن این آیات در نسخه های خطی قبل از قرن پنجم میلادی این است که مانند انجیل یوحنا ، آیات بسیار دیگری از کتاب مقدس ممکن است به همین راحتی حذف شده باشند.به نظر شما آیا این نمی تواند معنای تحریف در کتاب مقدس را برای ما به اثبات برساند؟

علاوه بر پاپیروس شماره ۶۶ که تصویر آن را در فوق ملاحظه کردید ، در پاپیروس شماره ۷۵ نیز وضع به همین صورت است.

به تصاویر زیر دقت کنید. (برای مشاهده در قطع بزرگ آن ها را در پنجره ای جدید باز نمایید):

………..

اما در نسخه خطی واتیکانی نیز وضع به همین منوال است.

لینک منبع مسیحی

تصویر نسخه خطی واتیکانی (برای مشاهده تصاویر در قطع بزرگ آن ها را در پنجره ای جدید باز نمایید):

در نسخه واتیکانی هم قبل از محل قصه زن زناکارآیه ۵۲ آمده است:

Joh 7:52 απεκριθησαν και ειπαν μη και συ εκ της γαλιλαιας ει ερευνησον και ιδε οτι εκ της γαλιλαιας προφητης – ουκ – εγειρεται

بعد از آیه ۵۲ از فصل ۷ هم ، آیه ۱۲ از فصل ۸ شروع می شود و دوازده آیه ای که در نسخه های کنونی است در نسخه واتیکانی موجود نیست.

Joh 8:12 Πάλιν οὖν ὐτοῖς ὁ ᾿ ἐλάλησε Ιησοῦς λέγων· ἐγώ εἰμι τὸ φῶς τοῦ κόσμου· ὁ ἀκολουθῶν ἐμοὶ οὐ μὴ περιπατήσῃ ἐν τῇ σκοτίᾳ, ἀλλ᾿ ἕξει τὸ φῶς τῆς

……..

قصه زن زناکار در نسخه خطی سینایی نیز موجود نیست.

تصویر نسخه خطی سینایی(برای مشاهده تصاویر در قطع بزرگ آن ها را در پنجره ای جدید باز نمایید):

ابتدا آیه زیر است:

Joh 7:52 απεκριθησαν και ειπαν μη και συ εκ της γαλιλαιας ει ερευνησον και ιδε οτι εκ της γαλιλαιας προφητης – ουκ – εγειρεται

بلافاصله بعد از آیه فوق بعد از خط قرمزی که مشخص کرده ایم ، کلمات آبی رنگ ابتدای یوحنا ۸: ۱۲ است و قصه مورد بحث موجود نیست:

 

Joh 8:12 Πάλιν οὖν αὐτοῖς ὁ ᾿ ἐλάλησε Ιησοῦς λέγων· ἐγώ εἰμι τὸ φῶς τοῦ κόσμου· ὁ ἀκολουθῶν ἐμοὶ οὐ μὴ περιπατήσῃ ἐν τῇ σκοτίᾳ, ἀλλ᾿ ἕξει τὸ φῶς τῆς

 

نسخه خطی واشنگتنی مربوط به قرن پنجم میلادی ، هم فاقد آیات مزبور است.

اینجا هم ابتدا آیه زیر آمده :

Joh 7:52 απεκριθησαν και ειπαν μη και συ εκ της γαλιλαιας ει ερευνησον και ιδε οτι εκ της γαλιλαιας προφητης – ουκ – εγειρεται

و سپس یوحنا ۸ : ۱۲ و آیات مورد بحث موجود نیست.

Joh 8:12 Πάλιν οὖν ὐτοῖς ὁ ᾿ ἐλάλησε Ιησοῦς λέγων· ἐγώ εἰμι τὸ φῶς τοῦ κόσμου· ὁ ἀκολουθῶν ἐμοὶ οὐ μὴ περιπατήσῃ ἐν τῇ σκοτίᾳ, ἀλλ᾿ ἕξει τὸ φῶς τῆς

 

 

نسخه خطی اسکندرانی (این نسخه در میان محققین از سایر نسخه ها اعتبار بیشتری دارد).

یوحنا ۶: ۴۹ آخرین آیه این صفحه نسخه اسکندرانی است.

به صفحه بعد که مراجعه می کنیم از یوحنا ۷: ۵۲ هم خبری نیست.

بلکه این صفحه از یوحنا ۸ : ۵۱ و ۵۲ شروع می شود.

یعنی در نسخه خطی اسکندرانی یکصد و بیست و شش آیه ای که در انجیل ها کنونی در این بین آمده است ، وجود ندارد.

علاوه بر موارد فوق بروس متزگر از نسخه شناسان برجسته کتاب مقدس در این باره  می نویسد:

 

 

The text of the New Testament : It’s Transmission Corruption and Restoration Second Edition By Bruce M. Metzger Page 223

بر این اساس نه تنها در نسخی که تصویر آن را به شما تقدیم کردیم ، بلکه در نسخه های زیر نیز قصه زن زنا کار وجود ندارد:

( p66 , p75 , א , B , L , N , T , W , X , Δ , Θ , Ψ , ۳۳ , ۱۵۷ , ۵۶۵ , ۸۹۲ , ۱۲۴۱ )

 

آیات قصه زن زنا کار در نسخه های خطی اختصاصی دانشمندان نسخه شناس:

با توجه به این که دانشمندان نسخه شناس نیز به جعلی بودن این قصه واقف بوده اند ، یا آن را در نسخه منسوب به خود نیاورده اند یا اگر هم آورده اند آن را داخل پرانتز قرار داده اند.

به عنوان نمونه:

نستل آلند ( Nestle-Aland 26th/27th edition Greek New Testament) این قسمت از متن را داخل پرانتز آورده است:

http://www.sacred-texts.com/bib/gnt/joh008.htm

نسخه عهد جدید یونانی  UBS  ویرایش سوم ( Greek New Testament UBS 3rd Edition) نیز آن را داخل پرانتز آورده است.


وست کوت و هورت یونانی هم این قصه را در نسخه های منسوب به خود به طور کامل حذف کرده اند(THE GREEK NEW TESTAMENT: WESTTCOTT-HORT).


نسخه کتاب مقدس خبرهای خوش انگلیسی نیز این قصه را بین پرانتز آورده است:  Good News Bible – Second Edition © ۱۹۹۲ by American Bible Society
نسخه انگلیسی استاندارد نیز آن را داخل پرانتز آورده است: English Standard Version
The earliest manuscripts do not include 7:53–۸:۱۱

http://www.biblegateway.com/passage/?book_id=50&chapter=7&version=47

نسخه آمریکایی استاندارد جدید هم داخل پرانتز آورده است:

New American Standard Bible
Later mss add the story of the adulterous woman, numbering it as John 7:53-8:11

http://www.biblegateway.com/passage/?book_id=50&chapter=7&version=49

نسخه عصر جدید انگلیسی هم آن را بین پرانتز قرار داده:

New Century Version
Some of the earliest surviving Greek copies do not contain 7:53—۸:۱۱

http://www.biblegateway.com/passage/?book_id=50&chapter=7&version=78

نسخه جدید بین المللی انگلیسی هم در مورد آن حاشیه بسیار زیبا و جالب توجهی نوشته است:
New International Version
The earliest and most reliable manuscripts
and other ancient witnesses do not have John 7:53-8:11

http://www.biblegateway.com/passage/?book_id=50&chapter=7&version=31

نسخه حیات نو هم حاشیه خواندنی و بسیار زیبابی دارد:
New Living Translation
The most ancient Greek manuscripts do not include John 7:53–۸:۱۱

http://www.biblegateway.com/passage/?book_id=50&chapter=7&version=51

پس می بینیم قصه ای در حد دوازده آیه در کتاب مقدس های قرن پنجم میلادی به بعد راه یافته در حالی که نه در نسخه های اصلی و قدیمی اثری از آن موجود است و نه دانشمندان نسخه شناس آن را قبول دارند.  بنا بر این اکنون سوال خود را تکرار می کنیم :

مفهوم وجود نداشتن این آیات در نسخه های خطی قبل از قرن پنجم میلادی این است که مانند انجیل یوحنا ، آیات بسیار دیگری از کتاب مقدس ممکن است به همین راحتی حذف شده باشند.به نظر شما آیا این نمی تواند معنای تحریف در کتاب مقدس را برای ما به اثبات برساند؟

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:49 ] [ مریم مسیحی ]

امروز مشغول مطالعه کتاب افسانه های یهود  The Legends of the Jews از Louis Ginzberg بودم. خیلی برایم جالب و خواندنی بود. یکی از اسطوره هایی که این کتاب ذکر می کند ، داستان فرشتگانی است که از فرامین الهی سرپیچی کرده اند. این فرشته ها چون مسکن حقیقی خود را ترک کرده اند ، با زنجیرهایی ابدی که به آنان می زنند ، تا ابد در تاریکی می مانند. نکته اخلاقی این متن اینجاست که افسانه که از آن صحبت می کنم در عهد جدید نیز آمده است. به این آیه رساله یهودا دقت کنید:

رساله یهودا ۱: ۶ :

و فرشتگانی را که ریاست خود را حفظ نکردند بلکه مسکن حقیقی خود را ترک نمودند، در زنجیرهای ابدی در تحت ظلمت بجهت قصاص یومِ عظیم نگاه داشته است.

در اینجا یهودا از فرشتگانی سخن می گوید که مجازاتشان زنجیرهایی ابدی تحت ظلمت و تاریکی است تا روز قیامت.

این دقیقا همان متن هاجاده های یهود است.

هاجاده - افسانه های یهود

 

(برای معنای هاجاده به ویکی پدیا مراجعه کنید:

The Haggadah (Hebrew: הגדה‎, “telling”) is a Jewish text that sets forth the order of the Passover Seder. Reading the Haggadah at the Seder table is a fulfillment of the Scriptural commandment to each Jew to “tell your son” of the Jewish liberation from slavery in Egypt as described in the Book of Exodus in the Torah.)

در هاجاده آماده است:

The blood spilled by the giants cried unto heaven from the ground, and the four archangels accused the fallen angels and their sons before God, whereupon He gave the following orders to them: Uriel was sent to Noah to announce to him that the earth would be destroyed by a flood, and to teach him how to save his own life. Raphael was told to put the fallen angel Azazel into chains, cast him into a pit of sharp and pointed stones in the desert Dudael, and cover him with darkness, and so was he to remain until the great day of judgmen
CH. IV
Source: http://www.sacred-texts.com/jud/loj/loj106.htm

حال جالب این که دقیقا همین تعبیرات را نیز یهودا در رساله خود در مورد فرشته ای به نام شیمحازی به کار برده است:

Shemhazai’s ilk were handed over to Michael, who first caused them to witness the death of their children in their bloody combat with each other, and then he bound them and pinned them under the hills of the earth, where they will remain for seventy generations, until the day of judgment, to be carried thence to the fiery pit of hell.

دانستن این مطلب به چه درد می خورد؟

۱. متاسفانه برخی از این افسانه ها و اسطوره ها در منابع حدیثی اسلامی به ویژه منابع اهل سنت نیز راه یافته است. از جمله قصه فوق در داستان هاروت و ماروت در برخی تفاسیر نقل می شود.

۲. پاسخ به اشکال مسیحیان به این که قرآن از کتاب مقدس اخذ شده و کتاب مقدس خود مستقل بوده و مرجع تمام دیگر آثار مکتوب است. با دقت در این اسطوره ها مشخص می شود که کتاب مقدس نه تنها مستقل نیست ، بلکه برخی از محتواهای خود را از منابع غیر وحیانی و افسانه ای اخذ کرده که بسیار باعث تاسف است و آنچه در قرآن وجود دارد ، به دلیل اتصال به وحی الهی ، پالوده از این گونه اسطوره های خیالی است.

 

نظر قرآن کریم در مورد سقوط ملائکه و گناه کردنشان و از این جور افسانه ها:

وَلِلّهِ یَسْجُدُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مِن دَآبَّةٍ وَالْمَلآئِکَةُ وَهُمْ لاَ یَسْتَکْبِرُونَ (۴۹) یَخَافُونَ رَبَّهُم مِّن فَوْقِهِمْ وَیَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ (۵۰)  سوره نحل.

منبع : چرا مسیحی نیستم ؟


[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:48 ] [ مریم مسیحی ]

یکی از کاربران خوب سایت به نام محمد حسین زحمت کشیده و مطلب مفیدی را در بخش نظرات درج کرده اند که ضمن تشکر از ایشان ، آن را در پست مستقلی قرار می دهم:

اخیرا دارم بین انجیل ترجمه های مختلف کتاب مقدس ترجمه قدیم،ترجمه شریف وترجمه هزاره نو(آخرین و جدیدترین ترجمه انجیل ) مقایسه میکنم دوست دارم موارد تناقضی را که میان این چند ترجمه وجود داره را برایتان ارسال کنم تا شما ، هم از خیانتی که مسیحیان به کتاب مقدسشون کردند و میکنند با خبر بشین و بدونین اینکه مسیحیا میگن انجیل کلام خداست و توسط روح القدس به نویسندگانش الهام شده دروغه و اینکه میگن در اناجیل هیچ گونه تحریفی صورت نگرفته هم یه دروغ بزرگتر.
انشاء الله من با مطالبی که برایتان میفرستم به شما نشون خواهم داد که مسیحیا هر جا که به نفعشون نبوده در – به قول خودشون کلام خدا – دست بردند و اون را اونجوری که به نفعشون بوده ترجمه کردند.
اولین موردی که میخوام خدمتتون عرض کنم مربوط میشه به ماجرای شراب درست کردن عیسی علیه السلام در مجلس عروسی که مسیحیا از اون به عنوان معجزه یاد میکنند.


من اینجا به درست یا غلط بودن این معجزه !! کاری ندارم فقط میخوام شما هم ببینین که مترجمین مسیحی انجیل که اخیرا ترجمه ای را با عنوان هزاره نو منتشر کردند چطوری اشکالاتی را که سالهای سال مسلمونا به اونها میگرفتند را با دست بردن در کلمات و خیانت به کلام خدا ( انجیل )حل کردند و با پاک کردن صورت مسئله به ایرادات مسلمونا جواب دادند


در ترجمه قدیم انجیل یوحنا آیات ۱ تا ۴ اینطور میخوانیم:
۱ و در روز سوم، در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود.
۲ و عیسی و شاگردانش را نیز به عروسی دعوت کردند.
۳ و چون شراب تمام شد، مادر عیسی بدو گفت: «شراب ندارند.»
۴ عیسی به وی گفت: «ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است.»
و در ترجمه شریف که آنهم از ترجمه های معتبر است اینطور آمده
۱ دو روز بعد، در قانای جلیل جشن عروسی بر پا بود و مادر عیسی در آنجا حضور داشت. ۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ وقتی شراب تمام شد مادر عیسی به او گفت: « آنها دیگر شراب ندارند.» ۴ عیسی پاسخ داد:« این به من مربوط است یا به تو؟ وقت من هنوز نرسیده است.»


اما در ترجمه هزاره نو اینطور امده است:
روز سوّم، در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی نیز در آنجا حضور داشت.
۲ عیسی و شاگردانش نیز به عروسی دعوت شده بودند. ۳ چون شرابْ کم آمد، مادر عیسی به او گفت: دیگر شراب ندارند! ۴ عیسی به او گفت: بانو، مرا با این امر چه‌کار است؟ ساعت من هنوز فرا‌نرسیده.


ملاحظه میکنید که جمله ” ای زن مرا با تو چکار است” و ” این به من مربوط است با به تو؟ به ” بانو مرا با این امر( شراب سازی ) چکار است ” تغییر کرده تا دیگر جای ایراد و اشکالی به خاطر برخورد اهانت آمیز عیسی علیه السلام به مادرش نباشد.


ما به عنوان یک خواننده، کدام یک از اینها را کتاب مقدس واقعی بدانیم و کدام یک ازاین سه ترجمه ( قدیم ، شریف و هزاره نو ) را کلام خدا ؛ آیا اصولا مسیحیان حق دارند در کلام خدا دست ببرند و آن را بنا به مصالح و مفاسدی که تشخیص می دهند تغییر دهند آیا این تغییرات با ادعای تحریف نشدن کتاب مقدس در طول تاریخ سازگار است؟ آیا این رسم امانتداری است ؟ …….. واین خیانتی است آشکار. 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:46 ] [ مریم مسیحی ]

منع طلاق ، لزوم چندهمسری و منع ازدواج مجدد در کتاب مقدس


بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی بحث حقوق زن در مسیحیت چرا و چگونه را در سایت قرار دادیم ، صرف نظر از استقبال گسترده ای که از آن شد ، عزیزان زیادی در کلاس ، یا از طریق ایمیل یا در بخش نظرات سایت ، سوالات متعددی را در این باره می پرسیدند لذا بر آن شدم تا این بحث را به نحو مبسوط تری تقدیم کنم که در اینجا در حقیقت ادامه همان پست قبلی را ملاحظه می فرمایید:


طلاق در تورات

بر اساس نص تورات حق طلاق منحصرا در اختیار مرد قرار دارد. در سفر تثنیه چنین آمده است:

چون کسی زن گرفته ، به نکاح خود درآورد ، اگر در نظر او پسند نیاید از این که چیزی ناشایسته در او بیابد ، آن گاه طلاق نامه ای نوشته ، به دستش دهد ، و او را از خانه اش رها کند.( سفر تثنیه ۲۴ : ۱) .

یعنی حق طلاق به دست مرد سپرده شده است و در صورتی که مرد پس از مدتی از زن خسته شده و یا مانند سابق خوشایندش نباشد حق دارد بدون هیچ تشریفات قانونی و تنها با نوشتن طلاق نامه ای زن را از خانه بیرون کند. طلاق در شریعت تورات به میل و رغبت مرد بستگی داشته و بر حسب اراده او انجام می پذیرد و هیچ محدودیتی ندارد. در سفر خروج(سفر خروج ، ۱۸  : ۲-۵) درباره موسی علیه السلام و همسرش صفوره چنین آمده است:


آن گاه تیرون پدر زن موسی ، صفوره ، زن موسی را برداشت ، بعد از آن که (موسی) او را پس فرستاده بود …  و با پسران و زوجه اش نزد موسی به صحرا آمدند ، در جایی که او نزد کوه خدا خیمه زده بود.

و در کتاب اشعیا (اشعیا ۵۰  : ۱) چنین آمده است:

.. «طلاق نامه مادر شما که او را طلاق دادم کجا است؟ یا کیست از طلبکاران من که شما را به اوفروختم؟ اینک شما به‌سبب گناهان خود فروخته شدید و مادر شما به جهت تقصیرهای شما طلاق داده شد.

این آیات بیانگر این حقیقت است که زن در ماله طلاق حق و اختیاری نداشته و حق طلاق طبق شریعت یهود ، منحصرا در اختیار مرد می باشد.

به اضافه این که پس از وقوع طلاق ، زن مطلقه از هیچ یک از امتیازات حقوقی بهره مندی از نفقه و مسکن ، آن چنان که در قرآن تشریع شده است، برخوردار نمی باشد.

ممنوعیت طلاق در تورات

در دو حالت طلاق به طور کلی ممنوع شده است:

۱.      زمانی که شوهر به دروغ همسر خود را به باکره نبودن متهم نماید. در این صورت و زمانی که دروغ او معلوم گردد ، تا آخر عمر خود حق طلاق آن زن را نخواهد داشت. تثنیه ۲۲ : ۱۳-۱۹ :


۱۳ اگر کسی برای خود زنی گیرد و چون بدودرآید، او را مکروه دارد.

۱۴ و اسباب حرف بدونسبت داده، از او اسم بد شهرت دهد و گوید این زن را گرفتم و چون به او نزدیکی نمودم، او را باکره نیافتم.

۱۵ آنگاه پدر یا مادر آن دختر علامت بکارت دختر برداشته، نزد مشایخ شهر نزددروازه بیاورند.

۱۶ و پدر دختر به مشایخ بگوید: «دختر خود را به این مرد به زنی داده‌ام، و از اوکراهت دارد،

۱۷ و اینک اسباب حرف بدو نسبت داده، می‌گوید دختر تو را باکره نیافتم، و علامت بکارت دختر من این است.» پس جامه را پیش مشایخ شهر بگسترانند.

۱۸ پس مشایخ آن شهرآن مرد را گرفته، تنبیه کنند.

۱۹ و او را صد مثقال نقره جریمه نموده، به پدر دختر بدهند چونکه برباکره اسرائیل بدنامی آورده است. و او زن وی خواهد بود و در تمامی عمرش نمی تواند او رارها کند.

۲.      زمانی که مرد به دختر باکره بدون همسر ، تجاوز کند ، در صورت گرفتار شدن، آن دختر ، زن او تلقی شده و آن مرد تا آخر عمر خود حق طلاق او را نخواهد داشت: تثنیه ۲۲ : ۲۸ و ۲۹:


۲۸ و اگر مردی دختر باکره‌ای را که نامزدنباشد بیابد و او را گرفته، با او همبستر شود وگرفتار شوند،

۲۹ آنکه آن مرد که با او خوابیده است پنجاه مثقال نقره به پدر دختر بدهد و آن دختر زن او باشد، چونکه او را ذلیل ساخته است و در تمامی عمرش نمی تواند او را رها کند.




عدم تشریع عده طلاق در تورات

در آیاتی از تورات که سخن از طلاق به میان آمده ، هیچ اشاره ای به تشریع عده و وجوب رعایت آن نشده است . در سفر تثنیه (تثنیه ۲۴ : ۱و ۲) چنین آمده است:


۱ چون کسی زنی گرفته، به نکاح خوددرآورد، اگر در نظر او پسند نیاید از این که چیزی ناشایسته در او بیابد آنگاه طلاق نامه‌ای نوشته، بدستش دهد، و او را از خانه‌اش رها کند.

۲ و از خانه او روانه شده، برود و زن دیگری شود.

یعنی زن به محض مطلقه شدن و خروج از منزل مرد آزاد است تا ازدواج دیگری داشته باشد و این نقص بزرگی است. زیرا ممکن است زن از شوهر سابق خود باردار باشد و در صورت ازدواج مجدد فرزند او به همسر جدید منسوب می شود. دیگر این که مبنای دوم در تشریع عده در اسلام ، ایجاد فرصت جهت بازسازی زندگی زناشویی است و این نشان از اهتمام به کانون خانواده داشته و به عنوان یکی از موانع فروپاشی خانواده در نتیجه طلاق ، در اسلام مطرح شده است اما در احکام تورات به محض وقوع طلاق ، خانواده از هم پاشیده و زن و مرد از یکدیگر جدا می شوند.


طلاق در تلمود:

تلمود پس از تورات یکی از منابع معتبر تشریع در دین یهود محسوب می شود و از این حیث حتی بیشتر از تنخ (عهد قدیم) مورد توجه قرار گرفته است. در موضوع طلاق دو نمونه از احکام و قوانین تلمود را بررسی می کنیم:

دیوانگی و جنون همسر:

در تلمود ، عارضه جنون ، به جای آن که بهانه ای برای اجرای طلاق باشد ، مانعی برای آن به حساب آمده است. در تلمود در این باره چنین آمده است:

«اگر زنی دیوانه شود ، شوهر نمی تواند او را طلاق گوید و اگر شوهری مبتلا به جنون شود ، او نمی تواند با زن خود متارکه کند ، میشنایواموت  ۱۴ : ۱ » .

طلاق و سرپیچی از مهاجرت به فلسطین

بر اساس تلمود در صورت اقدام و یا عدم اقدام به مهاجرت به سرزمین فلسطین ، مرد و زن در صورت های مختلف مجبور به طلاق خواهند شد.


اگر شوهر بخواهد به فلسطین مهاجرت کند و همسرش با این کار موافق نباشد ، زن را مجبور به مهاجرت می کنند ، و اگر زن به هیچ وجه به مهاجرت راضی نشود ، شوهر باید وی را طلاق بدهد بدون آن که مهریه ای به او بپردازد. (گنجینه ای از تلمود ، ص ۱۸۷)

در صورت عدم تمایل زن به مهاجرت به سرزمین فلسطین ، طلاق دادن او به منزله یک تکلیف دینی بر عهده مرد نهاده شده است و در این حالت زن از دریافت مهریه خود محروم خواهد شد.

اگر زن بخواهد به فلسطین مهاجرت کند اما شوهر مایل به این کار نباشد ، در این حال نیز تکلیف دینی طلاق دادن زن توام با پرداخت مهریه به او به عهده مرد نهاده شده است: اگر زن بخواهد به فلسطین مهاجرت کند اما شوهر راضی به این امر نباشد ، او باید زن را طلاق گویند و کتوبای او را بپردازد. (گنجینه ای از تلمود ، ص ۱۸۸) .

طلاق در صورت ترک فلسطین

اگر زن بخواهد فلسطین را ترک کند و مرد با این امر موافق نباشد ، زن را مجبور می کنند که در فلسطین باقی بماند و اگر زن برای اجرای قصد خود پافشاری کند ، بدون دریافت مهریه مطلقه می شود. اگر مرد بخواهد فلسطین را ترک گوید و زنش با این کار مخالف باشد ، مرد را مجبور می کنند که از اجرای قصد خود صرف نظر کند و اگر مرد برای عملی کردن نیت خود اصرار ورزد ، او باید زن خود را طلاق گوید و مهریه اش را به وی بپردازد. (کتوبوت ، ۱۱۰ ب).

علی رغم اهتمام و تاکیدات موجود در تلمود در ارتباط با قداست ازدواج ، به نظر می رسد حضور در سرزمین فلسطین بر این قداست تقدم داشته و به عبارت دیگر مقدس تر است. زیرا عدم تمایل به مهاجرت و یا اقامت در فلسطین ، عامل وجوب طلاق می باشد. (شخصیت زن در قرآن و کتاب مقدس ، دکتر دل آرا نعمتی پیرعلی ، نشر مجنون).


طلاق در انجیل

بر خلاف تورات و عهد قدیم، در انجیل و عهد جدید محدودیت شدید در انجام طلاق مطرح شده و انجیل تنها دلیل طلاق را زنا معرفی کرده است:


و گفته شده است هر که از زن خود مفارقت جوید ، طلاق نامه ای بدو بدهد. لیکن من به شما می گویم ، هر کس به غیر علت زنا ، زن خود را از خود جدا کند ، باعث زناکردن او می باشد و هر که زن مطلقه را نکاح کند ، زنا کرده باشد. (متی ۵ : ۳۱ و ۳۲) .

این مطلب در پاسخ حضرت عیسا مسیح علیه السلام به فریسیان نیز آمده است(متی ۱۹ : ۳-۹):


۳ پس فریسیان آمدند تا او را امتحان کنند وگفتند: «آیا جایز است مرد، زن خود را به هر علتی طلاق دهد؟»

۴ او در جواب ایشان گفت: «مگرنخوانده‌اید که خالق در ابتدا ایشان را مرد و زن آفرید،

۵ و گفت از این جهت مرد، پدر و مادرخود را رها کرده، به زن خویش بپیوندد و هر دویک تن خواهند شد؟

۶ بنابراین بعد از آن دونیستند بلکه یک تن هستند. پس آنچه را خداپیوست انسان جدا نسازد.»

۷ به وی گفتند: «پس از بهر‌چه موسی‌امر فرمود که زن را طلاقنامه دهند و جدا کنند؟»

۸ ایشان را گفت: «موسی به‌سبب سنگدلی شما، شما را اجازت داد که زنان خود را طلاق دهید. لیکن از ابتدا چنین نبود.

۹ و به شما می‌گویم هر‌که زن خود را بغیر علت زناطلاق دهد و دیگری را نکاح کند، زانی است و هرکه زن مطلقه‌ای را نکاح کند، زنا کند.»

بر طبق تعالیم انجیل ، طلاق با وجود دلایلی نظیر عدم تفاهم فکری و عاطفی زن و شوهر و یا هر دلیل عاقلانه دیگری نظیر عدم توانایی زوج در قیام به تکالیف شرعی خود ، جایز نبوده ، بلکه گناهی بزرگ به حساب می آید. و نه تنها وقوع طلاق حرام و گناه است بلکه ازدواج مجدد زن مطلقه به منزله زنا و گناهی نابخشودنی تلقی شده است .

عواقب قانون طلاق انجیل

طبیعتا و خواه ناخواه ، در شرایطی که زن و شوهر تفاهم عاطفی نداشته و یا به دلایل موجه و منطقی ، قادر به ادامه زندگی مشترک خود نیستند و انجیل نیز به ان ها اجازه طلاق را نداده است ، راه های دیگری به منظور خلاصی از زندگی مشترک انتخاب خواهد شد. از آن جا که تنها مجوز طلاق زناست ، اولین راهی نیز که به ذهن زن و شوهر خواهان طلاق می رسد همین است و حداقلش این است که یکدیگر را به زنا متهم سازند.

برخی از زن  و شوهر ها راه دیگری را برگزیده و به فرار و ترک خانه و شهر خود اقدام می کنند. اقدامات فجیع تری نیز در این میان قابل مشاهده است . نظیر اقدام به قتل یا خودکشی. همچنین ممکن است زن  وشوهر بدون این که رسما از یکدیگر طلاق بگیرند از هم جدا شده و به صورت مستقل از یکدیگر زندگی کنند چنان که در سریال های تلویزیونی غربی بسیار مشاهده می شود.

این ها راه حل هایی است که زن و مرد خواهان طلاق و ممنوع از طلاق در جوامع مسیحی برگزیده اند که بر خلاف تشریع کتاب اسمانی آن هاست . آشکار است که بر این اساس ، راه خروجی از ازدواج ناموفق وجود ندارد مگر با ارتکاب جرائم بزرگ و کوچکی نظیر قتل یا فرار[۱] . بر اساس تعالیم عهد جدید که می گوید :

اما منکوحان را حکم می کنم و نه من بلکه خداوند که زن از شوهر خود جدا نشود . و اگر جدا شود ، مجرد بماند یا با شوهر خود صلح کند و مرد نیز زن خود را جدا نسازد.

حتی در صورت جدایی و طلاق نیز زن مطلقه حق ازدواج مجدد را نداشته و دو راه در پیش دارد یا رجوع به شوهر و یا سپری کردن زندگی بدون همدم و همسر.


