مسيحيت Christianity
نقد مسيحيت Criticism of Christianity 
قالب وبلاگ
بخش سوم تا ششم: آیا تثلیث عقلانی است؟

نقل قول:
مسیحیت و تثلیث : بخش سوم



آیا تثلیث عقلانی است؟


برای اینکه بحث بیش از حد مفصل و کسل کننده نباشد سعی من در این است که آنچه را که به تفصیل گردآوری کرده ام تا حد ممکن خلاصه کرده و در این بخش پیش فرض این است که خواننده به مفاهیم اولیه و تاریخ فلسفه آشناست لذا در صورت تمایل به مطالعه بیشتر به وب سایت که تو


مراجعه فرمائید لازم به ذکر است که این حقیر نه فیلسوف هستم و نه در فلسفه خوانده ام اما از آنجا که منتقدین تثلیث برای شرک نشان دادن آن به بحث علیت ( علت و معلول ) استناد میکنند ناچار به وردود در این بحث هستم

در بحث اثبات خدا و واجب الوجود بودن خدا میدانیم که اولا خدا باید بسیط باشد و نه مرکب چه در صورت مرکب بودن وابسته به اجزای خود میشود و نمی تواند قائم به ذات باشد و دوم اینکه خدا باید ثابت و لایتغیر باشد چون در صورت تغییر پذیری متاثر از موثر خارج از خود است در حالیکه واجب الوجود بایستی به عنوان علت محیط بر معلول باشد سوم اینکه ازلی و ابدی باشد یعنی خود خارج و مستقل و آفریننده زمان باشد

در فلسفه امروزی دیگر صحبت از فلسفه ارسطویی جایی ندارد چون اولا در تمامی کتب مقدسه تکیه بر مخلوق بودن کائنات است و این بر خلاف ایمان رایج در ادیان ابراهیمی است و از سوی دیگر با علوم جدیده که عمر کائنات را 14 میلیارد سال بر آورد کرده اند بحث حادث بودن دنیا مسلم و بحث قدیم بودن آن مردود است اما سوال ابن سینا همچنان باقی است که فرمود : (( اگر دنیا حادث است خدا قبل از خلقت به چه کار بوده است ؟ ))

چقدر جالب است که ایشان میگویند به صورت پیشفرض خواننده را آگاه به مباحث فلسفی میدانند و در عین حال خودشان فیلسوف نیستند! پس این مباحث فلسفی از کجا آمده است؟


ایشان در ادامه به مباحثی از سوی فلاسفۀ اسلامی و نقد منطق ارسطوئی اشاره میکند که بنده آنها را فاکتور میگیرم و به بحث اصلی میپردازم:

تثلیث توضیح ذات توحیدی خدا

نقل قول:

آنچه از مباحث فلسفی در بخش های قبلیهویدا بود اول اینکه :

1 – خدا به عنوان واجب الوجود و قائم به ذات آفرینندهجهان است

2 – خدا به عنوان وجود ثابت برای خلقت غیر ثابت – جهان را با واسط خلقکرده است و نه مستقیما

3 – خدا برای ارتباط یا دخل و تصرف در امر معلول و مظروفدر زمان از واسطی استفاده میکند که مخلوق نیست اما توان ارتباط و دخل و تصرف بامخلوق را دارد



این استدلال در مسیحیت در راز تثلیث نهفته است یعنی خدا پدربه عنوان شخص اول از تثلیث واجب الوجود و قائم به ذات است و پسر به عنوان شخص دومواسط برای خلقت و نجات و روح القدس به عنوان واسط برای نگهداری و ارتباط با جهانحضور دارد


گزاره 1 و 2 صحیح است، ولی بدون شک گزاره سوم که میگوید «واسط مخلوق نیست» باطل است، زیرا از دو حال خارج نیست، یا واسط خود خداست و یا غیر از خداست، اگر واسط خود خداست، پس وجودش با خدا یکی است و عملاً گزاره 2 که جهان با واسط خلق شده است باطل میشود و در واقع واسط واقعی وجود ندارد(در این حالت به جای سه گانگی و تثلیث به یگانگی و توحید میرسیم)، اما اگر گفته شود که واسط غیر از خداست، آنگاه از دو حال خارج نیست: یا واسط خودش خداست یا اینکه واسط خدا نیست، اگر خودش خدا باشد، دو ایراد دارد، اولاً باید معتقد به بیش از یک خدا باشیم زیرا واسط غیر از خدایی است که او را واسطه قرار داده است و ثانیاً آنگاه این واسط هم طبق گزاره2 نیاز به یک واسط برای خلق جهان خواهد داشت و به همین شکل تا بینهایت واسط خواهیم داشت. پس فقط یک راه میماند و آن اینکه: «واسط خدا نیست، و از آنجایی که خدا نیست، در نتیجه مخلوق است.»

پس نظر به باطل بودن گزاره3، پسر و روح القدس هم که دو واسطه و نگهدار هستند، نمیتوانند خدا باشند و هر دو مخلوقند و بطلان این مدل به اصطلاح منطقی آشکار میگردد.



نقل قول:
قبل بحث بیشتر در این مورد لازم به یاد آوری می دانم که نامیدنپدر و پسر برای دو شخصیت الهی از خدای واحد در تثلیث این است که الهیات مسیحی درفرهنگ یهودی شکل گرفته و رابطه پدری و پسری در این فرهنگ نزدیک ترین نوع رابطه برایبیان این رابطه الهی است چرا که ذات خدا نیازمند ادبیات انسانی نیست اما انسان جهتدرک الهیات ناگزیر از استفاده ادبیات انسانی است در فرهنگ قوم یهود فرزند پسر ونخست زاده در واقع وارث تمامی دارایی و امتیازات پدر است و این رابطه به لحاظاجتماعی و حقوقی منحصر به فرد است از سوی دیگر وابستگی بین پدر و پسر ارشد به حدیاست که پدر تمام آرزو ها و علایق و وظایف و موفقیت های خود را در پسر خود میبینداین نوع رابطه انسانی در حقیقت مقیاسی است برای تعریف بین دو شخصیت اول از تثلیث کهدر الهیات مسیحی و توسط خود عیسای مسیح بکار رفته است و نباید به این عناوین بانسبت های خانوادگی انسانی نگریست.
نقل قول:




در کتاب مقدّس تمام یهودیان، فرزندان خداوند هستند(مزامیر6:82) این مسائل ربطی به خدا بودن مسیح ندارد.



نقل قول:
حال متنی را از انجیل یوحتا نفلمیکنیم:
نقل قول:
در ازل کلمه بود.کلمه با خدا بود و کلمه خود خدا بود، از ازل کلمه باخدا بود. همه چیز به وسیلهٔ او هستی یافت و بدون او چیزی آفریده نشد.حیات از او بهوجود آمد و آن حیات نور آدمیان بود. نور در تاریکی می‌تابد و تاریکی هرگز بر آنچیره نشده‌است. مردی به نام یحیی ظاهر شد که فرستادهٔ خدا بود.او آمد تا شاهد باشدو بر آن نور شهادت دهد تا بوسیلهٔ او همه ایمان بیاورند...پس کلمه انسان شد و درمیان ما ساکن گردید. ما شکوه و جلالش را دیدیم - شکوه و جلالی شایستهٔ فرزند یگانهٔپدر و پر از فیض و راستی. شهادت یحیی این بود که فریاد می‌زد و می‌گفت: «این همانشخصی است که در بارهٔ او گفتم که بعد از من می‌آید اما بر من برتری و تقدم داردزیرا پیش از تولد من، او وجود داشت.» انجیل یوحنا باب ۱ آیات ۱-۷ و ۱۴-۱۵

ایننوشته از یوحنا نویسنده انجیل چهارم و جوانترین شاگرد عیسای مسیح است که با آرافلاسفه ای چون ارسطو – سقراط و افلاطون آشنایی داشت.

همانطور که گذشت افلاطون بابیان نظریه موثل خود سعی در بیان نظام خلقت داشت و در مقابل یوحنا با آوردن لوگوسیا همان کلمه خدا که عیسای مسیح است در واقع تعریفی جدید از ذات خدا و ارتباط او باجهان آفرینش دارد – یوحنا با ظرافتی خاص و شعر گونه شناخت خود از عیسای مسیح را بهعنوان پسر خدا به نگارش در آورده که در عین بیان ایمان خود - ذات خداوند را برایکسانی بیان میکند که با دید فلسفی - چرایی و علت و معلول را روش شناخت خود از عالمبیرون قرار داده اند

آر. سی اسپرول(r. C. Sproul)، الهی دان مسیحی، در موردیوحنا ۱:۱ با اشاره به [کلمه] (logos) (یونانی: λογος) چنین می‌نویسد: «در این آیهٔچشمگیر، logos هم از خدا متمایز شده [کلمه نزد خدا بود] و هم با او یکی انگاشتهشده‌است [کلمه خدا بود]. این جمعِ به ظاهر اضداد تاثیر بسیاری بر شکل گیری آموزهٔتثلیث دارد زیرا به موجب آن، logos به عنوان دومین شخصِ تثلیث ظاهر می‌شود. کلمه بهلحاظ شخص از پدر متمایز است، اما با او همذات می‌باشد

دکتر دانِیل بی. والاساستاد زبان یونانی، در مورد اهمیت ساختار فراز اینچنین توضیح می‌دهد:«ساختاری کهانجیل نگار انتخاب کرده، موجزترین شکل ممکن بود برای بیان این اندیشه که «کلمه» خدابود، اما متمایز از پدر.» بدین ترتیب تشخص کلام(اقنوم پسر-عیسی مسیح) متمایز ازتشخص پدر اما همذات با وی می‌باشد.


دو مسئله در این باب اول انجیل یوحنا مهم است که ایشان هم اشاره کرده اند: یکی اینکه کلمه خدا(تئوس) خوانده شده است که عرض کردیم که طبق کتاب مقدّس، شیطان هم خدا(تئوس) خوانده شده است(دوم قرنطیان4:4) پس خدا خوانده شدن مسیح، نشانگر اینکه او واقعاً خداست نیست. مسئلۀ دوم اینکه کلمه واسطۀ خلقت خوانده شده است که در بالا ثابت کردیم که واسطه نمیتواند خدا باشد.

نقل قول:
ویلیام بیدِروُلف (w. Biederwolf) می‌نویسد: «کسی که بتواند عهد جدید را بخواند اما پی نبرد که عیسی ادعا می‌کند که شخصی برتراز یک انسان است، مانند کسی است که به هنگام ظهر به آسمان صاف نگاه کند و خورشید رانبیند
نقل قول:


این سخن، مصداق بارز مغالطۀ سمی کردن سرچشمه است. فرد سفسطه گر با این سخن سعی میکند هر کس که مثل خودش فکر نمیکند را جاهل بداند. ما به صورت منطقی نشان دادیم مسیح از دید کتاب مقدّس خدا نیست. این دست سخنان هم فقط یک سری شعار هستند و نه استدلال.


نقل قول:
انچه برای من موجب شگفتی زیادی است این است که چرا بسیاری از مردم بهمعجزاتی نظیر شفای بیماران و زنده کردن مردگان – شکافتن دریا – مار شدن عصا اعتقاددارند حتی به ادعا هایی نظیر شق القمر ( شکافته شدن ماه به دو تکه ) باور میکنند کهدر صورت احتمال بروز برای رویت بر روی زمین باید دو تک حداقل 50 کیلومتر دور و سپسبه هم بچسبند که با توجه به وزن و حجم کره ماه چنین واقعه ای مرگ حیات بر روی کرهزمین را قطعی مینماید اما وقتی به آمدن خدا به میان مخلوقات خود میرسند آن را کفرمی نامند
نقل قول:



باز هم جناب سینا در استدلال کم آورده است و راه سفسطه را پیش میگیرد. ابتدا ایشان به اعجاز شق القمر ایراد میگیرند که باعث از بین رفتن حیات روی زمین میشود!! این سخنشان فاقد وجاهت علمی است و هیچ دلیلی برای این سخنشان ندارند.

اما در عین حال میگویند چگونه به این معجزات را میپذیرید ولی آمدن خدا بین مردم را نمیپذیرید، در پاسخ عرض میکنیم که وقوع هیچیک از این معجزات از منظر عقل، محال نیست ولی آمدن خدا به میان مردم امری محال است، زیرا خدای نامحدود در جسم محدود مسیح نمیگنجد و در ضمن خدای واجب الوجود ممکن نیست به بدن مسیح که ممکن الوجود است، تبدیل شود.


نقل قول:
عیسی پاسخ داد: «... «من و پدر یکی هستیم». آنگاه بار دیگر یهودیان سنگبرداشتند تا او را سنگسار کنند. عیسی به ایشان گفت: «کارهای نیکِ بسیار از جانب پدرخود به شما نمایانده‌ام. به‌سبب کدامین یک از آنها می‌خواهید سنگسارم کنید؟» پاسخدادند: «به‌سبب کار نیک سنگسارت نمی‌کنیم، بلکه از آنرو که کفر می‌گویی، زیراانسانی و خود را خدا می‌خوانی.» یوحنا باب ۱۰ آیات ۲۵ تا ۳۳
نقل قول:



در مورد اینکه مسیح گفت من و پدر یکی هستیم، اینگونه پاسخ میدهیم که:

الف) اگر به ادامه همين آيه دقت کنيم مي‌بينيم که مسيح خود را خدا نخوانده است؛ زيرا وقتي يهوديان به او اعتراض مي‌كنند که تو با اين حرف خود را خدا دانستي پس مستوجب مرگي، در پاسخ مي‌فرمايد:
آيا در تورات نوشته نشده است که من گفتم شما خدايان هستيد؟(«خدا در جماعت خدا ایستاده است و در میان خدایان داوری می‌کند ... من گفتم شما خدایانید و جمیع شما فرزندان حضرت اعلی لیکن مثل آدمیان خواهید مرد و چون یکی از سروران خواهید افتاد» (مزمور 82: 1ـ7). اگر دقت کنیم می‌بینیم که در این جمله همة بنی‌اسرائیل خدا نامیده شدند و مطمئناً خدای واقعی منظور نیست، بلکه مراد اتحاد ظاهری با خداست.) پس اگر آناني را که کلام خدا به ايشان نازل شد خدايان خواند ... آن که را که خدا تقديسش کرده و او را فرستاده به شما سزاوارتر است (يوحنا 10: 34).
يعني من سزاواترم كه خدا (سرور) باشم تا شما. پر واضح است که خدا در اينجا به معناي خدا و سرور ظاهري است نه خداي واقعي. دليل اين مطلب همان ضرب‌المثلي است که در ادامه براي آنها زد و فرمود:
«در شريعت شما به شما اطلاق خدايان مي‌شود، در حالي که خدايان حقيقي نيستيد. پس اين لفظ به‌خاطر آن بر شما اطلاق شده که کلمه خدا پيش شما آمده است و من نيز در اين فضيلت با شما شريکم؛ يعني آمدن کلمه خدا به نزد من».
هر کسي که مورد لطف خدا قرار گيرد با خدا متحد است؛ چراکه دوست نمي‌دارد مگر آنچه خدا دوست دارد و دشمن نمي‌دارد مگر آنچه خدا دشمن دارد؛ همانند پيامبران و انبيا.
خدا در زبان عبري و آرامي دو مفهوم دارد: يکي قادر متعال و ديگري رب و سرور. حضرت عيسي (ع) توضيح مي‌دهد که منظور او از اين آيه، مفهوم دوم است.
ب) يكي خوانده شدن دو نفر همواره به اين معنا نيست كه ذات آنان يكي است؛ مثلاً هرگاه دو نفر هدفشان يکي باشد نيز يکي خوانده مي‌شوند؛ چنان‌كه حواريون يکي خوانده شدند:
اي پدر قدوس اينها (حواريون) را که به من دادي به اسم خود نگاه دار تا يکي باشند چنان‌كه ما هستيم (انجيل يوحنا 17: 12).
آيا عيسيدعا مي‌كرد تا همة شاگردانش به يک هويت منفرد مبدل شوند؟ خير، بديهي است که عيسي براي اتحاد انديشه و مقصود آنان دعا مي‌كرد، همان‌طور که او و خدا متحد بودند؛ يعني حواريون هم با هم يکي هستند درست همان‌طور که مسيح با خدا يکي است. پس اگر يکي‌بودن حواريون با هم به معناي يکي‌بودن هدفشان است، يکي‌بودن مسيح با خدا نيز به اين معنا خواهد بود.
علاوه بر اين در کتاب مقدس نمونه‌هاي ديگري وجود دارد كه دو نفر با هم يكي محسوب شده‌اند، اما واقعاً يكي نبودند. پولس رسول مي‌گويد:
من کاشتم، اَپلُس آبياري کرد؛ لکن خداوند نمو بخشيد؛ لهذا نه کارنده چيزي است و نه آب‌دهنده بلکه خداي روياننده و کارنده و سيراب‌کننده يک هستند (1قرنتيان 3: 6، 8).
منظور پولس آننبود که او (كارنده) و اپلس (سيراب‌كننده) دو شخص در يک شخص بودند؛ منظور وي آن بود که آنان مقصود متحدي داشتند. واژة يوناني‌اي که پولس در اينجا از آن براي يک (هِن) استفاده کرده است، ازنظر دستوري خنثي و به معناي تحت‌اللفظي آن، يک (چيز) است؛ بنابراين، «يكي بودن» در اين آيه به معناي وحدت در همكاري است.
اين لفظ (هن) در کتاب مقدس نسبت به زن و شوهر نيز استفاده شده است.( زن و مرد بعد از ازدواج دو تن نیستند بلکه یک تن هستند (متی 6:19).) اگر اين مورد را با دو مورد پيشين يعني«يکي‌بودن پولس و اپلس» و «يکي‌بودن خدا و مسيح» مقايسه کنيم و بخواهيم يک معناي مشترک برايشان در نظر بگيريم، چاره‌اي نيست جز اينکه همان معناي يکي‌بودنِ در هدف را انتخاب کنيم و بگوييم در اين سه عبارت هيچ‌گونه اشاره‌اي به يکي بودن در ذات وجود ندارد.
پولس در رساله اول به قرنتيان مي‌نويسد:
لكن كسي كه با سرور پيوندد يك روح است (1قرنتيان 6: 17).
غزالي مي‌نويسد اين آيه نشان مي‌دهد كه همان تعبيري که ما از آيه فهميده‌ايم مد نظر پولس بوده است.
خود عيسي مسيح نيز تأكيد مي‌كند:
آن كه به من ايمان آورد نه به من بلكه به آن كه مرا فرستاده است ايمان آورده است و كسي كه مرا ديد فرستندة مرا ديده است (يوحنا 12: 44-45).
و يا در رساله اول يوحنا مي‌خوانيم:
كسي هرگز خدا را نديد. اگر يكديگر را محبت نماييم خدا در ما ساكن است و محبت او در ما كامل شده است. از اين مي‌دانيم كه در وي ساكنيم و او در ما زيرا كه از روح خود به ما داده است. و ما ديده‌ايم و شهادت مي‌دهيم كه پدر، پسر را فرستاد تا نجات‌دهندة جهان بشود. هركه اقرار مي‌كند كه عيسي پسر خداست خدا در وي ساكن است و او در خدا. و ما دانسته و باور كرده‌ايم آن محبتي را كه خدا با ما نموده است. خدا محبت است و هر كه در محبت ساكن است در خدا ساكن است و خدا در وي. (رسالة اول يوحنا 4: 12ـ16)
اين آيه بيان مي‌كند كه اگر ما به يکديگر محبت کنيم، مي‌توانيم در خدا ساکن شويم و خدا نيز در ما؛ و در عين حال خدا نيز نباشيم. پس عيسي مسيح نيز مي‌تواند در خدا ساکن باشد، و خدا نيز در وي؛ در عين حال خدا و يکي از شخصيت‌هاي تثليث نباشد.

اما در مورد اینکه یهودیان میخواستند مسیح را سنگسار کنند چون خیال کردند او ادعای خدایی کرده است، اولاً اگر برای ما برداشت یهودیان سند باشد، آنها مسیح را تکفیر کردند پس باید بگوییم مسیح کافر است، ثانیاً در خود آیات آمده است که یهودیان بعد از توضیحات مسیح متوجه اشتباه خود شدند و دست از سنگسار کشیدند. پس مشخص شد که مسیح اینجا ادعای خدایی نکرده است.



نقل قول:
به راستی چگونه استکه فیلسوفان اسلامی فکر و اندیشه خود را به مسائلی چون حرکت جوهری و مباحث آن مشغولو برای آن قلم فرسایی های بلند و بالا میکنند که یک استدلال کاملا ذهنی بیش نیست اما وقتی به اتحاد تثلیث در ذات خدا میرسند از درک آن باز میمانند در حالیکه طبقشواهد تاریخی و ایمانی خدا در میان انسانها ظاهر شد و شخصیت الهی روح القدس همچنانبه عنوان خدا و در جهان حضور دارد

(( زیرا خدا جهان را اینقدر محبت نمود که پسریگانه خود را فرستاد تا هرکس به او ایمان آورد هلاک نگردد بلکه حیات جاودانه یابدانجیل یوحنا 3:16 ))


باز هم مغالطۀ حمله به شخص و مغالطۀ سمی کردن سرچشمه را به کار برده است. اینکه امری غیرعقلانی را بخواهیم تأیید کنیم و بعد حق محورانی که آنرا رد میکنند را از درک مسئله ناتوان بدانیم اصلاً امری منطقی نیست. همانطور که گفتیم با این حساب میشود بگوییم جهان هیچ خدایی ندارد ولی خداباوران از درک این مسئله عاجز مانده اند!(چنانکه بیخدایان واقعاً چنین حرفهایی را هم میزنند.)

در اینجا کلّ استدلالات جناب سینا، به پایان میرسد. در پست بعد نقدهای عقلانی وارد بر تثلیث را نیز مطرح میکنیم.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:37 ] [ مریم مسیحی ]
جناب سینا در ادامه سعی در اثبات خدا بودن سه اقنوم تثلیث دارند:

نقل قول:
اکنون اجازه دهید بعد از اینکه تثلیث مقدس را در یک ترکیب سه گانه دیدیم و آیه هایی در این رابطه با هم خواندیم ،به این اعضاء به صورت جداگانه نگاه کرده و عمل آنان را ببینیم که چسان کاملا متفاوت از هم هستند!




عضو اول :




خدا:




تنها اوست که صاحب هست و نیست و توانا بر هر چیز است.

باید این را بدانیم و ما این را می دانیم که ،این تنها خداست که جهان را آفرید و این را مسیح بخوبی میدانست.حتی مسیح این را هم می دانست که این تنها خداست که روزی دهنده است( به دعای ربانی مسیح که به شاگردانش آموزاند توجه کنید : نان کفاف ما را امروز به ما بده.) این تنها خداست که برکت دهنده است (در موقع شام عیسی نان را گرفت و پس از شکرگزاری آن را پاره کرد و به شاگردان داد.)این تنها خداست که میداند کی روز داوری خواهد بود( برای شما لزومی ندارد که تاریخها و زمانهایی را که پدر در اختیار خود نگهداشته است بدانید. ) و نهایتا این تنها نقشه و ارادۀ خدا بود که باید انجام میشد تا او بر صلیب مصلوب شود.( ای پدر اگر راه دیگری نیست جز این که من این پیاله را بنوشم پس ارادۀ تو انجام شود.)

و نه تنها این آیات بلکه ایات فراوان دیگری وجود دارد که گواه بر این مصداق میباشد که مسیح از قدرت بلامنازعه و مطلق خدا کاملا آگاهی داشت:

" چرا در بارۀ نیکی از من سوال میکنی؟فقط یکی نیکوست."

( متی 19 : 17 )




" اما پدر آسمانی شما میداند که شما به همۀ این چیزها احتیاج دارید."

( متی 6: 32 )




" پس سنگ را از جلوی قبر برداشتند.آنگاه عیسی به آسمان نگاه کردو گفت : " ای پدر ،تو را شکر میکنم که سخن مرا شنیده ای." ( یوحنا 11 : 41 )




" ای پدر روح خود را به تو تسلیم میکنم." ( لوقا 23 : 46 )

و این را نه تنها مسیح قلبا و روحاً به آن باور داشت بلکه شاگردان نیز این را می دانستند که وجود خدا ، وجودی مجزا از مسیح است.

" خدا همین عیسی را پس از مرگ زنده کرد و همۀ ما بر آن گواه هستیم."

( اعمال 2 : 32 )





تا اینجایش را ما بحثی نداریم و معتقدیم، خدا در کتاب مقدّس عهد جدید، پدر خوانده شده است.
اما برویم سراغ استدلالات ایشان در مورد خدا بودن اقنوم دوم:

پسر:

نقل قول:
عضو دوم:




عیسای مسیح:




خداوند درست زمانی که آدم و حوا در باغ عدن از فرمان خدا سرپیچی نمودند و گناه ورزیدند به انسان وعده داد که نجات دهنده ای خواهد آمد و دشمن آنان که آنان را فریب داده بود یعنی شیطان را نابود میسازد.تمام تاریخ بشریت و هستی در یک انتظار بسر میبرد تا این نجات دهنده بیاید و انسان را از بند زنجیرهای اسارت گناه برای همیشه آزاد سازد.انسان عجله داشت،اما نه خدا!خداوند باید طرح خود را در زمانی مشخص و ساعتی معلوم و در مکانی از پیش تعیین شده کامل می نمود، و آن زمان زمانی بود که خداوند می توانست بیشترین نتیجه را از فرستادن مسیح بر زمین حاصل نماید ،طرح الهی خود را برای رستگاری انسان کامل کند تا پس از آن همه فرصت داشته باشند از گناهان خود توبه نمایند و مقبول خداوند گردند

نه تنها مرگ مسیح بر صلیب توانست تمام نقشه های رستگاری خدا برای انسان را کامل سازد ؛بلکه زندگی مسیح در مدتی که بر زمین بود نیز کامل کننده و شناسانندۀ شخصیت خدای ناشناخته برای تمامی هستی بود و این را فقط و فقط عیسای مسیح با زندگی خود در بین دردمندان،کوران،مفلوجان،جذ امیان،روسپیان،باجگیران می توانست به جامۀ عمل بپوشاند.کاری که مسیح بر روی زمین انجام داد تنها از شخص خود او یعنی همان عیسای ناصری که مسیح بود امکان پذیر بود.اما او با تمام بودن و زیستن و تعالیم و رفتار خود خدا را با چهره ای واضح و روشن به همۀ ما نشان داد.کور مادرزاد را شفا داد( کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد).طوفان را آرام کرد.( کاری که فقط خدا میتواند انجام دهد).گناهان را آمرزید.(کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد.)آب را به شراب تبدیل نمود.( کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد.)مرده را زنده نمود.( کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد)از اسرار و نهان آدمیان آگاه بود(کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد.)نان را برکت داد.(کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد.)پس از سه روز از دنیای مرده گان زنده گشت.(کاری که فقط خدا می تواند انجام دهد.)
اولاً این ادعاهای شما، نشانگر ناتوانی خداست، زیرا او نمیتواند گناه بشر را ببخشد و مجبور میشود جسم بشود و خود را به قربانی کند و بمیرد. اساساً همین که مسیح کشته شد نشان میدهد که او خدا نیست. ضمن اینکه تجسم خدا هم محال است.


معجزات مسیح هم پیشتر توسط انبیاء دیگر همچون الیشع انجام شده است، و نشانگر خدا بودن او نیست.

نقل قول:
خلاصۀ کلام:

" کسی هرگز خدا را ندیده است اما آن فرزند یگانه ای که در ذات پدر و از همه به او نزدیکتر است او را شناسانیده است." ( یوحنا 1 : 18 )
این آیه ابداً مسیح را خدا نخوانده است، بلکه او را فرزند یگانۀ او خوانده است. و نگفته است که او با خدا همذات است، بلکه گفته است که در ذات از همه به او نزدیکتر است.


نقل قول:
و پولس رسول که:

" ...مسیح را که صورت خدای نادیده است..." ( دوم قرنتیان 4 : 4 )
واژۀ تئوس به معنی خدا که در این آیه مطرح شده است که در غیر خدا هم نسبت داده شده است. در همین آیۀ دوم قرنتیان4:4 شیطان خدای این عصر خوانده میشود، و خب همینکه شیطان خدا خوانده شود، نشان میدهد که وقتی کسی خدا خوانده شد، الزاماً خدا نیست.


نقل قول:
و یا:

" مسیح صورت و مظهر خدای نادیده است." ( کولسیان 1: 15 )

و یا در نامۀ عبرانیان 1 : 3 که:

" آن پسر فروغ جلال خدا و مظهر کامل وجود اوست."
همۀ ما به سهم خود صورت و ظهور جلال و مظهر خدای نادیده هستیم. هر مخلوقی، نشانگر حقیقت خالق خود است. ولی خود اینکه ما صورت و ظهور چیزی باشیم، دلیل بر آن نیست که با آن چیز برابریم. پس اینجا هم دلیلی ندارد که مسیح را خدا بخوانیم.


نقل قول:
و چون پسری که تمام این شباهتها را به پدر خود دارد ،و ما او را فرزند پدرش می خوانیم.مسیح نیز بدلیل تمام این شباهتها به خدای زنده به پسر خدا ملقب گشته است.نه اینکه خدا فرزند جسمانی داشته باشد ،که خدا نه تکثیر می گردد و نه منکسر.گوش کنند کسانی که گوش شنوا دارند.
خیلی جالب شد، اگر شباهت داشتن به خدا باعث خدا بودن است که در نتیجه تمام انسانها خدا هستند، زیرا خدا انسان را به صورت خودش آفرید(پیدایش27:1)




روح القدس:

نقل قول:
عضو سوم:




روح القدس:




از همان روز اول پیدایش ،روح خدا در کار خلق هستی بود.

" و زمین تهی و بائر بود و تاریکی بر روی لجّه و روح خدا سطح آبها را فرو گرفت." ( پیدایش 1 : 2 )

پس آمدن روح القدس یک شبه نبود! ساخته پرداختۀ ذهن شاگردان مسیح هم نبود!بلکه همچنین تقریبا 700 سال قبل از آمدن مسیح و 1300 سال قبل از تولد حضرت محمد پیشگویی شده بود!
این آیه از روح القدس حرف نزده است، این آیه از روح خدا سخن گفته است و روح خدا، هر روحی است که حضرت عیسی(ع) را تأیید کند(اول یوحنا2:4)، پس اختصاص به روح القدس ندارد.


البته ما هم ادعا نکرده ایم آمدن روح القدس یک شبه بود، بلکه حقیقت این است که خدا شدن او امری است که حتی روح شاگردان مسیح و پولس هم از آن بیخبر بوده است!

نقل قول:
" و دل تازه بشما خواهم داد و روح تازه در اندرون شما خواهم نهاد و دل سنگی را از جسد شما دور کرده دل گوشتین بشما خواهم داد.و روح خود را در اندرون شما خواهم نهاد و شما را بفرایض خود سالک خواهم گردانید."

( از حزقیال 36 : 26-27 )

و این روح پاک خدا آمد تا بعد از مصلوب شدن مسیح و تمام و کامل کردن طرح خدا برای رستگاری نوع بشر بنا به همان وعدۀ خدا در انسان بماند و با او زندگی کند.
این آیه هم از روح خدا که در بندگان دمیده خواهد شد سخن میگوید، چه ربطی به روح القدس دارد؟ گفتیم که طبق کتاب مقدّس روح خدا، هر روحی است که حضرت عیسی(ع) را تأیید کند(اول یوحنا2:4)

اینکه میگویید «این روح پاک خدا آمد تا بعد از مصلوب شدن...» همه تفسیر و برداشت خودتان است، و به کتاب مقدّس ربطی ندارد. آیا تا به حال از خود پرسیده اید چرا کتاب مقدّستان خودش به این حرفها اشاره نکرده است؟
نقل قول:



" و بعد از آن روح خود را بر همۀ بشر خواهم ریخت." ( یوئیل 2 : 28 )

و به همین دلیل بود که عیسای مسیح این وعدۀ خدا را برای انسان عملی نمود.تا همه با ایمان به او شامل این وعدۀ خدای زنده گردند و روح او را دریافت نمایند.
باز هم رو خدا را با روح القدس یکی انگاشته اید در حالی که هر روحی مسیح را تأیید کند روح خداست(اول یوحنا2:4)


ببینید ما هم قبول داریم که خداوند از روح خود در آدم دمید تا او را خلق کرد، ولی روح خدا، عین خود اوست و ربطی به روح القدس ندارد. کتاب مقدّستان هم که میگوید هر روحی که عیسی مسیح مجسّم را تأیید کند روح خداست.

نقل قول:
" با وجود این ،این حقیقت را به شما می گویم که رفتن من برای شما بهتر است زیرا اگر من نروم پشتیبانتان پیش شما نمی اید اما اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد و وقتی او میاید جهان را در مورد گناه و عدالت و مکافات متقاعد میسازد."

( از انجیل یوحنا 16 : 7 – 8 )

کار روح القدس در رشد و باروری ایمان یک مسیحی بسیار حائز اهمیت و اساسی میباشد.روح القدس در ایمان ما و در ما چون یک شخص زنده و جان دار عمل میکند و ما را در جهات بسیاری تقویت و آماده میسازد.

1-روح القدس به ما کتابمقدس را تعلیم میدهد.

"اما پشتیبان شما یعنی روح القدس که پدر بنام من خواهد فرستاد همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه را به شما گفته ام به یاد شما خواهد آورد."

( یوحنا 14 : 26 )

2-روح القدس راهنمای حقیقت است.

" در هر حال وقتی او که روح راستی بیاید شما را به تمام حقیقت رهبری خواهد کرد زیرا از خود سحن نخواهد گفت بلکه فقط در بارۀ آنچه بشنود سخن میگوید و شما را از امور آینده باخبر میسازد."

( انجیل یوحنا 16 : 13 )
اینجا حضرت عیسی از روح القدس سخن نمیگویند و دلایل زیادی هم هست که منظور ایشان روح القدس نیست، زیرا: نخست اینکه حضرت عیسی(ع) طبق همین انجیل یوحنا در باب 16، آیه 7، می فرماید رفتن من برای شما سودمند است، زیرا تا نروم فارقلیطا نزد شما نخواهد آمد! آیا این قابل قبول است که روح القدس از حضرت عیسی مسیح(ع) سودمندتر است؟ مشخص است که پاسخ منفی است. دوم اینکه انجیل یوحنّا در باب 16، آیه 8، به نقل از حضرت عیسی(ع) می گوید او جهانیان را به عدالت و انصاف ملزم خواهد کرد، که چنانکه خود مسیحیان قبول دارند روح القدس نمیتواند کسی را به چیزی ملزم کند، از این گذشته طبق اعتقاد خود مسیحیان، روح القدس تنها به سراغ افراد خاصی می رود و نه تمام جهانیان. سوم اینکه انجیل یوحنا، باب 15، آیه 26، به نقل از حضرت عیسی(ع) می گوید که او در مورد حضرت عیسی(ع) شهادت خواهد داد ولی هیچکجا نداریم که روح القدس در مورد حضرت مسیح(ع) شهادتی داده باشد و نکتۀ دیگر اینکه طبق کتاب مقدس، شهادت باید حسی باشد، حال آنکه روح القدس قابل حس کردن نیست و او نیز با کسی حرف نمی زند و خود مسیحیان نیز می گویند که روح القدس را به صورت باطنی درک کرده اند، نه اینکه با او حرف زده باشند. چهارم اینکه انجیل یوحنّا، باب 16، آیه 7، نقل کرده است که حضرت عیسی مسیح(ع) می فرماید اگر من نروم او نمی آید، و این سخن حضرت عیسی(ع) نشان می دهد که فارقلیطا نمی تواند روح القدس باشد، زیرا روح القدس در زمان خود حضرت عیسی(ع) هم حضور داشت، برای مثال طبق انجیل متی، باب 3، آیه 17 و 16، وقتی آن حضرت را تعمید دادند، روح القدس(که اینجا روح خدا خوانده شده است) به شکل یک کبوتر آمد و بر آن حضرت قرار گرفت و گفت این است فرزند من که از او خشنودم و چندین جای دیگر در اناجیل هم می بینیم با وجود اینکه حضرت مسیح حضور دارد، روح القدس هم حضور دارد! پنجم اینکه حضرت عیسی(ع) طبق انجیل یوحنّا باب 14، آیه 29، چنین می فرماید: «و الآن قبل از وقوع به شما گفتم تا وقتی كه واقع گردد ایمان آورید» و اگر منظور روح القدس بود، این آیه معنی نداشت، زیرا حواریون پیش از این نیز به روح القدس ایمان آورده بودند. ششم اینکه در آیه 13 از باب 16 انجیل یوحنّا، حضرت عیسی(ع) می فرماید که او از خود حرف نمی زند، اینکه روح القدس که از دیدگاه مسیحیان(اعم از کاتولیک، ارتدوکس و پروتستان) خداست، از خود حرفی نزند، فاقد معنا و مفهوم است، زیرا خدا هر چه بگوید از نزد خود می گوید. ضمن اینکه طبق باور خود مسیحیان روح القدس اصلا حرف نمی زند که بخواهد از نزد خودش سخن بگوید یا از نزد دیگری. هفتم اینکه نظر به اینکه در زبان یونانی و سریانی که نسخ قدیمی عهد جدید به آن زبانهاست، مثل زبان عربی، مؤنت و مذکر بودن کلمه، مشخص است؛ روح القدس همیشه به صورت مؤنث میاید و وقتی میخواهند در مورد او سخن بگویند از شناسه و ضمیر مؤنث استفاده میکنند، ولی حضرت عیسی(ع) وقتی در مورد فارقلیطا یا پارکلیتوس سخن میگوند از شناسه و ضمیر مذکر استفاده میکنند، پس مشخص است که منظور حضرت عیسی(ع) روح القدس نیست، زیرا اگر منظورشان روح القدس بود از شناسه و ضمیر مؤنث برای پاراکلیتوس یا فارقلیطا استفاده میکردند.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:36 ] [ مریم مسیحی ]
تثلیث در کتاب مقدّس

در مورد تثلیث در کتاب مقدّس چیزی که مسلّم است، این است که هیچیک از انبیاء بنی اسرائیل و حتی حضرت عیسی(ع) و حواریون و حتی آقای پولس، تثلیث را به پیروانش آموزش نداده اند، بلکه خود مسیحیان، با تفسیرهای دور از ذهن از کتاب مقدّس این برداشتها را میکنند. حقیقت این است که اگر تثلیث حقیقت میداشت باید توسّط پیامبران خدا، به خلق آموزش داده میشد، همانگونه که توحید آموزش داده شد.


نقل قول:
مسيحيان فقط به يک خدای واحد و يکتا اعتقاد دارند و تمام قسمتهای کتاب مقدس بر اين حقيقت شهادت می‌‌دهند. در حدود سه هزار و پانصد سال قبل، موسی پيامبر از طرف خدا به بنی‌اسرائيل فرمود: "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است" (عهد عتيق، تثنيه ٤:٦)، و اين قسمتی از دعای روزانه يهوديان بود. همچنين در عهد جديد می‌‌خوانيم که يکی از علمای دين يهود از عيسی پرسيد: "کدام حکم شريعت، مهمترين همه است؟ عيسی به او فرمود، مهمترين حکم اين است، بشنو ای اسرائيل، خداوند خدای ما، خداوند يکتاست" (انجيل مرقس ٢٨:١٢ و ٢٩). کتاب مقدس به جويندگان حقيقت نشان می‌دهد که فقط يک خدا وجود دارد. در بخش ديگری از انجيل مقدس می‌‌خوانيم: "زيرا تنها يک خدا هست و بين خدا و آدميان نيز تنها يک واسطه وجود دارد، يعنی آن انسان که مسيح عيسی است، او که با دادن جان خود، بهای رهايی جمله آدميان را پرداخت. بر اين حقيقت در زمان مناسب شهادت داده شد،"اول تيموتاوس ٥:٢ و٦

خوشبختانه کتاب مقدس، ذات خدا را برای ما آشکار نموده است خدا واحد و يکتا است و هيچ شريکی ندارد. اما خدا در عين وحدانيت، در ذات خود از سه شخص الهی يا سه اقنوم برخوردار می‌‌باشد که پدر و پسر و روح‌القدس ناميده شده‌‌اند. به اين صورت، وحدت خدا وحدتی مرکب است و ذات و طبيعت او تثليثی يا سه‌گانه می‌‌باشد. بايستی توجه داشته باشيم که وقتی می‌‌گوئيم خدا واحد و يکتا است اما او از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده، اين اعتقاد با عقيده سه خدائی کاملاً فرق دارد. در مسيحيت، ما سه خدا را نمی‌‌پرستيم، بلکه يک خدای واحد را که از پدر و پسر و روح‌القدس تشکيل شده است. اين سه شخصيت الهی، در ماهيت و ذات کاملاً با يکديگر همانند و در قدرت و جلال کاملاً با هم برابر هستند


این ادعا مثل این است که بت پرستی، بت را بپرستد و بعد بگوید بنده این بت را پرستش نمیکنم، من فقط خدای آسمان را خدا میدانم! خب حرف شما، با عملتان یکی نیست. شما میگویید خدا یکی است، ولی در عمل میگویید سه اقنوم پدر و پسر و روح القدسف هر سه خدا هستند و هر سه از هم متمایزند، خب پس سه خدای متمایز خواهیم داشت و نه خدایی واحد

نقل قول:
برای درک تثليث می‌‌توان به نمونه‌های زيادی در عالم طبيعت اشاره کرد، اما در اينجا فقط چند نمونه ذکر می‌‌گردد تا بيشتر متوجه شويم که وحدت مرکب چه معنايی دارد و چطور ممکن است که سه در يک قرار گرفته و واحد و يکتا باشد! يک شعله شمع، از حرارت و نور و انرژی تشکيل شده است. يک اتم، شامل پروتون و نوترون و الکترون است. يک مثلث، سه ضلع دارد. يک کتاب، دارای طول و عرض و ارتفاع است. يک انسان، از روح و جان و بدن تشکيل شده است. پس نبايد تعجب کرد که يک خدا، شامل سه شخص الهی باشد که بر اساس کتابمقدس پدر و پسر و روح‌القدس نام دارند
تمثیلهای شما، همگی تمثیلهای مردود از دیدگاه کلیسا هستند. شعلۀ شمع از حرارت و نور و انرژی تشکیل شده است، مثلث از سه ضلع و اتم از پروتون و نوترون و الکترون ساخته شده اند، کتاب طول و عرض و ارتفاع دارد، انسان روح و جان و بدن دارد؛ ولی هیچیک از حرارت و نور و انرژی به تنهایی شعله نیست، هیچیک از اضلاع مثلث به تنهایی به مثلث برابر نیست، هیچیک از پروتون و نوترون و الکترون، به تنهایی یک اتم کامل نیست، هیچیک از طول و عرض و ارتفاع با کتاب برابر نیستند، هیچیک از روح و جسم و جان با یک انسان کامل برابر نیست. ولی در تثلیث پدر و پسر و روح القدس هر یک به تنهایی یک خدای کامل است.


طبق نظریۀ تثلیث خدا از پدر و پسر و روح القدس تشکیل نشده است. به هر روی با این تمثیلی که شما زدید، باید گفت که از دید شما خدا مرکّب از پدر و پسر و روح القدس است، و در نتیجه برای اینکه باشد به این سه نیاز دارد، پس خدای مورد نظر شما محتاج غیر است و لذا نمیتواند خدا باشد.

نقل قول:
در کتاب مقدس، چه در عهد عتيق و چه در عهد جديد، آيات زيادی هست که وجود تثليث در ذات خدای واحد را بيان می‌کنند. همانطور که در مقدمه گفته شد در اولين آيه از کتابمقدس، يعنی پيدايش فصل اول، آيه يک می‌خوانيم: "در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد". در اين آيه، کلمه عبری "الوهيم" که يکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره می‌کند، اما فعلی که در آيه بکار ‌‌رفته مفرد است. در آياتی ديگر در کتاب مقدس، مانند پيدايش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ می‌بينيم که وقتی خدا بصورت متکلم وحده سخن می‌گويد، خود را بصورت جمع معرفی می‌کند تا متوجه شويم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سه‌گانه می‌باشد. حتی در آيه معروف "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است"، لغت عبری "اخاد" که به معنای يک و واحد می‌باشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دليلی ديگر برای اثبات تثليث در ذات خدا است.
در مورد الوهیم توضیحات کافی داده شد که اینجا تکرار میکنم: ر کتاب مقدس، چه در عهد عتيق و چه در عهد جديد، آيات زيادی هست که وجود تثليث در ذات خدای واحد را بيان می‌کنند. همانطور که در مقدمه گفته شد در اولين آيه از کتابمقدس، يعنی پيدايش فصل اول، آيه يک می‌خوانيم: "در ابتدا خدا آسمانها و زمين را آفريد". در اين آيه، کلمه عبری "الوهيم" که يکی از نامهای خدا در کتاب مقدس است، فرم جمع دارد و به وحدت مرکب خدای خالق اشاره می‌کند، اما فعلی که در آيه بکار ‌‌رفته مفرد است. در آياتی ديگر در کتاب مقدس، مانند پيدايش ١: ٢٦، ٣: ٢٢ و ١١: ٧ می‌بينيم که وقتی خدا بصورت متکلم وحده سخن می‌گويد، خود را بصورت جمع معرفی می‌کند تا متوجه شويم که او وحدتی مرکب و خدای واحد سه‌گانه می‌باشد. حتی در آيه معروف "ای اسرائيل بشنو يهوه خدای ما يهوه واحد است"، لغت عبری "اخاد" که به معنای يک و واحد می‌باشد، به وحدت مرکب اشاره دارد و دليلی ديگر برای اثبات تثليث در ذات خدا است.


نقل قول:
در عهد جديد نيز آياتی از قبيل، "پس برويد و همه ملتها را شاگرد من سازيد و آنها را به نام پدر و پسر و روح‌القدس تعميد دهيد،" (متی ٢٨: ١٩)

چنین استدلال شده‌است که اقانیم پدر، پسر و روح القدس در این فرمول به موازات یگدیگر مطرح گشته‌اند. همچنین نکتهٔ ظریفی که در این فرمول گنجانده شده کلمهٔ «نام» می‌باشد که نه به صورت جمع بلکه به صورت مفرد بکار برده شده که می‌تواند به یک نهاد و وجود این سه اقنوم دلالت داشته باشد. پولس رسول - یوحنای حواری - پطرس حواری - نیز در کتاب مقدس از فرمول تثلیث سود جسته و از هر سه اقنوم خدا را در جایگاهی هم سطح نام برده‌اند.

وهمچنین "فيض عيسی مسيح خداوند، محبت خدا و رفاقت روح‌القدس، با همه شما باد آمين." (دوم قرنتيان ١٣: ١٤) و ذکر مکرر سه شخصيت الوهيت، يعنی پدر و پسر و روح‌القدس در قسمتهای مختلف کلام خدا، بيان کننده تثليث مقدس می‌باشند

در این مورد عرض میکنیم که:
ذکر کردن سه اسم مجزا در پشت سر هم، دليل بر يکي بودن اين سه نفر نيست؛ ما نيز گاهي در مکالمات روزمره‌مان به همين صورت سخن مي‌گوييم؛ مثلاً اگر بخواهيم اسم اشخاصي را خطاب قرار دهيم، مي‌گوييم اسم پرويز و آرش و داريوش زيبا هستند.
برخي از منابع مسيحي نيز با رد اين استدلال معتقدند که اين نوع اشارات فقط ثابت مي‌كند که از اين سه نهاد، نام برده شده است، ... اما به خودي‌خود ثابت نمي‌كند که هر سه، لزوماً، به طبيعت الهي تعلق دارند و از احترام الهي يکسان برخوردارند.(در انجیل متی هجده بار آمده که بروید و امتها را به اسم من تعمید دهید)
با وجود اينکه منابع مذکور طرفدار تثليث‌اند، اما دربارة 2قرنتيان 13: 13 (14) مي‌گويند: «از اين آيه نمي‌توان چنين استنتاج كرد كه آنها داراياختيار مساوي يا طبيعت يکسان هستند» و دربارة متي 28: 18 و 20 مي‌گويند: «با وجود اين، اين متن به خودي‌خود، به‌طور قاطع، نه شخصيت سه نهاد مذکور را ثابت مي‌كند و نه برابري و يا الوهيت آنان را. از پطرس و يعقوب و يوحنا نيز با هم نام برده مي‌شود، اما اين امر آنها را يک شخص واحد نمي‌سازد. به‌علاوه، در هنگام تعميد عيسي، روح خدا بر او نازل شد؛ همين نشان مي‌دهد که عيسي تا آن هنگام با روح خدا مسح نشده بوده است؛ حال آنكه طبق آموزة تثليث، عيسي و روح‌القدس شخص واحدي هستند كه از ازل با همديگر بوده‌اند.

نقل قول:
در متی فصل سوم، آيات ١٣ تا ١٧ در واقعه تعميد عيسی در رود اردن، می‌بينيم که پس از تعميد، روح‌القدس مثل کبوتری نزول نموده بر عيسی قرار گرفت. همچنين صدای خدای پدر از آسمان شنيده شد و ‌فرمود، اين است پسر عزيز من که از او خوشنودم. به اين ترتيب در صحنه زيبای تعميد عيسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روح‌القدس، بطور واضح بر واقعيت "تثليث" شهادت می‌دهند


آشکارا مصادره به مطلوب کرده اید، این که روح القدس بر سینه مسیح بنشیند و خدا او را فرزند خود بخواند، چه ربطی به خدا بودن پدر و پسر و روح القدس دارد؟!

نقل قول:
در متی فصل سوم، آيات ١٣ تا ١٧ در واقعه تعميد عيسی در رود اردن، می‌بينيم که پس از تعميد، روح‌القدس مثل کبوتری نزول نموده بر عيسی قرار گرفت. همچنين صدای خدای پدر از آسمان شنيده شد و ‌فرمود، اين است پسر عزيز من که از او خوشنودم. به اين ترتيب در صحنه زيبای تعميد عيسی، حضور و اتحاد و هماهنگی پدر و پسر و روح‌القدس، بطور واضح بر واقعيت "تثليث" شهادت می‌دهند


پس باز تکرار کردید که خدایی که شما میشناسید، از سه اقنوم «تشکیل شده است». خب پس با این حساب خدای شما مرکب است و نه واحد، و محتاج این سه اقنوم است، زیرا باید این سه کنار هم باشند تا او را تشکیل بدهند، پس او به خودی خود خدا نیست، و در نتیجه خدایی که شما معرفی میکنید، خدا نیست.

نقل قول:
حال سوال این است که چرا تثلیث در مسیحیت نوعی شرک به شمار می آید در حالی که پس از گذشت دو هزار سال گمان میرسد مفهوم " تثلیث مقدس " نه تنها برای آنانی که به عیسای مسیح ایمان ندارند غیر قابل درک است.بلکه حتی برای کسانی که به مسیح ایمان دارند ،گاهاً آن را زایدۀ تصورات نادرست و برداشت های نادرست گروهی خاص می دانند. هنگامی که به متون موجود در کتابمقدس (عهد عتیق و عهد جدید) رجوع میکنیم، اسناد و نوشته هایی را می بینیم که به وضوح و به روشنی در خصوص این مقوله سخن گفته اند؛و این جای بسیار تاسف را برای تمام آن ناباوران به این بحث را باقی می گذارد.


علت آشکار است: چون شما عملاً سه موجود متمایز را خدا میدانید و میپرستید و این عین شرک است.

نقل قول:
برای بررسی بیشتر با هم سفری به عمق ایه ها و نوشتجات منتقدین داشته باشیم و باورها و اندیشه های تمامی اینان را در معرض تابش آفتاب حقیقت بگذاریم.


در قران سورۀ المائده آیۀ 17( از ترجمۀ عبدالمحمد آیتی از انتشارات سروش ،واحد احیای هنرهای اسلامی چاپ تهران 1374 ) می خوانیم که :

" لقد کفرالذین قالو الله هوالمسیح ابن مریم."

ترجمۀ فارسی: آنان که گفتند که خدا همان مسیح پسر مریم است.کافر شدند.

مجددا در همین سوره ایۀ 73 ( به نقل از همان ترجمۀ قید شدۀ بالا ) می خوانیم که :

" لقد کفرالذین قالوا ان الله ثالث ثلثه و ما من اله الا اله واحد و ان لم ینتهوا عما یقولون لهین الذین کفر و امنهم عذاب الیم."

ترجمۀ فارسی:آنانی که گفتند " الله سومین سه است ،کافر شدند،در حالی که هیچ خدایی جز الله نیست.اگر از آنچه می گویند باز ناایستند به کافرانشان عذابی درد آور خواهد رسید.

با توجه به نداشتن تاریخ دقیق جمع آوری قران و با توجه به نوشتجات انجیل که از رویدادها و زندگی فردی بنام عیسای مسیح سخن می گویند و حدوداً ششصد سال قبل از تولد حضرت محمد نوشته شده اند ؛می بینیم آنچه که در آیه های بالا می خوانیم با آنچه که ما از سرچشمۀ اطلاعات در بارۀ زندگی و عقاید عیسای ملقب به مسیح بر زمین بدست می آوریم سر اختلاف و تضاد دارند.به زبانی ساده تر می خوانیم که قران به روشنی از الوهیت مسیح و کل موضوع تثلیث مقدس ایراد گرفته ، آن را رد کرده و تمامی باورکنندگان آن را کافر می داند.و این اتهامی ست کاملا مستقیم به شیرازه و بنیان مسیحیت.


در این آیات اسمی از مسیحیت برده نشده است که حال بخواهید به برداشت ناصحیح محکوممان کنید. به نظر برخی منتقدین این آیات در مورد انحرافهای دیگری در مسیحت هستند و نه مسیحیت کاتولیکی.

البته قران تثلیث را رد میکند، زیرا شما میگویید پسر مولود از پدر است و قرآن در سورۀ توحید میفرماید: لم یلد و لم یولد، پس مولود شدن از خدا را قرآن انکار میکند.

البته این آیاتی که آوردید میتوانند در مورد مسیحیت فعلی هم باشند، چون به هر حال شما تثلیثیون مسیح را خدا میدانید و پدر را یکی از سه اقنوم خدا میشمارید.


نقل قول:
اکنون اجازه بدهید تا باهم به آیات و اسنادی از کتابمقدس نگاه کنیم که در آن مستقیما اما نه مشخصا به تثلیث مقدس اشاره کرده اند.و خواهیم دید که این سه عضو مانند یک واحد در هم ، با هم ،از هم عمل میکنند.

از کتاب اشعیاء نبی (زیسته در 700 قبل از میلاد مسیح)فصل یازدهم ،ایه های اول و دوم را با هم نگاه کنیم:

" و نهالی از تنۀ یسی بیرون آمده شاخۀ از ریشه هایش خواهد شکفت.و روح خداوند بر او قرار خواهد گرفت."

( " یسی " پدر داوود بود." مسیح " از نسل داوود بود." نهالی از تنۀ یسی " در واقع همان پیش گویی آمدن مسیح موعود است

" روح " یک شخصیت؛" خداوند " یک شخصیت ، و " او " ( نهالی از تنۀ یسی

( مسیح) یک شخصیت کاملا مجزا هستند ،اما شما میتوانید یک واحد را در این دو ایه به وضوح و روشنی مشاهده نمائید.)


باز هم تفسیرات دور از ذهن شماست. کجای آیه گفته شده است که نهال خداست؟ و در ضمن منظور از این او که شما یک چیز مجزا میدانیدش، همان نهالی است که از تنۀ یسی برمیخیزد.

نقل قول:
سند دوم ،مجددا از همین کتاب اشعیاء نبی خواهد بود.فصل 48 آیه های 16 و 17 :


" بمن نزدیک شده این را بشنوید ،از ابتدا در خفا تکلم ننمود م و از زمانیکه این واقع شد من در آنجا هستم و الان خداوند یهوه مرا و روح خود را فرستاده است."

( مجددا ما در این ایات سه عضو تثلیث را می بینیم که با هم مشترکاً یک هدف اصلی را دنبال می نمایند.)
باز هم تفسیر و برداشت خودتان است، کجای این آیه ادعا کرده است که "من" که از آن صحبت میشود خداست؟ کجا صحبت از تمایز بین یهوه و روح یهوه است؟



نقل قول:
اکنون به نوشتجات عهد جدید برویم و وجود تثلیث را در آنها ببینیم :

از انجیل به نوشتۀ مرقس که حوالی سالهای 55 میلادی نوشته شده است( یعنی تقریبا 700 سال قبل از قرآن !) می خوانیم که :


" در این هنگام عیسی از ناصرۀ جلیل آمد و در رود اردن از یحیی تعمید گرفت.همینکه عیسی از آب بیرون آمد دید که آسمان شکافته شد و روح القدس بصورت کبوتری به سوی او فرود آمد.و آوازی از آسمان شنیده شده که میگفت :" تو پسر عزیز من هستی،از تو خشنودم."

( انجیل مرقس 1 : 9-11 )


این را یکبار گفتید، دوست عزیز. من نمیدانم این آیات چگونه تثلیث را برای شما ثابت کرده اند؟ اینجا فقط میخوانیم که روح القدس به شکل کبوتر بر سینۀ مسیح نشست و خدا او را پسر خود خواند. خب که چه؟ کجای این امر تثلیث و سه گانگی خدا را ثابت میکند؟

نقل قول:
و دستور مستقیم خود خداوندمان عیسای مسیح به شاگردان خود در آخرین سخنان خود قبل از اینکه نزد پدر آسمانی ما بالا رود:

" تمام قدرت در آسمان و بر روی زمین به من داده شده است.بروید و همۀ ملتها را شاگرد من سازید و آنها را به نام پدر و پسر و روح القدس تعمید دهید." ( انجیل متی 28 : 19 )


باز سخنتان را تکرار کرده اید، که ما هم عرض کردیم:
ذکر کردن سه اسم مجزا در پشت سر هم، دليل بر يکي بودن اين سه نفر نيست؛ ما نيز گاهي در مکالمات روزمره‌مان به همين صورت سخن مي‌گوييم؛ مثلاً اگر بخواهيم اسم اشخاصي را خطاب قرار دهيم، مي‌گوييم اسم پرويز و آرش و داريوش زيبا هستند.
برخي از منابع مسيحي نيز با رد اين استدلال معتقدند که اين نوع اشارات فقط ثابت مي‌كند که از اين سه نهاد، نام برده شده است، ... اما به خودي‌خود ثابت نمي‌كند که هر سه، لزوماً، به طبيعت الهي تعلق دارند و از احترام الهي يکسان برخوردارند.(در انجیل متی هجده بار آمده که بروید و امتها را به اسم من تعمید دهید)
با وجود اينکه منابع مذکور طرفدار تثليث‌اند

نقل قول:
گر کسی قصد دارد به ما اتهام کفر بزند در واقع به عیسای مسیح اتهام کفر زده است !زیرا نه تنها در این آیه؛ بلکه عیسای مسیح بارها در کلام سخنان خود به آن اشاره نموده است.به نمونه ای دیگر توجه نمایید:

: اگر مرا دوست دارید دستورهای مرا اطاعت خواهید کرد و من از پدر درخواست خواهم کرد و او پشتیبان دیگری به شما خواهد داد که همیشه با شما بماند یعنی همان روح راستی که جهان نمی تواند او را بپذیرد زیرا او را نمی بیند و نمیشناسد ولی شما او رامی شناسید ،چون او پیش شما میماند و در شما خواهد بود." ( از انجیل یوحنا 14: 15-17 )
برعکس، حضرت عیسی هرگز کفر نگفتند و این خود شما هستید که این کفریات را از سخنان ایشان برداشت کرده اید. ضمن اینکه در دقیق بودن نقل قولهای اناجیل از حضرت عیسی، شکهای زیادی حتی از سوی منتقدین مسیحی مطرح شده است.


نقل قول:
و از قلم پطرس شاگرد یهودی زاده و سالخورده عیسای مسیح که در دوران سال خوردگی خود حوالی 65-70 میلادی ( یعنی تقریبا 500 سال قبل از تولد حضرت محمد ! )می خوانیم که :

" برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر به تقدیس روح برای اطاعت و پاشیدن خون عیسای مسیح ،فیض و سلامتی بر شما افزون باد." ( نامۀ اول پطرس 1 : 2 )
این آیه هم ربطی به تثلیث ندارد. این خود شما هستید که میخواهید آنرا به تثلیث بچسبانید، علم پدر و تقدیس روح القدس و خون مسیح، چه ربطی به خدا بودن مسیح و روح القدس دارد؟

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:35 ] [ مریم مسیحی ]
ادامه بحث تثلیث در کناب مقدّس
ادامه بحث روح القدس

نقل قول:
3-روح القدس قدرت دهنده است.

" اما وقتی روح القدس بر شما نازل شود قدرت خواهید یافت و در اورشلیم و تمام یهودیه و سامره و تا دور افتاده ترین نقاط عالم شاهدان من خواهید بود."

( از نامۀ اعمال 1 : 8 )
بله، خب روح القدس باعث قدرت یافتن ما میشود، ولی این چه ربطی به خدا بودن روح القدس دارد؟



نقل قول:
4-روح القدس تضمین کنندۀ نجات مسیح در ماست.

" شما نیز وقتی پیام حقیقت یعنی مژدۀ نجات خود را شنیدید و به او ایمان آوردید با او متحد شدید و خدا با اعطای روح القدس که قبلا وعدۀ داده بود مهر مالکیت خود را بر شما نهاده است." ( از نامه به افسسیان 1 : 13 )
بله، روح القدس میتواند همان آرامشی باشد که قرآن میفرماید خدا به قلوب مؤمنین میفرستد ولی این مسئله ربطی به تثلیث و خدا بودن روح القدس ندارد.


نقل قول:
( یک نکته: ما تا به اینجا چندین آیه را باهم دیدیم آیا شما هیچ دیدید که این آیه ها در اشارۀ خود به آمدن روح القدس در واقع به آمدن انسان و یا پیامبری اشاره ای کنند ؟! آیا به نظر شما روح می تواند انسان باشد؟!پس مسیح بعد از خود وعدۀ آمدن هیچ پیامبری را نداد.و شاگردان مسیح نیز منتظر آمدن پیامبر دیگری نبودند در حالی که استاد و خداوندشان در بالای صلیب فریاد زده بود که : " تمام شد.".اگر بنا بود پیامبر دیگری بعد از مسیح بیاید ( بر مبنای ادعای مسلمانان) مرگ مسیح بر بالای صلیب بیهوده بود. و مسیح که به تمام شاگردان خود گفته بود ": پسر انسان( لقب مسیح)بزودی به دست مردم تسلیم می گردد و آنان او را خواهند کشت ولی او در روز سوم باز زنده خواهد شد." ( انجیل متی 17 : 23 ) به شاگردان خود دروغ گفته که خواهد مرد ،و اینکه روح القدس را برای آنان خواهد فرستاد تا با آنان باشد تا انقضای عالم و تا بازگشت دوبارۀ او!! و ما میدانیم که مسیح هرگز گناهی نکرد.زیرا دروغ گفتن یک گناه است.)
اتفاقاً همانطور که گفتیم بشارت یوحنا14:16 هیچ ربطی به روح القدس ندارد و همان پیامبری را نشان میدهد که پس از او میاید.


گویا جناب سینا یادشان رفته است که دارند در مورد تثلیث صحبت میکنند و ناگهان به جادّۀ بشارتهای کتاب مقدّسی زده اند.

اما اینکه فرموده اند که مسیح هرگز گناهی نکرد، هم دروغ است!! تعجب نکنید، البته مسیح از دید ما گناه نکرده است ولی از دیدگاه کتاب مقدّس خودشان کارهایی کرده است که گناه هستند:

مسیح، سازنده شراب ناب

نسبت دادن چنین کار ناپسندی به نبی خدا، آن هم به فرمان مادرش، جای بسی شگفتی است. این درحالی است که شراب در شریعت موسی، حرام بوده و مسیح، بارها پایبندی خود به این شریعت را اعلام داشته است. با این حال، عهد جدید روایت می کند که عیسی (ع) نه تنها مردم را از به کارگیری شراب، بازنداشته ، بلکه خود، اقدام به ساختن آن نموده است.. برخی از متدینان مسیحی هم، هنگام یاد آوری این معجزه در جهت توجیه آن تلاش می نمودند و می گفتند که آن شراب، مست کننده نبوده است؛ در حالی که انجیل، خلاف آنرا گزارش می کند.

معجزه ساخت شراب، تنها در باب دوم انجیل یوحنا به عنوان نخستین معجزه مسیح آمده که در پی روایت می شود:

«دو روز بعد، مادر عیسی در یک جشن عروسی در دهکده "قانا" در جلیل مهمان بود. عیسی و شاگردان او نیز به عروسی دعوت شده بودند. هنگام جشن، شراب تمام شد. مادر عیسی با نگرانی نزد او آمد و گفت: "شرابشان تمام شده است". عیسی فرمود: "ای زن مرا با تو چه کار است؟ ساعت من هنوز نرسیده است." با این حال مادر عیسی به خدمتکاران گفت: "هر دستوری به شما می دهد اطاعت کنید." در آنجا شش خمره سنگی بود که فقط در مراسم مذهبی از آن استفاده می شد و گنجایش هر کدام حدود 100 لیتر بود. عیسی به خدمتکاران فرمود: "این خمره ها را پراز آب کنید." وقتی پر کردند، فرمود: "حالا کمی از آن را بردارید و نزد گرداننده مجلس ببرید!" وقتی گرداننده مجلس آن آب را که شراب شده بود چشید، داماد را صدا زد و گفت: "چه شراب خوبی! مثل اینکه با دیگران خیلی فرق دارید، چون معمولا در جشنها اول با شراب خوب از مهمانها پذیرایی می کنند و بعد که همه سرشان گرم شد، شراب ارزان تر را می آورند. ولی شما شراب خوب را برای آخر نگه داشته اید." او نمی دانست که شراب از کجا آمده است، ولی خدمتکاران می دانستند. این معجزه عیسی در دهکده قانای جلیل، اولین نشانه قدرت دگرگون کننده او بود و شاگردان ایمان آوردند که او واقعاً همان مسیح است.»(یوحنا 2 : 1-11)

اگر مسیح چنین اقدامی نموده و شراب ناب را پیشکش اهل آن مجلس کرده است، جای پرسشی جدی است که آیا او برای روشن کردن و رشد دادن عقل ها آمده یا برای تخدیر و سست کردن آنها؟

جالب است که نوشیدن شراب و مسکر در زمان موسی برای بنی اسرائیل تا ابد از سوی خداوند نهی شده بوده است(لاویان9:10؛ اعداد3:6)

مسیح و رفتار زشت او با مادرش

اناجیل، از مسیح چهره ای بدرفتار نسبت به مادرش می سازند. او به گونه ای غیر شایسته با مریم عذرا برخورد می کرد. در جریان معجزه ساخت شراب، هنگامی که مادرش از او خواست که به صاحب مجلس کمک کند، با آهنگی سرزنش آمیز به او گفت: "از من چه می خواهی؟" عیسی، حتی او را جزو مومنان نمی شمرد و از جایگاه او در برابر شاگردانش می کاست. در انجیل متی آمده است: «در همان حال که عیسی در آن خانه این سخنان را برای مردم بیان می کرد، مادر و برادرانش بیرون، منتظر او ایستاده بودند. پس، یکنفر برای عیسی پیغام آورد و گفت: "مادر و برادرانت بیرون، منتظر تو می باشند." عیسی گفت: "مادر من کیست؟ برادرانم کیستند؟ " سپس به شاگردانش اشاره کرد و گفت: اینها هستند مادر و برادران من. هر که از پدر آسمانی من اطاعت کند، برادر، خواهر و مادر من است.»(متی 12: 50-46) نمی دانم، چگونه می توان این رفتار ناشایست را توجیه کرد و آنرا به پیامبر بزرگ خداوند، عیسی مسیح(ع) نسبت داد، در حالی که او خود، دیگران را به احترام به پدر و مادر فرامی خواند و می گفت: «یکی از احکام خدا این است که پدر و مادر خود را احترام کنید و هر که پدر و مادرخود را ناسزا گوید، کشته شود.»( متی4:15)


مسیح ملعون است

بسیار شگفت آور است که پولس در نامه غلاطیان خود، مسیح را ملعون خوانده و می گوید: «اما مسیح، لعنتی را که در اثر گناهان ما به وجود آمده بود، بر خود گرفت و ما را از هلاکتی که این روش "شریعت" پدید آورده بود، رهایی بخشید، روشی که انجامش غیر ممکن بود. بلی، مسیح، لعنت ما را برخود گرفت، زیرا در تورات آمده است: ملعون است هر که به دار آویخته شود.»( غلاطیان13:3)

آیا می توان جز انسانی را که در گناه غوطه ور است، ملعون خواند؟ و آیا لعنت، به معنای دور شدن از رحمت و لطف پروردگار نیست؟


بوسه زن بدکاره بر پاهای مسیح

لوقا می گوید: «روزی یکی از فریسیان، عیسی را برای صرف غذا به خانه خود دعوت کرد. عیسی نیز دعوت او را پذیرفت و به خانه او رفت. وقتی سر سفره نشسته بودند، زنی بدکاره که شنیده بود عیسی در آن خانه است، شیشه ای نفیس پر از عطر گرانبها برداشت و وارد شد و پشت سر عیسی، نزد پاهایش نشست و شروع به گریستن کرد. قطره های اشک او روی پاهای عیسی می چکید و او با موهای سر خود آنها را پاک می کرد. پس پاهای عیسی را بوسید و روی آنها عطر ریخت. صاحب خانه یعنی آن فریسی، وقتی این وضع را مشاهده نمود و آن زن را شناخت، با خود گفت: اگر این مرد فرستاده خدا بود، یقیناً متوجه می شد که این زن گناهکار و ناپاک است!»( لوقا 7 : 39-36)

کار عیسی، مورد پذیرش فریسی نیز قرار نگرفته و او در باطن، اعلام نارضایتی می کند. در روایت یوحنا، از این رویداد،اعتراض یهودا نیز ذکر شده که در پی می آید: "آنگاه مریم یک شیشه عطر سنبل خالص گران قیمت گرفت و آن را روی پاهای عیسی ریخت و با موهای سر خود آنها را خشک کرد. خانه از بوی عطر پر شد. ولی یهودای اسخریوطی که یکی از شاگردان عیسی بود و بعد به او خیانت کرد، گفت: «این عطر گرانبها بود. بهتر بود آنرا می فروختیم و پولش را به فقرا می دادیم .... عیسی جواب داد: کاری با او نداشته باشید، مریم بدن مرا برای دفن آماده کرد. به فقرا همیشه می توانید کمک کنید ولی من همیشه با شما نیستم.»(یوحنا12: 8-3)


مسیح و جدایی افکنی میان خویشان و نزدیکان

مسیحیان بر آنند که عیسی (ع) آمده تا همه مردم را به صلح و دوستی و آرامش فراخواند؛ اما گذری در اناجیل و گوش دادن به پیام خود مسیح، چیز دیگری را روشن می سازد. متی، کلامی از مسیح را اینگونه آورده است: «گمان مبرید که آمده ام صلح و آرامش را بر زمین برقرار سازم. نه، من آمده ام تا شمشیر را برقرار نمایم. من آمده ام تا پسر را ازپدر جدا کنم، دختر را از مادر و عروس را از مادر شوهر. به طوری که دشمنان هر کس، اهل خانه خود او خواهند بود.»(متی10: 36-34) او حتی به این هم اکتفا نکرده و ادعا کرده که در زمین، آتش خواهد افکند. لوقا از زبان او می گوید: «من آمده ام تا برروی زمین آتش داوری بیفروزم ... آیا تصور می کنیدکه آمدن من باعث صلح و آشتی مردم با یکدیگر می شود؟ نه! بلکه به خاطر من، مردم با یکدیگر اختلاف پیدا خواهند کرد و خانواده ها از هم پاشیده خواهند شد ...»(لوقا12: 52-49)

با این اوصاف نمی دانم چگونه مسیحیان، پیامبر خود را منادی دوستی و عشق دانسته و پیامبر اسلام را پیام آور زور و شمشیر می خوانند و برآنند که اسلام، دینی است که با شمشیر رشد نموده و بالیده است!


مسیح ؛ ترس از مرگ و سرزنش خداوند

عهد جدید می گوید زمانی که مسیح بر دار بود هنگامه واپسین نزدیک می گشت. ترس از مرگ، تمام وجود او را فرا گرفته بود. از همین رو به خدا توسل جسته و از او یاری خواست؛ اما هنگامی که پاسخی دریافت نداشت، با سرزنش، خدا را خطاب کرده و گفت که چرا مرا تنها گذاشته ای؟ متی، آن لحظات را اینگونه به تصویر می کشد: "پطرس و دو پسر زبدی یعنی یعقوب و یوحنا را نیز با خود برد. در حالی که غم و اندوه، تمام وجود او را فرا گرفته بود، رو به ایشان کرد و فرمود: "من از شدت حزن و غم، در آستانه مرگ می باشم. شما اینجا بمانید و با من بیدار باشید. سپس کمی دورتر رفت و بر زمین افتاد و چنین دعا کرد: پدر، اگر ممکن است، این جام رنج و عذاب را از مقابل من بردار، اما نه به خواهش من بلکه به خواست تو."(متی26: 39-37) مسیح در آن شب، سه بارو با همین کلمات دعا کرد و از خداوند خواست که آن رنج را از او بردارد. پس از آنکه دستگیر شد و بر صلیب آویخته گشت و دانست که او را خواهند کشت، با بانگی بلند، خداوند را به جهت یاری نکردنش سرزنش نمود؛ متی چنین ادامه می دهد: «نزدیک به ساعت سه، عیسی فریاد زده ، گفت: "ایلی ایلی لما سبقتنی"، یعنی خدای من، خدای من، چرا مرا تنها گذاشته ای؟»(متی46:27)

در تفسیر این سخنان، باید خاموش ماند اما مگر مرگ برای انسان مومن تنها یک انتقال نیست؟ آیا این امام علی (ع) نیست که می گوید: "بیش از آنکه کودک به پستان مادرش انس دارد فرزند ابوطالب با مرگ مأنوس است." و چه زیبا کلام الهی می فرماید: «قل یا ایها الذین هادوا ان زعمتم انکم اولیاء لله من دون الناس فتمنواالموت ان کنتم صادقین.»(جمعه:6) زیرا مومن از مرگ لذت می برد، به ویژه که مرگ، شهادت در راه خدا باشد؛ اما چگونه است که عیسی، پیام آور بزرگ خداوند، اینگونه از مرگ واهمه داشته و دچار اضطراب و نگرانی می گردد؟


مسیح فحّاشی میکند!

او غیر مسیحی و یهودیان، را به "سگ" منتسب میکند(متی6:7 و 26:15). او همچنین درخواست کمک زن غیر مسیحی و یهودی، را رد کرد.(متی15: 25-23) عیسی(ع) به روشی ظالمانه عمل میکند(یوحنا15:2). از همه بدتر فحاشی کردن آن حضرت به نقل از باب 23 از انجیل متی است:

«آنگاه عیسی خطاب به مردم و شاگردان خود چنین گفت:"علمای دین و فَریسیان بر مسند موسی نشسته‌اند. پس آنچه به شما می‌گویند، نگاه دارید و به‌جا آورید؛ امّا همچون آنان عمل نکنید! زیرا آنچه تعلیم می‌دهند، خود به‌جا نمی‌آورند. بارهای توان‌فرسا را می‌بندند و بر دوش مردم می‌گذارند، امّا خود حاضر نیستند برای حرکت دادن آن حتی انگشتی تکان دهند. هر‌چه می‌کنند برای آن است که مردم آنها را ببینند: آیه‌دان‌های خود را بزرگتر و دامن ردای خویش را پهنتر می‌سازند. دوست دارند در ضیافتها بر صدر مجلس بنشینند و در کنیسه‌ها بهترین جای را داشته باشند، و مردم در کوچه و بازار آنها را سلام گویند و ”استاد“ خطاب کنند. امّا شما ”استاد“ خوانده مشوید، زیرا تنها یک استاد دارید، و همۀ شما برادرید. هیچ‌کس را نیز بر روی زمین ”پدر“ مخوانید، زیرا تنها یک پدر دارید که در آسمان است. و نیز ”معلم“ خوانده مشوید، زیرا فقط یک معلم دارید که مسیح است. آن که در میان شما از همه بزرگتر است، خدمتگزار شما خواهد بود. زیرا هر‌که خود را بزرگ سازد، پست خواهد شد و هر‌که خویشتن را فروتن سازد، سرافراز خواهد گردید. "وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما درِ پادشاهی آسمان را به‌روی مردم می‌بندید؛ نه خود داخل می‌شوید و نه می‌گذارید کسانی که در راهند، داخل شوند. وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار، شما از سویی خانۀ بیوه‌زنان را غارت می‌کنید و از دیگرسو، برای تظاهر، دعای خود را طول می‌دهید. از همین‌رو، مکافاتتان بسی سخت‌تر خواهد بود. وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما دریا و خشکی را درمی‌نوردید تا یک نفر را به دین خود بیاورید و وقتی چنین کردید، او را دو چندان بدتر از خود، فرزند جهنم می‌سازید. وای بر شما ای راهنمایان کور که می‌گویید: ”اگر کسی به معبد سوگند خورَد باکی نیست، امّا اگر به طلای معبد سوگند خورَد، باید به سوگند خود وفا کند.“ ای نابخردانِ کور! کدام برتر است؟ طلا یا معبدی که طلا را تقدیس می‌کند؟ و نیز می‌گویید: ”اگر کسی به مذبح سوگند خورَد، باکی نیست، امّا اگر به هدیه‌ای که بر آن گذاشته می‌شود سوگند خورَد، باید به سوگند خود وفا کند.“ ای کوران! کدام برتر است؟ هدیه یا مذبحی که هدیه را تقدیس می‌کند؟ پس، کسی که به مذبح سوگند می‌خورد، همانا به مذبح و هرآنچه بر آن است سوگند خورده است. و هر‌که به معبد سوگند می‌خورد، به معبد و به آن که در آن ساکن است سوگند خورده است. و هر‌که به آسمان سوگند می‌خورد، به تخت خدا و به آن که بر آن نشسته است سوگند خورده است. وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما از نعناع و شِوید و زیره ده‌یک می‌دهید، امّا احکام مهمترِ شریعت را که همانا عدالت و رحمت و امانت است، نادیده می‌گیرید. اینها را می‌بایست به‌جای می‌آوردید و آنها را نیز فراموش نمی‌کردید. ای راهنمایان کور! شما پشه را صافی می‌کنید، امّا شتر را فرو می‌بلعید! وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما بیرون پیاله و بشقاب را پاک می‌کنید، امّا درون آن مملو از آز و ناپرهیزی است. ای فَریسی کور، نخست درون پیاله و بشقاب را پاک کن که بیرونش نیز پاک خواهد شد. وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما همچون گورهایی هستید سفیدکاری شده که از بیرون زیبا به‌نظر می‌رسند، امّا درون آنها پُر است از استخوانهای مردگان و انواع نجاسات! به همینسان، شما نیز خود را به مردم پارسا می‌نمایید، امّا در باطن مملو از ریاکاری و شرارتید. وای بر شما ای علمای دین و فَریسیان ریاکار! شما برای پیامبران مقبره می‌سازید و آرامگاه پارسایان را می‌آرایید و می‌گویید: ”اگر در روزگار پدران خود بودیم، هرگز در کشتن پیامبران با ایشان شریک نمی‌شدیم.“ بدینسان، خود می‌پذیرید که فرزندانِ قاتلانِ پیامبرانید. حال که چنین است، پس آنچه را پدرانتان آغاز کردند، شما به‌کمال رسانید! ای ماران! ای افعی‌زادگان! چگونه از مجازات جهنم خواهید گریخت؟ چرا‌که من انبیا و حکیمان و علما نزد شما می‌فرستم و شما برخی را خواهید کشت و بر صلیب خواهید کشید، و برخی را در کنیسه‌های خود تازیانه خواهید زد و شهر به شهر تعقیب خواهید کرد. پس، همۀ خون پارسایان که بر زمین ریخته شده است، از خون هابیلِ پارسا گرفته تا خون زکریا بن بِرِخیا، که او را بین محرابگاه و مذبح کشتید، بر گردن شما خواهد بود. آمین، به شما می‌گویم، قصاص این‌همه را، این نسل خواهد پرداخت.»

توهینات عیسی طبق انجیل متی، به فریسیان به کنار، وقتی او آنها را افعی زاده خطاب میکند، به معنای این است که پدر و مادر آنها افعی هستند، پس به پدر و مادر آنها نیز فحاشی کرده است.

مسیح و چهرۀ صلحدوست

عیسی(ع) به روشی ظالمانه عمل میکند(یوحنا15:2). عیسی(ع) در مثلی که منظورش خودش است، از قول پادشاه گفت: «امّا آن‌ دشمنانِ من‌ كه‌ نخواستند من‌ بر ايشان‌ حكمراني‌ نمايم‌، در اينجا حاضرساخته‌ پيش‌ من‌ به‌ قتل‌ رسانيد.»(لوقا27:19) و همچنین عیسی(ع) کودکان را خواهد کشت(مکاشفات یوحنا23:2) بخاطر گناهان مادرشان. تا این زمان، عهد عتیق میگوید: «پدران‌ به‌ عوض‌ پسران‌ كشته‌ نشوند، و نه‌ پسران‌ به‌ عوض‌ پدران‌ كشته‌ شوند. هركس‌ براي‌ گناه‌ خود كشته‌ شود.»(تثنیه16:24) ما مسئول گناهان خودمان هستیم(تثنیه16:24، عزرا20:18، ارمیا30:31، مزامیر6:40، اشعیا11:1، میکاه6: 8-7، متی13:9 و 7:12، عبرانیان 7:5)

نکتۀ دیگر در مورد چهرۀ مسیح در بحث جنگ این است که صحیح است که مسیح هرگز دستور به آغاز جنگی نداده است، ولی باید توجه کنیم که از دیدگاه مسیحیان، حضرت عیسی(ع) همان یهوه و از ابتدای روزگار هم با او یکی است. پس طبق این باور خودشان، وقتی یهوه در اول سموئیل15: 3-2، دستور میدهد که «يَهُوَه صبايوت چنين ميگويد: آنچه عماليق به اسرائيل كرد، بخاطر داشته ام كه چگونه هنگامي كه از مصر برميآمد، با او در راه مقاومت كرد. پس الان برو و عماليق را شكست داده، جميع مايملك ايشان را بالكل نابود ساز، و بر ايشان شفقت مفرما بلكه مرد و زن و طفل و شيرخواره و گاو و گوسفند و شتر و الاغ را بكش» یا در تثنیه20: 17-16 دستور میدهد که «اما از شهرهاي‌ اين‌ امت‌هايي‌ كه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را به‌ ملكيت‌ مي‌دهد، هيچ‌ ذي‌نفس‌ را زنده‌ مگذار. بلكه‌ ايشان‌ را، يعني‌ حتيان‌ و اموريان‌ و كنعانيان‌ و فَرِزّيان‌ و حِوّيان‌ و يبوسيان‌ را، چنانكه‌ يَهُوَه‌، خدايت‌، تو را امر فرموده‌ است‌، بالكل‌ هلاك‌ ساز» اینها دستوراتی است که حضرت عیسی(ع) داده است.

در واقع باید گفت که اناجیل چهره ای کاملاً متضاد و ناسازگار از مسیح ارائه می دهند و این قرآن است که به درستی، حقیقت را در مورد او آشکار می نماید. قرآن کریم، هر گونه بدی و زشتی را از ساحت پیامبر خداوند، مسیح (ع) دور نموده و او را نبی و مبارک و نیکوکار به مادر وبنده یگانه پرست و فروتن خداوند خوانده و نسبت هر گونه ادعای نادرست همچون الوهیت و اتحاد و حلول به او را رد نموده است. همچنین عیسی مسیح (ع) در قرآن به مثابه پیامبری بزرگ و محترم که به آسمان برده شده و در پوشش عزت خداوندی آرام گرفته است، مطرح می شود. قرآن او را روح و کلمه و تربیت شده خداوند و ظرف اسرار و حکمت های الهی می داند.

این درحالی است که عهد جدید، چهره ای به کلی مخدوش و ناروا از مسیح ارائه می کند. عیسی در عهد جدید، سازنده و نوشنده شراب ناب و بد رفتار نسبت به مادر و برهم زننده دوستی ها و خویشی ها شناسانده می شود؛ او کسی است که زنی بدکاره، پاهای او را بوسیده و عطر آگین می نماید و سرانجام، چون بردار رفته، ملعون نیز هست. بر او برچسب الوهیت و فرزندی خدا نیز زده می شود و همین طور اوصاف دیگری که هر خرد پاکیزه ای از پذیرش آن سرباز خواهد زد.

چرا مسیح خدا نیست؟

حال که به شبهات جناب سینا پاسخ دادم بد نیست بنگریم که چرا مسیح خدا نیست:

یکی از باورهای عجیب مسیحیان، اعتقاد به خدا بودن حضرت مسیح(ع) است. به غیر از چند فرقه که در اقلیت کامل هستند، سایر مسیحیان به این مسئله اعتقاد دارند. این در حالی است که حضرت عیسی(ع) هرگز نفرموده اند که خدا هستند، بلکه مسیحیان با تفسیرهای عجیب و غریب از بعضی سخنان حضرت عیسی(ع) و برخی سخنان حواریون، ادعا میکنند که حضرت عیسی(ع) خدا هستند. گذشته از پاسخهای قدرتمندی که از سوی منتقدین مسیحیت، بر این تفسیرها وارد میشوند، اساساً آیاتی در عهد جدید کتاب مقدّس مسیحیان(که آنرا مجازاً انجیل مینامند)، وجود دارد که ثابت میکند که حضرت عیسی(ع) خدا نیست.

صورت برهان اثبات خدا نبودن حضرت مسیح طبق کتاب مقدّس به شکل زیر است:
1. خداوند کمال مطلق است، تمام کمالات را داراست، و هیچگونه نقصان و کاستی ندارد.
2. طبق انجیل(عهد جدید) علم و توانایی و ارادۀ حضرت عیسی(ع) دارای نقصان است.
نتیجه: حضرت عیسی مسیح، خدا نیست.

***

بخش نخست برهان(اینکه خدا دارای تمام کمالات و فاقد تمام نقصهاست)، مورد قبول تمام اندیشمندان اعم از خداباور و بیخدا است. حتی بیخدایان نیز قبول دارند که خدا در صورت وجود باید کمال مطلق باشد، و اساساً بیخدایی مثبتگرا بر اساس همین مسئله سعی میکند وجود خدا را رد کند، یعنی سعی میکند ثابت کند یک صفت کمالی وجود دارد که هیچ موجودی نمیتواند دارای آن باشد(ان شاء الله، به زودی در این مورد مقالاتی را روی وبلاگ قرار خواهم داد). امّا برای مستدل بودن مقاله، شما را برای اثبات این بخش از برهان، به اینجا ارجاع میدهم.

بخش دوّم برهان، شامل آیاتی از کتاب مقدّس است که نشان میدهد که صفات علم، قدرت و اراده در حضرت عیسی(ع) دارای نقصان هستند:
1. انجیل متی39:26 حضرت عیسی فرمود:سپس قدری پیش رفته به‌رویْ بر خاک افتاد و دعا کرد: «ای پدر من، اگر ممکن است این جام از من بگذرد، امّا نه به خواست من، بلکه به ارادۀ تو.»
2.یوحنّا28:8 حضرت عیسی فرمود: "از خود کاری نمی‌کنم، بلکه فقط آن را می گویم که پدر به من آموخته است."
3.انجیل متی36:24 حضرت عیسی فرمود: "هیچ‌کس آن روز و ساعت را نمی‌داند جز پدر؛ حتی فرشتگان آسمان و پسر نیز از آن آگاه نیستند."
4.یوحنّا 28:14 حضرت عیسی فرمود: "پدر از من بزرگتر است."

آیه شماره (1) ثابت میکند که حضرت عیسی(ع) توانا(قدیر) نیست، زیرا اگر توانا و قدیر بود، از دیگری برای نجات جان خودش خواهش نمیکرد و اینچنین با تضرع در برابر دیگری خواهش نمیکرد.
آیه شماره (2) ثابت میکند که حضرت عیسی(ع) فاقد اراده است، زیرا هیچ کاری را از خودش انجام نمیدهد. حال آنکه خدا هر کاری را از خودش انجام میدهد، نه اینکه تحت تأثیر دیگری کارهایش انجام بدهد. البته ممکن است در مورد این آیه مناقشه کنند که پدر همان حضرت عیسی است!! البته این ادعا بر اساس اعتقاد تثلیثگرایان باطل است، زیرا تثلیث پدر را غیر از پسر میداند. ضمن اینکه وقتی حضرت عیسی(ع) با پدر سخن میگوید و از او خواهش و دعا میکند، بدون شک پدر کسی غیر از اوست.
آیه شماره (3) ثابت میکند حضرت عیسی(ع) علیم(دانا به هر دانستی) نیستند، زیرا طبق فرمایش خودشان، از آن ساعت خبر ندارند و با آوردن عبارت "پسر نیز از آن آگاه نیست" به صورت مؤکّد نقصان دانش خویش را نشان میدهند.
آیه شماره (4) ثابت میکند که موجودی هست که از حضرت عیسی(ع) بزرگتر است، و این با کمال مطلق بودن ناسازگار است. این «بزرگتر بودن» را به هر چه که تفسیر کنیم، باز هم به وجهی موجودی عالیتر از حضرت عیسی(ع) وجود دارد و نظر به اینکه خدا کمال مطلق است، ممکن نیست که چیزی عالیتر از او وجود داشته باشد، پس بر اساس این سخن، حضرت عیسی(ع) خدا نیستند، زیرا موجودی عالیتر از ایشان وجود دارد.

بر اساس دو بخش پیشین این برهان، نتیجه گیری نیز خیلی بدیهی است، خدا باید کمال مطلق باشد و طبق انجیل حضرت عیسی(ع) کمال مطلق نیستند، پس حضرت عیسی(ع) طبق انجیل خدا نیستند.
***

حال که به بیان برهان پرداختیم، بدون شک لازم خواهد بود که به بیان توجیهات مسیحیان نیز بپردازیم. مسیحیان دو توجیه مهم را در کنار آموزۀ کنوسیس دارند که ما هر سۀ آنها را تقدیم میکنیم:
توجیه اوّل: حضرت عیسی(ع) به واسطه جسم شدن از صفات الهی خالی شده بود(کنوسیس)
هر چند احترام به خرد مخاطب، انسان را وامیدارد که اساساً به این توجیه پاسخ ندهد، ولی بنده برای اینکه استدلالات مقاله تکمیل باشد، به نکاتی در مورد این توجیه میپردازم:
اولاً همینکه حضرت عیسی(ع) خالی از صفات خدا شده است، دیگر خدا نیست، و اساساً بحثی بین ما و مسیحیان باقی نمیماند.
ثانیاً اساساً اگر حضرت عیسی(ع) روزی خدا بودند، و دارای صفات الهی بودند، آنگاه «خالی شدن از صفات الهی» معنایی نداشت. توجه کنید که صفات الهی چیزهایی زائد بر ذات نیستند که ممکن باشد، خود را از آن خالی کند. اگر صفات زائد بر ذات بودند، یعنی چیزهایی خارج از ذات، آنگاه خدا برای خدا بودنش نیاز به آنها داشت و همین محتاج بودن، نشانگر خدا نبودن او میبود، پس صفات در ذات و به عبارت دقیقتر، صفات عین ذات هستند. صفات باید همان ذات باشند. یعنی ذات خدا، خود دارای آن صفات باشد، تا بتوانیم بگوییم خدا دارای این صفات کمالی هست. از سوی دیگر نیز ذات خدا مرکّب از این صفات نیست، بلکه ذات واحد خدا، خود دارای تمام این کمالات است و ما بسته به زاویه دید خودمان، آن صفات را درک میکنیم. مثلاً وقتی به قدرت خدا نگاه میکنیم، قدیر بودن او را میبینیم، وقتی به دانش بی حدّ و حصرش مینگریم، علیم بودن او را درک میکنیم و... برای نزدیک شدن ذهن عرض میکنم صفات خدا، مثل شوری در نمک هستند، نمک تا وقتی که نمک است، ممکن نیست شور نباشد. حال با روشن شدن این مطالب باطل بودن کنوسیس نیز مشخص میشود، زیرا صفات خدا، عین ذات او هستند، و ممکن نیست که تا وقتی که ذات خدا هست، صفات نباشند. پس این توجیه اساساً یک امر محال را درست فرض کرده است و در یک کلام، ممکن نیست واجب الوجود، ممکن الوجود بشود.

توجیه دوّم: حضرت عیسی(ع) دارای دو بُعد(طبیعت) الهی و انسانی بودند و این آیات مربوط به بُعد انسانی ایشان است.
بر اساس این توجیه ما دو عیسی داریم: یک خدای کامل و یک انسان کامل و این دو معلوم نیست چرا یک نفر فرض میشوند!! امّا در پاسخ به این توجیه، توجّه شما را به مطالب زیر جلب مینمایم:
اوّلاً جای سؤال است که اگر حضرت عیسی(ع) دارای دو بُعد الهی و انسانی است، پس چرا هرگز از بُعد الهی خویش سود نبرده است؟ ما هر وقت حضرت عیسی(ع) را بنگریم، او در بُعد انسانی خود است، پس چرا باید فکر کنیم که ایشان یک بُعد دیگر هم دارند؟ البته ممکن است مسیحیان ادعا بفرمایند که معجزات حضرت عیسی(ع) نشانگر وجود بُعد الهی ایشان است!! امّا معجزات بزرگ ایشان مثل شفا دادن کور و جذامی و زنده کردن مرده، که به نظر میرسد که نیازمند قوای الهی باشد، همگی توسط پیامبران پیشین چنانکه در کتاب مقدّس اشاره شده است، انجام شده اند: ایلیا(ع) و الیشع(ع)، مرده را زنده میکنند(اول پادشاهان17: 23-20؛ دوم پادشاهان4: 36-30) حتی حضرت الیشع(ع) معجزه ای بزرگتر دارد زیرا استخوانهای جنازۀ پوسیدۀ وی، یک مرده را زنده کرد(دوم پادشاهان13: 22-20) همچنین حضرت عیسی(ع) طبق انجیل فقط به انسانهای مرده که روزی زنده بودند، زندگی داد، ولی حضرت موسی(ع) یک عصای چوبی را به یک مار زنده تبدیل فرمودند(خروج4: 4-2). در عین حال حضرت الیشع افراد نابینا را شفا میدهد و جذام را درمان میکند(دوم پادشاهان6: 24-15؛ دوم پادشاهان5: 14-10). در مورد معجزۀ غذا دادن به صدها نفر با مقدار کمی خوراکی، این معجزه نیز پیشتر انجام شده است(دوم پادشاهان4: 44-42) پس این معجزات نمیتوانند نشانگر خدا بودن کسی باشند، زیرا مسیحیان هم قبول دارند که حضرت الیشع(ع) خدا نبودند.
ثانیاً نگاهی به آیه شماره (1) در بالا بیندازید(متی39:26). اگر حضرت عیسی(ع) دارای بُعد الهی هستند، چرا از بُعد الهی خودشان خواهش نمیکنند و از پدر خواهش میکنند؟ طبق آموزۀ تثلیث بُعد الهی حضرت عیسی(ع) که همان خدای پسر است، غیر از خدا پدر است. ایشان چرا از طبیعت دیگر خودشان یاری نمیخواهند و دست به دامن پدر میشوند؟
ثالثاً نگاهی به آیه شماره (2) در بالا بیندازید(یوحنا28:8). اگر حضرت عیسی(ع) دارای بُعد الهی است، چرا این بُعد الهی به او نمیگوید چه بکند و او بر اساس دستورات پدر عمل میکند؟ پس این بُعد الهی حضرت عیسی(ع) برای چه کاری مولود شده است؟!
رابعاً نگاهی به آیه شماره (3) در بالا بیندازید(متی36:24). این آیه دانش را از هر کسی جز پدر صلب میکند و حتی تأکید میکند که «پسر نیز از آن آگاه نیست». نظر به اینکه طبق آموزۀ تثلیث پدر غیر از پسر است، و اینجا هم تأکید شده است که پسر نمیداند و پدر میداند، چنین بُعد الهی هم، که همان خدای پسر است، نمیتواند خدا باشد، چون باز چیزی هست که فقط پدر میداند و پسر نمیداند، پس این بُعد الهی هم در صورت وجود فاقد صفت کمالی علیم بودن(دانا به هر دانستنی) است و در نتیجه خدا نیست.
خامساً اساساً نظر به اینکه نقد ما کتاب مقدّسی است و هیچ آیه ای از کل کتاب مقدّس به وجود دو طبیعت یا دو بُعد در حضرت عیسی(ع) اشاره ندارند، پس این استدلال اساساً غیرکتاب مقدّسی است و نمیتواند قابل قبول باشد. کاش دوستان مسیحی به جای اینکه بر اساس تخیلات خودشان به توجیه عقایدشان میپرداختند، به سخنان کتاب مقدّس خودشان نگاه میکردند تا هدایت شوند. آنها ادعا میکنند که حضرت عیسی(ع) خداست و بالای صلیب رفته و کشته شده است، ولی طبق انجیل خودشان حضرت عیسی(ع) هرگز نفرمودند: «من خدا هستم» و نیز هرگز ادعا نکردند که بر روی صلیب جان داده اند.

توجیه سوّم: حضرت عیسی(ع) میخواستند خدا بودنشان را از مردم پنهان کنند.
این توجیه که پاسخ جدید کلیسا محسوب میشود و نظر به نقصهای دو استدلال پیشین، طرح شده است، سعی میکند بگوید وقتی حضرت عیسی(ع) سخنی میگویند که نشان میدهد که خدا نیست، میخواهند خدا بودن خودشان را مخفی کنند. در پاسخ به این ادعا عرض میکنیم:
اولاً نگاهی به آیه شماره (1) در بالا بیندازید(متی39:26). چنانکه آیات قبل و بعد از این آیه نشان میدهد، این سخنان را حضرت عیسی(ع) زمانی میگویند که هیچکسی در کنارشان نیست و خود به تنهایی با خدا خلوت کرده اند. اینجا حضرت عیسی(ع) میخواستند خدا بودنشان را از چه کسی پنهان کنند؟ این توجیه به هیچ وجه نمیتواند پاسخی برای این آیه باشد.
ثانیاً اساساً بین چیزهایی که حضرت عیسی(ع) باید به بشر بیاموزد، چه چیزی از بقیه مهمتر است؟ آیا نکته ای مهمتر از این هست که اگر خدا هستند، آنرا رسماً بیان کنند؟ اساساً چرا ایشان باید اگر خدا هستند، خدا بودنشان را با این سخنان پنهان کنند و باعث گمراهی دیگران بشوند؟(چنانکه به خیال مسیحیان این آیات باعث گمراهی ما شده اند!!)
ثالثاً اگر ایشان همیشه خدا بودنشان را پنهان میکردند، مسیحیان چگونه معتقد هستند که حضرت عیسی(ع) با سخنانشان به صورت کنایی خدا بودنشان را نشان داده اند؟ اتفاقاً این آیات نیز کنایی هستند و با کنایه خدا نبودن حضرت را نشان میدهند.

در پایان این مقاله این آیه از قرآن را تقدیم میکنم: «همان كسانى كه سخنان را مى‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروى مى‏كنند آنان كسانى هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندانند.»(زمر:18)

تا اینجا بحث تثلیث در کتاب مقدّس پایان گرفته است. دیدیم که هیچیک از انبیاء تثلیث را آموزش نداده است و کتاب مقدّس مسیح و روح القدس را خدا نمیداند.

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:33 ] [ مریم مسیحی ]

 

 شریعت

 

کتاب مقدس تاکید زیادی بر انجام شریعت و پایبندی به آن دارد. عهد قدیم به روشنی ضرورت و اهمیت آن را تبیین می کند: «ملعون باد کسی که کلمات این شریعت را اثبات ننماید تا آنها را به جا نیاورد» (تثنیه ۲۶:۲۷)

در برخی از موارد نیز بر دائمی و ابدی بودن شریعت تأکید شده است. از جمله «هر روز سبّت آن را همیشه به حضور خداوند بیاراید از جانب بنی اسرائیل عهد ابدی خواهد بود » ( لاویان ۲۴ : ۸ )

عهد جدید نیز همپایه و همسان با عهد قدیم، بر اهمیت و دائمی بودن شریعت تأکید دارد:

« گمان مبرید که آمده ام تا تورات یا صحف انبیاء را باطل سازم، نیامده ام تا باطل نمایم بلکه تا تمام کنم زیرا هر آینه به شما می گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود . پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود اما هر که به عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد».(متی۵: ۱۷ـ۱۹)

آری؛حضرت مسیح نیز با تأکید بر شریعت به این نکته نیز اشاره می کند که این شریعت ابدی است و هیچ کس حق ترک آن را ندارد. آنچنانکه از عهد جدید بر می آید مسیح و حواریون به شریعت با تقیّد تمام عمل می کردند.

این روال، پس از مسیح نیز ادامه یافت تا زمانی که پولس به مسیحیت گروید. او پس از مسیحی شدن با ارائه دکترینی جدید ، بر دستورات اکید مسیح و شیوه ی حواریون خط بطلان را ترسیم کرد .

پولس برای اولین بار ادعا کرد: گناه آدم به فرزندان او سرایت کرده است و به خاطر گناه آدم همه باید به جهنم بروند .

«همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص» (رومیان۵: ۱۸)

در شورای ترنت به روشنی این نکته بیان شده است که آموزه گناه نخستین ریشه در تعالیم پولس دارد.

« اگر کسی ادعا کند که گناه آدم فقط به خودش صدمه رسانده است و به فرزندانش آسیبی نمی رساند یا عدالت و تقدسی را که از طرف خدا داشت فقط از دست خودش رفت نه از دست ما یا بگوید که او به گناه عدم اطاعت آلوده شد و مرگ و گرفتاری های جسمی را به نسل انسان منتقل کرد اما گناه را که مرگ نفس است منتقل نکرد چنین کسی ملعون است چون با این سخنان پولس مغایرت دارد: لهذا همچنان که به وساطت یک آدم گناه داخل جهان شد و به گناه موت و به این گونه موت برهمه مردم طاری شد از آنجا که همه گناه کردند (رساله پولس به رومیان ۵ : ۱۲)» (آیین کاتولیک / جورج برانتل / فصل سوم، ص ۷۴)

پولس پس از تبیین و تثبیت عقیده ادعا کرد که: مسیح یا همان خدای پسر برای نجات انسانها از غضب و آتش قهر خدای پدر، لباس جسم را پوشید و به میان آدمیان آمد، او متحمل رنج و عذاب شد و به صلیب کشیده شد و با این کار، مردم را از خشم الهی رهانید.

« پس همچنان که به یک خطا حکم شد بر جمیع مردمان برای قصاص، همچنین به یک عمل صالح بخشش شد بر جمیع مردمان برای عدالت حیات»(رومیان ۵ : ۱۸)

« وچنانکه در آدم همه می میرند در مسیح نیز همه زنده خواهند شد» (اول قرنتیان ۱۵ :۲۲)

«چون در صورت خدا بود، با خدا برابر بودن را غنیمت نشمرد، لیکن خود را خالی کرده صورت غلام را پذیرفت و در شباهت مردمان شد و چون در شکل انسان یافت شد، خویشتن را فروتن ساخت و تا به موت بلکه تا به موت صلیب مطیع گردید. (فیلیپیان ۲ : ۶ - ۸ )

پولس در آخرین مرحله ادعا کرد که با برداشته شدن گناه آدم دیگر نیازی به شریعت نیست و ایمان به مسیح برای نجات یافتن کافی است و عمل به شریعت فایده ای ندارد: «لکن الحال بدون شریعت، عدالت خدا ظاهر شده است» (رومیان ۳ : ۲۱)

او کار را به جایی رسانید که نه تنها عمل به شریعت را لازم نشمرد بلکه دیگران را به خاطر عمل به شریعت نکوهش می کرد (غلاطیان باب ۳)

وی ختنه کردن را که سنتی ابراهیمی بود و طبق تورات بر همگان لازم بود انکار کرد و حتی مدعی شد که اگر کسی ختنه شود مسیح برای او فایده نخواهد داشت.

«اینک من پولس به شما می گویم که اگر مختون شوید، مسیح برای شما هیچ نفعی ندارد» (غلاطیان ۵ : ۲)

برای اطلاع از هدف پولس از انکار شریعت رجوع کنید به: «پولس را بهتر بشناسیم»

بررسی این نظریه پولس :

چنانکه پیش تر اشاره کردیم، مسأله گناه اصلی یا گناه نخستین در هیچ یک از کتب و رساله های عهد قدیم نیامده است، حال این سؤال پیش می آید که چرا هیچ یک از پیامبران و فرستادگان الهی و حتی خود مسیح نیز کوچکترین اشاره ای به این مسئله مهم نکرده اند.

آیا معقول است که خداوند در کتاب مقدس که حتی حاوی مسائل بسیار جزئی و کم اهمیت نیز هست از چنین مسئله مهمی چشم پوشی کرده باشد؟ گذشته از این آیا اصلاً معقول است که خداوند به خاطر گناه یک نفر، همه را گناهکار بداند و عذاب کند؟

پیتر آبلار که بزرگترین متفکر مسیحی در قرن دوازدهم شمرده می شود، نیاز خدا به کفاره را زیر سؤال برد، او معتقد بود که خداوند می تواند به سادگی گناهان انسان را ببخشد.

او در تفسیر خویش بر رساله به رومیان «۳ : ۱۹ – ۲۶، ضمیمه» چنین می نویسد: «حقیقتاً ضرورت ریخته شدن خون فردی بی گناه به عنوان بهای یک چیز و اینکه قربانی شدن بی گناهی باعث رضایت خاطر گردد، چقدر بی رحمانه و شریرانه به نظر می رسد». (تاریخ تفکر مسیحی، فصل سوم، پیتر آبلار، ص ۱۸۲)

از دیگر منتقدین و منکرین آموزه گناه نخستین می توان به آلبرخت ریچل اسقف کلیسای لوتری که از اساتید الهیات در قرن نوزدهم است اشاره کرد. (تاریخ تفکر مسیحی، فصل پنجم، آلبرخت ریچل، ص ۳۸۶)

چارلز فینی که او نیز از اساتید الهیات قرن نوزدهم به شمار می آید. این آموزه را منکر است. (تاریخ تفکر مسیحی، فصل پنجم، چارلز فینی، ص ۳۹۳)

به هر حال عقیده به گناه نخستین به این معنا که به تمام فرزندان آدم سرایت کرده و همه ی فرزندان آدم در جرم او شریک هستند با عقل و منطق سازگار نیست.

چگونه می توان باور داشت که پیامبران بزرگ الهی همچون ابراهیم، یعقوب، موسی و … همگی به خاطر گناه آدم مستحق عذاب باشند ؟!

صرف نظر از تمام این اشکالات، عباراتی از خود کتاب مقدس نیز بر این نظریه، خط بطلان می کشد از جمله:

«هر که گناه کند او خواهد مرد، پسر متحمل گناه پدرش نخواهد بود و پدر متحمل گناه پسرش نخواهد بود، عدالت مرد عادل خودش خواهد بود و شرارت مرد شریر بر خودش خواهد بود» (حزقیال ۱۸ : ۲۰)

در بسیاری از آیات نیز بر رحمت الهی و پذیرفتن توبه تأکید شده است. « و اگر مرد شریر از همة گناهانی که ورزیده باشد، بازگشت نماید و جمیع فرایض مرا نگاه داشته، انصاف و عدالت را به جا آورد او البته زنده مانده نخواهد مرد. تمامی تقصیرهایی که کرده باشد، به ضد او به یاد آورده نخواهد شد بلکه در عدالتی که کرده باشد زنده خواهند ماند خداوند یهوه می فرماید آیا من از مردن مرد شریر مسرور می باشم؟ نی بلکه از اینکه از رفتار خود بازگشت نموده، زنده ماند… پس توبه کنید و از همه تقصیرهای خود بازگشت نمایید تا گناه موجب هلاکت شما نشود» (حزقیال ۱۸ : ۲۱ - ۳۰ )

با تأمل در این آیات به روشنی می توان دریافت که خداوند تمام گناهان را می بخشد و خداوند در انتظار توبه ی بندگان است و بخشش گناهان نیز هیچ منافاتی با عدالت الهی ندارد .

نکته دیگر اینکه خداوند در موارد بسیاری از گناهانی بزرگ نظیر شرک به خداوند، بت پرستی و گوساله پرستی گذشته است.

آیا می توان پذیرفت که گناه آدم از این گناهان نیز بزرگتر و مهلک تر بوده است؟!

سؤال: اگرچه مسأله گناه نخستین در عهد عتیق و کلمات عیسی (ع) نیامده است، اما مسأله فداء و تصلیب در انجیلها آمده است و خود مسیح نیز به آنها اشاره کرده است، چگونه این عقیده را به پولس نسبت می دهید؟

جواب:

اولا : مسأله ی فداء هیچگونه ملازمه ای با گناه نخستین ندارد و به روشنی می توان فداء را به معنی از خودگذشتگی مسیح در راه تعالی و پیشرفت دین در جامعه و میان مردم دانست.

آری مسیح با این ایثار، حیاثت و زندگی حقیقی را به مردم هدیه کرد.

ثانیاً : قبلا ودر بخش کتاب مقدس به این مسأله پرداختیم که به عقیده اندیشمندان، کتاب های پولس قبل از تمامی کتب عهد جدید به نگارش درآمده و تمامی کتب عهد جدید متأثر از رسالات پولس است « کتاب مقدس ؛ عهد جدید »

صرف نظر از تمام آنچه گذشت، بسیاری از پژوهشگران ریشه ی اعتقاد به تصلیب و فداء را در ادیان مشرکین یافته اند .

ویل دورانت می نویسد : پولس… الهیاتی به وجود آورد که در سخنان مسیح چیزی جز نکات مبهمه از آن نمی توان یافت هر انسانی که از زن به دنیا بیاید وارث گناه آدم است و از نفرین ابدی جز به وسیله مرگ پسر خدا که کفاره ی گناه است، نمیتواند نجات یابد (رومیان ۵ : ۱۲) چنین مفهومی برای مشرکان قابل قبول تر از یهودیان بود.

مردم مصر، آسیای صغیر و یونان از دیرزمانی به خدایانی مانند اوزیریس و آتیس و دیونوسوس که به خاطر نجات بشر مرده بودند، اعتقاد داشتند عنوانهایی از قبیل سوتر (منجی) و الئوتریوس (رهاننده) به این خدایان اطلاق شده بود . واژه کوریوس (خداوندگار) که پولس به مسیح اطلاق می کند همان عنوانی بود که کیش های سوریه و یونان به دیونوسوس که می مرد و رستگاری را عمل می ساخت داده بودند. (تاریخ تمدن ویل دورانت، ج ۳، ص ۶۸۹)

کری ولف می نویسد: ایمان به چنین منجیانی قبلا در مذاهب متعدد بخصوص در ادیان شرقی وجود داشته است، در ادیان باستان آیین مهرپرستی (میترا) در مصر آیین اوزیریس و در یونان قدیم ذهب دیونیزوس زاگره (Dionysoo Zagrée) نمونه هایی از این ادیانند، باید خاطرنشان ساخت که افسانه ی اساطیری زاگره شباهت بسیار به افسانه مسیح دارد، زاگره نیز مانند مسیح از باکره ای به نام کورا Cora متولد شده و برای بازخرید گناهان بشر به زمین فرود آمده سپس مرده و باز زنده شده است . (درباره مفهوم انجیل ها / کری ولف)

حتی صلیب نیز از نمادهایی است که در ادیان باستانی وجود داشته است. اولین گروهایی تبشیری که به کشور چین وارد شدند یا بهت و شگفتی نقش چلیپا (صلیب) را بر سینه تندیس بودا بنیانگذار افسانه ای دینی که ششصد سال قبل از مسیحیت پدید آمده بود، یافتند.

از سوی دیگر هندیان نیز از روزگاران کهن نماد چلیپا ( صلیب ) را گرامی می داشتند در یونان باستان نیز ریشه گرامی داشت چلیپا به روزگاران کهن باز می گردد خدایان و مردمان در جامه هایی نقش بسته اند که پر از چلیپاهای گوناگون است در یکی از این نقشها آپولون خدای خورشید و روشنایی جامه­ای به تن دارد که پر از نقش چلیپاست . (سرچشمه پیدایش چلیپا، ینهارت،ص۱۰)

به هر حال مسأله فداء و به صلیب کشیده شدن مسیح در هاله ای از ابهام قرار دارد.

وجود برخی از فرقه های منکر تصلیب، مسئله را مشکلتر می سازد (رجوع کنید به تاریخ کلیسای قدیم در امپراتوری روم و ایران، ویلیام میلر ص ۱۹۳)

اما مشکلترین و حادترین سؤالات زمانی پیش آمد که مجموعه ای ارزشمند از کتابهای قدیمی و اصیل مسیحیت در نجع حمادی کشف گردید. این کتابها تأثیر شگرفی بر تاریخ مسیحیت گذاشت چرا که برخی از آنها به نیمه ی نخستین قرن اول میلادی بازمی گردد و پیشینه آن به تاریخی قبل از تمام کتابهای عهد جدید می رسد .

در کتاب مکاشفه‎ی پطرس که از جمله‎ی همین کتابها بود ودر ۱۹۷۰ توسط یونسکو ارائه شد چنین آمده است:

«کسی که من او را خوشبخت دیدم و می خندید همان مسیح زنده است لکن کسانی که میخ ها را در دستان و پاهایش فرو کرده­اند بدل اوست و بدل را مورد اذیت و آزار قرار دادند»

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:32 ] [ مریم مسیحی ]

  تثليث در گذرگاه انديشه و تاريخ بشری


با مطالعه ی انجيلها و سرگذشت حضرت مسيح و مقایسه ی آن با الهيات مسيحي و عقايد اين دين ، به يک واقعيت مي توان دست يافت :

اينکه بسياري از اين عقايد در اديان غیر آسمانی سابقه داشته است . به عنوان مثال داستان آزمايش عيسي مسيح و بردن او بر روي کوه و ارائه سلطنت هاي جهان کاملا شبيه سرگذشت هراکلس است. قصه مرگ يا مصلوب شدن ، تحمل درد و مشقت و در نهايت رستاخيز، در بسياري از اديان باستاني داراي نمونه است :

تموز در بابل ، آدونيس در آشور ، هراکلس در يونان و اوزيريس در مصر همگی خدايانی هستند که کشته شده اند . پرومته ، کيلورگوس و ديونيزوس به صليب کشيده شدند و آتيس، ازيريس و آدونيس از قبر برخاستند .

سرگذشت آتيس که در آسياي صغير پرستش مي شد و به مرور زمان به غرب و به خصوص روم نفوذ کرده بود بسيار خواندني است :

آتيس مرد و پس از سه روز زنده شد و هر ساله پيروان آتيس ، شکل او را به درخت کاج مي آويختند و براي مرگش عزاداري مي کردند . پس از سه روز آن را دفن کرده و رستاخيزش را جشن مي گرفتند و آن را نشان نجات مي دانستند .