تعدد زوجات و ازدواج مجدد درتورات

تورات در ضمن بیان وقایع و شرح حال پیامبران ، اشاراتی به چند همسری کرده است و در عین حال هیچ گونه منعی از آن به عمل نیاورده . حتی از نظر قانونگذاری در سفر تثنیه (تثنیه ۲۱ : ۱۵ تا ۱۷) چنین آمده است:


۱۵ و اگر مردی را دو زن باشد یکی محبوبه ویکی مکروهه، و محبوبه و مکروهه هر دو برایش پسران بزایند، و پسر مکروهه نخست زاده باشد،

۱۶ پس در روزی که اموال خود را به پسران خویش تقسیم نماید، نمی تواند پسر محبوبه را برپسر مکروهه که نخست زاده است، حق نخست زادگی دهد.

۱۷ بلکه حصه‌ای مضاعف ازجمیع اموال خود را به پسر مکروهه داده، او رانخست زاده خویش اقرار نماید، زیرا که او ابتدای قوت اوست و حق نخست زادگی از آن اومی باشد.

در سفر خروج (خروج ۲۱ : ۱۰) نیز به مساله تعدد زوجات اشاره شده است:

اگر زنی دیگر برای خود گیرد، آنگاه خوراک و لباس و مباشرت او را کم نکند.

در سفر پیدایش(پیدایش ۲۸ : ۹) هم آمده است:

پس عیسو نزد اسماعیل رفت، و محلت، دختر اسماعیل بن ابراهیم را که خواهر نبایوت بود، علاوه بر زنانی که داشت، به زنی گرفت.

درباره حضرت ابراهیم علیه السلام و همسران او نیز آمده است(پیدایش ۱۶ : ۱-۳):

۱ و سارای، زوجه ابرام، برای وی فرزندی نیاورد. و او را کنیزی مصری، هاجر نام بود.

۲ پس سارای به ابرام گفت: «اینک خداوند مرا از زاییدن باز داشت. پس به کنیز من درآی، شاید از او بنا شوم.» و ابرام سخن سارای را قبول نمود.

۳ و چون ده سال از اقامت ابرام درزمین کنعان سپری شد، سارای زوجه ابرام، کنیزخود هاجر مصری را برداشته، او را به شوهرخود، ابرام، به زنی داد.

و در فصل بیست و پنجم (پیدایش ۲۵ : ۱):

و ابراهیم، دیگر بار، زنی گرفت که قطوره نام داشت.

در فصل بیست و ششم پیدایش آیه سی و چهار:

و چون عیسوچهل ساله بود، یهودیه، دختر بیری حتی، وبسمه، دختر ایلون حتی را به زنی گرفت.

درباره حضرت داوود علیه السلام هم آمده است(دوم سموئیل ۵ : ۱۳):

و بعد از آمدن داود از حبرون کنیزان و زنان دیگر از اورشلیم گرفت، و باز برای داود پسران ودختران زاییده شدند.

در سفر پیدایش نام همسران و پسران حضرت یعقوب علیه السلام چنین امده است(پیدایش ۳۶ : ۲۳-۲۶):

۲۳ و اینانند پسران شوبال: علوان و منحت و عیبال و شفو و اونام.

۲۴ و اینانند بنی صبعون: ایه و عنی. همین عنی است که چشمه های آب گرم را در صحرا پیدانمود، هنگامی که الاغهای پدر خود، صبعون رامی چرانید.

۲۵ و اینانند اولاد عنی: دیشون واهولیبامه دختر عنی.

۲۶ و اینانند پسران دیشان: حمدان و اشبان و بتران و کران.

در کتاب اول پادشاهان تعداد فراوان همسران حضرت سلیمان علیه السلام چنین شمارش شده است(اول پادشاهان ۱۱ : ۱-۳):

۱ و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری را از موآبیان و عمونیان وادومیان و صیدونیان و حتیان دوست می‌داشت.

۲ از امتهایی که خداوند درباره ایشان بنی‌اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان درنیایید و ایشان به شما درنیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند. و سلیمان با اینها به محبت ملصق شد.

۳ و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند.

در کتاب داوران چنین آمده(داوران ۸ : ۳۰) :

و جدعون را هفتاد پسر بود که از صلبش بیرون آمده بودند، زیرا زنان بسیار داشت.

در کتاب اشعیا نیز آمده است(اشعیا ۴ : ۱-۲):

۱ و در آن روز هفت زن به یک مرد متمسک شده، خواهند گفت: «نان خود را خواهیم خورد و رخت خود را خواهیم پوشید، فقط نام توبر ما خوانده شود و عار ما را بردار.»

۲ در آن روز شاخه خداوند زیبا و جلیل ومیوه زمین به جهت ناجیان اسرائیل فخر و زینت خواهد بود.

این ها همه نمونه هایی آشکار بر مشروع بودن چند همسری در کتاب مقدس و به ویژه عهد قدیم است ، بدون این که کتاب مقدس حتی تعداد زنان را نیز محدود کرده باشد. اگر چه یهودیان بر اساس تلمود ، چند همسری را به عدد چهار محدود می کنند.

چند همسری در کتاب مقدس واجب شرعی است

در برخی از آیات عهد قدیم ، مسائلی مطرح شده است که نتیجه منطقی آن وجوب ازدواج مرد است، حتی اگر همسر داشته باشد. به عنوان نمونه در سفر تثنیه(تثنیه ۲۵: ۵-۹) چنین آمده است:

۵ اگر برادران با هم ساکن باشند و یکی از آنهابی اولاد بمیرد، پس زن آن متوفی، خارج به شخص بیگانه داده نشود، بلکه برادر شوهرش به او درآمده، او را برای خود به زنی بگیرد، و حق برادر شوهری را با او بجا آورد.

۶ ونخست زاده‌ای که بزاید به اسم برادر متوفای اووارث گردد، تا اسمش از اسرائیل محو نشود.

۷ واگر آن مرد به گرفتن زن برادرش راضی نشود، آنگاه زن برادرش به دروازه نزد مشایخ برود وگوید: «برادر شوهر من از برپا داشتن اسم برادرخود در اسرائیل انکار می‌کند، و از بجا آوردن حق برادر شوهری با من ابا می‌نماید.»

۸ پس مشایخ شهرش او را طلبیده، با وی گفتگو کنند، و اگر اصرار کرده، بگوید نمی خواهم او را بگیرم،

۹ آنگاه زن برادرش نزد وی آمده، به حضورمشایخ کفش او را از پایش بکند، و به رویش آب دهن اندازد، و در جواب گوید: «با کسی‌که خانه برادر خود را بنا نکند، چنین کرده شود.»

در این آیات هیچ اشاره ای به شرایط مرد به عنوان برادر شوهر زن نشده و بر او لازم است که حتی در صورت همسر داشتن ، زن برادر متوفای خود را به همسری بگیرد و فلسفه این حکم نیز این است(تثنیه ۲۵ : ۶):

ونخست زاده‌ای که بزاید به اسم برادر متوفای اووارث گردد، تا اسمش از اسرائیل محو نشود.

نظیر این مطلب در سفر پیدایش نیز آمده است. بدین ترتیب که خانم باید به منظور حفظ نام شخص متوفی ، با برادر شوهرش ازدواج کند(پیدایش ۳۸ : ۶-۸):

۶ و یهودا، زنی مسمی به تامار، برای نخست زاده خود عیر گرفت.

۷ و نخست زاده یهودا، عیر، در نظر خداوند شریر بود، و خداونداو را بمیراند.

۸ پس یهودا به اونان گفت: «به زن برادرت درآی، و حق برادر شوهری را بجاآورده، نسلی برای برادر خود پیدا کن.»

این نگاه افراطی در عهد عتیق به دنبالش نگاهی تفریطی در عهد جدید را به دنبال آورده است. بدین بیان که در عهد جدید نه تنها چندهمسری موجود در عهد قدیم مجاز دانسته نشده است بلکه تک همسری به عنوان یکی از شروط مبلغین دین مسیح برشمرده شده و حتی فراتر از این هم ازدواج مجدد کراهت دارد و هم این که اگر شخص اصلا ازدواج نکند ، بسیار مطلوب است چرا که ازدواج برابر است با دنیا طلبی و دور شدن از ملکوت آسمان ها. بدیهی است که وقتی زن به عنوان نخستین گناهکار و عامل از بهشت رانده شدن مرد در گناه اولیه و به عنوان شیطان و … محسوب شود ، نزدیک شدن به او نیز معادل دور شدن از ملکوت آسمان ها خواهد بود. این در حالی است که در نگاه اسلامی ازدواج نه تنها شخص را از ملکوت آسمان دور نمی کند بلکه نیمی از دین و ایمان شخص منوط به امر مقدس ازدواج است.

بنا بر این با توجه به نگاه تفریطی مسیحیت ، در مورد تک همسری مبلغین در عهد جدید می خوانیم(نامه اول پولس به تیموتائوس ۳ : ۱-۲):

۱ این سخن امین است که اگر کسی منصب اسقفی را بخواهد ، کار نیکو می طلبد

۲ پس اسقف باید بی ملامت و صاحب یک زن هوشیار و خردمند و صاحب نظام و مهمان نواز و راغب به تعلیم باشد.

پولس در همین زمینه خطاب به تیطس در باب شرایط کشیش می نویسد(نامه به تیطس ۱ : ۵-۶):

۵ بدین جهت تو را در کریت واگذاشتم تا آنچه را که باقی مانده است اصلاح نمایی و چنان که من به تو امر نمودم ، کشیشان در هر شهر مقرر کنی .

۶ اگر کسی بی ملامت و شوهر یک زن باشد که فرزندان مومن دارد ، بری از تهمت فجور و تمرد و … .

از دیدگاه عهد جدید ازدواج مجدد برای مردان و زنانی که همسر خود را از دست داده اند ، مصداق بارز غفلت از عبادت و اشتغال به دنیاست(نامه اول به تیموتائوس ۵ : ۱۱-۱۲):

۱۱ اما بیوه های جوانتر از این را قبول مکن ، زیرا که چون از مسیح سرکش شوند ، خواهش نکاح دارند .

۱۲ و ملزم می شوند از این که ایمان نخست را برطرف کرده اند .

بر اساس این آیات ازدواج مجدد بیوه زنان جوان به منزله مخالفت با مسیح است و شخص مستوجب مواخذه می باشد. باز هم پولس در جایی دیگر ، پیروان مسیح را بر عدم ازواج مجدد تشویق نموده و چنین می گوید(نامه اول پولس به قرنتیان ۷ : ۳۹-۴۰):

۳۹ زن تا زمانی‌که شوهرش زنده است به او تعلّق دارد؛ ولی هرگاه شوهرش بمیرد، او آزاد است با هر کسی‌که می‌خواهد ازدواج نماید، به شرط آنکه آن مرد نیز مسیحی باشد.

۴۰ امّا به عقیدهٔ من اگر او مجرّد بماند، شادتر خواهد بود و گمان می‌کنم که من نیز روح خدا را دارم.

حتی پرهیز از ازدواج مجدد یکی از شرایط زنان بیوه است برای این که صلاحیت خدمت کردن به کلیسا را بیابند(اول تیموتائوس ۵ : ۹):

بیوه زنی که کمتر از شصت سال نباشد و یک شوهر کرده باشد باید نام او ثبت گردد  که در اعمال صالح نیک نام باشد..

پولس در محل دیگری از نامه اول خود به مردم قرنتس ، آنان را تشویق می کند که کلا ازدواج نکنند. وی می نویسد(اول قرنتیان ۷ : ۳۲-۳۵):

۳۲ آرزوی من این است که شما از هر نوع نگرانی به دور باشید. مرد مجرّد به امور الهی علاقه‌مند است و می‌خواهد خداوند را خشنود سازد.

۳۳ امّا مرد متأهل به امور دنیوی علاقه‌مند است و می‌خواهد همسر خود را خشنود سازد

۳۴ و به این سبب او به دو جهت کشیده می‌شود. همان‌طور، یک زن مجرّد یا یک دوشیزه به امور الهی علاقه دارد و مایل است در جسم و روح مقدّس باشد، امّا زن شوهردار به چیزهای دنیوی دلبستگی دارد، یعنی می‌خواهد شوهر خود را خشنود نماید.

۳۵ برای خیریّت شما این را می‌گویم و مقصودم این نیست که برای شما قید و بند به وجود آورم بلکه می‌خواهم آنچه را که صحیح و درست است انجام دهید و بدون هیچ اشتغال خاطر تمام وقت و هستی خود را وقف خداوند نمایید.

در جای دیگری از همین باب هفتم نامه خود ادامه می دهد(آیات ۸-۱۱):

۸ به افراد مجرّد و بیوه زنها می‌گویم: برای شما بهتر است که مانند من مجرّد بمانید.

۹ ولی اگر نمی‌توانید جلوی امیال خود را بگیرید، ازدواج کنید. زیرا ازدواج کردن از سوختن در آتش شهوت بهتر است.

۱۰ برای متأهلان دستوری دارم که دستور خودم نیست، بلکه از جانب خداوند است: یک زن شوهردار نباید شوهرش را ترک کند؛

۱۱ امّا اگر چنین کند یا باید تنها بماند و یا آنکه دوباره با شوهرش آشتی کند. شوهر نیز نباید زن خود را طلاق بدهد.

منبع: http://www.pedar.net/1670.html



[1] . در یکی از سریال های تلویزیونی خانم مارپل یکی از موضوعات معمای این سریال جنایی همین بود که شخصی برای ازدواج با خانمی دیگر ، به دلیل ممنوعیت طلاق در عهد جدید، اقدام به قتل همسر خود در قطار کرده بود و سرانجام شخص قاتل توسط خانم مارپل شناسایی شد. خانم جین مارپل که با نام خانم مارپل یا دوشیزه مارپل به انگلیسی Miss Marple نیز شناخته می‌شود، یکی از شخصیت‌های داستانی نویسنده انگلیسی جنایی‌نویس، آگاتا کریستی است که با انتشار «مرگ در خانه کشیش» در سال ۱۹۳۰ به حوزه ادبیات کارآگاهی جهان وارد شد.از معروف‌ترین آثاری که خانم مارپل در ان نقش دارد می‌توان به قطار ۴:۵۰ به پدینگتون اشاره کرد.مارگارت رادرفورد در بعضی از فیلم‌ها در نقش وی بازی کرده‌است.

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:46 ] [ مریم مسیحی ]

بررسی آماری خشونت در قرآن و کتاب مقدس

بدون نظر

یوزف راتسینگر یا همان پاپ بندیکت شانزدهم ، از ابتدای کسب مقام پاپی تا کنون ، بارها مستقیم و غیر مستقیم اسلام را به دین خشونت متهم کرده است. این گونه اظهارات وی البته بیش از آن که به نفع مسیحیت باشد ، به ضرر آن و به نفع اسلام تمام شده است. چرا که حتی نویسندگانی مسیحی نیز در صدد پاسخ به این ادعاهای گزاف برآمدند و کتاب هایی را منتشر کردند که برخی از آن ها را قبلا معرفی کرده ایم (ر.ک : نبیل لوقا البباوی ، معرفی کتاب انتشار الاسلام بحد السیف به همراه ارائه لینک دانلود).

اما امروز با مختصری بررسی نرم افزاری در کتاب مقدس و قرآن کریم ، سعی کردم واژه هایی که معمولا به عنوان نمادهایی از خشونت محسوب می شوند را جستجو کنم و ببینم از این نظر ، محتوای این دو کتاب به چه نحو با مساله مواجه شده اند. نتیجه جالب توجه و خواندنی بود:

این کار را شما هم به سادگی می توانید انجام دهید. حتی ممکن است شما بتوانید واژه های بیشتر و بهتری را مورد بررسی قرار دهید. نتایج خود را می توانید در بخش نظرات قرار دهید.

در کتاب مقدس فراوانی واژه های بررسی شده به شرح زیر است:

واژه شمشیر:  ۴۰۶  مرتبه
فقط واژه انتقام: ۸۸ مرتبه
جنگ : ۶۰۰
کشتن و مشتقات آن = ۲۵۷
کشتن : ۹۷
بکشید: ۱۸
قتل : ۱۲۶
کشتار :۱۶

فراوانی همین واژه ها در قرآن کریم به نحو زیر است:

واژه شمشیر:  ۰  مرتبه
واژه انتقام و منتقم و منتقمون: ۷ مرتبه
جنگ و حرب : ۴ مرتبه
کشتن و کلیه مشتقات آن: ۹۸ مرتبه

 

پاپ و خشونت در مسیحیت

حال مقایسه کنید ۱۳۵۱ واژه خشونت در کتاب مقدس با ۱۰۹ مورد از همان واژه ها در قرآن کریم

البته این اشکال متوجه کلیه کسانی است که به کتاب مقدس اعتقاد دارند. اعم از کاتولیک ، پروتستان ، ارتدوکس ، شاهدان یهوه و … .

آنچه گفتیم تنها از حیث بررسی آماری واژه ها بود ، والا از حیث محتوای آیات ، این سوای آیات فراوانی است که در کتاب مقدس وجود دارد و به داستان های خشن و به دور از حقوق انسانی زیادی اشاره می کند و واژه های مورد اشاره هم اصلا در آن ها نیامده است. تنها در یک عنوان از این آیات می توان هشت مورد از نسل کشی های مختلف یوشع را برشمرد که در جنگ های خود کلیه ساکنان مناطق مختلف را اعم از انسان و حیوان ، زن ، کودک ، نوزاد و چهارپایان و … را به دم شمشیر هلاک می نماید و چنین نسل کشی های انبیای الهی مورد تایید قرآن کریم نیست.

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:44 ] [ مریم مسیحی ]
اعجاز و شگفتیهای ریاضی در قرآن

نوشته : دکتر رشاد خلیفه

اعجاز و شگفتیهای ریاضی در قرآن
________________________________________
* بسم الله الرحمن الرحیم *
آفریننده کوه و دریا زمین و زمان
آفریننده انسان در جهان
چه زرد و سیاه و سفید ؛ همه یکسان نزد آن
خدایی که داده به ما جسم و جان
تا کنیم خود را فدای دین و قرآن
ایزدی که داده به انسان زبان
که باشد شاکر نعمتش در جهان
————————————————–
در یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱میلادی چند هواپیما با برجهای دوقلوی نیویورک در خیابان جرف هار با طبقه ۱۰۹ آن اصابت می کند که این امر موجب بوجود آمدن تشنج های سیاسی واقتصادی و اجتماعی شد و نشان داد بنیا نهای چپاول و غارتگری سست و بی پایه می باشد ؛ که خداوند سبحان ۱۴۰۰ سال پیش توسط پیامبر خود در قرآن کریم به این موضوع اشاره می کند.
سوره توبه ؛ جزء ۱۱ و سوره ۹ قرآن کریم می باشد. روز حا دثه : ۱۱/۹/۲۰۰۱
کلمه ۲۰۰۱ آن جرف هار می باشد. محل برج : خیابان جرف هار
خداوند در آیه ۱۰۹ سوره به خرابی بنا اشاره می فرماید. طبقه اصابت : ۱۰۹

قرآن و علم:

نظرات علمی در مورد عالم، زمین ، دریا و ماده :

پیدایش جهان(فصلت/۱۱)، انبساط و گسترش عالم (ذاریات /۴۷)، اتحاد ویگانگی جهان و وجود آب در هر موجود زنده(انبیاء/۳۰)،حرکت هموار ومناسب زمین(ملک/۱۵) و (نمل/۸۸)، حرکت زمین به دور خود (فرقان/۴۶-۴۵)، مسطح نبودن زمین(رحمن/۱۷)،بیضی شکل بودن تقریبی زمین(نازعات/۳۰)،(اعراف/۱۳۷) و(شمس/۶)، ناقص شدن کره ی زمین در هر دو قطب(رعد/۴۱)، کوهها عامل استحکام پوست زمین (نبأ/۷) ، قوه ی جاذبه (رعد/ ۲) و (لقمان/۱۰)، پیدایش دریا (مؤمنون/۱۸)، دریای شور وشیرین(فاطر/۱۲)، دریا گهواره ی زندگی (نور/۴۵)، زوجیت یا وجود بارهای مثبت ومنفی در هر چیز(یس/۳۶)،(ذاریات/۴۹)و (رعد/۳)،نظریه ی نسبیت (حج/۴۷) (سجده/۵) و(معارج/۴)، اشاره به کوچکتر از ذره و در حقیقت مواد سازنده ی اتم(یونس/۶۱)و (سبأ/۳)، و.. .

نظرات علمی قرآن در مورد باد و باران:

گردش باد (جاثیه/۵) و(فرقان/۴۸)،وزن داشتن ابر یا هوا(اعراف/۵۷) و(رعد/۱۲)،مراحل متوالی بادهای مهاجر(ذاریات/۴-۱)،بادها به عنوان مقدمه ی ابر و باران(نمل/۶۳)،پیدایش ابر(روم/۴۸)،بادها عامل تلقیح ابرها(حجر/۲۲)، پدیده ی تقطیر در ابرها(نبأ/۱۴)،جزئیات تشکیل ابر و بارش باران(روم/۴۸) و (نور/۴۳) و.. .

نظرات علمی قرآن درمورد جهان جنین:

آفرینش جنین از عناصر خاک(مؤمنون/۱۲)،(روم/۲۰)و(حج/۵)،تبدیل موادخاکی به نطفه ورشد تدریجی جنین(مؤمنون/۱۴-۱۲)،اشاره به بافتهای کامل و ناقص در جنین (حج/۵)،تخمک وسلول تخم(انسان/۲)، تشکیل توده ی سلولی(قیامت/۳۸)،وجود پرده های سه گانه ی آمینوس،کوریون و آلانتوئید و یا پرده ی شکمی،پرده ی رحمی و پرده ی آلانتوکوریون در اطراف جنین(زمر/۶)،آب در ساختمان جنین(فرقان/۵۴)،دوران شیرخوارگی (بقره/۲۳۳)،نقش مرد در تعیین جنس جنین(نجم/۴۶-۴۵)، (قیامت /۳۹-۳۷) و(بقره/۲۳۳) ،به کار افتادن حس شنوایی قبل از بینایی(نحل/۷۸)، و.. .

نظرات علمی قرآن در مورد بهداشت ودانش پزشکی و حشره شناسی:

توجه به خوردن میوه و مواد غذایی پروتئین دار(واقعه/۲۱-۲۰)و(طور/۲۲)، اعجاز اثر انگشت(قیامت/۴)،تسهیل درد زایمان(مریم/۲۵)،شدت احساس درد توسط پوست(نساء/۵۶)،درمان موضعی بسیاری از بیماریهای پوستی در سرما(ص/۴۲)،اندوه ورابطه ی آن با کوری(یوسف/۸۴)،اشاره به زخمهای ناشی از عدم تحرک(کهف/۱۸)، تأثیر روانی رنگ سبز(رحمن/۷۶) ، (انسان/۲۱)و (کهف/۳۱)،اشاره به بیماری پیری زودرس در کودکان(مزمل/۱۷)، عدم شناخت روح ازنظر علمی(اسراء/۸۵)، وضو وپاکیزگی قسمتهایی از بدن که بامیکروبها در تماس است(مائده/۶)،پرهیز از پرخوری(اعراف/۳۱)،پرهیز از خوردن خون،مردار و گوشت خوک(بقره/۱۷۳)،پاکیزگی لباس و پوشاک(مدثر/۴)، غیر بهداشتی بودن تماس جنسی در حالت قاعدگی(بقره/۲۲۲)، اشاره به بیماری فراموشی در پیری(نحل/۷۰)،) خاصیت شفا بخشی عسل و گرد آوری شهد و ساختن عسل توسط زنبور ماده (نحل/۶۹)،تناسب رنگ عسل با رنگ گلها(نحل/۶۹)، تنیدن تار توسط عنکبوت ماده(عنکبوت/۴۱)،ارتباطات در میان حشرات(نمل/۱۸) ، ترکیب آنزیم با غذا خارج از بدن مگس(حج/۷۳) و.. .

نظرات علمی قرآن در مورد فضا ومسافرت به فضا:

تفاوت ستاره و سیاره (یونس/۵)و (فرقان/۶۱)، گردش خورشید،ماه،زمین وسیارگان در مدارهای مشخص(یس/۴۰-۳۸)،(انبیاء/۳۳) و(تکویر/۱۶-۱۵)، پیش بینی مسافرت به فضا و عبور از جو(رحمن/۳۳)و(انعام/۱۲۵)،سقوط سنگهای آسمانی (رحمن/۳۵)،شهابها(جن/۸)،فقدان اکسیژن و هوا در ارتفاعات بالای جو(انعام/۱۲۵)تسخیر کره ی ماه و احتمالاً خورشید(ابراهیم/۳۳)،مطالبی در مورد سیاره ی زهره (طارق/۳-۱) وجود ساکنین دیگر در کرات آسمانی(شوری/۲۹) و.. .
——————————————
قرآن و کامپیوتر
مقاله قرآن و کامپیوتر نوشته « دکتر رشاد خلیفه» دانشمند مسلمان مصری دارای درجه پی اچ دی در رشته مهندسی سیستمها و استاد دانشگاه آریزونای آمریکاست که مدتی معاون سازمان توسعه صنعتی ملل متحد بوده است . وی با کمک عده ای از مسلمین متخصص و صرف وقت بسیار تحقیقات گسترده ای را در نظم ریاضی کاربرد حروف و کلمات در قرآن شروع نموده و با الهام از آیات ۱۱ تا ۳۱ سوره مدثر که عدد ۱۹ را کلید رمز اعجاز آمیز قرآن و آسمانی بودن آن معرفی میکنند به کمک عدد ۱۹ توانست رمز نظم ریاضی حیرت انگیز و اعجاز آمیز حاکم بر حروف قرآنی را کشف نماید. دکتر رشاد خلیفه ، نخستین بار ترجمه قرآن مجید از عربی به انگلیسی را در ۱۲ جلد نگاشت . این ترجمه ها توسط مؤسسه « روح حق» واقع در شهرستان توسان ایالت آریزونای آمریکا بچاپ رسید. مقاله قرآن و کامپیوتر در پایان جلد اول کتاب ترجمه قرآن درج شده است.
اینک متن مقاله :
در چهارده قرن اخیر نوشته های بیشمار ادبی شامل کتاب ، مقاله . گزارشات پژوهشی درباره کیفیت معجزه آسای قرآن برشته تحریر در آمده است . دراین نوشته ها فصاحت بیان ، فضیلت ادبی، معجزات علمی، سبک و حتی جاذبه آهنگ تلاوت قرآن تشریح شده است. با وجود این، تحقیق در اعجاز قرآن بعلت احساسات بشری، بیطرفانه صورت نگرفته و بسته به عقیده نویسنده برعلیه آن قلم فرسایی شده است . چون مطالعات وپژوهش های قبلی به بوسیله بشر انجام شده خواهی نخواهی تمایلات ونظرات ضد ونقیض نویسندگان در آنها به چشم میخورد ، این نوشته ها نتوانسته اند افراد غیرمسلمان را قانع کنند که قرآن کتاب آسمانی است و دلایل نویسندگان درایشان مؤثر نبوده است. معجزه ای که در این رساله پژوهشی ارائه می شود برمبنای اصولی بی چون و چرا و خالی از شک و شبیه و غیرقابل تغییر استوار است بدین ترتیب که فن کامپیوتر با کشف سیستم اعدادی اعجاز آمیز قرآن مدلل می دارد که قرآن مجید بدون شک ساخته فکر بشر نمی تواند باشد. خواست خدای توانا بوده است که این نظم پیچ در پیچ عددی قرآن مخفی نماند تا تایپ شود که سرچشمه غیبی قرآن از جانب خداوند متعال است و نیز در عرض گذشت قرون بوسیله ذات او محافظت میشده و از گزند تغییر ، افزایش یا کاهش در امان مانده است. رمزهای اعجاز آمیز قرآن منحصراً از این قرارند :