آشنایی مردم روم با این تعالیم تا بدان حد بود که اوریجن ( یکی از بزرگان مسیحیت که در قرن سوم میلادی می زیست ) درباره ی رستاخیز مسیح می نویسد :

این معجزه برای بت پرستان چیز تازه ای نیست ( مسیحت شناسی مقایسه ای / زیبایی نژاد / ص 372 )

دکترین تثلیث نیز از جمله عقایدی است که بسیار سابقه دار بوده است و در بسیاری از ادیان باستانی ریشه دار بوده است تثلیث مصری از جمله ی این موارد است ؛ خدای مصریان از اوزیریس osiris ( پدر ) ایزیس isis ( مادر ) و هروس horus ( پسر ) تشکیل شده بود. ( سیر تحولی دینهای یهود و مسیح / دکتر فضائی / ص291 )

بسیاری از دین شناسان بر این عقیده اند که مسأله ی تثلیث و بخصوص الوهیت مسیح ، ساخته و پرداخته ی ذهن پولس است و انجیلها ( اگر بپذیریم که الوهیت مسیح را تعلیم می دهند ) همگی متأثر از افکار او بوده اند ( قبلا و در بخش کتاب مقدس آوردیم که رسالات پولس مقدم بر تمام بخشهای عهد عتیق بوده است )

جان ناس می نویسد : « پولس رسول را غالبا دومین موسس مسیحیت لقب داده اند ... چون وی نزد امم غیر یهودی به دعوت مبعوث بود فکر مسیحیت و بعثت و رجعت او به کلی نزد ایشان فکری بیگانه بود از این رو پولس از راه دیگری که متناسب با فکرو اندیشه ی آن اقوام بود در آمد ... و اظهار داشت عیسی مسیح موجودی اسمانی است که طبیعت و ذاتیت الوهی دارد ولی خود تنازل فرموده صورت و پیکر انسانی را قبول کرد . ( تاریخ جامع ادیان ، 614 )

نویسنده ی مسیحی دیگری می نویسد : پولس برای ما شکل واضحی از مسیح هر چند ظاهرا متفاوت با شکل مسیح اناجیل به جا گذاشت ... مسیح او پسر خداست دو طبیعت الهی و بشری دارد ، مجسم شد و صورت عبد گرفت . ( یسوع المسیح / الیاس نجمه / ص 17 – 18 )

جوان گریدی می نویسد : پولس به خاطر توسعه یافتن افکارش متهم شده است که آنقدر مسیحیت را تغییر داد که گویی موسس دوم آن است ( مسیحیت و بدعتها ،ص47 )

ابیونیها از جمله ی فرقه هایی بودند که پولس را به خاطر این تعلیم که عیسی يک انسان - پسر خداست، کافر مي دانستند . (مسيحيت و بدعتها، جوان گريدي، ص 43 و 44)

 گفتاري از ويل دورانت:

پولس الهياتي به وجود آورد که در سخنان مسيح چيزي جز نکات مبهم از آن نمي توان يافت: هر انساني که از زن به دنيا بيايد وارث گناه آدم است و از نفرين ابدي جز به وسيله مرگ پسر خدا که کفاره ی گناه است، نمي تواند نجات يابد . چنين مفهومي براي مشرکان قابل قبول تر از يهوديان بود، مردم مصر، آسياي صغير و يونان از ديرزماني به خداياني مانند اوزيريس و آتيس و ديونوسوس که به خاطر نجات بشر مرده بودند اعتقاد داشتند.

عنوانهايي از قبيل سوتر (منجي) والئوتريوس (رهاننده) به اين خدايان اطلاق شده بود.

واژه کوريوس (خداوندگار) که پولس به مسيح اطلاق مي کند همان عنواني بود که کيش هاي سوريه و يونان به ديونوسوس که مي مرد و رستگاری را عملي مي ساخت داده بودند (دقت کنيد)

غيريهوديان انطاکيه و شهرهاي ديگر که هرگز عيسي را در حياتش نشناخته بودند نمي توانستند او را جز به شيوه خدايان منجي بپذيرند . (تاريخ تمدن، ويل دورانت، ج 3، ص 689)

گفتار پايانی :

 با تأمل در تاريخچه ی تثليث ، افکار پولس و بررسي دقيق تر کتاب مقدس به نتیجه ای متفاوت با ایده ی تحریف یافته ی مسیحی می رسیم .

با مرور کلمات حضرت مسيح اين نتيجه بسيار روشن تر و آشکار تر خواهد بود :

 

 

عيسي مي دانست که خدا اختيار همه چيز را به دست او سپرده است . يوحنا 13 : 3

خدا نيز بزرگي و جلال خود را به من خواهد داد . يوحنا 13 : 31 و 33

هر چه خدا به من دستور دهد همان را انجام مي دهم، از اين جهت محاکماتي که مي کنم کاملا عادلانه است زيرا مطابق ميل و اراده ی خدايي است که مرا فرستاده نه مطابق ميل خودم .   يوحنا 5 : 30

او به من اختيار داده تا گناهان مردم را داوري کنم . يوحنا 5 : 27

آنچه من مي گويم از خداست نه از خودم . يوحنا 7 : 17

من خدا را مي شناسم و کاملا مطيع او هستم. يوحنا 8 : 55

به امر خدا براي کمک به مردم معجزه هاي بسيار کرده ام . يوحنا 10 : 32

جلالي را که به من بخشيدی به ايشان داده ام . يوحنا 17 : 22

به ايشان بگو که نزد پدر خود و پدر شما و خداي خود و خداي شما مي روم . يوحنا 20 : 17

عيسي ناصري مردي که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوّات و عجايب و آياتي که خدا در ميان شما از او صادر گردانيد. اعمال رسولان 2 : 22

مکاشفه عيسي مسيح که خدا به او داد تا اموری را که می باید زود واقع شود بر غلامان خود ظاهر سازد . مکاشفه 1 : 1

و در ساعت نهم عيسي به آواز بلند ندا کرده گفت ايلوئي ايلوئي لما سبقتني يعني الهي الهي چرا مرا واگذاردي . مرقس 15 : 34 و متي 27 : 46

مسيحيان در مواجهه با اين آيات چنین ادعا می کنند که آن درسته از ایاتیکه حاکي از بي اطلاعي، ناتواني و يا هر گونه نقصي است از جنبه و بُعد انساني مسيح برخاسته است و جنبه و سرشت الهي مسيح از هر گونه نقصي مبراست .

اما با مراجعه به عهد جديد مي بينيم که اين ادعا غيرصحيح و دور از واقع است زيرا در بسياري از موارد حضرت مسيح در حالي که خود را پسر مي خواند و در حاليکه صحبت از رابطه پدر و پسري ميان خود و خدا صحبت مي کند با اين حال از بي اطلاعي ، اطاعت از پدر و ..سخن به ميان مي آورد:

همچنان که پدر در خود حيات دارد همچنين پسر را نيز عطا کرده است که در خود حيات داشته باشد. يوحنا 5 : 26

بدو قدرت بخشيده که داوري هم بکند . يوحنا 5 : 27

 من از خود هيچ نمي توانم کرد بلکه چنانکه شنيده ام داوري مي کنم و داوري من عادل است زيرا که اراده خود را طالب نيستم بلکه اراده پدري که مرا فرستاده است. يوحنا 5 : 30 (دقت کنيد ؛ عادلانه بودن داوريهاي پسر فقط در گروي پيروي از اراده پدر است )

اگر احکام مرا نگاه داريد در محبت من خواهيد ماند چنانکه من احکام پدر خود را نگاه داشته ام و در محبت او مي مانم . يوحنا 15 : 10

در اين فقره نيز مسيح بر اين نکته واقف است که محبت و علاقه پدر به او در گروي نگاه داشتن احکام اوست.

( به این نکته نیز باید توجه داشت که از عبارت حضرت مسیح در فقره ی ديگري نيز بر مي آيد که علاقه خداوند به پسر چيزي فراتر از معمول نيست: و ايشان را محبت نمودي چنان که مرا محبت نمودي. يوحنا 17 : 23 )

پسر از خود هيچ نمي تواند کرد مگر آنچه ببيند که پدر به عمل آرد . يوحنا 5 : 19

هر چند پسر بود به مصيبتهايي که کشيد اطاعت را آموخت و کامل شده ... . عبرانيان 5 : 8 - 9

دوستان اين آيات برخي از فقرات عهد جديد بود که برخي به روشني و با صراحت و برخي به اشاره الوهيت مسيح را انکار مي کند و ثابت مي کند که مسيح جز يک انسان برگزيده نبوده است.

 از روشن ترين و بارزترين اين آيات مي توان به اين واقعه اشاره کرد: « ناگاه شخصي آمده وي را گفت : اي استاد نيکو چه عمل نيکو کنم تا حيات جاوداني يابم؟ وي را گفت از چه سبب مرا نيکو گفتي و حال آنکه کسي نيکو نيست جز خدا فقط » متي 19 : 16 - 17

در اين واقعه مسيح با قاطعيت اين جوان را توبيخ مي کند و حال آنکه اگر مسيح داراي جنبه و سرشت الهي بود، نبايد اين جوان را مؤاخذه مي کرد.

نکته عجيب آنکه به اعتقاد مسيحيان ( و طبق ترجمه هاي مرسوم و معمول کليسا در چند مورد آمده است که ) مردم حضرت مسيح را پرستش نمودند .

(چنانکه گذشت) ؛ آيا مسيح از اينکه او را نيکو بخوانند ناراحت مي شود اما از پرستيده شدن ابائي ندارد؟!

شاهد ديگر آنکه در انجيلها آمده که شيطان حضرت مسيح را امتحان مي کرد: « پس ابليس او را به کوهي بسيار بلند برد و همه ممالک جهان را و جلال آنها را بدو نشان داد. به وي گفت: اگر افتاده مرا سجده کني همانا اين همه را به تو بخشم ، آنگاه عيسي وي را گفت دور شو شيطان، زيرا مکتوب است که خداوند خداي خود را سجده کن و او را فقط عبادت نما. متي 4 : 8 - 10

آيا شيطان خداي خود را امتحان مي کرد (توجه داشته باشيد که در همين واقعه شيطان به مسيح مي گويد، اگر پسر خدا هستي )

 به نظر مي رسد که اگر مسيح خدا باشد بايد در جواب شيطان مي فرمود : مرا به چه مي خواهي فريب دهي، تمام دنيا مخلوق خود من است و من دنيا را خلق کردم اما مسيح در اينجا هم صحبت از بندگي خويش مي آورد.

 




 

آنچه گذشت بررسي و تأمل در آيات کتاب مقدس و بخصوص عهد جديد بود . فکر مي کنم که مسيحيان نيز اگر فارغ از هياهو و استدلال هاي از پيش تنظيم شده به تأمل و دقت در اين آيات بپردازند، به نتيجه اي مشابه آنچه ما رسيديم، برسند ؛ نتيجه اي که بسياري از متفکرين ، پژوهشگران و انديشمندان عرصه ی دين را به خود جلب کرده است:

 

خدا یکی است و مسیح نیز هرگز و هرگز ادعای خدایی نکرد

 

آدولف فن هارناک که از دانشمندان عاليمقام الهيات به شمار مي رود ، معتقد بود که عيسي ادعا نکرده است که مسيح موعود خداست و الوهيت دارد بلکه بعداً پولس ، تثليث و عقايد يوناني باعث شدند که انجيل ساده ی عيسي به الهيات پيچيده اي درباره وي تبديل شود . (راهنماي الهيات پروتستان، ويليام هورن، ص 44

اپيونيها در قرن اول ميلادي که به نام « يهودي ـ مسيحيان » اوليه شناخته مي شوند، منکر الوهيت مسيح بودند.

شاهدان يهوه و يونيورساليستهاي موحد دو فرقه يگانه پرست و موحد در زمان ما به شمار مي روند .

اين دو فرقه اگر چه به لحاظ تعداد در اقليت هستند اما به لحاظ الهيات (شاهدان يهوه) و به لحاظ شخصيت ها (يونيورساليستها) پیشتازند .

پنج رئيس جمهور آمريکا از جمله توماس جفرسون و آدامس از موحدين بوده اند . در طول بيست قرن سابقه ی مسيحيت بسياري از الهي دانان برجسته ، دکترين تثليث را مورد انتقاد قرار داده اند و آن را مخالف با تعاليم کتاب مقدس دانسته اند .

صرف از نظر قرون ابتدائي مسيحيت که ما تاريخ دقيقي از افکار و نوشته هاي مسيحيان آن دوران نداريم در قرون بعدي اين شخصيت ها به عنوان مدافعان توحيد قيام کردند :

آريوس که در زمان خويش با دکترين تثليث به مخالفت برخاست و گروهي از اسقفان شرق نيز با او همراهي کردند .

افکار آريوس و اسقفان همفکر او توسط شوراي نيقيه (ويا بهتر بگوييم شوراي کنستانتین ! ) که توسط شخص کنستانتین اداره مي شد، طرد شد و تمام رسالات و کتب ضد تثليثي سوزانده شد و هر گونه حمايت از اين طرز فکر به عنوان جرمي سنگين معرفي شد ( در بحث معرفی کنستانتین به این موضوع پرداختیم ) 

پولس ساموساتايي (پاتريارک انطاکيه در 260 م که نظريه فرزندخواندگي به او منسوب است.

3- سوسينوس (sosinus)  که در سال 1600 م مکتب سوسيانيزم را پايه نهاد و تثليث را انکار کرد.

4- ميکائيل سروتوس که به دستور جان کالون و به جرم انکار تثليث سوزانده شد.

5- امانوئل کانت فيلسوف برجسته قرن هيجدهم

6- شلاير ماخر الهي دان برجسته و نام آشناي قرن هيجدهم

7- آلبرخت ريچل که از وي به عنوان بزرگترين و مؤثرترين عالم الهي قرن نوزدهم ياد مي شود .

8- آدولف فن هارناک که استاد برجسته الهيات در دانشگاه هاي لايپزيک، گيسن، ماربورگ و برلين بود و جايگاه علمي او تا بدان حد بود که امپراتور وقت او را با ملقب ساختن به لقب تشريفاتي فون مورد تجليل قرار داد .

 

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:31 ] [ مریم مسیحی ]

 

دليل سوم مسیحیان بر الوهیت مسیح :

 

 

مسیح بارها توسط دیگران پرستش شد و از این کار کسی را نهی نکرد .

 

« پس او را پرستش نمود » یوحنا 9 : 38

 

« پس او را پرستش کرده با خوشی عظیم به سوی اورشلیم برگشتند »

 

لوقا 24 : 52

 

« پس اهل کشتی آمده او را پرستش کرده و گفتند فی الحقیقه تو پسر خدا

 

هستی » متی 14 : 33

 

بدون تردید اگر مسیح دارای مقام الوهیت و خدائی نبود ایشان را از پرستش

 

خود نهی می کرد.

 

 

 

نقد و بررسي:

 

بهتر است برای بررسی این آیات به متن یونانی مراجعه کنیم تا معنی صحیح

 

را پیدا کنیم.

 

در کتاب مقدس در این آیات از واژه یونانی Prosekunhsen استفاده شده و

 

این کلمه به معنی کرنش و تعظیم است .

 

 

شاهد بر ادعای ما اینکه این واژه در مورد غیر خدا نیز استعمال شده است :

 

در پیدایش 23 : 7 آمده است : « پس ابراهیم برخاست و نزد اهل آن زمین

 

یعنی بنی حت تعظیم نمود»

 

در این عبارت از کلمه Prosekunhsen استفاده شده ، شکی نیست که

 

ابراهیم بنی حت را پرستش نمی کند ، پس این واژه به معنی تعظیم و

 

کرنش است.

 

همچنین در اول پادشاهان 1 : 23 می خوانیم : « و پادشاه را خبر داده گفتند

 

که اینک ناتان نبی است و او به حضور پادشاه آمده رو به زمین خم شده

 

پادشاه را تعظیم نمود»

 

در این عبارت نیز از واژه Prosekunhsen استفاده شده است و مترجمین آن

 

را به معنی کرنش و تعظیم دانسته اند و نه به معنی پرستش زیرا معقول

 

نیست که ناتان نبی پادشاه را پرستیده باشد.

 

 

جالب است که مترجمین مسیحی این واژه را در این موارد به تعظیم و کرنش

 

ترجمه کرده اند اما در مواردی که مربوط به حضرت مسیح است به پرستش

 

 ترجمه نموده اند .

 

این شیوۀ مترجمین و اِعمال سلیقه های شخصی انسان را به یاد ضرب

 

المثل معروف می اندازد که :

 

 

           قربان شوم خدا را              یک بام و دو هوا را

 

 

 

 

دليل چهارم مسیحیان بر الوهیت مسیح :

 

 

تولد عجیب و خارق العاده مسیح حتما دارای پیامی است و این پیام چیزی

 

نیست جز اینکه مسیح شخص عادی نیست بلکه خدای متجسد است.

 

 

 

نقد و بررسي :

 

اگر چه این حرف را می پذیریم که تولد خارق العاده مسیح بدون دلیل نبوده

 

است و حتما حاوی پیامی است ؛ اما اینکه این پیام ، اعلام الوهیت مسیح

 

باشد ، به هیچ عنوان قابل پذیرش نیست .

 

آیا نمی توان علت آن را قدرت نمائی خداوند دانست؟ آیا مسیحیان هر امر

 

خارق العاده ای را که در مورد انسان ها رخ داده است دلیل بر الوهیت آنها

 

می دانند.

 

آیا مسیحیان می توانند قبول کنند که چون مرده ای به استخوان های الیشع

 

برخورد کرد و زنده شد، این واقعه دلیل بر الوهیت الیشع باشد چرا که امری

 

غیرعادی رخ داده است؟!!

 

علاوه بر این پیدایش آدم و حوا نیز همچون عیسی و بلکه عجیب تر است ،

 

 

صرف نظر از تمام این موارد ملکی صادق که بدون پدر و مادر بوده است از

 

عیسی مسیح به مراتب مهم تر است.

 

« زیرا این ملکیصدق ... بی پدر و بی مادری و بی نسب نامه و بدون ابتدای

 

ایام و انتهای حیات » عبرانیان 7 : 1 3

 

 

آری، رتبه ملکی صادق چنان بالا بوده است که در همین رساله عبرانیان

 

مسیح را در کهانت با او مقایسه کرده اند و هم رتبه او قرار داده اند.

 

« زیرا شهادت داده شد که تو تا به ابد کاهن هستی بر رتبه ملکیصدق »

 

 عبرانیان 7 : 17

 

به هر حال اگر پیدایش خارق العاده دلیل بر الوهیت باشد باید ملکی صادق

 

را در رتبه ای بالاتر از مسیح قرار داد ، زیرا او هم بدون پدر و هم بدون مادر

 

بوده است.

 

نحوۀ پیدایش ملکی صادق مفسرین مسیحی را با چالش جدی مواجه

 

ساخته است تا به جایی که برخی وی را ظهور موقتی از مسیح

 

دانسته اند!!! (آیین کاتولیک، جورج برانتل، فصل پنجم، ص 147)

 

 

 

 

دليل پنجم مسیحیان بر الوهیت مسیح :     مسيح در طول زندگي خويش معجزات فراواني را انجام داد که این معجزات ،   خود بزگترین دلیل بر این مدعای ماست .   برخي از اين معجزات عبارتند از :   زنده کردن مردگان لوقا 8 : 54 - 55، يوحنا 11 : 43 - 44 ، لوقا 7 : 14 – 15   شفاي بيماران يوحنا بابهای 4 و 5 و 9 ، لوقا بابهای 13 و 14 و 17 و 18   راه رفتن بر روي آب، يوحنا باب 6   سير کردن پنج هزار نفر توسط پنج نان و دو ماهي يوحنا باب 6 و ...     صدور اين معجزات و به خصوص زنده کردن مردگان همگي دليل بر اين است   که مسيح ، انسان نبوده و با قدرت خدائي خويش اين کارها را انجام مي داده   است.       نقد و بررسي :   با مطالعه عهد عتيق به معجزات متعددي از پيامبران برخورد مي کنيم .   « پس چنانکه مرا امر فرمود نبوت نمودم و روح به آنها داخل شد و آنها زنده   گشته بر پاي هاي خود لشکر بي نهايت عظيمي ايستادند »حزقيال 37: 10   « و واقع شد که چون مردي را دفن مي کردند آن لشکر را ديدند و آن مرده   را در قبر اليشع انداختند و چون آن ميت به استخوانهاي اليشع برخورد زنده   گشت و به پايهاي خود ايستاد » دوم پادشاهان 13 : 21   « وخداوند آواز ايليا را اجابت نمود و جان پسر به وي برگشت که زنده شد »                                                                       اول پادشاهان 17 : 22     گذشته از اين موارد در انجيل يوحنا آمده است که حضرت مسيح به شاگردان   فرمود:   « آمين آمين به شما مي گويم هر که به من ايمان آرد کارهايي را که من   مي کنم او نيز خواهد کرد و بزرگتر از اينها را نيز خواهد کرد » يوحنا 14 : 12     مطابق اين آيه مسيح صدور معجزاتي بزرگتر از کارهاي خود را هم از شاگردان   خويش ممکن مي داند.     اشکال : ميان معجزات مسيح و معجزات ساير پيامبران تفاوتي بزرگ وجود   دارد و آن اينکه پيامبران ، معجزات را با درخواست از خداوند با اتکاء به قدرت   الهي انجام مي دادند اما مسيح بدون اينکه از خداوند چيزي بخواهد با اتکا   به نيروي خويش اين کارها را انجام مي داد .     جواب : حضرت مسيح در موارد متعددي بر اين حقيقت تأکيد مي کند که   معجزات و کارهاي او به اراده الهي و با قدرت خداوند صورت پذيرفته است.     « عيسي ناصري مردي که نزد شما از جانب خدا مبرهن گشت به قوات و   عجايب و آياتي که خدا در ميان شما از او صادر گردانيد »                                                                                            اعمال رسولان 2 : 22     « اعمالي که به اسم پدر خود به جا مي آورم آنها بر من شهادت مي دهد »                                                                                  يوحنا 10 : 25     « مي دانست که پدر همه چيز را به دست او داده است » يوحنا 13 : 3      

نتیجه :

 

بررسی دلایل معتقدین به الوهیت مسیح این نکته را روشن ساخت که

 

الوهیت مسیح در کتاب مقدس نیز ریشه معتبری ندارد و درست به همین

 

خاطر بوده است که تا قرنها پس از حضرت مسیح نیز این مسأله مورد اختلاف

 

و نزاع بوده است.

 

در حال حاضر نیز برخی از فرق مسیحی نظیر یونیورسالیستها و شاهدان

 

یهوه منکر این دکترین هستند .

 

 

توجه به این نکته ضروری است که ما این قسمت را فقط به خاطر تکمیل بحث

 

ذکر کردیم و الا قبلا و در بخش کتاب مقدس این مطلب را ثابت نمودیم که عهد

 

جدید دارای اعتبار و سند محکمی نیست.

 

افزون بر نداشتن سند، وجود اشتباهات و تناقضات بی شمار نیز اعتبار آن را

 

به شدت زیر سؤال می برد ( به زودی به این بحث خواهیم پرداخت )

 

 

در پایان لازم می دانیم به اختصار به این مسئله بپردازیم که آیا اصلا چنین

 

عقیده ای امکان عقلی دارد؟

 

بدون شک اگر محال بودن این گزاره ثابت شود دیگر نیاز به بررسی نخواهد

 

داشت . هر اندیشمندی بر این نکته واقف است که اگر در متن معتبری

 

جمله ای را یافت که کاملاً غیرعقلانی است باید به تفسیر آن به نحو معقول

 

بپردازد و اگر امکان چنین تفسیری نبود باید از آن صرف نظر کند .

 

می دانیم که اگر در معتبرترین کتاب ها نیز ببینیم که 2 + 2 می شود 5

 

هیچگاه چنین مطلبی را باور نخواهیم کرد .

 

 

 

 

بررسی تثلیث از دیدگاه عقل:

 

ما این نکته را قبول داریم که عقل انسان نمی تواند تمام حقایق را درک کند

 

به عنوان مثال درک حقیقت روح، حقیقت خداوند، حقیقت فرشتگان و سایر

 

امور متافیزیک بسیار ساخت و شاید غیرممکن باشد اما اینکه عقل از رسیدن

 

به بلندای این امور عاجز است دلیل بر این نمی شود که عقل، بدیهیات را به

 

اسم متافیزیک زیر پا بگذارد.

 

فرض کنید کسی بگوید دو فرشته و دو فرشته شاید بشود پنج فرشته و

زمانی که این مساله را انکار می کنیم بگوید این متافیزیک است و از عهدۀ

عقل تجربی خارج ؛ آیا می پذیریم ؟

یا فرض کنید کسی در مورد فرشتگان یا روح بگوید : هم ازلی هستند و هم

حادث ! آیا می پذیریم ؟

یا کسی بگوید شاید فرشتگان هم موجود باشند و هم نه !

بدون شک ما این ادعا را نخواهیم پذیرفت و با اینکه مسائل چنین فراتر از

درک ماست اما نسبت به مقدمات بحث هرگز شک نمی کنیم

 

 

در مسأله ی تثلیث اشکالات عقلی فراوانی وجود دارد ، گذشته از این 

 

مسئلۀ تجسد مسیح و مرگ آن حضرت نیز بر این اشکالات می افزاید :

 

اگر ذات مسیح با ذات خدا یکی است و اگر ذات خداوند قابل تقسیم نیست

 

(چنانکه در اعتقادنامه آتاناسیوس آمده است) چگونه مسیح مرد؟ آیا بخشی

 

از خدا مرد؟!

 

 

برخی از افراد ناآگاه می گویند این طبیعت انسانی مسیح بود که مرد و نه

 

طبیعت الهی اما این مطلب بسیار بی پایه است چرا که طبق تعالیم کلیسا

 

و سنت مسیحی ، این طبیعت الوهی مسیحی بود که دچار شکنج شد و

 

مرد زیرا فقط این پسر خدا بود که می توانست با خرید آزار و اذیت و در نهایت

 

 مرگ، واسطه بین خدا و خلق شود نه طبیعت انسانی مسیح .

 

 

مسیحیت و پاسخ به این اشکالات

 

 

مسیحیان در مواجهه با این اشکالات و اینکه این عقیده در تضاد با عقل است

 

به شعار ایمان بیاور تا بفهمی اکتفا کرده اند!!!

 

این بدان معناست که فهم این دکترین و اینکه چگونه یک مسأله خلاف عقل

 

و فطرت را می توان پذیرفت همه در گروی ایمان آوردن به مسیح است.

 

اما این منطق برای کسی که در صدد انتخاب یک ایدئولوژی و یک نظام الهیاتی

 

است قابل قبول نیست .

 

 آیا اگر ادیان ثنوی و دو گانه پرست، پیروان مکتب هندوئیسم، بودیسم،

 

کنفوسیوس و ... چنین ادعایی بکنند از نظر مسیحیان، قابل قبول است؟!

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:30 ] [ مریم مسیحی ]

 

در کتاب مقدس (هم در عهد عتيق و هم در عهد جديد) بر وحدانيت و يگانگي

 

خداوند تأکيد شده است.

 

از زمان حضرت آدم تا زمان حضرت مسيح تمام پيامبران بر يگانگي خداوند

 

شهادت داده و بر آن تأکيد مي کردند. اما وجود برخي از آيات انجيلها و ساير

 

رسالات عهد جديد اين باور را در ميان مسيحيان به وجود آورد که حضرت

 

مسيح و روح القدس نيز خدا هستند.

 

مسيحيت در مواجهه با آياتي از عهد عتيق که بر يگانگي خدا تأکيد مي کند

 

چنين موضع گرفت که خدا در ذات و جوهر يکي است اما از نظر شخص سه

 

تاست.

 

براي درک بهتر تثليث بهتر است به فقراتي از اعتقاد نامه آتاناسيوس توجه

 

کنيم:

 

«... ما در تثليث يک خدا را عبادت مي کنيم و تثليث در وحدت... نه به معناي

 

تقسيم ذات... الوهيت پدر، پسر و روح القدس همه يکي است يعني در حال

 

هم شأن و در عظمت مثل هم جاودانه اند... پدر، پسر و روح القدس مخلوق

 

نيستند... همان طور که پدر قادر مطلق است، پسر و روح القدس نيز قادر

 

مطلقند... در اين تثليث هيچ کدام از اشخاص قبل يا بعد از ديگيري و بزرگتر

 

يا کوچکتر از ديگري نيست بلکه هر سه شخص با هم و مثل هم جاودانه و

 

 هم شأنند...» (آيين کاتوليک / جورج برانتل / فصل چهارم / ص 84)

 

 

اگرچه اعتقاد به تثليث تا ساليان متمادي محل نزاع و اختلاف بود، اما با

 

 گذشت چند قرن و بخصوص در زمان قسطنطنين اين اختلاف رنگ باخت و

 

جاي خود را به تثليثي فراگير در تمام مذاهب مسيحي داد.

 

 

البته با وجود گذشت بيست قرن از تولد مسيحيت هنوز هم فرقه هايي از

 

درون اين دين، منکر تثليث هستند و همچنان بر يگانگي خدا تأکيد دارند.

 

 

ما در اين نوشتار به بررسي اين مهم خواهيم پرداخت اما از آنجا که اثبات

 

الوهيت روح القدس فقط در صورتي است که مسيح را خدا بدانيم (زيرا

 

 کسي که روح القدس را خدا بداند اما مسيح را خدا نشمارد وجود ندارد)

 

فقط به بررسي الوهيت مسيح مي پردازيم:

 

 

 

 

معتقدين به تثليث به چد دليل تمسک کرده اند:

 

  فقراتي از کتاب مقدس که عيسي را خدا يا فرزند خدا مي داند.

 

  وجود صفات الهي در آن حضرت.

 

  پرستش آن حضرت توسط مردم در زمان حيات ايشان که مسيح هم

 

از آن نهي نکرد.

 

 

  تولد خارق العاده و خارج از جريان طبيعي  .

 

 

به اعتقاد مسيحيان اين دليلها براي ايمان به الوهيت عيسي کافي است.

 

 

 

به اختصار به بررسي اين دليل ها خواهيم پرداخت:

 

 

 

 

دليل اول مسیحیان بر الوهیت مسیح :

 

 فقراتي از کتاب مقدس بر الوهيت حضرت مسيح به صراحت و يا به

 

 اشاره تأکيد مي کند از جمله:

 

 

در جاي جاي انجيلها بر حضرت مسيح کلمه پسر خدا اطلاق شده

 

 است از جمله در انجيل يوحنا 1 : 34 «و من ديده شهادت مي دهم

 

که اين است پسر خدا» حضرت مسيح نيز بارها خداوند را با نام پدر

 

خوانده است از جمله انجيل يوحنا 14 : 2 در خانه پدر من منزل بسيار

 

 است.

 

 

نقد و بررسي:

 

استفاده از کلمه پدر براي خداوند يا استفاده از واژه پسر براي بندگان

 

خاص خداوند در ادبيات کتاب مقدس امري عادي و مرسوم است و به

 

حضرت عيسي اختصاص ندارد از جمله:

 

پيدايش 6 : 2 « پسران خدا دختران آدميان را ديدند»

 

خروج 4 : 22: «و به فرعون بگو خداوند چنين مي گويد: اسرائيل پسر

 

من و نخست زاده من است»

 

مزامير 68 :5 « پدر يتيمان وداور بيوه زنان خداست »

 

اول تواريخ 28 : 6 «و به من گفت: پسر تو سليمان او است که خانه مرا

 

و صحن هاي مرا بنا خواهد نمود. زيرا که او را برگزيده ام تا پسر من باشد

 

 و من پدر او خواهم بود

 

از ذکر ساير موارد خودداري مي کنيم و به ذکر چند آدرس اکتفا مي کنيم:

 

خروح 4 : 23 ، مزامير 2 :7، اول تواريخ 17 : 13، هوشع 1 : 10، ارميا 31 :

 

9، اشعيا 63 : 16، انجيل متي 5 : 45 و 6 : 6، 23 : 9، انجيل لوقا 20 :

 

36 و 3: 38، انجيل يوحنا 1 : 12 و 20 : 17، رساله اول يوحنا 3 : 10 و 2 :

 

 29 و 4 : 7 رساله پولس به روميان 8 : 14 رساله پولس به فيليپیان 2 : 15

 

 

 

2- حضرت مسيح در مورد خويش مي فرمايد: «من و پدر يک هستيم.

 

انجيل يوحنا 10 : 30

 

بدون شک اين عبارت بر اتحاد مسيح با خدا دلالت دارد.

 

 

 

نقد و بررسي:

 

اين عبارت به معني حقيقي آن نيست بلکه به معني همسويي و يک

 

رنگ بودن با خداست.

 

دليل ما بر اين مدعا آن است که اين عبارت در مورد ديگران نيز به کار

 

رفته است در انجيل يوحنا 17 : 21 حضرت عيسي در مورد شاگردان

 

خويش به خداوند چنين مي گويد: « تا همه يک گردند چنانکه تو اي

 

پدر در من هستي و من در تو تا ايشان نيز در ما يک باشند»

 

 

 

3- حضرت مسيح در مورد خود مي فرمايد: «من در پدر هستم و پدر در

 

 من است». انجيل يوحنا 14 : 11

 

و حتي در آيه قبل از اين مي فرمايد :« آيا باور نمي کني که من در پدر

 

 هستم و پدر در من است سخنهايي که من به شما مي گويم از خود

 

نمي گويم لکن پدري که در من ساکن است او اين اعمال را مي کند».

 

در اين آيات، مسيح به روشني مي فرمايد که خدا در من است، خدا در

 

 من ساکن است و چنين کسي نمي تواند جز خدا باشد.

 

 

 

نقد و بررسي:

 

به نظر مي رسد که اين عبارات نيز به همان معنايي است که در مورد

 

قبلي گفتيم چرا که اين عبارات نيز در مورد ديگران استعمال شده

 

است . رساله اول يوحنا 4 : 15 – 16 «هر که اقرار مي کند که عيسي

 

پسر خداست، خدا در وي ساکن است و او در خدا... و هر که در محبت

 

ساکن است در خدا ساکن است و خدا در وي» در جاي ديگر آمده است

 

« آيا نمي دانيد که بدن شما هيکل روح القدس است که در شماست

 

که از خدا يافته­ايد و از آن خود نيستيد» اول قرنتيان 6 : 19

 

در يوحنا 17 : 21 – 23 آمده است: « تا همه يک گردند چنانکه تو اي پدر

 

در من هستي و من در تو تا ايشان نيز در ما يک باشند... من در ايشان و

 

تو در من ».

 

 

 

 

4- حضرت مسيح خطاب به يهوديان گفت: «به شما مي گويم که پيش از

 

 آنکه ابراهيم پيدا شود من هستم» يوحنا 8 : 58

 

 

 

نقد و بررسي:

 

حضور جسمي مسيح تا قبل از ميلاد آن حضرت منتفي است و بدون شک

 

در يک برهه مسيح لباس جسم پوشيد و نه بيشتر چنانکه در اناجيل و

 

رساله ها آمده است.

 

اما اينکه روح مسيح پيش از ابراهيم بوده باشد هيچ اشکالي ندارد چنانکه

 

در روايات اسلامي نيز اين نکته ذکر شده است که ارواح قبل از بدن ها

 

خلق شده اند.

 

پس مراد از ديدن ايام ابراهيم، حضور روحي است. چنانکه در آيات قبل از

 

اين ، عين همين مطلب در مورد ابراهيم آمده که « پدر شما ابراهيم شادي

 

کرد بر اينکه روز مرا ببيند و ديد» يوحنا 8 : 56

 

بدون شک ديدن ايام مسيح توسط ابراهيم به صورت جسماني و عادي

 

نبوده است.

 

گذشته از تمام اينها، اينکه مسيح قبل از ابراهيم بوده باشد نمي تواند

 

دليل بر الوهيت او باشد فقط و فقط اين را ثابت مي کند که مسيح قبل از

 

ابراهيم بوده است و نه بيشتر.

 

گذشته از این حتی اگر فرض را بر این بگذاریم که مسیح ازلی بوده باز

 

هم این تازگی ندارد

 

و در مورد ملکیصدق نیز همین مطلب آمده است :

 

« زيرا اين ملکيصدق ... بي پدر و بي مادر و بي نسب نامه و بدون

 

ابتداي ايام و انتهاي حيات » عبرانيان 7 : 1 – 3

 

 

 

 

5- «در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود» يوحنا 1 : 1

 

اين عبارت از انجيل به صراحت بر الوهيت حضرت مسيح دلالت دارد و

 

اگر جملات قبل به اشاره بود در اينجا تصريح بر الوهيت عيسي شده است.

 

 

 

نقد و بررسي:

 

قبل از بررسي اين آيه بايد توجه داشت که مسلما اين آيه چنين صراحتي

 

را ندارد و الا فرقه هاي منکر الوهيت مسيح هيچ دستاويز و راه گريزي

 

نخواهند داشت همچنين پيشتر نيز به اين مطلب اشاره کرديم که مسئله

 

تثليث تا قرنها محل نزاع بود و در شوراي نيقيه ( 325 م ) بود که اين

 

دکترين تثبيت شد .

 

بدون شک اگر چنين عبارت واضحي در انجيل وجود داشت جايي براي

 

اينهمه نزاع، باقي نمي ماند (تأمل کنيد)

 

از آنجا که ترجمه هاي کتاب مقدس غالبا به صورت سليقه اي ارائه

 

شده است، لازم است به متن اصلي رجوع کنيم.

 

در متن يوناني انجيل يوحنا از کلمه تئوس استفاده شده و عبارت به

 

اين نحو است:

 

«و لوگوس (کلمه) پيش تئوس (خدا) بود و لوگوس تئوس بود»

 

در اين عبارت کلمۀ تئوس اول با حرف تعريف آمده بدون شک به

 

معني خداست اما در جمله دوم، اين کلمه بدون حرف تعريف آمده

 

است. در اين گونه موارد ممکن است که اين اسمي که بدون حرف

 

تعريف آمده است را نکره بدانيم.

 

مجله نشريات کتاب مقدس در اين باره مي نويسد:

 

«عبارتهايي که داراي مسندي بدون حرف تعريف هستند که پيش از

 

فصل مي آيد اصولا معني توصيفي دارند»

 

اين مجله در مورد آيۀ مذکور مي نويسد: « قدرت توصيفي اين مسند

 

(تئوس دوم) آن قدر زياد است که اين اسم را نمي توان معرفه در نظر

 

گرفت »

 

در نتیجه عبارت انجیل باید چنین معنا بشود که و کلمه خدایی بود ( نه

 

اینکه خودش خدا باشد  )

 

و دقيقا به همين خاطر است که در چاپهاي متعدد کتاب مقدس، آيه

 

مذکور به همين گونه ترجمه شده است از جمله:

 

 

۱- « و کلمه خدايي بود » ترجمه اصلاح شده عهد جديد براساس ترجمه

 

 جديد اسقف اعظم نيوکام 1808 م

 

 

۲ - « وخدايي بود کلمه » ترجمه مؤکد دو زبانه از بنجامين ويلسون 1864م

 

 

۳ - « وکلمه وجودي الهي بود » کتاب مقدس سانته نيز انجيل يوحنا از

 

موريس گوگل 1928 م

 

 

۴ - « وکلمه الهي بود » ترجمه ج. اسميت و اِ. گودسپيد 1935 م

 

 

۵ - « واز نوعي الهي بود کلمه » عهد جديد ترجمه لودويک تيمه 1946م

 

 

۶ - « و کلمه خدايي بود » ترجمه دنياي جديد از نوشته هاي مقدس

 

يوناني مسيحي 1950 م

 

 

۷ - « وکلمه خدايي بود » ترجمه جيمز تومانِک 1958 م

 

 

۸ - « وخدايي بود کلمه » انجيل يوحنا ترجمه زيگفريد شولتس 1975 م

 

 

۹ - « و از نوع خدا گونه بود لوگوس » انجيل يوحنا ترجمه يوهانس

 

 شنايدر 1978 م

 

 

آري مترجمين عهد جديد براي تطبيق دادن اناجيل با عقايد خويش

 

ترجمه ها را به گونه اي کاملا سليقه اي ارائه داده اند.

 

البته آنچه ما را  به یقین می رساند که ترجمه های کنونی سلیقه ای

 

است همان است که قبلا اشاره کردیم که :

 

اگر چنین آیه ی واضحی در کتاب مقدس وجود داشت دیگر اینهمه

 

اختلافات بین مسیحیان معنی نداشت

 

آیا در شورای نیقیه با وجود چنین ایه ای اینهمه اختلاف وجود داشت ؟

 

بدون شک جواب منفی است

 

 

موفق باشید .

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:29 ] [ مریم مسیحی ]
خشونت در كليساي مسيح ( 1 )
               خوش بود گر محک تجربه آید به میان       تا سیه روی شود هر که در او غش باشد                  پیش تر بيان كرديم كه خشونت‌هاي بي‌حدّ و حصر كليسا ريشه در سنت پيامبران دارد .   البته در كلمات مسيح نيز مي‌توان به اين معني دست يافت، به عنوان نمونه:   « گمان مبريد كه آمده‌ام تا سلامتي بر زمين بگذارم نيامده‌ام تا سلامتي بگذارم بلكه شمشير را » متي 10:‌34   « آيا گمان مي‌بريد كه من آمده‌ام تا سلامتي بر زمين بخشم ني بلكه به شما مي‌گويم تفريق را زيرا بعد از اين پنج نفر كه در يك خانه باشند دو از سه و سه از دو جدا خواهند شد » ( لوقا 12:‌‌51 ـ 52 )   حتي مسيح در شب آخر از حواريون خواست تا شمشير تهيه كنند اما حواريون به كلام مسيح بي‌توجهي كردند و فرمان وي را اجابت نكردند :   « پس به ايشان گفت: ليكن الان هر كه كيسه دارد آن را بردارد و همچنين توشه دان را و كسي كه شمشير ندارد جامه ی خود را فروخته آن را بخرد ... گفتند : اي خداوند اينك دو شمشير . به ايشان گفت : كافي است » لوقا 22:‌36 و 38   با كمي تأمل در سخنان مسيح مي‌توان ريافت كه آن حضرت نيز اگر شرايط را مساعد مي‌ديد و مي‌توانست با سلاطين فاسد و كاهنان رياكار يهود مقابله كند به جنگ و مبارزه روي مي‌آورد اما پس از آنكه بي‌مهري ياران خويش را ديد از اين مسئله صرف نظر كرد.   به هر روي كليساي مسيح با اقتداي به پيامبران (البته آنچنانكه در كتاب مقدس آمده) پس از به دست گرفتن قدرت از هر وسيله و دستاويزي براي پيشبرد دين (و در واقع براي پيشبرد اهداف سران) استفاده كرد و به زودي همان كليساي مظلوم به كليسائي ستمگر و زورگو تبديل شد و به تعبير جوان گريدي: « در قرن چهارم كليساي شكنجه شده شكنجه‌گر شده بود » (مسيحيت و بدعت‌ها ص 134ـ 135)   برخي از اين كشتارها در قالب جنگ و قتل عام گروهي صورت مي‌گرفت و برخي در قالب محاكمه ی شخصي كه اغلب همراه با شكنجه‌هاي دردناك و كشتن به سخت‌ترين شيوه‌ها بود.     1 ـ جنگ‌های صليبي :   جنگ‌هاي صليبي در سال 1096 با فرمان پاپ اوربان دوم آغاز گرديد و تا سال 1291 م طي هشت مرحله ادامه يافت . در سال 1099 بعد از محاصره‌اي پنج هفته‌اي مسيحيان موفق به فتح بيت‌المقدس شدند گود فرو آدوبويون در نامه‌اي به پاپ نوشت : اگر مي‌خواهيد بدانيد با دشمناني كه در بيت‌المقدس به دست ما افتادند چه معامله شد همينقدر بدانيد كه افراد ما در رواق سليمان در لچه‌اي از خون مسلمانان مي‌تاختند و خون تا زانوي مركب مي‌رسيد (تاريخ عرب و اسلام، ص 327)   مورخين تعداد كشته شدگان این قتل عام خونین را هفتاد هزار نفر دانسته‌اند (الكامل في التاريخ، ابن اثير، ج 1، ص 194)   توماس نيوتن در تفسير خويش بر كتاب مقدس چاپ 1803 لندن چنين مي‌نويسد: اورشليم در پانزدهم تموز رومي سنۀ 1099 بعد از محاصرۀ پنج هفته‌اي فتح شد كه غير از مسيحيين همة اهالي آنجا را كشتند پس زيادتر از هفتاد هزار مسلمان را مقتول ساختند و جماعت يهود را جمع نموده و به آتش سوزانيدند. (انيس الاعلام، ج 5، ص 321 )   جنايات كليسا در جاهاي مختلف و به شكل‌هاي گوناگون صورت مي‌گرفت، آنان حتي به زوار مسلمان كعبه نيز رحم نكردند و با فرستادن ناوگاني به درياي احمر كشتي حامل زوار را غرق نمودند (برخورد آراي مسلمانان و مسيحيان، ويليام مونتگمري وات، فصل ششم، بينش‌هاي متفاوت و حاصل از جنگ‌هاي صليبي، ص 137)   آتش بر پا شده از اين جنايات خيلي زود دامنگير خود مسيحيان شد و كشتارهاي خونين كليسا بار ديگر تحت پرچم مبارزه با بدعت شكل گرفت و از جمله:     2 ـ قتل عام در آلبي :   در قرن دوازدهم فرقه‌اي به وجود آمد كه با مالكيت اراضي توسط كليسا مخالف بودند و معتقد بودند كه كليسا بايد به دوران انجيلي باز گردد و همچون گذشته روحانيون فقط به تبليغ احكام بپردازند و از امور دنيوي و تشريفات كليسايي كناره‌گيري كنند اما درخواست اين گروه با مذاق سران و رهبران مسيحي سازگار نبود و تصميم به قلع و قمع اين فرقه گرفتند .   در 1208 ميلادي پاپ اينوسان سوم سپاهي را براي اين منظور گسيل داشت اين جنگ به طول انجاميد و بيست سال ادامه يافت، لشكريان پاپ قساوت عجيبي را از خود به نمايش گذاشتند آرنو Arnaud كه نايب پاپ و سردار لشكر بود شهر بژيه Begiers را به تصرف خويش درآورد و دستور قتل عام تمام سكنه را صادر كرد ، از او سؤال شد آيا كودكان و مخالفين با الحاد را نيز بكشند . جواب داد : آري همه را بكشيد خدا بندگان خوب خود را باز خواهد شناخت ! (دربارۀ مفهوم انجيل‌ها، كري ولف)     3 ـ شب سن بارتلمي :   در بيست و چهارم اوت 1572 م به تحريك كليساي كاتوليك قتل عام پروتستان‌هاي پاريس آغاز شد و در آن شب فقط در پاريس بيش از دو هزار نفر از پروتستان‌ها را به نام دفاع از مذهب قتل عام كردند .   اين كشتار ادامه يافت و در طي دو هفته ده هزار نفر را سر بريدند پاپ كه شادمان و خوشحال از اين غيرت مذهبي بود دستور داد تا شهر را چراغاني كنند و مدالي هم به افتخار عاملان كشتار ضرب نمايند .   همچنين پاپ نماينده‌اي هم به محضر پادشاه فرانسه و مادرش ملكه كاترين فرستاد و اين حماسه را به ايشان تبريك گفت (دربارۀ مفهوم انجيل‌ها، كري ولف)       4 ـ سركوب نهضت آناباپتيست‌ها :   آناباپتيست‌ها پس از تشكل یافتن اقدام به تصرف شهر مونستر Munster در 1534 م نمودند و اين شهر به عنوان پايگاهي براي ايشان قرار گرفت .   اما كاتوليك‌ها و پروتستان‌ها كه طاقت ديدن چنين وضعي را نداشتند با وجود تمام اختلافات، با يكديگر هم پيمان و متحد شدند و اين شهر را محاصره كردند .   در سال 1535 اين شهر سقوط كرد و قتل عام اين فرقه ، شهر را به حمام خون تبديل كرد (تاريخ تفكر مسيحي/توني لين/فصل چهارم ، منوسيمونز ، ص 312ـ313)           + نوشته شده در تاریخ ساعت توسط : | نظر بدهید :: با عقل ، منطق واستدلال آشتی کنیم خشونت در کلیسای مسیح ( 2 )   برخورد كليساها با مخالفين خود :   شكنجه‌های فجيع و اعدام به شيوه‌های مختلف     در نيمۀ نخست قرن سيزدهم دستگاه تفتيش عقايد توسط پاپ گريگوري نهم تشكيل شد ، اين محكمه‌ها موظف بودند كه بي‌دينان و بدعتگذاران را يافته و محاكمه نمايند .   اگرچه در اين دادگاه‌ها ابتدا فقط به كشتن محكومين اكتفا مي‌شد اما در زمان پاپ اينوسان چهارم شكنجه رسميت يافت و انواع وسائل و ادوات شكنجه ساخته شد .     شكنجه‌ها وحشتناك بود :   متهم را داغ می کردند !   با گاز انبر تكه‌تكه از گوشت تنش را مي‌كندند !   مجبورش مي‌كردند سطل سطل آب بنوشد كه اين كار   مرگ دردناكي را در پي داشت !   به زير ناخنهايش سوزن فرو مي‌كردند !   و ...     خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مي‌نويسد :   « قلم من از شرح اين صحنه‌هاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد »   وقتي متهم بر اثر شكنجه‌ها نيمه جان مي‌شد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني مي‌كردند ، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود ، در حق او لطف مي‌كردند و قبل از انداختن در آتش خفه‌اش مي‌کردند ، اما اگر از اعتراف خودداري مي‌كرد او را به عنوان مرتدي كه از كرده‌اش پشيمان نيست زنده زنده مي‌سوزاندند (دربارۀ مفهوم انجيل‌ها، كري ولف)       از ديگر ادوات و ابزار شكنجه مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد :   انگشت شكن    منگنه   صندلي شكنجه    ساق شكن   ميز كشش   چكمه اسپانيولي   وزنه   و ...    در مجمع ريمز (Reims شهركي در فرانسه) توسل به اُردئال كه عبارت بود از آزمايش به وسيله ی سوزاندن بدن با پولاد سرخ يا سرب داغ نيز مشروع شد (مسيحيت شناسي مقايسه‌اي، بخش يازدهم، ص 306)     كليساي مسيح در برخي از موارد ، اجازۀ دفن و كفن مقتولين را نيز نمی‌داد !   نيكولاس سوم طي فرماني در 1280م  اعلام داشت: بدينوسيله ما عموم بدعتگذاران... را تكفير و لعنت مي‌كنيم... هر كسي ايشان را طبق شعاير مسيحی اجازة كفن و دفن دهد محكوم به تكفير خواهد شد... چنين كسي مورد بخشايش قرار نخواهد گرفت مگر آنكه با دست خويش، اجساد به گور سپردة آن مردگان را از زير خاك بيرون آورد و به دور افكند. (تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 1048 و 1049)       از آنجا كه ذكر انواع شكنجه ها و شيوه ی كليساها در مقابله با مخالفين از عهدۀ ما خارج است ، به ذكر مواردي چند از حقايق تاريخي بسنده مي‌كنيم و محققين و علاقه‌مندان را به كتب مفصل و مقالاتي كه در اين زمينه تأليف شده‌اند ارجاع مي‌دهيم:       1 ـ جان هاس   وی رهبري جنبش اصلاح ديني را در چكسلواكي بر عهده داشت، از وي دعوت شد تا در شوراي كنتانس ( 1414 ـ 1418 ) شركت كند اما پس از حضور وي، شورا به دستگيري وي مبادرت ورزيد و او را به خاطر سخنرانی‌های تند و آتشینش بر عليه فساد كليسا و مقامات روحانی ، زنده زنده در آتش سوزاندند ، همچنين به دستور شورای مذكور جنازۀ جان ويكليف  ( John  Wycliffe ) كه فيلسوفی برجسته و عالم الهي دانشگاه آكسفورد محسوب مي‌شد را از خاك بيرون كشيدند و او را نيز به خاطر حمله به كليساي مسيح محكوم نموده و استخوان‌هايش را به آتش كشيدند (تاريخ تفكر مسيحي، توني لين، فصل سوم، جان ويكليف، ص 230 و جهان مذهبي، ج 2، فصل هشتم، ص 761 و 762).       2 ـ ميكائيل سروتوس :   وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثليث ، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)     برخورد كليساها با مخالفين خود :   شكنجه‌های فجيع و اعدام به شيوه‌های مختلف     در نيمۀ نخست قرن سيزدهم دستگاه تفتيش عقايد توسط پاپ گريگوري نهم تشكيل شد ، اين محكمه‌ها موظف بودند كه بي‌دينان و بدعتگذاران را يافته و محاكمه نمايند .   اگرچه در اين دادگاه‌ها ابتدا فقط به كشتن محكومين اكتفا مي‌شد اما در زمان پاپ اينوسان چهارم شكنجه رسميت يافت و انواع وسائل و ادوات شكنجه ساخته شد .     شكنجه‌ها وحشتناك بود :   متهم را داغ می کردند !   با گاز انبر تكه‌تكه از گوشت تنش را مي‌كندند !   مجبورش مي‌كردند سطل سطل آب بنوشد كه اين كار   مرگ دردناكي را در پي داشت !   به زير ناخنهايش سوزن فرو مي‌كردند !   و ...     خوان آنتونيو لورنت Juan Antonio Lorente كه از منشيان محكمۀ تفتيش عقايد مادريد بوده است مي‌نويسد :   « قلم من از شرح اين صحنه‌هاي وحشتناك عاجز است زيرا من چيزي سراغ ندارم كه به قدر نحوۀ رفتار قاضيان محكمۀ تفتيش عقايد با روح احسان و شفقت عيسي مسيح مغاير باشد »   وقتي متهم بر اثر شكنجه‌ها نيمه جان مي‌شد از او درخواست اعتراف و ابراز پشيماني مي‌كردند ، اگر متهم اعتراف می کرد و ابراز پشیمانی و توبه می نمود ، در حق او لطف مي‌كردند و قبل از انداختن در آتش خفه‌اش مي‌کردند ، اما اگر از اعتراف خودداري مي‌كرد او را به عنوان مرتدي كه از كرده‌اش پشيمان نيست زنده زنده مي‌سوزاندند (دربارۀ مفهوم انجيل‌ها، كري ولف)       از ديگر ادوات و ابزار شكنجه مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد :   انگشت شكن    منگنه   صندلي شكنجه    ساق شكن   ميز كشش   چكمه اسپانيولي   وزنه   و ...    در مجمع ريمز (Reims شهركي در فرانسه) توسل به اُردئال كه عبارت بود از آزمايش به وسيله ی سوزاندن بدن با پولاد سرخ يا سرب داغ نيز مشروع شد (مسيحيت شناسي مقايسه‌اي، بخش يازدهم، ص 306)     كليساي مسيح در برخي از موارد ، اجازۀ دفن و كفن مقتولين را نيز نمی‌داد !   نيكولاس سوم طي فرماني در 1280م  اعلام داشت: بدينوسيله ما عموم بدعتگذاران... را تكفير و لعنت مي‌كنيم... هر كسي ايشان را طبق شعاير مسيحی اجازة كفن و دفن دهد محكوم به تكفير خواهد شد... چنين كسي مورد بخشايش قرار نخواهد گرفت مگر آنكه با دست خويش، اجساد به گور سپردة آن مردگان را از زير خاك بيرون آورد و به دور افكند. (تاريخ تمدن ويل دورانت، ج 4، ص 1048 و 1049)       از آنجا كه ذكر انواع شكنجه ها و شيوه ی كليساها در مقابله با مخالفين از عهدۀ ما خارج است ، به ذكر مواردي چند از حقايق تاريخي بسنده مي‌كنيم و محققين و علاقه‌مندان را به كتب مفصل و مقالاتي كه در اين زمينه تأليف شده‌اند ارجاع مي‌دهيم:       1 ـ جان هاس   وی رهبري جنبش اصلاح ديني را در چكسلواكي بر عهده داشت، از وي دعوت شد تا در شوراي كنتانس ( 1414 ـ 1418 ) شركت كند اما پس از حضور وي، شورا به دستگيري وي مبادرت ورزيد و او را به خاطر سخنرانی‌های تند و آتشینش بر عليه فساد كليسا و مقامات روحانی ، زنده زنده در آتش سوزاندند ، همچنين به دستور شورای مذكور جنازۀ جان ويكليف  ( John  Wycliffe ) كه فيلسوفی برجسته و عالم الهي دانشگاه آكسفورد محسوب مي‌شد را از خاك بيرون كشيدند و او را نيز به خاطر حمله به كليساي مسيح محكوم نموده و استخوان‌هايش را به آتش كشيدند (تاريخ تفكر مسيحي، توني لين، فصل سوم، جان ويكليف، ص 230 و جهان مذهبي، ج 2، فصل هشتم، ص 761 و 762).       2 ـ ميكائيل سروتوس :   وي مردي اسپانيايي بود كه پس از مطالعۀ كتاب مقدس به اين نتيجه رسيد كه مسئلۀ تثليث كه بر حسب اعتقادنامۀ نيقيه براي عموم مسيحيان امري مسجل شده بود در آن وجود ندارد، كليساي پروتستان (و دقیق تر بگوییم کلیسای کالونی ) وی را به خاطر رد تثليث ، در 1553.م در آتش زنده زنده سوزاند (تاريخ جامع اديان، جان ناس، ص 680 و 681)       3 ـ ويليام تيندل :   وي كه ترجمۀ كتاب مقدس به زبان انگليسي را براي دومين بار و پس از جان ويكليف بر عهده گرفته بود، به زودي دريافت انگلستان مكان امني براي اين كار نيست، سپس به آلمان رفت، وي در سال 1535 توسط مقامات شهر آنتورپ دستگير شد و يك سال بعد او را در آتش سوزاندند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، ويليام تيندل ص 316ـ319)       4 ـ فليكس مانز ( Felix Manz )   وي كه از سران آناباتپيست‌ها بود و در 1525 به تعمير مجدد ايمانداران مبادرت ورزيده بود در ژانوية 1527 دستگير شد و او را در آب خفه كردند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، آنابابتيست‌ها، ص 309 و 310)       5 ـ  مايكل ستلر  ( Michael Sattler )   يكي از وحشيانه‌ترين و سخت‌ترين شكنجه‌ها در مورد مایکل ستلر مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .   وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :   « مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخش‌هايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد (مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)        3 ـ ويليام تيندل :   وي كه ترجمۀ كتاب مقدس به زبان انگليسي را براي دومين بار و پس از جان ويكليف بر عهده گرفته بود، به زودي دريافت انگلستان مكان امني براي اين كار نيست، سپس به آلمان رفت، وي در سال 1535 توسط مقامات شهر آنتورپ دستگير شد و يك سال بعد او را در آتش سوزاندند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، ويليام تيندل ص 316ـ319)       4 ـ فليكس مانز ( Felix Manz )   وي كه از سران آناباتپيست‌ها بود و در 1525 به تعمير مجدد ايمانداران مبادرت ورزيده بود در ژانوية 1527 دستگير شد و او را در آب خفه كردند (تاريخ تفكر مسيحي، فصل چهارم، آنابابتيست‌ها، ص 309 و 310)       5 ـ  مايكل ستلر  ( Michael Sattler )   يكي از وحشيانه‌ترين و سخت‌ترين شكنجه‌ها در مورد مایکل ستلر مؤلف اعترافنامۀ اشلايتهام اعمال شد .   وي كه از رهبران آناباپتيست بود به سبب بدعت محاكمه و در 1527 اعدام شد حكمي كه داوران براي وي صادر كردند چنين بود :   « مايكل ستلر به جلاد سپرده شود تا او را به محل اعدام ببرد و زبانش را ببرد، آنگاه او را به گاري ببندد و با انبر تفتيده دو بار بخش‌هايي از بدنش را بكند ، پس از اينكه او به بيرون از دروازه برده شد پنج بار ديگر به همين شيوه بدنش دريده شود » پس از اينكه به دستور عمل شد او را به عنوان يك بدعتكار سوزاندند تا خاكستر شد . برادران همقطارش با شمشير به قتل رسيدند و خواهرانش غرق شدند همچنين همسر وي نيز چند روز بعد غرق شد (مسيحيت از لابلاي متون، رابرت وان وورست ، فصل پنجم، محاكمه و مرگ مايكل ستلر، ص 321)
[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:27 ] [ مریم مسیحی ]

 

سیمون دوبووار نویسنده ی فیمینیست فرانسوی در این زمینه

می نویسد :

 

« در میان اعراب دختران به محض تولد به درون گودالهایی افکنده

می شده اند . پذیرش کودک مادینه از طرف پدر عملی آزادانه

است که از سر سخاوت صورت می گیرد ؛ زن فقط بر اثر لطفی

که به او می شود به این اجتماع قدم می گذارد ، نه این که قانونا

مانند نر واجد این حق باشد » ( جنس دوم ، ج 1 ص 138 )

 

 

این دقیقا همان حقیقتی است که قرآن به آن اشاره دارد :

« و اذا بشر احدهم بالانثی ظل وجهه مسودا و هو کظیم . یتواری

من القوم من سوء ما بشر به أیمسکه علی هون أم یدسه فی

التراب » نحل / 58 و 59

 

آری اسلام در جامعه ای طلوع کرد که بدترین چیز برای مرد این بود

که او را به دختر بشارت می دادند ( موسوعة التاریخ الاسلامی /

الیوسفی ج 1 ص 71 )

 

زنان از هر حقی محروم بودند و در هنگام ارث زنان را به شمار

نمی آوردند ، زنان باید به این امید می نشستند تا شاید برادرانشان

در حق آنان لطفی کنند و از سر بزرگواری چیزی نیز به ایشان بدهند 

( المحبر / محمد ابن حبیب البغدادی ( 245 ه ق ) / ، ص 236 )

 

 

اسلام در چنین جامعه ای به مبارزه با این تفکر پرداخت ؛ مبارزه ای

که بدون شک بسیار سخت و دشوار بود ؛ تساوی بین مرد و زن

و ارزش یکسان میان دختر و پسر مساله ای نبود که مردان جاهلی

به راحتی به آن تن دهند اما سفارشات مصرانه ی پیامبر و امامان

معصوم این مهم را ممکن ساخت .

 

 

                        جایگاه زن در روایات اسلامی

 

پیامبر اکرم : زن بگيريد و طلاق مدهيد ، زيرا خداوند مرداني که

مکرر زن بگيرند و زناني را که مکرر شوهر کنند دوست ندارد (نهج

الفصاحه ص 145)

 

پیامبر اکرم : بهترين فرزندان شما دختران شما هستند ( سفينه

 البحار ، ج 2 ص 684 )

 

پیامبر اکرم : دختران فرزندان خوبي هستند ان ها مهربان و کمک

کار زندگي خانوادگي و برکت زندگي شما و دلسوز شما ميباشند

( وسائل الشيعه ج 15 ، ص 100 )

 

امام رضا : پیامبر فرمود : خداوند به زنان مهربانتر است تا مردان و

هر کسي که زني را که ميان او و ان زن پيوند خويشاوندي وجود

دارد خشنود کند خداوند او را در روز قيامت خشنود مي گرداند

( وسائل الشيعه ج 15 ص 104 )

 

پيامبر اکرم به ياران خود فرمودند : هنگامي که چيزي را خريداري

کرده و به خانه اورديد اول به دختران خود بدهيد و بعد از ان به

پسران بدهيد که خشنود کردن دختران و دل جوئي از انها ثواب

بيشتري دارد . ( وسائل الشيعه ج 15 ص227 و سفينه البحار ج

2ص 685 )

 

امام صادق : خير و برکت بيشتر بر محور وجود زنها مي چرخد

( وسائل الشيعه ج 14 ص 11 )

 

پیامبر اکرم : يکي از نشانه هاي يمن و برکت عروس ان است

که نخستين نوزادي که به دنيا مي اورد دختر باشد ( سفينه البحار

ج 2 ص 684 )

 

امام کاظم : غضب خداوند براي هيچ گناهي مانند غضبي که در

رابطه با رعايت نکردن حق زنان و کودکان مي کند نيست ( وسائل

الشيعه ج 15 ص 202 )

 

پیامبر اکرم : به هر خانه اي که در ان دختران سکونت دارند در هر

روز 12 برکت و رحمت از جانب خداوند نازل مي شود ( مستدرک

الوسائل ج 2 ص 615 )

 

از امام صادق نقل شده که فرمود : مردی به سوی پیامبر آمد گفت

ای پیامبر به چه کسی نیکی کنم ؟ گفت : به مادرت ، گفت سپس

به چه کسی ؟ گفت : به مادرت ، گفت سپس به چه کسی ؟ گفت

: به مادرت ، گفت سپس به چه کسی ؟ گفت به پدرت ( وسائل

الشیعه ، ج 15 ، ص 207 )

 

بهترین شما کسانی هستند که برای زنان خود بهتر باشند ( بحار

الانوار ج 100 ص 226 )

 

در کار بخشش ميان فرزندان خويش مساوات را رعايت کنيد. من

اگر کسي را برتري مي‌دادم زنان را برتر مي دادم ( نهج الفصاحه

ص 366 )

 

پیامبر اکرم : احترام بانوان را پاس ندارد مگر شخص بزرگوار و محترم

و به ايشان اهانت ننمايد مگر شخص پست و فرومايه ( نهج الفصاحه

ص 325 )

 

پیامبر اکرم : جبرئيل آن قدر در خصوص زن سفارش کرد، تا بدان جا

که فکر کردم طلاق زن بدون ارتکاب عمل زشت ( زنا ) روا نيست

( مکارم الاخلاق ص 126 )

 

مردي که همسرش را بيازارد، نماز و هيچ کار خيري از او پذيرفته

نيست و نخستين کسي است که وارد آتش مي‌شود ( وسائل

الشیعه باب 82 )

 

پیامبر اکرم : مردي که براي زنش آب مي آورد اجر مي برد ( کنز

العمال 44435 )

 

مرد بخاطر لقمه اي که در دهان همسرش مي گذارد اجر مي برد 

( المحجة البيضاء 3 / 70 )

 

پیامبر اکرم : به عيالش خدمت نمي کند مگر صديق يا شهيد ( دو

مقام بسيار بالاي معنوي ) يا مردي که خداوند مي خواهد خير دنيا

و آخرت را به او بدهد

 

و همچنين : بهترين شما کسي است که براي خانواده اش بهتر از

ديگران باشد ( بحار 1 / 132 و 164 و 5 / 79 و 268 و همچنين نهج

الفصاحه ص 311 )

 

پیامبر اکرم : نشستن مرد پيش عيالش بهتر است نزد خدا از

اعتکاف در اين مسجد من ( تنبيه الخواطر 2 / 122 )

 

شرم نداريد که زن را اول روز مي‌زنيد و آخر روز با او هم بستر

مي‌شويد ؟ ( محمد العبقريه ص 288 )

 

البته روایات در مورد زنان و سفارش به حقوق ایشان بسیار زیاد است و

آنچه آوردم فقط برای اشنایی با تفکر اسلامی در مورد زنان ، حقوق و

جایگاه ایشان بود ، مطالعه ی بیشتر بر عهده ی دوستان خواهد بود .

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:26 ] [ مریم مسیحی ]

 

چه کسی نافرمانی کرد ؟

 

در قرآن ( بر خلاف کتاب مقدس ) نخستین نافرمانی را به آدم و حوا به طور

 

یکسان نسبت می دهد و این خطا را به طور مشترک بین مرد و زن می داند

 

 

فازلهما الشیطان عنها ( بقره 36 )

 

پس شیطان آن دو را به لغزش انداخت

 

 

فوسوس لهما الشیطان    ( اعراف 20 )

 

آنگاه شیطان آن دو را وسوسه کرد

 

 

فدلاهما بغرور  ( اعراف 21 )

 

پس آن دو را فریب داد

 

 

فلما ذاقا الشجرة       ( اعراف 22 )

 

پس آنگاه که آن دو از درخت خوردند

 

 

مطابق این آیات ، لغزش و فریب خوردن ، توسط هر دو ( آدم و حوا )صورت

 

گرفته است ؛ شیطان هر دو را فریب داد و هر دو مرتکب آن خطا شدند .

 

 

اما در نگاه کتاب مقدس بیان کردیم که زن فریب خورد و نه مرد ، و بخاطر

 

همین هم زن مستوجب سرزنش است .

 

 

مرد و زن در صفات نیک هیچ تفاوتی ندارند

 

از دیگر موارد شایان توجه اینکه قرآن زمانی که می خواهد از انسانهای

 

نیکو صفت سخن به میان آورد از هر دو دسته نام می آورد و در هیچ یک

 

از این صفات مرد را برتری نمی دهد .

 

ان المسلمین و المسلمات و المومنین و المومنات و القانتین و القانتات و

 

الصادقین و الصادقات و الصابرین و الصابرات و الخاشعین و الخاشعات

 

و المتصدقین و المتصدقات و الصائمین و الصائمات و الحافظین فروجهم

 

و الحافظات و الداکرین الله کثیرا و الذاکرات اعد الله لهم مغفرة و اجرا

 

عظیما  ( احزاب 35 )

 

بيگمان مردان و زنان مسلمان و مردان و زنان مؤمن و مردان و زنان

 

فرمانبر و مردان و زنان درستكار و مردان و زنان شكيبا و مردان و زنان

 

خاضع و مردان و زنان صدقه بخش و مردان و زنان روزه‏دار و مردان و زنان

 

پاكدامن و مردان و زنانى كه خدا را بسيار ياد مى‏كنند، خداوند براى همه

 

آنان آمرزش و پاداشى عظيم آماده ساخته است .

 

 

 

هر دو اجر خود را کامل دریافت می کنند

 

آنزمان که می خواهد در مورد ثوابهای الهی صحبت کند باز هم هیچ فرقی

 

بین زن و مرد قائل نمی شود

 

انى لا اضيع عمل عامل منكم من ذكر او انثى (آل عمران/195)

من عمل هيچ صاحب عملى را از شما ـ چه زن و چه مرد ـ بى پاداش

نمى‏گذارم .

 

 

بهترین فرد نزد خدا ؟ فرقی بین زن و مرد نیست .

 

قرآن آنگاه که می خواهد بهترین افراد در پیشگاه الهی را مطرح کند هیچ

 

فرقی بین مرد و زن نمی شناسد و با یک معیار کلی می گوید :

 

ان اكرمكم عند الله اتقاكم     

همانا گرامى‏ترين شما نزد خداوند باتقواترين شما است.

 

 

مالکیت حقوقی یکسان است

 

قرآن بر این نکته هم تاکید می کند که مرد و زن در مالکیت یکسان

 

هستند

للرجال نصيب مما اكتسبوا و للنساء نصيب مما اكتسبن (نساء/32)

مردان را از كار خويش بهره‏اى و زنان را نيز از كار خويش بهره‏اى

[معين‏] است

این مساله از آن رو حائز اهمیت است که در بسیاری از کشورهای

 

غربی و تا یکی دو قرن پیش زنان یا کلا دارای حق مالکیت نبودند و

 

یا اگر هم چنین حقی داشتند به صورت محدود و تحت سیطره ی

 

مردان بود .

 

 

 

 

آیا پدر بر مادر برتری دارد ؟

 

قران در مساله ی احترام به پدر و مادر هرگز پدر را برتری نمی دهد

 

بلکه از لفظ والدین استفاده می کند .

 

 

و بالوالدین احسانا ( بقره 83 )

 

 

و در جای دیگر می فرماید :

 

اما يبلغن عندك الكبر احدهما او كلاهما فلا تقل لهما اف و لا تنهرهما و قل

لهما قولا كريما  ( اسراء، 23 )  

اگر يكى از آن دو يا هر دو، در كنار تو به سالخوردگى رسيدند به آنها حتى

«اوف‏» مگو وبه آنها پرخاش مكن و با آنها سخنى شايسته بگوى.

 

و وصينا الانسان بوالديه احسانا ( احقاف، 15 )

وانسان را نسبت‏به پدر ومادرش به احسان سفارش كرديم.

 

و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا ( اسراء، 23 )

پروردگار تو مقرر كرد كه جز او را مپرستيد وبه پدر ومادر خود احسان كنيد .

 

ودر جاى ديگر احسان به پدر ومادر را در كنار عبادت حق ياد مى‏كند:

ان اشكر لي و لوالديك        ( لقمان، 14 )

شكر گزار من و پدر ومادرت باش.

 

 

و جالب اینکه قرآن با اين تجليل‏هاى مشترك ، در عین حال وقتى

مى‏خواهد از زحمات پدر ومادر ياد كند، از زحمت مادر سخن مى‏گويد،

نه از زحمت پدر، آنجا كه مى‏فرمايد:

و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و

فصاله ثلاثون شهرا      ( احقاف، 15 )

 

قرآن زحمات سى ماهه ی مادر را مى‏شمارد، كه: دوران باردارى، زايمان،

و دوران شيرخوراگى براى مادر دشوار است. وهمه اينها را به عنوان شرح

خدمات مادر ذكر مى‏كند.

قرآن كريم به هنگام يادآورى زحمات حتى اشاره‏اى هم به اين موضوع ندارد

كه: پدر زحمت كشيده است .

 

 

الگوهای جامعه  

 

 

اما نکته ای که بسیار جالب است اینکه :

 

قران « برای معرفی الگوی  برای جامعه ( چه خوب و چه بد ) به زنان مثال

 

می زند و این در میان کتب مقدس بی نظیر است .

 

مطابق تعلیم قرآن ، زن، چه بد وچه خوب فقط نمونه ی برای زنان نيست ،

 

بلکه برای مرد و زن نمونه است

 

 

زن لوط و زن نوح

قرآن كريم نمونه مردم بد را با نقل داستان دو زن بد، تبيين كرده ومى‏فرمايد:

ضرب الله مثلا للذين كفروا امراة نوح و امراة لوط كانتا تحت عبدين من عبادنا

صالحين فخانتاهما فلم يغنيا عنهما من الله شيئا و قيل ادخلا النار مع الداخلين    

( تحريم، 10 )

 

در این آیه خداوند برای کل مردم مثال از زنان می آورد

 

 

 

زن فرعون

قرآن كريم دو نمونه خوب از زنان را نيز به عنوان الگو ذكر مى‏كند، زنان با

فضيلتى كه ذات اقدس اله را نمونه مردم مؤمن مى‏شمارد ودرباره آنها

چنين مى‏فرمايد:

و ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراة فرعون اذ قالت رب ابن لي عندك بيتا في

الجنة و نجني من فرعون و عمله و نجني من القوم الظالمين ( تحريم، 11 )

براى كسانى كه ايمان آوردند خداوند همسر فرعون را مثل آورده آنگاه

كه گفت: پروردگارا پيش خود در بهشت‏براى من خانه‏اى بساز ومرا از

فرعون و كردارش نجات بخش ومرا از دست مردم ستمگر برهان.

 

تعبير قرآن در آيه اين نيست كه: همسر فرعون نمونه ی زنان خوب است ،

 

بلكه مى‏فرمايد: زن خوب نمونه ی جامعه اسلامى است و کل جامعه

 

از اين زن الگو مى‏گيرد ، نه اين كه فقط زنان بايد از او درس بگيرند.

 

 

 

مریم الگوی ایمانداران

نمونه چهارمى را كه قرآن بيان مى‏كند حضرت مريم است. خداوند پس از

معرفى همسر فرعون به عنوان الگوى انسانهاى مؤمن در آيه بعد براى

گراميداشت مقام خاص مريم مى‏فرمايد:

و مريم بنت عمران التي احصنت فرجها فنفخنا فيه من روحنا و صدقت‏بكلمات

ربها و كتبه و كانت من القانتين       ( تحريم، 12 )

و مريم دختر عمران را، كه خود را پاكدامن نگاه داشت ودر او از روح خود

دميدم وسخنان پروردگار خود وكتابهاى او را تصديق كرد واز عبادت پيشگان

بود.

 

 

 

دوستان

 

البته باید یه این نکته توجه داشت که برخی از ایات قرآن به تفاوتهای مرد و

 

زن اشاره می کند و در برخی صحبت از برتری مردان بر زنان است .

 

از جمله :

 

 

و لهن مثل الذی علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة (بقره 228)

 

و مانند همان ( وظايفى ) كه بر عهده زنان است به طور شايسته به نفع آنان

 

( بر عهده مردان ) است و مردان بر آنان درجه برترى دارند

 

 

الرجال قوامون علی النساء بما فضل الله بعضهم علی بعض و بما انفقوا من

 

اموالهم (نساء 34)

 

مردان سرپرست زنانند به دليل آنكه خدا برخى از ايشان را بر برخى برترى

 

داده و [نيز] به دليل آنكه از اموالشان خرج مى‏كنند

 

 

 

نساؤکم حرث لکم ( بقره 223 )

 

زنان شما کشتزار شما هستند

 

 

اما بررسی این آیات و اینکه قرآن تفاوت بین مرد و زن را در چه اموری

 

 می داند و هم اینکه آیا ترجمه های موجود تا چه حد صحیح است و 

 

 ... بحثهایی است که در پستهای بعدی به آن خواهم پرداخت .

 

 

موفق باشید .

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:25 ] [ مریم مسیحی ]

 

 

برتری بی چون و چرای مرد بر زن

« اما می خواهم شما بدانید که سر هر مرد مسیح است و سر زن

مرد » رساله ی پولس رسول به قرنتیان 11 : 3

 

 

حکومت مرد بر زن ، مجازاتی خدایی برای زنان

 

« و به زن گفت: الم و حمل تو را بسيار افزون گردانم  با الم ، فرزندان

 

خواهي زاييد و اشتياق تو به شوهرت خواهد بود و او بر تو حکمراني

 

خواهد کرد » ( سفر پیدایش باب 3)

 

 

 

مرد جلال خداست و زن جلال مرد !

« زیرا که مرد را نباید سر خود را بپوشد چونکه او صورت و جلال خداست

اما زن جلال مرد است ! » رساله ی پولس به قرنتیان 11 : 7

 

 

 

برتری  مردان بر زنان ، همچون برتری مسیح بر کلیسا 

 

« شوهر سر زن است چنانکه مسيح نيز سر کليسا » افسسيان 5 :۲۳

 

 

 

زنان برای مردان آفریده شدند !

 

« و نیز مرد بجهت زن آفریده نشد بلکه زن برای مرد » قرنتیان 11 : 9

 

 

 

زن باید مطیع مرد باشد همانگونه که ما مطیع خدا هستیم !

 

« اي زنان شوهران خود را اطاعت کنيد چنانکه خداوند را » !!!

 

                                                                 افسسيان 5 : 22

 

 

« همچنانکه کليسا مطيع مسيح است همچنين زنان نيز شوهران خود

 

را در هر امري باشند » افسسيان 5 : 24

 

 

 

زن يکبار فريب خورد پس ديگر ساکت باشد و تعليم ندهد :

 

« و زن را اجازت نمی دهم كه تعليم دهد......بلكه در سكوت بماند

 

زيرا كه آدم اول ساخته شد و بعد حو‌ّا و آدم فريب نخورد بلكه زن

 

فريب خورد »

 

 

نتیجه اینکه به دو دليل زن حق تعليم ندارد :

 

1 - دوم ساخته شد

 

2 - او بود که فريب خورد

 

 

 

 

رستگاری زن در گروی زاییدن !

 

« آدم فريب نخورد بلكه زن فريب خورده اما به زاييدن رستگار خواهد

 

شد   «

 

  

 

 

یک مرد از هزار مرد اما دریغ از یک زن

 

جامعه پس از آنکه بخشی از این کتاب را به حکمت و مشخصات آن می پردازد

 

در نهایت می گوید :

 

« اینک چون این را با آن مقابله کردم تا نتیجه را دریابم این را دریافتم که جان

 

من تا به حال آن را جستجو می کند و نیافتم .

 

یک مرد از هزار یافتم اما از جمیع آنها زنی نیافتم » جامعه ۸ : ۲۷ و ۲۸

 

 

 

فروختن دختر به عنوان کنیز !

 

« اگر شخصی دختر خود را به کنیزی بفروشد .... » سفر خروج ۲۱ : ۷

 

 

 

زنان ؛ ناپاک !

 

مطابق کتاب مقدس زن پس از دو بار طلاق ناپاک مي شود ! ! !

 

                                                                           تثنيه 24 : 4

 

 

 

زنی که حیض می بیند ؛ تا هفت روز ناپاک است و اگر کسی

 

هم به او دست بزند ناپاک می شود ! 

 

« و اگر زني جريان دارد! و جرياني که در بدنش است خون باشد هفت روز

 

در حيض خود بماند و هر که او را لمس کند تا شب نجس باشد ! و بر هر

 

چيزي که در حيض خود بخوابد نجس باشد و بر هر چيزي بر آن بنشيند

 

نجس باشد و هر که بستر او را لمس کند رخت خود را بشويد و با آب غسل

 

کند و تا شب نجس باشد. و هر که چيزي را که او بر آن نشسته بود لمس

 

کند رخت خود را بشويد و با آب غسل کند و تا شب نجس باشد. و اگر آن بر

 

بستر باشد يا بر هر چيزي که او بر آن نشسته بود چون آن چيز را لمس کند

 

تا شب نجس باشد. و اگر مردي با او هم بستر شود و زن حايض باشد، مرد

 

تا هفت روز نجس خواهد بود و هر بستري که بر آن بخوابد نجس خواهد بود »

 

( سفر لاويان، باب 15، شماره 19 تا آخر )

 

 

نکته ای که برای من عجیب است اینکه آیا براستی زنان در هر ماه یک هفته

 

را باید نجس باشند و هیچ کس هم به ایشان دست نزند ، بستری که بر آن

 

می خوابد و هر جایی که بر آن می نشیند نجس می شود !!!

 

آیا این همان کرامت زن است ؟!

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:24 ] [ مریم مسیحی ]

 

مناسب می دانم قبل از نقل کلمات بزرگان مسیحیت مختصری هم 

به جایگاه زن در یهودیت بپردازم چرا که نظرات یهودیان به عنوان

مخاطبین اولیه و اصلی کتاب مقدس مهم است و برای درک عمیقتر

از مفاهیم کتاب مقدس موثر خواهد بود .

 

 

زن در تلمود ( تورات شفاهی ) و در دیدگاه یهودیان

 

بنا به گزارش ویل دورانت مورخ شهیر و نامدار ؛ تلمود چنان از مرد

جانبداری می‌كرد كه گویی ربنها از قدرت زن واقعاً بیم داشتند . این

جماعت، مانند علمای قدیم مسیحیت !!!! زن را به خاطر كنجكاوی

زیركانه ی حوا ، مسئول خاموش كردن « روح عالم » می‌شمردند .

 

او را « سبكسر » می‌خواندند ..... به تفصیل تمام ، از پرگویی زن

اظهار تأسف می‌كردند .

 

به گفته ی یكی از ربنها ، جایی كه پای قانون در میان بود :

          « یكصد نفر زن فقط با یك نفر شاهد مرد برابر بودند »

 

 

حقوق مالكیت زنان یهودی در دوره ی تلمودی به همان اندازه محدود

بود كه حقوق زنان انگلیسی در قرن هجدهم !!!! عواید و درآمد هر

گونه داراییشان به شوهرانشان تعلق داشت !!

                              ( تاریخ تمدن ویل دورانت ، ج 4 ص 426 )

 

 

ربی الیعازر که به صلابت در دیدگاه معروف بوده است به یک زن

دانشمند گفت :« زن از هیچ حکمتی جز ریستن نخ برخوردار

 نیست » ( سیری در تلمود / ادین اشتاین سالتز / ص 206 )

 

مردان یهودی در دعای صبحگاهی خود می گویند : متبارک باد

پروردگار خداوندگار ما و خداوندگار تمام عالمیان که مرا زن نیافریده

در حالی که همسران آنها تن به رضا داده زمزمه می کنند : متبارک

باد خداوندگاری که مرا مطابق میل خود آفرید ( جنس دوم  ج 1 ص

27 و تاریخ تمدن ج 4 ص 486 و سیری در تلمود ، ص 206 )

 

 

 

                    زن در کلام بزرگان مسیحیت :

 

زن دری که از آن دیو بیرون می آید !

ترتولیانوس با خشن ترین عبارت زن را مخاطب می‌ساخت و او

را « دری كه دیو از آن به درون می‌آید » می‌نامید ( تاریخ تمدن ،

ج 3 ، ص 717 )

 

او خطاب به زن می گفت : تو دروازه ی شیطانی ، تو آنکس را که

شیطان جرأت نداشت از رو به رو مورد حمله قرار دهد مجاب کردی

به سبب تو بوده که پسر خدا ناگریز به مردن شده !! تو باید پیوسته

جامه ی سوگ و ژنده به تن داشته باشی ( جنس دوم ، ج 1 ، ص

159 )

 

واقعا عجیب است ! مگر زن چه گناهی را مرتکب شده است که

مرد از آن مبرا است ؟!

براستی اینان چنان دم از گناه زن می زنند که گویی حوا به تنهایی

مرتکب این گناه شده است و یا اینکه او آدم را بر این گناه مجبور

کرده است !

 

 

مرد فرمانروای زن ! این عین عدالت است !!!

آمبروز قدیس : آدم را حوا به گناه سوق داد نه حوا را آدم شرط

عدالت است که زن کسی را که به سوی گناه رهنمون شده به

منزله ی فرمانروا بپذیرد  ( جنس دوم ، ج 1 ، ص 159 )

 

 

جانوران وحشی و .... !!!!

ژان کریسوستوم قدیس : در میان تمام جانوران وحشی زیان بار

تر از زن وجود ندارد ( جنس دوم ، ج1 ، ص 159 )

 

 

زن موجود ناقص و مذکری که منحرف شده است !

توماس آکویناس پر آوازه ترین دانشمند مسیحی در قرون وسطی

می گفت : زن موجودی است ناقص عرضی ، جنس مونث در واقع

مذكری است كه منحرف شده است ؛ زن محتملا نتیجه نقصی است

در قوه تولیدی مرد ( تاریخ تمدن ، ج 4 ، ص 1311 و جنس دوم ج 1 ،

ص 19 و ص 159 )

 

در نتیجه : زن فقط موجودی تصادفی و ناقص و نوعی مرد نقص دار

است ( جنس دوم / سیمون دوبووار / ج 1 ، ص 159 )

 

 

زنان در عقل و اراده ضعیف ترند ، در همه چیز محتاج مرد هستند

مردان فقط برای تولید نیاز به زن دارند !

از دیگر توصیفات این قدیس برجسته ی کلیسای مسیح در مورد

زن : « زن از لحاظ جثه و عقل و اراده، موجودی است ضعیفتر ؛

زن در همه چیز به مرد احتیاج دارد، لكن مرد فقط برای تولید

نیازمند زن است . زن باید مرد را مولای طبیعی خود بداند ، باید

راهنمایی او را بپذیرد، و انضباط و مواخذه‌های وی را گردن نهد و

از این طریق است كه زن به مقصد اصلی و به سعادت خویش

نایل خواهد آمد ( تاریخ تمدن ، ج 4 ، ص 1311 )

 

  

زن پایینتر از بردگان !!!

این فیلسوف برجسته و بی نظیر مسیحیت كه معمولا از او به

عنوان مظهر مهربانی یاد می شود زن را از بعضی لحاظ پایینتر

از غلامان قرار میداد:

زن به علت ضعف طبیعت خود، چه عقلی و چه جسمی، تابع

مرد است....

مرد آغاز زن و انجام وی است همان طور كه خداوند بدایت

و نهایت تمام موجودات است .... زن طبق قانون طبیعت باید

مطیع و منقاد باشد، و حال آنكه یك نفر برده چنین نیست....

 

این دانشمند بزرگ حتی در موازنه ی میان پدر و مادر بر این اعتقاد

بود که : « كودكان باید پدران را بیش از مادرشان دوست بدارند » 

( تاریخ تمدن ، ج 4 ، ص 1111 )

 

 

زن ......

البته توصیفات تومای قدیس به اینجا ختم نمی شود ، وی بر این

اعتقاد بود که زن با نخستین مقصود طبیعت یعنی کمال جوئی

منطبق نیست بلکه با دومین مقصود طبیعت یعنی گندیدگی ،

بدشکلی و فرتوتی انطباق دارد ( زنان از دید مردان / بنوات گری

ص 57 )

 

 

زن ......

آگوستین قدیس که شاید بتوان وی را برجسته ترین عالم

مسیحی در تمام اعصار نامید معتقد بود : زن حیوانی است که

نه استحکام دارد و نه استواری ، زن از بدی تغذیه می کند و سر

آغاز همه ی دعاوی و مخالفتها است و راه و طریق هر گونه فساد

اخلاق است ( جنس دوم ، ج 1 ، ص 28 و ص 168 )

 

 

زن = شر ، وسوسه ، مصیبت ، خطر خانگی و ...

ویل دورانت می نویسد : در نظر كشیشان و عالمان الاهی این

قرون هنوز زن همان مقامی را داشت كه در نظر یوحنای زرین

دهان و پاتریارك قسطنطینه یعنی : شری ضروری ، وسوسهای

طبیعی ، مصیبتی مطلوب ، خطری خانگی ،جذبهای مهلك و

آسیبی رنگارنگ (تاریخ تمدن ، ج 4  ص 1111 )

 

 

از آنچه گذشت به راحتی می توان به همان نتیجه ای رسید که

دوبووار نویسنده ی شهیر و نام اشنای فرانسوی به آن اشاره

می کند؛ تمام پدران کلیسا پستی و دنائت زن را اعلام می دارند

( جنس دوم ، ج 1 ، ص 159 )

 

 

جایگاه زن در قوانین قرون وسطی

بد نیست نیم نگاهی هم به قوانین کلیسای مسیح در قرون وسطی

بیندازیم . این قوانین از آن رو حائز اهمیت است که در این دوره ی

زمانی کلیسا به عنوان قانون گذار تلقی می شد و یا لا اقل به عنوان

قطب دوم قدرت به شمار می امد

 

 

زدن زن :

طبق گزارش ویل دورانت قانون مدنی اروپا بیشتر با زن روی مخالفت

نشان داد تا قانون كلیسایی . در هر دو قانون به شوهر اجازه زدن زن

داده شد .

 

 

اقدام روشنفکرانه !!!

هنگامی كه در قرن سیزدهم « قوانین و رسوم بووه » مرد را مكلف

میساخت كه فقط با رعایت موازین انصاف زن خویش را بزند ، در

واقع این اقدام روشنفكرانه ای محسوب میشد .

 

 

زنان همردیف کنیزها !

واضعین احكام شریعت میگفتند : « از این رو آشكار است كه

زنان باید تابع شوهرانشان و تقریبا كنیزكان آنها باشند » ( تاریخ

تمدن ، ج 4 ، ص 1112 )

 

 

زن برای راهبه شدن نیاز به جهیزیه دارد !!!

هر چند كلیسا مقرر داشته بود كه هنگام ورود زنان به این راهبه

خانه‌ها چیزی از ایشان گرفته نشود، مگر آنكه تازه واردان به طیب

خاطر چیزی پیشكش كنند ، ورود زنان به فرقه بندیكتیان معمولا

مستلزم داشتن جهیزیه ای بود ! ( تاریخ تمدن ، ج 4 ، ص 1083 )

 

 

زن زناکار .... !!!

در قانون ساكسون، حداقل مجازات در مورد زنان زناكار بریدن بینی

و گوشهای وی بود ، و به شوهر اختیار میداد كه اگر زن خویش را

بی وفا دید، او را به قتل برساند ( تاریخ تمدن ویل دورانت ، ج 4 ،

ص 110 )

 

 

ازدواج خود سرانه ی زن !

در قرون وسطی حق هر گونه آزادی ای از زنان سلب شده بود ،

این ظلم تا بدان حد بود که اگر زنی با برده ای ازدواج می کرد از

حمایت قانون محروم می شد و خانواده حق کشتن او را داشت

( جنس دوم ، ج 1 ، ص 161 )

 

 

شاید برخی گمان کنند که این شیوه ی نگرش به زنان اختصاص به

کلیسای کاتولیک دارد اما هرگز این تصور حقیقت ندارد

گذشته از کلمات آبای کلیسا به عنوان شخصیتهای مورد اتفاق میان

تمام فرقه های مسیحی ؛ در کلمات متاخرین نیز می توان به رگه

هایی از همین نوع دید برخورد .

 

 

زنان لگنهای پهن دارند تا .... !!!!

مارتین لوتر به عنوان سرآمد اصلاح طلبان کلیسای مسیحی بر

این اعتقاد بود : زنان باید در خانه بمانند ، آفرینش زنان بر این دلالت

دارد ، آنها لگنهای پهن دارند تا بر روی آن بنشینند و خانه داری کنند

بچه به دنیا بیاورند و بزرگ کنند ( اصلاحات / سارا فلاورز / ص 91 )

 

 

زنان فاقد ویژگیهای شهروندی .... و حتی عقل !! 

ژان ژاک روسو  متفکر نامدار سوئیسی : زنان فاقد ویژگیهای

شهروندی اند یعنی خصوصیاتی مانند عقل ، نیرو و خود مختاری

طبیعتا مردانه اند (مقدمه ای بر ایدئولوژیهای سیاسی / یان مکنزی

 و دیگران / ص 358 )

 

 

زن بودن = بدبختی

کیر کگارد : چه بدبختی ای است زن بودن ( جنس دوم ، ج 2 ، 

سر آغاز )

 

 

اگر چه کلیسا به خاطر فشارهای جوامع ، مجبور به عقب نشینی

از مواضع خویش گردید اما با این حال هنوز هم می توان در کلمات

جناب پاپ و سایر شخصیتهای برجسته و صاحب نظران کلیسا

همان دیدگاه ها را یافت !

 

به عنوان مثال درهمین قرن بیستم شخص پاپ اعلام داشت :

بین زندگی مادر و حیات فرزند باید نخستین را فدا کرد ، در واقع

مادر که غسل تعمید یافته می تواند به بهشت برود در حالی که

جنین برای همیشه به برزخ اختصاص یافته است ( جنس دوم ،

 ج 1 ، ص 206 )

 

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:22 ] [ مریم مسیحی ]

چند نكته:


1- من هرگز منكر وقوع اصل این داستان نیستم زیرا قرآن نیز اصل این واقعه را تأیید می كند اما طبق گزارش قرآنی، یهودیان به اشتباه فرد دیگری را به صلیب كشیدند.

2- از آنجا كه اصل داستان صلیب، واقعیت دارد ممكن است برخی از مطالب انجیلها راست باشد. ( مانند اصل داستان پیلاطس، به صلیب كشیده شدن دو نفر در دو طرف متهم اصلی و...)

3- بد نیست بخش آینده را كه مربوط به ریشه‎های مسیحیت در ادیان دیگر است بخوانید تا به ساختگی بودن این بخش از انجیلها بهتر پی ببرید.

4- تعداد اختلافات در بخش مربوط، بسیار بیش از آنی است كه می‎آورم اما در برخی موارد، اختلاف ممكن است به خاطر تفاوت شیوه‎ی نگارش باشد.  مثلا یك نفر جمله‎ای را مختصر و دیگری كامل بنویسد چنانكه برخی مفسرین مسیحی این مطلب را عنوان نموده اند.

با این حال برخی از اختلافات به هیچ عنوان قابل قبول نیست و بی تردید نشان از ساختگی بودن داستان دارد. همچنین ذكر نكردن وقایع مهم كه به خاطر فراموشی صورت می گیرد، برای یك نویسنده‎ی عادی قابل قبول است اما فراموشی در كتابی كه ریشه‎ای الهی دارد قابل قبول نیست.

 

 

اختلاف اول: مقایسه كنید انجیلهای متی، مرقس و لوقا را با انجیل یوحنا

 

انجیل متی 26 :48- 50

 

و تسلیم كننده‎ی او بدیشان نشانی داده گفته بود: هر كه را بوسه زنم‌ همان است او را محكم بگیرید. ساعت نزد عیسی آمده گفت: سلام یا سیدی و او را بوسید. عیسی وی را گفت: ای رفیق از بهر چه آمدی؟ آنگاه پیش آمده دست بر عیسی انداخته او را گرفتند.

 

انجیل مرقس 14 :44- 46

 

و تسلیم كنندهی او بدیشان نشانی داده گفته بود: هركه را ببوسم همان است. او را بگیرید و با حفظ تمام ببرید. و در ساعت نزد وی شده گفت: یا سیدی یا سیدی و وی را بوسید. ناگاه دستهای خود را بر وی انداخته گرفتندش.

 

انجیل لوقا 22 :47- 48

 

و یكی از آن دوازده كه یهودا نام داشت بر دیگران سبقت جسته نزد عیسی آمد تا او را ببوسد. و عیسی بدو گفت: ای یهودا آیا به بوسه، پسر انسان را تسلیم میكنی؟

 

انجیل یوحنا 18 :3- 8

 

پس یهودا لشكریان و خادمان از نزد رؤسای كَهنَه و فریسیان برداشته با چراغها و مشعلها و اسلحه به آنجا آمد. آنگاه عیسی با اینكه آگاه بود از آنچه می‌بایست بر او واقع شود بیرون آمده به ایشان گفت: كه را می‌طلبید؟ به او جواب دادند: عیسی ناصری را! عیسی بدیشان گفت: من هستم! و یهودا كه تسلیم كنندهی او بود نیز با ایشان ایستاده بود. پس چون بدیشان گفت: من هستم برگشته برزمین افتادند. او باز از ایشان سؤال كرد: كه را می‌طلبید؟ گفتند: عیسی ناصری را. عیسی جواب داد: به شما گفتم من هستم. پس اگر مرا میخواهید اینها را بگذارید بروند!

 

 

اختلاف دوم: مقایسه كنید بین چهار انجیل

 

انجیل متی 26 :69- 73

 

اما پطرس در ایوان بیرون نشسته بود كه ناگاه كنیزكی نزد وی آمده گفت: تو هم با عیسی جلیلی بودی! او روبروی همه انكار نموده گفت: نمیدانم چه میگویی! و چون به دهلیز بیرون رفت كنیزی دیگر او را دیده به حاضرین گفت: این شخص نیز از رفقای عیسی ناصری است! باز قسم خورده انكار نمود كه این مرد را نمی‌شناسم. بعد از چندی آنانی كه ایستاده بودند پیش آمده‌ پطرس را گفتند: البته تو هم از اینها هستی زیرا كه لهجه تو بر تو دلالت می‌نماید.

 

انجیل مرقس فصل 14 : 66- 70

 

و در وقتی كه پطرس در ایوان پایین بود یكی از كنیزان رئیس كهنه آمد و پطرس را چون دید كه خود را گرم میكند‌ بر او نگریسته گفت: تو نیز با عیسی ناصری می‌بودی؟ او انكار نموده گفت: نمیدانم و نمی‌فهمم كه تو چه میگویی! و چون بیرون به دهلیز خانه رفت ناگاه خروس بانگ زد. و بار دیگر آن كنیزك او را دیده به حاضرین گفتن گرفت كه این شخص از آنها است! او باز انكار كرد. و بعد از زمانی حاضرین بار دیگر به پطرس گفتند: در حقیقت تو از آنها می‌باشی زیرا كه جلیلی نیز هستی و لهجهی تو چنان است.

 

انجیل لوقا 22 :56- 60

 

آنگاه كنیزكی چون او را در روشنی آتش نشسته دید بر او چشم دوخته گفت: این شخص هم با او می‌بود. او وی را انكار كرده گفت: ای زن او را نمی‌شناسم. بعد از زمانی دیگری او را دیده گفت: تو از اینها هستی. پطرس گفت: ای مرد من نیستم. و چون تخمیناً یك ساعت گذشت یكی دیگر (مردی) با تأكید گفت: بلاشك‌ّ این شخص از رفقای او است زیرا كه جلیلی هم هست. پطرس گفت: ای مرد نمیدانم چه میگویی؟

 

انجیل یوحنا فصل 18 :17- 26

 

آنگاه آن كنیزی كه دربان بود، به پطرس گفت: آیا تو نیز از شاگردان این شخص نیستی؟ گفت: نیستم... و شمعون پطرس ایستاده خود را گرم میكرد. بعضی بدو گفتند: آیا تو نیز از شاگردان او نیستی؟ او انكار كرده گفت: نیستم! پس یكی از غلامان رئیس كَهنَه كه از خویشان آن كس بود كه پطرس گوشش را بریده بود گفت: مگر من تو را با او در باغ ندیدم؟

 

(همچنین جوابهای پطرس را در سه دفعه انكار، با هم مقایسه كنید)

 

اختلاف سوم: مقایسه كنید انجیل متی و مرقس را با انجیل لوقا

 

انجیل متی 27: 38- 44

 

آنگاه دو دزد یكی بر دست راست و دیگری به چپش با وی مصلوب شدند... و همچنین آن دو دزد نیز كه با وی مصلوب بودند او را دشنام میدادند.

 

انجیل مرقس 15 :27- 32

 

و با وی دو دزد را یكی از دست راست و دیگری از دست چپ مصلوب كردند... و آنانی كه با وی مصلوب شدند او را دشنام میدادند.

 

انجیل لوقا 23 : 33- 44

 

او را در آنجا با آن دو خطاكار یكی برطرف راست و دیگری بر چپ او مصلوب كردند... و یكی از آن دو خطاكارِ مصلوب بر وی كفر گفت كه اگر تو مسیح هستی خود را و ما را برهان. اما آن دیگری جواب داده او را نهیب كرد و گفت: مگر تو از خدا نمیترسی؟ چونكه تو نیز زیر همین حكمی. و اما ما به انصاف چونكه جزای اعمال خود را یافته‌ایم لیكن این شخص هیچ‌كار بیجا نكرده است. پس به عیسی گفت: ای سرور مرا به یادآور هنگامی كه به ملكوت خود آیی. عیسی به وی گفت: هرآینه به تو میگویم امروز با من در فردوس خواهی بود.

 

اختلاف چهارم: مقایسه كنید بین انجیل متی و مرقس با انجیل لوقا و همچنین با انجیل یوحنا

 

انجیل متی 27 :50

 

عیسی باز به آواز بلند صیحه زده روح را تسلیم نمود.

 

انجیل مرقس 15 :37

 

پس عیسی آوازی بلند برآورده جان بداد.

 

انجیل لوقا 23 :46

 

و عیسی به آواز بلند صدا زده گفت: ای پدر به دستهای تو روح خود را می‌سپارم. اینرا بگفت و جان را تسلیم نمود.

 

انجیل یوحنا 19 :30

 

گفت: تمام شد. و سرخود را پایین آورده جان بداد.

 

اختلاف پنجم: مقایسه كنید بین انجیلهای چهارگانه

 

انجیل متی 28 :1- 8

 

و بعد از سبَت هنگام فجر روز او‌ّل هفته مریم مجد‌َلیه و مریم دیگر بجهت دیدن قبر آمدند. كه ناگاه زلزله‌ای عظیم حادث شد از آنرو كه فرشتهی یَهُوَه از آسمان نزول كرده‌ آمد و سنگ را از درِ قبر غلطانیده بر آن بنشست. و صورت او مثل برق و لباسش چون برف سفید بود. و از ترس او كشیكچیان به لرزه درآمده مثل مرده گردیدند. اما فرشته به زنان متوجه شده گفت: شما ترسان مباشید. میدانم كه عیسای مصلوب را می‌طلبید. در اینجا نیست زیرا چنانكه گفته بود برخاسته است. بیایید جایی كه سرور خفته بود ملاحظه كنید‌ و به زودی رفته شاگردانش را خبر دهید كه از مردگان برخاسته است. اینك پیش از شما به جلیل میرود. در آنجا او را خواهید دید. اینك شما را گفتم.

پس از قبر با ترس و خوشی عظیم به زودی روانه شده رفتند تا شاگردان او را اطّلاع دهند.

 

انجیل مرقس 16 :1- 8

 

پس چون سبت گذشته بود مریم مجدلیه و مریم مادر یعقوب و سالومه حنوط خریده آمدند تا او را تدهین كنند. و صبح روز یكشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند. و با یكدیگر میگفتند: كیست كه سنگ را برای ما از سر قبر بغلطاند؟ چون نگریستند دیدند كه سنگ غلطانیده شده است زیرا بسیار بزرگ بود. و چون به قبر درآمدند جوانی را كه جامه‌ای سفید دربرداشت بر جانب راست نشسته دیدند. پس متحیر شدند. او بدیشان گفت: ترسان مباشید. عیسی ناصری مصلوب را می‌طلبید؟ او برخاسته است. در اینجا نیست. آن موضعی را كه او را نهاده بودند ملاحظه كنید. لیكن رفته شاگردان او و پطرس را اطّلاع دهید كه پیش از شما به جلیل می‌رود. او را در آنجا خواهید دید چنانكه به شما فرموده بود. پس بزودی بیرون شده از قبر گریختند زیرا لرزه و حیرت ایشانرا فرو گرفته بود و به كسی هیچ نگفتند زیرا می‌ترسیدند.

 

 

انجیل لوقا 24 :1- 8

 

پس در روز او‌ّل هفته هنگام سپیده صبح حنوطی را كه درست كرده بودند با خود برداشته به سر قبر آمدند و بعضی دیگران همراه ایشان. و سنگ را از سر قبر غلطانیده دیدند. چون داخل شدند جسد سرور عیسی را نیافتند. و واقع شد هنگامی كه ایشان از این امر متحیر بودند كه ناگاه دو مرد در لباس درخشنده نزد ایشان بایستادند. و چون ترسان شده سرهای خود را بسوی زمین افكنده بودند به ایشان گفتند: چرا زنده را از میان مردگان می‌طلبید؟ در اینجا نیست بلكه برخاسته است. به یادآورید كه چگونه وقتی كه در جلیل بود شما را خبر داده گفت ضروری است كه پسر انسان به دست مردم گناهكار تسلیم شده مصلوب گردد و روز سوم برخیزد. پس سخنان او را بخاطر آوردند.

 

انجیل یوحنا 20 :1- 17

 

بامدادان در او‌ّل هفته وقتی كه هنوز تاریك بود مریم مجد‌َلیه به سر قبر آمد و دید كه سنگ از قبر برداشته شده است. پس دوان دوان نزد شمعون پطرس و آن شاگرد دیگر كه عیسی او را دوست میداشت آمده به ایشان گفت: سرور را از قبر برده‌اند و نمیدانیم او را كجا گذارده‌اند. آنگاه پطرس و آن شاگرد دیگر بیرون شده به جانب قبر رفتند. و هردو با هم می‌دویدند اما آن شاگردِ دیگر از پطرس پیش افتاده او‌ّل به قبر رسید و خم شده كفن را گذاشته دید لیكن داخل نشد. بعد شمعون پطرس نیز از عقب او آمد و داخل قبر گشته كفن را گذاشته دید و دستمالی را كه بر سر او بود نه با كفن نهاده بلكه در جای علیحده پیچیده. پس آن شاگرد دیگر كه او‌ّل به سر قبر آمده بود نیز داخل شده دید و ایمان آورد. زیرا هنوز كتاب را نفهمیده بودند كه باید او از مردگان برخیزد. پس آن دو شاگرد به مكان خود برگشتند.

اما مریم بیرون قبر گریان ایستاده بود و چون می‌گریست بسوی قبر خم شده دو فرشته را كه لباس سفید در برداشتند یكی بطرف سر و دیگری به جانب قدم در جایی كه بدن عیسی گذارده بود نشسته دید. ایشان بدو گفتند: ای زن برای چه گریانی؟ بدیشان گفت: سرور مرا برده‌اند و نمیدانم او را كجا گذارده‌اند. چون اینرا گفت: به عقب ملتفت شده عیسی را ایستاده دید لیكن نشناخت كه عیسی است. عیسی بدو گفت: ای زن برای چه گریانی؟ كه را می‌طلبی؟ چون او گمان كرد كه باغبان است بدو گفت: ای آقا اگر تو او را برداشته‌ای به من بگو او را كجا گذارده‌ای تا من او را بردارم. عیسی بدو گفت: ای مریم. او برگشته گفت: ربونی (یعنی ای معلّم). عیسی بدو گفت: مرا لمس مكن زیرا كه هنوز نزد پدر خود بالا نرفته‌ام. و لیكن نزد برادران من رفته به ایشان بگو كه نزد پدر خود و پدر شما و خدای خود و خدای شما میروم.

 


دوستان: این تناقضات و اختلافات آنقدر روشن است كه متعصب‎ترین دانشمندان مسیحی نیز آنها را پذیرفته‎اند.

یوحنای زرین دهان، اسقف قسطنطنیه که از اندیشمندان برجستهی مسیحی به شمار میرود با وجود تعصب زیادی که در مورد حقانیت کتاب مقدس از خود نشان میدهد، وجود اختلافات در کتاب مقدس را میپذیرد اما به گونهای دیگر از وجود این اختلافات برای اثبات حقانیت کتاب مقدس بهره میجوید:

« بسیار میشود که اختلاف انجیل نویسان را مطرح میکنند ولی این قطعا دلیل محکمی بر حقانیت آنهاست. اگر آنان در مورد همهی جزئیات و زمان و مکان و واژه ها با یکدیگر توافق میکردند، دشمنانشان سخنان هیچ یک از آنان را باور نمیکردند و میپنداشتند که این نوشته ها حاصل توافق آن انسانهاست و آن توافق را زاییدهی حقیقت محض نمیدانستند. در واقع همین ناهماهنگی در اندکی جزئیات، بدگمانی را از آن نویسندگان دور میکند و اعتبار ایشان را به اثبات میرساند ».[1]

تردیدی نیست كه این استدلال، اشتباه است. براستی برای اثبات یك داستان غیر واقعی چه راهی وجود دارد.

آیا می‎توان در مورد شاهدان یك واقعه كه در گزارش مطلب با هم اختلاف نظر دارند گفت: همین اختلاف گزارش آنها دلیل حقانیت آنهاست؟!

و یا اگر با هم كاملا موافق بودند گفت كه پس آنها با هم توافق كرده‎اند و آیا آنها برای اثبات حقانیت خود نیاز به اختلاف در گزارش دارند.

شما قضاوت كنید.

البته پیش از ما، آزاد اندیشان مسیحی، خود به قضاوت نشسته‎اند. برنارد رام در این باره می‎نویسد:

امروزه در مکتب نئو ارتودوکسی قصور ناپذیری کتاب مقدس نفی میشود. کتاب مقدس در نظر آنان یک مجموعهی منسجم نیست بلکه مجموعهای است متناقض از نظامهای الهیاتی و عبارات اخلاقی. [2]

 



[1] - یهودیت، مسیحیت و اسلام؛ اف ئی پیترز؛ ج 2، ص 74

[2] - علم تفسیر کتاب مقدس در مذهب پروتستان؛ برنارد رام؛ ص 29

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:21 ] [ مریم مسیحی ]

مسیح اشتباه کرد یا نویسنده‏ی انجیل متی؟!

1.     طبق گزارش انجیل متی، حضرت مسیح، پیشگویی نمود که سه شبانه روز در دل زمین خواهد بود:

«آنگاه بعضی از کاتبان و فریسیان در جواب او گفتند: ای استاد می خواهیم از تو آیتی ببینیم. او در جواب ایشان گفت:... زیرا همچنانکه یونس سه شبانه روز در شکم ماهی ماند، پسر انسان نیز سه شبانه روز در شکم زمین خواهد بود» انجیل متی 12: 38- 40

اما آیا به راستی مسیح سه شبانه روز در زمین مدفون بود؟

پاسخ منفی است.!!

مطابق انجیلها، حضرت مسیح، روز جمعه به صلیب کشیده شد و شبانگاه دفن گردید و صبح یکشنبه از قبر برخاسته بود:

«پس عیسی آوازی بلند بر آورده جان بداد... و چون شام شد از آن جهت که روز قبل از سبت (سبت = شنبه) بود...» انجیل مرقس 15: 37- 42

« و صبح روز یکشنبه را بسیار زود وقت طلوع آفتاب بر سر قبر آمدند... جوانی را که جامه ای سفید در بر داشت بر جانب راست نشسته دیدند پس متحیر شدند. او بدیشان گفت: ترسان مباشید عیسی ناصری مصلوی را می طلبید؟ او برخاسته است» انجیل مرقس 16: 2- 6

بنابر این حضرت مسیح به جای آنکه طبق پیشگویی خود، سه شبانه روز در قبر بماند، تنها یک روز و دو شب در قبر بوده است.!

 

پسری که از پدر خود بزرگتر است!

2.     یکی از اشتباهات عجیب کتاب مقدس را بررسی می کنیم:

در کتاب مقدس آمده است که اخزیا در 42 سالگی به سلطنت رسید

« و اخزیا چهل و دو ساله بود که پادشاه شد و یک سال در اورشلیم سلطنت کرد» دوم تواریخ 22: 2

این در حالی است که طبق گزارش کتاب مقدس:

« یهورام سی و دو ساله بود که پادشاه شد و هشت سال در اورشلیم سلطنت کرد... و بدون اینکه بر او رقتی شود رحلت کرد ... و ساکنان اورشلیم پسر کهترش اخزیا را در جایش به پادشاهی نصب کردند» دوم تواریخ 21: 5- 20 و 22: 1

بنابر این پدر اخزیا در40 سالگی از دنیا رفت و اخزیا بلافاصله به جای وی نشست.

حال، چگونه ممکن است که اخزیا در هنگام وفات پدر 40 ساله اش، 42 سال داشته باشد. آیا وی از پدر خویش دو سال بزرگتر بوده است.

پاسخ بسیار روشن است. سن اخزیا به اشتباه ذکر شده است. با مراجعه به بخش دیگری از کتاب مقدس می توان این اشتباه راتصحیح نمود. در کتاب اول پادشاهان آمده است:

« و اخزیا چون پادشاه شد بیست و دو ساله بود و یک سال در اورشلیم پادشاهی کرد» اول پادشاهان 8: 26

 

نیاز به توضیح ندارد. حتما بخوانید

3.     گزارش انجیل متی از داستان معجزه‏ی مسیح:

«بامدادان چون به شهر مراجعت می کرد، گرسنه شد. و در کناره‏ی راه یک درخت انجیر دیده، نزد آن آمد و جز برگ بر آن هیچ نیافت. پس آن را گفت: از این به بعد میوه تا به ابد بر تو نشود. که در ساعت درخت انجیر خشکید و چون شاگردانش این را دیدند متعجب شده گفتند: چه بسیار زود درخت انجیر خشک شده است» متی 21: 18- 20

گزارش انجیل مرقس از این داستان:

«ناگاه درخت انجیری که برگ داشت از دور دیده، آمد تا  شاید چیزی بر آن بیابد اما چون نزد آن رسید جز برگ بر آن هیچ نیافت زیرا که موسم انجیر نرسیده بود. پس عیسی توجه نموده بدان فرمود: از این پس تا به ابد، هیچ کس از تو میوه نخواهد خورد و شاگردانش شنیدند. پس وارد اورشلیم شدند... و صبحگاهان در اثنای راه، درخت انجیر را از ریشه خشک یافتند. پطرس به خاطر آورده وی را گفت: ای استاد اینک درخت انجیری که نفرینش کردی خشک شده» مرقس 11: 12- 21

نیاز به توضیح ندارد که طبق گزارش انجیل متی، درخت انجیر فورا خشک گردید و حواریون اظهار تعجب کردند اما مطابق انجیل مرقس، پس از نفرین مسیح، به اورشلیم رفتند و فردای آن روز وقتی از آنجا می گذشتند، درخت را خشک شده یافتند و... .