۱- اولین آیه قرآن « بسم الله الرحمن الرحیم » دارای ۱۹ حرف عربی است.
۲- قرآن مجید از ۱۱۴ سوره تشکیل شده است و این عدد به ۱۹ قسمت است. (۶× ۱۹).
۳- اولین سوره ای که نازل شده است سوره علق (شماره۹۶) نوزدهمین سوره از آخر قرآن است.
۴- سوره علق ۱۹ آیه دارد.
۵- سوره علق ۲۸۵ حرف (۱۵× ۱۹) دارد.
۶- اولین بارکه جبرئیل امین با قرآن فرود آمد ۵ آیه اولی سوره علق را آورد که شامل ۱۹ کلمه است.
۷- این ۱۹ کلمه ، ۷۶ حرف (۴× ۱۹) دارد که به تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است.
۸- دومین باری که جبرئیل امین فرود آمد ۹ آیه اولی سوره قلم (شماره ۶۸) را آورده که شامل ۳۸ کلمه است. (۲ × ۱۹) .
۹- سومین بارکه جبرئیل امین فرود آمد ۱۰ آیه اولی سوره مزمل (شماره ۷۳) را آورد که شامل ۵۷ کلمه است. (۳× ۱۹).
۱۰- چهارمین بارکه جبرئیل فرود آمد ۳۰ آیه اولی سوره مدثر (شماره ۷۴) را آورد که آخرین آیه آن « بر آن دوزخ ۱۹ فرشته موکلند» می باشد. (آیه ۳۰) .
۱۱- پنجمین بار که جبرئیل فرود آمد اولین سوره کامل « فاتحه الکتاب» را آورد که با اولین بیانیه قرآن بسم الله الرحمن الرحیم (۱۹ حرف) اغاز می شود . این بیانیه ۱۹ حرفی بالفاصله بعد از نزول آیه «برآن دوزخ ۱۹ فرشته موکلند» نازل شد . این مراتب گواهی ارتباط آری از شبهه آیه ۳۰ سوره مدثر(عدد ۱۹) و اولین بیانیه قرآن «بسم الله الرحمن الرحیم» (عدد ۱۹) با سیستم اعدای اعجاز آمیز است که بر عدد ۱۹ بنا نهاده شده است.
۱۲- آفریننده ذوالجلال و عظیم الشأن با آیه ۳۱ سوره مدثر به ما یاد می دهد که چرا عدد ۱۹ را انتخاب کرده است. پنج دلیل زیر را بیان می فرماید :
الف) بی ایمانان را آشفته سازد.
ب) به خوبان یهود و نصارا اطمینان دهد که قرآن آسمانی است.
ج) ایمان مومنان تقویت نماید.
د) تا هر گونه اثر شک و تردید را از دل مسلمانان و خوبان یهویت و مسیحیت بزداید.
ه) تا منافقین و کفار را که سیستم اعدادی قرآن را قبول ندارند رسوا سازد.
۱۳- آفریننده بمامی آموزدکه این نظم اعدادی قرآن تذکری به تمام جهانیان است (آیه ۳۱ سوره مدثر)ویکی از معجزات عظیم قران است. (آیه ۳۵).
۱۴- هرکلمه از جمله آغازیه قرآنبسم الله الرحمن الرحیم در تمام قرآن بنحوی تکرار شده که به عدد ۱۹ قابل تقسیم است ،بدین ترتیب که کلمه‍‎‎‎‎‏“ اسم “ ۱۹ بارکلمه “ الله “ ۲۶۹۸بار(۴۲*۱۹)، کلمه “ الرحمن “ ۵۷ بار (۳*۱۹) وکلمه “ الرحیم “ ۱۱۴بار (۶*۱۹)دیده می ۱۵- قرآن ۱۱۴سوره دارد که هر کدام از سوره ها با آیه افتتاحیه “ بسم الله الرحمن الرحیم “ آغاز میشود بجز سوره توبه (شماره ۹) که بدون آیه معموله افتتاحیه است،لذا آیه “ بسم الله الرحمن الرحیم“ در ابتدای سوره ها ۱۱۳ بار تکرار شده است.
چون این رقم به ۱۹ قابل قسمت نیست وسیستم اعدادی قرآن آسمانی ساخته پروردگار باید کامل باشد یکصد وچهاردهمین آیه بسم الله را در سوره النمل که دوبسم الله دارد(آیه ۲۷) (آیه افتتاحیه وآیه ۳۰ )بنابراین قرآن مجید ۱۱۴ بسم الله دارد.
۱۶- همانطور که در بالا اشاره شد سوره توبه فاقد آیه افتتاحیه بسم الله است . هر گاه از سوره توبه شروع کرده آنرا سوره شماره یک وسوره یونس را سوره شماره دو فرض نموده وبه همین ترتیب جلو برویم ، ملاحظه می شود که سوره النمل نوزدهمین سوره است (سوره ۲۷) که بسم الله تکمیلی را دارد .از این نظم نتیجه می گیریم که قرآنی که اکنون در دست ماست با قرآن زمان پیامبر از لحاظ ترتیب سوره ها یکی است .
۱۷- تعداد کلمات موجود بین دو آیه بسم الله سوره النمل ۳۴۲(۱۸*۱۹) میباشد.
۱۸- قرآن مجید شامل اعداد بیشماری است .مثلاً : ما موسی را برای جهل شب احضار کردیم ،ما هفت آسمان را آفریدیم .شمار این اعداد در تمام قرآن ۲۸۵(۱۵*۱۹) میباشد.
۱۹- اگر اعداد ۲۸۵ فوق را با هم جمع کنیم ، حاصل جمع ۱۷۴۵۹۱ (۹۱۸۹*۱۹)خواهد بود .
۲۰- حتی اگر اعداد تکراری را از عدد فوق حذف نماییم حاصل جمع ۱۶۲۱۴۶ (۸۵۳۴*۱۹) خواهد بود.
۲۱- یک کیفیت مخصوص به قرآن مجید اینست که۲۹ سوره با حروف رمزی شروع میشود که معنی ظاهری ندارند ، این علامات در هیچ کتاب دیگری و در هیچ جایی دیده نمی شوند .این حروف در ابتدای سوره های قرآن بخش مهمی از طرح اعدادی اعجاز آمیز می باشد که بر عدد ۱۹ بنا شده است.اولین نشانه این ارتباط اینست که۲۹ سوره از قرآن با این علامات شروع میشود.تعداد حروف الفبا دراین رموز۱۴وتعداد خود رمزها نیز۱۴میباشد.هرگاه تعدادسوره ها(۲۹) وحروف الفبا(۱۴)راباتعدادرمزها(۱۴)جم ع کنیم ، حاصل جمع ۵۷(۳*۱۹) خواهد بود.
۲۲- خداوند توانا بما یاد میدهدکه در هشت سوره وسوره های شماره( ۱۰،۱۲،۱۳،۱۵،۲۶،۲۷،۲۸ ،۳۱)دو آیه اول که با این رموز آغاز میشوند حاوی وحامل معجزه قرآن هستند،باید توجه داشت که قرآن کلمه “ آیه “ را بمعنی معجزه بکار برده است . باید کلمه آیه دارای معانی متعددی باشد که یکی از آنها معجزه است ونیز باید دانست که خود کلمه معجزه در هیچ جای قرآن بکار برده نشده است.
بدین جهت قرآن مناسب تفسیر نسلهای گوناگون بشریت است مثلاً نسلهای قبلی (پیش ازکشف اهمیت حروف رمزی قرآن )کلمه آیه رادر این هشت سوره ،آیه نیم بیتی می پنداشتند ،ولی نسلهای بعدی که از اهمیت این رموزبا خبر شدند آیه را به معنی معجزه تفسیر کرده اند.
بکار بردن کلمات چند معنایی و مناسب برای همه نسلهای بشر در زمانهای گوناگون خود یکی از معجزات قران است.
۲۳- سوره قاف که با حرف ق شروع می شود (شماره ۵۰ ) شامل ۵۷(۳*۱۹) حروف ق است.
۲۴- سوره دیگری در قرآن“ حروف ق را در علامت رمزی خود دارد (سوره شورا شماره ۴۲) که اگر حروف ق را در این سوره شمارش نمائید، ملاحظه خواهید کرد که حرف ق ۵۷ (۳ * ۱۹) بار تکرار شده است.
۲۵- بدین ترتیب در مییابید که دو سوره قرآنی فوق الذکر (شماره ۵۰ و ۴۲ ) به اندازه همدیگر (۵۷،۵۷) شامل حرف ق هستند که مجموع آن دو با تعداد سوره های قرآن(۱۱۴) برابر است. چون سوره ق بدین نحو آغاز می شود : “ق و القرآن المجید“ تصور حرف ق به معنی قرآن مجید می نماید و ۱۱۴ ق مذکور گواه ۱۱۴ سوره های قرآن است. این احتساب اعداد آشکار و گویا ، مدلل می دارد که ۱۱۴ سوره قرآن ، تمام قرآن را تشکیل می دهند و چیزی جز قرآن نیستند.
۲۶- آمار کامپیوتر نشان میدهد که فقط این دو سوره که با حرف ق آغاز می شود ، دارای تعداد معینی ق (۵۷ مورد ) هستند ، گوئی خداوند توانا می خواهد با اشاره و کنایه بفرماید که خودش تنها از تعداد حروف الفبا در سوره های قرآن با خبر است.
۲۷- یک نمونه در آیه ۱۳ از سوره ق مدلل می دارد که هر کلمه و در حقیقت هر حروف در قرآن مجید به دستور الهی و طبق یک سیستم اعدادی بخصوصی که بیرون از قدرت بشر است گنجانیده شده است این آیه می فرماید “عاد ، فرعون و اخوان لوط “ در تمام قرآن مردمی که لوط را نپذیرفتند ، قوم نامیده می شوند. خواننده بلافاصله متوجه می شود که اگر بجای « اخوان » در سوره ق کلمه « قوم » بکار بدره می شد چه اتفاقی می افتاد . در این صورت ذکر کلمه قوم بجای اخوان، حرف « ق» در این سوره ۵۸ بار تکرار می شد و عدد ۵۸ به ۱۹ قابل قسمت نیست و لذا با تعداد ۵۷ «ق» که در سوره شورا مطابقت نمی کرد و جمع آن دو با تعداد سوره های قرآن برابرنمی شد ، بدین معنی که با جایگزین کردن یک کلمه بجای دیگری نظم قرآن از بین میرود.
۲۸- تنها سوره ای که با حرف « ن » آغاز میشود ، سوره قلم است ( شماره ۶ ) این سوره ۱۳۳ « ن » دارد که به ۱۹ قابل قسمت است ( ۷×۱۹).
۲۹- سه سوره اعراف (شماره ۷ ) مریم ( شماره ۱۹ ) و ص ( شماره ۳۸) که با حروف « ص» شروع میشوند، جمعاً ۱۵۲ حرف « ص » دارند ( ۸×۱۹).
۳۰- در سوره طه (شماره ۲۰ ) جمع تعداد حروف « ط » و « هـ» ۳۴۴ میباشد ( ۱۸ × ۱۹) .
۳۱- در سوره « یس » تعداد حروف « ی » و « س» ۲۸۵ میباشد ( ۱۵×۱۹).
۳۲- در هفت سوره ۴۰ تا ۴۶ که با رمز « حم » شروع میشوند تکرار حروف ۲۱۶۶ میباشد (۱۴*۱۹) بنابراین تمام حروف اختصاری که در ابتدای سوره های قرآن قرار دارند . بدون استثناء در روش اعددی اعجاز آمیز قرآن شرکت دارند. باید توجه داشت که این روش اعدادی قرآن ، در مواردی ساده و در خور فهم اشخاص معمولی است ، اما در موارد دیگر ، بسیار مشکل و پیچیده بوده و برای درک آنها اشخاص تحصیل کرده باید از ماشینهای الکترونیکی کمک بگیرند .
۳۳- در سوره های شماره ۲و۳و۷و۱۳و۱۹و۳۰و۳۱و۳۲ که با رمز « الم » شروع میشوند تعداد حروف الف ، لام ، میم جمعاً ۲۶۶۷۶ مورد و قابل قسمت به ۱۹ میباشند ( ۱۴۰۴*۱۹).
۳۴- در سوره های ۲۰و۲۶و۲۷و۲۸و۳۶و۴۲ که با رمز « طس » یا یکی از دو حرف مزبور (ط ، س) آغاز میشوند تعداد دو حرف « ط » و «س» ۴۹۴ مورد میباشد ( ۲۶*۱۹).
۳۵- در سوره های ۱۰و۱۱و۱۲و۱۴و۱۵ که با رمز « الر» آغاز می شوند تعدا الف ، لام ، راء به اضافه تعداد ( راء ) تنها در سوره سیزدهم ،۹،۹۷ مورد است که این عدد قابل قسمت بر عدد ۱۹ می باشد (۵۱۱*۱۹).
۳۶- در سوره هایی که با رمز یکی از حروف “ط“ “س“ و “م“ آغاز می شوند ، تعداد حروف طاء و سین و میم ۹۱۷۷ مورد می باشد (۴۳۸*۱۹).
۳۷- در سوره رعد ( شماره ۱۳ ) که با حرف رمزی “المرا“ آغاز می شود ، تعداد حروف (الف ، لام ، میم، را ) ۱۵۰۱ مورد می باشد (۷۹*۱۹).
۳۸- در سوره اعراف (شماره ۷) که با حروف رمزی “المص“ شروع می گردد تعداد وقوع “الف“ ۲۵۷۲ مورد ، حرف “لام“ ۱۵۲۳ مورد ، حرف “میم“ ۱۶۵ و حرف “ص“ ۹۸ مورد که جمعاً عدد ۵۳۵۸ بدست می آید(۲۸۲*۱۹).
۳۹- در سوره مریم (شماره ۱۹) که با حروف “کهیعص“ شروع می شود ، تعداد حروف (کاف ، ها ، یا ، عین ، صاد) ۷۹۸ مورد می باشد (۴۲*۱۹).
۴۰- در سوره شورا (شماره ۴۲) که با حروف “حم عسق “ شروع می شود ، تعداد حروف (حا ، میم ، عین، سین ، قاف ) ۵۷۰ مورد می باشد(۳۰*۱۹).

۴۱- در سیزده سوره ای که حرف “الف“ در لغت رمزی آنهاست (سوره های شماره ۲ ، ۳ ، ۷ ، ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۱۳ ، ۱۴ ، ۲۹ ، ۳۰ ، ۳۱ ، ۳۲و۱۵ ) جمع الف های موجود ۱۷۴۹۹ مورد می باشد(۹۲۱*۱۹).
۴۲- در سیزده سوره فوق الذکر جمع حروف “لام“ ۱۸۷۰ مورد می باشد(۶۲۰*۱۹).
۴۳- در هفده سوره ای که حروف “میم“ در لغت رمزی آنها ست (سوره های شماره ۲ ، ۳ ، ۷ ، ۱۳ ، ۳۲ ، ۲۶ ، ۲۸ ، ۲۹ ، ۳۱ ، ۳۰ ، ۴۰ ، ۴۱ ، ۴۲ ، ۴۳ ، ۴۴ ، ۴۵ ، ۴۶ ) جمع حروف “میم“ ۸۶۸۳ مورد می باشد (۴۵۷*۱۹).
درتاریخ ، کتابی سراغ نداریم که مانند قرآن طبق یک سیستم عددی تنظیم شده باشد بر این حقیقت علاوه بر ۴۳ بند پیشین ، موارد زیر نیز گواه صادقی است:
الف: کلمه “الله“ ۲۶۹۸ مرتبه در قرآن تکرار شده که مضربی از عدد ۱۹ است (۱۴۲ * ۱۹ ) و تعداد حروف “بسم الله الرحمن الرحیم“ نیز ۱۹ مورد می باشد. مسئله جالب اینکه در سوره اخلاص بعد از “قل هو الله احد “ جمله “ الله الصمد“ آمده در صورتی که اگر “هو الصمد“ می آمد ، جمله صحیح بود. از نظر دسترو زبانی باید “هو “ می آمد اما با این حال “الله“ آمده است ، اگر بجای “الله“ “هو“ می آمد ، سیستم ریاضی قران بهم می ریخت و این مسئله شباهت زیادی دارد به همان “اخوان“ و “قوم“ در سوره “ق“……

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:43 ] [ مریم مسیحی ]

گذشته از اشکلات محتوایی ای که در تورات وجود دارد و نیز صرف نظر از آن که نویسنده واقعی اسفار پنجگانه تورات کیست(ر.ک: نقدهای اسپینوزا)، نسخه هایی هم که اکنون از تورات موجود است ، گوناگون و با یکدیگر متفاوت است.

http://www.alavisereshki.com/site/60/multimedia/image/filosofy/RMagritte2D.jpg

امروزه ما سه نسخه مشهور و متفاوت را از تورات می بینیم که نسخه های دیگر، از این سه نسخه اصلی منشعب و چاپ و منتشر می شوند:

  1. نسخه عبری: این نسخه نزد یهودیان و نیز بیشتر دانشمندان پروتستان معتبر به حساب می آید. این نسخه تورات از نسخه ماسوری و ترجمه های آن گرفته شده است.
  2. نسخه یونانی: این نسخه نزد مسیحیان کاتولیک و ارتدوکس معتبر شناخته می شود. نسخه یونانی تورات از همان سبعینیه معروف و ترجمه آن گرفته شده است.
  3. نسخه سامری: فقط یهودیان و آن هم یهودیان سامری این نسخه را معتبر می دانند.

اکنون اگر شما این سه نسخه اصلی را با یکدیگر مقایسه کنید ، می بینید که اختلاف ها و تفاوت هایی اساسی و فاحش با یکدیگر دارند که از باب نمونه به مواردی از آن اشاره می کنم :


الف: اختلاف در تعداد اسفار: تعداد کتاب ها و سفر های این سه نسخه با هم متفاوتند.

نسخه عبری: سی و نه سفر دارد و اسفار بیشتری که برای این نسخه ذکر شده است را مقدس نمی دانند.

نسخه یونانی: از نسخه عبری هفت سفر بیشتر دارد و کاتولیک ها و ارتدوکس ها این هفت سفر اضافه را مقدس و قانونی به حساب می اورند.

نسخه سامری: این نسخه فقط اسفار پنجگانه تورات را شامل می شود و بس. گاهی هم سفر یوشع را در زمره آن به شمار می آورند اما غیر از این شش سفر ،  هیچ سفر یا کتاب دیگری از تورات را نه مقدس می دانند و نه معتبر.

جالب آن که با وجود اختلاف فاحشی که بدان اشاره کردیم ، همگی می پندارند همه این موارد از جانب خداوند آمده است . همه این ها عین حقیقت است و غیر از آن باطل است و نادرست. به نظر شما آیا این نمی تواند قرینه‌ای بر تحریف به زیاده یا تحریف به نقصان تورات باشد؟

ب: اختلاف محتوایی بین اسفار مشترک از نسخه های سه گانه فوق:

گذشته از تفاوت های اساسی که این نسخه ها در تعداد اسفار با یکدیگر دارند ، حتی در سفر های مشترک نیز با هم مختلف و متناقضند.

به عنوان مثال اگر نگاهی به تاریخ تولد نسل‌ آدم علیه السلام تا زمان حضرت نوح بیندازیم می بینیم که طول عمر افرادی که در این دوره ها از آنان نام برده می شود ،  بسیار متفاوت است. به جدول زیر توجه کنید:

نام نسخه عبری نسخه سامری نسخه یونانی
آدم ۱۳۰ ۱۳۰ ۲۳۰
شیث ۱۰۵ ۱۰۵ ۲۰۵
آنوش ۹۰ ۹۰ ۱۹۰
قینان ۷۰ ۷۰ ۱۷۰
یارد ۱۶۲ ۶۲ ۲۶۲
متوشالح ۱۸۷ ۶۷ ۱۸۷
لامک ۱۸۲ ۵۳ ۱۸۸
عمر دنیا از هنگام خلقت آدم تا طوفان نوح ۱۶۵۶ ۱۳۰۷ ۲۲۶۲

آیا این اختلاف عمیق نمی تواند ما را نسبت به مصون بودن کتاب مقدس از تحریف دچار تردید نماید؟

به مثال هایی دیگر از همین اختلاف نسخه ها توجه کنید:


اختلاف زمان از طوفان نوح تا تولد ابراهیم علیه السلام :

در نسخه عبری ۲۹۲ سال

در نسخه یونانی ۱۰۷۲ سال

در نسخه سامری ۹۴۲ سال


اختلاف مدت از زمان آفرینش آدم تا تولد عیسای مسیح علیه السلام

در نسخه عبری ۴۰۰۴ سال

در نسخه یونانی ۵۸۷۲ سال

در نسخه سامری ۴۷۰۰ سال


نام کوهی که موسی توصیه کرد روی آن هیکل را بنا کنند:

در نسخه عبری: کوه عیبال ، کوه لعن ، کوه خشک و عاری از برکت .

در نسخه سامری : کوه جرزیم ، کوه با برکت و پر از آب .

در نسخه یونانی : کوه عیبال ، کوه برکت و همان کوهی که قربانگاه خداوند بر آن بنا شده است. (تثنیه ۲۷ : ۴)


ده فرمان:

در نسخه عبری و یونانی ده فرمان است

اما در نسخه سامری یازده فرمان


آمار بنی اسرائیل و فرزندانش هنگام ورود به سرزمین مصر:

در نسخه سامری : ۷۵

در نسخه یونانی : ۷۰


روز قیامت:

در عبری و یونانی اصلا هیچ ذکری از قیامت به میان نیامده است.

در نسخه سامری موسی علیه السلام صراحتا از قیامت سخن می گوید.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:41 ] [ مریم مسیحی ]
آموزه توحيد در دين زرتشتي
دكتر مژگان سخايي عضو هيأت علمي
چكيده

اين مقاله با روش مروري تحليلي به بررسي آموزه توحيد در دين زرتشتي با تكيه بر گاتاها، سخنان زرتشت، مي پردازد. سؤالي كه اين مقاله در صدد پاسخگويي به آن بر آمده اين است كه آيا دين زرتشتي مبتني بر آموزه هاي توحيدي است يا خير؟ در بررسي گاتاها ديده مي شود كه زرتشت تنها اهورامزدا را كه خداي واحد و آفريدگار دانا و توانايي است مي ستايد. و نظام آيين خويش را بر اين آموزه استوار مي سازد.



خداي زرتشت، اهورا مزدا
پيش از آنكه به معرفي خداي زرتشت بپردازيم، ذكر يك نكته لازم و ضروري به نظر مي رسد و آن اينكه اصولاً مدارك موجود جهت تحقيق دين و فرهنگ ايران قديم بسيار گوناگون و ناهماهنگ و تأويل پذيرند، اگر محققي در مراحل تحقيق خود به يك قسمت از آنها بيش از ساير قسمتها اهميت دهد و يا در توجيه تعبيرات و مفاهيم پاي بند قواعد زبانشناسي نباشد و يا به اصول پديدار شناسي دين بي اعتنا باشد، بدون ترديد گمراه خواهد شد (بهتايي، فتح الله، 1365، ص 14) از اين رو مي بينيم كه در اين گستره نظريات كاملاً متناقضي ارائه شده است. البته ما در اين قسمت در مقام گرد آوري نظريات بوده و در مرحله بعد به داوري خواهيم نشست.
پروفسور آسموسن درباره خداي زرتشت مي گويد: «روح و فكر زرتشت در تسخير خداي واحد، اهورا مزدا، بود. نام اهورامزدا به تمام معني پرورده و زائيده فكر زرتشت بود و مطالعات فراواني كه در اين زمينه انجام شده حاكي از آن است كه قبل از او كسي با اين نام آشنايي نداشته است. در متون قوم اكد به نام سه خدا به اسامي مزدكو، اسرا، فرش بر مي خوريم ولي اين سه نام ارتباطي با نام اهورامزدا ندارد. (آسموسن،ج.پ، ص 104-105) نيبرگ در مورد پيام زرتشت چنين مي گويد: «توجه دقيق به پيام زرتشت نشان مي دهد كه او تا اندازه بسيار زيادي پاي بند به عقايد ميترايي بوده و به هيچ وجه تغييري در آنها ايجاد نكرده است. بلكه برعكس او بسيار محتاط بوده و جنبه نو و تازه اصولاً در مواد آموزه هاي او نيست بلكه در تركيب اين مواد است» (نيبرگ، هنريك ساموئل، 1359، ص 89) نيبرگ زرتشت را كاهني مي دانسته كه در روزگاران قديم در يكي از جوامع بدوي آسياي مركزي، پيشواي دين بوده و اجراء آداب و مناسك قبيله خود را بر عهده داشته و با عالم ارواح از راه رقص و سماع و خلسه و با نوشيدن موادي كه از گياهان نشئه آور به دست مي آمده، ارتباط برقرار مي كرده است. لذا مي گويد: زرتشت بسياري از سرودهاي خود را در حال جذبه و بيخودي سروده است. (مجتبايي، فتح اله، 1365، ص 14)
ويدن گرن در همين ارتباط مي گويد: «... در يك جذبه نزديك به خواب عميق به نام خوفنه است كه زرتشت رؤيتهاي خود را داشته و گفتارهاي اهورامزدا را شنيده است. احتمالاً در جامعه نخستين زرتشتي ايجاد حالت جذبه بوسيله ماده مخدر عادي بوده است. اين شيوه احتمالاً منشأ هندو ايراني دارد زيرا در ميان هنديها نيز تأييد شده است.» همو در جاي ديگر مي گويد: «از نظر ما زرتشت صاحب جذبه اي است كه در ميان گروهي مريد نمودار مي شود كه آنها نيز به حالت جذبه خو گرفته اند. معهذا اين رفتار به اصطلاح شمني فقط چهارچوب خارجي عمل اوست براي هر تاريخ نگار روشن است كه شخصيتهاي بزرگ نيز از همان كاري آغاز مي كنند كه در محيط خودشان انجام مي گرفت. بنيانگذاران دينها نيز استثناء نيستند و اين كار از مقام آنها در تاريخ نمي كاهد.» (ويدن گرن، گئو،ص111-112) سپس چنين مي گويد: «گرايش به يكتاپرستي مطمئناً در آموزه زرتشت وجود دارد. منتها اين گرايش نمي تواند فراگير شود چرا كه گرايش به دوگانه پرستي كه بطور مطلق با آن در تقابل قرار گرفته، مانعي در برابر آن است. » (ويدن گرن، گئو، ص 111)
زنر در مورد زرتشت مي گويد: «اين مطلب كه زرتشت با دين كهن به مخالفت برمي خيزد بسيار روشن است.» سپس ضمن آوردن نمونه هايي از اين مخالفت در جاي ديگر مي گويد: زرتشت خود را پيامبري مي دانست كه از جانب خدا فرستاده شده تا نه تنها دين جديدي بياورد بلكه مراسم عبادي كهن را نيز اصلاح كند. او خود را پيامبري مي دانست كه با خدا سخن مي گويد و سخنان او را مي شنود. او پيامبري است كه صدايش براي دوستي و احترام راستي بلند است. او دوست خداست. ارتباط او با خدا از روي پستي و حقارت نيست بلكه او از خدا استمداد مي طلبد آنگونه كه دوستي از دوست ديگر كمك مي خواهد.» (Zaehner, R.C, 1975, PP.37-39) وي در مورد اهورامزدا چنين مي گويد: «اهورا مزدا خالق همه چيز اعم از مادي و معنوي است. و از آنجا كه همه چيز را به وجود آورده است خلقش”exnihilo" است. او خالق اراده و قادر مطلق است. و وجودش به هيچ وجه با نيروهاي شر چنانكه در دين زرتشتي متأخر مي آيد، محدود نمي شود. اوست كه تمام انسانها را بنا بر اعمالشان در روز واپسين داوري مي كند. (Ibid,PP.54-55)
هنينگ در همين راستا مي گويد: مردمي كه زرتشت در ميان آنها ظهور كرده و به ترويج و تبليغ دين ثنوي خود پرداخته است، يگانه پرست بوده اند، و ثنويت زرتشتي «اعتراضي بر يگانه پرستي» بوده است. (مجتبايي، فتح اله، 1365، 26)
نيولي نويسنده مقاله دين زرتشتي در دائره المعارف الياده در همين ارتباط مي گويد: «نوآوري اصلي دين زرتشت كه به واسطه آن از اديان مردم هند و اروپايي خاور نزديك و مركز آسيا متمايز گشت، تأكيد آن بر توحيد بود. البته ثنويت به عنوان چهره برجسته آن باقي مي ماند. بايد گفت كه هر دو جنبه (توحيد و ثنويت) براي فلسفه زرتشت و نظريه ديني او اساسي است. ارزش والاي اين انديشه نزد زرتشت، سبب شد تا يونانيان او را بيشتر يك انسان حكيم بدانند تا مؤسس دين، ايشان نويسنده گاتاها را به عنوان يكي از عاليترين و مهمترين نمايندگان «حكمت بيگانه» دانستند. (Gnoli, Gherardo, P581)
در مورد مفهوم خدا در دين زرتشت مولتون مي گويد: «اسوراي دانا» بيش از دوران زرتشت وجود داشته است. خداي دانا ايزد خاص آريايي ها بود. و اين مسأله خود مؤيد اين است كه زرتشت يك آريازنتو بوده است نه يك مغ كه سالها بعد او را به آن محكوم كردند. براي اينان اهورامزدا خداي قبيله بود. و نسبت به ايزدان طبقات ديگر در مقام بالاتري قرار داشت. به نظر مي رسد كه اولين قدم زرتشت اين بود كه از چندگانه پرستي موجود به سوي بيگانه پرستي رود و از ايزدي كه بزرگترين ايزدان بود به سوي خداي واحد رود. (James, Hope, Moulton, 1913, P.90) سپس در جاي ديگر مي گويد: من اذعان مي كنم كه دين زرتشت دين توحيدي بود. قضاوت ما درباره فكر زرتشت تنها از طريق كاتاهاست. در گاتاها شاهد تركيب مفاهيم نظري و عملي مي باشيم. در جهان انديشه، زرتشت در ميان كيفيات، صفات و اصولي زندگي مي كند كه به اندازه چيزهايي كه مي بيند براي او واقعي اند. لذا نيازي به تشخيص بخشيدن به آنها نيست. قبيله او كشاورز بود. و دائماً مورد آسيب قبايل صحرا نشين واقع مي شد. اين مسأله نفرت او را نسبت به خدايان قبايل مهاجم برانگيخت. چنين ذهني در تأكيد بر حقيقت به اين استنتاج نظري مي رسد كه حقيقت واحد است. (loc.cit, p94)
اين نظريات پراكنده و گاه متناقض مؤيد اين مسأله است كه اكثر محققين و ايرانشناسان با مشكل جدي كه در ابتداي اين بحث به آن اشاره شد يعني گوناگوني منابع و مآخذ و ناهماهنگي و تأويل پذيري آنها مواجه بوده اند و عده اي از ايشان به دليل عدم توجه به تمام ابعاد لازم براي يك تحقيق دقيق در دام خطا گرفتار شده اند. براي مثال نظريه هنينگ با تمام اطلاعات و آگاهيهايي كه از اوضاع ديني مردم سرزمينهاي شرق ايران از آن روزگار تا كنون بدست آمده است و همچنين با همه تحقيقاتي كه در اين زمينه شده است ناسازگار است. پشتهاي اوستا كه بيانگر اوضاع ديني پيش از عهد زرتشت است و همچنين سرودهاي خود زرتشت ، كاتاها، به روشني نشان مي دهد كه پيش از زمان او نوعي چندگانه پرستي به صورتي كه در وداها و برهمنه هاي هند به نظر مي رسد، در سرزمينهاي شرق ايران رواج داشته و پيشوايان و كارگزاران آداب و مناسك ديني «كويها» و «كرپنها» و «اوسيجها» بوده اند كه دروداها نيز از آنان صحبت شده، و دشمنان دين مزدا پرستي زرتشت بوده اند، ايزداني مانند ميتره، آناهيتا، ورثرغنه، وايو و ايزدان ديگري كه در قسمتهاي اوستا ستايش شده اند، قبل از زمان زرتشت توسط مردمي كه به دين او روي آوردند پرستيده مي شدند. و بعدها نيز به تدريج در مزداپرستي راه يافتند و در كنار اهورا مزدا و امشاسپندان قرار گرفتند.ثنويت نيز بر خلاف نظر هنينگ در ايران پيش از عهد زرتشت سابقه طولاني داشته و نه تنها درزروان پرستي (كه زرتشت صريحاً در يسنا 30 بدان اشاره مي كند) بلكه در دوگانگي ميان دئوه ها و اهوره ها مطرح بوده و در معتقدات ديني و جهان بيني مردم مؤثر بوده است. مسأله ثنويت در دين زرتشت در همين مقاله مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
اما نيبرگ، او چون ميان بعضي از اعمال و عقايدي كه به شمنان سكايي و اقوام بدوي آسياي ميانه نسبت داده شده است، از يكسو، و برخي از آداب و عقايد دين زرتشتي و رقص و سماع صوفيانه، از سوي ديگر، شباهتهايي ديده است زرتشت را در اصل از شمنان آسياي مركزي به شمار آورده است (مجتبايي، فتح اله، 1365، ص 17-26) البته با تعريفي كه غربيان از دين شمني دارند و آنها را افرادي مي دانند كه فرياد بر مي كشند و كارهايي را براي تسخير ارواح به جا مي آورند. بيان اين شباهت در اينجا تنها تحقير كردن حالت روحاني و نيايشهاي پرشور زرتشت و يكتا پرستي اوست.