 

ابتدا به کوه بلند برده شد یا به شهر اورشلیم؟!

4.     یکی از تفاوتهای بسیار روشن در گزارشات انجیلها، داستان امتحان شدن مسیح است.

تفاوت گزارش دو انجیل کاملا روشن است. انجیل متی می گوید: ابتدا مسیح به شهر مقدس (اورشلیم) برده شد و پس از آن به کوهی بلند؛ اما در انجیل لوقا، ترتیب این واقعه دقیقا بر عکس ذکر شده است:

انجیل متی: «آنگاه عیسی به دست روح به بیابان برده شد تا ابلیس او را تجربه (امتحان) نماید... آنگاه ابلیس او را به شهر مقدس بردو بر کنگره‏ی هیکل بر پا داشته به وی گفت: اگر پسر خدا هستی، خود را به زیر انداز... پس ابلیس او را به کوهی بسیار بلند برد و همه‏ی ممالک جهان را بدو نشان داده به وی گفت: اگر مرا سجده کنی، همانا این همه را به تو خواهم بخشید» متی 4: 1- 9

انجیل لوقا: «و روح او را به بیابان برد و مدت چهل روز ابلیس او را تجربه می نمود... پس ابلیس او را به کوهی بلند برده، تمامی ممالک جهان را در لحظه‏ای بدو نشان داد و ابلیس بدو گفت: جمیع این قدرت و حشمت آنها را به تو می دهم... پس او را به شهر اورشلیم برده، بر کنگره‏ی هیکل قرار داد و بدو گفت: اگر پسر خدا هستی خود را از اینجا به زیر انداز» لوقا 4: 1- 9

 

شاید بپرسیم برخی از این تفاوتها چندان اهمیت ندارد پس چرا به آنها می پردازیم؟

پاسخ این است که: بله اگر این تفاوتها در دو کتاب از یک نویسنده‏ی عادی بود اشکالی نداشت اما مسیحیان معتقدند کتاب مقدس، وحی الهی است و از خطا به دور است! وجود این موارد، این آیه‏ی قرآن را برای ما یاد آور می شود که: و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافا کثیرا (نساء،82)

«و اگر از جانب غیر خدا بود، در آن اختلافات بسیاری می یافتند»

بی تردید دوست داریم بدانیم، محققان و روشنفکران بی طرف مسیحی در این باره چه می گویند و دیدگاه مسیحیان متعصب چیست. در پست بعدی به این مطلب نیز خواهیم پرداخت.

 

 

(بد نیست اشاره کنم که از این دست تناقضات و اشکالات، به صورت گسترده بر کتاب مقدس وارد شده است که برخی از آنها از سوی افراد بی دقت وارد شده است اما برخی از آنها کاملا صحیح است و تا کنون بی پاسخ مانده است.

چند نمونه:

·         یهویاکین در چند سالگی به پادشاهی رسید؟ مقایسه شود: دوم تواریخ 36: 9 با دوم پادشاهان 24: 8

·         مسیر حرکت بنی اسرائیل چگونه و محل وفات هارون کجا بوده است؟ مقایسه شود: اعداد 33: 31- 39 با تثنیه 10 : 6- 9

·         تعداد سرکارگرهای سلیمان چند نفر بود؟ مقایسه شود اول پادشاهان 9: 23 با دوم تواریخ ایام 8: 10 . البته توجه شود که مترجمین سعی در تغییر عبارت داشته اند اما ر.ک:

http://www.biblegateway.com/versions/index.php?action=getVersionInfo&vid=28=12

http://www.biblegateway.com/versions/index.php?action=getVersionInfo&vid=65=2

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:20 ] [ مریم مسیحی ]

سه اشتباه آشکار در انجیل متی

 

در انجیل متی باب 1 آیه ی 11 آمده است : و یوشیا، یکنیا و برادرانش را در زمان جلای بابل آورد .

در این متن، سه اشتباه آشکار وجود دارد.

اول اینکه یوشیا یازده سال قبل از اسارت بابلی وفات کرده بود و اصلا در زمان جلای بابل نبود تا فرزندانی بیاورد.

دوم اینکه اصلا یکنیا فرزند یوشیا نیست بلکه پسر یهویاقیم است.

سوم اینکه یکنیا هجده سال قبل از اسارت بابلی به دنیا آمده بود و حتی مدت سه سال هم بر تخت سلطنت نشسته بود و سپس به به بابل رفت.

( توضیح : یکنیا نام دیگر یهویاکین است. )

 

 

اشتباهی دیگر از انجیل متی

 

در انجیل متی آمده است: « آنگاه سخنی که به زبان ارمیای نبی گفته شده بود تمام گشت که سی پاره ی نقره را برداشتند بهای آن را قیمت کرده شده ای که بعضی از بنی اسرائیل بر او قیمت گذاردند و آنها را بجهت کوزه گر دادند چنانکه خداوند به من گفت ».

این در حالی است که جمله ی مذکور هرگز در کتاب ارمیا نیامده است بلکه در کتاب زکریا آمده است و این اشتباهی آشکار از سوی نویسنده ی انجیل متی است.

البته پاسخی نیز از سوی مسیحیان در این زمینه ارائه شده است که تنها یک ادعا است و کاملا بدون دلیل و به همین دلیل از طرح آن صرف نظر می کنیم.

 

 

اشتباه حیرت انگیز انجیل متی

 

در سلسله نسب حضرت مسیح نیز اشتباهات متعددی در انجیلها وجود دارد. به عنوان مثال در انجیل متی، پس از آنکه نسل حضرت مسیح را از ابراهیم تا آن حضرت نام می برد می افزاید: « پس تمام طبقات، از ابراهیم تا داود چهارده طبقه است و از داود تا جلای بابل چهارده طبقه و از جلای بابل تا مسیح چهارده طبقه ». با مراجعه به متن انجیل متی و شمارش اجداد حضرت مسیح متوجه اشتباه نویسنده می شویم چرا که از جلای بابل تا حضرت مسیح تنها سیزده نفر وجود دارند و نه چهارده نفر. این مسأله چالش بزرگی در مسأله ی خطا ناپذیری کتاب مقدس است و تا کنون بارها و بارها از سوی منتقدین کتاب مقدس مورد بحث و بررسی قرار گرفته است.

 

متن بی ربط در تورات، اشکالی که هرگز پاسخی برای آن ارائه نشده است

 

برای واضح شدن اشکال، متن تورات را به صورت کامل می نویسم.

سفر تثنیه، باب 10:

و در آن وقت خداوند به من گفت : دو لوح سنگ موافق اولین برای خود بتراش و نزد من به کوه برآی و تابوتی از چوب برای خود بساز و بر این لوحها کلماتی را که بر لوحهای اولین که شکستی بود خواهم نوشت و آنها را در تابوت بگذار.

پس تابوتی از چوب سنط ساختم و دو لوح سنگ موافق اولین تراشیدم و آن دو لوح را
در دست داشته به کوه برآمدم و بر آن دو لوح موافق کتابت اولین آن ده کلمه را که خداوند در کوه از میان آتش در روز اجتماع گفته بود نوشت و خداوند آنها را به من داد پس برگشته ار کوه فرود آمدم و لوحها را در تابوتی که ساخته بودم گذاشتم و در آنجا هست چنانکه خداوند مرا امر فرموده بود و بنی اسرائیل از بیروت بنی یقعان به موسیره کوچ کردند و در آنجا هارون مرد و در آنجا دفن شد و پسرش العاذار در جایش به کهانت پرداخت و از آنجا به جدجوده کوچ کردند و از جدجوده به یطبات که زمین نهرهای آب است در آنوقت خداوند سبط لاوی را جدا کرد تا تابوت عهد خداوند را بردارند و به حضور خداوند ایستاده او را خدمت نمایند و به نام او برکت دهند چنانکه تا امروز است بنابر این لاوی را در میان برادرانش نصیب و میراثی نیست خداوند میراث وی است چنانکه یهوه خدایت به وی گفته بود و من در کوه مثل روزهای اولین چهل روز و چهل شب توقف نمودم و در آن دفعه نیز خداوند مرا اجابت فرمود و خداوند نخواست تو را هلاک سازد و خداوند مرا گفت برخیز و پیش روی این قوم روانه شو تا به زمینی که برای پدران ایشان قسم خوردم که به ایشان بدهم داخل شده آن را به تصرف آورند.

با یکبار مطالعه ی این بخش به راحتی متوجه می شویم که بخشی را که به صورت رنگی مشخص نموده ام کاملا بی ارتباط به سایر مطالب این باب است.

حالا یک بار این بخش را حذف کنید و دوباره متن را بخوانید. به روشنی متوجه می شوید که یک متن منسجم است که به یکباره مطلبی کاملا بی ربط در میان آن قرار گرفته بوده است.

البته از نظر تاریخی نیز، بخشی را که رنگی کرده ام کاملا بی ربط به این باب است.

چرا؟

زیرا این سخنان موسی در برج یازدهم از سال چهلم خروج صورت پذیرفته است در حالی که وفات هارون شش ماه قبل از آن اتفاق افتاده بود یعنی در برج پنجم همان سال.

البته این اشکالی است که امروزه همگان متوجه آن شده اند. در ترجمه ای که من در اختیار دارم ( ترجمه ی قدیمی 1895 میلادی که در سال 2002 تجدید چاپ شده است ) نیز این بخش درون پرانتز قرار داده است تا خواننده سر در گم نشود.

همچنین در بسیاری از ترجمه های معتبر بین المللی و از جمله NIV ، NASB ، AMP ، NLT و ... نیز این بخش را درون پرانتز قرار داده اند.

 


http://www.biblegateway.com/passage/?book_id=5&chapter=10&version=31

http://www.biblegateway.com/passage/?search=Deuteronomy%2010%20;&version=49;

http://www.biblegateway.com/passage/?search=Deuteronomy%2010%20;&version=45;

http://www.biblegateway.com/passage/?search=Deuteronomy%2010%20;&version=51;

 

- دوم پادشاهان 23 : 34 – آخر باب و اول باب 24 و دوم تواریخ 35 : 24 و 36 : 4 – 7

- اول تواریخ 3 : 16

- دوم پادشاهان 24 : 8 – 15

- دایرة المعارف کتاب مقدس

- متی 27: 9

- زکریا 11: 12 - 13

- متی 1: 17

- تثنیه 1 : 3 – 5 « پس در روز اول ماه یازدهم سال چهلم ، موسی بنی اسرائیل را بر حسب هر آنچه خداوند او را برای ایشان فرموده بود تکلم نمود .... گفت : ......... »

- تثنیه 33: 38 « و هارون کاهن خداوند بر حسب فرمان خداوند به جبل هور بر آمده در سال چهلم خروج بنی اسرائیل از مصر ، در روز اول ماه پنجم وفات یافت »

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:19 ] [ مریم مسیحی ]

 

طوفان نوح، از واقعیت تا افسانه

 

طوفان نوح یکی از عقاید مشترک میان ادیان سه گانه ی ابراهیمی به شمار می رود .

با این حال تفاوت بسیار بزرگی در گزارش این طوفان میان کتاب مقدس و قرآن وجود دارد .

وجود همین تفاوتها سبب شده است که برخی دانشمندان مسیحی با رد گزارش کتاب مقدس، گزارش قرآنی را صحیح بخوانند :

دکتر موریس بوکای دانشمند مسیحی قرن بیستم، می نویسد :

« قرآن شرح جامع متفاوتی عرضه می دارد و از نظر تاریخی هیچ انتقادی را بر نمی انگیزد » [1]

حال باید به این مسأله بپردازیم که تفاوت این دو گزارش در چیست .

گزارش کتاب مقدس از طوفان نوح

در کتاب مقدس، تاریخ طوفان نوح ذکر شده است. چنانچه از سفر پیدایش بر می آید نوح 1056 سال پس از آدم به دنیا آمده است[2] و طوفان نیز در سال 1656 یعنی زمانی که نوح ششصد سال داشته، به وقوع پیوسته است.[3]

همچنین طبق گزارش کتاب مقدس، طوفان نوح تمام کره ی زمین را در بر گرفت . تمام کره ی زمین به زیر آب رفت و تمام مردم جهان از بین رفتند.[4]

بنابر این و با توجه به توضیحاتی که قبلا گفتیم ( در بخش اول اشتباهات کتاب مقدس ) طوفان نوح در حدود 21 تا 25 قرن پیش از میلاد مسیح رخ داده است.

اما آیا این گزارش قابل قبول است ؟!

بی تردید، جواب منفی است .

همگان می دانند که در این برهه ی تاریخی، تمدنهای عظیمی همچون تمدن مصر و بابل و... وجود داشته است؛ تمدنهایی که فاقد گسیختگی هستند[5]

و در نتیجه این گزارش کتاب مقدس که تمام مردم جهان در چهل و چند قرن پیش از بین رفته اند بی هیچ تردیدی اشتباه است .

نکته ی دیگر اینکه خداوند به نوح دستور می دهد: « و از جمیع حیوانات، از هر ذی جسدی، جفتی از همه به کشتی در خواهی آورد، تا با خویشتن زنده نگاه داری، نر و ماده باشند. از پرندگان به اجناس آنها و از بهایم به اجناس آنها و از همه ی حشرات زمین به اجناس آنها، دو دو از همه نزد تو آیند تا زنده نگاه داری ».[6]

بدون شک نگاهداری این همه گونه های مختلف حیوانات در کشتی ای که طول آن فقط سیصد ذراع و عرض آن پنجاه ذراع بوده است و تأمین آذوقه ی آنها برای مدت یکسال[7] غیر قابل پذیرش است.

این توجیه که شاید نوح فقط چند گونه از حیوانات را با خود برده است نیز علاوه بر آنکه با متن کتاب مقدس نمی سازد دچار مشکل دیگری است. بدون تردید گونه های تکامل یافته ی حیوانات، حاصل فرایند تکامل چند ده هزار ساله و یا چند صد هزار ساله است و هیچ دانشمندی نمی تواند بپذیرد که این گونه های مختلف حیوانی حاصل حیات چهار هزار ساله ی فقط چند حیوان بوده باشد.

گزارش قرآن از طوفان نوح

این بخش را از کلام یک دانشمند مسیحی نقل می کنم تا تفاوت بین دو گزارش را دریابیم؛ تفاوتی که بر هیچ حق جویی پوشیده نخواهد بود .

« قرآن، بلای طوفان را به منزله ی مجازات مختص به قوم نوح عرضه می دارد و این اولین تفاوت اساسی بین این دو قصه را تشکیل می دهد.

تفاوت اساسی دوم اینستکه قرآن به عکس عهدین، طوفان نوح را در زمان قرار نمی دهد و هیچ اشاره ای به مدت برای خود طوفان ندارد ».[8]

بنابر این مطابق قرآن، این طوفان در برهه ای نامعلوم از تاریخ ( و شاید صد هزار سال قبل یا کمتر و بیشتر ) برای یک قوم خاص اتفاق افتاده است .

و این مطلبی نیست که کوچکترین تفاوتی با یافته های علمی داشته باشد .

 

ستارگان، پیشاپیش مغان حرکت می کنند !

 

« و چون عیسی در ایام هیرودیس پادشاه در بیت لحم یهودیه تولد یافت ناگاه مجوسی چند از مشرق به اورشلیم آمده، گفتند : کجاست آن مولود که پادشاه یهود است زیرا ستاره ی او را در مشرق دیده ایم ... ناگاه ستاره ای که در مشرق دیده بودند پیش روی ایشان می رفت تا فوق آنجایی که طفل بود رسیده، بایستاد . و چون ستاره را دیدند بی نهایت شاد و خوشحال گشتند و به خانه در آمده طفل را با مادرش مریم یافتند » .[9]

اشتباه علمی این بخش نیز کاملا واضح است. شاید در گذشته مردم بر اساس تصورات خویش، می پنداشته اند که ستارگان، اجرامی کوچک و روشن هستند اما امروزه همگان می دانند که حرکت ستارگان در پیش روی افراد فقط یک افسانه خواهد بود . همچنین اینکه یک ستاره بالای یک خانه بایستد کاملا غیر واقعی است .

ستارگان اجرامی بسیار بزرگ و در فاصله های بسیار دور دست هستند و راه یابی و جهت یابی توسط ستارگان نیز فقط بر اساس حرکت نمودن به سمتی است که ستاره را در آن سو می بینند .

قرار گرفتن یک ستاره بر بالای یک خانه چیزی به جز یک اشتباه کاملا روشن علمی نخواهد بود .

 

اعترافات دانشمندان مسیحی بر اشتباهات علمی کتاب مقدس:

وجود این اشتباهات باعث شده است باعث اختلافات شدید ، میان الهی دانان مسیحی شده است .

دانشمندان سنتی، همچون گذشته و با چشم پوشی از اشتباهات کتاب مقدس اظهار می دارند :

« به اناجیل با روحیه ی اعتماد و محبت تقرب بجویید و نه با بی اعتمادی و شک غیر مسیحی... ایمان اولین و بزرگترین شرط استفاده ی از انجیل است » .[10]

اما در مقابل،  عالمان آزاد اندیش مسیحی ، اعتبار کتاب مقدس در امور علمی را مردود می شمارند .

یک دانشمند مسیحی در این باره می نویسد: « اشتباه خواهد بود که کتاب مقدس را ضابطه ای برای علم قرار دهیم و مسائل مربوط به علم امروزی را بر اساس اطلاعات کتاب مقدس حل کنیم ».[11]

دانشمند مسیحی دیگری با صراحت بیشتری از این اشتباهات پرده بر می دارد و می گوید :

« از نظر منطقی می توان در عهدین، تعداد قابل ملاحظه ای تضادها و دوری از حقیقتها را بیرون کشید ».[12]

 



[1] - مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم / دکتر موریس بوکای / ص 289 - 290

[2] - پیدایش ، باب 5

[3] - پیدایش 7: 6

[4] - پیدایش 7: 23

[5] - مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم / دکتر موریس بوکای / ص 54

[6] - پیدایش 6: 19 – 20

[7] - در سفر پیدایش 7: 11 تاریخ شروع طوفان ، ماه دوم از سال ششصد زندگانی نوح ذکر شده است و تاریخ خروج از کشتی و استقرار مجدد در زمین نیز در پیدایش 8: 14 – 20 ، ماه دوم از سال 601 زندگانی نوح درج شده است.

[8] - مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم / دکتر موریس بوکای / ص 289 - 290

[9] - متی 2 : 1 - 11

[10] - علم تفسیر کتاب مقدس در مذهب پروتستان / برنارد رام / ص 8

[11] - علم تفسیر کتاب مقدس در مذهب پروتستان / برنارد رام / ص 89 – 90

[12] - مقایسه ای میان تورات ، انجیل ، قرآن و علم / دکتر موریس بوکای / ص 38

 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:18 ] [ مریم مسیحی ]

 

هدف از مخدوش کردن چهره ی حضرت مسیح چه بوده است ؟

 

 

پیش تر از این به این مساله پرداخته بودیم که در نویسنده ی انجیلهای چهارگانه تردیدهای جدی وجود دارد و هرگز نمی توان آنها را به نویسندگان یاد شده نسبت داد .

 

البته این ادعای ما نیست و محققین مسیحی نیز این مساله را پذیرفته اند .

 

 

تصور من این است که برخی از رهبران فاسد کلیسا با دستبردن در انجیلهای موجود ( در صورتی که انتساب انجیلها را به نویسندگان یاد شده بپذیریم ! ) و یا با جعل این انجیلها و نسبت دادن آنها به حواریون و شاگردان ایشان ، راه را برای خود باز نموده اند  :

 

وقتی یک مسیحی به این باور برسد که حضرت مسیح که خدای متجسم است ، خود از ریشه ای ناپاک و از اولاد حرام است ( نعوذ بالله )

 

آن زمان که مسیحیان بپذیرند که مسیح که برترین شخصیت عالم است دروغ می گوید !

 

زمانی که بخوانند که مسیح با وجود تمام شخصیت والائی که دارد به مادر خویش بی احترامی می کند ! بدزبان است و از دادن دشنام هیچ ابائی ندارد ! شراب می سازد ! میگساری می کند و ...

 

 

دیگر هرگز وجود این رذائل را در رهبران خود امری غیر عادی نمی دانند و به راحتی سر به فرمان رهبران فاسد می گذارند .

 

 

در آینده به گوشه هایی از تاریخ سیاه زندگی رهبران کلیسا خواهیم پرداخت و دوستان عزیز نیز به این باور خواهند رسید که چرا و به چه انگیزه هایی چنین نسبتهای ناروایی را به حضرت مسیح نسبت داده اند .

 

 

بلی در کمال تعجب می بینیم که مسیحیان در برهه هایی از تاریخ بدترین و شرور ترین افراد را نیز در راس کلیسای خود دیده اند !! این مساله ، واقعیتی است آشکار که رهبران فعلی کلیسا نیز آن را بدون تردید می پذیرند .

 

 

 

 

مسیح انجیلها :

 

 

عیسی ؛ از نسلی ناپاک !

 

و يهودا زني مسمّي به تامار براي نخست زاده خود عیر گرفت... چون يهودا او را بديد، وي را فاحشه پنداشت زيرا که روي خود را پوشيده بود، پس از راه به سوي او ميل کرده گفت: بيا تا به تو در آيم، زيرا ندانست که عروس اوست... و چون وقت وضع حملش رسيد اينک توأمان در رحمش بودند... پس او را فارص نام نهاد ( پيدايش 38 : 6 - 29 )

 

مطابق انجيل متي عيسي ، سليمان و داود همگي از نسل فارص ولد الزنا بوده اند !! (متي 1 : 3 – 16 )

 

 

البته این نسبت ناروا به اینجا ختم نمی شود بلکه از طریق دیگری نیز نسب مسیح به زنا می رسد ( نعوذ بالله ) :

 

در سفر پيدايش 19 : 30 – 28 آمده است که دو دختر لوط به او شراب نوشانيدند و در حال مستي با او خوابيدن و از او حامله شدند و آن بزرگ پسري زاييده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبيان است و کوچک نيز پسري بزاد و او را بن عمّي نام نهاد. وي تا به حال پدر بني عمون است  . پيدايش 19 : 37 – 38

 

بدون شک داود سليمان و عيسي از موآبيان بوده اند زيرا راعوث ( که به او روت هم مي گويند ) متي 1 : 5  وراعوث هم که جده ی داود است موآبيه بوده است . سفر روت 1 : 4

 

گذشته از اين عيسي از عمونيان نيز هست زيرا رحبعام ابن سليمان از اجداد عيسي است متي 1 : 7 و مادررحبعام عموني بوده است . اول پادشاهان 14 : 2

 

 

صرف نظر از این دو شجره ی ناپاک باید دانست که مادر سلیمان نیز زنی بوده که به نامشروع با داود همبستر شد ! و بعدها با حیله ی داود نبی ، شوهرش را از بین بردند و داود او را به همسری خویش در آورد و حضرت مسیح از نسل همین زن است !!! ( دوم سموئیل 11 : 2 – 27 )

 

 

 

عیسی مسیح دروغ می گوید !

 

« و بعد از آن عیسی در جلیل می گشت زیرا نمی خواست در یهودیه راه رود چونکه یهودیان قصد قتل او می داشتند و عید یهود که عید خیمه ها باشد نزدیک بود پس برادرانش بدو گفتند از اینجا روانه شده به یهودیه برو تا شاگردانت نیر آن اعمالی را که تو می کنی را ببیننند زیرا هر که می خواهد آشکار شود در پنهانی کار نمی کند پس اگر این کارها را می کنی خود را به جهان بنما آنگاه عیسی بدیشان گفت وقت من هنوز نرسیده .... شما برای این عید بروید من حال به این عید نمی آیم زیرا که وقت من هنوز تمام نشده است ... لکن چون برادرانش برای عید رفته بودند او نیز آمد ، نه آشکار بلکه در خفا » 

 

مطابق این آیات مسیح ، به برادرانش گفت شما بروید اما من نمی آیم ولی پس از آنکه آنها رفتند خود مخفیانه به آنجا رفت .

 

 

البته ترجمه های فارسی با اضافه کردن کلمه ی ( الآن ) یا مثل آن سعی کرده اند راهی برای رهایی از این اشکال بیابند اما در متن انجیل اصلا چنین نیست و به وضوح آمده که مسیح گفت من در این عید نخواهم آمد {۱}

 

 

   

مسیح و احترام به مادر !

 

در عهد عتیق سفارش زیادی به احترام پدر و مادر شده است ، در تثنیه 27 : 16 آمده است « ملعون باد کسی که با پدر و مادر خود به خفت رفتار نماید »

 

اما وقتی به انجیلها مراجعه می کنیم اثری از این احترام به مادر را نمی بینیم بلکه : در انجیل متی 12 : 47 – 50 آمده است « و شخصی وی را گفت اینک مادر تو و برادرانت بیرون ایستاده می خواهند با تو سخن گویند در جواب قایل گفت : کیست مادر من ! و برادران من کیانند ؟ ودست خود را به سوی شاگردان خود دراز کرده گفت اینانند مادر من و برادرانم زیرا هر که اراده ی پدر مرا که در آسمان است بجا آورد همان برادر و خواهر و مادر من است »

 

آیا براستی مسیح درمورد مادر خود که از زنان برگزیده ی روزگار بوده چنین سخن می راند . ممکن است بگوییم این کار عیسی مسیح برای تعلیم این حقیقت بوده که برادری در راه دین بر نسبتهای خانوادگی برتری دارد ولی حقیقت این است که هرگز نمی توان قبول کرد که مسیح به خاطر تعلیم این آموزه مادر خود را خوار کند .

 

و آیا براستی مادر مسیح جزو کسانی نبود که اراده ی پدر آسمانی را به جا آورد  ؟

 

 

البته داستان بی احترامی مسیح به مادر خویش به اینجا نیز ختم نمی شود

 

در یوحنا 2 : 3 – 4 آمده است « و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند . عیسی به وی گفت : ای زن مرا با تو چه کار است  ! »

 

در کمال تعجب بجای اینکه عیسی که خود مردی کامل است و باید بیش از همگان به مادر احترام بگذارد در مقابل دیگران با بی احترامی و خفت از واژه ی ای زن برای مادر خود استفاده می کند  !

 

آیا افراد عادی با مادر خود چنین رفتار می کنند ؟ که مسیح که باید خود اسوه ی برای اخلاق باشد چنین مادر خود را خوار و خفیف می کند .

 

 

 

دشنام به اطرافیان

 

از دیگر تهمتهایی که انجیلها بر حضرت مسیح وارد می کنند برخوردهای غیر منطقی و بی احترامی به این و آن است :

 

در انجیل متی آمده است که زنی یونانی برای گرفتن شفای دختر خویش پیش حضرت مسیح آمد اما عیسی بجای دلداری او در جوابش چنین گفت :

 

بگذار اول فرزندان سیر شوند زیرا نان فرزندان را گرفتن و پیش سگان انداختن نیکو نیست ! ( مرقس 7 : 27 )

 

آری مسیح فقط و فقط به این خاطر که آن زن از بنی اسرائیل نبوده و یونانی بوده است او را سگ می خواند و در مقابل بنی اسرائیل را فرزند خود می نامد !

 

 

پاسخ دوست عزیز مسیحی به این اشکال :

 

دوست عزیز « آشنای دیرین » پاسخ داده اند : « مسیح با این کار که به ظاهر توبیخ و یا حتی تحقیر بوده خواسته تا آن زن ایمان خود را بر دیگران آشکار سازد و در حقیقت این درسی برای سایرین باشد »

به عقیده ی من این پاسخ ، توجیه مناسبی است و من این جواب رو می پذیرم . با این حال تامل در این مورد رو به دوستان واگذار می کنم .

 

مسیح در جای دیگر حتی به پطرس که بزرگترین حواری خویش شمرده می شود نیز بدترین بی احترامیها را می کند 

 

در انجیل متی آمده است که مسیح به یکباره بر پطرس خشمگین شد و به او گفت : دور شو از من ای شیطان ! زیرا که باعث لغزش من می باشی ! ( متی 16 : 23 )

  

عجیب است که بدانید پطرس بزگترین حواری مسیح است و حتی مسیح پیش از این او را به عنوان نایب خود معرفی کرده بود و او را سنگ بنای مسیحیت معرفی کرده بود : 

 

« و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا می کنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت » متی 16 : 18

 

 

 

عیسی مسیح ، ملعون خوانده شده است !

  

یکی از عجیب ترین تعالیم کتاب مقدس ملعون بودن حضرت مسیح است !!

 

پولس که پیشتر از این به نقش وی در تحریف مسیحیت اشاره کرده بودیم در عبارتی عجیب ادعا می کند که مسیح بجای گناهان ما کشته شد و به صلیب کشیده شد و به همین خاطر ملعون است !!

 

 

متن عبارت پولس چنین است :

 

مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است ملعون است هر که بر دار اویخته شود .

 

 

پولس با این جمله اشاره به مطلبی در تورات می کند

 

در سفر تثنیه باب 21 ایه ی 22 – 23 آمده است : و اگر کسی گناهی را که مستلزم موت است کرده باشد و کشته شود و او را به دار کشیده باشی بدنش در شب بر دار نماند او را البته در همان روز دفن کن زیرا آنکه بر دار آویخته شود ملعون خداست تا زمینی را که یهوه خدایت تو را به ملکیت می دهد نجس نسازی .

 

 

بدون شک این عبارات مربوط به کسی است که مرتکب گناهی شده باشد و بندگان صالح خدا او را به خاطر آن گناه که موجب مرگ بوده بردار بیاوزیند نه در مورد پیامبری که توسط پادشاهی ظالم و ستمگر به صلیب کشیده شد.

 

نکته ی دیگر اینکه اگر بخواهیم این آیه را بر حضرت مسیح تطبیق دهیم به مشکلی دیگر بر می خوریم :

مطابق دستور این آیه باید کسی را که بر دار کشیده شده در همان روز دفن کرد و شب بر دار نماند تا زمین را نجس نسازد !

حال این سوال پیش می آید که آیا اگر مسیح در شب بر دار می ماند زمین خداوند را نجس می کرد؟!!!

 

 

 

عیسی مسیح شرابخواری می کند و به این هم اکتفا نمی کند بلکه برای میهمانان معجزه می کند و برایشان شراب می سازد !!!

 

بدون شک هر وجدان بیداری حتی اگر شراب را حرام نشمارد با این حال براحتی می تواند دریابد که نوشیدن آن از شان یک مبلغ دینی بدور است تا چه رسد به یک پیامبر

 

البته در کتاب مقدس هم اگر چه نوشیدن شراب حرام اعلام نشده اما با این حال بارها و بارها از آن به عنوان یک مایه ی فتنه یاد شده و نوشیدن آن به دور از حکمت دانسته شده

 

به عنوان مثال در کتاب امثال سلیمان 20 : 1 آمده است : .. و هر که به آن فریفته شود حکیم نیست و در امثال 23 : 20 چنین آمده است : از زمره ی میگساران مباش

 

( این مطلب در جاهای زیادی ذکر شده است به عنوان نمونه اشعیا 28 : 7 ، امثال 23: 29- 35 ، اشعیا 28: 1 ، اشعیا 5 : 11  و ...  )

 

 

اما در کمال تعجب می بینیم که مسیح که باید اسوه ی زهد باشد و از این گونه امور ( که حتی اگر حرام هم نباشد بدون شک کاری ناپسند و بدور از شان یک بزرگ مرد است ) مبرا باشد خود شراب می نوشد !

 

 

در انجیل متی 11 : 19 آمده است : پسر انسان آمد که می خورد و می نوشد ، می گویند اینک مردی پرخور و میگسار و دوست باجگیران و گناهکاران است .

 

و در انجیل لوقا  22 : 16 – 17 آمده است : پس پیاله ای گرفته شکر نمود و گفت این را بگیرید و در میان خود تقسیم تقسیم کنید زیرا به شما می گویم تا ملکوت خدا نیاید از میوه ی مو دیگر نخواهم نوشید

 

و حتی یکی از معجزات مسیح نیز تبدیل آب به شراب است !!

 

در انجیل یوحنا 2 : 1 – 9  داستان این معجزه چنین آمده است : و در روز سوم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود و عیسی و شاگردان را نیز به عروسی دعوت کردند و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند ... عیسی بدیشان گفت قدحها را از اب پر کنید و آنها را لبریز کردند پس بدیشان گفت الآن بردارید و به نزد رئیس مجلس ببرید پس بردند و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید ....

 

 

آنچه گذشت بخشهایی از شخصیت عیسی مسیح در انجیلها است . بدون شک هر کسی اگر تعصب را کنار بگذارد در می یابد که این صفات در مورد حضرت عیسی حقیقت ندارد و ساختگی است و به عقیده ی من سازندگان این داستانها کسانی بودند که در نظر داشتند با پایین آوردن شخصیت مسیح و طبیعی جلوه دادن این ضعفهای مفرط بر اعمال خود سرپوشی بگذارند

 

 

 

 

عیسی مسیح در منابع اسلامی

 

 

 

دیدگاه اسلامی و قرآنی حضرت مسیح را هرگز خدا نمی داند و با شدت این عقیده ی ساختگی را نفی می کند اما با این حال شخصیتی که از مسیح ترسیم می کند به مراتب برتر از مسیح انجیلها است !

 

 

ان الله یبشرک بکلمة منه اسمه المسیح عیسی ابن مریم وجیها فی الدنیا و الآخرة و من المقربین

 

خدا تو را به کلمه ای از جانب خود که نامش مسیح عیسی پسر مریم است بشارت می دهد در حالی که او هم در دنیا و هم در آخرت آبرومند و از مقربین است

 

 

در جای دیگر او را در همه جا مایه ی برکت می خواند

 

و جعلنی مبارکا این ما کنت

 

و مرا هر جا که باشم مایه ی برکت قرار داده ( سوره ی مریم آیه ی 30 )

 

 

و در جای دیگر مسیح را حکیم می داند

 

و یعلمه الکتاب و الحکمة و التورات و الانجیل

 

و خدا به او کتاب آسمانی و حکمت و تورات  و انجیل می آموزد

 

 

در هیچ جا از تعالیم قرآنی کوچکترین صفتی که شخصیت ان بزرگوار را مخدوش کند نمی یابیم آن حضرت را بنده ی مطیع الهی می بینیم و خداوند وی را کلمه ی خود می خواند

 

جهت اختصار از بررسی روایات صرف نظر می کنیم و به همین مقدار بسنده میکنیم .

 

 

 

      {۱} اگر چه عبارت کاملا واضح است : مسیح می گوید وقت من فرانرسیده و به این عید نمی آیم ولی مخفیانه می رود   اما مترجمین که سعی در پوشاندن این اشکالات هستند به ترجمه ها دست می برند و با اینکه این عبارت کاملا روشن است اما با این وجود سعی کرده اند با اضافه کردن کلمه ی حال این مطلب را القاء کنند که مسیح می گوید من الآن نمی آیم با اینکه متن کاملا روشن است و مسیح می گوید من در این عید نمی آیم و به همین جهت شاگردان روانه می شوند و الا بدون شک در انتظار مسیح می ایستادند ولی آنها از کلام مسیح همین را فهمیدند که او بنا ندارد بیاید     به ترجمه های انگلیسی مراجعه کردم و دقیقا به همین نکته رسیدم   در ترجمه ی قدیمی American Standard Version  1901 عبارت چنین است :  Go ye up unto the feast: I go not up unto this feast; because my time is not yet fulfilled و به روشنی می گوید من در این عید نخواهم آمد   در ترجمه ی Amplified Bible  1954 کم کم به فکر اصلاح عبارت افتاده اند و کلمه ی yet را درون پرانتز قرار داده اند تا این اشکال را به نحوی کم رنگ کنند   Go to the Feast yourselves. I am not [yet] going up to the Festival, because My time is not ripe   اما در ترجمه های اخیر خیال خود را راحت کرده اند و کلمه ی yet  را در خود متن گنجانده اند   You go to the Feast. I am not yet going up to this Feast   New International Version    البته به هر صورت معنی واضح است و بدون شک کلام مسیح این بوده که من در این عید نمی ایم و به همین دلیل شاگردان به گمان اینکه مسیح نمی آید روانه شدند و مسیح مخفیانه رفت  

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:17 ] [ مریم مسیحی ]

در جای جای انجیلها حواریون مورد نکوهش و سر زنش قرار گرفته اند .

بسیاری از کلماتی که در انجیلها آمده است دور از شأن و جایگاه حواریون است . با خواندن حالات حواریون ، این سؤال در ذهن نقش می بندد که آیا در آن زمان اشخاص بهتری وجود نداشتند که تا این حد ، سست عنصر، ضعیف و ترسو نباشند ؟ یا اینکه بوده اند اما مسیح در گزینش حواریون اشتباه ورزید؟

مناسب است نمونه هایی از اوصاف حواریون و کلماتی که در شأن ایشان ذکر شده را بیاوریم :

 

1 - حواریون سست ایمان :

« و شاگردانش چون بدان طرف می رفتند فراموش کردند نان بردارند ....عیسی این را درک نموده بدیشان گفت : ای سست ایمانان چرا در خود تفکر میکنید از آن جهت که نان نیاورده اید » متی 16 : 5- 8

 

2 - حواریون بی ایمان :

« اما شاگردان نزد عیسی آمده در خلوت از او پرسیدند : چرا ما نتوانستیم او را بیرون کنیم عیسی ایشان را گفت : به سبب بی ایمانی شما زیرا هر آینه به شما می گویم اگر ایمان به قدر دانۀ خردلی میداشتید بدین کوه میگفتید از اینجا بدانجا منتقل شو البته منتقل میشد » متی  17 : 19 - 20

 

3 - شاگردان سخت دل :

« فی الفور شاگردان خود را الحاح فرمود که به کشتی سوار شده .... و تا نزد ایشان به کشتی سوار شد باد ساکن گردید چنانکه بی نهایت در خود متعجب شدند زیرا که معجزۀنان را درک نکرده بودند زیرا دل ایشان سخت بود » مرقس 6 : 45 - 52

 

4 - پطرس حواری ، شیطانی که موجب لغزش مسیح می شود :

« و پطرس او را گرفته شروع کرد به منع نمودن و گفت : حاشا از تو ای خداوند که این بر تو هرگز واقع نخواهد شد اما او برگشته پطرس را گفت : دور شو از من ای شیطان زیرا که باعث لغزش من می باشی »  متی 16 : 22 - 23

 

چگونه عیسی ، پطرس را شیطان می خواند و حال آنکه در توصیف پطرس می فرماید : « و من نیز تو را می گویم که تویی پطرس و بر این صخره کلیسای خود را بنا میکنم و ابواب جهنم بر آن استیلا نخواهد یافت کلید های ملکوت آسمان را به تو  می سپارم و آنچه بر زمین ببندی در آسمان بسته گردد و آنچه در زمین گشایی در آسمان گشاده شود » متی 16 : 18 -  19

 

آیا می توان باور داشت که مسیح به پطرسی که کلیدهای ملکوت آسمان را در دست دارد لقب شیطان بدهد ؟!

اگر حال پطرس که بزرگترین حواری مسیح بود چنین است پس سایر حواریون چگونه اند ؟

آیا مسیح کلیسای خود رابر شیطان بنا نمود ؟!

 

5 - یهودا ، حواری دزد که مسیح را در مقابل سی درهم نقره تسلیم یهود کرد :

«پس یکی از شاگردان او یعنی یهودای اسخریوطی پسر شمعون که تسلیم کنندۀ وی بود گفت :برای چه این عطر به سیصد دینار فروخته نشد تا به فقرا داده شود ؟ واین را نه از آن رو گفت که پروای فقرا می داشت بلکه از آن رو که دزد بود وخریطه در حوالۀ او و از آنچه در آن انداخته می شد بر می داشت » یوحنا 12 : 4 - 6

عجیب آنکه یهودا نیز توسط خود آن حضرت دستچین شده بود و حتی این قدرت را یافته بود که هر بیماری و رنجی را شفا دهد !

« و دوازده شاگرد خود را طلبیده ایشان را بر ارواح پلید قدرت داد که آنها را بیرون کنند وهر بیماری و رنجی را شفا دهند و نامهای دوازده رسول این است : .... و یهودای اسخریوطی که او را تسلیم نمود » متی 10 : 1 - 4

 

6 - بی اعتنایی حواریون به فرامین حضرت عیسی :

« آنگاه عیسی با ایشان به موضعی که مسمی به جتسیمانی بود رسیده به شاگردان خود گفت : در اینجا بنشینید تا من رفته در آنجا دعا نمایم .... ونزد شاگردان خود آمده ایشان را در خواب یافت و به پطرس گفت : آیا همچنین نمی توانستید یک ساعت با من بیدار باشید .بیدار باشید و دعا کنید ....وآمده باز ایشان را در خواب یافت » متی 26 : 36 - 43

 

7 - بی مهری شاگردان ، نسبت به  مسیح :

« پس به ایشان گفت : لیکن الآن هر که کیسه دارد و همچنین توشه دان را و کسی که شمشیر ندارد جامۀ خود را فروخته آن را بخرد ....گفتند ای خداوند اینک دو شمشیر ، به ایشان گفت کافی است » لوقا 22 : 36 - 38

آری حواریون درمقابل دستورعیسی که همگی باید به هر قیمت شمشیری تهیه کنند بی توجهی نمودند و به آن حضرت گفتند دو شمشیر داریم . حضرت مسیح که از این بی اعتنایی حواریون سر خور شده بود از تکرار دستور، صرف نظر کرد .

 

8 - حواریون کم جرأت و بی وفا ،ادعاهای بی مورد پطرس :

« آنگاه عیسی بدیشان گفت همهُ شما دربارۀ من لغزش می خورید ..... پطرس در جواب وی گفت: هر گاه همه دربارۀ تو لغزش خورند من هرگز نخورم عیسی به وی گفت : هر آینه به تو می گویم که در همین شب قبل از بانگ زدن خروس ، سه مرتبه مرا انکار خواهی کرد ، پطرس به وی گفت :هر گاه مردنم با تو لازم شود هرگز تو را انکار نکنم ،و سایر شاگردان نیز همچنان گفتند » متی 26 : 31 – 35

اما همین حواریون با تمام این وعده ها زمانی که حضرت مسیح دستگیر شد او را رها کرده و فرار را بر قرار ترجیح دادند ! « در آن وقت جمیع شاگردان او را واگذارده بگریختند » متی 26 : 56

 

بد نیست بدانیم پطرس که بزگترین حواری مسیح بود و حتی حضرت عیسی ، کلیسا را  بر وی بنا نهاده بود چه کرد ؟

« اما پطرس در ایوان نشسته بود که نا گاه کنیزکی نزد وی آمده گفت : با عیسی جلیلی بودی . او روبروی همه انکار نموده گفت : نمی دانم چه می گویی .... باز قسم خورده انکار نمود که این مرد را نمی شناسم .... پس آغاز لعن کردن و قسم خوردن نمود که این شخص را نمی شناسم »متی ۲۶ : 69 - 74  

باری پطرس به انکار عیسی پرداخت و حال آنکه مسیح قبلا فرموده بود که : « اما هر که مرا پیش مردم انکار نماید من هم در حضور پدرخود که در آسمان است او را انکار خواهم نمود » متی 10 : 33

 

آیا برا ستی ؛ مسیح ، پطرس را در حضور پدرانکارخواهد کرد ؟

آیا مسیح کلیدهای آسمان را به چنین فرد ضعیفی سپرد ؟

و آیا همین حواریون هدایت کلیسای مسیح را بر عهده داشتند ؟!

 

 

بی ایمانی حواریون به اینجا هم ختم نشد بلکه آنان زنده شدن و رستاخیز مسیح را باور نکرده و انکار کردند :

9 - انکار رستاخیز مسیح

« و صبحگاهان ، روز اول هفته چون برخاسته بود نخستین به مریم مجدلیه که از او هفت دیو بیرون کرده بود ظاهر شد و او رفته اصحاب او را که گریه و ماتم می کردند خبر داد و ایشان چون شنیدند که زنده کشته و بدو ظاهر شده بود باور نکردند .... و بعد از آن بدان یازده هنگامی که به غذا نشسته بودند ظاهر شد و ایشان را به سبب بی ایمانی و سخت دلی ایشان توبیخ نمود زیرا به آنانی که او را برخاسته دیده بودند تصدیق ننمودند » مرقس 16: 9 - 14  

 

همانطور که دیدید بررسی شخصیت حواریون در انجیلها انسان را در بهتی عمیق فرو می برد .

باور اینکه حواریون مسیح کوچکترین ایمانی نداشته اند و حتی در شب آخر او را واگذاشته و فرار کردند بسیار سخت می نماید .

 

در بخش کتاب مقدس به این نکته اشاره کردیم که انجیلها همگی پس از رسالات پولس نوشته شده اند واز طرفی انجیل متی ، یوحنا و احتمالا مرقس نوشتۀ این افراد نبوده بلکه بعدها و توسط افراد دیگری تألیف شده و به ایشان نسبت داده شده است .

تمامی انجیلها به روشنی متأثر از افکار پولس است ؛ پولسی که در تقابل و تضاد فکری وعقیدتی با حواریون قرار داشت ( رجوع شود به بخش پولس ) 

پولس به این نکته تصریح می کند که پس از گرویدن به مسیحیت هیچ تلاشی برای دیدن حواریون نداشته و تا سه سال با هیچ یک از حواریون ملاقاتی نداشته است(غلاطیان 1 : 17 - 19 )

وی به این مطلب هم اذعان دارد که اندیشه هایش را ازحواریون دریافت نکرده (غلاطیان 1 : 11 - 17 ) و بلکه رسما به مخالفت با حواریون پرداخت (غلاطیان 2: 11 – 14 )

در آخرین قدم وی ادعا کرد که از بزرگترین حواریون نیز چیزی کم ندارد   ( اول قرنتیان 11 : 5 )

به هر حال شخصیت موجود از حواریون در اناجیل به هیچ عنوان نمی تواند مورد قبول باشد .

 

 

دیدگاه اسلامی

در نقطۀ مقابل این دیدگاه ، دیدگاه اسلامی است که حواریون را افرادی خالص و پیراسته معرفی می کند .

صرف نظر از ایات قرآن که بر عظمت و شخصیت حواریون تاکید می کند روایات اسلامی نیز همین مساله را مورد تاکید قرار می دهد .

از امام رضا در مورد دلیل نامگذاری شاگردان حضرت مسیح به « حواریون » چنین نقل شده است :

.... به این دلیل حواری نامیده شده اند که درون خود را ار آلودگی گناه زدوده و به درجه ی اخلاص رسیده بودند و با موعظه و نصیحت  به زدودن الودگی دیگران اقدام می کردند ( تفسیر صافی ، آیه ی 52 سوره ی آل عمران )

 

در روایت دیگری پیامبر اسلام آنان را دوازده شخص خالص و انتخاب شده برای یاوری عیسی می داند که در نصرت خداوند و رسول او کوشا ، شجاع و آماده بودند، هیچگونه ضعف و تکبری درآنان نبود ، ایمانشان از هر شک و تردیدی پیراسته بود وعیسی را با بصیرت و خلوص و جدیت وخضوع یاری می کردند  (بحار الانوار ،ج 36 ،ص 309 ، حدیث 149 ) 

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:16 ] [ مریم مسیحی ]

 

خداوند تصميم به كشتن موسي ، پيامبر برگزيدۀ خويش مي‌گيرد : 

« و واقع شد در بين راه كه خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وي نمود آنگاه صفوره ( همسر حضرت موسي ) سنگي تيز گرفته غلفۀ پسر خود را ختنه كرد و نزد پاي وي انداخته گفت: تو مرا شوهر خون هستي پس او وي را رها كرد» (خروج 24:4 ـ 26)  

كدام منطق مي‌تواند بپذيرد كه خداوند بخواهد يكي از بزرگترين و برترين پيامبران خويش را بكشد؟!

در عظمت اين پيامبر همين بس كه در سفر تثنيه 34:‌‌‌‌‌10 مي‌خوانيم: « و نبی اي مثل موسي تا به حال در اسرائيل برنخاسته است كه خداوند او را روبرو شناخته باشد »

نكته ی عجيب اينكه موسي مرتكب هيچ گناهي نشده بود و خداوند او را به سوي فرعون فرستاده بود تا بني اسرائيل را از چنگال فرعون رهائي بخشد اما ناگهان تصميم به كشتن موسي گرفت !!!

و عجيب‌تر اينكه همسر موسي با ختنه كردن فرزندش خداوند را منصرف كرد !

 

پشيماني خدا از خلق كردن انسان :

«و خداوند پشيمان شد كه انسان را بر زمين ساخته بود و در دل خود محزون گشت و خداوند گفت: انسان را كه آفريدم از روي زمين محو سازم، انسان و بهايم و حشرات و پرندگان هوا را چونكه متأسف شدم از ساختن ايشان » ( پيدايش 6:‌‌‌‌6ـ7 )

معروف است كه « چرا عاقل كند كاري كه باز آرد پشيماني » ، كاري كه در نهايت به پشيماني بيانجامد زيبندۀ عاقل نيست چگونه است كه خداوند مرتكب چنين كاري مي‌شود؟

 

خداوند از اتحاد مردم ترسيد ، زبانهايشان را مختلف نمود ! 

«و خداوند نزول نمود تا شهر و برجي را كه بني آدم بنا مي‌كردند ملاحظه نمايد و خداوند گفت: همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كرده‌اند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد. اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند» ( پيدايش 11: ‌5 ـ 8 )

آيا خداوند اين قدر ضعيف و درمانده است كه از يكپارچگي مردم و اتحاد آنها به هراس مي‌افتد و به ناچار در زبان آنها اختلاف مي‌افكند؟

بايد ديد كه خداوند براي پيشرفت شگرف و حيرت‌آور انسان‌ها در قرن بيست و يكم چه تدبيري انديشيده است؟

 

مار راست مي‌گويد اما خداوند از روي ترس دروغ مي‌گويد :

« و خداوند خدا آدم را امر فرموده گفت : از همة درختان باغ بي ممانعت بخور اما از درخت معرفت نيك و بد زنهار نخوري زيرا روزي كه از آن خوردي هر آينه خواهي مرد... مار به زن گفت : هر آينه نخواهيد مرد بلكه خدا مي‌داند كه روزي كه از آن بخوريد چشمان شما باز شود و مانند خدا عارف نيك و بد خواهيد بود و چون زن ديد كه آن درخت براي خوراك نيكوست و به نظر خوشنما و درختي دلپذير و دانش‌افزا پس از ميوه‌اش گرفته بخورد و به شوهر خود نيز داد و او خورد. آنگاه چشمان هر دو ايشان باز شد و فهميدند كه عريانند... 

پس خداوند خدا به مار گفت: چونكه اين كار كردي از جميع بهايم و از همة حيوانات صحرا ملعون‌تر هستي...

و خداوند خدا گفت: همانا انسان مثل يكي از ما شده است كه عارف نيك و بد گرديده. اينك مبادا دست خود را دراز كند و از درخت حيات نيز گرفته بخورد و تا به ابد زنده ماند ( پيدايش 2:‌‌‌16ـ17 و 3:‌‌‌‌1ـ22 )

آيا خداوند به راستي اهل دروغ است ؟

آيا از اينكه آدم خوب و بد را بشناسد هراسان مي‌گردد؟

مگر درخت حيات چيست؟

مگر نه اين است كه مرگ و زندگي در دست خداست ؟

آيا اگر آدم از درخت حيات مي‌خورد ديگر كاري از دست خدا ساخته نبود ؟

بسي مايۀ تأسف است كه مسيحيان چنين خدائي را مي‌پرستند .

آيا خدائي كه از اتحاد انسان‌ها مي‌ترسد، خدائي كه از معرفت انسان وحشت دارد و ترس از ابدي شدن انسان‌ها او را به هراس مي‌اندازد شايستۀ پرستش است؟!

 

خشم خداوند ، كشتار او و پشيمان شدنش :

« و خشم خداوند بار ديگر بر اسرائيل افروخته شد... پس خداوند وبا بر اسرائيل از آن صبح تا وقت معين فرستاد و هفتاد هزار نفر از قوم، ازدان تا بئرشبع مردند . و چون فرشته دست خود را بر اورشليم دراز كرد تا آن را هلاك سازد خداوند از ان بلا پشيمان شد و به فرشته‌اي كه قوم را هلاك مي‌ساخت گفت: كافي است حال دست خود را باز دار». ( دوم سموئيل 24: ۱ ـ ۱۶ )

 

غيرت عجيب خدا و انتقام گناه پدر از پسر :

« من كه يهوه خداي تو مي‌باشم خداي غيور هستم كه انتقام گناه پدران را از پسران تا پشت سوم و چهارم از آناني كه مرا دشمن دارند مي‌گيرم» ( خروج 20‌:5 )

كدام عقل و منطق مي‌پذيرد كه پسر تاوان گناه پدر و اجداد خويش را بدهد ؟

آيا اين غيرت است كه خداوند انتقام گناه پدران را از پسران و نوه‌هاي ايشان بستاند ؟ شما قضاوت كنيد. 

 

پشيماني خداوند از پادشاه كردن شاؤل :

 

«و كلام خداوند بر سموئيل نازل شده گفت: پشيمان شدم كه شاؤل را پادشاه ساختم زيرا از پيروي من برگشته كلام مرا به جا نياورده است» ( اول سموئيل 15:‌‌‌10ـ11)

آيا خداوند از سرپيچي و نافرماني شاؤل در آينده خبر نداشت؟

يا اينكه مي‌دانست و او را پادشاه كرد؟!

به نظر شما فرق خداي كتاب مقدس با بندگانش در چيست؟

 

فرمان خداوند به پيامبر خويش « زن زانيه و ولد الزنا بگير » :

« خداوند به هوشع گفت: برو و زني زانيه و اولاد زناكار براي خود بگير زيرا كه اين زمين از خداوند برگشته سخت زناكار شده‌اند »  ( هوشع 1:‌‌2 )

« و خداوند مرا گفت: بار ديگر برو و زني را كه محبوبة شوهر خود و زانيه مي‌باشد دوست بدار »  ( هوشع ۳: ۱ )

 

آنچه آورديم مختصري از صفات و ويژگي‌هاي خداوند در كتاب مقدس است برخي از ديگر صفات خداوند را به صورت گذرا مرور مي‌كنيم:

« راه مي‌رود و دنبال آدم مي‌گردد ( پيدايش 3 :‌‌ 8  ـ 9 ) ، به قول و وعدۀ خويش وفا نمي‌كند (اول سموئيل 2:‌30) ، با انسان كشتي مي‌گيرد (پيدايش 24:‌‌‌30) ، از بيني وي دود مي‌آيد و از دهانش آتش، آسمان‌ها را خم مي‌كند و پائين مي‌آيد، بر كروبين  « گروهي از فرشتگان مقرّب » سوار شده و پرواز مي‌كند (دوم سموئيل 22:‌۷ ـ 11 و مزامير 18:‌6ـ10) و از ساكنان خانه‌ ها بی خبر است  (خروج 12:‌12ـ13 ) .

 

ناگفته نماند كه مفسرين كتاب مقدس خداوند را در اين آيات به فرشته تفسير می كنند كه البته چنين كاربردي هم در كتاب مقدس وجود دارد اما حقیقت این است که تطبيق برخي از اين موارد بر فرشتگان بسيار مشكل و بلكه غيرممكن است

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:16 ] [ مریم مسیحی ]

کمتر پيامبري را مي توان در کتاب مقدس يافت که آماج تهمتها و نسبتهاي   ناروا نبوده باشد از ابراهيم، يعقوب و موسي گرفته تا حضرت مسيح .

بدون شک هيچ منطقي نمي تواند بپذيرد که پيامبران بزرگ الهي که اسوه و   سرمشق مردم و رابطه بين خدا و خلق هستند اينگونه غوطه ور در منجلاب   گناه و فساد باشند.

چگونه است که مسيحيان نمي توانند رهبري يک پاپ يا کاردينال بي دين و خدا نترس را بپذيرند اما به راحتي بدترين نسبتها را به بزرگترين پيامبران الهي پذيرا مي شوند؟  

به اختصار به برخي از اين موارد مي پردازيم

1ـ ابراهیم و بی غیرتی محض

«و ابرام به مصر فرود آمد… به زن خود سارا می گفت: اینک می دانم که تو زن نیکو منظر هستی همانا چون اهل مصر تو را ببیند گویند این زوجه اوست پس مرا بکشند و تو را زنده نگاه دارند پس بگو که تو خواهر من هستی… و امرای فرعون او را دیدند و او را در حضور فرعون ستودند پس وی را به خانه ی فرعون در آوردند و به خاطر وی با ابرام احسان نمود و او صاحب میش ها و گاوان و… شد و خداوند فرعون و اهل خانه او را سبب سارای زوجه ابرام به بلایای سخت مبتلا ساخت و فرعون ابرام را خوانده گفت:… چرا گفتی او خواهر منست، که او را به زنی گرفتم» (پیدایش ۱۲ : ۱۰ – ۱۹)

آیا معتقدین به کتاب مقدس چنین نسبتی را به خویشتن پذیرایند؟ کدام مرد با غیرت حاضر به مسافرت به کشوری است که مجبور شود همسرش را در اختیار دیگران قرار بدهد؟! کدام مرد حاضر است فقط به خاطر این توهمی که شاید به خاطر زیبایی همسرش او را بکشند ، همسرش را تقدیم به دیگران نماید؟!