اهورا مزدا در سخنان زرتشت «گاتاها»

به منظور آشنايي دقيقتر و داوري منصفانه لازم است نظر زرتشت را در كلام خود او «گاتاها» بجوييم. قديميترين و مقدس ترين قسمت اوستا گاتاها است. كه در ميان يسنا جاي داده شده است. (Jackson, A.V. Williams, P.286؛ پور داوود، ص 61) اين سرودها در خود اوستا «گاتا» و در پهلوي«گاس» ناميده شده كه جمع آن «گاسان» است و گاسانيك تركيب صفتي آن است. و در سانسكريت گاثا ناميده مي شود. در كتب ديني بسيار قديمي برهمني و بودايي گاتا عبارت است از قطعات منظوميكه در ميان نثر قرار دارد. (پور داوود، ص 61) گاتاهاي اوستا نيز به اين صورت است و به دليل موزون بودن، گاتا ناميده مي شود.
(Jackson, A.V. William, P268 & Moulton, James Hope, 1913, P.113) گاتا از نظر زبان، وزن، سبك با ساير قسمتهاي اوستا فرق دارد. و شامل تعاليم، نصايح، و مكاشفات(الهامات) زرتشت است. شخصيتي كه از زرتشت در اين قسمت ارائه مي شود متفاوت از ساير قسمتهاي اوستا باشد. (Jackson, A.V. William. P. 268) بسياري از كلماتي كه در گاتاها استفاده شده در اوستا نيست. و مطابق آنها را بايد دركتب قديمي ديني برهمنان جستجو نمود. ظاهراً گاتاي اوستا در قديم قسمتي از مطالب منثوري بوده است كه امروزه درست نيست زيرا مطالب را مختصر كرده و به شكلي در آورده اند كه مردم بتوانند به حافظه بسپرند. اين شكل و طرز نوشتن مخصوصاً در ميان اقوام هند و اروپايي متداول بوده است. (پور داوود، ص 63) وضع گاتاي موجود دليل آن است كه زماني ضميمه مطالب منثور بوده است. از جمله اينكه تعدادي از فصول گاتا بدون آغاز و انجام است و بسياري از جاها بريده و ناتمام است. مي توان گفت تقريباً تمام گاتاي زمان ساسانيان موجود است زيرا به واسطه قدر و منزلتي كه داشت به دقت به حافظه ها سپرده مي شد و سينه به سينه نقل مي شد. و تا كنون محفوظ مانده است. گاتاها از قديم به 5 دسته تقسيم شده است و در ميان 72 يسنا جاي گرفته است. از نظر پور داوود تقسيم پنجگانه به مناسبت اوقات پنجگانه روز و نماز مخصوص به آنها نيست بلكه به مناسبت اوزان و قاعده شعري است كه به پنج بحر منقسم گرديد. (پيشين 64-63) در گاتاها سخني از مراسم هوم ، فروشي ها ، مجموعه خدايان طبيعي نيست. اين مسأله يا به اين دليل است كه در گاتاها دين به شكل اوليه و عاليتر آن ارائه شده و يا اينكه، به احتمال بيشتر، اين سرودها عمدتاً به تعاليم پيامبر درباره ناسازگاري اورمزد و اهريمن پرداخته است. (Jackson, A.V.; Williams, P.268) به هر حال گاتاها (سرودها)ي زرتشت به اندازه اي مقدس است كه در تمام اوستا به هر يك فصل (هايتي) آن و به هر يك قطعه (و چس تشتي) آن و به هر يك فرد (افسمن) آن و به هر كلمه(و چ) آن و به معني هر يك از كلمات (آزئينتي - زند) آن درود و ثنا فرستاده مي شود (پور داوود، ص 66).
كل گاتاها 17 هائيتي (فصل) است و شامل 238 قطعه و 896 بيت و 5560 كلمه است. گاتاها شامل پنج قسمت است و هر يك از اين پنج گات با اولين كلمه اي كه با آن شروع مي شود ناميده مي شود. اولين گاتا موسوم است به اهون وثتي (اهنود) از يسناي 28 تا 34 متعلق به گاتا اهنود است. پس از آن هپتنگ هائتي (هفت پاره) شروع مي شود از آن جا كه اين قسمت منثور است، جزء گاتاهانيست ولي از زمان قديم ميان گاتاي اول و دوم جا داده شده است. از حيث عبارت مثل گاتا است ولي به قدمت گاتا نيست نظر به اسمش بايد هفت ها باشد ولي بعدها يك هاي كوچك به آن افزوده شد و داراي هشت ها مي باشد. و از يسناي 35 تا 42 را شامل مي شود گاتاي دوم اشتاويتي (اشتود) است و از يسناي 43 تا يسناي 46 است. سومين گاتا سپنتامينيو (سپنتمد) به معني خرد مقدس است و از يسناي 47 است تا 50. گاتاي چهارم و هوخشتر يعني اقتدار نيك و كشور خوب، است و فقط داراي يك ها مي باشد كه يسناي 51 است. پنجمين و آخرين گاتا موسوم است به وهيشتواشتي (وهشيتواش) و داراي يك ها يسناي 53 مي باشد معناي اين كلمه بهترين خواسته و نيكوترين ثروت است. (پيشين، ص 61 تا 67)
حال ببينيم زرتشت در گاتاها چگونه خداي خود، اهورامزدا، را توصيف كرده است. واژه اي كه زرتشت در اوستا (گاتاها) براي خداي يگانه به كار برده اهورامزدا است. در آغاز بيشتر نيايشها اين عبارت به چشم مي خورد: «خشنوتره اهورهه مزدا» يعني به خشنودي اهورامزدا. در گاتاها گاهي اهورامزدا جدا از هم استعمال شده است؛ مثلاً در يسناي 28 بند اول، مزدا تنها براي خدا آمده است. در بند هشتم همين يسنا ابتدا اهور و پس از چندين كلمه فاصله، مزدا آمده است. در بند ششم برعكس اول مزدا و پس از چند جمله، اهور ديده مي شود. در بند دوم مزدا اهورا به كار برده شده است. در سراسر گاتاها هر جا، اين دو واژه با هم آمده است، مزدا مقدم بر اهورا است. در يسنا 28 بند اول زرتشت مي گويد: «تو اي مزدا اهورا مرا از خرد خويش تعليم ده و از زبان خويش آگاه ساز كه روز واپسين چگونه خواهد بود؟» در ساير بخشهاي اوستا بر عكس گاتاها هر جا كه اين دو واژه با هم آمده، اهورا مقدم بر مزدا است البته در بعضي قسمتهاي اوستا نيز مزدا اهورا آمده است. در سنگ نوشته هاي ميخي نيز بيشتر اهورا مقدم بر مزدا مي باشد.
مزدا در بعضي بندهاي گاتاها به معني حافظه و به حافظه سپردن و به ياد داشتن است. اين واژه در سانسكريت مذش، به معني دانش و هوش مي باشد. بنابراين وقتي كه مزدا براي خدا به كار برده شده است از آن معني هوشيار و آگاه و دانا اراده كرده اند. پس اهورا مزدا به معني سرور دانا است. (اوشيدري، جهانگير، ص 19-20)
از نظر زرتشت تنها اهورامزدا شايسته پرستش است: «تو بايد آن كس را با ستايش پارسايي خود بستايي كه هميشه مزدا اهورا نام دارد.» (سينا 45، بند 1) همچنين مي گويد: «كسي كه به ضد دروغپرست با زبان و انديشه و دست ستيزگي كند، خوشنودي مزدا اهورا را به جاي آورد.» (يسنا 33، بند 2) زرتشت عظمت و جبروت را مختص اهورامزدا مي داند و او را آفريننده يكتا و خداوند توانا مي داند. وي در سينا 44 با يك زبان شاعرانه درباره توحيد و اقتدار خداوند مي گويد: «از تو مي پرسم اي اهورا مزدا كيست پدر راستي؟ كيست نخستين كسي راه سير خورشيد و ستاره بنمود؟ از كيست كه ماه گاه تهي است و گاهي پر؟ كيست نگهدار زمين در پايين و سپهر در بالا؟ كيست آفريننده آب و گياه؟ كيست كه به باد و ابر تند روي آموخت؟ كيست آفريننده روشنايي سود بخش و تاريكي كيست كه خواب و بيداري آورد؟ كيست كه بامداد و نيمروز و شب قرار داد؟ و دينداران را به اداي فريضه گماشت؟ كيست آفريننده فرشته مهر و محبت آرمتي؟ كيست كه از روي دانش و خرد احترام پدر در دل پسر نها؟ پس از تمام اين پرسشها زرتشت در پاسخ چنين مي گويد: «من مي كوشم فردا كه تو را به توسط خرد مقدس آفريدگار كل به درستي بشناسم.» (پورداوود، ص 70-71) اهورامزدا خيرخواه بندگانش است و ستايش ايشان را مي شنود: (يسناي 45 – بند 6) زرتشت خدايش را مي بيند و كلمات او را مي شنود او شنيدن صدا خدا را توضيح مي دهد او از خدا مي خواهد تا با او سخن بگويد «با دهان خودش» (Zaehner. R.C.1975 PP.44-45) وي در همين ارتباط در جاي ديگر مي گويد: «اي اهورامزدا همين كه تو را با ديده دل نگريستم در انديشه خود دريافتم كه تويي سرآغاز و سرانجام، تويي سرچشمه منش پاك، تويي آفريننده راستي و تويي داور دادگر كارهاي جهاني» (يسناي 28، بند 8) زرتشت عظمت خدا را نه با انديشه و تمركز بلكه با شهود مستقيم ديد. (Ibid,P.44) «پس آيا من در ذهنم مي فهمم كه تو قديم هستي، تو پدر خرد مقدس هستي من تو را با چشمانم درك كرده ام، تو حقيقت را آفريدي. تو اهورا هستي. (سينا 31، بند 8) همچنين در يسناي 44 آمده است كه او خالق همه چيز است همه چيز به او وابسته است. (سينا 44، بند 5) او همه چيز را مي داند (سينا 31، بند 13) او آينده را مي داند (يسناي 33، بند 13) و حكومت و شهرياري دارد. (يسناي 31، بند 21) (Moulton, James.Hope,1913,P.94)
از اين رو، با توجه به سخنان زرتشت در گاتاها، مي توان اذعان كرد كه او، به خدايي واحد و قادر مطلقي كه خالق همه چيز است اعتقاد داشت. يعني زرتشت هم به توحيد ذاتي و هم توحيد خالقي را باور داشت. حتي به نظر مي رسد كه زرتشت تدابير و امور عالم را نيز به خداي واحد يگانه نسبت داده و او را رب و مدبر عالم مي داند آنچه در يسنا 44 آمده است و پيشتر به آن اشاره شد به براين ادعاويست مي كند.
صفات اهورامزدا در گاتاها
در جمع بندي اوصاف اهورامزدا بنا بر آنچه در گاتاها آمده چنين مي توان گفت، اهورا مزدا سپنته مينيو يعني مقدس ترين روان و خالق همه چيز است. وي همچنين وهومنه يعني منش و انديشه نيك و اشه و هبشته يعني بهترين حقيقت دادگري است. وي خشتبره ويريه يعني شهرياري و پادشاهي كه بايد انتخاب و برگزيده شود. سپنته آرميتي است يعني پارسايي مقدس. هورزتات جامعيت و رسايي و امرتات جاودانگي و بي مرگي است (آسموسن، ج پ، ص 106) اشه يعني راستي و درستي و قانون ايزدي و پاكي است و 108 بار در گاتاها تكرار شده است كلمه «اشو» نيز از همين ريشه است. و هومنه مركب از «وهو» و «منه» به معني خوب منش مي باشد. كلمه خوب فارسي و «وهو» اوستايي يكي است. منش با «منه» اوستايي نيز از يك ريشه است. و هو منه را به نيك نهاد و يا پاك سرشت مي توان ترجمه كرد. و هومنه و يا «وهيشتومنه» هر دو داراي يك معني است و تقريباً 130 بار در گاتاها تكرار شده است. خشتره يعني كشور و توانايي و خسروي، كلمه شهر و شهرياري هر دو از خشتر اوستايي است. آرمئتي به معناي بردباري و فروتني و مهر و اخلاص است. هوورتات يعني رسايي و سلامت و عافيت. «أ» در امرتات از ادات نفي است و مرتات به معناي مرگ است و در مجموع به معناي بي مرگي و جاوداني است. اين كلمات را به ترتيب ارديبهشت، بهمن، شهريور، سپندارمز، خرداد و مرداد مي گوييم. نزد زرتشتيان اين شش كلمه علاوه بر اسم ماهها اسم شش روز از سي روز ماه دهم هست. اين كلمات گاهي از مجردات است و صفات اهورامزدا است و گاهي يك فرشته مخصوص است. مثل ملائكه در تورات، بطوريكه تفكيك اين دو از هم بسيار مشكل است و ترجمه گاتاها را مشكل ساخته است. مثلاً در يسنا 47 قطعه اول برخي از آنها را بايد به عنوان مجردات ترجمه كرد و برخي ديگر را بايد نام فرشتگان دانست. مثلاً نسبت به خرد مقدس (سپنته مينيو) و قانون ايزدي(اشه) نيك انديشيدن و نيك گفتن و نيكي به جاي آوردن اهورا توسط خشتره و آرمينتي به ما رسايي (هوروتات) و جاوداني (امرتات) بخشد.» (گاتاها، ص 84)
ويل دورانت درباره صفات اهورامزدا با تكيه بر سخنان زرتشت در گاتاها مي گويد: مقصود از اين منش پاك عقل انساني نيست. بلكه منظور حكمت الهي است، كه تقريباً با لوگوس يا «كلمه الله» اختلافي ندارد و اهورامزدا آن را وسيله آفرينش كائنات قرار مي دهد، زرتشت براي اهورا مزدا هفت جلوه يا هفت صفت بر مي شمارد كه عبارت است از: نور، منش، پاك، راستي، قدرت، تقوا، خير و فناناپذيري ولي پيروان وي چون به شرك و پرستيدن ربهاي متعدد عادت داشتند، به اين صفات رنگ اشخاص دادند و آنها را «امشاسپندان» يا قديسان جاوداني نام نهادند و چنان معتقد شدند كه اين امشاسپندان زير نظر اهورا مزدا جهان را مي آفريند و بر آن تسلط دارند؛ به اين ترتيب بود كه يكتا پرستي عالي موسس اين دين در ميان مردم به صورت شرك درآمد؛ اين كاري است كه پيش از آن در دين مسيحي صورت گرفت. علاوه بر ارواح مقدس امشاسپندان، پارسيان به فرشتگان نيز معتقد بودند و چنان مي پنداشتند كه زن و مرد و خرد و كلان، فرشته نگاهبان خاصي براي خود دارد. (دورانت، ويل، بي تا، ص 424)

امشاسپندان
امشاسپندان براي فهم تفكر زرتشتي؛ اهميت اساسي دارند. آنها بارها و بارها در گاتاها ذكر شده اند، گاهي در ارتباط با موضوع الهي يعني اهورامزدا و گاهي در ارتباط با موضوع انساني يعني زرتشت يا انسانهاي ديگر. (Camoy, A.y, P 581)
امشاسپندان طبقه خاصي از موجودات در دين زرتشتي است كه مرتبط با عقيده كردبيان يهوديت و مسيحيت مي باشد. در پهلوي Amhras pand و در فارسي متأخر Amshas pand است. نام امشه سپنته به عنوان يك مجموعه در گاتاها نيامده است. گرچه از امشه سپنته دائماً چه به صورت فردي يا همراه يكديگر در طي اين سرودهاي قديمي نام برده شده است؛ اين عنوان در گاتاها هفتن (يسناي 3904؛ 6: 42) آمده است و در اوستاي متأخر و در ادبيات بعدي زرتشتي ديده مي شود. در استعمالهاي بعدي اصطلاح امشاسپند بگونه اي بيربط استفاده مي شود، و برخي از فرشتگان نيز با اين عنوان ناميده شدند، سرئوشه نيز در گروه پذيرفته شده و در ارتباط با آنها كار مي كند (بندهشن 29 و 30)، آتر، آتش اهورامزدا، امشاسپند است (يسنا، 1:2)، گوشروان ، روح گاواوليه اگر چه غالباً به عنوان فرشته فرض مي شود در شايست ناشايست (شايست ناشايست 14 و 22) امشاسپند ناميده مي شود. حتي «فرمول كستي». اخير از «سي و سه» امشاسپند سخن مي گويد: پلوتارك نويسنده يوناني در قرن اول ميلادي امشاسپندان را شش خدا مي داند. (Jackson, A.V. William,P385)
صفات اوستايي وهو (نيكي)، وهشتيه (بهترين)، ويريه(مطلوب) شپنته (مقدس) كه شايعترين عناوين چهار اشاسپند اول در دوره اول دين هستند، در دوران بعد صفات ثابت ايشان شد، دو مظهر آخر هوروتات و امرتات، هيچ صفت ثابتي ندارند، اما غالباً با همديگر ذكر مي شوند. (Jackson, A.V. Williams, 1958, P384)
بنا بر نظريه جرج دمزيل در مورد ايدئولوژي سه طبقه هند و اروپايي كه مورد قبول برخي ايرانشناسان مانند دوشن گيلمن و گئوويدن گرن مي باشد، تحليل سيستم امشاسپندان بيانگر قالب نوعي كاركرد سه جانبه مي باشد به عبارت ديگر اشد و وهومنه جايگزين دو خداي آريايي وارونه و متيره و معرف اولين وظيفه يعني حكمراني قانونمند مي باشند. خشتره ويريه در ارتباط با ايندو امر معرف وظيفه جنگجويي است؛ هوروتات و امرتات مانند دو قلوهاي ناستيه همراه با آرميتي وجود چند ظرفيتي و داراي وظيفه با روري و ثمربخشي مي باشند. (Gnoli, Gherardo, 1987, P.582)
دريشتها امشاسپندان مخلوقات اهورامزدا بودند(شيت 1:25) و عملكرد ايشان كمك به او در هدايت جهان است (شيت 9:16؛ 15-2:1؛ و نديداد 9:9؛ بندهشن 28-23:1) اينها جاودان و ناديدني (دينكرت، ترجمه ستجنا صص 47-48) حكمراناني نيكو، معطيان خير، جاودان و معطي علي الدوام (يسنا 24:9) هستند. اينها فروشي خودشان را دارند، كه از آنان درخواست مي شود. (يشت، 13:82) آنها به گونه اي خاص عبادت مي شوند و گفته مي شود به دليل نذوري كه مي شود بر مسيرهاي نور فرود مي آيند. (يشت 13:84، 14:17) آنها در بهشت سكني دارند، در آنجا وهومنه، بر تخت طلا مي نشيند (ونديداد 14:18) بهمين دليل به هر يك از ايشان محافظت برخي عناصر عالم نسبت داده شده است. محافظت حيوانات به وهومنه اسناد داده مي شود، اشه وهيشته حافظ آتش و خشتره ويريه نگهبان فلزات است. هور و تات و امرتات محافظ آب و سبزيجات مي باشند. (شايست ناشايست 15:5؛ بندهشن بزرگ، ترجمه دارمستتر) . به هر امشاسپند ماه مخصوصي تخصيص داده شده است (بندهشن7-1: 25) هر كدام يك روز مقدس و يك گل مخصوص دارند، براي مثال ياس سفيد مختص وهومنه است نوع خاصي از ريحان مختص خشتره ويريه و مشك مختص سپنته آرميتي است. سه امشه سپنتد اول مذكرند (يا به احتمال بيشتر خنثي هستند) و سه تاي آخر مؤنث اند؛ مي توان گفت كه اينها نقش فرشتگان مقرب را در تمام دوران تاريخ دين زرتشت ايفا كردند، در مقابل آنها شش مخالف قرار دارد. آكه منه،ايندرا، سئور، ناانگه اثني، تئوروي، زئيري بعضي از دانشمندان در مورد ارتباط مفهوم امشاسپندان، به عنوان مجموعه اي مقدس و والاتر از ايزدان و پايين تر از اهورامزدا، و فرشتگان مقرب تحقيق كرده اند. عده اي هم بر شباهتهاي اينها به عقيده اديتي ها در هند قديم تأكيد مي ورزند. در مورد اينكه آيا اين شباهتها وام گرفته شده اند و يا بنا بر منابع متداول، تحولات طبيعي اند، عقايد مختلف است. (Jackson, A.V.Williams, 1958,P.385)
در مجموع مي توان گفت در گاتاهاي زرتشت، اهورامزدا خداي واحد و آفريدگار دانا و توانايي است كه با نيروها و جلوه هاي ششگانه خود يعني وهومنه، اشد وهشته، خشتره وفرته، سنپته آرميتي، هوروتات و امرتات اين جهان را مي آفريند و نظام و آيين خويش راا در آن برقرار مي سازد و كساني را كه جانب راستي و آيين بهين او را اختيار كرده اند، به پيكار با دروغ و پليدي مي گمارد، و زرتشت را رسالت مي دهد تا مردم را به راستي و درستي و به سوي ملكوت بي زوال فردايي رهبري كند. زرتشت جز اهورامزدا خدايي را نمي پرستد و همه و خداياني را كه پيش از او در ميان مردم پرستيده مي شدند ناديده مي گيرد، و ريختن خون جانداران و نوشيدن هومه مستي آور را كه از لوازم پرستش و يزشن آنان بود، زشت مي شمارد. (مجتبايي، فتح اله، بي تا، ص 8-9)

سپنته مينيو وانگره مينيو
سپنته مينيو يا خرد مقدس و يا به عبارت ساده تر قوه نيكي، از آن اهورامزدا است. در مقابل آن انگره مينيو، خود خبيث و يا قوه زشتي مي باشد . در هر جاي گاتاها كه صحبت از انگره مينيو شده است آن را در مقابل سپنته مينيو مي بينيم نه در مقابل اهورامزدا. در گاتاها به هيچ وجه صحبت از منازعات هرمزد و اهريمن نيست. در سراسر گاتاها اهورامزدا يگانه آفريدگار جهان مينوي و مادي و سرچشمه همه نيكيها و خوبيهاست. در مقابل او آفريدگار و يا فاعل شري وجود ندارد. انگره مينيو يا خرد خبيث كه بعدها به مرور ايام اهريمن شد و زشتيهاي جهاني از قبل اوست در مقابل اهورامزدا نيست بلكه در مقابل سپنته مينيو است در يسنا 45 – قطعه دوم مي گويد: «من مي خواهم سخن بدارم از آن دو گوهري كه در آغاز زندگاني بوده اند از آنچه آن يكي مقدس به ديگري خبيث گفت كه فكر و تعليم و خرد و آرزو و گفتار و كردار و روح ما با هم يگانه و يكسان نيست.» به جز واژه انگره مينيو، واژه هاي ديگري نيز براي قوه شر استعمال شده است. مثلاً كلمه اكو (آك) و كلمه دروگ (دروغ) هر دو به معني قوه خبيث و شرير است. سپنته مينيو صفت اهورامزدا است نه خود او، اين مسأله از يسنا 33، 12 و يسناي 43، 2 و يسنا 44، 7 فهميده مي شود. مثلاً در يسناي 34 قطعه 12، زرتشت بخشايش و رحمت اهورامزدا را توسط سپنته مينيو و فرشتگانش درخواست نموده و مي گويد: «اي اهورامزدا خود را به نموده، به دستياري آرميتي توانائيم بخش، توسط سپنته مينيو نيرويم ده، توسط اشه از پاداش نيك بهره مندم ساز و به دستياري وهومنه توانايم كن. (پورداوود، بي تا، ص 71-72)
در هر شش قطعه يسناي 47 به طور صريح و آشكار از سپنته مينيو سخن به ميان رفته است و انگره مينيو در مقابل آن است. در مقابل ساير صفات اهورا مزدا نيز صفت زشتي وجود درد مثل ترماتي (ترمنش) كه به معناي خيره سري و خودستايي است و در مقابل آرميتي است و همچنين آكم ماتو (آك منش) كه به معني زشت نهاد و بد منش است در مقابل وهومنه است كه به معني پاك منشي و نيك سرشتي است اين دو لغت هر دو در يسنا 33 بند 4 آمده است. (پور داوود، بي تا، ص 72-73)
انگره مينيو و اهورامزدا غالباً در ثنويت قبل از اسلام در دين زرتشتي به عنوان دو قطب متقابل تلقي مي شوند. در حاليكه چنانچه در تعاليم زرتشت در گاتاها ديديم، اين دو ر مقابل يكديگر نيستند. اهورامزدا بر تقابل ميان دو اصل اشه، راستي (كيهاني، اخلاقي، آئيني، اجتماعي، برابرريتا ودايي) و دروج، دروغ، تفوق يافت. صورت ابتدايي اين تقابل در دو پسر دوقلوي اهورامزدا، سپنته مينيو وانگره مينيو، ارائه مي شود كه به ترتيب راستي و دروغ را بر مي گزيدند. انتقال ثنويت اوليه زرتشتي به ثنويت بعدي كه در شكل اورمزد در مقابل اهريمن بيان مي شود، در زروانيسم رخ داد.(Ency. Elaide.vol. I. P. 158 & Zoehner, R.C. 1975, P 213)

ثنويت در دين زرتشتي
ماده اصلي اعتقاد زرتشت در يسناي 30 يافت مي شود: «آن دو گوهر همزاديكه در آغاز عالم تصور ظهور نمودند يكي از آنها نيكي است در انديشه و گفتار و كردار و ديگري از آن بدي (در انديشه و گفتار و كردار) از ميان اين دو مرد دانا بايد نيك را برگزيند نه زشت را»
اين نكته جوهر اخلاقيات زرتشت است كه بعدها در يك سيستم بزرگ كيهان شناسي بسط و گسترش يافت. انسان با انتخاب درست و تبعيت از قانون (اشوان) به تفوق نهايي گوهر نيكي، يعني اهورامزدا بر گوهر بدي (دروغ، انگره مينيو) كمك مي كند، او با الهام از جانب وهومنه(فكر درست) در مقابل تمام دروج، دئوه، كوي، جادو، پئيركا و مراسم مربوط به آن (قرباني موجودات و نوشيدن هومت) مي ايستد.(oy. A.J.1958,P.347)
اساساً پايه ثنويت، اخلاقي است: دو گوهر متقابل زرتشتي، سپنته مينيو و انگره مينيو فرزندان دو قلوي اهورا مزدا هستند و انتخاب ايشان بين راستي (اشه) و دروغ بين گفتار نيك، كردار نيك، پندار نيك و كردار بد، گفتار بد و پندار بد، (يسنا 30، بند 5) ريشه ثنويت در دين زرتشت است اين دو به عنوان نخستين نمونه انتخاب هر انسان عمل مي كنند (يسنا 30، بند 2) حال خواه درستي را برگزيند يا نادرستي را. خير يا شر بودن دو گوهر از انتخاب نشأت مي گيرد و بر خلاف آنچه بعضي دانشمندان مي گويند ذاتي ايشان از پيش تعيين شده نمي باشد. مفهوم اهورامزدا به عنوان خالق بهشت و جهنم، نور و تاريكي (يسنا44 بند 3-5) نشان مي دهد كه زرتشت متفكر اصلي و چهره قدرتمند ديني بود و تغييرات اساسي را در محيط فرهنگي و روحاني كه در آن تربيت شده بود ايجاد كرد.
زرتشت هيچگاه از دو قطب وجودي خير و شر كه از ازل در كنار هم وجود داشته باشند و يكي منبع خير و ديگري منبع شر باشد سخن نگفت.. او بر انتخاب خير تأكيد ورزيد.
در دين زرتشتي، تنها انگره مينيو و سپنته مينيو نيستند كه با انتخاب اخلاقي مواجهند دئوه (ايزدان) نيز كه فرزندان انديشه بد، دروغ، غرور مي باشند، به دليل انتخاب نادرستشان شر شدند. (Gherardo, Gnoli, 1987, P-581)
مسأله انتخاب (ور) آنچنان در اصول اعتقادي زرتشتي داراي اهميت است كه با جرأت مي توان گفت دين زرتشتي دين انتخاب است. عمل فردي كه به پيام اهورامزدا گوش فرا مي دهد و قلب خود را بدان مي گشايد در آستانه تصميم و انتخاب قرار مي گيرد (ويچيت) اگر چه شخصي و خصوصي است اما به عالم و نظام آن هم بستگي دارد. اين انتخاب بين نيك و بد، بين نيروي ايزدي و قواي اهريمني، بين رستگاري ابدي و قهر و محكوميت دائمي است. زرتشت مي گويد كه اهورامزدا خالق همه چيز خوب است وانگره مينيو به وجود آورنده بدي و پليدي است زيرا او بود كه با اختيار و انتخاب خود در آغاز بدي را بر گزيد. در كتابهاي دين زرتشتي به زبان پهلوي از دو جهان نام برده مي شود: يكي گيتي يعني جهان خاكي و ديگر مينودنيايي كه فراتر از عالم مادي است و ديده نمي شود. در هر دو عالم خوب و بد وجود دارد اما تنها در اين جهان است (گيتي) كه اين دو نيرو كار مي كنند و در نبرد با يكديگرند. به عبارت ديگر جهان كنوني جهان مبارزه است و انسان كسي است كه بايد اين نبرد را به پايان برساند. در همان لحظه كه انسان به انتخاب بين خوب و بد مي پردازد اين نبرد آغاز مي گردد و در همان لحظه، همانطور كه زرتشت به طور تمثيلي آن را بيان نموده گذشتن شخص از روي پل چينوت شروع مي شود. سرنوشت انسان يا رستگاري در جهان جاوداني و پاك اهورامزدا است و يا نابودي نهايي. (آسموسن، بي تا، ص 113-114)
پس مي توان گفت هدف زرتشت از بيان اين تمثيل يعني بيان وجود دو روح نيك و بد و طريق و جهتي كه هر يك انتخاب نمودند آن بود كه وجود بدي و پليدي را در جهان توجيه نمايد و اهميت مسأله انتخاب (يسنا 31، بند 3) را نشان دهد. زيرا نبرد با اهريمن و بدي فقط با انتخاب صحيح انسان ممكن است. شخصي كه راه راست را بر مي گزيند. همكار و سرباز اورمزداست.
زرتشت هرگز در گاتاها از ثنويت مطلقي كه در آن دو گوهر يا دو خدا يكي منبع خوبي و ديگري منبع بدي باشد و بالاستقلال و جدا از هم از ازل وجود داشته باشند، سخني به ميان نياورد بلكه اهورامزدا را خالق همه چيز شمرده است. البته در زمان ساسانيان اعتقاد صريح به ثنويت و وجود دو روح مستقل از هم جزو اصول عقايد زرتشتي كه مذهب رسمي كشور بود وجود داشت كه خود موضوع تحقيقي مستقل مي باشد.

منابع و مآخذ

آسموسن، ج. پ، «اصول و عقايد و اعتقادات ديانت زرتشتي، ديانت زرتشتي، ترجمه فريدون وهمن، تهرا، بنياد فرهنگ ايران، بي تا
اوشيدري، جهانگير، دانشنامه فرد يسنا، تهران، شركت نشر مركز، 1371
بار، كاي، «ديانت زرتشتي»، ديانت زرتشتي (مذكور در فوق)
دوستخواه، جليل، اوستا: نامه مينوي آيين زرتشت، تهران، انتشارات مرواريد، چاپ دوم، 1355
گاتاها، گزارش ابراهيم پور داوود، بمبئي ، انجمن زرتشتيان ايران، 1952
ينبرگ، هنريك ساموئل، دينهاي ايران باستان، ترجمه سيف الدين نجم آبادي، تهران 1359
دورانت، ويل، تاريخ تمدن، ج 1، ترجمه احمد آرام، ع پاشايي، امير حسين آريان پور، بي تا
مجتبايي، فتح الله، مقدمه: هنينگ، والتر برونو، زرتشت سياستمدار يا جادوگر، ترجمه كامران فاني، تهران، نشر پرواز، 1365
همو، شهر زيباي افلاطون و شاهي آرماني در ايران باستان، انجمن فرهنگ ايران و باستان، بي جا، بي تا
ويدن گرن، گئو، دينهاي ايران باستان، ترجمه دكتر منوچهر فرهنگ، تهران، انتشارات آگاهان ديده، 1377
يشتها، گزارش پور داوود، به كوشش بهرام فره وشي، تهران، دانشگاه تهران، 1356
هنينر، جان، شناخت اساطير ايران، ترجمه ژاله آموزگار، احمد تفضلي، بابل نشر چشمه، 1371
Gnoli, Gherardo, "Zoroastrianism" in : the Encyclopedia of religion, Mircea Eliade (ed.) vol 15 , Newyork, London, 1987
"Ahuramazda and Angra mainyu" in Encyclopedia of Religion (a fore mentioned) vol.I
Zaehner, R.C. The Dawn & Twilight of Zoroastrianism, London. Werden fierd & Nicolson, 1961
Milis, L.H "Ahriman" in Ency. of Religion & Ethics, James, Hastings, (ed) , Vol I, Edinburg, 1958
Carnoy, A.J "Zoroastrianism" in Ency. of Religion & Ethics (aforementioned). Vol.12
Jackson, A.v. Williams, "Amesha Spentas" in Ency. Of Religion & Ethics (aforementioned) vol.1
Id. "Avesta" in Ency. of Religion & Ethics (afore mentioned) vol. I
James, Hope, Moulton, Early Zoroastrionism: Lectures delivered at Oxford and in London February to May 1912, London, Williams & Norgate, 1913
"Systems of Religious and Spiritual Belief" in the Encyclopedia, Britannica, vol.26. Macropedia, 15th Edition.
Gulliemin, J.Duchesne, "Ahuramazda & Ahriman", in: New Catholic Encyclopedia, Jahn P.Whalen, M.A S.T.D catholic University of America, Washington, Distnict of Columbia, Vol.1, 1966.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:40 ] [ مریم مسیحی ]
ریشه های تثلیث در ادیان باستانی



در سراسر تاريخ جهان باستان ، از همان روزگار بابل ، پرستش بتها در گروه سه تايي يا ثلاثي معمول بود. در مصر ، يونان و روم نيز از قرنها پيش از آمدن مسيح تا قرنها پس از مرگ او تأثير اين رسم مشهود بود. پس از مرگ رسولان چنين اعتقادات بت پرستانه اي در مسيحيت نفوذ پيدا کردند.
در کتاب مذهب مصري ، زيگفريد مورِنز مينويسد: تثليث مشغله ذهني عمده علماي الهيات مصري بود. . . . سه خدا با هم ترکيب و بصورت وجودي منفرد تلقي ميشوند و بصورت مفرد مورد خطاب قرار ميگيرند. و به اين طريق نيروي روحاني مذهب مصري پيوندي مستقيم با علم الهيات مسيحي ظاهر ميسازد. [1]
به اين ترتيب ، در شهر اسکندريه در مصر ، در اواخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم ، مردان کليسا از قبيل آتاناسيوس ، با تدوين عقايدي که به تثليث منتهي ميشد ، اين نفوذ را منعکس کردند. نفوذ خود آنها گسترش يافت ، بطوري که مورِنز علم الهيات اسکندريه را واسطه يا رابطي بين ميراث دين مصري و مسيحيت تلقي مي نمايد.
در ديباچه کتاب تاريخ مسيحيت اثر اِدوارد گيبون ميخوانيم: اگر بت پرستي مغلوب مسيحيت شد ، مسيحيت نيز به همان ميزان به بت پرستي آلوده گشت. کليساي روم خداگرايي محض مسيحيان اوليه را . . . به عقيده خشک و غيرقابل درک تثليث مبدل کرد. بسياري از عقايد بت پرستانه که بوسيله مصريان ابداع و به دست افلاطون تکميل گشت ، داراي ارزش اعتقادي به حساب آمده ، حفظ شدند. [2]
فرهنگ معرفت ديني مينويسد که به گفته بسياري عقيده تثليث اعتقاد فاسدي است که از اديان مشرک اقتباس شده است ، و در ايمان مسيحي گنجانده شده است. [3] و کتاب بت پرستي در مسيحيت ما اذعان ميکند: منشأ [تثليث] کاملاً بت پرستانه است. [4]


Italy. Trinity, c. 15th century C.E. (2)

. افلاطون ، فيلسوف يوناني ، با تثليث چه ارتباطي داشت؟

مکتب افلاطون
تصور ميشود که افلاطون از سال 428 تا 347 پيش از مسيح زندگي ميکرد. او تثليث را به شکل امروزي آن تعليم نداد ، اما فلسفه هاي او راه را براي اين عقيده هموار ساخت. بعدها ، جنبشهاي فلسفي که شامل اعتقادات تثليثي بودند پديدار شدند ، و اين جنبشها تحت تأثير عقايد افلاطون در مورد خدا و طبيعت قرار گرفتند.
فرهنگ جامع جديد به زبان فرانسه ، درباره نفوذ افلاطون ميگويد: به نظر ميرسد که تثليث افلاطوني ، که صرفاً شکلي جديد از تثليثهاي مردمان پيش از دوران او بود ، همان تثليث فلسفي عقلاني از خصوصيات باشد که از آن سه اقنوم يا شخص الهي که کليساهاي مسيحي تعليم ميدادند ، تولد يافت. . . . درک اين فيلسوف يوناني از تثليث الهي را . . . ميتوان در همه اديان [بت پرستانه] باستاني يافت. [5]
دايره المعارف جديد معرفت دينيِ شاف – هرسوگ تأثير اين فلسفه يوناني را نشان ميدهد: اعتقادات لوگوس و تثليث ، به دست پدران يوناني شکل گرفتند ، کساني که . . . بطور مستقيم يا غير مستقيم به شدت تحت تأثير فلسفه افلاطوني قرار داشتند . . . نميتوان منکر اين موضوع شد که از اين راه ، اشتباهات و انحرافات به کليسا رخنه کرد. [6]
کتاب کليساي سه قرن نخستين ميگويد: اعتقاد تثليث به تدريج و نسبتاً دير شکل گرفت ؛ . . . منشأ اين اعتقاد کاملاً متفاوت با نوشته هاي مقدس عبري و مسيحي است ؛ . . . اين اعتقاد رشد يافت ، و به دست پدران پيرو افلاطون در مسيحيت گنجانده شد. [7]

قرنها پيش از مسيح ، مجموعه هاي سه گانه ، يا تثليثهايي ، از خدايان در بابل و آشور قديم وجود داشت. دايره المعارف ميتولوژي لاروس به زبان فرانسه به يک چنين مجموعه سه گانه اي در همان منطقه بين النهرين اشاره ميکند: عالم به سه ناحيه تقسيم شده بود و هر ناحيه به قلمرو يک خدا مبدل گشت. سهم آنو آسمان بود. زمين به اِنليل واگذار شد. اِئا حاکم آبها شد. آنها با يکديگر مجموعه سه گانه خدايان اعظم را تشکيل دادند. [8]



تا پايان قرن سوم میلادی مسيحيت و فلسفه هاي جديد افلاطوني به نحو جدايي ناپذيري با يکديگر ادغام شدند. همانطور که آدُلف هارناک در کتاب خود با عنوان خلاصه تاريخ اصول عقايد ميگويد ، اعتقاد کليسا عميقاً در هِلِنيسم [افکار بت پرستانه يوناني] ريشه دارد. در نتيجه براي اکثريت عظيم مسيحيان حالتي نامفهوم يافته است. [9]
کليسا ادعا کرد که اعتقادات نوين آن ، بر پايه کتاب مقدس است. ليکن هارناک ميگويد: در واقع کليسا انديشه هلني يعني ديدگاههاي خرافي و رسوم پرستش اسرارآميز بتها را در ميان خود مشروعيت بخشيد.
اَندروز نُرتُن در کتاب شرح استدلالها در مورد تثليث ميگويد: رد تاريخ اين اعتقاد و منشأ آن را نميتوان در مکاشفه مسيحي جستجو کرد بلکه بايد آنرا در فلسفه افلاطوني جوييد . . . تثليث اعتقادي از جانب مسيح و رسولانش نيست ، بلکه افسانه اي است بر پايه مکتب پيروان بعدي افلاطون. [10]


تثلیث مصری
مصر نیز یکی از خواسنگاه های تثلیث در ادیان ابتدایی است تثلیث مصری از جمله ی این موارد است ؛ خدای مصریان از اوزیریس osiris ( پدر ) ایزیس isis ( مادر ) و هروس horus ( پسر ) تشکیل شده بود. [11]
مصریان اوزیریس، آیسیس و هورس را به مقام الوهیت رسانده بودند.. این سه، خانواده ای در پنتئون یا مجموعه خدایان مصری میباشند. (اوسایریس، پدر و برادر آیسیس و هورس نیز فرزند آنهاست[12]

تثليث هندو
تثليث هندو که قرنها پيش از مسيح وجود داشته در این آیین براهما ایزد آفرینش و در کنار ویشنو (، خداي محافظ )و شیوا (خداي هلاکت )، از ایزدان تریموتی است

دانشنامه ی New World Encyclopedia ذیل مدخل Trimurti می نویسد:
تریمورتی به برخی از تفاسیر تثلیث مسیحیان چون سابِلیَنیسم (Sabellianism) (شباهت دارد. و همان تعبیر "سه در یک"، تثلیث در تریموتی نیز وجود دارد [13] تریمورتی، چنین تبیین میگردد که برهمان (Brahman) حقیقت متعال و بینهایت آیین هندوییسم، در سه فورم آفریننده ، نگاه دارنده و نابود کننده متجلی شده است.
مونیر ویلیامز (Monier-Williams)، شرق شناس نامی و استاد زبان سانسکریت در دانشگاه آکسفورد، در کتاب Hinduism بیان میدارد که که شیوا، براهما و ویشنو ، سه خدای بزرگ اند؛ [14]

Germany. Trinity, 20th century C.E.

تثلیث هندو

تثلیث مسیحی

تثلیث مسیحی
تثلیث هندو


[1] - Egyptian Religion, Siegfried Morenz notes نقل از مجله Watch Tower شماره Should You Believe in the Trinity?
[2] - Edward Gibbon's History of Christianity نقل از Should You Believe in the Trinity?

[3] - Dictionary of Religious Knowledge نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity
[4] - And The Paganism in Our Christianity نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity
[5] - The French Nouveau Dictionnaire Universel (New Universal Dictionary) نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity

[6] - The New Schaff-Herzog Encyclopedia of Religious Knowledge نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity
[7]- The Church of the First Three Centuries says نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity

[8]- نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity
[9] - Outlines of the History of Dogma نقل از مقاله Should You Believe in the Trinity
[10] - A Statement of Reasons
[11] - ( سیر تحولی دینهای یهود و مسیح / دکتر فضائی / ص291 )

[12] - منبع http://en.wikipedia.org/wiki/Egyptian_pantheon
[13] - http://www.newworldencyclopedia.org/entry/Trimurti

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:39 ] [ مریم مسیحی ]
ما در خصوص نظر مسیحیان اولیه در خصوص تثلیث شما را به خواندن اين مقاله دعوت می کنم.

http://taslis.blogfa.com/post-27.aspx
«فرمول تثلیث: از مسیح تا شورای نیقیه»


در این نوشتار لیستی از فرمول تثلیثی مورد استفاده در کلیسا، از دوران عیسی مسیح تا شورای نیقیه را مطرح خواهیم کرد که بروشنی، نشانگر اقتدار و تسلط غیر قابل تردید این آموزه بر کلیسای اولیه میباشد. در این لیست تنها فرمول "پدر، پسر و روح القدس" لیست شده و دگر فرمول های تثلیثی چوندوم‌قرنتیان ۱۳ : ۱۴ یا اول‌یوحنا ۴ : ۱۳-۱۴ (که در آنها هر سه نام پدر ، پسر/مسیح و روح القدس آمده، اما همچون متی 19:28 پشت سر هم ذکر نشده اند) مطرح نکرده ایم. این لیست تنها بخش کوچکی از فرمول های تثلیثی مد نظر را در بر میگیرد و هر فراز تثلیثی نیز ذکر نشده است.
عیسی مسیح - انجیل متی:
..همه‌ی قومها را.. به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید. (متی 19:28)

ایگناتیوس انطاکیه (38-108 م.) Ignatius of Antioch:
هر کاری که به انجام میرسانید، به پیشرفت... در پسر، در پدر و در روح القدس ... باشد. (رساله به مگنسیان (Epistle to the Magnesians) باب 13)
پس بروید و همه‌ی قومها را به نام پدر، پسر و روح‌القدس تعمید دهید." (رساله ی ایگناتیوس به فیلادلفیان باب 9 )
تعمید دهید در نام پدر و پسر و روح القدس (رساله ی ایگناتیوس به فیلادلفیان باب 2 )

دیداکه (80-160 م.؟) Didache:
به نام پدر ، پسر و روح القدس در آب جاری تعمید دهید (دیداکه 7: 1)
سه مرتبه آب، در نام پدر ، پسر و روح القدس بپاشانید. (دیداکه 5:7 )

جاستین شهید (100-165 م.) Justin Martyr:
... جلال به پدر ... در نام پسر و روح القدس (اول آپولوجی، فصل 65)

ایرنیوس (180 م.) Saint Irenaeus:
در نام پدر، پسر و روح القدس تعمیدشان دهید (Against Heresies کتاب 3 ، فصل 17)
دستان پدر، که پسر و روح القس هستند (Against Heresies کتاب 5 ، فصل 6)
آتناگوراس آتن (133-190 م.) Athenagoras of Athens:
... افرادی (=مایی) که از خدای پدر، خدای پسر و روح القدس سخن میگویند ... (A Plea for the Christians, فصل 10)
کلمنت اسکندریه (150- 215) Clement of Alexandria:
ما میپرستیم پدر را ، پسر را و روح القدس خدا را (The Instructor, Book 3 , Elucidations) (این جمله از یک شعر (hymn) است که احتمالا به دوران پیش از کلمنت میرسد) جلال و عزت، از آن او (پسر) و پدر و روح القدس است (Macarius Chrysocephalus: Parable of the Prodigal Son, Luke xv., Oration on Luke xv.)


ترتولیان (160-220 م.) Tertullian:
... امت هایی که در نام پدر، پسر و روح القدس تعمید گرفته شوند... (Anti-Marcion ؛ The Prescription Against Heretics )
... تعمیدشان دهید در نام پدر، پسر و روح القدس (Ethical ؛ On the Baptism , فصل 13)
... تقدیس کننده ی آنانی که ایمان دارد به پدر و به پسر و به روح القدس . ( Against Praxeas فصل 2)
... پدر پسر و روح القدس، سه شخص هم ذات اند. ( Against Praxeas فصل 2)
... تثلیثِ یک الوهیت، پدر پسر و روح القدس (On Modesty فصل 21)
اوریجن (185-254 م.) Origen:
تعمید، جز در اقتدار والاترین تثلیثِ پدر پسر و روح القدس کامل نبود. (Origen De Principiis ، کتاب 1 ، فصل 3)
...ذات الهی تنها در پدر، پسر و روح القدس ... (Origen De Principiis ، کتاب 1 ، فصل 6)
دگر استفاده های اورجین از عبارت "پدر، پسر و روح القدس" در Origen De Principiis کتاب 2 فصل 7 ؛ کتاب 1 فصل 3 ؛ کتاب 1 فصل 5 بخش 1 و 5 ؛ و ...

هیپولیتوس روم (170-236 م.) Hippolytus of Rome:
همه ی امت ها را ... در نام پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید (Against the Heresy of One Noetus)
از طریق پدر، پسر و روح القدس، تمامی زمین حرکت میکند (On Proverbs)


سایپرین (مرگ 258 م.) Cyprian:
... تعمیدشان دهید در نام پدر پسر و روح القدس (رساله ی 72 همچنین رساله ی 62) بروشنی میدانیم که بدعت ها پدر، پسر و روح القدس را ندارند. (هفتمین شورای کارتاژ)
همه ی امت ها را ... در نام پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید. (هفتمین شورای کارتاژ)
همه ی امت ها را ... در نام پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید. (Three Books of Testimonies Against Jews, کتاب دو، فصل 26)

گریگوری تامارتورگوس (213-270 م.) Gregory Thaumaturgus:
خداوند، رسولانش را فرستاد تا در نام پدر، پسر و روح القدس تعمید دهند (A Sectional Confession of Faith فصل 13)
ما همچنین از پدر، پسر و روح القدس سخن می گوییم: البته اینها نام های موقتی مروبط به یک دوره ی زمانی نمیباشند، لکن دارای وجود اند. (On the Trinity: Fragment from the Discourse)
ما باور داریم که سه شخص، با عنوان های پدر، پسر و روح القدس، دارای الوهیت اند. چرا که الوهیت، خود را از طریق طبیعت تثلیث مکشوف میسازد. (A Sectional Confession of Faith فصل 7)

قانون نامه های رسولان (قرن چهارم م.) Apostolic Constitutions:
جلال از آن توست، ای پدر، پسر و روح القدس (کتاب 7، فصل 5)
آنان را در نام پدر، پسر و روح القدس تعمید دهید (کتاب 7، فصل 3، بخش 40 و بخش 46)

آیین های دعای عتیق (قرن چهارم م.) Early Liturgies:
ما تو را پرستش میکنیم و از تو سپاسگذاریم، ای پدر، پسر و روح القدس، امروز، همیشه و تا به ابد. (The Divine Liturgy of James the Holy Apostle and Brother of the Lord.)
ملکوت، قدرت و جلال از آن توست، ای پدر، پسر و روح القدس، هم اکنون و تا به ابد. (ibid)
مقدس و پرجلال باد، نام گرانبها و پرجالال پدر، پسر و روح القدس، اکنون، همیشه و در جاودانگی. (ibid)
تنها خدای زنده و حقیقی ما، تثلیث، پدر پسر و روح القدس، برای امروز، همیشه و در جاودانگی. (ibid)

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:35 ] [ مریم مسیحی ]
مسیحیت و میترایسم

در ویکی پدیا دیدم مقاله مسیحیت و میترایسم از انگلیسی ترجمه شده برام جالب بود



مهر پرستی و مسیحیت



آیین مهرپرستی یا میترائیسم رومی و دین مسیحیت همانندیهای بسیاری داشته[۱] و امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غرب چهارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است.[۲] هر چند چگونگی و میزان این تاثیر به ویژه در بین محققان مدافع دکترین مسیحیت امروزی مورد اختلاف بوده و یا کاملاً رد شده است.


زمینه


باور سنتی مبنی بر ارتباط دو آیین مسیحیت و میترایسم تا پیش از شروع میتراپژوهی معاصر بر احکام مجادله‌آمیز پدران کلیسا استوار بوده است. از هنگام متهم نمودن پیروان میترایسم به تقلید اهریمنی از مسیحیان توسط ژوستین در اواسط قرن دوم میلادی، این دو آئین به عنوان دو رقیب در معارضه و ستیز به هدف حکومت بر دنیای مغرب زمین، شناخته می‌شدند[۳][۴] [۵] چنان‌که ارنست رنان در کتاب «مبدا مسیحیت» خود به سال ۱۸۸۲ میلادی عنوان داشت: «اگر واقعه مهلکی سد راه پیشرفت مسیحیت می‌گردید، دنیا میترایی می‌بود.» با این‌حال دانش اندکی تا به آن سال در خصوص میترائیسم وجود داشت.[۶]
در اواخر قرن نوزدهم میلادی فرانتس کومون باستان‌شناس و واژه‌شناس مشهور بلژیکی، طی اکتشافات و تحقیقات بسیار در سوریه و ترکیه، موفق به کشف نقش‌ و نگارها و کتیبه‌هایی در بناهای تاریخی این مناطق گردید و با تکیه بر آنها شباهت‌های بسیار میترایسم در غرب و آیین مزدیسنا در ایران باستان را در کتابش در اوایل سده بیستم مطرح نمود[۷] و به پدر پژوهش مدرن میترایسم شهرت یافت.[۸] بعدها پس از اکتشافات بسیار دیگر در سرزمین‌های متعلق به روم باستان با استفاده از تکنیک‌های حفاری و بازسازی مدرن در قرن بیستم، فرانتس کومون در سال ۱۹۵۴ رم پایتخت روم باستان را به خاطر اکتشافات فراوان آثار میترایی و مهرابه‌ها، در محوطه داخل و اطراف شهر، پایتخت میترایسم نامید و انبوه این اکتشافات، بر اهمیت درک رابطه آیین میترایسم و مسیحیت افزود.[۹]
میترایسم و مسیحیت همانندی‌های بسیاری داشته‌اند.[۱۰][۱۱] تاویل و تفسیر کومون و محققان هم عقیده او از این شباهت‌ها این است که هر دو آیین میترایی و مسیحیت با خاستگاهی شرقی به هدف استیلای فرهنگی و حکومت بر جهانی پهناور، به ستیز و رقابت با یکدیگر پرداخته و در در طول چهار قرن نبرد با وجود شکست میترایسم در برابر مسیحیت، این آیین و دیگر آیین‌های رازآمیز مغلوب تمام رمق و شکل و اندیشه و چارچوب نمادها و رموز خود را به مسیحیت واگذار کردند.[۱۲]
برخی از این شباهت‌ها طبق نظریات او و دیگر میتراپژوهان هم‌عقیده او بدین‌سان می‌باشند: تثلیث در هر دو آیین وجود دارد. آیین‌های میترایی به طور مخفیانه و در سرداب‌ها تشکیل می‌شد و مهرابه‌ها نیز به شکل غار بنا شده و در آن دخمه‌ها مراسم اسرارآمیز آیین، برگزار می‌گردید. مراسم تطهیر و غسل تعمید نیز در هر دو مذهب مشترک بوده. افروختن شمع در کلیساها، نواختن ناقوس، وجود حوضچه آب مقدس در ورودی کلیساها و سرود دسته‌جمعی به همراه نواختن موسیقی از شباهت‌های مراسم میتراییسم و مسیحیت هستند. مراسم شام آخر (عشاء ربانی یا اوکاریست) و صرف نان و شراب در دو آیین مشترک است؛ دوازده مقام میترایی و دوازده فلک یاور میترا به حواریون دوازده‌گانه عیسی تغییر یافتند. روز یکشنبه (مهرشید در فارسی) به نام روز خورشید[۱۳]-چنانکه از نام آن پیداست- روز ویژه مهرپرستان بود که در مسیحیت نیز به همین شکل است؛ رهبانیت و ریاضت در آیین میترا وجود داشت و به مسیحیت نیز راه یافت. مسیح و مهر هر دو در رستاخیز ظهور نموده و اعمال انسان‌ها را داوری می‌کنند؛ اعتقاد به روح، جاودانگی و قیامت از موارد مشترک بوده، همانگونه که مهر میانجی میان خداوند و بشر است، مسیح نیز واسطه خدا و انسان است؛ گفته می‌شود نشان هلال ماه بالای هفت شاخه شمعدان در برخی از کلیساها موید این نظر است، از آن‌رو که ماه در آیین میترا نقش نمادین مهمی دارد؛ مقام هفتم از آیین میترا مقام پدر پدران است که به دین مسیح راه یافته و کشیشان پدران مقدس و پاپ پدر پدران نام گرفتند. مهر در برج حمل، بره به دوش دارد و عیسی نیز بره‌ای در آغوشش گرفته‌است. سرانجام روز تولد مهر یا «خورشید شکست‌ناپذیر»[۱۴] همان روز انقلاب زمستانی در روم، ۲۵ دسامبر بود که در سده چهارم میلادی روز میلاد مسیح تعیین شده و به عید کریسمس شهرت یافت.[۱۵][۱۶]
هر چند امروزه محققان معتقدند که مسیحیت غرب چارچوب اصلی خود را که به این دین پایداری و شکل بخشیده به مذاهب پیش از مسیحیت روم باستان از جمله میترایسم مدیون است و برای نمونه تقویم کلیساها، بسیاری از بقایای مراسم و جشن‌های پیش از مسیحیت بخصوص کریسمس را در خود نگاه داشته‌است.[۱۷] ، اما تعابیر و ایده‌های فرانتس کومون مبنی بر مشتق شدن میترایسم روم از میترا در آیین مزدیسنا در ایران و برخی از تعابیر او در برگرفته شدن مفاهیم مسیحیت از میترایسم از دهه ۱۹۷۰ میلادی به بعد به شدت مورد نقد و بازبینی قرار گرفته است و اکنون به یکی از مسائل بسیار مجادله‌آمیز در زمینه پژوهش ادیان در دنیای روم و یونان باستان تبدیل گشته است.[۱۸]
چنان‌که ریچارد گوردون باستان‌شناس و میتراپژوه عضو «دومین همایش میتراپژوهی» [۱۹] دربارهٔ پیدایش و تکامل میترائیسم رومی، چنین می‌نویسد: «آنچه منطقی به نظر می‌آید آن است که میترائیسم، دست‌ِکم به شکل تکامل‌یافته‌اش، تا پیش از اواسطِ قرن دوم میلادی وجودِ خارجی نداشته است.» [۲۰]
پرفسور Edwin M. Yamauchi تاریخ‌دان، ناستیک/عهدین/میتراییسم پژوه معاصر [۲۱] و از اعضای «دومین همایش میتراپژوهی»The [۲۲] هم در این‌باره می‌نویسد: «تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین(میتراییسم) در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم.»[۲۳] رونالد نش در کتاب انجیل و یونانیان (The Gospel and the Greeks) دراین‌باره چنین می‌نویسد: «شکوفایی میترائیسم هنگامی رخ داد که از تاریخ اتمام متون اصلی عهد جدید مدتها گذشته بود؛ هنگامی که برای تاثیرگذاری بر مسیحیتِ قرن اول خیلی دیر شده بود».[۲۴] این در حالی‌ست که نخستین اقدام برای بنیان نهادن مجموعه عهد جدید، احتمالاً توسط مارسیون رومی در حدود سال ۱۵۰ پس از میلاد صورت گرفته است و قدیمی‌ترین نوشته پیدا شده از انجیل تکه کاغذی متعلق به سالهای ۱۲۰ تا ۱۴۰ میلادی به زبان یونانی است و همچون سایر موارد یافت شده نویسنده اصلی‌اش مشخص نیست و انجیلی که متعلق به قرن نخست میلادی باشد و یا به زبان آرامی (زبان عیسی و شاگردانش در فلسطین) نوشته شده باشد، موجود نیست.[۲۵]
همچنین Edwin M. Yamauchi از مراجع آکادمیک در زمینهٔ میترائیسم[نیازمند منبع]، طی مصاحبه‌ای با Lee Strobel (روزنامه‌نگار مجله شیکاگو تریبون)، دربارهٔ تاریخچه‌ حضور میترائیسم در غرب و تاثیر آن بر مسیحیتِ، معتقد است که بیشتر آنچه دربارهٔ میترائیسم منتشر شده بر پایهٔ تئوری‌های فرانس کومون می‌باشد. کومون در سال ۱۹۰۳ کتابِ مشهورش رازهای مِهرها (Mysteries of Mithras) را منتشر کرد. این اثر او موجب شد تا «مرکز پژوهشی تاریخ ِادیانْ» مسیحیتِ نوخاسته (در قرن نخستین میلادی) را تاثیریافته از میترائیسم بداند. در دههٔ ۱۹۷۰ در دومین همایش میتراپژوهی که در تهران برگذار گردید، برخی محققین به انتقاد از کومون پرداختند. ریچارد گوردون انگلیسی و برخی دیگر به این نتیجه رسیدند که تئوری کومون توسط شواهد موجود، پشتیبانی نمی‌شود و تفاسیر و تحلیل‌های وی امروزه مورد بررسی قرار گرفته‌اند و تمام نقاط اصلی آنها مردود اعلام شده‌اند. به عقیده این محققان برخلافِ آنچه کومون به آن باور داشت، هرچند که میترا خدایی ایرانی [۲۶] بوده و شواهد مربوط به ستایش آن به قرن چهاردهم پیش از میلاد می‌رسد، اما تقریبا هیچ شاهدی مبنی بر وجود این دین در غرب، مگر تا زمانی خیلی دیر، وجود ندارد - و این زمان خیلی دیرتر از آن است که بتوانیم شکل‌گیری مسیحیت را تحت تاثیر میترائیسم بدانیم. [۲۷]
از جمله تفاوت‌های مسیحیت و آیین میترایسم ، چندخداباوری و دوآلیسم[۲۸] میتراییسم ، عدم حضور زن در مراسم این دین[۲۹]، جنگاوری میترا[۳۰]، به‌دنیا آمدن وی از سنگ به شکل مردی بالغ[۳۱] [۳۲] و دیگر مناسک مربوط به ادیان رازآمیز و غیر ابراهیمی است.
میترایسم در مرزهای غربی ایران و راهیابی آن به روم


نقش میترا در پشت و روی یک کنده کاری متعلق به سده دوم یا سوم پس از میلاد.