۲ـ یعقوب مکار، دروغگو و حیله گر

«وچون اسحاق پیر شد و چشمانش از دیدن تار گشته بود ، پسر بزرگ خود عیسو را طلبیده به وی گفت:..اکنون سلاح خود یعنی ترکش و گمان خویش را گرفته به صحرا برو و نخجیری برای من بگیر و خورشی برای من چنانکه دوست می دارم ساخته نزد من حاضر کن تا بخورم و جانم قبل از مردنم تو را برکت دهد… رفقه بشنید… آنگاه رفقه (همسر حضرت اسحاق) پسر خود یعقوب را خوانده گفت:

«… به سوی گله بشتاب و دو بزغاله ی خوب از بزها نزد من بیاور تا از آنها غذایی برای پدرت به طوری که دوست می دارد، بسازم و آن را نزد پدرت ببر تا بخورد و تو را قبل از وفاتش برکت دهد… پس نزد پدر خود آمده گفت: ای پدر من، گفت لبیک تو کیستی ای پسر من؟ یعقوب به پدر خود گفت: من نخست زاده ی تو عیسو هستم…پس او را برکت داد و گفت آیا تو همان پسر من عیسو هستی ؟ گفت من هستم » (پیدایش ۲۷ : ۱-۲۴)

۳ـ لوط و شرابخواری  ؛ تا بدان حد که با دخترانش همبستر شد و نفهمید!

« و لوط از صوغر برآمد… دختر بزرگ به کوچک گفت: پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست که بر حسب عادت کل جهان به ما در آید بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم. پس در همان شب پدر خو درا شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد… آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر کوچک همخواب وی شد و از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند». (پیدایش ۱۹ : ۳۰ – ۳۶)

اگر شرابخوری را حرام ندانیم و نوشیدن آن را هم دور از شأن پیامبران ندانیم، اما بد مستی تا بدین حد !! ؛ آنچنان که دو شب متوالی از همبستری با دخترانش نیز خبردار نشد!! ( به خدا از این تهمتهای ناروا پناه می بریم )

و آیا لوط از حامله شدن دخترانش هیچ نپرسید که چرا و چگونه؟!

کمی فکر کنیم.

۴ـ اسحاق، بی غیرتی را از پدر خویش آموخته است.

«پس اسحاق در جرار اقامت نمود و مردمان آن مکان درباره زنش از او جویا شدند. گفت: او خواهر منست زیرا ترسید که بگوید زوجه ی من است مبادا اهل آنجا او را به خاطر رفقه که نیکو منظر بود بکشند… ابی ملک پادشاه فلسطینیان از دریچه نظاره کرد و دید که اینک اسحاق با زوجه خود رفقه مزاح می کند… ابی ملک گفت: این چه کار است که با ما کردی ؟ نزدیک بود که یکی از قوم، با زوجه ات همخواب شود » (پیدایش ۲۶ : ۶-۱۰)

بر این پیامبر و بر غیرتش باید آفرین گفت که پیشاپیش و احتیاطاً همسر خود را در اختیار دیگران قرار می دهد. و این در حالی است که پادشاه ، غیور است و او را بر این کار ملامت می کند.

۵ـ الیشع ، مرد خدا ؛ آموزش دروغگویی می دهد.

«والیشع به دمشق رفت و بَنهَدَد پادشاه آرام بیمار بود و به او خبر داده گفتند که مرد خدا اینجا آمده است. پس پادشاه به حَزائیل گفت هدیه ای به دست خود گرفته برای ملاقات مرد خدا برو و به واسطه او از خداوند سؤال نما که آیا از این مرض خود شفا خواهم یافت؟… والیشع وی را گفت: برو و او را بگو البته شفا توانی یافت ؛ لیکن خداوند مرا اعلام نموده است که هر آینه او خواهد مرد» (دوم پادشاهان ۸ : ۷ -۱۰)

عجیب است الیشع که خود باید الگوی صداقت و پارسائی باشد تشویق به دروغ گویی می کند؟!

۶- نوح چنان شرب خمر می کند که مست می شود، عریان می گردد و هیچ نمی فهمد.

« و نوح… شراب نوشیده مست گردید و در خیمه خود عریان گردید و حام ، پدر کنعان برهنگی پدر خود را دید و دو برادر خود را بیرون خبر داد… و نوح از مستی خود به هوش آمده، دریافت که پسر کهترش با وی چه کرده بود». (پیدایش ۹ : ۲۰ – ۲۴)

۷ - پیامبر دروغگو ، که با دروغش موجب مرگ پیامبر دیگری شد !

و نبی سالخورده ای در بیت ئیل ساکن می بود و پسران آمده او را از هر کاری که آن مرد خدا آن روز در بیت ئیل کرده بود مخبر ساختند… و از عقب مرد خدا رفته او را زیر درخت بلوط نشسته یافت… وی را گفت : همراه من به خانه بیا و غذا بخور. او در جواب گفت:… به فرمان خداوند به من گفته شده است که در آنجا نان مخور و آب منوش و از راهی که آمده ای مراجعت منما، او وی را گفت من نیز مثل تو نبی هستم و فرشته ای به فرمان خداوند با من متکلم شده گفت او را با خود به خانه ات برگردان تا نان بخورد و آب بنوشد اما وی را دروغ گفت. پس همراه وی در خانه اش برگشته ، غذا خورد و آب نوشید… و چون رفت شیری او را در راه یافته کشت… و چون نبی که او را از راه برگردانیده بود شنید، گفت: این آن مرد خداست که از حکم خداوند تمرّد نمود لهذا خداوند او را به شیر داده که او را دریده و کشته است ، موافق کلامی که خداوند به او گفته بود… و آن نبی جسد مرد خدا را برداشت و بر الاغ گذارده آن را باز آورد و آن نبی پیر به شهر آمد تا ماتم گیرد و او را دفن نماید » (اول پادشاهان ۱۳ : ۱۱ – ۲۹)

به نظر شما چه کسی می تواند به این پیامبر اعتماد کند و به حرفهای او عمل کند و اصلا کدام خرد و اندیشه می تواند بپذیرد که خدا چنین کسی را برانگیزد ؟

عجیب آنکه خداوند بر پیامبری که فریب پیامبر خدا را خورده بود و به گمان خود ، اطاعت امر خدا می نمود غضب کرد اما بر پیامبری که فریبکار بود و می دانست که دروغ می گوید کاری نداشت.

۸- شمشون پیامبر دروغگو و ساده لوح

« و بعد از آن واقع شد که زنی را در وادی سورَق که اسمش دلیله بود دوست می داشت و سروران فلسطینیان نزد او برآمده وی را گفتند او را فریفته دریافت کن که قوت عظیمش در چه چیز است و چگونه بر او غالب آییم تا او را البته ذلیل نماییم… پس دلیله به شمشون گفت تمنا اینکه به من بگویی که قوت عظیم تو در چه چیز است و چگونه می توان تو را پست و ذلیل نمود.

شمشون وی را گفت: اگر مرا به هفت ریسمان تر و تازه که خشک نباشد ، ببندند من ضعیف و مثل سایر مردم خواهم شد… و او وی را به آنها بست و کسان نزد وی در حجره در کمین بودند. و او وی را گفت: ای شمشون فلسطینیان بر تو آمدند. آنگاه ریسمان ها را بگسیخت چنانکه ریسمان کتان که به آتش برخورد گسیخته شود و لهذا قوتش دریافت نشد و دلیله به شمشون گفت: اینک استهزا کرده به من دروغ گفتی. پس الان مرا خبر بده که به چه چیز تو را توان بست. او وی را گفت اگر مرا با طناب های تازه که با آنها هیچ کار نشده است ، ببندند، ضعیف و مثل سایر مردمان خواهم شد و دلیله طناب های تازه گرفته او را با آنها بست و به وی گفت: ای شمشون فلسطینیان بر تو آمدند و کسان در حجره در کمین می بودند آنگاه آنها را از بازوی خود مثل نخ بگسیخت.

و دلیله به شمشون گفت تا به حال مرا استهزاء نموده دروغ گفتی. مرا بگو که به چه چیز بسته می شوی او وی را گفت اگر هفت گیسوی سر مرا با تار ببافی. پس آنها را به میخ قایم بست و وی را گفت ای شمشون فلسطینیان بر تو آمدند آنگاه از خواب بیدار شد هم میخِ نَوردِ نساج و هم تار را برکند… و چون او وی را هر روز به سخنان خود عاجز می ساخت و او را الحاح می نمود و جانش تا به موت تنگ می شد هر چه در دل خود داشت برای او بیان کرده گفت :… اگر تراشیده شوم قوتم از من خواهم رفت و ضعیف و مثل سایر مردمان خواهم شد. پس چون دلیله دید که هر آنچه در دلش بود برای او بیان کرده است فرستاد و سروران فلسطینیان را طلبیده گفت:این دفعه بیایید زیرا هر چه در دل داشت مرا گفته است… او را بر زانوهای خود خوابانیده کسی را طلبید و هفت گیسوی سرش را تراشید پس به ذلیل نمودن او شروع کرد و قوتش از او برفت…. پس فلسطینیان او را گرفته چشمانش را کندند و…» (داوران ۱۶ : ۴ -۲۱)

به نظر شما فرق این داستان با داستانهایی از قبیل غول چراغ جادو و امثال آن در چیست؟ این داستان حتی یک بچه دبستانی را نیز گول نمی زند.

افسوس، صد افسوس و هزار افسوس بر کسانی که چنین کتابی را مقدس می خوانند.

۹- الیشع: اطفال را لعن و نفرین می کند.

«و از آنجا به بیت ئیل بر آمد و چون او به راه بر می آمد اطفال کوچک از شهر بیرون آمده او را سخریه نموده گفتند: « ای کچل بر آی ای کچل بر آی» و او به عقب برگشته ایشان را دید و ایشان را به اسم یهوه لعنت کرد و دو خرس از جنگل بیرون آمده چهل و دو پسر از ایشان بدرید» (دوم پادشاهان ۲ : ۲۳ – ۲۴)

۱۰- موسی و بی ادبی در سخن گفتن با خداوند :

«و موسی به خداوند گفت: چرا به بنده ی خود بدی نمودی ؟… آیا من به تمامی این قوم حامله شده یا من ایشان را زاییده ام که به من می گویی ایشان را در آغوش خود بردار… گوشت از کجا پیدا کنم تا به همه ی این قوم بدهم؟… و اگر با من چنین رفتار نمایی پس هر گاه در نظر تو التفات یافتم مرا کشته نابود ساز تا بدبختی خود را نبینم.» (اعداد ۱۱ : ۱۱-۱۵)

۱۱- موسی، خداوند را تصدیق نمی کند و عصیان می ورزد.

«و خداوند به موسی و هارون گفت: چونکه مرا تصدیق ننمودید تا مرا در نظر بنی اسرائیل تقدیس نمایید…» (اعداد ۲۰ :۲ )

«چونکه شما نزد آب مریبه از قول من عصیان ورزیدید.» (اعداد ۲۰ : ۲۴)

۱۲- موسی، چنان مورد غضب خداوند قرار می گیرد که خدا تصمیم به کشتن او می گیرد.

«پس موسی زن خویش و پسران خود را برداشته ایشان را بر الاغ سوار کرده به زمین مصر مراجعت نمود… و واقع شد در بین راه که خداوند در منزل بدو برخورده قصد قتل وی نمود » (خروج ۴ : ۲۰-۲۴)

چگونه می توان باور کرد؟

مگر نه اینست که موسی بزرگترین پیامبر بنی اسرائیل بوده است؟ (تثنیه ۳۴ : ۱۰)

اگر بزرگترین پیامبر، مرتکب چنین خطاهایی شود، پس سایر پیامبران چگونه خواهند بود؟

۱۳- هارون، عصیان می ورزد و خدا را تصدیق نمی کند،گوساله ای برای عبادت مردم می سازد!

«و خداوند به موسی و هارون گفت چونکه مرا تصدیق ننمودید… چونکه شما نزد آب مریبه از قول من عصیان ورزیدید » (اعداد ۲۰ : ۱۲ و ۲۴) «و موسی به هارون گفت: این قوم به تو چه کرده بودند که گناه عظیمی برایشان آوردی؟ هارون گفت:… و به من گفتند برای ما خدایان بساز که پیش روی ما بخرامند… بدیشان گفتم هر که را طلا باشد آن را بیرون کند پس به من دادند و آن را در آتش انداختم و این گوساله بیرون آمد» (خروج ۳۲ : ۲۱ – ۲۴)

« و خداوند بر هارون بسیار غضبناک شده بود تا او را هلاک سازد » (تثنیه ۹ : ۲۰)

با خواندن این فقرات بروشنی ، هارون یک فرد عصیانگر و شیطان صفت معرفی می شود، اما بهتر است شخصیت او را از کتاب مقدس بررسی کنیم : هارون پیامبر خداوند بوده و همراه و یاور موسی و حتی معجزه ی تبدیل عصا به اژدها نیز از او صادر شده است.

« و خداوند به موسی گفت ببین تو را بر فرعون خدا ساخته ام و برادرت هارون، نبی تو خواهد بود» (خروج ۷ : ۱)

« و هارون عصای خود را پیش روی فرعون و پیش روی ملازمانش انداخت و اژدها شد» (خروج ۷ : ۱۰)

۱۴- سلیمان و مخالفت با فرامین الهی، ساختن بتکده و منحرف گشتن از یهوه

« و سلیمان پادشاه سوای دختر فرعون، زنان غریب بسیاری از موآبیان و عمّونیان و ادومیان و صیدونیان و حتّیان دوست می داشت از امتهایی که خداوند درباره ی ایشان بنی اسرائیل را فرموده بود که شما به ایشان در نیایید و ایشان به شما در نیایند مبادا دل شما را به پیروی خدایان خود مایل گردانند و او را هفتصد زن بانو و سیصد متعه بود و زنانش دل او را برگردانیدند... آنگاه سلیمان در کوهی که رو به روی اورشلیم است مکانی بلند به جهت کموش، که رجس موآبیان است و به جهت مولک، رجس نبی عمون بنا کرد… پس خشم خداوند بر سلیمان افروخته شد از آن جهت که دلش از یهوه، خدای اسرائیل منحرف گشت». (اول پادشاهان ۱۱ : ۱ – ۹)

البته برخی معتقدند که سلیمان پیامبر نبوده است.

واقعیت این است که شخصیت برجسته سلیمان در کتاب مقدس آمده است و به سختی می توان قبول نمود که او پیامبر نبوده باشد.

تعریف هایی که در حق سلیمان وارد شده فقط و فقط در حق برخی از

پیامبران بزرگ آمده است:

«چونکه اسم او سلیمان خواهد بود… و او پسر من خواهد بود و من پدر او خواهم بود و کرسی سلطنت او را بر اسرائیل تا ابدالآباد پایدار خواهم گردانید » (اول تواریخ ۲۲ : ۹ – ۱۰)

« و حال به بنده ی من داود چنین بگو… آنگاه ذریت تو را که از پسران تو خواهد بود بعد از تو خواهم برانگیخت… و من کرسی او را تا به ابد استوار خواهم ساخت. من او را پدر خواهم بود و او مرا پسر خواهد بود و رحمت خود را از او دور نخواهم کرد…. و او را در خانه و سلطنت خودم تا به ابد پایدار خواهم ساخت و کرسی او را استوار خواهد ماند تا ابدالاباد» (اول تواریخ ۱۷: ۷ – ۱۴)

«پسرم سلیمان را برگزیده است تا بر کرسی سلطنت خداوند بر اسرائیل بنشیند.» (اول تواریخ ۲۸ : ۵)

مهمتر از تمام این توصیفات آنکه خداوند دوبار بر سلیمان ظاهر شده بود.

«خداوند بار دیگر به سلیمان ظاهر شد چنانکه در جیحون بر وی ظاهر شده بود» (اول پادشاهان ۹ : ۲)

۱۵- داود با زن شوهر دار زنا می کند!!

«و واقع شد در وقت عصر که داود از بسترش برخاسته بر پشت بام خانه ی پادشاه گردش کرد و از پشت بام زنی را دید که خویشتن را شستشو می کند و آن زن بسیار نیکومنظر بود. پس داود فرستاده درباره زن استفسار نمود و او را گفتند که آیا این بتشبع دختر الیعام، زن اوریای حِتّی نیست؟ و داود قاصدان فرستاده او را گرفت و او نزد وی آمده داود با او همبستر شد و او از نجاست خود طاهر شده و به خانه خود برگشت و آن زن حامله شد و فرستاده ی داود را مخبر ساخت و گفت که من حامله هستم» (دوم سموئیل ۱۱ : ۲ -۵)

داود به این هم اکتفا نکرد و برای آنکه آبرویش نرود نامه ای به این مضمون به یوآب نوشت : « اوریا را در مقدمه ی جنگ سخت بگذارید و از عقبش پس بروید تا زده شده بمیرد.» (دوم سموئیل ۱۱ : ۱۵)

پس از آنکه اوریا کشته شد داود زن او را به همسری خویش درآورد ! (دوم سموئیل ۱۱: ۲۷)

۱۶- بی تفاوتی داود به گناهان و عمل نکردن به شریعت :

«و بعد از این واقع شد که ابشالوم بن داود را خواهری نیکو صورت مسمّی به تامار بود و امنون به سبب خواهر خود تامار چنان گرفتار شد که بیمار گشت زیرا که او باکره بود و به نظر امنون دشوار آمد که با وی کاری کند… و امنون به تامار گفت خوراک را به اطاق بیاور تا از دست تو بخورم… و چون پیش او بگذاشت تا بخورد او وی را گرفته به او گفت ای خواهرم بیا با من بخواب… و بر او زور آور شده او را مجبور ساخت و با او خوابید… و چون داود پادشاه تمامی این وقایع را شنید بسیار غضبناک شد » (دوم سموئیل ۱۳ : ۱ -۲۲)

آری داود در مقابل این گناه به جای مجازات فرزندش به غضب کردن اکتفا کرد.

۱۷ - اعتراف داود به گناه بزرگ خویش و به حماقت خود :

«و داود بعد از آنکه قوم را شمرده بود و در دل خود پشیمان گشت پس داود به خداوند گفت در این کاری که کردم گناه عظیمی ورزیدم و حال ای خداوند گناه بنده خود را عفو فرما زیرا که بسیار احمقانه رفتار نمودم» (دوم سموئیل ۲۴ : ۱۰)

۱۸- کشتار فجیع داود به خاطر اینکه…

«و داود و مردانش بر آمده بر جشوریان و جوزّیان و عمالقه هجوم آوردند زیرا که این طوایف در ایام قدیم در آن زمین از شور تا به زمین مصر ساکن می بودند و داود اهل آن زمین را شکست داده مرد یا زنی زنده نگذاشت… و اخیش گفت امروز به کجا تاخت آوردید؟ داود گفت بر جنوبی یهودا و جنوب یرحمئیلیان و به جنوب قینان» (اول سموئیل ۲۷ : ۸ – ۱۰)

اما اینکه چرا داود به زنان نیز رحم نکرد و هیچکس را زنده نگذاشت خواندنی است.

«و وداود مرد یا زنی را زنده نگذاشت که به جتّ بیایند زیرا گفت مبادا درباره ی ما خبر آورده بگویند که داود چنین کرده است » (اول سموئیل ۲۷ : ۱۱)

برخی می گویند داود پیامبر نبوده و از این راه کارهای او را توجیه می کنند غافل از اینکه شخصیت داود نه تنها از پیامبران کمتر نیست بلکه از بسیاری از آنان نیز برجسته تر است، در جای جای کتاب مقدس از مکالمه ی او با خداوند صحبت شده است و از جمله اول سموئیل ۲۳ : ۲ و ۴ و دوم سموئیل ۲ : ۱٫

در دوم سموئیل ۲۳ : ۱ -۲ آمده است: «و این است سخنان آخر داود :وحی داود بن یسا و وحی مردی که بر مقام بلند ممتاز گردید، مسیح خدای یعقوب و مغنّی شیرین اسرائیل روح خداوند به وسیله من متکلم شد و کلام او بر زبانم جاری گردید »

در سروده ی داود ، جملات بلندی در شأن و عظمت او آمده است: «پس خداوند مرا به حسب عدالتم جزا خواهد داد و به حسب پاکیزگیِ دستم مرا مکافات خواهد رسانید زیرا که طریق های خداوند را حفظ نمودم و از خدای خویش عصیان نورزیدم چونکه جمیع احکام او مدّ نظر من است و از فرایض او انحراف نورزیده ام و به حضور او کامل شدم و از عصیان ورزیدن خویشتن را بازداشتم…» (دوم سموئیل ۲۲ : ۲۱ – ۲۴)

در رساله به عبرانیان، نام داود در زمره اسامی پیامبران آمده است: « و دیگر چه گویم؟ زیرا که وقت مرا کفاف نمی دهد که از جدعون و با راق و شمشون و یفتاح و داود و سموئیل و انبیا اخبار نمایم که از ایمان تسخیر ممالک کردند و به اعمال صالحه پرداختند » (عبرانیان ۱۱ : ۳۲ – ۳۳)

حتی اگر از تمام این آیات صرف نظر نماییم توصیف ذیل در بیان مقام و عظمت داود کافی است :

« و من پادشاه خود را نصب کرده ام بر کوه مقدس خود صهیون، فرمان را اعلام می کنم خداوند به من گفته است تو پسر من هستی، امروز تو را تولید کردم » ( مزامیر ۲ : ۶ – ۷ )

۱۹- عیسی مسیح، خدای ملعون!

« مسیح ما را از لعنت شریعت فدا کرد چونکه در راه ما لعنت شد چنانکه مکتوب است ملعون است هر که بر دار آویخته شود » (غلاطیان ۳ : ۱۳)

و بدینسان عیسی مسیح، پیامبر بزرگ الهی، ملعون و دور از رحمت الهی معرفی شد.

پولس این عبارت را که هیچ کس، آن را به مخیله خویش راه نمی داد رسما عنوان کرد و برای اثبات آن به آیه ای از سفر تثنیه استفاده کرد:

«و اگر کسی گناهی را که مستلزم موت است کرده باشد و کشته شود و او را به دار کشیده باشی بدنش در شب بر دار بماند او را البته در همان روز دفن کن زیرا آنکه بر دار آویخته شود ملعون خداست تا زمینی را که یهوه خدایت تو را به ملکیت می دهد نجس نسازی» (تثنیه ۲۱ : ۲۲ – ۲۳)

به روشنی؛ این عبارات مربوط به کسی است که مرتکب گناهی شده باشد و بندگان صالح خدا او را به خاطر آن گناه که موجب مرگ بوده بر دار بیاوزیند نه در مورد پیامبری که به زعم مسیحیان توسط پادشاهی ظالم و ستمگر به صلیب کشیده شد.

آیا مسیحیان باور می کنند که اگر مسیح در شب بر دار می ماند زمین خداوند را نجس می کرد؟!

علاوه بر آنچه در مذمت پیامبران الهی در کتاب مقدس آمده است، برخی از فقرات نیز جنبه عمومی تر دارد و قداست و شأن و حتی گاهی نبوت عده ای از پیامبران را زیر سؤال می برد. از جمله :

۱- پیامبران ملعون

«زیرا جمیع آنانی که از اعمال شریعت هستند زیر لعنت می باشند زیرا مکتوب است: ملعون است هر که ثابت نماند در تمام نوشته های کتاب شریعت تا آنها را به جا آرد » (غلاطیان ۳ : ۱۰) پیشنهاد می کنیم مروری دوباره بر این بخش داشته باشید و پیامبران ملعون را بشمارید.

۲ – داود ، سلیمان و عیسی ، فرزندان زنا

« و یهودا زنی مسمّی به تامار برای نخست زاده خود عیر گرفت… چون یهودا او را بدید ، وی را فاحشه پنداشت زیرا که روی خود را پوشیده بود، پس از راه به سوی او میل کرده گفت: بیا تا به تو در آیم، زیرا ندانست که عروس اوست… و چون وقت وضع حملش رسید اینک توأمان در رحمش بودند… پس او را فارص نام نهاد» ( پیدایش ۳۸ : ۶ – ۲۹ )

در انجیل متی آمده است که عیسی، سلیمان و داود همگی از نسل فارص ولد الزنا بوده اند. (متی ۱ : ۳ – ۱۶ )

گذشته از این در مورد حرام زاده آمده است « حرام زاده داخل جماعت خداوند نشود حتی تا پشت دهم احدی از او داخل جماعت خداوند نشود» (تثنیه ۲۳ : ۲)

۳ – داود ، سلیمان و عیسی ، باز هم و به طریق دیگر فرزندان زنا هستند !

در سفر پیدایش ۱۹ : ۳۰ – ۳۸ آمده است که دو دختر لوط به او شراب نوشانیدند و در حال مستی با او خوابیدند و از او حامله شدند. «و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است و کوچک نیز پسری بزاد و او را بن عمّی نام نهاد. وی تا به حال پدر بنی عمون است» (پیدایش ۱۹ : ۳۷ – ۳۸)

و بدون شک داود سلیمان و عیسی از موآبیان بوده اند زیرا : راعوث (که به او روت هم می گویند) جده ی داود است (متی ۱ : ۵) و راعوث هم موآبیه بوده است ( روت ۱ : ۴ ) گذشته از این عیسی از عمونیان نیز هست زیرا رحبعام ابن سلیمان از اجداد عیسی است ( متی ۱ : ۷ ) و مادر رحبعام عمونی بوده است ( اول پادشاهان ۱۴ : ۲۱)

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:14 ] [ مریم مسیحی ]
1ـ2. سلامت متن از افتراء و تهمت بر خدا و رسول: كتاب مقدس پر از تهمت‌هايي است كه بر خدا و رسول او زده شده است. اين خود مي‌‌تواند دليل تحريف آن باشد، بعضي از متوني كه در عهد قديم و جديد آمده، خداوند و انبياي او را به صفاتي كه در شأن آنها نيست توصيف مي‌‌كنند. آنچه كه در سفر پيدايش آمده است مي‌‌تواند مؤيد حرف ما در آنچه كه به خدا نسبت داده‌‌اند و البته لايق شأن خداوندي نيست، باشد:
خداوند در روز هفتم از آنچه ساخته بود فارغ شد و آرام گرفت. پس خداوند روز هفتم را مبارك خواند و آن را تقديس نمود؛ زيرا كه در آن روز بعد از اتمام كارش استراحت نموده و آرام گرفت.1

چگونه مي‌‌توان خستگي را به خداوند نسبت داد؟! آيا كسي كه خسته شود مي‌‌تواند استحقاق مقام خدايي را داشته باشد؟ اما آنچه حقيقت است در « قرآن كريم» آمده است.

و لقد خلقنا السّماوات والأرض و ما بينهما في ستّة أيّام و ما مسّنا من لغوب.2
و در حقيقت، آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريديم و احساس خستگي نكرديم.

*

در همين سفر پيدايش نسبت به انبيا نيز تهمت‌هايي روا داشته‌‌اند:
و لوط از صوغر خارج شد و با دو دختر خود در كوه ساكن شد؛ زيرا ترسيد كه در صوغر بماند پس با دو دختر خود در غاري ساكن شد. دختر بزرگ به دختر كوچك گفت: پدر ما پير شده و مردي بر روي زمين نيست كه بر حسب عادت كلي جهان بتواند با ما نزديكي كند. بيا تا پدر خود را شراب بنوشانيم و با او همبستر شويم تا نسلي از پدر خود نكاهيم پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانيدند و دختر بزرگ آمده و با پدر خويش هم خواب شد و او از خوابيدن و برخواستن وي آگاه نشد.3

اين‌چنين كتاب مقدس لوط نبي را به زنا با دختران خود محكوم مي‌‌كند. اينها دروغي بيش نيست.
آيا با وجود اين مطالب خرافي و دروغين باز هم كتاب مقدس معصوم از خطا و اشتباه است.
2ـ2. سلامت كتاب از تناقض (اختلاف‌ها و اشتباه‌ها): كتابي كه ادعاي عصمت آن مي‌‌رود ممكن نيست كه احكامش با هم تناقض داشته باشند، مطالبش با هم اختلاف ندارند و اشتباهي در آن مشاهده نمي‌‌شود. كتابي كه در دست اهل كتاب است پر است از اين اشتباه‌ها، اختلاف‌ها و... .

*

خدای کتاب مقدس می ترسد ؛ خدا دید اگر آدم از درخت حیات هم بخورد، مثل خدا جاودان میشود ؛ لذا او را از باغ عدن بیرون کرد!

و خداوند خدا گفت: «همانا انسان مثل یکی از ما شده است، که عارف نیک و بد گردیده. اینک مبادا دست خود را دراز کند و از درخت حیات نیز گرفته بخورد، و تا به ابد زنده ماند.» پس خداوند خدا، او را از باغ عدن بیرون کرد تا کار زمینی را که از آن گرفته شده بود، بکند. پس آدم را بیرون کرد و به طرف شرقی باغ عدن، کروبیان را مسکن داد و شمشیر آتشباری را که به هر سو گردش می کرد تا طریق درخت حیات را محافظت کند. (پیدایش 3 / 22 ـ 24)

*

جايگاه مسيح در قرآن

قرآن، «مسيح» را كلمة خداوند توصيف مي‌كند و اينكه روحي از اوست و مي‌فرمايد:
خداوند او را با روح‌القدس تأييد و حمايت نمود
و قرآن كريم همچنين مي‌افزايد كه خداوند بينات يا نشانه‌ها و آيات روشن، و نيز انجيل را به او داد7و او را در هر جا كه بود، مبارك و ميمون قرار داد. قرآن كريم اعمال و افعالي را به مسيح منتسب مي‌كند كه به هيچ‌يك از پيامبران منسوب نيست.
با اشاره به برخي از آيات و از زبان حضرت عيسي(ع) دريافته مي‌شود كه خطاب به مردم فرموده است:
1. از گل مجسمه مرغي ساخته و بر آن نفس قدسي بدمم، تا به امر خدا مرغي گردد.
2. و كور مادرزاد و مبتلا به پيسي را به امر خدا شفا دهم.
3. و به شما از غيب خبر دهم كه در خانه‌هايتان چه مي‌خوريد و چه ذخيره مي‌كنيد.
اين خصوصيات اعجازي در دو آية شمارة 7 و 49 سورة آل عمران و آية 111 ذكر شده و درآنجا آمده است. اين معجزات كه مسيح دست به آنها زد، به اذن و خواست خداوند محقق شوند، آن گونه كه در قرآن ذكر شده است و خود مسيح نيز در انجيل مقدس مي‌گويد، اينها خواست و مشيت من نيستند، بلكه خواست و مشيت كسي است كه مرا فرستاد.
و قرآن كريم ذكر مي‌كند، مسيح از مادري پاكدامن و عذرا به دنيا آمد و در كودكي سخن گفت.و مي‌گويد:
سلام حق بر او باد، در روز ولادتش و در روز وفاتش و روزي كه براي زندگي ابدي برانگيخته خواهد شد.

*

و چانۀ تازۀ الاغی یافته دست خود را دراز کرد و آن را گرفته هزار مرد با آن کشت !!! کتاب داوران باب 15 بند 15

کاش حداقل می گفتن شمشیر بوده . نیزه بوده . آخه با چونۀ الاغ میشه دو نفر یا پنج نفر رو زخمی کرد ، چجوری هزار نفر رو کشته !

*

كشيشان مسيحي چون پاسخي بر ادعاهاي دين خود ندارند و نيك مي دانند هر مناظره و به كار بردن عقلي مساوي است با نفي عقايد مسيحيت كنوني هر گونه تعقلي را در امورات ديني ممنوع كرده اند و تنها بر لزوم ايمان تاكيد مي كنند از اين رو نمي توان مسيحيان را با دلايل عقلي و منطقي به راحتي هدايت كرد زيرا با عقل رابطه ي خوبي ندارند به هر حال بي شك هر خرافه اي ناشي از ايمان و اعتماد بدون خردورزي مي باشد و عقل راهنماي دل و دل دروازه ي ايمان است تاسف از اين است كه لازمه ي مسيحي بودن كنار گذاشتن بزرگترين نعمت خدا و در واقع بزرگ عامل تمايز آن از ديگر موجودات يعني عقل است.

*حرام بودن آموختن زبان در انجیل
بر اساس كتاب مقدس ، آموختن زبان هاي خارجي حرام است . زيرا آمده است :
و خداوند گفت همانا قوم يكي است و جميع ايشان را يك زبان و اين كار را شروع كرده‏اند و الان هيچ كاري كه قصد آن بكنند از ايشان ممتنع نخواهد شد(6 پيدايش 11) اكنون نازل شويم و زبان ايشان را در آنجا مشوش سازيم تا سخن يكديگر را نفهمند(7 پيدايش 11) پس خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده ساخت و از بناي شهر باز ماندند(8 پيدايش 11) از آن سبب آنجا را بابل ناميدند زيرا كه در آنجا خداوند لغت تمامي اهل جهان را مشوش ساخت و خداوند ايشان را از آنجا بر روي تمام زمين پراكنده نمود(9 پيدايش 11)
بنا بر اين وقتي خداوند به آموختن زبان هاي ديگر راضي نباشد ، پس اين كار حرام مي باشد

*زنا در کتاب مقدس


زنا از جمله محرمات ادیان ابراهیمی است اما در بخش از کتاب مقدس پیامبر خدا جدعون از نذورات مردم مکانی را تهیه می کند که در آن مردم به امر ناپسند و غیر اخلاقی زنا مشغول شوند!



در کتاب داوران 8 : 24 - 27 آمده است:

24 و جِدعون به ایشان گفت: “یك چیز از شما خواهش دارم كه هریكی از شما گوشواره‌های غنیمت خود را به من بدهد.” زیرا كه گوشواره‌های طلا داشتند چونكه اسمعیلیان بودند. 25 در جواب گفتند: “البته میدهیم”. پس ردایی پهن كرده‌ هر یكی گوشواره‌های غنیمت خود را در آن انداختند. 26 و وزن گوشواره‌های طلایی كه طلبیده بود هزار و هفتصد مثقال طلا بود سوای آن هلالها و حلقه‌ها و جامه‌های ارغوانی كه بر ملوك مدیان بود و سوای گردنبندهایی كه بر گردن شتران ایشان بود. 27 و جِدعون از آنها ایفودی ساخت و آنرا در شهر خود عفر‌َه برپا داشت و تمامی اسرائیل به آنجا در عقب آن زنا كردند و آن برای جِدعون و خاندان او دام شد.


بله پیامبر خدا و امر به زنا !

*اسناد اعمال غیر اخلاقی به پیامبر خدا در انجیل



دوم تاریخ 28 : 2 - 4
1 و آحاز بیست ساله بود كه پادشاه شد و شانزده‌ سال در اورشلیم پادشاهی كرد. اما آنچه در نظر یَهُوَه پسند بود موافق پدرش داود به عمل نیاورد. 2 بلكه به طریقهای پادشاهان اسرائیل سلوك نموده‌ تمثالها نیز برای بعلیم ریخت. 3 و در وادی ابن هِنُّوم بخور سوزانید و پسران خود را برحسب رجاسات امتهایی كه یَهُوَه از حضور بنی‌اسرائیل اخراج نموده بود سوزانید. 4 و برمكانهای بلند و تلها و زیر هر درخت سبز قربانیها گذرانید و بخور سوزانید.

*

آیا این کمال بی انصافی نیست که به برترین افراد این کره خاکی که پیامبران باشند این صفات زشت و کیره را بدهیم
مگر به ادعای خود مسیحیان برگزیده بشریت پیامبران نیستند پس چرا اینقدر بی رحمانه و موذیانه این صفات را به این افراد می دهند؟
آیا خوب نیست که تاملی دوباره بر سندیت محتوایی کتاب مقدس بیندازیم تا اگر قبل از ما اشتباهی کرده اند ما نیز آن اشتباه را مرتکب نشویم و این تفکر غلط را ریشه کن بنماییم

*
جالب است میگویند در قرآن امر به فساد و فحشا شده؟؟؟(برای آگاهی بیشتر رجوع کنید به پاسخ به اسلام ستیزان)

*بلند شدن دود از بینی خدا و خارج شدن آتش از دهانش(البته در انجیل)

بنا بر نقل کتاب مقدس از بینی خداوند دود و از دهانش آتش متصاعد می شود:

۱- آنگاه زمین متزلزل و مرتعش گردید و اساس های آسمان بلرزیدند و از حدّت خشم او متحرک گردیدند. از بینی وی دود متصاعد شد و از دهان او آتش سوزان در آمدو اخگرها از آن افروخته گردید. و او آسمان ها را خم کرده، نزول فرمود و تاریكی غلیظ زیر پایهایش بود. بر کروبین سوار شده، پرواز نمود، و بر بالهای باد نمایان گردید (دوم سموئیل 22 / 8 ـ 11)

*

- او آواز مرا از هیکل خود شنید و استغاثة من به حضورش به گوش وی رسید. زمین متزلزل و مرتعش شده، اساس کوهها بلرزند و متزلزل گردید چونکه خشم او افروخته شد. دُخان از بینی او برآمد و نار از دهانش ملتهب گشت و آتشها از آن افروخته گردید. آسمان را خم کرده، نزول فرمود و زیر پای وی تاریکی غلیظی می بود. بر کروبی سوار شده، پرواز نمود و بر بالهای باد طیران کرد. تاریکی را پردة خود و خیمه­ای گرداگرد خویش بساخت. (مزامیر 18 / 6 ـ 11) ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!
*

گفت و شنود خداوند با فرشته‌ها در داستان آفرينش در عهدين طرح نشده است. ولي قرآن به تمام معنا بيان شده است. و خدواند اين گفتمان را خيلي جدّي و جذاب طراحي کرده است. آنجا که ابتدا خداوند بحثي از طرح خلافت را مي‌گويد. «اذ قال ربک للملائکة اني جاعلي في الارض خليفة ...»(1). و فرشته‌ها فوراً دست به اعتراض زده و گفتند : «أ تجعل فيها من يفسد فيها و يسفک الدماء ...»(2) « آدم دست به خونريزي و فساد در روي زمين خواهند زد؟! خداوند در جواب مي‌فرمايد: «اني اعلم ما لا تعلمون» (2) اين گفتمان تا پايان داستان ادامه دارد. عهدين از اين نکته عالي بي بهرمند است. شايد دليل اش همان تحريف باشد

*یادآوری

براى مردم [وقت] حسابشان نزديك شده است و آنان در بى‏خبرى رويگردانند (۱)
هيچ پند تازه‏اى از پروردگارشان نيامد مگر اينكه بازى‏كنان آن را شنيدند (۲)
در حالى كه دلهايشان مشغول است و آنانكه ستم كردند پنهانى به نجوا برخاستند كه آيا اين [مرد] جز بشرى مانند شماست آيا ديده و دانسته به سوى سحر مى‏رويد (۳)
[پيامبر] گفت پروردگارم [هر] گفتار[ى] را در آسمان و زمين مى‏داند و اوست‏شنواى دانا (۴)
بلكه گفتند خوابهاى شوريده است [نه] بلكه آن را بربافته بلكه او شاعرى است پس همان گونه كه براى پيشينيان هم عرضه شد بايد براى ما نشانه‏اى بياورد (۵)
قبل از آنان [نيز مردم] هيچ شهرى كه آن را نابود كرديم [به آيات ما] ايمان نياوردند پس آيا اينان [به معجزه] ايمان مى‏آورند (۶)

قرآن کریم سوره ی انبیاء

*بالاتر بودن مقام پاپ از انبیا الهی(حجت های خداوند بین مردم)


شورای اول واتیکان در سال 1870 میلادی پاپ را مصون از هر گونه خطا و لغزش در مسایل ایمانی و اخلاقی دانست و فرامین او را غیر قابل تخطی اعلام کرد. کتاب واتیکان کلیسای جهانی کاتولیک صفحه 80

چگونه است برای اینکه کلام پاپ مورد اطاعت واقع شود باید او از هر گونه خطا و اشتباه مصون باشد یعنی معصوم باشد. یک انسان معمولی به مقام عصمت می رسد ولی پیامبران خدا و حتی مسیح دچار لغزش و خطا بشوند و آنهم خطاهایی همچون زنا و شرابخواری و دروغگویی و...

*

عزیزان بدرستی این آیات را مطالعه کنید و بینید چه دروغهای شاخداری به پیامبران خدا نسبت می دهند که یک انسان معمولی حتی از فکر آن هم شرم می کند چه رسد به چنین عملی.
تورات سفر پیدایش: فصل 19 / آیه 30ـ 38

و لوط از صوغر برآمد و با دو دختر خود در كوه ساكن شد زیرا ترسید كه در صوغر بماند. پس با دو دختر خود در مغاره سكنی گرفت. و دختر بزرگ به كوچك گفت: “پدر ما پیر شده و مردی بر روی زمین نیست كه بر حسب عادت كل جهان به ما درآید. بیا تا پدر خود را شراب بنوشانیم و با او همبستر شویم تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” پس در همان شب پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر بزرگ آمده با پدر خویش همخواب شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. و واقع شد كه روز دیگر بزرگ به كوچك گفت: “اینك دوش با پدرم همخواب شدم امشب نیز او را شراب بنوشانیم و تو بیا و با وی همخواب شو تا نسلی از پدر خود نگاه داریم.” آن شب نیز پدر خود را شراب نوشانیدند و دختر كوچك همخواب وی شد و او از خوابیدن و برخاستن وی آگاه نشد. پس هر دو دختر لوط از پدر خود حامله شدند. و آن بزرگ پسری زاییده او را موآب نام نهاد و او تا امروز پدر موآبیان است. و كوچك نیز پسری بزاد و او را بن عمی نام نهاد. وی تا بحال پدر بنی عمون است.

به نظر شما چنین کسی لیاقت پیامبری دارد آیا نیاید در دین . خدای چنین پیامبری شک کرد آیا هیچ معیار و میزانی برای انتخاب پیامبر در این در نزد این خدا وجود ندارد جناب کشیش اگر شراب خوردن حرام است پس چرا پیامبران خدا اکثرا شرابخوار بودند اگر زنا حرام است پس چرا اکثرا زنا کار و زنا زاده بودند کمی عاقلانه بیاندیشیم و به خود آییم که دنبال چیستیم.

*قانون مدنی کشور فرانسه و مقایسه با قانون اسلام

از دوستان عزیز دعوت می کنم که نگاهی به قانون مدنی کشور فرانسه مهد تمدن مسیحیت بیاندازند تا بهتر با چهره مسیحیت آشنا شوند؟!!!!!!!!!!!!!!!!1
ماده 215 قانون مدنی فرانسه: شوهر حق دارد به تنهایی در دارایی مشترک بین زن و مرد هرگونه تصرفی انجام دهد و در این مورد اجازه زن لازم نیست.
ماده1242 قانون مدنی فرانسه: همچنین حق اداره اموال شخصی زن به مرد محول شده است.
ماده 1428 قانون مدنی ایران: اسلام زن را مالک مطلق اموال خود می داند و حقوق انسانی او را با مردان یکسان می شمارد. و اگر زن به اقتضای طبیعتش رنج بارداری را تحمل می کند مرد هم باید رنج فعالیتهای اقتصادی و سیاسی و تعمین مخارج خانواده را به عهده بگیرد .برای آگاهی بیشتر از حقوق و مقام و منزله ی والای زن در اسلام به وبلاگم و پیوند ها رجوع کنید.

*

زن ماشین جوجه کشی است. و فقط با زائیدن رستگار خواهد شد!!!!!!!!

زن با سکوت به کمال اطاعت تعلیم گیرد. و زن را اجازت نمي دهم که تعلیم دهد يا بر شوهر مسلط شود بلکه در سکوت بماند. زيرا که آدم اول ساخته شد و بعد حوا!!! و آدم فریب نخورد بلکه زن فریب خورده و در تقصیر گرفتار شد. اما زن به زاييدن رستگار خواهد شد..!

نامه اول پولس به تيموناوس، باب دوم، شماره های 12 تا 15
اما در اسلام چنین چیزی را نمیبینیم..

*

آنطور که من کتاب مقدس را مطالعه کرده ام زنا از جمله محرمات ادیان ابراهیمی است اما در بخش از کتاب مقدس پیامبر خدا جدعون از نذورات مردم مکانی را تهیه می کند که در آن مردم به امر ناپسند و غیر اخلاقی زنا مشغول شوند!

*پشیمانی خدای کتاب مقدس

خدای کتاب مقدس پشیمان می شود ؛ خداوند دید که شرارت انسان در زمین بسیار است، و هر تصور از خیالهای دل وی دائماً محض شرارت است. و خداوند پشیمان شد که انسان را بر زمین ساخته بود، و در دل خود محزون گشت. و خداوند گفت: «انسان را که آفریده­ام، از روی زمین محو سازم، انسان و بهایم و حشرات و پرندگان هوا را، چونکه متأسفم شدم از ساختن ایشان».
این به این معناست که اساسا هیچ جکمتی بر کارهای خدا ؛ خدایی که این جهان پهناور را بی هیچ نقصی آفریده است حاکم نیست. در ضمن این خدا از آینده و عاقبت کاری که انجام می دهد آگاهی و اطلاعی ندارد و به همین سبب مانند ما انسانها هیچ بعید نیست که اشتباهی هم از او سر بزند!

و در ضمن خداوند با ما یک وجه اشتراک دیگر هم دارد و آن اینکه مانند اغلب انسانها وقتی از دست یک نفر ناراحت است کاسه کوزه اش را سر بقیه هم می شکند تا آنها هم بی نصیب نمانند!( انسان و همه بهایم و حشرات و پرندگان هوا را )

*

 درسفر امثال يک زن همسر دار زناکار مردي را مي فريبد و به او مي گويد : بر
بستر خود دوشکها گسترانيده‏ام(15 امثال سليمان نبيّ 7) با ديباها از کتان
مصري(16 امثال سليمان نبيّ 7) بستر خود را با مرّ و عود و سليخه معطّر
ساخته‏ام(17 امثال سليمان نبيّ 7) بيا تا صبح از عشق سير شويم(امثال
سليمان نبيّ 7) و خويشتن را از محبّت خرّم سازيم(18 امثال سليمان نبيّ 7)
زيرا صاحب خانه در خانه نيست( امثال سليمان نبيّ 7) و سفر دور رفته است(19
امثال سليمان نبيّ 7) کيسه نقره بدست گرفته( امثال سليمان نبيّ 7) و تا
روز بدر تمام مراجعت نخواهد نمود(20 امثال سليمان نبيّ 7) پس او را از
زيادتي سخنانش فريفته کرد( امثال سليمان نبيّ 7) و از تملّق لبهايش او را
اغوا نمود(21 امثال سليمان نبيّ 7)

به نظر شما آموزنده ترين نکاتي که اين عبارات مي تواند داشته باشد چيست ؟ آيا غير از راه فريفتن و زنا چيز ديگري هم آموزش مي دهد ؟
s i n e هاي زن

*کشتی گرفتن پروردگار جهانیان با یعقوب نبی!
در کتاب پیدایش باب 32 بند 24 نوشته شده :
و یعقوب تنها ماند و مردی با وی تا طلوع فجر کشتی می گرفت ( البته ننوشته این کشتی فرنگی بوده یا آزاد و اینکه دو نفر چطوری چند ساعت می تونن کشتی بگیرن . خدا که معلومه خوب قدرت خدایی داره ولی یعقوب چطوری از شب تا صبح کشتی گرفته ! نمی دونم ! )
وچون او دید که بر وی غلبه نمی یابد کف ران یعقوب را لمس کرد ( چقدر بی نزاکت ) و کف ران یعقوب در کشتی گرفتن با او فشرده شد !

پس گفت : مرا رها کن زیرا که فجر می شکافد . گفت تا مرا برکت ندهی تو را رها نکنم ( آخر کلاه بر داری تا چه حد ؟ یک بار سر برادرش رو کلاه گذاشت و برکت رو ازش دزدید ، کم بود حالا دوباره سر خدا رو کلاه می گذاره و برکت می گیره ) به وی گفت نام تو چیست ؟ گفت یعقوب گفت از این پس نام تو یعقوب خوانده نشود بلکه اسرائیل زیرا که با خدا و انسان مجاهده کردی و نصرت یافتی . و یعقوب از او سوال کرده گفت مرا از نام خود آگاه ساز . گفت چرا اسم مرا می پرسی ؟ و او را در آنجا برکت داد
و یعقوب آن مکان را فنیئیل نامیده ( گفت ) : زیرا خدا را روبرو دیده ام و جانم رستگار شد .

یکی از دوستای مسیحیم می گفت : این ها همه تجلی مسیحه و پسر خداونده که به صورت انسان متجلی میشه و این هم اشکال نداره

ولی هر چی فکر کردم دیدم این هم یک توجیه بی خود و بی معنیه
اول مگه مسیح علاف و بیکاره بیاد با یعقوب کشتی بگیره
دوم اینکه مسیح اگر خداست تا زمانی که در رحم مریم قرار نگرفته بود که جسم نبود و فرقی با خدای پدر نداشت . چجوری با انسان کشتی گرفت !

سعدی یک شعر زیبا داره که فکر می کنم جاش همینجاست :
آدمی را عقل باید در بدن/ ورنه جان در کالبد دارد حمار

*مقایسه ی جایگاه مادر در قرآن با انجیل

در آیه زیر از کتاب مقدس عیسی نبی به مادرش پر خاش می کند و با لفظ رکیک و تند با او صحبت می کند در حالی که هر دو به عروسی دعوت شده اند ولی انگار عیسی با مادرش اختلاف دارد و با او قهر کرده است که باهم به عروسی نمی روند بلکه جدای از هم هستند.

و در سیم در قانای جلیل عروسی بود و مادر عیسی در آنجا بود* و عیسی و شاگردانش را نیز بعروسی دعوت کردند* و چون شراب تمام شد مادر عیسی بدو گفت شراب ندارند* عیسی بوی گفت ای زن مرا با تو چه کار است* ساعت من هنوز نرسیده است* مادرش بنوکران گفت هر چه به شما گوید بکنید* و در آنجا شش قدح سنگی بر حسب تطهیر یهود نهاده بودند که هر یک گنجایش دو یا سه کیل داشت* عیسی بدیشان گفت قدحها را از آب پر کنید و آنها را لبریز کردند* پس بدیشان گفت الان بردارید و بنزد رئیس مجلس ببرید پس بردند* و چون رئیس مجلس آن آب را که شراب گردیده بود بچشید و ندانست که از کجا ست لیکن نوکرانیکه آبرا کشیده بودند میدانستند رئیس مجلس داماد را مخاطب ساخته بدو گفت* هر کسی شراب خوبرا اول می آورد و چون مست شدند بد تر از آن لیکن تو را شراب خوب را تا حال نگاه داشتی* و این ابتدای معجزاتی است که از عیسی در قانای جلیل صادر گشت.... یوحنا 2/4

اما قرآن کریم نحوه برخورد عیسی مسیح را با مادرش چنین بیان می کند: سوره مریم آیات 30 تا 32

قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیا*و جعلنی مبارکاَ این ما کنت و اوصانی بالصلاه و الزکواة ما دمت حیاَ* و براَ بوالدتی و لم یجعلنی جباراَ شقیا*

و عیسی گفت من بنده خدا هستم خداوند به من کتاب داده و مرا به پیامبری برگزیده است* و مرا در هر کجا باشم مبارک قرار داده و به نماز و زکات را سفارش نموده ما دامی که زنده هستم* و نیکی به مادرم را به من سفارش نموده و مرا از مستکبران بی رحم قرار نداده*

با مقایسه آیات این دو کتاب باهم انسان کاملا متوجه می شود که کدامیک وحی الهی و مقدس و کدام دست نوشه افراد هوس باز و غیر مقدس است.

*

و او از ايشان به مسافت پرتاب سنگي دور شده به زانو درآمد و دعا کرده گفت: 42 “اي پدر اگر بخواهي اين پياله را از من بگردان ليکن نه به خواهش من بلکه به ارادة تو.” 43 و فرشته‌اي از آسمان بر او ظاهر شده او را تقويت مي‌نمود. 44 پس به مجاهده افتاده به سعي بليغ‌تر دعا کرد چنانکه عرق او مثل قطرات خون بود که بر زمين مي‌ريخت.

*نظر گوته


«گوته» شاعر فيلسوف و روشنفكر بزرگ آلماني، سياست هاي نفوذي و استعماري كليسا را چنين افشاء مي كند: «ساليان درازي كشيشان از خدا بي خبر، ما را از پي بردن به حقايق قرآن مقدس و عظمت آورنده آن، دور نگه داشته اند اما هرقدر كه ما قدم در جاده علم و دانش گذارده و پرده جهل و تعصب نابجا را دريده ايم، عظمت احكام مقدس اسلام كه قرآن مجموعه آن است بهت و حيرت عجيبي در ما ايجاد نموده است و به زودي اين كتاب توصيف ناپذير، عالم را به خود جلب نموده و تأثير عميقي در علم و دانش جهان مي گذارد و بي ترديد، قرآن، جهانگير مي گردد.»1
توجه به سخنان وي، نشان مي دهد كه از عمده تاكتيك هايي كه كليسا براي حفظ مسيحيت رو به زوال و جلوگيري از گرايش جهانيان بويژه مسيحيان به اسلام به كار مي برد، تلاش براي عدم دسترسي مسيحيان به معارف اصيل اسلام ميباشد.


سوال
: آيا چنين کتابي مناسب است راهنماي بشريت به سوي سعادت انسان ها باشد ؟
آيا با وجود اين مطالب مي توان گفت نويسندگان کتاب مقدس هنگام نوشتن اين
کتاب ها از لغزش مصون بوده اند ؟

*خدای مسیحیان گوسفند است!!!
یوحنای لاهوتی از نویسندگان کتاب مقدس در عهد جدید، خدای خود را به گوسفند ذبح شده‌ای تشبیه می‌کند که هفت شاخ و هفت چشم دارد. یوحنا در رویای خود در فصل پنجم عبارت ششم می‌نویسد:
و دیدم در میان تخت و چهار حیوان و در وسط پیران برّه چون ذبح شده ایستاده است و هفت شاخ و هفت چشم دارد که هفت روح خدایند که به تمامی جهان فرستاده می‏شوند
همچنین در فصل هفدهم آیه چهارده می‌گوید :

ایشان با برّه جنگ خواهند نمود و برّه بر ایشان غالب خواهد آمد زیرا که او ربّ‏الارباب و پادشاه پادشاهان است و آنانی نیز که با وی هستند که خوانده شده و برگزیده و امینند.


یوحنا می‌گوید گوسفند مزبور گویا ذبح شده بود (با شک و تردید) نه این که واقعا ذبح شده باشد.


سپس در باب هفتم آیه نهم از همان سفر می‌نویسد:


و بعد از این دیدم که اینک گروهی عظیم که هیچ کس ایشان را نتواند شمرد از هر امّت و قبیله و قوم زبان در پیش تخت و در حضور برّه به جامه‏های سفید آراسته و شاخه‏های نخل بدست گرفته ایستاده‏اند و به آواز بلند ندا کرده می‏گویند نجات خدای ما را که بر تخت نشسته است و برّه را است.


به نظر شما در این تشبیه (که خداوند را به گوسفند تشبیه کرده‌اند)،چه معنی و حکمتی می‌تواند باشد؟. شاید بگویید این تشبیه کنایه از لطافت و نرمی و تسلیم و سازش‌پذیری است . فرض کنیم چنین معنایی را اراده کرده باشند اما آیا خداوند چنین صفاتی را دارد ؟ بله خداوند لطیف است اما آیا نعوذ بالله همچون گوسفند تسلیم یا سازش‌پذیر است یا … . پس اگر مراد گوسفند نباشد و چنین صفاتی باشد باز هم خداوند از چنین صفاتی مبراست و قیاس مع الفارق است .


باز هم از باب مماشات ما کوتاه می‌آییم و فرض می‌کنیم این خدای خاص که مورد تشبیه واقع شده است چنین صفاتی دارد و نرم است و سازش پذیر و …. آن وقت این سوال مطرح می‌شود که آنچه را که گوسفند می‌نامند آیا غضب دهشت‌آور و عذاب و خشم و صلابت هم دارد یا نه؟! اگر گوسفند است یا شبیه گوسفند، پس نباید این صفات را داشته باشد . اما این آیات را ببینید : سفر رؤیا ۶ : ۱۶ پولس نیز در نامه‌اش به عبرانی‌ها خداوند را این گونه توصیف می‌کند ۱۲ : ۲۹ : خدای ما آتش فرو برنده است.

حال جالب آن است که این گوسفند نرم و اهل عطوفت و لطافت و سازش ، هفت شاخ دارد! گاو به خشونتش معروف است چون دو شاخ دارد. اکنون تصور کنید خشونتِ هفت شاخ را.
وقتی باب تشبیه خداوند به حیوانات باز شود ، ممکن است کسی پیدا شود که خداوندی را که آراسته به صفت امانتداری است ، نعوذ بالله به سگ تشبیه نماید. چون سگ حیوان امانت داری است! اعاذنا الله . آیا اگر چنین اتفاقی بیافتد دوستان مسیحی این گونه تشبیهات را می‌پذیرند؟ طبعا باید بپذیرند. چرا که کتاب مقدس خود خداوند را به دلیل لطافتش به گوسفند مانند کرده است ،‌ پس نباید در تشبیه به حیوانات دیگر مشکلی باشد .
راستی آیا می‌توان خداوند را به دلیل نیروی زیادی که دارد ، پناه بر خدا ،‌ به گاو تشبیه کرد؟ چرا؟
آیا می‌توان خداوند عزیز را به دلیل تحمل و صبری که دارد ، پناه بر خدا ، به الاغ مانند نمود؟ چرا که الاغ، حیوانک اسطوره صبر و بردباری است و خداوند نیز که آزار یهود را تحمل کرده نیرومند و با صبر و شکیباست! تفاوت در چیست؟

مساله دیگر این که اگر این تشبیه درست است مسیح باید به گوسفند بودن افتخار کند یا … اما چه شده که در اناجیل چهارگانه آمده است که مسیح خودش را چوپان گوسفندان شمرده : در إنجیل یوحنا فصل دهم آیه بیست و هفتم ۱۰ : ۲۷ آمده است:


گوسفندان من آواز مرا می‏شنوند و من آنها را می‏شناسم و مرا متابعت می‏کنند.