هر چند پس از حمله اسکندر مقدونی و فتح سرزمینهای تحت سلطه امپراطوری ایران توسط او در حدود ۳۳۰ سال پیش از میلاد، ساختار اجتماعی پیشین ایران از هم پاشید و برای مدتها اثری از مهرپرستی در این سرزمین نبود، نجیب‌زادگان مناطق مختلف در سرزمینهای غربی امپراتوری پیشین ایران، پرستش میترا یا مهر را از سرگرفتند. شاهان و نجبای مرز ایران و دنیای روم و یونان از جمله سرزمین آناتولی (آسیای صغیر) همچنان بر این کیش بودند.[۳۳] آنگاه که تیرداد اول شاه ارمنستان، در هنگام تاجگذاری خویش به سال ۵۷ پس از میلاد نرو امپراتور روم را حکمران بزرگ خود اعلام نمود، آداب و تشریفات مهرپرستی را به نمایش گذاشت و اعلام نمود که ایزد پیمان و دوستی، رابطهٔ دوستانه‌ای را بین ارمنیان و رومیان مقتدر برقرار نموده است. میتراداد یا مهرداد ششم، شاه پُنتوس، احتمالاً یک مهرپرست بوده است و متحدانش یعنی دریانوردان کیلیکیه در حدود ۶۷ سال پیش از میلاد، آداب و مناسک میترایی را برگزار مینمودند. همچنین آنتیوخوس یکم پادشاه کُماژن (جنوب شرق آسیای صغیر) میترا را تکریم و ستایش مینمود.[۳۳]

تا آغاز قرن دوم میلادی آثار کمی پیرامون میترا ایزد ایرانی در سرزمین روم یافت شده‌است در صورتی‌که که از سال 136 میلادی به بعد صدها کتیبه و سنگ‌نبشته وقف شده به این ایزد وجود دارند. شرح سبب این تجدید محبوبیت به آسانی ممکن نمی‌باشد و امروزه یک نظریه اینست که شاید آیین میتراییسم رومی توسط نابغه‌ای مذهبی که در حدود صد سال پس از میلاد میزیسته است تجدید بنا گردیده و به منظور پذیرفته شدن مناسک باستان ایرانی در سرزمین روم، تفسیر و تعبیری افلاطونی و جدید به آن بخشیده است.[۳۳][۳۴]
میترایسم رومی در سده‌های سوم و چهارم میلادی به اوج خود رسید و بویژه در میان سربازان رومی باورمندان بسیاری داشت. پس از گرایش کنستانتین کبیر امپراطور روم به آیین مسیحیت که در ان هنگام گسترش یافته بود و پس از پیروزی او در نبرد به سال 312 میلادی که طی آن همه کیش‌ها و آیینهای غیرمسیحی ممنوع اعلام شد آیینهای مهرپرستی نیز در مغرب‌زمین رفته رفته از رواج افتاد.[۳۳] گرچه نمادها و پرستشگاه‌های آن در سراسر اروپا و مفاهیم آیین مسیحی و رفتارهای مسیحیان باقی مانده‌است.
[۳۵] [۳۶]


نظریات دیگر محققان مسیحی و عهدین پژوهان

شالوده و بنیان مسیحیت، از جمله خداشناسی و دیگر تعالیم آن به دین یهود و عهد عتیق بر می‌گردند[۳۷] [۳۸]. مسیحیت دینی‌ست ابراهیمی[۳۹]. درحالیکه که میتراییسم آیینی برگرفته از میت‌های (افسانه) شرقی و شکل متاخر آن تاثیر گرفته از میت‌های غربی و عقاید افلاطونیان است.[۴۰] [۴۱] [۴۲] سر نورمن اندرسون می‌نویسد؛ مسیحیت و میترائیسم دو آیین با اساسی کاملا متفاوت می‌باشند. [۴۳] Gary Lease نیز در این‌باره چنین می‌نویسد:
«پس از ۱۰۰ سالْ تلاش و پژوهش‌های مداوم، این نتیجه‌گیری که هیچ‌کدام از آیین‌های مسیحیت و میترائیسم از یکدیگر، در تکامل، انقراض یا بقای دیگری، تاثیر نگرفته‌اند، به نظر اجتناب‌ناپذیر می‌آید. بهترین توضیح و دلیل برای وجودِ باورهای هر یک از این دو آیین آن‌گاه است که هرکدام را ناشی از سرچشمهٔ هویدا و روشن خودشان در نظر بگیریم و هیچ نیازی نیست که بخواهیم یکی را به‌واسطهٔ دیگری تشریح کنیم. »[۴۴]
L. Patterson با وجود تمام شباهتهایی بین این دو آیین و مورد توافق محققان در کتابِ «میترائیسم و مسیحیت» معتقد است هیچ ارتباطِ مستقیمی بین دو آیین مسیحیت و میترائیسم چه از نظر پیدایش آن‌ها و چه در تکاملشان، وجود ندارد.[۴۵]
پانویس


1. ↑ میترایسم در دانشنامه انکارتا
2. ↑ religion :: History » The survival of Roman religion. In Encyclopædia Britannica. Retrieved December 12, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
3. ↑ Roman Mithraism and Christianity by Luther H.Martin
4. ↑ Justin Martyr / 1 Apology. 66
5. ↑ Dialogue with Trypho. 70
6. ↑ Renan (1882), p. 579.
7. ↑ فرانتس کومونت در دانشنامه بریتانیکا
8. ↑ Mithras. By Luther H. Martin. Journal of Biblical Literature, Vol. 106
9. ↑ Roman Mithraism and Christianity by Luther H.Martin
10. ↑ میترایسم و تاثیر آن بر مسیحیت (انگلیسی). Iran Chamber Society به قلم دکتر زرتشت عطاإلهی (۲۰۰۸). بازدید در تاریخ ۱۰ دسامبر ۲۰۰۸.
11. ↑ میترایسم در دانشنامه انکارتا
12. ↑ هاشم رضی. «دیباچه‌ای بر مطالعه آیین میترایی». تاریخ آیین رازآمیز میترایی در شرق و غرب. تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۸۱ خورشیدی، ISBN 964-6671-23-3، ‏صفحات ۴۳ و ۴۴.
13. ↑ یکشنبه در لاتین dies solis به معنای روز خورشید بود که Sontag (سون‌تاگ: یکشنبه) در زبان آلمانی از آن گرفته شده است و همچنین Sunday انگلیسی نیز برگرفته از sunnandæg در انگلیسی قدیم است که از سون‌تاگ آلمانی ماخوذ گشته است. (Microsoft® Encarta® Reference Library 2005.)
14. ↑ Sol Invictus در لاتین
15. ↑ Christianity. In Encyclopædia Britannica. Retrieved June 28, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
16. ↑ هاشم رضی. «بخش سیزدهم (خدای شیر سر)». تاریخ آیین رازآمیز میترایی در شرق و غرب. تهران: انتشارات بهجت، ۱۳۸۱ خورشیدی، ISBN 964-6671-23-3، ‏صفحه ۶۶۳.
17. ↑ religion :: History » The survival of Roman religion. In Encyclopædia Britannica. Retrieved December 12, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
18. ↑ Mithras. By Luther H. Martin. Journal of Biblical Literature, Vol. 106
19. ↑ The second International Congress of Mithraic Studies, Tehran, September 1975 , p.88 and 93
20. ↑ Edwin Yamauchi, Persians and the Bible (Grand Rapids, Mich.: Baker, 1996), 94
21. ↑ Dr Yamauchi Retires from Miami University [۱]
22. ↑ second International Congress of Mithraic Studies , Tehran , September 1975 , p.94
23. ↑ Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169
24. ↑ Ronald Nash, The Gospel and the Greeks (Dallas: Word Publishing 1992), p.144
25. ↑ کتاب مقدس، دانشنامه انکارتا
26. ↑ (Persian)
27. ↑ Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 167-169
28. ↑ The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition-Mithra
29. ↑ Encarta Online Encyclopedia - Mithraism
30. ↑ The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition-Mithra
31. ↑ Lee Strobel, The Case for the Real Jesus, Copyright c 2007, 171
32. ↑ Mithraic Studies: Proceedings of the First International Congress of Mithraic Studies. Manchester U. Press, 1975
33. ↑ ۳۳٫۰ ۳۳٫۱ ۳۳٫۲ ۳۳٫۳ Mithraism. In Encyclopædia Britannica. Retrieved June 28, 2008, from Encyclopædia Britannica Online
34. ↑ The Concise Oxford Dictionary of World Religions / Mithra
35. ↑ Britannica Online Encyclopedia / Mithraism / history
36. ↑ The Concise Oxford Dictionary of World Religions / Mithra
37. ↑ The Columbia Encyclopedia, Sixth Edition/ Christianity/ Early Christianity
38. ↑ PH.D Darrel Bock / The missing Gospls / p. 85
39. ↑ Fowler, World Religions: An Introduction for Students, p. 131.
40. ↑ Britannica Concise Encyclopedia / Mithraism
41. ↑ The Columbia Encyclopedia, Sixth Editio / Mithra
42. ↑ The Concise Oxford Dictionary of World / Mithra
43. ↑ Sir Norman Anderson, Christianity and World Religions (Downers Grove: InterVarsity, 1984), 52-53.
44. ↑ Gary Lease, "Mithraism and Christianity: Borrowing and Transformations," in Wolfgang Haase, ed., Aufstieg und Niedergang der Romischen Welt, vol. II (Berlin/New York: Walter de Gruyter, 1980). 1316
45. ↑ L. Patterson, Mithraism and Christainity (Cambridge: Cambridge University Press, 1921), 94
‎‎

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:33 ] [ مریم مسیحی ]

آیا عیسی کاملا خدا است یا کاملا انسان؟!

فرستادن به ایمیل چاپ مشاهده در قالب PDF

وقتی در مسیحیت به سراغ شناخت عیسی می رویم ، می بینیم که در مورد ایشان حرفهای گفته می شود که اگر وجود مقدس او این مطالب را بخواند حتما به عقل مسیحیان می خندد و به پیروان امروزی که سنگ خدایی او را به سینه می زنند خرده می گیرد و می فرماید که چگونه در حق من این چنین عقیده ای دارید ، درصورتی خود من افتخار بندگی خدا را دارم .

حال اگر یک مسیحی این مطلب را بخواند با خود فکر می کند و می گوید که مگر تو عیسی را دیده ای و با او صحبت کرده ای که این حرفها را می گویی؟!

در جواب باید بگویم که شما وقتی حرفهای یک شخصی را که اصلا عیسی را ندیده و با او هم صحبت نشده را بدون سند ،عقیده خود کرده اید و تنها به یک ادعای بی اساس و بدون مدرک مکاشفه، بسنده کردید خوب باید به تبع از آن هم حرف  مکاشفه مرا هم قبول کنید ! آیا پولس عیسی را دیده؟! با او صحبت کرده؟! تنها ادعای مکاشفه کرده که دلیلش بر این مکاشفه چیست؟!

خوب وقتی این را عقیده کرده اید لزومی ندارد که حرف مرا رد کنید !! من هم در راه برایم مکاشفه شد که عیسی (ع) را دیدم که این حرفها را به من گفت . البته بنده ادعای مکاشفه نمی کنم این مسئله را تنها برای بررسی مسئله مکاشفه پولس بیان می کنم که شما تنها به مکاشفه یک شخص اکتفا کرده اید پس از من برای این حرف دلیل نخواهید هم چنان که از پولس نخواستید !!!

من می گویم که بنده افتخار دیدن آن وجود نازنین را نداشته ام ولی این استنباط را دارم که با توجه به اینکه حضرت عیسی (ع) علم  و حکمتش از جانب خدا بود و عالم ترین شخص زمان خود بود قبول نمی کند که عقل خود را تعطیل کند و ایمان به یک عقیده ای داشته باشد که صاحبان آن خود گرفتار فهم و درک آن شده اند و هنوز یکشان در گرو دو است و در قافیه شعری که سروده اند گرفتار شده اند.

هنوز مسئله برای خودتان هم حل نشده است که آخر او خداست یا انسان؟!!

این عقیده که او هم خداست هم انسان یک حرف بی اساس و یک عقیده طنزگونه است چرا که اصلا نمی توان قبول کرد که یک موجود هم محدود باشد و هم نامحدود !! این حرف مثل این است که بگوییم عدد 1 هم یک است هم بی نهایت ؟؟!!! انصافا این عقیده پذیرفتی است ؟یا دور از ذهن سلیم است و عقل سالم ؟!!

عیسی کاملا خدا است که تبدیل به انسانی کامل شد؟!!

معنی این جمله یعنی اینکه عیسی نامحدود جسم پوشید و محدود شد ولی در عین حال نامحدود است!! آیا این حرف منطقی است؟ خودتان دارید می فرمایید محدود شد آیا انسانی وجود داره یا اصلا جسمی وجود داره که نامحدود باشد؟؟!!! مگر انسان جسم نیست؟!

عیسی خدایی ازلی است که از یک زن باکره متولد شد؟؟!!

خودتان قضاوت کنید خدای ازلی چگونه متولد می شود ؟! و آن هم از یک زن؟! اگر بر فرض قضیه اینکه خدا انسان شد را بپذیریم ، چگونه باید قضیه تولد خدا را قبول کنیم ؟ آیا خدا برای انسان شدن حتما نیاز به تولد و سپری کردن دوران جنینی ، نوزادی و کودکی داشت؟

آیا نمی توانست همچو یک انسان بالغ بر روی زمین نزول اجلال می فرمایید ؟!شاید در جواب بگویید همچون یک انسان طبیعی به دنیا آمد چون عیسی یک انسان کاملا طبیعی است؟! که بازاین جواب بی اساس است چرا که آدم بصورت یک انسان بالغ خلق شد در صورتی که آدم خدا نبود ولی مسیح به قول و عقیده شما خداست! چرا باید از یک زن متولد شود که خداییش خدشه دار شود؟ خدا که بنده های خود را دوست دارد چرا باید کاری کند که عده زیادی را گمراه کند ؟! خدا موظف است که خود را معرفی کند چرا باید کاری کند که انسان دلیل محکمی بر رد خدا بودن اوبیاورند ؟! اگر او از زن هم متولد نمی شد و یک دفعه مانند آدم بصورت انسانی بالغ به زمین نزول می کرد آن وقت می شد درمورد خدایی او بحث کرد ، این خدای شما آمده برای خود مادر!! انتخاب کرده و در رحم او قرار گرفته و انتظار دارد که ما بگوییم بله ! تو خدا هستی!!خوب برای بهتر و طبیعی تر جلوه دادن او می توانست پدر هم داشته باشد اگر اعتقاد به این دارد که باید سیر طبیعی را طی می کرد!

خودتان قضاوت کنید اگر بدون مادر و بالغ به دنیا می آمد زیباتر و خدایی تر نبود؟! که بشود دلیلی بر خدا بودن او آورد . البته این مطلب زمانی درست است و می شود در موردش بحث کرد که پذیرفته باشیم که نامحدود در عین اینکه نامحدود است محدود شد و خدا جسم شد!! که این کار امری محال است . آیا می شود آب یک اقیانوس را تماما در یک استکان چای ریخت بدون اینکه حتی یک قطره آب آن اقیانوس به هدر برود و کلا در استکان جای داده شود؟!

حالا مانده ام که آیا او کاملا خدا است یا کاملا انسان ؟! گیریم همه حرفهای شما را قبول کنم . این تایید کردن یعنی بزرگترین نعمت که خدا به ما داده است را باید تعطیل و دور ریخت چون اگر قبول کنیم ، هیچ کاری نکرده ایم جز مسخره کردن عقل خود ! و از کار انداختن این موهبت بزرگ.

به قول یکی از کارشناسان شبکه مسیحی در جواب اینکه عیسی کیست؟ گفت که ما نمی گوییم انسان خدا شد می گوییم خدا انسان شد !!!

در این جمله مبارک! که از دهان مبارکتر !! کارشناس بیرون آمد به قسمت اول آن توجه بفرمایید:

(( ما نمی گوییم انسان خدا شد)) در این جمله بحث ارتقا را نفی می کند و در قسمت بعدی که (( می گوییم خدا انسان شد)) در واقع سقوط و تنزل خدا را تایید می کند . اگر به اشاراتی که توسط دست انجام می دهند توجه شود این مطلب سقوط و تنزل کاملا هویدا و واضح است چرا که از بالا به سمت پایین اشاره می کنند و در مقابل اشاره از پایین به بالا را که معنای ارتقا و صعود می دهد را نفی می کنند هر چند این دو بحث خدا انسان شد و بر عکس باطل است ، ولی این حرفی است که خود آقایان می گویند و به ما ربطی نداره از قدیم گفتند : مال بد بیخ ریش صاحبش!

حالا باید به قسمت بعدی و ابعاد دیگر این موضوع دقت کرد. اگر شما مسیحیان قائل به این هستید که عیسی در عین اینکه خدا بود انسان شد و انسان کاملا طبیعی هم بود چرا که دوران جنینی ، نوزادی ، کودکی و بلوغ را طی کرد و به قول خودتان خورد ، خوابید و حتی به قول یکی از همین کارشناسان دستشویی هم رفت و این همه حرف حاکی از این است که می خواهید یک انسان طبیعی او را جلوه دهید ولی فکر یک سری قسمت ها را نکرده اید متاسفانه!!

او که یک انسان طبیعی است و از یک انسان هم متولد شده آیا گناه اولیه بشر را هم با خود داشت یا خیر؟؟!!

اگر نداشت که کاملا انسان نبود و عقیده شما بر این که او یک انسان کاملا طبیعی بود باطل است و حتی برای این عقیده قشنگ!! مثال دستشویی رفتن را هم افاضه فرمودید.

اگر هم قبول دارید که اثر گناه در وجود مسیح بود که او هم یک انسان گناه کار است و خود هم نیاز به نجات دارد !! و این بار باید خود پدر تشریف بیاورند و در بالای صلیب به خاطر بندگان و پسرش در اثر محبت زیاد به آنها جان بدهد!! که واقعا تراژدی جالبی می شود.

ولی پاسخ مسیحیان صلیبی و به واسطه آن، فرار از بحث بسیار جالب است !! آنها هر وقت نیاز به پاسخ در مورد مسائل انسانی عیسی را دارند و قدرت جواب ندارند می فرمایند!! عیسی خداست او که انسان نبود بلکه جسم پوشید !!!

وقتی هم که در مورد الوهیت عیسی سوال می شود که آیا او انسان نبود ؟! پاسخ می دهند که کاملا یک انسان است که به دستشویی هم رفت!!! من نمی دانم اگر کسی به عقلش احترام بگذارد آیا این (به نظر شما چه تعبیر کنم؟ عقیده، نظریه،مزخرافات و یا خزعبلات ) را می پذیرد؟!

آیا این عقیده ، آن رسول خدا است ؟!

آیا حضرت عیسی بن مریم (ع) که درود بی کران الهی بر او و مادر طاهره اش باد پیام آور این اباطیل بود ؟!

هیهات . خیلی دور است و مقام آن بزرگوار اجل از این عقاید فاسد و بی اساس است . آن عزیز که جان من فدایش باد پیام آور توحید و یگانه پرستی محض است و پیامی نیاورد جز

لا اله الا الله

و قرآن چه زیبا می گوید :

قُلْ أَغَيْرَ اللّهِ أَتَّخِذُ وَلِيًّا فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَهُوَ يُطْعِمُ وَلاَ يُطْعَمُ قُلْ إِنِّيَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ أَوَّلَ مَنْ أَسْلَمَ وَلاَ تَكُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِكَينَ

بگو آيا غير از خدا پديد آورنده آسمانها و زمين سرپرستى برگزينم و اوست كه خوراك مى‏ دهد و خوراك داده نمى ‏شود بگو من مامورم كه نخستين كسى باشم كه اسلام آورده است و [به من فرمان داده شده كه] هرگز از مشركان مباش

در آخر قضاوت را به عقل و وجدان شما مسیحیان می سپارم ولی این را هم می دانم که کسی که خوابیده است را می شود بلند کرد ولی کسی که خودش را به خواب زده نه!

آخ یادم رفت این رو بپرسم عیسی مسیح الان هم انسان است یا نه؟! اگر نه پس جنبه انسانیش نیست و نابود شده است ؟! یا جسمش را که قبلا پوشیده بود و با آن به دنیا آمد را از تن درآورده که اتو !!! آن بهم نخورد تا در روزی که قرار است مجدد به دنیا باز گردد بپوشد. یا اینکه دیگر او انسان نیست !!!!


اختصاصی پایگاه القهار

استفاده از مطلب با ذکر منبع بلامانع است

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:32 ] [ مریم مسیحی ]
لحن انجیل ها دربارة حضرت مریم(س)
در اناجیل فعلی متأسفانه دربارة حضرت مریم لحنی که درخور او باشد دیده نمی‌شود. در انجیل مرقس لحن از همه بدتر است. زیرا که مرقس ازمریم، مادر حضرت عیسی و نیز از برادران حضرت عیسی- فرزندان یوسف نجّار- چنان سخن می‌گوید که گویی هیچکدام به آن حضرت ایمان نداشتند بلکه مثل مخالفان عیسی او را جن زده یا رئیس دیوها می‌دانستند (مرقس ۳ : ۳۲ تا ۳۵). وقتی به عیسی می‌گویند مادر و برادرانت بیرون در منتظرند تا ترا به خانه ببرند، عیسی گفت مادر من و برادرانم کیانند؟ مادر و برادران و خواهران من همینها هستند که اینجا در اطراف من نشسته اند و ارادة خدا را به جا می‌آورند (یعنی به من ایمان آورده اند).
این سخن می‌تواند بدین معنی تفسیر شود که مریم و فرزندانش به عیسی ایمان نداشتند و ارادة خدا را به جا نمی آوردند و گذشته از این مرقس تصریح می‌کند (۳ : ۲۱) که علّت آنکه مادر و برادرانش آمده بودند او را به خانه ببرند این بود که او بیخود شده (یا طبق ترجمة انگلیسی Good News Bible او دیوانه شده است یا طبق ترجمة NIV به سرش زده و خل شده است). وقتی من این عبارت را خواندم یادم آمد که در زمان جوانی من در اصفهان در محلة بیدآباد، کوچة پشت بارو، مردی بود دیوانه که او را حاجی صدا می‌کردند و گاهی لخت و عور از خانه بیرون می‌آمد و در بازار می‌گشت و مادرش تا می‌فهمید می‌آمد او را به خانه می‌برد. آیا این است برداشت مرقس از علت آمدن مادر و برادران عیسی برای بردن او به خانه؟ در انجیل متّی (۱۲ : ۴۶ تا ۵۰) و انجیل لوقا (۸ : ۱۹ تا ۲۱) هم این مطلب آمده است ولی لحن آنها کمتر گزنده است. پاسخ عیسی که گفته اینها مادر و برادر و خواهر من نیستند بلکه مؤمنان به من خویشان من هستند ظاهراً به علت آن بوده که عیسی از این رفتار مادر و برادرانش ناراحت شده و انتظار داشته که آنها هم به او ایمان آورند و در حلقة مؤمنان به او بنشینند، نه آنکه با مخالفان همصدایی یا همدلی کنند و بخواهند به اصطلاح دعوا را ختم کنند. اگر چنین باشد بسیار جای تعجّب دارد، زیرا که مریم از همان هنگام که روح القدس نزد او آمد تا او را به داشتن فرزندی بشارت دهد، از چنین نعمتی که خدا نصیب او کرده است شکر گذاری کرد و سرود و دعا خواند (انجیل لوقا ۱ : ۴۶ تا ۵۵). قضیة فوق در انجیل لوقا به روایت دیگری هم آمده است (۱۱ : ۲۷ و ۲۸) که دشمنان عیسی به او تهمت زدند که او با کمک رئیس دیوها می‌تواند دیوها را از تن مردم دیوانه خارج کند زیرا که با او شریک است عیسی در پاسخ به وعظ پرداخت و در این میان زنی از بین جمعیت فریاد زد: «خوشا به حال آن زهدانی که ترا حمل کرد و پستانهایی که مکیدی» (یعنی خوشا به حال حضرت مریم)، امّا عیسی به جای آنکه خوشحال شود پاسخی می‌دهد که معنایش این است که مریم کلام خدا را نمی شنود و آن را حفظ نمی کند پس خوشا به حال کسانی که کلام خدا را می‌شنوند و حفظ می‌کنند (قس: لوقا ۸ : ۲۰ تا ۲۵).
مرقس عیسی را نجّار می‌داند- یعنی شغل پدرش را داشته است- و برای او چهار برادر با ذکر نام و تعدادی خواهر بدون ذکر نام قائل شده است (۶ : ۳ تا ۶). و وقتی عیسی می‌شنود که شخصی تعجّب کرده بود که عیسای نجّار که مادر و برادرش را می‌شناسیم معجزه می‌کند در پاسخ می‌گوید (مرقس ۶ : ۴) نبی بی حرمت نباشد جز در وطن خود و میان خویشان [یعنی مادر و خواهرانش] ودر خانة خود».(قس: متی ۸ : ۲۰ و لوقا ۹ : ۵۸ )
اینجا هم عبارت مرقس نشان می‌دهد که حضرت عیسی دل خوشی از مادر و خواهرانش نداشته و در خانه او را به قول عوام تحویل نمی گرفته اند. در انجیل یوحنّا (۷ : ۵) تصریح می‌کند که برادران عیسی به او ایمان نیاورده بودند.
دیگر آنکه متّی می‌نویسد که مریم و یوسف شوهرش در هنگام ولادت عیسی در بیت لحم بودند ولی لوقا می‌گوید آنها در ناصره بودند که برای آمار گیری نفوس به بیت لحم رفتند (نیزنک: بند ۴۸-۱۹) (منبع: مسیحیت از نظر قرآن و اسلام).
حال با توجه به این نگاه توهین آمیز اناجیل به حضرت مریم علیها سلام ، توهین های بالاتر مسیحیان به این بانوی بزرگ نباید چندان جای تعجب داشته باشد.
به تصویر زیر دقت کنید(هر چند برای روشن شدن ذهن خوانندگان این تصویر را قرار می دهم اما بابت این کار از آن بانوی بزرگ عالم شرم دارم و مویه کنان به محضر عزیزش پوزش می برم):

تصویر فوق در آستانه کریسمس بر سردر کلیسایی در شهر “آکلند” نیوزلند نصب شده بود. در این تصویر”مریم مقدس” لخت(خدایا ما را ببخش) در کنار “یوسف نجار” خوابیده و در بالای این عکس نیز به زبان انگلیسی نوشته شده: “بیچاره یوسف, وظیفه خدا را انجام دادن کار آسانی نیست”. اما از همه جالب توجه تر, حمایت کشیش کلیسایی است که این تصویر بر سردر آن نصب شده است. “گلین کاردی” کشیش این کلیسا در رابطه با این تصویر می گوید: “هدف از این عکس زیر سوال بردن تصورات سنتی پیرامون تولد مسیح و واداشتن مردم به تفکر در رابطه با آن است.
به ادعای تاریخ نویسان لائیک، پدر عیسی مسیح مردی به نام یوسف نجار بوده که با مریم مقدس روابط نزدیکی داشته است، روزنامه ای در نیوزیلند در این رابطه می نویسد:
“اگر امروز زن بارداری ادعا کند که با هیچ مردی همبستر نبوده و پدر کودک داخل شکمش خداوند است بی شک وی را به یک تیمارستان روانی منتقل خواهند کرد، اما چرا برخی همین ادعا را بواسطه اینکه ۲۰۰۹ سال پیش مطرح شده می پذیرند.”
برای عزیزان مسیحی متاسفیم که این همه از دنیای ضد دین متاثر شده اند و باز دم بر نمی آورند. عکس های این تصویر در آستانه کریسمس به صورت گسترده در سراسر جهان پخش شده و از جمله شبکه تلوزیونی سراسری سوئد اس وی تی نیز آن را مخابره نموده است.
عکس العملی را از پاپ و مسیحیان عالم در اعتراض به این تصویر ندیدیم . شایسته است عزیزان مسیحی در دفاع از بانوی بزرگ عالم حضرت مریم سلام الله علیها این کار هم کیشان خود را تقبیح و محکوم کنند. بدیهی است که سکوت نشانه رضایت است

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:31 ] [ مریم مسیحی ]
کشتی گرفتن یعقوب با خدا و مغلوب نمودن او!