دوستان عزیز مسیحیم ،‌ چگونه شما خدای خود را گوسفند می‌نامید، در حالی که شایسته نیست حتی انسانی را به چنین نامی ملقب کنند . مگر نه آن است که انسان برتر از گوسفند است؟ حضرت مسیح علیه السلام در انجیل متی باب دوازدهم آیه دوازدهم ۱۲ : ۱۲ خود به این مطلب شهادت می‌دهد و می‌فرماید: پس چقدر انسان از گوسفند افضلست.

*******


دوستان عزیز مسیحیم ، آیا این ادب کتاب مقدس پذیرفتنی است؟
برای مشاهده ی تصاویر مستند از کلیسا ها و اماکن مسیحی به آدرس زیر رجوع کنید(بسیار جالب)
http://www.pedar.net/%d8%aa%d8%b5%d9%88%d9%8a%d8%b1-%d8%ae%d8%af%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%d9%87%d9%86%d8%b1-%d9%85%d8%b3%d9%8a%d8%ad%d9%8a-246.html

آدمی را عقل باید در بدن.....

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:11 ] [ مریم مسیحی ]

پارتی بازی الهی برای لوط!!

  در باب 19 از کتاب پیدایش، چنین میخوانیم:

« 12 و آن‌ دو مرد به‌ لوط‌ گفتند: «آيا كسي‌ ديگر دراينجا داري‌؟ دامادان‌ و پسران‌ و دختران‌ خود و هر كه‌ را در شهر داري‌، از اين‌ مكان‌ بيرون‌ آور،  13  زيرا كه‌ ما اين‌ مكان‌ را هلاك‌ خواهيم‌ ساخت‌، چونكه‌ فرياد شديد ايشان‌ به‌ حضور  خداوند  رسيده‌ و  خداوند ما را فرستاده‌ است‌ تا آن‌ را هلاك‌ كنيم‌.»  14  پس‌ لوط‌ بيرون‌ رفته‌، با دامادان‌ خود كه‌ دختران‌ او را گرفتند، مكالمه‌ كرده‌، گفت‌: «برخيزيد و از اين‌ مكان‌ بيرون‌ شويد، زيرا  خداوند  اين‌ شهر را هلاك‌ مي‌كند.» اما بنظر دامادان‌ مسخره آمد.»


جالب نیست؟ چرا خدا میخواهد خانوادۀ لوط و دامادنش را نجات دهد؟ این پارتی بازی برای چیست؟ شاید مسیحیان ادعا کنند که خانوادۀ لوط هم مؤمن بودند، ولی میبینیم که آنها کافرند و هلاک شدن شهر توسط خدا را به تمسخر میگیرند، پس آشکار است که بخاطر رابطۀ فامیلی با لوط است که خدا پیشنهاد نجات آنها را میدهد که بی پاسخ هم میماند!!!

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:6 ] [ مریم مسیحی ]

ماجرای زنای لوط با دو دخترش!

خواندن این مطلب برای افراد زیر 18 سال توصیه نمیشود.


در باب 19 از کتاب پیدایش از آبۀ 30 تا 38 داستان مستهجنی در مورد زنای لوط با دو دخترش نقل میشود:

«30  و لوط‌ از صوغر برآمد و با دو دختر خود در كوه‌ ساكن‌ شد زيرا ترسيد كه‌ در صوغر بماند. پس‌ با دو دختر خود در مَغاره‌ سُكْني‌' گرفت‌.  31  و دختر بزرگ‌ به‌ كوچك‌ گفت‌: «پدر ما پير شده‌ و مردي‌ بر روي‌ زمين‌ نيست‌ كه‌ برحسب‌ عادت‌ كل‌ جهان‌، به‌ ما در آيد.  32  بيا تا پدر خود را شراب‌ بنوشانيم‌، و با او همبستر شويم‌، تا نسلي‌ از پدر خود نگاه‌ داريم‌.»  33  پس‌ در همان‌ شب‌، پدر خود را شراب‌ نوشانيدند، و دختر بزرگ‌ آمده‌ با پدر خويش‌ همخواب‌ شد، و او از خوابيدن‌ و برخاستن‌ وي‌ آگاه‌ نشد.  34  و واقع‌ شد كه‌ روز ديگر، بزرگ‌ به‌ كوچك‌ گفت‌: «اينك‌ دوش‌ با پدرم‌ همخواب‌ شدم‌، امشب‌ نيز او را شراب‌ بنوشانيم‌، و تو بيا و با وي‌ همخواب‌ شو، تا نسلي‌ از پدر خود نگاه‌ داريم‌.»  35  آن‌ شب‌ نيز پدر خود را شراب‌ نوشانيدند، و دختر كوچك‌ همخواب‌ وي‌ شد، و او از خوابيدن‌ و برخاستن‌ وي‌ آگاه‌ نشد. 36 پس‌ هر دو دختر لوط‌ از پدر خود حامله‌ شدند. 37  و آن‌ بزرگ‌، پسري‌ زاييده‌، او را موآب‌ نام‌ نهاد، و او تا امروز پدر موآبيان‌ است‌.  38  و كوچك‌ نيزپسري‌ بزاد، و او را بن‌عَمّي‌ نام‌ نهاد. وي‌ تا بحال‌ پدر بني‌عمون‌ است‌.»


طبق این داستان، لوط دو بار مست میشود و با دختران خود زنا میکند!

خواندن این مطلب برای افراد زیر 18 سال توصیه نمیشود.


در باب 19 از کتاب پیدایش از آبۀ 30 تا 38 داستان مستهجنی در مورد زنای لوط با دو دخترش نقل میشود:

«30  و لوط‌ از صوغر برآمد و با دو دختر خود در كوه‌ ساكن‌ شد زيرا ترسيد كه‌ در صوغر بماند. پس‌ با دو دختر خود در مَغاره‌ سُكْني‌' گرفت‌.  31  و دختر بزرگ‌ به‌ كوچك‌ گفت‌: «پدر ما پير شده‌ و مردي‌ بر روي‌ زمين‌ نيست‌ كه‌ برحسب‌ عادت‌ كل‌ جهان‌، به‌ ما در آيد.  32  بيا تا پدر خود را شراب‌ بنوشانيم‌، و با او همبستر شويم‌، تا نسلي‌ از پدر خود نگاه‌ داريم‌.»  33  پس‌ در همان‌ شب‌، پدر خود را شراب‌ نوشانيدند، و دختر بزرگ‌ آمده‌ با پدر خويش‌ همخواب‌ شد، و او از خوابيدن‌ و برخاستن‌ وي‌ آگاه‌ نشد.  34  و واقع‌ شد كه‌ روز ديگر، بزرگ‌ به‌ كوچك‌ گفت‌: «اينك‌ دوش‌ با پدرم‌ همخواب‌ شدم‌، امشب‌ نيز او را شراب‌ بنوشانيم‌، و تو بيا و با وي‌ همخواب‌ شو، تا نسلي‌ از پدر خود نگاه‌ داريم‌.»  35  آن‌ شب‌ نيز پدر خود را شراب‌ نوشانيدند، و دختر كوچك‌ همخواب‌ وي‌ شد، و او از خوابيدن‌ و برخاستن‌ وي‌ آگاه‌ نشد. 36 پس‌ هر دو دختر لوط‌ از پدر خود حامله‌ شدند. 37  و آن‌ بزرگ‌، پسري‌ زاييده‌، او را موآب‌ نام‌ نهاد، و او تا امروز پدر موآبيان‌ است‌.  38  و كوچك‌ نيزپسري‌ بزاد، و او را بن‌عَمّي‌ نام‌ نهاد. وي‌ تا بحال‌ پدر بني‌عمون‌ است‌.»


طبق این داستان، لوط دو بار مست میشود و با دختران خود زنا میکند!

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:5 ] [ مریم مسیحی ]

ازدواج با محارم در کتاب مقدسِ مسیحیان و یهودیان!

در باب 20 از کتاب پیدایش از کتاب مقدس، در آیۀ 12 به نقل از ابراهیم میگوید که ساره همسر حضرت ابراهیم، خواهر اوست:

« و في‌الواقع‌ نيز او خواهر من‌ است‌، دختر پدرم‌، اما نه‌ دختر مادرم‌، و زوجة‌ من است.»

البته ما نمیدانیم که این سخن راست بوده است یا دروغ(!) زیرا دروغگویی از سوی پیامبران در کتاب مقدس تحریف شدۀ امروزی امری عادی است، ولی نظر به اینکه مسیحیان و یهودیان عزیز این بخشها را تحریف نشده میدانند، پس بنا به اعتقاد خودشان، پیامبرشان که عهدهای چنین و چنان با خدا دارد، با خواهر خود ازدواج کرده است، و حضرت اسحاق و بنی اسرائیل نیز حاصل ازدواج با محارم هستند. البته در کتاب مقدس، پسران حضرت آدم نیز با خواهرانشان برای بقای نسل ازدواج میکنند ولی با فرض درست بودن آن بخش از کتاب مقدس، مسیحیان میتوانند بهانه بیاورند که زن دیگری به غیر از خواهران آنها وجود نداشتند که بخواهند با آنها ازدواج کنند، ولی آیا ابراهیم هم غیر از خواهرش زن دیگری را گیر نیاورده بود تا با او ازدواج کند؟


باز باید پرسید که خدای کتاب مقدس چرا عهد خود را در کسی(اسحاق) قرار میدهد که حاصل ازدواج محارم یعنی ازدواج خواهر و برادر است؟

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:4 ] [ مریم مسیحی ]

عیسی بشیر مصطفی

مسیح ع

"و مبشرا برسول یاتى من بعدى اسمه احمد" ـ این قسمت از آیه به قسمت دوم از رسالت آن جناب اشاره دارد، همچنان كه جمله"مصدقا لما بین یدى من التوریة"به قسمت اول از رسالتش اشاره داشت.

و این را هم مى‏دانیم كه بشارت عبارت است از خبرى كه شنونده از شنیدنش خوشحال گردد، و معلوم است كه چنین خبرى چیزى جز از خیرى كه بشنونده برسد و عاید او شود، نمى‏تواند باشد، و خیرى كه از بعثت پیامبر و دعوت او انتظار مى‏رود این است كه با بعثتش باب رحمت الهى به روى انسانها باز شود، و در نتیجه سعادت دنیا و عقبایشان به وسیله عقائد حقه، و یا اعمال صالح، و یا هر دو تامین گردد.و بشارت به آمدن پیامبرى بعد از پیامبرى دیگر ـ با در نظر گرفتن اینكه پیغمبر سابق دعوتش پذیرفته شده، و جا افتاده، و با در نظر داشتن وحدت دعوت دینى در همه انبیاء ـ وقتى تصور دارد و داراى خاصیت بشارت است كه پیامبر دوم دعوتى پیشرفته‏تر، و دینى كامل‏تر آورده باشد، دینى كه مشتمل بر عقائد حقه بیشتر، و شرایع عادلانه‏تر براى جامعه، و نسبت به سعادت بشر در دنیا و آخرت فراگیرتر باشد، و گرنه انسانها از آمدن پیامبر دوم چیز زائدى عایدشان نمى‏شود، و از بشارت آمدنش خرسند نمى‏گردند.

با این بیان روشن گردید كه جمله"و مبشرا برسول یاتى من بعدى"هر چند از این نكته خبرى نداده، اما معنایش مى‏فهماند كه آنچه پیامبر احمد (ص) مى‏آورد پیشرفته‏تر و كاملتر از دینى است كه تورات متضمن آن است، و آنچه عیسى (ع) بدان مبعوث شده در حقیقت واسطه‏اى است بین دو دعوت.

در نتیجه كلام عیسى بن مریم را این طور باید معنا كرد: "انى رسول الله الیكم مصدقا. .."، من فرستاده‏اى هستم از ناحیه خداى تعالى به سوى شما تا شما را به سوى شریعت تورات و منهاج آن دعوت كنم"و لاحل لكم بعض الذى حرم علیكم": و بعضى از آنچه را كه بر شما حرام شده برایتان حلال كنم، و این همان شریعتى است كه خداى تعالى به دست من برایتان آورده، و به زودى آن را با بعثت پیامبرى به نام احمد (ص) كه بعد از من خواهد آمد تكمیل مى‏كند .

از نظر اعتبار عقلى هم مطلب از این قرار است، چون اگر در معارف الهى كه اسلام بدان دعوت مى‏كند، دقت كنیم خواهیم دید كه از شریعت‏هاى آسمانى دیگر كه قبل از اسلام بوده دقیق‏تر و كاملتر است، مخصوصا توحیدى كه اسلام بدان مى‏خواند ـ و یكى از اصول عقائد اسلام است، و همه احكام اسلام بر آن اساس تشریع شده، و بازگشت همه معارف حقیقى بدانست ـ توحیدى است بسیار دقیق كه ما در مباحث سابق این كتاب پاره‏اى مطالب در باره آن گذراندیم.

و همچنین شرایع و قوانین عملى اسلام كه در دقت آن همین بس كه از كوچكترین حركات و سكنات فردى و اجتماعى انسان گرفته تا بزرگترین آن را در نظر گرفته، و همه را تعدیل نموده، و از افراط و تفریط در یك یك آنها جلوگیرى نموده، و براى هر یك حدى معین فرموده، و در عین حال تمامى اعمال بشر را بر اساس سعادت پایه‏ریزى كرده و بر اساس توحید تنظیم فرموده است.

كتاب: ترجمه المیزان، ج 19، ص 426

نویسنده: علامه طباطبایى

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:2 ] [ مریم مسیحی ]

شباهت های امام حسین و حضرت عیسی علیهما السلام

عیسی ع

قرآن کریم از زبان حضرت عیسی علیه السلام می فرماید:

« قال انی عبدالله آتانی الکتاب و جعلنی نبیاً وجعلنی مبارکا این‏ ما کنت و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا، و براً بوالدتی و لم‏ یجعلنی جبارا شقیا، والسلام علی یوم ولدت و یوم اموت و یوم ابعث حیا» (سوره مریم، آیات 30 - 33)

ترجمه: (عیسی فرمود:) من بنده خدایم، به من‏ کتاب داده و پیامبر ساخته است. و مرا هر جا که باشم مبارک گردانده، و مرا تا تا زنده‏ام به نماز و زکات سفارش فرموده است. و مرا نیکوکار به پدر و مادر قرار داده و جبار و شقی نساخته است. و درود بر من روزی‏ که به دنیا آمدم و روزی که می‏میرم و روزی که زنده برانگیخته می‏شوم.

بین حضرت عیسی در مسیحیت و امام حسین علیه السلام در امت اسلام وجه‏ شباهت هایی هست.

از جهت مادر

از آن جمله از حیث مادر که هم حضرت مریم علیهاالسلام "سیدة النساء" (سرور زنان) است‏ و هم حضرت فاطمه زهرا علیهاالسلام

درباره حضرت مریم قرآن می‏فرماید:

« و اذ قالت‏ الملائکة یا مریم ان الله اصطفیک و طهرک و اصطفیک علی نساء العالمین» (سوره آل عمران، آیه 42)

""ترجمه: و آنگاه که فرشتگان گفتند: ای مریم! خداوند تو را برگزیده و پاکیزه ساخته و بر تمام زنان جهان (زمان خودت) برتری داده است.""

در احادیث نیز وارد شده که نظیر این خطاب برای حضرت زهرا واقع شده است.

شاعر می‏گوید:

فان مریم احصنت فرجها ***و جاءت بعیسی کبدر الدجی

فقد احصنت فاطم وجهها ***و جاءت بسبطی نبی الهدی

""یعنی مریم دامن خویش از آلودگی نگه داشت و عیسی را که ماه تابان‏ شبهای تار است به دنیا آورد.

فاطمه نیز روی خود را « از غیر خدا » بازداشت و دو نواده پیامبر هدایت را به دنیا آورد.""

مریم، صدیقه آن امت است:

« ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من‏ قبله الرسل و امه صدیقة کانا یأکلان الطعام » (سوره مائده، آیه 75)

""ترجمه: مسیح بن مریم جز پیامبر نیست که پیش از او نیز پیامبرانی زیست کرده‏اند، و مادر او صدیقه (راستین) است که هر دو غذا می‏خوردند.""

حضرت زهرا نیز صدیقه این امت است. درباره هر دو " بتول عذرا " گفته شده است.

از جهت مدت حمل

شباهت دیگر بین حضرت عیسی و امام حسین، در مدت حمل است.

در حدیث است ( نفس المهموم، ص 6، و بحار، جلد دهم، باب 11 ) که مدت حمل سیدالشهداء شش ماه طول‏ کشید و هیچکس شش ماهه متولد نشد که در عین حال بماند مگر حسین و عیسی‏ علیهما السلام.

در حدیث دیگری آمده است که آیه زیر اشاره است به سیدالشهداء:

« و وصینا الانسان بوالدیه‏ احسانا حملته امه کرها و وضعته کرها و حمله و فصاله ثلثون شهرا حتی اذا بلغ اشده و بلغ اربعین سنة قال رب اوزعنی ان اشکر نعمتک التی انعمت‏ علی و علی والدی و ان اعمل صالحا ترضیه و اصلح لی فی ذریتی انی تبت‏ الیک و انی من المسلمین » (سوره احقاف، آیه 15)

""ترجمه: و به انسان سفارش کردیم به پدر و مادرش‏ نیکی کند که مادرش با زحمت دوران بارداری و وضع حمل او را گذراند، و دوران‏ بارداری و شیرخوارگی وی سی ماه به طول انجامید تا اینکه به حد بلوغ و رشد خود رسید و چهل ساله شد. گفت: پروردگار من! مرا الهام ده تا نعمتی را که بر من و پدر و مادرم ارزانی داشته‏ای سپاس گزارم و عملی شایسته کنم که‏ مورد پسند تو باشد، و فرزندان مرا صالح گردان، همانا من به درگاهت تو به می‏کنم و من از مسلمانان هستم.""

عیسی‏ «برا بوالدتی» بود و حسین «وصینا الانسان بوالدیه احسانا». عیسی گفت: « انی عبدالله»؛ درباره حسین نازل شد:« انی من المسلمین ».

"عمرو بن سعید بن عاص اشدق" حاکم مکه نامه‏ای نوشت به سید الشهدا و او را از نفاق و درگیری پرهیز داد.

حضرت در جواب نامه‏اش نوشت:

« لم‏ یشاقق الله و رسوله من دعا الی الله و عمل صالحا و قال انی من المسلمین »

""ترجمه: کسی که به سوی خدا می‏خواند و عمل شایسته می‏کند و می گوید من از مسلمانانم، با خدا و رسول نزاع نکرده است.""

این سخن اشاره است به این آیه کریمة:

« و من احسن قولا ممن دعا الی الله و عمل صالحا و قال اننی من المسلمین » (سوره فصلت، آیه 33)

""ترجمه: و چه کسی خوش گفتارتر است از آنکس که به‏ سوی خدا می‏خواند و عمل شایسته می‏کند و گوید که من از مسلمانانم.""

در باب حمل عیسی نه ساعت و نه روز هم گفته شده است.

از جهت نحوه حمل

ضمنا شباهتی هم در نحوه حمل و وضع هست که هر دو کرها بوده است؛ اما مریم به خاطر اینکه فرشته بر او ظاهر شد و مریم گفت: انی اعوذ بالرحمن ‏منک ان کنت تقیا (من از تو به خدا پناه می برم اگر پرهیزکار باشی) و گفت: یا لیتنی مت قبل هذا (ای کاش قبل از این مرده بودم.)

و حضرت زهرا به واسطه اینکه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم خبر داده بود که «فرزند او» کشته خواهد شد، و چون به حضرت گفته شد که ائمه معصومین علیهم السلام از ذریه او خواهند بود، راضی شد.

در باب حمل حضرت سیدالشهدا اگر تولد آن حضرت در سوم شعبان و تولد امام حسن مجتبی علیه السلام در نیمه رمضان باشد، ممکن نیست آنچه در بعضی روایات رسیده که فاصله آنها شش ماه و ده روز است درست بیاید. شش ماه و ده روز، با روایاتی منطبق است که تولد حضرت را در آخر ربیع‏ الاول ذکر کرده.

از جهت مبارک بودن

همچنین در زمینه مبارک بودن نیز بین این دو شباهت وجود دارد.

عیسی علیه السلام می فرماید:

«و جعلنی مبارکا»

ترجمه: مرا مبارک قرار داد.

و درباره امام حسین نیز آمده است:

« و جعل الشفاء فی تربته و الاجابة تحت قبته و الائمة فی ذریته »

""ترجمه: خداوند شفا را در تربت او ، و اجابت دعا را زیر بارگاه او، و ائمه معصومین علیهم السلام را از نسل وی قرارداده است.""

منبع: حماسه حسینی 2 صفحه 145 تا 147

[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:1 ] [ مریم مسیحی ]

آريوس كيست؟

آريوس… بلند بالا و باريك بود، نگاهي اندوهناك داشت و آثار رياضت و خشكي از ظاهرش هويدا بود. به طوري كه از لباسش برمي‌آمد ـ قباي كوتاه بي‌آستين، شالي به منزله روپوش ـ از جمله زهاد بود. طرز حرف زدنش شيرين و سخنانش اقناع كننده بود. دوشيزگان تارك دنيا، كه در اسكندريه زياد بودند، احترام فراواني به او مي‌گذاشتند و در ميان روحانيون عاليمقام هواخواهان وفادار بسيار داشت.

آريوس مي‌گفت مسيح با آفريننده يكي نيست، بلكه «لوگوس»، يعني نخستين و عاليقدرترين همه مخلوقات، است. آلكساندر اسقف اعتراض كرد، آريوس ابرام ورزيد. او چنين استدلال كرد: «اگر پسر به وسيله پدر به وجود آمده است بايد در زمان به دنيا آمده باشد (حادث باشد). در اين صورت، نمي‌تواند با پدر از لحاظ ابديت، يكسان باشد. به علاوه، اگر مسيح،آفريده شده است، بايد كه از عدم به وجود آمده باشد، نه از ذات پدر. پس با پدر از يك ذات نبوده است.» برخي از اسقفها ايرادهايي گرفتند؛ بسياري از كشيشها با آريوس همدلي نشان دادند؛ روحانيان و غير روحانيان در ايالات آسيايي بر سر اين نكته دستخوش تشتت آرا شدند، و بنا به گفته ائوسبيوس: «در شهرها غوغا و بي‌نظمي به پايه‌اي رسيد كه اين امر براي مشركان حتي در تئاترهايشان موضوع تفريح كفرآميزي گشت.»

قسطنطين، كه پس از سرنگون ساختن ليكينيوس به نيكومديا آمده بود، به وسيله اسقف اين شهر از موضوع اطلاع يافت. وي يك پيام خصوصي براي آلكساندر و آريوس فرستاد و آنان را دعوت كرد كه آرامش فيلسوفان را سرمشق قرار دهند و اختلافات فكري خود را به طور مسالمت‌آميز با يكديگر حل كنند، يا لااقل نگذارند عامه مردم از مباحثات آن دو آگاه شوند. نامه‌اش، كه ائوسبيوس آن را حفظ كرده است، بروشني نشان مي‌دهد كه قسطنطين چندان پابند به اصول الاهيات نبوده است، و سياست مذهبي او هدفهاي سياسي داشته است. من فرض را بر آن گذاشته بودم كه انديشه‌هايي را كه همه مردم از خدايان دارند به يك شكل واحد بازگردانم، زيرا قوياً حس مي‌كردم اگر بتوانم مردم را متقاعد سازم كه در اين باره متحد شوند، اداره امور به طور قابل ملاحظه‌اي آسان خواهد شد. اما افسوس! اطلاع مي‌يابم كه در ميان شما بيش از آنچه اخيراً در افريقا مجادله بوده است مجادله وجود دارد. ظاهراً علت اين مجادلات پوچ به نظر مي‌رسد و در خور چنين معارضات تند نيست. تو‌، آلكساندر، اگر مي‌خواستي بداني كشيشانت درباره يك مسئله حقوقي يا حتي درباره جزئي از مسئله‌اي كه هيچ گونه اهميتي ندارد چگونه فكر مي‌كنند، و تو، آريوس، اگر چنين افكاري داشتي، مي‌بايست سكوت مي‌كردي … لزومي نداشت كه اين مسائل را به ميان مردم بكشانيد …، زيرا اينها مسائلي هستند كه فقط بيكاري محرك آنهاست و جز براي حدت دادن به ذهن فايده‌اي ندارد …، كارهايي است احمقانه، در خور كودكان بي‌تجربه، نه شايسته كشيشها يا اشخاص معقول.

اين نامه هيچ اثري نكرد. براي كليسا مسئله «همذاتي» بدان گونه كه در مقابل شباهت ساده يعني «همانندي» پسر و پدر عنوان مي‌شد، از نظر خداشناسي و سياسي موضوعي حياتي بود. اگر مسيح خدا نبود، همه بنياد مذهب مسيحي ممكن بود فرو ريزد، و اگر اختلاف نظر درباره اين نكته مجاز مي‌شد، آشفتگي عقايد ممكن بود وحدت كليسا، قدرت آن، و بنابراين مددي را كه به دولت مي‌رسانيد از ميان ببرد.چون مباحثه بيش از پيش شيوع مي‌يافت و مشرق يوناني را شعله‌ور مي‌ساخت، قسطنطين، براي پايان دادن به اين كار، تصميم گرفت نخستين شوراي عمومي كليسا را تشكيل دهد. پس همه اسقفها را دعوت كرد كه در سال 325 به نيقيه (نيكايا) واقع در بيتينيا نزديك پايتختش نيكومديا، بيايند و همه‌ مخارج آنان را تأمين كرد. سيصد و هجده تن آمدند، و يكي از ايشان مي‌گويد: «روحانيان ديگري هم كه عده‌شان كمتر بود دستيارشان بودند.» اين نكته مي‌‌رساند كه كليسا در آن زمان به چه رشد و توسعه عظيمي رسيده بود. بيشتر اين اسقفها از ايالات شرقي مي‌آمدند. بسياري از اسقف نشينهاي مغرب از اين مباحثه اطلاع نداشتند، و پاپ سيلوستر اول، كه به سبب بيماري نتوانسته بود بيايد، به فرستادن چند كشيش به نمايندگي اكتفا كرد.

شورا در تالار بزرگ يكي از كاخهاي امپراطوري به رياست عاليه قسطنطين تشكيل جلسه داد. امپراطور با پيامي خطاب به اسقفها، مبني بر استقرار وحدت كليسا، مذاكرات را افتتاح كرد. ائوسبيوس مي‌گويد: «با شكيبايي به نطقها گوش داد؛ شدت وحدت گفتار مخالفان را تعديل كرد،» و خود نيز در مباحثات شركت جست.

 آريوس نظريه خود را مبني بر اينكه مسيح موجودي بود آفريده، نابرابر با پدر، و «فقط به وسيله مشاركت، الاهي بود» تكرار كرد. پرسندگان باهوش او را مجبور كردند قبول كند كه اگر مسيح مخلوق بوده و آغاز داشته ممكن بوده است كه تغيير كند، و اگر مي‌توانسته است تغيير كند، ممكن بوده است كه از فضيلت به منقصت بگرايد. پاسخهايش صادقانه، منطقي، و برايش مرگبار بود. آتاناسيوس، سركشيش فصيح و پرخاشگري كه آلكساندر به عنوان شمشير الاهيات خود همراه آورده بود، بروشني نشان داد كه اگر مسيح و روح القدس با پدر همذات نبودند، شرك و اعتقاد به تعدد خدايان پيروز مي‌شد. اذعان كرد كه در نظر مجسم ساختن سه شخص متمايز در وجود يك خدا اشكال دارد، ولي چنين دفاع كرد كه عقل بايستي در برابر راز تثليت سر تعظيم فرو آورد.

 همه اسقفها، جز هفده تن از آنان، با او موافقت نمودند و بيانيه‌اي را در توضيح اين نظر امضا كردند. هوادران آريوس به امضاي آن تن در دادند، مشروط بر اينكه يك حرف به آن اضافه شود و «همذاتي» به «همانندي» تبديل گردد. شورا امتناع ورزيد و به صوابديد امپراطور بيانيه ذيل را منتشر ساخت:

ما به خدايي يگانه معتقديم، به پدر قادر مطلق، آفريننده همه چيزهاي آشكار و نهان، و به يك خداوندگار، به عيسي مسيح، پسر خدا، به وجود آمده … نه آفريده، همذات با پدر … كه به خاطر ما مردم و به خاطر نجات ما فرود آمده، مجسم شده، بشر گشته، رنج ديده، روز سوم از ميان مردگان برخاسته، به آسمان صعود كرده است و براي داوري زندگان و مردگان خواهد آمد.

تاريخ تمدن ويل دورانت ،جلد 3، ص768تا 770


[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 2:0 ] [ مریم مسیحی ]

سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-11 نفوذ بولس بلافاصله محسوس نگشت. جماعاتي كه تشكيل داده بود مانند جزاير بسيار كوچكي بودند در اقيانوسي از مشركان. كليساي روم كليساي پطرس بود و به خاطره ي او وفادار ماند. بولس تا يك قرن پس از مرگش تقريباً‌ فراموش شده ماند، ولي هنگامي كه نخستين نسلهاي مسيحي از ميان رفتند و روايت شفاهي حواريون محو شدن آغاز كرد، هنگامي كه صدها گونه رفض و بدعت روح مسيحيت را بر هم زد، رساله‌هاي بولس چارچوبي فراهم آورد تا نظامي با ثبات از عقايدي كه جماعات پراكنده را به صورت كليسايي مقتدر گرد هم جمع كرد، شكل گيرد. حتي با اين وجود، مردي كه مسيحيت را از آيين يهود جدا كرد هنوز چندان از نظر حدت و شدت خصلتها و نرمش ناپذيري اخلاقي اساساً يهودي بود كه مردم قرون وسطي، با پذيرفتن معتقدات و فرهنگ مشركان در اصول بر حق كاتوليكي، در وجود او روحي كه به روح خودشان نزديك باشد نيافتند، عده ي كمي از كليساها را به نام او كردند، ندرتاً مجسمه‌اي از او تراشيدند، و كمتر نام او را بردند. پانزده قرن سپري شد تا اينكه لوتر بولس را رسول اصلاح مذهب گرداند، و كالون در آثار مبهم او عقيده ي قضا را كشف كرد. كيش پروتستان نشانه ي پيروزي بولس بر پطرس، و نهضت مذهبي بنيادگرايي نشانه ي پيروزي بولس بر مسيح بود. نتيجه نزاع نتيجه نزاع به پيروزي پولس و انزواي پطرس انجاميد؛ پيروزي و شكستي كه به‌تدريج صورت گرفت. نويسنده‌اي مسيحي مي‌گويد: پولس حواري را غالباً دومين مؤسس مسيحيت لقب داده‌اند و مسلماً او در اين راه جهاد بسيار كرده، فرقه طرفداران اصول و شرايع موسوي را مغلوب ساخت، به‌طوري كه آنها اهميت، موقع و مقام خود را بر اثر مساعي پولس از كف دادند، ولي اهميت او بيشتر از آن جهت است كه وي اصول لاهوت و مبادي الوهي (تئولوژيك) خاصي را به وجود آورد. تاريخ جامع اديان، ص 613 ديگري مي‌گويد: پولس به‌خاطر توسعه يافتن افكارش متهم شده است، مخصوصاً توسط عده‌اي از نويسندگان در پايان قرن اخير، كه آنقدر مسيحيت را تغيير داده كه گويي مؤسس دوم آن است. مسيحيت و بدعتها، ص 47 نويسنده كتاب تاريخ جامع اديان علت موفقيت پولس را تبليغ او براي غيريهوديان مي‌داند. در حقيقت، افكاري از قبيل مسيح بودن عيسي، قيام او از قبر و رجعت او، نزد غيريهوديان بيگانه بود؛ از اين روي، وي مسيحيت را به‌گونه‌اي مطرح كرد كه براي آنان دريافتني باشد. تاريخ جامع اديان، ص 617 ديگري مي‌گويد پولس به انديشه‌هاي اديان شرك‌آلود، لباسي مسيحي پوشانيد، و بنابراين مسيحيت در واقع شرك را از بين نبرد، بلكه آن را در خود پذيرفت. تاريخ تمدن، ج3، ص 689 و 696 مخالفان پولس كه مسيحيان يهودي‌الاصل بودند، الوهيت مسيح را قبول نداشتند و بر انجام شريعت موسوي تأكيد مي‌كردند. آنان مسيح را يكي از بزرگ‌ترين پيامبران خدا و همان مسيح منتظر مي‌دانستند، اما با اين همه، او را مانند ديگر انسانها به شمار مي‌آوردند. از اهميت اين گروه در سال 70 ميلادي كاسته شد، اما از درون آنها فرقه «ابيوني»ها (احتمالاً به معناي فقرا) ظهور كرد؛ فرقه‌اي كه تا قرن چهارم نيز رواج داشت. ابيوني‌ها عيسي را مسيح مي‌دانستند، ولي اعتقاد به الهي بودن او را رد مي‌كردند. آنها پولس قديس را به جهت اين تعليم كه عيسي پسر خداست، كافر مي‌دانستند؛ چرا كه قايل بودند عيسي انساني بيش نيست. مسيحيت و بدعتها، ص 43 انديشه‌هاي پولس كه در زمان حيات او سلطه‌اي نسبي يافته بود، تا پايان قرن اول نيز بر غلبه آن افزوده مي‌شد. + نوشته شده در  چهارشنبه ششم دی 1385ساعت 12:30  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پولس و تحريف مسيحيت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-10 در رساله ي دوم به تيموتاوس، كه اصالت آن مورد ترديد است،‌ چنين نوشته شده است: سعي كن كه بزودي نزد من آيي، زيرا كه ديماس براي محبت اين جهان حاضر، مرا ترك كرده به تسالونيكي رفته است و كريسكنس به غلاطيه و تيطس به دلماطيه؛ لوقا تنها با من است. … در محاجه ي اول من، هيچ كس با من حاضر نشد بلكه همه مرا ترك كردند … ليكن خداوند با من ايستاده به من قوت داد تا موعظه به وسيله ي من به كمال رسد و تمامي امتها بشنوند و از دهان شير رستم … من الان ريخته مي‌شوم و وقت رحلت من رسيده است. به جنگ نيكو جنگ كرده‌ام و دوره ي خود را به كمال رسانيده، ايمان را محفوظ داشته‌ام. او دليرانه سخن مي‌گفت ولي سخت اندوهگين بود. بنا به يك روايت كهن آزاد شد، به آسيا و سپس به اسپانيا رفت، در آنجا دوباره به موعظه پرداخت و بار ديگر در روم به زندان افتاد؛ احتمالا هرگز آزاد نشده است.  بدون زن يا فرزنداني كه مايه ي تسليش باشند، محروم از همه ي دوستان خود جز يك نفر، تنها ايمانش مي‌توانست پشتيبان او باشد و شايد آن هم متزلزل شده بود. بولس، مانند مسيحيان زمان خويش، به اميد ديدن بازگشت مسيح عمر گذرانيده بود. به فيليپيان نوشته بود: «… وطن ما در آسمان است كه از آنجا نيز نجات دهنده يعني عيسي مسيح خداوند را انتظار مي‌كشيم.» و به قرنتيان: «وقت تنگ است، تا بعد از اين آنان كه زن دارند مثل بي‌زن باشند… و خريداران چون غير مالكان باشند… زيرا كه صورت اين جهان در گذر است… مراناثا! خداوندا بزودي بيا!» اما در رساله ي دوم به تسالونيكيان، آنان را ملامت مي‌كرد از اينكه در انتظار جلوس آينده ي عيسي از امور دنيوي غفلت مي‌ورزند.  اين آمدن تا هنگامي كه «دشمن» (شيطان) «ظهور كند و خود را خدا اعلام دارد» به تأخير افتاده است.  از روي آخرين نامه‌هاي بولس مي‌بينيم كه، در مدت زنداني بودنش، تلاش مي‌كرده است سازشي ميان اعتقاد نخستين خود و تأخير طولاني پاروسيا (دومين ظهور) به وجود آورد.  بيش از پيش اميد خود را در ماوراي مرگ مي‌گذاشت، و براي تسلي خويش اين تعديل بزرگ را به وجود آورد كه مايه نجات مسيحيت شد ـ يعني اعتقاد به بازگشت زودرس مسيح را به اميد پيوستن به او پس از مرگ در بهشت دگرگون ساخت. ظاهراً دوباره به محاكمه دعوت و محكوم شد. قيصر و مسيح در برابر هم قرار گرفتند و قيصر موقتاً فايق آمد. از اتهام دقيق او اطلاعي نداريم. محتملا در اين محاكمه، مانند داوري سابق در تسالونيكا، بولس متهم بود به «نافرماني از فرمانهاي امپراطور و مدعي بودن اين كه شخص ثالثي موسوم به عيسي پادشاه است.» اين يك «لزماژسته» به شمار مي‌رفت كه مجازات آن اعدام بود.  شرح اين محاكمه از آن روزگار در دست نيست، ولي ترتوليانوس، كه نوشته‌هايش به سال 200 بعد از ميلاد است، نقل مي‌كند كه بولس را در روم سر بريدند؛ و در حدود سال 220 اوريگنس مي‌نگارد كه «بولس در روم در زمان نرون به شهادت رسيد.» احتمال دارد، به عنوان شهروند رومي، اين افتخار را يافته است كه جداگانه اعدام شود و نه همراه توده ي مسيحياني كه پس از حريق سال 64 مصلوب شدند. روايت است كه او و پطرس، گرچه جدا از يكديگر، در يك زمان شهيد شدند و افسانه‌اي تأثر آور اين دو رقيب را مي‌نماياند كه در راه مرگ دوستانه به هم مي‌رسند. در محل و يا اوستيا، كه كليسا متعقد بود آرامگاه بولس است، در قرن سوم عبادتگاهي برپا گشت. اين بنا بعداً به شكل زيباتري از نو ساخته شد و هنوز وجود دارد. اين همان كليساي بزرگ سان پائولو فوئوري له مورا (بولس حواري آن سوي ديوارها) است. اين كليسا نشانه ي زيباي پيروزي اوست. امپراطوري كه او را محكوم كرده بود، خود چون آدم بزدلي جان سپرد، و كمي بعد از آثار بي سر و سامان او چيزي بر جاي نماند. ولي از بولس مغلوب، ساختمان الاهي مسيحيت به وجود آمد، همان گونه كه از بولس و پطرس سازمان شگرف كليسا بر جاي ماند. بولس از آخرتشناسي، كه در حصار شريعت يهود بود،   رؤيايي فرا آورد. او اين آخرتشناسي را آزاد كرد و توسعه داد و به صورت ايماني درآورد كه قادر به تكان دادن دنيا بود. با شكيبايي يك دولتمرد، اخلاقيات يهود را با مابعدالطبيعه ي يونانيان تلفيق كرد و بسط داد، و عيساي اناجيل را به مسيح الاهيات مبدل ساخت: او سر جديدي به وجود آورده بود، يعني شكل جديدي از نمايش رستاخيز، كه باقي چيزها را در خود فرو برد و زنده نگاهداشت. وي اعتقاد را، به عنوان نشانه ي تقوا، جانشين سلوك اخلاقي ساخت، از اين جنبه آغازگر قرون وسطي بود. دگرگوني غم‌انگيزي بود ولي شايد خواست بشريت چنين بود. تنها قليلي قديس ممكن بود بتوانند بدلي از مسيح باشند، ولي نفوس بسياري مي‌توانستند به اميد نيل به زندگي جاويد به مراتب ايمان و دليري برسند. + نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 16:30  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پولس و تحریف مسیحیت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-9 بولس به اين الاهيات مردم پسند و تسلي بخش پاره‌اي مفاهيم عرفاني مي‌افزود كه قبلا بر اثر كتاب حكمت و فلسفه ي فيلن جاري و ساري بود.  بولس مي‌گفت «مسيح حكمت خدا است،» «نخستزاده ي تمامي آفريدگان است»، «او قبل از همه است، و در وي همه چيز قيام دارد … به وساطت او هر چيز» آفريده شده است. او مسيح يهود نيست كه اسرائيل را از زنجيرهايش مي‌رهاند. او لوگوس (كلمه) است كه مرگش همه ي مردم را نجات مي‌دهد. بولس با اين تفسيرها مي‌توانست زندگي واقعي و سخنان عيسي را، كه مستقيماً با آنها آشنا نشده بود،‌ ناديده گيرد، و خود را با حواريون بلافصل، كه در مكاشفه ي مابعدالطبيعه با او همسري نمي‌توانستند كرد، برپايه ي برابري قرار دهد. او مي‌توانست به زندگي مسيح، و به زندگي انسان، نقشهايي عالي در نمايشي باشكوه، كه تمام نفوس و سراسر ابديت را در بر مي‌گرفت، بدهد. به علاوه مي‌توانست به پرسشهاي تصديع آور كساني پاسخ گويد كه مي‌پرسيدند، چرا مسيح، اگر جنبه ي الاهي داشت، تحمل كرد كه او را بكشند، مرده بود تا دنيايي را كه بر اثر گناه آدم تسليم شيطان شده بود رهايي بخشد؛ لازم بود بميرد تا پيوندهاي مرگ را در هم شكند و درهاي آسمان را به روي كساني كه مشمول رحمت الاهي مي‌شوند بگشايد.ادامه مطلب + نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 23:38  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پولس و تحریف مسیحیت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-8 با فرستادن نامه‌هاي طولاني و محبت آميز به جماعتهاي دور دست، تا اندازه‌اي تسلي خاطر پيدا كرد. ده سال بود كه چنين رساله‌هايي مي‌نوشت. مسلماً به مراتب بيش از آنچه به نام او براي ما باقي مانده نگاشته است. اين نامه‌ها مستقيماً به قلم خود او نبود. آنها را به ديگران املا مي‌كرد و غالباً، بعد از تحرير، با خط ناشي خودش مطالبي به آنها مي‌افزود. ظاهراً آنها را حك و اصلاح نمي‌كرد، بلكه همانگونه كه تراوش كرده بودند يعني غريزي، با تكرارها، ابهامها و نواقص دستوري مي‌گذاشت. با اينهمه، عمق و صداقت و احساسات، اخلاص پرشور نسبت به يك هدف بزرگ، و كثرت گفتارهاي نغز و به ياد ماندني آنها را به صورت نيرومندترين و شيواترين نامه‌هاي ادبيات جهان درآورده‌اند. حتي سخن سيسرون در قياس با اين ايمان پرشور گيرايي چنداني ندارد. اين نامه‌ها مملو از سخنان عاشقانه، از سوي كسي كه به كليساهايش به ديده ي فرزندان حقيقي تحت حمايت خود مي‌نگريست؛ حملات شديد به دشمنان بيشمار، سرزنش گنهكاران، مرتدان، نفاق افكنان و آشوبگران؛ و در همه جا ترغيبهاي پر از مهر و محبت است: شاكر باشيد. كلام مسيح در شما به دولتمندي و به كمال حكمت ساكن بشود و يكديگر را تعليم و نصيحت كنيد به مزامير و تسبيحات و سرودهاي روحاني؛ و با فيض در دلهاي خود خدا را بسراييد. در آنها جملات پر مغز يافت مي‌شود كه همه ي  مسيحيان آنها را ذكر مي‌كنند و گرامي مي‌دارند: «حرف مي‌كشد، ليكن روح زنده مي‌كند»؛ «معاشرات بد، اخلاق حسنه را فاسد مي‌سازد»، «هر چيز براي پاكان پاك است»؛ «طمع ريشه ي همه ي بديهاست». بولس از اعتراف صادقانه به معايب خود، حتي از اعتراف به رفتار زرق سياست مآبانه ي خود رويگردان نيست: خود را غلام همه گردانيدم تا بسياري را سود برم. و يهود را يهود گشتم تا يهود را سود برم … و بيشريعتان را چون بيشريعتان شدم. … چنانكه من نيز در هر كاري همه را خوش مي‌سازم و نفع خود را طالب نيستم بلكه نفع بسياري را تا نجات يابند. اما همه كار را به جهت اهل انجيل مي‌كنم تا در آن شريك گردم. اين رساله‌ها حفظ شد و غالباً در حضور مردم، در ميان جماعاتي كه خطاب به آنان بود، خوانده مي‌شد. در پايان قرن اول، بسياري از آنها خيلي رواج يافته بود. كلمنس رومي در سال 97 و ايگناتيوس و پولوكارپوس اندكي بعد به آنها اشاره مي‌كنند.  اين رساله‌ها بتدريج جزو دقيق‌ترين قسمتهاي الاهيات كليسا مي‌گردد.  بولس، بر اثر بدبيني و پشيماني خودش، و همچنين بر اثر ديدگاه دگرگون شده‌اش از مسيح، و شايد تحت تأثير نظرات افلاطوني و رواقي درباره ي ماده و جسم به عنوان آلات شر، و احتمالا با يادآوري آداب و رسوم يهوديان و مشركان در مورد قرباني كردن يك «بز طليغه» براي كفاره ي گناهان قوم،‌ الاهياتي به وجود آورد كه در سخنان مسيح چيزي، جز نكات مبهم، از آن نمي‌توان يافت: «هر انساني كه از زن به دنيا بيايد وارث گناه آدم است و از نفرين ابدي جز به وسيله ي مرگ پسر خدا كه كفاره ي گناه است نمي‌تواند نجات يابد.» چنين مفهومي براي مشركان قابل قبولتر از يهوديان بود. مردم مصر، آسياي صغير، و يونان از ديرزماني به خداياني، مانند اوزيريس و آتيس و ديونوسوس كه به خاطر نجات بشر مرده بودند اعتقاد داشتند. عنوانهايي از قبيل: سوتر (منجي) و الئوتريوس (رهاننده) به اين خدايان اطلاق شده بود. واژه ي كوريوس (خداوندگار) كه بولس به مسيح اطلاق مي‌كند، همان عنواني بود كه كيشهاي سوريه و يونان به ديونوسوس كه مي‌مرد و رستگاري را عملي مي‌ساخت داده بودند.  غير يهوديان انطاكيه و شهرهاي ديگر كه هرگز عيسي را در حياتش نشناخته بودند، نمي‌توانستند او را جز به شيوه ي خدايان منجي بپذيرند. بولس مي‌گفت: «همانا به شما سري مي‌گويم.» + نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آذر 1385ساعت 22:51  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پولس و تحریف مسیحیت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-7 رهبران كليساي مادر «استقبالي صميمانه» از او كردند (به سال 57)؛ ولي به طور خصوصي گوشزدي به او كردند: اي برادر، آگاه هستي كه چند هزارها از يهوديان ايمان آورده‌اند و جميعاً در شريعت غيورند. و درباره ي تو شنيده‌اند كه همه ي يهودياني را كه در ميان امتها مي‌باشند، تعليم مي‌دهي كه از موسي انحراف نمايند و مي‌گويي نبايد اولاد خود را مختون ساخت و به سنن رفتار نمود … خواهند شنيد كه تو آمده‌اي. پس آنچه به تو گوييم به عمل آور. چهار مرد نزد ما هستند كه بر ايشان نذري هست. پس ايشان را برداشته خود را با ايشان تطهير نما و خرج ايشان را بده … تا همه بدانند كه آنچه درباره ي ‌تو شنيده‌اند اصلي ندارد، بلكه خود در محافظت شريعت سلوك مي‌نمايي. بولس اين اندرز را با حسن نظر قبول كرد و رسوم تطهير را انجام داد. ولي هنگامي كه بعضي از يهوديان او را در هيكل ديدند، عليه او فرياد زدند: «اين آن مردي است كه همه جا عليه قوم ما و شريعت تعليم مي‌دهد.» جمعيت گريبان او را گرفتند و از هيكل بيرونش كشيدند و «مي‌رفتند او را بكشند.» كه جوخه‌اي از سربازان رومي او را از چنگشان به درآوردند و بازداشتش كردند. بولس رو به جمعيت آغاز سخن كرد و ايمان خود را به آيين يهود و به مسيحيت اعلام داشت. آنها اعدام او را خواستند. افسر رومي فرمان داد تازيانه‌اش بزنند، ولي هنگامي كه اطلاع يافت كه بولس داراي عنوان شهروندي رومي است، از اين امر صرفنظر كرد. فرداي آن روز زنداني را به پيشگاه سنهدرين آورد. بولس در برابر اين مجمع سخن گفت، خود را فريسي اعلام داشت و موفق شد تا حدي حس پشتيباني آنان را برانگيزد، ولي دشمنان برآشفته‌اش دوباره در صدد آزار او برآمدند و افسر رومي او را به زندان برگردانيد. همان شب يكي از برادرزادگان بولس به افسر مزبور اطلاع داد كه چهل تن از يهوديان عهد كرده‌اند كه تا اين زنداني را نكشند چيزي نخورند و چيزي نياشامند. افسر هم چون ترسيد كه اغتشاشي رخ دهد و موقعيتش به خطر افتد شبانه بولس را نزد فليكس پروكوراتور، به قيصريه فرستاد. پنج روز بعد خاخام بزرگ و چند تن از پيش كسوتان، شخصاً بدانجا آمدند تا بولس را متهم سازند كه: «طاعوني است بر هم زننده ي آرامش در ميان يهوديان سراسر جهان.» بولس اعتراف كرد كه كيش جديدي را ترويج مي‌كند، اما افزود: «به همه ي  آنچه در شريعت تعليم داده شده است معتقدم.» فليكس اتهام زنندگان را روانه كرد ولي بولس را دو سال به حالت توقيف در خانه نگهداشت (58 ـ 60)، ولي دوستانش مي‌توانستند از او ديدن كنند. شايد پروكوراتور اميدوار بود كه رشوه ي هنگفتي بگيرد.ادامه مطلب + نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 22:25  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پولس و تحریف مسیحیت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-6 اين كوشش دليرانه‌اي بود براي سازش دادن مسيحيت و فلسفه يونان. مع هذا فقط روي عده بسيار كمي از شنوندگان اثر گذاشت. آتنيها بيش از آن به انديشه‌هاي گوناگون گوش سپرده بودند كه ديگر شوقي براي انديشه‌هاي تازه داشته باشند. بولس نوميدانه شهر را ترك گفت و به كورنت رفت. رونق تجارت جماعت مهمي از يهود را در آنجا گرد آورده بود. هجده ماه در آنجا ماند (51ـ52‌)، از خيمه دوزي ارتزاق كرد، و هر روز سبت در كنيسه به موعظه پرداخت. رئيس اين كنيسه به مسيحيت گرويد، و به دنبال او تعداد گروندگان چندان شد كه يهوديان وحشتزده بولس را در پيشگاه گاليو، فرماندار رومي، متهم ساختند كه: «اين شخص مردم را اغوا مي‌كند كه خدا را به شيوه‌اي خلاف شريعت عبادت كنند.» گاليو به آنان پاسخ داد: «چون مسئله‌اي است درباره سخنان و نامها و شريعت شما پس خود بفهميد؛ من در چنين امور نمي‌خواهم داوري كنم.» و آنان را روانه كرد. دو فرقه دست به گريبان شدند، «ولي غاليون (گاليو) را از اين امور هيچ پروا نبود.» بولس «بشارت» خود را به غير يهوديان كورنت عرضه كرد و چند تني از آنان را به كيش نوين درآورد. مسيحيت ممكن است به نظر آنان نسخه ي بدل قابل قبول اعتقاد به اسرار بوده باشد كه در آنها غالباً از نجات دهندگان زنده شده سخن مي‌رفت. شايد آنان با پذيرش مسيحيت آن را با عقايد خود همانند كردند، و بولس را به تفسيري از مسحيت با مضامين مأنوس با روحيه ي يوناني رهنمون شدند. بولس از كورنت به اورشليم رفت (سال 53) تا «به كليسا درود بفرستد.» ولي اندكي پس از آن عازم سومين سفر تبليغي خويش شد،‌ از جماعات مسيحي در انطاكيه و آسياي صغير بازديد كرد، و آنها را با حرارت و اطمينان خود دلگرم ساخت. دو سال را در افسوس گذرانيد، و در آنجا «چنان معجزات شگرفي كرد» كه بسياري او را معجزه كار مي‌دانستند، و با گذاشنتن قطعاتي از زير جامه‌هاي بولس روي بيماران شفا مي‌جستند. كسب سازندگان تمثالهايي كه عابدان مشرك به معبد آرتميس وقف مي‌كردند، كساد شد. شايد بولس در آنجا نيز، مانند آتن، بت‌پرستي را محكوم كرده بود. مردي به نام دمتريوس كه مدلهاي نقره‌اي كوچكي از اين معبد بزرگ براي زوار زاهد مي‌ساخت، عليه بولس و كيش نوين اعتراضي سازمان داد، و جمعيتي از يونانيان را به تماشاخانه آورد كه مدت دو ساعت در آنجا فرياد مي زدند: «بزرگ است آرتميس افسوسيها!» يكي از كارمندان محلي جمعيت را پراكنده ساخت، ولي بولس حزم را افضل بر رزم دانست و عزم مقدونيه كرد. چند ماه را به خوشي با جماعات كوچكي كه در فيليپي، تسالونيكا، و بيريه تأسيس كرده بود گذرانيد. چون آگهي يافت كه نفاقها و بحرانهايي ناشي از فساد اخلاق كليساي كورنت را مغشوش كرده است، نه تنها اين كليسا را در چندين رساله تشنيع كرد، بلكه شخصاً به آنجا رفت (سال 56) تا با عيبجويان خويش روياروي شود. اينان او را متهم كرده بودند كه از موعظه‌اش استفاده ي مادي مي‌برد؛ به مكاشفه‌هاي او مي‌خنديدند، و دوباره خواستار آن بودند كه تمام مسيحيان مطيع كامل شريعت يهود گردند. بولس به جماعت غوغاگر خاطر نشان ساخت كه همه جا معيشت خود را با كار دستي تأمين مي‌كند. اما در مورد استفاده مادي،‌ چه رنجها كه بر اثر انجام رسالتهاي خود نكشيده است؟ هشت بار تازيانه خوردن، يك بار سنگسار شدن، سه بار غرق شدن كشتي، و هزار خطر از دزدها و ميهن پرستان دو آتشه و رودخانه‌ها. در ميان همه ي اين عذابها اطلاع يافت كه «فرقه ي ختنه» آشكارا موافقتنامه منعقد در اورشليم را نقض كرده به غلاطيه رفته‌اند و از همه ي گرويدگان رعايت كامل شريعت يهود را خواستار شده‌اند. *   پس از اين جريان, پولس نظريه خود را به اين شكل آشكار كرد:  "به خوبي مي دانيم كه انسان با اجراي احكام شريعت, هرگز در نظر خدا پاك و بي گناه به حساب نخواهد آمد, بلكه فقط با ايمان به عيسي مسيح, پاك و بي گناه محسوب خواهد شد. بنابراين, ما نيز به عيسي مسيح ايمان آورديم تا از اين راه مورد قبول خدا واقع شويم, نه از راه انجام شريعت يهود.  زيرا هيچ كس هرگز با حفظ احكام شريعت, نجات ورستگاري نخواهد يافت. غلاطيان 2 : 16 " مقصود پولس از اين سخنان, هرگز آن نبود كه ايمان و عمل, دو بال پرواز انسان  به ملكوت و سبب نجات اويند؛ بلكه مي گفت: "همچنين, كساني كه مي خواهند بوسيله اجراي دستورهاي شريعت نجات يابند, زير لعنت خدا قرار دارند. غلاطيان 3 : 10 " او ادامه مي دهد: "اما مسيح, لعنتي را كه در اثر گناهان ما بوجود آمده بود, برخود گرفت و ما را از هلاكتي كه اين روش "شريعت" پديد آورده بود, رهايي بخشيد, روشي كه انجامش غير ممكن بود. غلاطيان 3 : 10 " پولس مي افزايد: اگر چه خداوند, شريعت را فرستاده, اما در اين ميان, فرشتگان, واسطه ارسال شريعت به انسانها بوده اند و همين امر دليل سستي و ضعف آن به شمار مي رود. او گرچه شريعت را امري پاك و مقدس مي داند روميان 7 : 12-14؛ اما با اين حال مي گويد: اين شريعت بود كه ما را به گناهان و بديها آشنا كرد. به عنوان مثال اگر در احكام و شريعت گفته نشده بود كه "نبايد در قلب خود خواهشهاي ناپاك داشته باشيد" , من هيچگاه به وجود چنين خواهشهايي در خود پي نمي بردم. و اكنون شريعت, ضعيف تر از آن است كه بتواند, انساني را كه مانند يك برده به گناه  خود فروخته شده, نجات دهد. بنابراين, شريعت, نه تنها سبب رهايي انسان از گناه  و بدي نمي گردد, بلكه او را هر چه بيشتر دركام آن فرو برده و در معرض لعنت قرار مي دهد.   پولس, شريعت زدايي را تا آنجا ادامه مي دهد كه مي گويد: "احكام الهي همچون الهه اي بود كه از ما مراقبت مي كرد تا زماني  كه مسيح بيايد و ما را از راه ايمان, مقبول خدا سازد. غلاطيان 3 : 24 " شريعت با احكام خود, ما را با نيكي روبرو مي كرد, اما به دليل گناه ذاتي, نمي توانستيم آنرا انجام دهيم؛ همه اميد ما به آمدن مسيح بود تا نجاتمان دهد. او كه آمد, شريعت هم پايان يافت, آري , مسيح پايان شريعت بود. روميان 7 : 1-4   چنين آموزه اي برآمده از تفكرات پولس است. او جداي از ايمان به مسيح, تنها كاري كه لازم مي داند, "محبت" است. تمامي شريعت در همين مفهوم, خلاصه مي شود. وي مي گويد: "فقط خود را مديون بدانيد كه مردم را محبت كنيد. هرگز از محبت نمودن باز نايستيد زيرا با محبت كردن به ديگران, در واقع از احكام الهي اطاعت كرده ايد و خواست خدا را بجا آورده ايد.... بنابراين, ده فرمان دراين فرمان خلاصه مي شود كه "همسايه خود را دوست بدار, به همان اندازه كه خود را دوست مي داري ... پس اگر به انسانها محبت نماييد, مانند آن است كه همه دستورات  و احكام الهي را بجا آورده ايد. "   ويل دورانت مي گويد:  رساله‌اي برآشفته به غلاطيان نوشت كه در آن روابط خود را با مسيحيان متمايل به آيين يهود بكلي قطع مي‌كرد و اعلام مي‌داشت كه مردم با وابسته بودن به شريعت موسي نجات نمي‌يابند، بلكه بايد ايمان فعال به مسيح، نجات دهنده و پسر خدا، داشته باشند. * آنگاه بي آنكه بداند چه محنتهايي در انتظار اوست، رهسپار اورشليم گشت، در حالي كه اشتياق داشت در برابر حواريون از خود دفاع كند و مي‌خواست عيد قديمي پنجاهه را در اين شهر مقدس برگزار كند. اميدوار بود كه از اورشليم به روم و حتي به اسپانيا برود، و قصد داشت تا تمام ايالات مفتوحه ي امپراطوري را از خبر و نويد مسيح از گور برخاسته آگهي نداده است، آرام نگيرد. از خلال سخناني كه گذشت , فهميده مي شود كه شريعت زدايي نه تنها از سوي مسيح(ع) به رسميت شناخته نشد؛ بلكه آن حضرت بر پايبندي به آن اصرار مي كرد و خود نيز فرمان هاي آن را انجام مي داد.  اين نسبت ناپسند (شريعت زاديي) با آموزه هاي پولس آغاز شده وكم كم  جاي خود را در جامعه مسيحي پيدا كرد. شگفت آور است كه مسيحيان, در حالي كه خود را مسيحي مي دانند, دستورات او را  به كناري زده و يكسره گوش به آواي كسي دارند كه خود از سرسخت ترين دشمنان مسيح به شمار مي آمده است.  از همين رو برخي از پژوهشگران, بهتر آن مي دانند كه مسيحيان امروز را, پيروان پولس بخوانند و تاكيد ورزند كه مذهب آنان راه "پوليست" بايد گفت؛ زيرا آموزه هاي اوست كه يكسره در اينان, آشكار مي باشد.   * تاريخ تمدن ويل دورانت، جلد 3 ، قيصر و مسيح   + نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم آذر 1385ساعت 14:17  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پولس و تحریف مسیحیت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟- 5   اين نخسين گام براي دور شدن از شريعتي بود كه مسيح نيز بر آن تأكيد مي كرد. كار بدانجا كشيد كه حتي تيطوس, دوست و همراه غير يهودي پولس هم ختنه نكرد. كليسا نيز از او و ديگر تازه ايمان آورندگان چنين درخواستي نداشت. از عهد جديد برمي‌آيد كه نزاع سختي بين دو جناح حواريان و در رأس آنها پطرس از اين ، و جناح پولس از سوي ديگر، در جريان بوده است. در حقيقت، پولس مأموريت الهي پطرس را مي‌پذيرفت اما مدعي بود كه: در واقع همان خدايي كه مرا براي هدايت غيريهوديان به كار گرفته، پطرس را نيز براي هدايت يهوديان مقرر داشته؛ زيرا خدا به هر يك از ما رسالتي خاص بخشيده است. رساله پولس به غلاطيان، 2: 8-9. بنابراين او عملاً قلمرو مأموريت پطرس را محدود ساخته، آن را به منطقه يهودي‌نشين منحصر مي‌كند. در حالي كه بر اساس اين ادعا حوزه مأموريت پولس بسيار وسيع‌تر (سراسر امپراتوري روم) بوده است. به نظر مي‌رسد كه اين تقسيم مأموريت، به گونه‌اي مسالمت‌آميز صورت نگرفته است. در فقره‌اي از رساله پولس به اهل غلاطيه آمده است: اما وقتي پطرس به انطاكيه آمد، روبه‌رو با او مخالفت كردم؛ زيرا كاملاً مقصر بود؛ از آن رو كه پيش از رسيدن عده‌اي از طرف يعقوب او با غيريهوديان غذا مي‌خورد، اما با رسيدن آنها خود را كنار كشيد و ديگر نمي‌خواست با غيريهوديان غذا بخورد، مبادا اهل فتنه را برنجاند. ساير مسيحيان يهودي‌نژاد از رياكاري او تقليد كردند، به‌طوري كه حتي برنابا نيز تحت تأثير دورويي آنها قرار گرفت. اما وقتي ديدم رفتار آنان با حقيقت انجيل سازگار نيست. در حضور همه به پطرس خطاب كرده، گفتم: «اگر تو با اينكه يهودي هستي، مانند غيريهوديان زندگي مي‌كني و نه مانند يهوديان، چطور مي‌تواني غيريهوديان را مجبور سازي كه مانند يهوديان زندگي كنند؟» ما كه يهودي مادرزاد هستيم و نه غيريهوديي گناهكار، خوب مي‌دانيم كه هيچ‌كس با اجراي مقررات شريعت در حضور خدا كاملاً نيك محسوب نمي‌شود، بلكه فقط بر اثر ايمان به عيسي مسيح نيك محسوب مي‌گردد. ما خود نيز به عيسي‌مسيح ايمان آورديم تا بوسيله ايمان و نه با اجراي شريعت، نيك شمرده شويم؛ نه فقط ما، بلكه هيچ بشري از راه انجام احكام شريعت نمي‌تواند نيك محسوب شود. رساله پولس به غلاطيان، 2: 11-16 پولس به اين دليل, پطرس را سزاوار سرزنش مي ديد كه او برخلاف انجيل رفتار     مي كرد. غلاطيان 2 : 14  ادامه مطلب + نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آذر 1385ساعت 23:4  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات حضرت عيسي و شريعت يهود سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-3   حال  اينجا يك نكته مطرح مي شود و آن اينست كه  حضرت عيسي  مسيح(ع) با شريعت موسي چه برخوردي داشته آيا آن را پذيرفته و به آن عمل كرده و يا آن را رد نموده است؟ و آيا تحريفاتي كه پولس در دين ايجاد كرده است بر اساس تعاليم حضرت عيسي بوده است يا راهي و حيله اي براي تحريف دين؟    حضرت عيسي (ع)  خود را كامل كننده شريعت موسي مي دانست  و به شاگردان خود  و همه مردم مي گفت: " گمان مبرید که آمده‌ام تا تورات یا صُحُف انبیا را باطل سازم‌؛ نیامده‌ام تا باطل نمایم‌، بلکه تا تمام کنم‌. زیرا هر آینه به شما می‌گویم تا آسمان و زمین زایل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود. " و نیز تاکید کرد: "پس هر که یکی از این احکام کوچکترین را بشکند و به مردم چنین تعلیم دهد، در ملکوت آسمان کمترین شمرده شود؛ اما هر که به‌عمل آورد و تعلیم نماید، او در ملکوت آسمان بزرگ خوانده خواهد شد. زیرا به شما می‌گویم تا عدالت شما بر عدالت کاتبان و فریسیان افزون نشود، به ملکوت آسمان هرگز داخل نخواهید شد." متي 5: 17-19 و مسیح به شاگردان خود میفرماید:   «زیرا هر آینه به شما می‌گویم تا آسمان و زمین زائل نشود، همزه یا نقطه‌ای از تورات هرگز زایل نخواهد شد تا همه واقع شود»   هميشه، شاگردانش را به انجام تمام چيزهايي كه معلمان شريعت مي گفتند،فرا   مي خواند:   "آنگاه عيسي خطاب به مردم و شاگردانش فرمود: علماي مذهبي و فريسيان بر كرسي موسي نشسته اند و احكام او را تفسير مي كنند. پس آنچه به شما تعليم مي دهند, بجا آوريد, اما هيچگاه از اعمالشان سرمشق نگيريد، زيرا هرگز به تعاليمي كه مي دهند, خودشان عمل نمي كنند. " متي 23 : 1-3.   و مسیح به وضوح شاگردانش را به پیروی از گفتار بزرگان شریعت فرا میخواند ولی از پیروی اعمال زشت علما یهود باز میدارد در جاي ديگر، بر ترك نكردن شريعت تأكيد ورزيده و مي گويد:    "واي به حال شما اي علماي ديني و فريسيان ريا كار! شما حتي ده يك محصولات نعناع و شويد و زيره باغچه تان را زكات مي دهيد, اما از طرف ديگر مهمترين احكام خدا را كه نيكويي, گذشت و صداقت است فراموش كرده ايد. شما بايد ده يك را بدهيد, ولي احكام مهمتر خدا را نيز فراموش نكنيد. " متي 23 : 23.   و وقتی یکی از شاگردانش از وی می پرسد چه کند تا نیکو باشد مسیح در پاسخ میفرماید احکام را پاس بدار تا داخل حیات شوی:   ناگاه شخصی آمده وی را گفت: “ای استاد نیكو چه عمل نیكو كنم تا حیات جاودانی یابم؟”  وی را گفت: “از چه سبب مرا نیكو گفتی و حال آنكه كسی نیكو نیست جز خدا فقط. لیكن اگر بخواهی داخل حیات شوی احكام را نگاهدار.” مرقس 17:10   حضرت عيسي مسيح(ع)  در عمل نيز به شريعت موسي وفادار بود: و بنا برفرمان همين شريعت:  در روز هشتم ولادت،ختنه كرده و پدر و مادرش، قرباني لازم را تقديم نمودند لوقا 2 : 21-23.  بنا بر نقل متي, ماليات خانه خدا (هيكل) را نيز مي پرداخت. متي 17 : 24.   و چون روز هشتم وقت ختنه طفل رسید او را عیسی نام نهادند چنانكه فرشته قبل از قرار گرفتن او در رحم او را نامیده بود. لوقا 2 : 21   و چون ایام تطهیر ایشان برحسب شریعت موسی رسید او را به اورشلیم بردند تا به یَهُوَه بگذرانند. چنانكه در شریعت یَهُوَه مكتوب است كه هر ذكوری كه ر‌َحِم را گشاید مقد‌ّس یَهُوَه خوانده شود. لوقا 2 : 22-23 و(والدینش مسیح را به اورشلیم بردند) تا قربانی گذرانند چنانكه در شریعت یَهُوَه مقر‌ّر است یعنی جفت فاخته‌ای یا دو جوجة كبوتر. لوقا 2 : 24 ...و چون والدینش آن طفل یعنی عیسی را آوردند تا رسوم شریعت را بجهت او بعمل آورند. لوقا 2 : 27 و چون تمامی رسوم شریعت یَهُوَه را به پایان برده بودند به شهر خود ناصره جلیل مراجعت كردند. لوقا 2 : 39   نماز :  مسیح  به نماز اهتمام خاصی داشت در انجیل مرقس آمده است: مسیح در اول صبح قیام کرد و خارج شد و به مکانی پست رفت تا در آنجا نماز گذارد و نیز در جایی دیگر آمده است مرقس 16:1 بعد از آنکه جمعییت منصرف شد مسیح به تنهایی بالای کوه رفت تا نماز گذارد متی 23:14 و نیز فرمود : سزاوار است که در هر مکانی نماز گذارید به مانند ریا کاران نباشید  متی 41:26 روزه:: آنگاه عيسي به دست روح به بيابان برده شد تا ابليس او را تجربه نمايد، و چون چهل شبانه روز روزه داشت، آخر گرسنه شد ...» متي4: 1و 2 با اندكي تحقيق در عهد جديد مي توان به اين نتيجه رسيد كه نه تنها حضرت عيسي (ع) شريعت يهود را باطل نمي داند بلكه به عمل به آن پافشاري مي كند و آثار اين اصرار در گفتار و اعمال ايشان آشكار است. ايشان  هميشه  از لزوم توجه به باطن شريعت و بسنده نكردن به ظاهر آن سخن گفته استو افراد را به پيروي از شريعت واقعي  و دوري از ظاهر شريعت فرا خوانده است   و از آنجا که مسیحیان تمام عهد عتیق را به عنوان کتاب آسمانی قبول دارند و در تورات ذکر شده است که: ملعون باد کسی که کلمات این شریعت را اثبات ننماید تا آن را به جا نیاورد تثنيه27/26   + نوشته شده در  چهارشنبه یکم آذر 1385ساعت 16:38  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات نقش پولس در تحريف مسيحيت سؤال 8 پولس كه بود؟ نقش او در تحريف دين عيسي (ع) چيست؟-2 مدت هشت سال در شهر زادگاهش از صحنه تاريخ به دور ماند؛ و شايد در آنجا دوباره تحت تأثير الاهيات رستگاري رازورانه‌اي قرار گرفت كه در ميان يونانيان رواج داشت. سپس برناباس براي ادارة كليساي انطاكيه از او ياري جست. با همكاري هم (43 – 44) آن قدر اشخاص را به كيش مسيح درآوردند كه عدة عيسويان انطاكيه بيش از همة شهرهاي ديگر شد. در اين شهر بود كه براي نخستين بار به كساني كه خود را «مؤمنين»، «شاگردان»، «برادران»، يا «قديسين»، مي‌ناميدند، از سوي مشركان، شايد به طعنه نام كريستيانوي، يعني كساني كه پيرو مسيح يا «تدهين شده»اند، داده شد. همچنين در اينجا بود كه براي نخستين بار غير يهوديان به كيش نوين روي آوردند. بيشتر آنان «خداترسها» و بويژه زنهايي بودند كه قبلا يكتاپرستي، و تا حدي آيين، يهوديان را پذيرفته بودند. گرويدگان انطاكيه به اندازة گرويدگان اورشليم فقير نبودند. اقليت مهمي از آنان به طبقه بازرگانان تعلق داشتند. با شور و شوق يك جنبش جوان و پويا صندوقي براي ترويج «بشارت» به وجود آوردند. شيوخ كليسا برناباس و پولس را تقديس و تبرك كردند و روانة مأموريتي كردند كه تاريخ، با كاستن نابجاي سهم برناباس، آن را «نخستين سفر تبليغي پولس رسول» مي‌نامد (45 – 47). اين دو به قصد قبرس سوار كشتي شدند و كاميابيهاي دلگرم كننده‌اي در ميان يهوديان اين جزيره به دست آوردند. از پافوس كشتي ديگري براي رفتن به پرگا، واقع در پامفوليا، گرفتند. سپس از راههاي پرخطر كوهستاني به انطاكيه در پيسيديا رسيدند. كنيسه در آنجا از روي نزاكت به سخنان آنان گوش داد، ولي موقعي كه شروع به موعظه غير يهوديان كردند، يهوديان راسخ العقيده كارمندان شهرداري را بر آن داشتند كه مبلغان را از شهر بيرون كنند. دشواريهاي مشابهي در ايكونيوم نيز پيش آمد. در لوسترا بولس را سنگسار و از شهر بيرون كردند و به حساب آنكه مرده است رهايش كردند. بولس و برناباس همچنان «سرشار از شادي روح القدس» «بشارت» را به «دربه» بردند، سپس از همان راه به پرگا بازگشتند و به قصد انطاكية سوريه سوار كشتي شدند. در اينجا بود كه اين دو تن خود را با حادترين مسئلة تاريخ مسيحيت رو به رو ديدند.(1) پولس در اين زمان با تحريف دين مسيح و شريعت آن با و با بيان اين نكته كه براي مسيحي شدن نياز به ختنه شدن نيست و همچنين تبليغ در ميان مسيحيان براي دين نو ساخته خود طرفداران زيادي پيدا مي كند و با تهديد و تطميع حواريون از آنان براي عمال و گفتار خود مجوز مي گيرد. (1) تاريخ تمدن ويل دورانت، جلد 3 ، قيصر و مسيح   + نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 18:8  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات جانشينان حضرت عيسي (ع) سؤال 7 از امامت حضرت عيسي(ع) تا پيامبر، آيا جامعه امام داشت، اگر نداشت، رهبري جامعه به چه شكل اداره مي‌شد؟   در مورد امامت و رهبري جامعه مسيحيت پس از حضرت مسيح(ع) تا ظهور پيامبر اسلام(ص) در كتاب‌هاي تاريخي چندان روشن و شفاف ذكر نشده است. در متون اسلامي و كتاب مقدس مسيحيان آمده است كه رهبري مسيحيان پس از حضرت عيسي(ع) بر عهدة وصي حضرت، شمعون بن حمون (معروف به پطرس) بود. اوكسي بود كه  كه در رأس حواريون قرار داشت و مسئوليت حضرت عيسي(ع) را بعد از او بر عهده گرفت. به نوشته انجيل "متي" حضرت عيسي به او گفت: كليدهاي ملكوت آسمان را به تو مي‌سپارم.(1) در روايات اسلامي آمده است: حضرت عيسي(ع) دوازده وصي داشت(2) كه اولين آنان شمعون بن حمون بود. در برخي از روايات آمده است: ذريب بن ثملا يكي ديگر از اوصياي حضرت عيسي(ع) بود.(3) نيز آمده است: سلمان فارسي كه نام اصليش روزبه بود، از اوصياي حضرت عيسي(ع) به شمار مي‌آيد.(4)   البته همانطور كه بعد از در گذشت پيامبر گرامي  اسلام (ص) در جانشيني آن حضرت اختلاف پيش آمد و عده اي با سوء استفاده از موقعيت و از آب گل آلود ماهي گرفتن بر كرسي خلافت به نا حق تكيه زدند  بعد از حضرت عيسي (ع) نيز در جانشيني ايشان اختلافاتي بروز كرد. عليرغم تأكيد حضرت عيسي (ع) مبني بر جانشيني حضرت پطرس،  شخصي به نام پولس  با بيان مطالبي جديد و آموزه هايي غير واقعي در مقابل حضرت پطرس ايستاد و دين مسيحيت را به طور كلي از مسير اصلي خود خارج نمود .    مسئله اي كه ساليان سال مورد شك و شبهه و اختلاف نظر در ميان علماء و دانشمندان ديني مي باشد اين است كه نقش يهوديان در پرورش پولس و قرار دادن او در مقابل حضرت پطرس و بيان آموزه هايي از قبيل فدا و گناه اصلي ، تثليث ، خدا محوري مسيح و الوهيت او چه بوده است . آيا همة اينها نقشه اي حساب شده از طرف يهوديان بوده است ؟ آيا پولس واقعاً به كيش مسيح در آمد يا اينكه همانند كنستانتين براي رسيدن به اهداف خود اين دين را انتخاب نمود؟ آيا آموزه هايي كه پولس تعليم كرد همان آموزه هاي يونان باستان و فلاسفه آن نبود كه پولس در مدرسة يهوديان آموخته بود ؟ و هزاران هزار پرسش ديگر..........   براي روشن شدن مطلب به گوشه هايي از زندگي پولس اشاره مي كنم: او كه  يك يهودي زاده بود ، و در كنيسة محل  سكونتش تعليم يافت پدرش او را به اورشليم فرستاد كه در آنجا كاملا مطابق شريعت پرورده شد و به نام آيين يهود حمله به مسيحيت را آغاز كرد، او مسيحيان را به شدت مورد حمله و آزار قرار مي داد چون آگهي يافت كه كيش جديد پيرواني در دمشق پيدا كرده است از يك كاهن بزرگ اجازه گرفت به آنجا برود تا همة كساني را «كه متعلق به طريقت بودند» توقيف كند و با زنجير به اورشليم آورد (سال 31). ادامه مطلب در يادداشت بعد.........   1‌- انجيل متي، فصل 16. 2‌- كافي، ج 1، ص 532. 3‌- كنز الفوائد، ج 1، ص 142. 4‌- روضه الواعظين، ج 2، ص 278. 5- تاريخ تمدن ويل دورانت، ج3 + نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت 13:7  توسط پدرآريوس |  آرشیو نظرات پروتستان« Protestant » سؤال -۴ پروتستان  يعني چه ؟پروتستانها چه عقايدي دارند؟  مذهب پروتستان « Protestant » كه در لغت به معناي اعتراض يا معترض است ، توسط لوتر مارتين (1483 ـ 1546) مصلح ديني آلماني به وجود آمد . وي مردي متهور ، بي پروا و بسيار متقي و پاكدامن بود كه در وجود خود ايمان و اعتقاد را با عمل و كردار در آميخت ، در سال 1507  در طبقه كشيشان داخل شد و بعد از چندي به سمت استادي در دانشگاه ويتنبرگ برگزيده شد. قيام لوتر بر ضدّ كليساي كاتوليك و استبداد روحاني بر سر مسئلة آمرزش گناهان از طرف كشيشان و پاپ بود؛ يعني رؤساي روحاني به دلخواه اشخاص را از كليسا اخراج وير ا به اصطلاح تكفير مي‌‌ كردند و بعد براي آمرزش گناهان و ورود مجدّد به كليسا اين اشخاص ممكن بود گناهان خود را با پول بخرند، حتي پاپ دامنة آمرزش را به ارواحي كه در برزخ بودند، توسعه داد. توماس‌ ميشل‌ كه‌ خود كشيش‌ مسيحي‌ معاصر است‌ در اين‌ باره‌ مي‌نويسد: در حالي‌ كه‌ بسياري‌ از كارگزاران‌ كليسا مردم‌ را به‌ اصلاح‌ دين‌ فرا مي‌خواندند، جريان‌ بخشش‌نامه‌ها مانند توپ‌ صدا كرد، و ايجاد شكاف‌ در كليساي‌ غربي‌ را قطعي‌ نمود. قضيه‌ از اين‌ قرار بود كه‌ شماري‌ از واعظان‌ پرشور مناطق‌ مختلف‌، اروپا را زير پا گذاشتند و در همه‌ جا اعلام‌ كردند كه‌ هر مؤمني‌ مي‌تواند با پرداخت‌ مقداري‌ پول‌ به‌ كليسا خود را از مجازات‌ باز خريد كند و نجات‌ دهد. لوتر خود اغلب بر ضدّ اين اعمال موعظه كرده بود اما آنچه او را به قيام بر ضدّ اين اوضاع بر انگيخت، اقدام به فروش رسمي آمرزشنامه توسط كليسا بود. لوتر 95 مسئله به منظور استخراج حقيقت طرح ريخت و در 31 اكتبر 1517 آن ها را بر در يكي از كليساهاي كاتوليك شهر ويتنبرگ نصب كرد. در اين نامه بتفصيل عمل خريد و فروش غفران و انابه را كه منبع عايداتي براي كشيشها بود تخطئه و تقبيح كرد و بر حسب رسم معمول آكادمي با كمال ادب مخالفين را در باره عقايد خود به مناظره و بحث دعوت كرد. اين عمل مانند روغني كه بر آتش بيفشانند در سراسرآلمان نايره بحث و گفتگو را مشتعل ساخت . در طي آن نامه در حقيقت مسئله آزادي از تحت يوغ كليساي روم نهفته بود. اين عمل پاپ و عمال او را خشمگين كرد و دستور محاكمه و بازخواست او صادر گرديد اما با وساطت شاهزاده فرمانرواي ساكسوني مقرر شد تا لوتر در عوض مسافرت به رم به شهر آوگسبورگ رفته و در حضور نماينده پاپ به كار او رسيدگي شود. لوتر نيز پذيرفته ، به آنجا رفت. اين جريان سبب شد كه مسئله اصلاح كليسا اندك اندك به ميان بيايد و لوتر براي اثبات مدعاي خود ناگزير شد كه در اوراق صحف مقدس تحقيق بيشتري كند .در نتيجه اين مطالعه بر لوتر به طور روشن ثابت شد كه كليساي كاتوليك بكلي از قائده امر كتاب الهي منحرف است و بسياري از اعمال آن درست مخالف مبادي عيسي است. محاكمه لوتر در برابر نماينده پاپ بي نتيجه ماند به او حكم كردند از عقايد خود عدول كند و لي او امتناع نمود و فرار كرد . چون در اين اوقات اوضاع سياسي در اروپا دچار آشفتگي و اضطراب بود ، دستگاه پاپ اندكي درباره لوتر روش سكوت را در پيش گرفت ولي لوتر آرام ننشسته ، با كشيشان و متكلمان مسيحي همواره به مباحثه و منا ظره مي پرداخت .پاپ ملاحظه كرد كه لوتر بكلي ربقه اقرار به كليساي كاتوليك را از گردن خود برداشته و كتاب مقدس را به رأي و نظر خود تأويل و تفسير مي كند . به اين جهت حكمي صادر كرد و او را رسماً تكفير نمود. لوتر سرانجام در سال 1546 وفات يافت. لوتر آداب و رسوم كليسا را ، مانند افروختن شمع و نصب صليب و استعمال ارغنون و ديگر تشريفات و مناسك روم را جايز دانست. لوتر با اينكه مي گفت در عشاي رباني جسم غيبي وجود ندارد ولي با اين وجود اصرار مي ورزيد روح عيسي در آن موجود است و در آن شراب و نان مقدس ، پاره اي از روح عيسوي قرارگرفته است. . برخي‌ از پيشنهادهاي‌ او از نظر ايمان‌ كاتوليك‌ مردود و غير قابل‌ قبول‌ بود، ولي‌ چيزهاي‌ تازه‌اي‌ نيز ميان‌ آن‌ها وجود داشت‌، از جمله‌: ـ نجات‌ فقط‌ از راه‌ ايمان‌ به‌ دست‌ مي‌آيد. ـ كتاب‌ مقدس‌ تنها منبع‌ ايمان‌ مسيحي‌ است‌ . ـ نبايد معتقد بود كه‌ عشاي‌ رباني‌ قرباني‌ است‌ . ـ رهبانيت‌ و نذر كردن‌ براي‌ آن‌ باطل‌ است‌ . ـ افراد غير روحاني‌ بايد نقش‌ مهم‌تري‌ در مراسم‌ عبادي‌ و رهبري‌ ديني‌ داشته‌ باشند. ـ كليساهاي‌ محلي‌ بايد از كليساي‌ روح‌ مستقل‌ شوند... ـ رد برخي‌ از اعمال‌ كاتوليكي‌ مانند اعتراف‌ به‌ گناه‌ . ـ بايد با كارهاي‌ غير قانوني‌ مانند "بخشش‌ نامه‌ها" و فروش‌ مناصب‌ روحاني‌ برخورد شود. لوتر درصدد بود كليسا را طبق‌ تعاليم‌ اصلي‌ كتاب‌ مقدس‌ اصلاح‌ كند (و به‌ اين‌ دليل‌ نهضت‌ وي‌ را "اصلاح‌ انجيلي‌" ناميده‌اند.)
[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 1:59 ] [ مریم مسیحی ]
بشارت قرآن وكتب مقدس آسماني به دولت الهي آخرالزمان