در کتاب مقدس، پیدایش، باب ۳۲، آیات ۲۴ تا ۲۹، شاید کشتی گرفتن یعقوب با خدا هستیم و نصرت یافتن، یعقوب بر خدا:


«۲۴ و يعقوب تنها ماند و مردي با وي تا طلوع فجر كشتي مي گرفت. 25 و چون او ديد كه بر وي غلبه نمي يابد، كف ران يعقوب را لمس كرد، و كف ران يعقوب در كشتي گرفتن با او فشرده شد. 26 پس گفت: »مرا رها كن زيرا كه فجر مي شكافد. گفت: تا مرا بركت ندهي، تو را رها نكنم. 27 به وي گفت: نام تو چيست؟ گفتيعقوب28 گفت: از اين پس نام تو يعقوب خوانده نشود بلكه اسرائيل، زيراكه با خدا و با انسان مجاهده كردي و نصرت يافتي. 29 و يعقوب از او سئوال كرده ، گفت: مرا از نام خود آگاه ساز. گفت: چرا اسم مرا مي پرسي؟ و او را در آنجا بركت داد.»


خدایی که مغلوب بندۀ خود بشود، چه خداییست! و چه خدا حکیمی که با بندگان خود کشتی میگیرد!


برکت گرفتن زورکی یعقوب از خدا هم که جای خود دارد!


و اینکه خدا نام یعقوب را نمی داند و اسمش را از او میپرسد هم جالب است!

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:31 ] [ مریم مسیحی ]
محتوای تورات

تورات و كتابمقدس در عين حاليكه داراي سبك پر شكوهي مي باشد داراي سادگي نيز هست و هم اشخاص بسيار تحصيل كرده و هم ايمانداران ساده را به سوي خود جلب مي نمايد .
كودكان از شرح حال يوسف و سموئيل و داود و دانيال لذت مي برند و اشخاص پير ، كه گذشت ايام پشت آنها را خميده كرده است ، از كتابمقدس اميد و تسلي مي يابند .
بزرگان لشكري و كشوري شهادت داده اند كه هر روز قسمتي از كتابمقدس مي خوانند و الهام مي يابند .
حقوقدانان يك نسخه از آنرا در دسترس دارند .

1- الهیات تورات:
می توان الهیاتی کامل از مباحث زیر در تورات یافت.
(البته الهیات کامل کتاب مقدس در تورات و انجیل و با محوریت انجیل می باشد.)
1- شخصیت خدا و خصوصیات و صفات او
2- شریعت کامل خداوند
3- نتایج اطاعت و بی اطاعتی از خدا و فرامینش
4- تشویق برای اطاعت از خدا و توبه و ترک گناه
5- داستان کامل آفرینش جهان
6- داستان کامل همه انبیاء خدا و درسهای از زندگی آنها (مانند آدم و حوا ، قائن و هابیل ، خنوخ ، نوح ، ابراهیم ،اسحاق ، یعقوب ،یوسف ، موسی ، هارون ومریم ، راحاب ، یوشع ،جدعون ، دبوره ، سامسون ، سموئيل ، داود ، ایلیا ، الیشع ، سلیمان ، ایوب ، دانیال و زکریا و ..... )
7- عیسی مسیح و پیشگوییهای بسیار در مورد او
8- روح القدس شناسی
9- گناه شناسی
10- فرشته شناسی
11- انسان شناسی
12- نجات شناسی
13- نکات تاریخی ، علمی و باستانشناسی بسیار با ارزش
14- سرگذشت ملل مختلف در طی قرون مختلف
15- پیشگویهای تاریخی مهم
16- کتاب دعا (زبور داود)
17- کتاب سخنان حکمت آميز برای زندگی
18- تورات قهرمان ساز نیست بلکه ضعفها و شکست های مردان خدا را نیز نشان می دهد و در واقع نشان می دهد که واقع نگر است.
و .........

2- قسمتهای تورات
تورات شامل قسمتهای زیر می باشد :
الف) تـورات :
تـورات به معناي شريعت يا قانون و مهمترين قسمت تنخ و متشكل از 5 سفر (جلد) است:
1- برشيت(Bereshit - پيدايش) 2- شموت(Shemot - خروج) 3- وييقرا(Va-ighra - لاويان) 4- بميدبار(Bamid-bar - اعداد) 5- دِواريم(De-varim - تثنيه).
تـورات با آفرينش جهان آغاز مي‌شود و با مرگ حضرت موسي پايان مي‌‌يابد. همه دستورها و فرمانهايي كه يك يهودي موظف به اجراي آنهاست (613 فرمان)، از آن نشأت گرفته‌‌اند.
تـورات را حضرت موسي به بني‌‌اسرائيل طي 40 سال اقامت در بيابان آموزش داد كه داراي 5845 پاسوق (آيه) و 54 پاراشا (بخش) است. نيز هر هفته در روز شنبه و به طور معمول، يك بخش از روي توراتي كه بر پوست حيوان حلال گوشت و با دست نوشته شده قرائت مي‌شود و بدين وسيله در طول يك سال، يك بار تـورات به طور كامل خوانده مي‏شود.
ب) نويئيم (انبيا)
دومين قسمت از تنخ و شامل 8 جلد است. نويئيم به معناي انبيا و متشكل از نبوت پيامبراني است كه پس از درگذشت حضرت موسي تا اوايل آبادي معبد دوم بيت‏المقدس، در مدتي نزديك به هزار سال، به هدايت و ارشاد مردم براساس دستورات تورات پرداخته‌‌اند. انبياي يهود 55 تن بوده كه 48 نفر آنها مرد و 7 نفر زن هستند. ( انبياي يهود، طبق تفاسير كتاب مقدس بسيار زياد بوده‏اند. بيشتر آنها به سبب احراز صفات بارز اخلاقي و عقلاني براي رسيدن به كمال فردي، از جانب خداوند به نبوت رسيده ‏اند. ولي اين پنجاه و پنج تن كه نامشان ثبت شده است. انبيايي بوده‏اند كه نبوت آنها نه تنها براي مردم دوره خود بوده بلكه براي ساير نسل‏ها نيز مفيد و ضروري بوده است).
كتب نويئيم عبارتند‌‌از:
1- يهوشوع(Ye-ho-shoa - يوشع) : با نبوت يهوشوع و ورود بني‌‌اسرائيل به سرزمين مقدس شروع مي‌‌شود و تاريخچه ملت يهود را پس از آن بيان مي‌‌كند.
2- شوفطيم(Shoftim - داوران) : از رخدادهاي زمان داوراني چون – دوورا (Devora)- ، - گيدعون(Gid-oon) و شيمشون كه پس از يهوشوع رهبري مردم را به عهده گرفتند، سخن مي‌‌گويد. دوورا از پيامبران زن يهود است كه با ايجاد اتحاد ميان بني‌‌اسرائيل بر ظالمان وقت قيام كرد و آنها را شكست داد.
3- (كتب دوازده گانه) : داراي نبوت 12 تن از پيامبران بني‌‌اسرائيل است كه به علت كم حجمي آنها در يك جلد گردآوري شده و شامل نبوتهـــاي هوشع(Ho-sha) ، يوئل(You-el) ، عاموس(A-mos) ، عووديا(O-va-dia)، يونا (You-Na - يونس)، ميخا، ناحوم، حبقوق(Ha-ba-ghogh) ، صفنيا(Se-Fa-nia) ، حگي(Ha-ga-e)، زخريا (Za-kha-ria - زكريا) و ملاخي(Ma-La-khi) است.
حبقوق نبي: در حدود 2500 سال قبل مي‌‌زيسته و از پيامبران بني‌‌اسرائيل است كه آرامگاه او در ايران و شهر تويسركان از توابع همدان جاي دارد.
ملاخي: آخرين پيامبر بني‌‌اسرائيل است كه در حدود 2300 سال پيش در اوايل آبادي معبد دوم بيت‏ المقدس مي‌‌زيسته است. او در نبوتهاي خود به انجام دادن صحيح فرمانهاي الهي و به ياد داشتن و آموزش تـورات تأكيد دارد.
ج) كتوبيم (مكتوبات)
به سومين بخش تنخ گفته مي‌‌شود كه شامل 11 كتاب است:
1- تهيليم يا كتاب مزامير حضرت داوود : داراي 150 فصل و بيشتر آنها از نبوتهاي حضرت داوود است. در نمازهاي يهوديان فصولي از مزامير داوود گنجانده شده كه در ميان كتابهاي تنخ پس از تـورات، بيشتر از كتب ديگر مورد مطالعه و علاقه مردم است.
تهيليم تفاوت بارزي با ديگر كتب پيامبران يهوديان دارد. در نوشتار انبيا، اين خداوند است كه به وساطت پيامبرانش با انسانها سخن مي‌‌گويد؛ ولي در مزامير، اين انسانها هستند كه به صورت فردي يا جمعي با خدا سخن مي‌‌گويند، گاه با نماز و استغاثه و گاهي با شكرانه و ستايش.
4-3-2- سه كتاب ميشله (جامعه Mish-leh) قوهلت ( امثال سليمان Gho-Helet) و شيرهشيريم (سرود سرودها Shir-ha-shirim): از نبوتهاي حضرت سليمان هستند كه وي در دو كتاب اول، بيشتر به نكات اخلاقي و عبرت آموز مي‌‌پردازد و در كتاب سوم (شيرهشيريم)، بحثي عرفاني بين بني‌‌اسرائيل و خداوند بيان مي‌‌شود.
5- كتاب ايوب : برخي آن را نوشته حضرت موسي مي‌‌دانند كه از زندگي ايوب، آزمايشها و بحثهاي او و دوستانش درباره علت عذابهايي كه انسان در طول حياتش متحمل مي‌‌شود، سخن مي‌‌گويد.
6- كتاب روت : گرايش يك زن بت‌‌پرست (روت) به راه خداوند و پايداري او را در اين مسير توضيح مي‌‌دهد. اين زن با ايماني راسخ مشكلات را تحمل مي‌‌كند و سرانجام از روت، خاندان داوود پديد مي‌‌آيد.
7- اخا (E-kha- مراثي يرميا): پيش‌‌بيني و مراثي يرمياي نبي در مورد خرابي معبد اول بيت‏المقدس است كه در شب و روز نهم ماه عبري آو خوانده مي‌‌شود.
8- كتاب استر (Ester) يا مگيلت استر(Megilat Ester ): از زندگي يهوديان در ايران و زمان پادشاهي خشايارشا (حدود 2400 سال پيش) همراه با توطئه هامان - نخست‌‌وزير وقت- عليه يهوديان سخن مي‌‌گويد. اين كتاب با عنوان مگيلاي استر، طي مراسمي ‌در شب و روز چهاردهم ادار (جشن پوريم) خوانده مي‌‌شود. آرامگاه استر و مردخاي در ايران و در شهر همدان جاي دارد.
9- كتاب دانيئل (Da-Ni-El- دانيال نبي): از پيش‌‌بيني‌‌هاي دانيال، نبوتهاي او به هنگام اسارت يهوديان در بابل و شكست حكومت بابل به دست داريوش (پادشاه ايران) تشكيل شده است. آرامگاه دانيال نبي در شهر شوش استان خوزستان ايران قرار دارد.
10- كتاب عزرا- نحما(Ezra-Nehem-Ya) : به ذكر اعمال اين دو پيامبر در ارشاد مردم و بازگشت يهوديان به ياري كورش به سرزمين مقدس و ساخت معبد دوم بيت‏المقدس به مدد كورش و داريوش دوم كه هر دو از پادشاهان ايران بودند، مي‌‌پردازد.
11- كتاب ديوره هياميم(Divreh – Ha- Yamim - تواريخ ايام ) : شجره‌‌نامه بني‌‌اسرائيل را از حضرت آدم تا اوايل آبادي معبد دوم بيت‏المقدس دربردارد و برخي از وقايع زمان پادشاهان را نيز شرح داده است.

3- حقانیت محتوای تورات:
اخيراً محققين, پنج كتاب اول عهد عتيق را در اسرائيل توسط كامپيوتر مورد تجزيه و تحليل كامل قرار دادند. آنها به نتيجه غيرمنتظره‌اي دست يافتند.
افراد شكاك, مدتي طولاني تصور مي‌كردند كه تورات يا كتب موسي توسط چندين نويسنده نوشته شده‌اند. اما "موشه كاتز" (Moshe Katz) كه يك محقق كلام خدا است و "مناخيم وانير (Menachem Wiener)" كه متخصص كامپيوتر در انستيتوي تكنولوژي اسرائيل است, اشتباه بودن اين عقيده را به اثبات رساندند. آنها كشف كردند كه در تورات موسي حروفي كه در فاصله‌هاي ثابتي از هم قرار دارند طبق طرحي پيچيده و نامرئي, واژه‌هاي خاصي را تشكيل مي‌دهند.
بنا به نظر "كاتز" احتمال تشكيل اين طرحها بطور اتفاقي يك در سه ميليون است. بنا به گفته او اين يافته‌ها دليلي است بر اين كه اين كه يك نويسنده واحد تحت الهام خدا اين كتب را نوشته است و تشكيل اين طرحها خارج از توانايي انسان مي‌باشد. او مي‌گويد: "پس ما به يك توضيح فوق منطقي نياز داريم و توضيح ما اين است كه خدا تورات را به وسيله موسي نوشته است".
نويسندگان عهد عتيق نوشته‌هاي خود را كلام الهامي و معتبر خدا محسوب مي‌كردند. خداوند ما عيسي مسيح, نويسندگان عهد جديد و كليساي اوليه نيز اعتبار و اصالت عهد عتيق را تأييد مي‌كردند.
در مورد موسي نوشته شده است: "و موسي تمامي سخنان خداوند را نوشت " (خروج 24: 4).
داود گفته است:"روح خداوند به وسيله من متكلم شد و كلام او بر زبانم جاري گرديد"(دوم سموئيل 2:23).
ارمياي نبي گفت: "پس كلام خداوند بر من نازل شده گفت... " (ارميا1:4).
حزقيال, دانيال و عاموس نبي نيز به روشني پيغام خود را تمام و كمال از خدا مي‌دانستند.
عيسي مسيح بطور مكرر در طي دوران خدمت خود بر روي كوه خاكي از عهد عتيق نقل قول مي‌كرد. وي در برخورد با بي‌ايماني يهوديان در تأييد عهد عتيق چنين گفت: "... ممكن نيست كه كتاب محو گردد" (يوحنا 10: 35). عيسي در موعظه بالاي كوه چنين گفت: "زيرا هر آينه به شما مي‌گويم, تا آسمان و زمين زايل نشود, همزه يا نقطه‌اي از تورات هرگز زايل نخواهد شد تا همه واقع شود"(متي 5: 18)
عيسي در حالي كه در صحن هيكل تعليم مي‌داد از مزمور 110: 1 نقل قول كرد و اعلام نمود كه داود در روح‌القدس اين حرفها را زده است (مرقس 12: 35-36). او پس از قيام به شاگردان خود گفت: "همين است سخناني كه وقتي با شما بودم گفتم ضروري است كه آنچه در تورات موسي و صحف انبيا و زبور درباره من مكتوب است به انجام رسد". سپس لوقا اشاره مي‌كند كه " در آنوقت ذهن ايشان را روشن كرد تا كتب را بفهمند" (لوقا 24:44.45 )
يهوديان براي اشاره به كل عهد عتيق از اصطلاح "تورات موسي , صحف انبيا و زبور" استفاده مي‌كردند.
متي در ارتباط با تولد مسيح مي‌نويسد: "و اين همه براي آن واقع شد تا كلامي كه خداوند به زبان نبي گفته بود, تمام گردد" (متي 1:22). زكريا پدر يحيي تعميد دهنده در سرود خود در رابطه با تولد مسيح در تأييد كتب انبياي عهد عتيق مي‌گويد: "چنانچه به زبان مقدسين گفت كه از بدو عالم انبياي او مي‌بودند "(لوقا 1: 70) و لوقا اين تأييد را در انجيل خود گنجانيد.
نويسنده اعمال رسولان صحبت‌هاي پطرس رسول در رابطه با سرنوشت يهوداي اسخريوطي كه به مسيح خيانت كرد را چنين به ثبت مي‌رساند: "اي برادران, مي‌بايست آن نوشته تمام شود كه روح‌القدس از زبان داود پيش گفت"( اعمال 1: 16)
قسمت‌هاي بسيار ديگري در عهد جديد وجود دارد كه با عبارت‌هايي نظير: "تا تمام گردد كتاب"(يوحنا 19: 24 و 36) و "از نبي چنين مكتوب است"(متي 2: 5) به اعتبار عهد عتيق شهادت مي‌دهند. پطرس رسول تصريح كرد كه" ... هيچ نبوت كتاب از تفسير خود نبي نيست. زيرا كه نبوت به اراده انسان هرگز آورده نشد, بلكه مردمان به روح‌القدس مجذوب شده, از جانب خدا سخن گفتند" (دوم پطرس 1: 20-21)
در حالي كه كليساي اوليه رشد مي‌كرد, اختلافات تعليمي به تدريج آشكار مي‌شود. اما مهم نيست كه پدران كليسا چقدر با هم اختلاف تعليمي داشتند, آنچه مهم است اين است كه آنها در يك چيز با هم, هم عقيده و متحد بودند و آن اين بود كه به عقيده آنها خدا و مسيح كه تجسم كلمه خدا بود در تمام عهد عتيق توسط روح‌القدس و از طريق مردان خدا تكلم مي‌كرده. آنها اين سخن پولس رسول را كه به تيموتأوس نوشت تصديق و تصريح مي‌كردند:
"تمامي كتب از الهام خدا است و به جهت تعليم و تنبيه و اصلاح و تربيت در عدالت مفيد است"(دوم تيموتاوس 3: 16).

شهادت نويسندگان آن
عبارت "خداوند چنين مي‌گويد" يا عبارتي مترادف آن بيش از دوهزار (2000) مرتبه در عهد عتيق نوشته شده است.
عباراتي كه توسط تويسندگان زير در رابطه با الهامي بودن نوشته شده است "
داود (دوم سموئيل 2:23) - اشعيا (اشعيا 8: 1, 5 , 11)- ارميا (ارميا 1:9) - حرقيال (حزقيال 3: 4)
دوگفته موسي در خروج 31: 18 و 32: 16 نشان مي‌دهد كه حقيقتاً خدا ده فرمان را نوشت
گفته داود نشان مي‌دهد كه خدا الگو يا طرح ساختن هيكل را به او ديكته كرده بود. (اول تواريخ 28: 19)

شهادت مسيح
او گفت:" كتب را تفتيش كنيد زيرا شما گمان مي‌بريد كه در آنها حيات جاوداني داريد و آنها است كه به من شهادت مي‌دهد"(يوحنا 5: 38)
مسيح در مورد شرح آفرينش انسان به كتاب پيدايش استناد کرد . (متي 19: 4-6)
مسيح براي پاسخ دادن به شيطان از مرجعي تورات بهره می گرفت (متي 4: 4 و 7 و 10)
مسيح براي پاسخ دادن به انسانها از مرجعي تورات بهره می گرفت. (متي 22: 29-32, 43-46)
شهادت رسولان
از نوشته‌هاي الهام شده رسولان مسيح, مبرهن است كه آنها جنبه نبوتي عهد عتيق را قبول داشتند و آنها را از اقتدار, قدرت و خدمت مسيح امري جدا نشدني تلفي مي‌كردند.
بنا به گفته پولس رسول در دوم تيموتاوس 3: 16 همه عهد عتيق توسط خدا الهام شده است.
در پایان باید توضیح دهم که همه حملاتی که به بعضی از قسمتهای تورات وارد می گردد به علت سوتفاهمات و سوبرداشت های اشتباه و تفسیرهای اشتباه می باشد و تورات در تمامی موارد قابل دفاع می باشد.

خلاصه:
انتظار ما از محتوای یک کتاب مقدس چیست؟ این است که ضمن الهامی بودن طریق درست زیستن در تمام قسمتهای زندگی در این دنیا را به ما نشان دهد ، طریق ارتباط و مشارکت به خدا را به ما بیاموزد ، اطلاعاتی در مورد خدا و فرامین و خواسته های او به ما بدهد و طریق یافتن حیات جاودان و خود خداوند را بگوید و تورات تمام اين کارها را انجام می دهد ، بنابرین بدون شک کتابی کامل از طرف خداوند است.
تاثیر تورات بر تغِییر زندگی ملیونها انسان در طی تاریخ نشان دهنده حقانیت والهی بودن و کارآمد بودن محتوای تورات می باشد.
در پایان پیشنهاد می کنم هر محققی خود با خواندن و مقایسه بدون جانبدارانه کتب ادیان مختلف به حقانیت کتاب مقدس (تورات و انجیل) پی ببرد.
چنانکه خود خداوند در تورات می گوید:
"بچشید و ببینید که خدا نیکوست" (مزمور 34:8)

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:30 ] [ مریم مسیحی ]
عیسی مسیح و شراب

آیا معقول است که اولین معجزه یک پیامبری که برای هوشیار کردن بشریت امده مست کردن دیرگان باشد

بدون شک هر وجدان بیداری حتی اگر شراب را حرام نشمارد با این حال براحتی می تواند دریابد که نوشیدن آن از شان یک مبلغ دینی بدور است تا چه رسد به یک پیامبر

البته در کتاب مقدس هم اگر چه نوشیدن شراب حرام اعلام نشده اما با این حال بارها و بارها از آن به عنوان یک مایه ی فتنه یاد شده و نوشیدن آن به دور از حکمت دانسته شده

به عنوان مثال در کتاب امثال سلیمان 20 : 1 آمده است : .. و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست و در امثال 23 : 20 چنین آمده است : از زمره ی میگساران مباش

( این مطلب در جاهای زیادی ذکر شده است به عنوان نمونه اشعیا 28 : 7 ، امثال 23: 29- 35 ، اشعیا 28: 1 ، اشعیا 5 : 11 و ... )
اما در کمال تعجب می بینیم که مسیح که باید اسوه ی زهد باشد و از این گونه امور ( که حتی اگر حرام هم نباشد بدون شک کاری ناپسند و بدور از شان یک بزرگ مرد است ) مبرا باشد خود شراب می نوشد !
در انجیل متی 11 : 19 آمده است : پسر انسان آمد که می خورد و می نوشد ، می گویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است .

و حتی یکی از معجزات مسیح نیز تبدیل آب به شراب است !!
در انجیل یوحنا 2 : 1 – 9 داستان این معجزه چنین آمده است : و در روز سوم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود و عیسی و شاگردان را نیز به عروسی دعوت کردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند ... عیسی بدیشان گفت قدحها را از اب پر کنید و آنها را لبریز کردند پس بدیشان گفت الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید پس بردند و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید ....
آنچه گذشت بخشهایی از شخصیت عیسی مسیح در انجیلها است . بدون شک هر کسی اگر تعصب را کنار بگذارد در می یابد که این صفات در مورد حضرت عیسی حقیقت ندارد و ساختگی است و به عقیده ی من سازندگان این داستانها کسانی بودند که در نظر داشتند با پایین آوردن شخصیت مسیح و طبیعی جلوه دادن این ضعفهای مفرط بر اعمال خود سرپوشی بگذارند


[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:29 ] [ مریم مسیحی ]
این همه جنایت بخاطر تجاوز به یکی از دختران اسرائیل؟

در باب 34 پیدایش، میبینیم که یکی از دختران یعقوب مورد تجاوز قرار میگیرد و پسران یعقوب با نیرنگ فرد متجاوز و پدرش و مردان قومشان را میشکند و زنان و کودکان را به بردگی میگیرند و اموالشان را غرات میکنند و در مقابل نه یعقوب به این مسئله اعتراضی میکند و نه خدا:

«1 پس دينه، دخترليه، كه او را براي يعقوب زاييده بود، براي ديدن دختران آن ملك بيرون رفت. 2 و چون شكيم بن حمور، حوي كه رئيس آن زمين بود، او را بديد، او را بگرفت و با او همخواب شده، وي را بي عصمت ساخت. 3 و دلش به دينه، دختر يعقوب، بسته شده، عاشق آن دختر گشت، و سخنان دل آويز به آن دختر گفت. 4 و شكيم به پدر خود، حمور خطاب كرده، گفت: اين دختر را براي من به زني بگير. 5 و يعقوب شنيد كه دخترش دينه را بي عصمت كرده است. و چون پسرانش با مواشي او در صحرا بودند، يعقوب سكوت كرد تا ايشان بيايند. 6 و حمور، پدر شكيم نزد يعقوب بيرون آمد تا به وي سخن گويد. 7 و چون پسران يعقوب اين را شنيدند، از صحرا آمدند و غضبناك شده، خشم ايشان به شدت افروخته شد، زيراكه با دختر يعقوب همخواب شده، قباحتي در اسرائيل نموده بود و اين عمل ناكردني بود. 8 پس حمور ايشان را خطاب كرده، گفت: دل پسرم شكيم شيفتة دختر شماست؛ او را به وي به زني بدهيد. 9 و با ما مصاهرت نموده، دختران خود را به ما بدهيد و دختران ما را براي خود بگيريد. 10 و با ما ساكن شويد و زمين از آن شما باشد. در آن بمانيد و تجارت كنيد و در آن تصرف كنيد. 11 و شكيم به پدر و برادران آن دخترگفت: »در نظر خود مرا منظور بداريد و آنچه به من بگوييد، خواهم داد. 12 مهر و پيشكش هر قدر زياده از من بخواهيد، آنچه بگوييد، خواهم داد فقط دختر را به زني به من بسپاريد. 13 اما پسران يعقوب در جواب شكيم و پدرش حمور به مكر سخن گفتند زيرا خواهر ايشان، دينه را بي عصمت كرده بود. 14 پس بديشان گفتند، »اين كار را نمي توانيم كرد كه خواهر خود را به شخصي نامختون بدهيم، چونكه اين براي ما ننگ است. 15 لكن بدين شرط با شما همداستان مي شويم اگر چون ما بشويد، كه هر ذكوري از شما مختون گردد. 16 آنگاه دختران خود را به شما دهيم و دختران شما را براي خود گيريم و با شما ساكن شده، يك قوم شويم. 17 اما اگر سخن ما را اجابت نكنيد و مختون نشويد، دختر خود را برداشته، از اينجا كوچ خواهيم كرد. » 18 و سخنان ايشان بنظر حمور و بنظر شكيم بن حمور پسند افتاد. 19 و آن جوان در كردن اين كار تأخير ننمود، زيراكه شيفتة دختر يعقوب بود، و او از همة اهل خانة پدرش گرامي تر بود. 20 پس حمور و پسرش شكيم به دروازة شهر خود آمده، مردمان شهر خود را خطاب كرده، گفتند: 21 اين مردمان با ما صلاح انديش هستند، پس در اين زمين ساكن بشوند، و در آن تجارت كنند. اينك زمين از هر طرف براي ايشان وسيع است؛ دختران ايشان را به زني بگيريم و دختران خود را بديشان بدهيم. 22 فقط بدين شرط ايشان با ما متفق خواهند شد تا با ما ساكن شده، يك قوم شويم كه هر ذكوري از ما مختون شود، چنانكه ايشان مختونند. 23 آيا مواشي ايشان و اموال ايشان و هر حيواني كه دارند، از آن ما نمي شود؟ فقط با ايشان همداستان شويم تا با ما ساكن شوند24 پس همة كساني كه به دروازة شهر او در آمدند، به سخن حمور و پسرش شكيم رضا دادند، و هر ذكوري از آناني كه به دروازة شهر او درآمدند،مختون شدند. 25 و در روز سوم چون دردمند بودند، دو پسر يعقوب، شمعون و لاوي، برادران دينه، هر يكي شمشير خود را گرفته، دليرانه بر شهر آمدند و همة مردان را كشتند. 26 و حمور و پسرش شكيم را به دم شمشير كشتند، و دينه را از خانة شكيم برداشته، بيرون آمدند. 27 و پسران يعقوب بر كشتگان آمده، شهر را غارت كردند، زيرا خواهر ايشان را بي عصمت كرده بودند. 28 و گله ها و رمه ها و الاغها و آنچه در شهر و آنچه در صحرا بود، گرفتند. 29 و تمامي اموال ايشان و همة اطفال و زنان ايشان را به اسيري بردند و آنچه در خانه ها بود تاراج كردند. 30 پس يعقوب به شمعون و لاوي گفت: مرا به اضطراب انداختيد، و مرا نزد سكنة اين زمين، يعني كنعانيان و فرِزّيان مكروه ساختيد، و من در شماره قليلم، همانا بر من جمع شوند و مرا بزنند و من با خانه ام هلاك شوم. 31 گفتند: آيا او با خواهر ما مثل فاحشه عمل كند؟»

این همه کشتار و غارت و به بردگی گرفتن زنان و کودکان، فقط بخاطر اینکه به یک دختر، از دختران بنی اسرائیل تجاوز شده است و در این مورد نه یعقوب ناراحت شده است و نه خدا از این عمل در خشم میشود. جالب اینکه تنها ناراحتی یعقوب این است که در نزد ساکنان این سرزمین، مکروه شده است!

از سوی دیگر، زنان و کودکان چه گناهی داشتند که اسیر شدند؟

به نگر من ممکن است، این باب از کتاب مقدس نیز مؤید نژادپرستی باشد، که وقتی به یک دختر از نسل اسرائیل تجاوز شده است، در مقابلش باید این همه بلا به سر قومی بیاید که یکی از افرادش این جنایت را کرده است.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:28 ] [ مریم مسیحی ]
تثلیث در کتاب مقدس (پاسخ به آيه هاي اثباتي)
اکنون باید به این سوال پاسخ داد که آیا در کتاب مقدس در باره تثلیث سخنی به میان آمده است و یا این مساله از نو آوري هاي کلیسایی است. دائره المعارف الیاده در مدخل تثلیث می نویسد:
و این مساله به چالشی جدی برای کلیسا تبدیل شده است تا آیه ای برای اثبات تثلیث در کتاب مقدس بیابند مورخین عموماً توافق نظر دارند که کتاب مقدس هیچ جا آشکارا تثلیث را بیان نکرده است.[1] مورخ ریچارد سووین بورن (از جمله مورخینی که اعتقاد به تثلیث دارد) این مسئله را اینگونه توضیح میدهد که اگر عیسی میخواست تثلیث را مشخصاً بیان کند بجز اندکی، بقیه منظور او را اشتباه میفهمیدند. بنابراین او تعلیماتی بر جای گذاشت که بصورت ضمنی تأیید کننده تثلیث باشند و مسیحیان بعدی بتوانند آنها را به شکل منظم در آورند. [2]بین مورخین توافق نظری در مورد اینکه آیا واقعاً تثلیث جزو تعلیمات کتاب مقدس هست وجود ندارد. [3]
(لازم به ذکر است که منظور ما از تثلیث الوهیت اقنوم دوم تثلیث(پسر) نیست بلکه الوهیت هر سه شخص تثلیث است )
و به زودی میبینیم با وجود اینکه تثلیث اساسی ترین اصل اعتقادی مسیحیان محسوب میشود هیچ آیه صریحی برای اثبات آن در کتاب مقدس یافت نمیشود و مواردی که برای اثبات این امر استفاده قرار گرفته چنین دلالتی ندارند
[B][B][4] و در این بحث ابتدا به بررسی آیات ادعایی تثلیث میپردازیم و سپس به برخی از آیاتی که به طور صریح تثلیث را انکار نموده خواهیم پرداخت
[B]تثلیث در عهد عتیق
1- آیات مشابه عهد عتیق
الاهیدانان مسیحی بصورت سنتی به آیاتی از عهد عتیق در جهت اثبات تکثر در خدا اشاره میکردند. به عنوان مثال آیه ۲۶ فصل ۱ از کتاب پیدایش «بیاییم انسان را در تصویر خودمان، و شبیه خودمان بسازیم» استناد کردند که چون خداوند فرموده شبیه خودمان و از ضمیر جمع استفاده شده اشاره به این دارد
[5]که خدا به صورت جمع است این در حالی است ک هدر بسیاری از موارد به خاطر احترام برای یک شخص ضمیر جمع به کار برده میشود
یا اشاره به روح خداوند در آیه ۲ فصل ۱ کتاب پیدایش جهت تایید تثلیث و سازگاری آن با عهد عتیق ذکر میشده است.
[6] بریچ مارشال مینویسد برخی از الاهیدانان مسیحی خدای قوم اسرائیل را با تثلیث یکی گرفته، گروهی دیگر خدای قوم اسرائیل را با پدر یکی گرفته و گروه دیگری از الاهیدانان خدای قوم بنی اسرائیل را با عیسی یکی گرفته اند. دیدگاه اول و دوم طرفداران بیشتری نسبت به دیدگاه سوم داشته است. [7]
دایره المعارف کاتولیک مینویسد در عهد عتیق به مفاهیمی چون کلمه و روح اشاره شده که این واژه ها اشاره به تثلیث دارد
[8] با این وجود دایره المعارف دین مینویسد که از روح عهد عتیق خدای واحد را میرساند و با اموزه تثلیث منافات دارد [9]
در پیدایش فصل 18 و 19 داستان ملاقات خدا با ابراهیم ذکر شده خدا هنگامی که با ابراهیم ملاقات میکرد سه شخص بود و هنگامی که به ملاقات لوط رفتند به دو شخص تقلیل یافتند ژوستین شهید معقد است این آیات نشان میدهد خدا سه گانه است
[10] زیرا در ابتدا میگوید سه نفر بعد تبدیل به یک نفر میشوند و البته کتاب مقدس در ادامه توضیح میدهد که منظورش از این افراد فرشته خداوند بوده است [11]
مواردی که در عهد عتیق میگوید خدا بر کسی ظاهر شده همه به عیسی مسیح اشاره دارد
[12] و ان شخص عیسی مسیح بوده که ظاهر میشده [13] مانند وقتی که خدا بر آدم و حوا ظاهر شد یا هنگامی که با یعقوب کشتی گرفت و...
و همچنین در مواردی که میگوید فرشته خدا به دیدن کسی امده منظور از ان عیسی مسیح است مانند:
[14]
به گفته مورخ میرچیا الیاد
[15]مفسرین و مورخین امروزی از دیدگاه سنتی الاهیدانان مسیحی فاصله گرفته و عموماً اعتقادی به وجود آموزه تثلیث در عهد عتیق ندارند. زیرا اگر چه عهد عتیق خدا را پدر قوم بنی اسرائیل خوانده و از شخصیت پردازی خدا به عنوان کلام، روح، خرد و حضور استفاده جسته، ولی فضای حاکم بر متون عهد عتیق و اهداف مورد نظر این متون اجازه مرتبط کردن آنها با آموزه تثلیث را نمیدهد.[16]
گریگوری نازیانسی یکی از آبای کاپادوکیه مگوید که عهد عتیق تثلیث را به صورت مبهم برای ما بیان کرد و عهد جدید این اجمال را باز گشایی نمود
[17]
ولی با اندک بررسی آشکارا میشود که تمام مواردی که در فوق به ان اشاره شد هیچ تصریحی به تثلیث ندارد و چنانکه دایره المعارف جدید کاتولیک از یک مقام رسمی کاتولیک نقل میکند تثلیث در کتاب مقدس یافت
[18] نمیشود و تمامی مواردی که ذکر شد را باید به نوعی تاویل به تثلیث کرد و برای این تاویل نیازمند ادله قوی ای هستیم که متاسفانه این ادله در کتاب مقدس وجود ندارد و اگر ما پیش داوری های خود را کنار بگذاریم و عهد عتیق را مطالعه کنیم هیچ گاه از این ایات به این نتیجه نمی رسیم که خدای عهد عتیق خدای تثلیث است چناتکه هیچ گاه انبیای عهد عایق چنین تصوری نکردند

2- الوهیم
در کتاب مقدس در برخی موارد خداوند به صورت جمع خوانده شده یا با ضمیر جمع یا با لفظ - الوهیم- آورده شده مسيحيان از اين ميخواهند نتيجه گيري كنند كه خدا حتما بيش از يكي است كه با لفظ جمع از او نام برده شده
در حالی که این اعتقاد که [اِلوهیم] به تثلیث چند شخص در ذات الهی اشاره میکند ، اکنون میان پژوهشگران ، هوادار چندانی ندارد. این وجه یا همان است که دستورنویسان آنرا جمع احترام می نامند و یا مشخص کنندة کمال نیروی الهی یعنی مجموع قدرتهای ارائه شده توسط خدا است.
و در خود كتاب مقدس نمونه كاربرد همين واژة الوهيم در مفرد زياد است
[B][B][19]
نشریة آمریکایی زبانها و ادبیات سامی در مورد اِلوهیم میگوید: این واژه تقریباً همیشه با مسند فعلی مفرد ترکیب میشود ، و مسند وصفی مفرد به خود میگیرد. برای نمایش این مطلب ، عنوان اِلوهیم 35 بار در سفر پیدایش ظاهر میشود ، و هر بار فعل توصیف کنندة آنچه خدا گفته و یا انجام داده مفرد است. (پیدایش 1: 1 – 2: 4) بنابراین ، آن نشریه نتیجه گیری میکند: [اِلوهیم] باید در واقع جمع تأکیدی باشد که بر بزرگی و عظمت دلالت میکند.
[20]
نمونۀ دیگر جمع تاکیدی یا احترام را می توان با توجه به نحوۀ کاربرد واژۀ عبری ادونیم (אדנים) به معناي آقايان در پیدایش 51،10،9:24 (خطاب به ابراهیم)، پیدایش 8،7،3،2:39 (خطاب به فوطیفار)، پیدایش 33،30:42؛ 8:44 (خطاب به یوسف)، پیدایش 1:40 (فرعون)، 2 سموئیل 9:11؛ 1 پادشاهان 47،43،33،11:1 (داود) و موارد متعدد دیگری مشاهده نمود که در این موارد برای یک نفر از ضمیر جمع استفاده شده و کاربرد ادونیم (אדנים) به عنوان جمع حقیقی (آقایان) را می توانید برای مثال در پیدایش 2:19، امثال 13:25 و اشعیا 13:26 ملاحظه نمایید که در این موارد همین واژه برای جمع استفاده شده و این مطالب به وضوح نشان می­دهد استعمال واژه الوهیم برای خدای واحد حقیقی استعمال شایع بوده است.


[B]تثلیث در عهد جدید
مسیحیان با استناد به برخی از آیات کتاب مقدس چنین اعتقاد دارند که خدا، در عهد جدید(و همچنین عتیق) خود را یک خدای واحد در سه شخص معرفی کرده‌است، که بعدا در قرن دوم میلادی این آموزه تثلیث نام گرفت.
[21] تثلیث به صورت مستقیم در عهد جدید وجود ندارد ولی این تعلیم به طور غیر سیستماتیک در عهد جدید مطرح گشته است . چنانچه ترتولیان ( ۲-۳ میلادی) مینویسد: «کتاب مقدس به بهترین شکل تثلیث را بیان میسازد» [22]

1- به نام پدر پسر و روح القدس
یکی از آخرین سفارشهای عیسی مسیح به شاگردانش این بود که :
[I]برويد و همه امتها را شاگرد نمائيد و به آنها بنام پدر و پسر و روح القدس تعميد
[B][I][23][I] کنيد. [B][I][24]
و همچنین در آیه زیر پولس به گونه تثلیث برای کلیسای قرنتیان دعا میکند
[I]فیض عیسی خداوند و محبت خدا و شوکت روح القدس با جمیع شما باد . آمین (دوم قرنتیان 13 : 14)
از آنجا که در این ایه سه اسم پدر و پسر و روح القدس در کنار هم ذکر شده دستاویزی برای اثبات تثلیث قرار گرفته اولین کسی که به این آیه استناد کرد آتاناسیوس بود که استدلال میکرد چون این سه اسم در کنار هم آمده پس هر سه این ها خدا هستند و دلیل بر این مدعا این است که در آیه اول آمده است به (نام) و نگفته است به (نامهای) و استفاده از ضمیر مفرد نشان از یکی بودن آنها میدهد
ولی به طور قطع ذکر کردن سه اسم مجزا در پشت سر هم هیچ دلیلی بر یکی بودن این سه نفر نیستند و ما در مکالمات روز مره مان اگر بخواهیم اسم اشخاصی را خطاب قرار دهیم مثلا میگوییم اسم پرويز و آرش و داریوش زیبا هستند
دايره المعارف کتاب مقدس ، الهيات و نشريات کليسايي مَک کلين توک و سترانگ ، اقرار ميکند که اين نوع اشارات فقط ثابت ميکند که از اين سه نهاد نام برده شده است ، . . . اما به خودي خود ثابت نميکند که هر سه لزوماً به طبيعت الهي تعلق دارند و از احترام الهي يکسان برخوردارند.
[25]با وجود اينکه منبع مذکور طرفدار تثليث است اما درباره 2 قرنتيان 13: 13 (14) ميگويد: ما انصافاً نميتوانيم استنتاج کنيم که آنها داراي اختيار مساوي يا طبيعت يکسان هستند. و درباره متي 28: 18 – 20 ميگويد: با اين وجود ، اين متن به خودي خود ، بطور قاطع ، نه شخصيت سه نهاد مذکور را ثابت ميکند و نه برابري و يا الوهيت آنان را . از پطرس و يعقوب و يوحنا با هم نام برده ميشود ، اما اين امر آنها را نيز يک شخص واحد نميسازد. بعلاوه ، روح خدا بر عيسي در هنگام تعميد وي نازل شد ؛ همين نشان ميدهد که عيسي تا آن هنگام با روح خدا مسح نشده بود. اگر چنين است ، چگونه او ميتوانست بخشي از يک تثليث و هميشه با روح القدس ، شخص واحدي بوده باشد؟
و در کتاب مقدس هم از این نمونه میباشد بعنوان مثال: اما فرزندانت که بعد از اين دو بدنيا مي آيند به اسم برادرانشان هستند و در سهم خودشان ناميده شده اند (سفر پیدایش 48 : 6 ) اگر در اینجا دقت کنیم مییابیم که کلمه اسم بصورت مفرد آمده در حالي که به دو نفر منسوب است آيا اين بدان معني است که اين دو برادر یکی هستند ؟!


2-آیه جعلی تثلیث
یکی دیگر از آیاتی که مسیحیان برای اثبات تثلیث از کتاب مقدس می­آورند آیه ذیل است:
[I]کساني که در آسمان شاهدند سه نفرند :‌ پدر و کلمه و روح القدس و اين سه نفر يکي هستند (يوحنا 5 : 7)
این ایه در ترحمه کینگ جیمز هم وجود دارد
For there are three that bear record in heaven, the Father, the Word, and the Holy Ghost: and these three are one John 5:7 (King James Version)


و این ایه تنها در برخی از نسخ لاتینی وجود دارد در نسخه های یونانی که کتاب مقدس به ان زبان نوشته شده وجود ندارد امروزه این ایه از مان اصلی کتاب مقدس حذف شده حتی در ترجمه لاتینی کلیسای کاتولیک(وولگات) نیز وجود ندارد
[26]متن ذیل کپی دو ترجمه از کتاب مقدس است که در یکی آیه فوق ذکر شده و در دیگری آیه مزبور نیست.

کتاب مقدس تثلیث را انکار میکند
از انچه گفتیم روشن شد که تثلیث در کتاب مقدس وجود ندارد ولی وقتی این کتاب را بیشتر مورد بررسی قرار میدهیم به مواردی برخورد میکنیم که نه تنها تثلیث را اثبات نمیکند بلکه ان را نفی میکند
1.خدا بیش از يك شخص نيست
خدا درعهد قديم به مثابه وجودي واحد
[B][B][27] ازلي و ابدي شناسانده شده, آنجا كه ميگويد:
[I]"....
[B][I][28][I]" او همچنين خالق مدبر بوده و جهان, آفريده و مورد تدبير و امر اوست, او زنده اي نامي است و بنابراين با انسان تفاوت دارد: "زيرا من خدا هستم, نه انسان.[B][I][29][I]" خداوند شبيه ندارد؛ زيرا هر تصويري از او كه در ذهن آدمي ساخته شود, خود, بتي به شمار مي آيد.[B][I][30][I]و در عهد عتیق وجود هر شخصیتی به غیر از یهوه به عنوان خدا نفی شده است [B][I][31][I]و او به تنهایی متعال و بلند مرتبه است[B][I][32]
گرچه عهد قديم, ويژگيهايي بيش از اين براي خداوند ذكر كرده, اما از مقايسه همين موارد با آموزه تثليث و تجسد خدا در انسان, ناسازگاري بين عهد جديد و قديم روشن مي شود. موجودي كه عهد قديم, خالق و زنده و ازلي و غير انسان مي خواند, در عهد جديد بدل به مخلوقي مي گردد كه از شكم انساني ديگر بيرون مي آيد و مانند انسانها مي خورد و مي آشامد و سرانجام به صليب رفته و مي ميرد؛ اوصافي كه به راستي هيچ خرد سالمي, سازگاري آن با وجود برتر و مقدس خداوند را نمي پذيرد.
پولس به هیچگونه تغییری در ماهیت خدا ، حتی پس از آمدن عیسی به زمین ، اشاره نکرد. او نوشت:
[I]خدا یک است. غلاطیان 3: 20 ؛ همچنین 1قرنتیان 8: 4 – 6
هزاران بار در سراسر کتاب مقدس از خدا بصورت یک شخص صحبت میشود. هنگامی که او سخن میگوید ، بصورت یک فرد است. کتاب مقدس نمیتواند در اینباره از این واضحتر باشد. [B]طبق تعلیم کتاب مقدس
[I][B]«ما را تنها یک خداست، یعنی پدر» (1قرنتیان 6:8)
[B]این آیه به روشنی نشان می دهد که پدر آسمانی «اقنوم اول ِخدا» نیست، بلکه«یک خدا»می­باشد.
ولي عقيده تثليث ميگويد[B][I]: «مارا تنها یک خداست یعنی پدر، پسر و روح القدس» در حالي كه ديديم طبق تعليم كتاب مقدس [B]: [B][I]«ما را تنها یک خداست، یعنی پدر»

تثليث گرايان بر آنند كه خدا از يك ذات و سه شخص تشكيل شده ولي بنا بر آموزه های کتاب مقدس عیسی(ع) خدا را [I](خدای واحدِ حقیقی) خواند. (یوحنا 17: 3) او هرگز به خدا بصورت الوهیتی متشکل از چند شخص اشاره نکرد. بهمین دلیل ، در سرتاسر کتاب مقدس فقط یَهُوَه قادر مطلق خوانده شده است. در غیر اینصورت ، ترکیب قادر مطلق از معنی تهی میشود. نه عیسی و نه روح القدس هیچیک به این شکل خوانده نشده اند ، زیرا بنا بر عهد عتیق فقط یَهُوَه متعال است. در پیدایش 17: 1 او اظهار میکند:
[I]من هستم خدای قادر مطلق.
و خروج 18: 11 میگوید:
یَهُوَه از جمیع خدایان بزرگتر است.

1.چرا انبیای خدا این اعتقاد را آموزش ندادند؟
چرا در طی هزاران سال هیچیک از انبیای خدا تثلیث را به مردم خویش آموزش نداد؟ اگر واقعا مسيح از ابتدا خداوند بوده آيا نمی بایست از قدرت خود بعنوان معلم اعظم استفاده میکرد و در دوران عهد عتيق تثلیث را برای پیروانش روشن میساخت؟ اگر الوهیت مسیح اعتقاد اساسی دین می بود آیا خدا نمی بایست در دوران پيامبران و انبيا سلف بخشی را برای آموزش این اعتقاد اختصاص میداد؟
آیا باید باور داشت که قرنها پس از مسیح و پس از نگارش کتاب مقدس ، خدا از شکل گیری اعتقادی پشتیبانی میکرد که هزاران سال برای خدمتگزارانش و انبيا بزرگش ناشناخته بود ، اعتقادی که سرّی غیر قابل درک ، ماورای منطق بشری است ؟
البته برخی الهی دانان مسیحی برای یافتن مفهوم تثلیث در کتاب مقدس دست به تاویلاتی از آیات کتاب مقدس زدند که در قسمت اصطلاح شناسی تثلیث به برخی از آنها اشاره شده
شاید بتوان گفت مهم­ترین فصل تثلیث بحث­هائی است که به الوهیت اقنوم دوم تثلیث یعنی عیسی مسیح مربوط می­شود و مناسب است پس از بررسی تثلیث به بررسی الوهیت اقنوم دوم به طور تفصیلی پرداخته شود و ببینیم اگر چه تثلیث نه به صراحت و نه به کنایه در کتاب مقدس مورد توجه قرار نگرفته ولی آیا از الوهیت شخص دوم تثلیث یعنی عیسی مسیح نیز سخنی به میان نیامده است ؟

پی نوشت ها


[B]
[1] - Michael D. Coogan, The Illustrated Guide to World Religions, p.65, Oxford University Press

[2] - Richard Swinburne, Revelation, p.149, Oxford University Press

[3] - به عنوان مثال منبع روبرو را ببینید:Sarah Coakley, Maurice Wiles, David Arthur, The Making and Remaking of Christian Doctrine, p. 82, Oxford University Press

[4]. عبدالرحیم سلیمانی ، نقل از درآمدی بر الاهیات تطبیقی اسلام و مسیحیت،: 122ص ER.V.15,P.54 ؛

[5] - ونیس رمسیس .هل الله موجود ص 18 نقل از کتاب النصرانية من التوحيد الى التثليث . محمد احمد هاج ص 220

[6] - The Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade, Trinity, Vol 15, p53-57

[7] -Bruce Marshall, Trinity and Truth, Cambridge University Press, p.37

[8] - Catholic Encyclopedia: article The Blessed Trinity

[9] - Encyclopedia of Religion", Vol. 14, p.9360, on Trinity

[10] - دایره المعارف ویکی پدیا واژه Trinity

[11] - ونیس رمسیس .هل الله موجود ص 18 نقل از کتاب النصرانية من التوحيد الى التثليث . محمد احمد هاج ص 220

[B][B][B][I][B][B][B][I][B][B][B][I][B][B][B][B][B][B][B][B][B][B][B][B][B][B][B][I][B][B][B][B][B][B][B][B]
[12] g[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2012:7;&version=TNIV;]nesis 12:7 and [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2018:1;&version=TNIV;]Genesis 18:1—God appeared to Abraham
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2026:2;&version=TNIV;]Genesis 26:2 and [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2026:24;&version=TNIV;]Genesis 26:24—God appeared to Isaac
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2035:1;&version=TNIV;]Genesis 35:1, [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2035:9;&version=TNIV;]Genesis 35:9 and [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Genesis%2048:3;&version=TNIV;]Genesis 48:3—God appeared to Jacob
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Exodus%203:16;&version=TNIV;]Exodus 3:16 and [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Exodus%204:5;&version=TNIV;]Exodus 4:5—God appeared to Moses
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Exodus%206:3;&version=TNIV;]Exodus 6:3—God appeared to Abraham, Isaac, Jacob
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Leviticus%209:4;&version=TNIV;]Leviticus 9:4 and [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Leviticus%206:2;&version=TNIV;]Leviticus 6:2—God appeared to Aaron
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=Deuteronomy%2031:15;&version=TNIV;]Deuteronomy 31:15—God appeared to Moses and Joshua
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=1Samuel%203:21;&version=;]1 Samuel 3:21—God appeared to Samuel
[URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=1Kings%203:5;&version=;]1 Kings 3:5, [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=1Kings%209:2;&version=;]1 Kings 9:2 and [URL=http://www.biblegateway.com/bible?passage=%201Kings;&version=11:9;][4]—God appeared to Solomon
2 Chronicles 1—God appeared to Davi
2 Chronicles 7:12—God appeared to Solomon

[B][13][B] - دایره المعارف ویکی پدیا واژه [B]Trinity

[14] -پیدایش 16: 7-14 پیدایش22: 9-14 لاویان 3: 2 لاویان 23: 20-21 اعداد22: 21-35 داوران2: 1-5 داوران6: 11-22 داوران 13: 3


[B][15][B] - [B]Mircea Eliade

[B][16][B] -[B]The Encyclopedia of Religion, Mircea Eliade, Trinity, Vol 15, p53-57

[B][17][B] - [B]Gregory Nazianzen, [I]Orations, 31.26
[B][18][B] - [I][B]New Catholic Encyclopedia.
[B][19][B] . اگر کاربرد مفرد واژۀ الوهیم (אלהים[B]) دلیلی بر تثلیث است، واژۀ الوهیم در موارد زیر با مفهوم مفرد در اشاره به بت آمده است:
[B]عشتورَت: (1 پادشاهان 33،5:11)؛ بعل: (1 پادشاهان 24:18)؛ بعل زَبوب: (2 پادشاهان 2:1)؛ کموش (داوران 24:11؛ 1 پادشاهان 33:11)؛ داجون: (1 سموئیل 7:5)؛ ملکوم: (1 پادشاهان 33:11) واژۀ الوهیم (אלהים) در کاربرد مفردش جمع تاکیدی یا احترام است.

[B][20][B] . نقل از مقاله آيا بايد به تثليث معتقد باشيم ، ارگان رسمي شاهدان يهوه

[B][21][B] - [B]Against Praxeas, ch ۱۱

[B][22][B] - [B]Against Praxeas, ch ۱۱

[B][23][B] . و بارها در کتاب مقدس آمده که میگوید فقط به اسم پدر تعمید دهید .
[B]به آيه ذيل در کولوسیان 3 : 17 دقت کنید:
[B]هر کاري را که انجام داديد با زبان يا ارکان همه را به اسم پروردگار مسيح انجام دهيد در حالي که خدا و پدر را بخاطر آن شاکريد.
[B]در متی دقيقا 18 بار اين مطلب ذيل آمده است :
[B]برويد و همه امتها را به اسم من تعميد دهيد

[B][24][B] . ( متي 28 : 19 )

[25] - [I]Cyclopedia of Biblical, Theological, and Ecclesiastical Literature نقل از Jehovah's Witnesses Official Web Site


[B][26][B] - [B]John 5:7 Nova Vulgata

[B][27][B] .: ((ای اسرائیل بشنو: یَهوِه خدای ما یَهوِة واحد است تثنیه 6: 4

[B][28][B] . مگرنه من, كه خداوند ازلي و ابدي هستم اشعيا 41 :4، 3. لازم به ذکر است در ادبیات کتاب مقدس خداوند به معنی سرور و معادل رب در عربی است

[B][29][B] . هوشع 11 :9.

[B][30][B] . اشعيا 31 :3.

[B][31][B] . ((من هستم یَهُوَه خدای تو . . . ترا خدایان دیگر غیر از من نباشد.)) خروج 20: 2 ، 3.
[B]((من یَهُوَه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدائی نی.)) (اشعیا 45: 5)

[B][32] . ((تو که اسمت یَهُوَه میباشد ، بتنها بر تمامی زمین متعال هستی.)) مزمور 83: 18.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:26 ] [ مریم مسیحی ]
اولین دستور قرآن و اولین دستور کتاب مقدس
اولین دستور قرآن به بشر :
در قرآن نخستین دستور خداوند به بشر بر محور آموزندگی ، علم و کسب معرفت است.
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند آیا در آن کسى را مى‏گمارى که در آن فساد انگیزد و خونها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [تو را] تنزیه مى‏کنیم و به تقدیست مى‏پردازیم فرمود من چیزى مى‏دانم که شما نمى‏دانید (۳۰) و [خدا] همه [معانى] نامها را به آدم آموخت‏سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود اگر راست مى‏گویید از اسامى اینها به من خبر دهید (۳۱) گفتند منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته‏اى هیچ دانشى نیست تویى داناى حکیم (۳۲) فرمود اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماءشان خبر داد فرمود آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى‏دانم و آنچه را آشکار مى‏کنید و آنچه را پنهان مى‏داشتید مى‏دانم (۳۳)
همچنین وقتی که قرآن به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد ،‌ نخستین آیات آن به پیامبر اسلام درباره علم و معرفت و به شرح زیر بود:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ (علق :۱) : بخوان به نام پروردگارت که آفرید
خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ (۲) انسان را از علق آفرید (۲)
اقْرَأْ وَرَبُّکَ الْأَکْرَمُ (۳) بخوان و پروردگار تو کریمترین [کریمان] است (۳)
الَّذِی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ (۴) همان کس که به وسیله قلم آموخت (۴)
عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ یَعْلَمْ (۵) آنچه را که انسان نمى‏دانست [بتدریج به او] آموخت (۵)
اولین دستور کتاب مقدس به بشر:
در کتاب مقدس نخستین دستور به بشر منع از علم و کسب معرفت نیک و بد است
و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت از همه درختان باغ بی ممانعت بخور (پیدایش فصل ۲ : ۱۶) اما از درخت معرفت نیکو بد زنهار نخوری زیرا روزی که از آن خوردی هر آینه خواهی مرد(پیدایش ۲ : ۱۷)
چرا؟
به نظر شما چرا در غرب بیشترین مخالفان دین ، از میان دانشمندان و اهل علم برخاسته‌اند؟

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:18 ] [ مریم مسیحی ]
آيا يك شیر זָקָן در كتاب مقدس ، دوبار كشته مي شود؟
شیری که دوبار کشته می‌شود بدین وسیله که ریش آن گرفته و …
نویسنده سفر اول سموئیل در فصل هفده می‌نویسد:
۳۳ شاؤل به داود گفت: “تو نمیتوانی به مقابل این فلسطینی بروی تا با وی جنگ نمایی زیرا که تو جوان هستی و او از جوانیش مرد جنگی بوده است.” ۳۴ داود به شاؤل گفت: “بنده‌ات گلة پدر خود را میچراند که شیر و خرسی آمده بره‌ای از گله ربودند. ۳۵ و من آنرا تعاقب نموده کشتم و از دهانش رهانیدم و چون به طرف من بلند شد ریش او را گرفته او را زدم و کشتم. ۳۶ بنده‌ات هم شیر و هم خرس را کشت و این فلسطینی نامختون مثل یکی از آنها خواهد بود چونکه لشکرهای خدای حی را به ننگ آورده است. ۳۷ و داود گفت: یهُوَه که مرا از چنگ شیر و از چنگ خرس رهانید مرا از دست این فلسطینی خواهد رهانید.” و شاؤل به داود گفت: “برو و یهُوَه با تو باد.”




۱Sam 17:34And David said unto Saul, Thy servant kept his father’s sheep, and there came a lion, and a bear, and took a lamb out of the flock:
1Sam 17:35 And I went out after him, and smote him, and delivered [it] out of his mouth: and when he arose against me, I caught [him] by his beard, and smote him, and slew him.



خواننده عزیز کمی در آیاتی که مشخص شده تامل کن. چگونه آن شیر نگون بخت ، دو بار کشته شده؟!‌ تصور نحوه کشتن نیز جالب است. ریش (beard :זָקָן(zâqân) ) شیر را گرفته و سپس او را کشته! کاش مترجمان کتاب مقدس دقت بیشتری می کردند و لااقل ( זָקָן ) را به چانه ترجمه می‌کردند که در این صورت پذیرفتنی‌تر می‌بود. راستی یادمان رفت بگوییم که خرس هم ، هم‌زمان با همین شیر یک جا کشته شده!

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:17 ] [ مریم مسیحی ]
آيا آموختن زبان های خارجی در كتاب مقدس گناه است؟
آیا بر اساس کتاب مقدس ، آموختن زبان های خارجی گناه است؟ وقتی که آیات زیر از سفر پیدایش را می خواندم برایم تعجب آور بود. چرا که بر اساس این آیات خداوند از آموختن زبان های دیگر رضایتمند نیست و طبعا کاری که بر خلاف رضای خدا باشد ، جایز نبوده و انجام آن گناه خواهد بود.



و خداوند گفت همانا قوم یکی است و جمیع ایشان را یک زبان و این کار را شروع کرده‏اند و الان هیچ کاری که قصد آن بکنند از ایشان ممتنع نخواهد شد(۶ پیدایش ۱۱) اکنون نازل شویم و زبان ایشان را در آنجا مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند(۷ پیدایش ۱۱) پس خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده ساخت و از بنای شهر باز ماندند(۸ پیدایش ۱۱) از آن سبب آنجا را بابل نامیدند زیرا که در آنجا خداوند لغت تمامی اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ایشان را از آنجا بر روی تمام زمین پراکنده نمود(۹ پیدایش ۱۱)





پذیرش این آیه خیلی برای من سخت است. اگر دوستان عزیز مسیحی توضیحی درباره آن دارند ، ممنون می شوم که به من در فهم آیه کمک کنند.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:17 ] [ مریم مسیحی ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

برچسب‌ها وب
امکانات وب
  • ایران بوک شاپ
  • صندلی داغ