1- قرآن و دولت آخر الزمان:
قرآن و روايات متواتره اسلام و كتب مقدسه آسماني عموماً و نوشته هاي گروهي از مدعيان نبوت احياناً ، به الحان گوناگون وتعبيرات مختلف، بشريت را به يك آينده درخشان و عصر مشعشعي نويد و بشارت داده اند، كه جهان در آن عصر ، روضه رضوان شود، نمونه اي از حيات در بهشت برين در همين جهان تشكيل گردد كه گويي جهان، آفرينش نويني به خود گرفته است.
در آن عصر ، زمام اجتماع كبير جهاني از دست بيدادگران بيرون رود و حكومت و داوري بدست با كفايت برگزيدگان خدا و پرهيزگاران افتد. و رياست و دولت حقّه الهيه و زمامداري جهان بشريت، به امر لازم الاجراء الهي در آن زمان، مخصوص موعود كل ملل و مرغوب عموم طوائف ، حضرت مهدي قائم آل محمد(صل الله عليه و اله) ، حجت بن الحسن العسكري خواهد بود.

قرآن كريم كه مهمترين منبع اسلامي است، در اين زمينه يك بحث كلي و اصولي دارد ، بدون اينكه وارد جزئيات بشود؛ يعني خبر از تحقق يك حكومت عدل جهاني در سايه ايمان مي دهد.

چند نمونه از آياتي كه اين بحث را مطرح ساخته ذيلاً از نظر مي گذرانيم:

1- وعدالله الذين آمنوا منكم وعملوالصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكن لهم دينهم الذي ارتضي لهم و ليبدلهنم من بعد خوفهم أمناً يعبدونني لا يشركون بي شيئاً و من كفر بعد ذلک فأولئك هم الفاسقون1

(خداوند متعال آن دسته از شما مردم را كه ايمان آورده وكارهاي شايسته انجام دادند وعده داده كه قطعاً ايشان را حكمران روي زميني خواهد كرد همانگونه كه به پيشنيان آنها خلافت روي زمين را بخشيد و ديني را كبر براي آنان پسنديده پابرجا خواهد ساخت و خوف ايشان را تبديل به ايمني خواهد كرد .....)

مواردي كه در اين آيه از جانب خدا به انسانهاي صالح كه اعمال شايسته انجام داده شده اين امور سه گانه است:
1- استخلاف في الارض 2- تمكين دين 3- تبديل خوف به امنيت.

نبي اكرم(صل الله عليه و اله) فرمود: «خواهد آمد روزي كه عهد ذلت و خواري ظالمان و منافقان و ملحدان است و روز عزت و رفعت و عبادت و بندگي مؤمنان و آن روز، روز ظهور مهدي است كه ازتمام مراتب دين چيزي نباشدكه نداند و يا داند ونفرمايد2.» از حضرت امام محمدباقر(عليه السلام) در تفسير اين آيه آمده است كه فرمود: اين آيه اشاره به قيام قائم(عليه السلام) است3.

2- «هو الذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي اللدين كله .....»4

«او كسي است كه پيامبرش را با هدايت و دين حق فرستاد تا بر تمامي اديان پيروزش گرداند .....»

اميرمؤمنان علي(عليه السلام) هنگامي كه آية «هوالذي ارسل رسوله بالهدي .....» را تلاوت فرمود، از ياران خودپرسيد : آيا اين پيروزي ظاهر شده است؟ عرض كردند: آري! فرمود: «نه، سوگند به كسي كه جانم به دست اوست اين پيروزي آشكار نمي شود مگر زماني كه هيچ آبادي روي زمين باقي نماند مگر اينكه صبح و شام بانگ «لااله الاالله» از آن بگوش رسد.5»

حضرت امام باقر(عليه السلام) مي فرمايد: «اين پيروزي به هنگام قيام مهدي از آل محمد(صل الله عليه و اله) خواهد آمد، آنچنان كه هيچ كس در جهان باقي نمي ماند مگر اينكه اقرار به محمد(صل الله عليه و اله) خواهد كرد.6»

3- «وقاتلوهم حتي لا تكون فتنه و يكون الدين كله لله ....»7

«و با آنان بجنگيد تا فتنه اي بر جاي نماند و دين يكسره از آن خدا گردد .....»

محمد بن مسلم مي گويد به امام باقر(عليه السلام) عرض كردم تأويل اين سخن پرودگار متعال كه در سوره انفال مي فرمايد «و قاتلوهم حتي .....» چيست؟ حضرت فرمودند: «هنوز تأويل اين آيه نيامده است پس زماني كه تأويل آن فرا رسد با كافران پيكار شود ومشركان كشته شوند تا به توحيد و خداي يگانه ايمان آورند و مشركي باقي نماند واين به هنگام ظهور قائم اهل بيت(عليه السلام) است.8»

4- «قال موسي لقومه استعينوا بالله واصبروا ان الارض لله يورثها من يشاء من عباده و العاقبه للمتقين»9.

در كتاب «غيبت» نعماني از امام باقر(عليه السلام) روايت شده كه فرمود: «دولتنا آخرالدول ؛ دولت ما آخرين دولتهاست و اهل بيتي كه براي ايشان دولتي باشد باقي نمي مانند مگر آنكه پيش از ما سلطنت مي كرديم مي ديدند هر آينه سلوك مي نموديم مثل سوك اين جماعت و اين است قول خداي عز و جل «و العاقبه للمتقين»10..... پيامبر اسلام فرمود: «القائم المهدي هو وارث الارض و ما فيها.»11

5- «اعلموا ان الله يحيي الارض بعدموتها .....»12

امام باقر(عليه السلام) فرمود: «خداوند زمين را بوسيله قائم(عجل الله تعالي فرجه) زنده كند پس او در زمين، عدل و دادگري كند وزمين را پس از مرگش از ظلم بوسيله عدل زندگي و حيات بخشد.» 13

6- «.... و له اسلم من في السموات و الارض طوعاً و كرهاً و اليه يرجعون.»14

رسول اكرم(صل الله عليه و اله) مي فرمايد: «روزي كه مهدي موعود امام قائم قيام كند به عدالت حكومت كند و در دوران حكومت او در روي زمين از جور و ستم اثري يافت نشود ..... و پيرو هيچ ديني در روي زمين باقي نمي ماند مگر اينكه اسلام مي آورد ..... آيا نشينده ايد كه خداوند سبحان مي فرمايد:

«و له اسلم من في السموات و الارض ......»15

7- «و لقد كتبنا في الزبور من بعد الذكر ان الارض يرثها عبادي الصالحون.»16

(و ما بعد از ذكر تورات در كتاب زبور - داود - نوشتيم كه بندگان صالحمان وارثان زمين خواهد بود.)

در تفسير مجمع البيان در ذيل آيه فوق از امام باقر(عليه السلام) نقل است: «هم اصحاب المهدي في آخرالزمان17 اين آيه و نظاير آن تصريح مي كنند كه بشارت دولت حقه امام زمان0عج) در كتب گذشته نيز ذكر شده است.

8- «ونريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارثين. و نمكن لهم في الارض و نري فرعون و هامان وجنودهما منهم ما كانوا يحذرون.»18

(ما اراده كرده ايم كه : بر ضعفاي زمين منت نهاده پيشوا و وارث زمينشان گردانيم و در زمين قدرتشان دهيم .....)

رواياتي چند در اين باره در تفاسير مجمع البيان و الميزان تصريح به اين دارد كه «الذين استضعفوا في الارض» اهل بيت مكرم رسول خدا(صل الله عليه و اله) و ائمه هدي(عليه السلام) مي باشند19 و آخرين ايشان حضرت حجه بن الحسن(عليه السلام) است كه در اولين لحظات پس از ولادتشان اين دو آيه شريفه را تلاوت فرمودند:20

9- أمن يجيب المضطرّ اذا دعاه و يكشف السوء و يجعلكم خلفاء‌الارض أاله مع الله قليلاً ما تذكرون.»21

حضرت صادق0ع) فرمود: اين آيه نازل شده درحق قائم اوست و الله مضطر هر گاه دو ركعت نماز بخواند درمقام ابراهيم(عليه السلام) و خداي را بخواند پس اجابت مي كند او را و برطرف مي كند سوء را و او را خليفه زمين مي گرداند.22

10- « بقيه الله خير لكم ان كنتم مؤمنين»23

از اين آيات و آيات بسيار ديگر24 كه با استشهاد از روايات، در شأن حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالي فرجه) نازل شده است دنيا روزي را در پيش دارد كه حكومت جهان بدست صالحان خواهد افتاد و شر و فساد به كلي از عالم انساني رخت خواهد بست. چنانكه رسول اكرم(صل الله عليه و اله) در بشارت به اصحابشان مي فرمايند:

«ابشركم بالمهدي يملأ الارض قسطاً كما ملئت ظلماً و جوراً.»25

بدين ترتيب و با توجه به اينكه زمان ظهور نيز معلوم نيست و هر آن ممكن است اتفاق بيفتد، بنابراين امتهاي مختلف بجاي مأيوس شدن و دست روي دست گذاشتن بايد با جديت هر چه بيشتر در اصلاح امر خويش وتربيت ديگر افراد صالح جهت فراهم آوردن نيروهاي لازم براي تسخير عالم وپاكسازي دنيا از لوث وجود فاسدان و مفسدان، كوشا، جدي و مصمم باشند و هيچ گونه توجيه ودليلي براي مأيوس شدن ندارند.
  


2- بشارت كتب آسماني ديگر و دولت الهي آخرالزمان


1- در تورات وكتب ديني بني اسرائيل (مزامير داود و ....)

2- در اناجيل (متي ، لوقا، مرقس ، يوحنا و .....)

3- در كتب زرتشت (زند ، جاماسب نامه و .....)

4- در كتب هندوها (وشن جوك ، ددانگ و .....)

5- در كتب قديم چين و مصر و .....

6- در غرب و كتب غربي (كتاب نهضت منجي گري آمريكايي و .....)



در تورات و كتب انبياء پيرو تورات
1- در كتاب «مزامير داود» مزمور 27 چنين مي خوانيم:

2- «.... زيرا كه شريران منقطع خواهند شد. و اما متوكلان به خداوند وراث زمين خواهند شد . هان، بعد از اندك مدتي شرير نخواهد بود، در مكانش تأمل خواهي كرد و نخواهد بود. اما حكيمان (صالحان) وارث زمين خواهند شد.»

و نيز در همان مزمور 27 جمله 22 مي خوانيم:

«.... متبركان خداوند وارث زمين خواهند شد اما ملعونان وي منقطع خواهند شد» و در جمله 29 در همان مزمور آمده:

«صديقان وارث زمين شده ابداً در آن ساكن خواهند شد.»26

2- در «زبور داود» مزمور 72 آن حضرت را به عنوان ملك زاده كه بزرگترين و كاملترين مظهر عدل الهي است معرفي نموده:

«اي خدا شرع و احكام خود را به ملك و عدالتخود را به ملكزاده عطا فرما تا اينكه قوم تو را به عدالت و فقراء ترا به انصاف حكم نمايد ..... از دريا تا به دريا واز نهر تا به اقصي نقاط زمين سلطنت خواهد نمود. صحرانشينان در حضورش خم خواهند شد و دشمنانش خاك را خواهند بوسيد ..... بلكه تمامي ملوك با او كرنش خواهندنمود و تمامي امم، او را بندگي خواهند كرد .... اسم ذوالجلال او ابداً مبارك باد و تمامي زمين از جلالش پر شود.»27

مورد دعاي حضرت داود كه اي خدا شرع و احكام خود را به «ملك» عنايت فرما، همان نور قدوس حضرت محمد بن عبدالله0ص) است. و «ملكزاده» كه مظهر تمام عدل الهي خوانده شده دوازدهمين جانشين و فرزند وي محمد بن الحسن العسكري است.

3- در كتاب «حيقوق» نبي، فصل 7 مي خوانيم:

«..... و اگر چه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمدو درنگ نخواهد نمود بلكه جميع امتها را نزد خويش جمع مي كند و تمامي را براي خويش فراهم مي كند.»28

4- در كتاب «اشعياي نبي» فصل 11 در بحثي كه سراسر تشبيه است مي خوانيم:

«و نهالي كه از تنه يسي بر آمده، شاخه اي از شاخه هايش قد خواهد كشيد. ذليلان را به عدالت حكم، و براي مسكينان زمين براستي تنبيه - و مايه بيداري - خواهند بود. كمربند كمرش عدالت، و وفا نطاق ميانش خواهد بود، و گرگ با بره سكونت داشته و طفل كوچك راعي (شبان) ايشان خواهد بود..... و در تمامي كوه مقدس من هيچ فرد ضرر و فساد نخواهد كرد زيرا كه زمين از دانش خداوند مثل آبهايي كه دريا را فرو مي گيرند پر خواهد شد.»29

يسي به معناي قوي پدر حضرت داود بود. نهالي كه از تنه يسي خواهد روئيد و مورد بشارت وآيات فوق است، محتمل است يكي از اين 4 شخصيت؛ يعني: حضرت داود ، سليمان، عيسي و حضرت محمد بن الحسن العسكري(عليه السلام) باشند زيرا:

داود و سليمان، فرزندان پسري يسي و حضرت عيسي بن مريم، نواده دختري وي و حضرت محمد بن الحسن نيز از جانب مادرش، نرجس خاتون - كه دختر پادشاه روم و از نسل حضرت داود است - نواده دختري يسي مي باشد. موقعيتي كه در آيات فوق توصيف شده از آغاز بعثت تاكنون به مرحله ظهور نرسيده است.30 لذا مورد بشارت يقيناً حجه بن الحسن(عليه السلام) مي باشد.

5- در كتاب «حكي نبي» فصل 2 آيه 7 فرمايد:

«تمامي امم را به هيجان مي آورم و مرغوب همگي طوائف خواهدآمد و پر مي كنم اين خانه را از جلال، امر خداي لشكرهاست.»31

بر حسب نصوص متواترة اسلامي وكتب مقدسة انبياء، حامل لواء انقلابي جهاني و پرچمدار نهضت بي سابقه اي كه تمامي ملل جهان را به هيجان مي آورد و مرغوب و مورد انتظار جهانيان است، حضرت محمد بن الحسن، قائم و مهدي آل محمد(صل الله عليه و اله) مي باشد كه خانه خدا را پر از جلال كند و آيين خدا را در سراسر جهان منتشر سازد جز آنكه اهل هر ديانت وملتي مرغوب طوائف و منجي بشريت را به عنوان پيشواي خود معرفي نموده و پيمبر خود را حامل اين لواء مي پندارد.

6- در كتاب «دانيال نبي» فصل 12 : 13 – 1 نيز در مورد ظهور و رجعت آمده است كه:

«از خوابندگان در خاك زمين بسياري بيدار خواهند شد بعضي جهت حيات ابدي و بعضي از براي شرمساري و حقارت ابدي.»32

7- در كتاب «وحي كودك» (نبوئت هيلد)، حرف تاء ، اشاراتي مرموز به بعضي از علائم آخرالزمان و رجعت و شخصيت حضرت حجه (عليه السلام) دارد: «بيايد ساعتي كه فرج قوي شود ونبوت بسيار گردد و مانند سيل جهان را پر كند، زياد شود شرافت و بسيار گردد جبروت وگشوده شوند اسيران و بنديان.»

وحي فوق بشارت از يك عصر در خشان و سعادت عمومي جهان مي دهند كه عالم انسانيت، حيات نويني يافته و نتيجه و هدف انبياء الهي و رجال برجسته وحي يكجا و به تمام معنا آشكار گردد و فرج و نصرت الهي با نهايت قدرت وجبروت هويدا شود كه گويي تمامي پيامبران الهي به يكجا گرد آمده و آنچنان ايجاد انفجار و انقلاب روحاني و معنوي نموده اند كه آثار دعوت و تربيت آنان همچون سيل جهان را پر كرده و سراسر كره مسكون بشريت بزير پرچم حق و عدالت گرد آيند.33

8- كتاب «سرود سليمان» فصل 5 : 15 – 10

«دهانش شيرين است ونامش محمد است ، اين محبوب من است و اين يار من است .....»

لفظ محمد در بشارت فوق محتمل است راجع به محمد بن الحسن(عليه السلام) باشد كه نامش محمد است ومحامد پيامبران و برگزيده صفات و امتيازات آنان در وي جمع است.34

9- در كتاب «صفيناه نبي» فصل 3 فرمايد:

«در آنوقت برگردانيم به قومها لب پاكيزه براي خواندن همه بنام خداي و عبادت كردن ايشان به يك دوش.»35



در انجيل
1- انجيل «متي»فصل 24:

«چونكه برق از شرق مي آيد و تا به مغرب ظاهر مي گردد، آمدن فرزند انسان نيز چنين خواهد بود ..... خواهند ديد فرزند انسان را برابرهاي آسمان كه مي آيد با قدرت وجلال عظيم!

وفرشته هاي خود را (ياران خود را) خواهدفرستادبا صوربلند آواز و آنان برگزيدنشان راجمع خواهندنمود.» 36

2- در انجيل در «لوقا» فصل 12 آمده است:

«كمرهاي خود را بسته و چراغهاي خود را افروخته داريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را
مي شكند ..... تا هر وقت بيايد و در بكوبد بيدرنگ براي او باز كنيد ..... زيرا در ساعتي كه گمان نمي بريد، پسر انسان مي آيد.»37

3- در انجيل «مرقس» فصل 13 در مورد انتظار فرا رسيدن صاحب خانه فرمايد:

«پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد زيرا كه نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود ..... زيرا نمي دانيد كه صاحبخانه كي مي آيد در شام يا نصف شب يا بانك خروس يا صبح.38

4- در مكاشفات يوحناي لاهوتي فصل 12 : 14 اشاره به غيبت حضرت مهدي وعلت پنهان بودن وي نموده:

«و آن مولود به منظور حفاظت قطعي از دستبرد اهريمنان، براي زمان وزمانين و نصف زمان از نظر آن پنهان شد.»39

5- و نيز در فصل 2 : 28 - 26 و فصل 12 : 17 – 1 پس آنكه اشاره به ولادت وخفاء مولد وغيبت حضرت مهدي مي كند، آن حضرت را قائم به شمشير خوانده است كه با عصاي آهنين بر بشريت حكومت مي كند.

«و هر كس كه غالب آيد وتا انجام اعمال مرا نگاه دارد، وي را بر قبايل اقتدار خواهم داد كه بر آنها به عصاي آهنين حكمراني خواهد كرد ......»40

6- در انجيل يوحنا فصل (باب) 14 ايشان را به عنوان روح القدس و حكمران اين جهان و كسي كه معرفت همه چيز را به مردم خواهد داد نامبرده، چنين مي گويد:

«اين چيزها را وقتي هنوز با شما هستم مي گويم اما پشتيبان شما يعني روح القدس همه چيز را به شما تعليم خواهدداد و آنچه را به شما گفته ام به ياد شما خواهد آورد. بعداز اين با شما زياد سخن نمي گويم زيرا حكمران اين جهان مي آيد.»


در كتب زرتشت
1- در كتاب معروف «زند» پس از ذكر مبارزة هميشگي «ايزدان» و «اهريمنان» مي خوانيم:

«آنگاه پيروزي بزرگ از طرف ايزدان و برانداختن تبار اهريمنان، عالم كيهان به سعادت اصلي خود رسيده بني آدم بر تخت نيك بختي خواهند نشست.»41

2- جاماسب در كتاب «جاما سبنامه» از زرتشت نقل مي كند كه مي گويد:

«مردي بيرون آيد از زمين تازيان، از فرزندان هاشم، مردي بزرگ سر، بزرگ تن و بزرگ ساق و بر آيين جد خويش و با سپاه بسيار و روي به ايران نهد و آباداني كند و زمين را داد كند.»42

3- درهمان كتاب پس از بشارت دادن به نبوت حضرت رسول(صل الله عليه و اله) مي گويد:

«و از فرزندان دختر آن پيامبر كه خورشيد جهان و شام زمان نام دارد، كسي پادشاه شود در دنيا به حكم يزدان كه جانشين آخر آن پيغمبر باشد. در ميان دنيا كه مكه باشد و دولت او تا به قيامت متصل شود و ..... از خوبان و پيامبران گروه بسيار را زنده كند.....»43

4- جاماسبنامه صفحه 121:

«سوشيانس (نجات دهنده بزرگ) دين را به جهان رواج دهد، فقر و تنگدستي را ريشه كن سازد. ايزدان را از دست اهريمن نجات داده ، مردم جهان را همفكر و هم گفتار و هم كردار گرداند.»44

5- در كتاب «زند و هومن سين» صفحه 25 سخن جاماسب را از قول استادش زرتشت چنين نقل مي كند:

«پيش از ظهور سوشيانس پيمان شكني و دروغ و بي ديني در جهان رواج مي يابد و مردم از خدا دوري جسته، ظلم و فساد و فرومايگي آشكار مي گردد و همينها نيز اوضاع جهان را دگرگون ساخته، زمينه را براي ظهور نجات دهنده مساعد مي گرداند. وقايعي كه مصادف با ظهور مي شود عبارتست از علامات شگفت انگيزي كه در آسمان پديد مي آيد و دال بر آمدن خردشهر ايزد مي باشد و فرشتگان از مشرق و غرب به فرمان او فرستاده مي شوند و به همه دنيا پيام مي فرستد اما اشخاص شرور او را انكار مي كنند وكاذب مي شمارند و نگهبانان پيروزگر آسمانها و زمينها در برابر او سر فرود مي آورند.»45



در كتب هندوها
1- در كتاب «شاكموني» - كه از اعاظم كفرة هند است - نيز اشاره به وحدت ديانت در زمان آن يگانه زمامدار روحاني و منجي بشريت كرده گويد:

«پادشاهي و دولت دنيا به فرزند سيد خلائق دو جهان «كشن» بزرگوار تمام شود راه كسي باشد كه بر كوههاي شرق و غرب دنيا حكم براند و فرمان كند و ..... دين خدا يك دين شود و دين خدا زنده گردد ونام او «ايستاده» (قائم) باشد وخداشناس باشد.»46

2- در كتاب «وشن جوك» از كتب هندوها چنين آمده است:

«سرانجام زمين به كسي برگردد كه خدا را دوست دارد واز بندگان خاص او باشد و نام او فرخنده و خجسته باشد.»47

3- دركتاب «ديده»:

«پس از خرابي دنيا، پادشاهي در آخرالزمان پيدا شود كه پيشواي خلايق باشد و نام او «منصور» باشد و تمام عالم را بگيرد و به آيين خود آورد و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد.»48

در برخي روايات، منصور را يكي از اسماء حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه) خوانده اند و آية «و من قتل مظلوماً فقد جلعنا لوليه سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصوراً» را به آن حضرت منزل ساخته اند كه وي وليّ خون مظلومان و منصور و مؤيد از جانب خداست.49

4- در كتاب «ددانگ» از كتب مقدسه برهمائيان آمده است:

«.... دست حق در آيد و جانشين آخر «متاطا» ظهور كند و شرق و غرب عالم را بگيرد همه جا و خلائق را هدايت كند.»50

5- در «پاتيكل» از كتب هندوان آمده است:

«چون مدت روز تمام شود، دنياي كهنه نو شود و زنده گردد و صاحب ملك تازه پيدا شود از فرزندان دو پيشواي جهان كه يكي ناموس آخرالزمان (حضرت محمد«ص») و ديگري صديق اكبر؛ يعني ، وصي بزرگتر وي كه نام او «پشن» (حضرت علي(عليه السلام) است . و نام آن صاحب ملك ، «راهنما» (هادي و مهدي) است. بحق پادشاه شود و خليفة «رام» (خدا) باشد و حكم براند و او را معجزه بسيار باشد.»51

6- دركتاب «باسك» از كتب هندوها:

«دور دنيا تمام شود به پادشاه عادلي در آخرالزمان كه پيشواي فرشتگان و پريان و آدميان باشد وراستي حق با او باشد و آنچه در دريا و زمينها وكوهها پنهان باشد، همه را بدست آورد و از آسمان و زمين آنچه باشد، خبر مي دهد و از او بزرگتر كسي بدنيا نيايد.»53

7- در كتاب «اوپانيشاد» صفحه 737 :

«اين مظهر ويشنو مظهر دهم در انقضاي كلي يا عصر آهن، سوار بر اسب سفيدي در حالي كه شمشير برهنة‌درخشاني به صورت ستارة دنباله دار در دست دارد ظاهر مي شود و شريران را تماماً هلاك مي سازد و خلقت را از نو تجديد و پاكي را رجعت خواهد داد ..... اين مظهر دهم در انقضاي عالم ظهور خواهد كرد.»


برگرفته از کتاب نگاهي تحليلي به زندگي حضرت مهدي(عجل الله تعالي فرجه)


پي نوشت :

1- نور / 55 .

2- نجم الثاقب - ميرزا حسين نوري ص 128.

3- مهدي انقلابي بزرگ - ناصر مكارم شيرازي ص 124.

4- توبه / 33 ، فتح / 28 ، صف / 9.

5- همان ، ص 135.

6- عصر ظهور - علي كوراني ، ترجمه عباس جلالي ، ص 357.

7- انفال / 39.

8- منتخب الاثر ، باب 34، ص 290.

9- اعراف / 128.

10- نجم الثاقب - ص 140.

11- نجم الثاقب

12- حديد / 17 .

13- نجم الثاقب ، ص 81 - بقيه الله ، ص 217 .

14- آل عمران / 83 .

15- ارشاد مفيد ، ص 4 - 343 بحارالانوار ، ج 52 ، ص 217 .

16- انبياء / 105 .

17- مجلد 4 - چاپ بيروت - بخش دوم - ص 67 .

18- قصص / 5 – 4 .

19- الميزان ، ج 16 ، ص 11 - چاپ دار الكتب الاسلاميه.

20- نجم الثاقب ، ص 31 .

21- نمل / 62 .

22- نجم الثاقب ، ص 8 – 87 .

23- هود / 86 .

24- برخي از آيات ديگر كه در شان حضرت حجه(عجل الله تعالي فرجه) نازل شده اند:

»و اسبغ عليكم نعمه ظاهره و باطنه« / (لقمان - 20)

»فلا اقسم بالخنس الجوال الكنس « / (تكوير - 15)

»يريدون ان يطفئوا نورالله بافواههم و يابي الله الا ان يتم نوره و لو كره المشركون« / (توبه - 32)

»و اشرقت الارض بنور ربها « / (زمر - 69)

»يسئلونك عن الساعه ايان مرسيها قل انما علمها عند ربي « / (اعراف - 187)

»و ذكرهم بايام الله « / (ابراهيم - 5)

»والشمس و ضحيها « / (شمس - 1)

»هدي للمتقين الذين يومنون بالغيب « / (بقره - 2 و 3)

»..... حتي مطلع الفجر « / (قدر - 5)

»و من قتل مظلوماً فقد جعلنا سلطاناً فلا يسرف في القتل انه كان منصوراً « / (اسراء - 33)

»و في السماء رزقكم توعدون »فو رب السماء و الارض انه لحق مثل ما انكم تنطقون « / (ذاريات - 22 و 23 )

»فاذا تقر في النقرفي « / (مدثر - 8)

»والنهار اذا جليها « / (شمس - 3 )

»الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكوه فيها مصباح المصباح في زجاجه الزجاجه كانها كوكب دري يوقد من شجره مباركه زيتونه لا
شرقيه و لا غربيه يكاد زيتها يضي و لو لم تمسسه نار نور علي نور يهدي الله لنوره من يشاء. « / (نور - 35)

»سنريهم اياتنا في الافاق في انفسهم حتي يتبين لهم انه الحق « / (فصلت -53)

»واستمع يوم يناد المناد من مكان قريب « / (ق - 41)

»يوم يسمعون الصيحه بالحق ذلك يوم الخروج « / (ق - 42)

»يوم تبدل الارض غير الارض ..... « / (ابراهيم - 48)

»انك من المنظرين الي يوم الوقت المعلوم « / (ص - 81)

»يغن الله كلاً من سعته « / (نساء - 130)

براي اطلاع از تاويل آيات مذكوره مراجعه شود به كتاب نجم الثاقب ميرزا حسين طبرسي نوري (ره) باب دوم و سوم و نيز جهت آگاهي از ساير آياتي كه در شان آن حضرت وارد شده به كتاب المحجه في ما نزل في القائم الحجه و موسوعه امام المهدي مراجعه شود.

25- بحار الانوار ، ج 51 ، ص 81 / مسند احمد حنبل ، ج 3 ، ص 37 .

26- بشارات عهدين ، محمد صادقي ، ص 234 .

27- بشارات عهدين ، محمد صادقي ، ص 248 .

28- مهدي انقلابي بزرگ ، ناصر مكارم شيرازي ، ص 55 .

29- مهدي انقلابي بزرگ ، ناصر مكارم شيرازي ، ص 55 / بشارات عهدين ، ص 252.

30- بشارات عهدين ، ص 252 .

31- بشارات عهدين ، ص 238 .

32- بشارات عهدين ، ص 269 .

33- بشارات عهدين ، ص 233 .

34- بشارات عهدين ، ص 45 .

35- بشارات عهدين ، ص 241 .

36- بشارات عهدين ، ص 274 / مهدي انقلابي بزرگ ، ص 55 .

37- بشارات عهدين ، ص 277.

38- بشارات عهدين ، ص 277 .

39- بشارات عهدين ، ص 262 .

40- بشارات عهدين ، ص 262 .

41- بشارات عهدين ، ص 243 و 237 .

42- بشارات عهدين ، ص 243 و 237 .

43- بشارات عهدين ، ص 273 .

44- جاماسب نامه ، ص 121 به نقل از.

45- ص 25 به نقل از .

46- بشارات عهدين ، ص 242 .

47- بشارات عهدين ، ص 272 .

48- بشارات عهدين ، ص 245 .

49- بشارات عهدين ، ص 245 .

50- مهدي انقلابي بزرگ ، ص 54 .

51- مهدي انقلابي بزرگ ، ص 54 .

52- مهدي انقلابي بزرگ ، ص 54 .

منبع: موعود

+ نوشته شده در  جمعه یکم آبان 1388ساعت   توسط   |  10 نظر

دجّال (آنتى كرايست) در كتاب مقدس


دجّال (آنتى كرايست) در كتاب مقدس چاپ پست الكترونيكي


مترجم: اسماعيل نعمت اللهى

اشاره: در تمام اديان ابراهيمى موضوع ظهور »دجال« در آخرالزمان مطرح شده است. امّا اينكه دجال كيست، چه ويژگى‌‌هايى دارد، چگونه ظهور مى‌‌كند و... موضوعاتى است كه كمتر در مورد آنها اتفاق نظر وجود دارد. آنچه در پى خوا